لینک‌های هفته (۱۶۹)

بالاخره سر موقع پست لینک‌های هفته منتشر شد! 🙂

پیش از شروع: 

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان‌تان (دیگ ریدر به‌ توصیه‌ی من!) دنبال کنید (به‌یاد زنده‌یاد گودر!)
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. ضمنا لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.
  3. برای مطالعه‌ی منتخبی از به‌ترین و مهم‌ترین اخبار و مقالات انگلیسی که مطالعه می‌کنم، از این‌جا مجله‌ی گزاره‌ها در فلیپورد را مطالعه کنید و اگر دوست داشتید مشترک آن شوید!
  4. وبلاگ‌ها و سایت‌های‌ خودتان یا مورد علاقه‌تان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنی‌های من (و البته خود شما!) کامل‌تر شود. :)
  5. من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایت‌های مورد مطالعه‌ام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسنده‌ی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراض‌تان را برای‌م بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذف‌ش کنم.

زندگی و کار حرفه‌ای:

طاهره جوان، سَمبُل خودباوری (فقط توصیه‌ی اکید می‌کنم بخونید. به‌ترین مطلب هفته!)

دنبال کردن «اخبار» بد است، یا چرا رها کردن اخبار شما را شادتر می‌کند | یک پزشک (یک هفته‌ی اخیر تجربه‌اش کردم و کلا موافق این پست هستم!)

برندسازی شخصی و نقش داستان‌سرایی در تقویت آن (استاد پرویز درگی) (عااااااالی!)

چرا رئیس‌های باهوش و «تنبل»، کاراتر از بقیه هستند؟! (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک) 

راهنمای‌ سخنرانی برای افراد خجالتی (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

با چقدر درآمد اضافی احساس موفقیت مالی می‌کنید؟ (محمدجواد محبی؛ یک ریال)

مدیریت کسب و کار:

نمونه های مدیریت بد (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

سرپرست دفتر توسعه فناوری و اطلاعات سازمان ثبت اسناد توضیح می‌دهد: ثبت شرکت‌های تجاری چگونه است؟ (بسیار نکات مهمی داره. بخونیدپ۱)

یک فنجان قهوه با مشاور مدیریت (۲) (محمدرضا شعبانعلی)

بزرگ‌ترین آفت کسب و کارهای کوچک چیست؟ (رضا قربانی؛ مدیر رسانه)

ماندلای درون خویش را جستجو کنیم (محمد سالاری)

کسب و کار و اقتصاد فاوا:

حقیقت یا دروغ: استیو جابز به حرف‌های مشتریان گوش می‌داد – زومیت (البته با یک تفسیر جالب!)

آیا کنسول‌ها بازنده‌اند؟

چیزهایی‌که دره سیلیکون نمی‌خواهد بداند – بخش اول (مقاله‌ی جالبی است در مورد تبعات اجتماعی سیلیکون‌ولی)

۵ مسیر چالش برانگیز پیشروی CIOها که منجر به رشد یا شکست شرکت خواهد شد – ایستنا

دانش و فناوری:

آخرین نوشته والت ماسبرگ برای «وال استریت ژورنال» – تضاد عاقبت به خیری‌ها و سرخوردگی‌های روزنامه‌نگاران و وب‌نویسان (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک) (حرف دل تمام وبلاگ‌نویسان حرفه‌ای. بخوانید حتما.)

یک خبر بد برای بدخواب‌ها: دیگر فرمول شمردن گوسفند برای به خواب رفتن کار نمی‌کند!

Zeitgeist 2013 منتشر شد: آمار بیشترین عبارات جستجو شده گوگل در سال ۲۰۱۳ – زومیت

چرا لوگوی گوگل این گونه رنگ‌آمیزی شده است؟ (جالب!)

ایسنا – حل کشمکش‌های انسانی با فرمول ساده ریاضی

فناوری همراه:

اچگونه فایل‌های PDF و EPUB را به اپلیکیشن Google Books در اندروید اضافه کنیم – زومیت

رسانه‌های اجتماعی:

گذر از رسانه سنتی به اجتماعی | رسانه‌های اجتماعی

چرا باید کاربر «هشیار» شبکه‌های اجتماعی باشید؟ داستان عکس‌های جعلی مجسمه ابوالهول پوشیده شده از برف (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

صنعت فاوا در ایران:

بانک‌های برتر ایران در مبادلات الکترونیکی

جهانگرد از برنامه‌ریزی برای توسعه تمام شبکه‌های دسترسی خبر داد

واگذاری انحصاری ارسال خریدهای اینترنتی به پست

اقتصاد:

اقتصاد آنلاین – روند نزولی سرمایه‌گذاری‌اقتصادی در ایران

اقتصاد آنلاین – افزایش‌سرمایه بانک‌مرکزی به ۳۷۰۰ میلیارد تومان

آمار و اطلاعات:

کسب و کار و اقتصاد:

اقتصاد آنلاین – درآمد نفتی ایران به ۲۳ میلیارد دلار رسید

وزیر کار:۲٫۵ میلیون شغل بدون طرفدار وجود دارد/۴٫۵ میلیون دانشجو در آستانه ورود به بازار کار

تکمیل پروژه‌های عمرانی ۴۰۰ هزار میلیارد اعتبار و ۲۰ سال زمان می‌خواهد

اقتصاد آنلاین – شاخص امید به زندگی در ایران؛ ۷۰ سال

اقتصاد آنلاین – صادرات نفت تا ۳۰ سال دیگر صفر می‌شود

۳۷ میلیون بشکه نفتی که فست‌فود می‌شود/هزینه نیم میلیونی هر خانوار برای غذای آماده

 اقتصاد آنلاین – امیدواری ۷۹درصد فعالان‌اقتصاد به‌بهبوداوضاع

فاوا در ایران و جهان:

اقتصاد آنلاین – ۱۰ پیش‌بینی موبایلی بزرگ برای سال ۲۰۱۴

سرمایه‌گذاری ۳۲ میلیارد دلاری خاورمیانه در IT – ایستنا

مدیرعامل شرکت ارتباطات ثابت از فعال بودن ۱۰۰میلیون سیم‌کارت تلفن همراه در کشور خبرداد

جمعیت توسعه‏‌دهندگان نرم‏‌افزاری جهان به ۱۸.۵ میلیون نفر رسید

۱۰ پیش‌بینی برای بازار خدمات پردازش ابری در سال ۲۰۱۴

دوست داشتم!
۳

نپسندید که در لحظه‌شماری باشم …

 

۲۹ آذر ماه هر سال را به‌ا حترام روح بزرگ مردی آغاز می‌کنم که با تک‌تک ملودی‌های‌های‌ش و با صدای حزین، زیبا و خش‌دارش زیسته‌ام. “ناصریا” که هنوز و تا همیشه ترانه‌های آلبوم “عشق است …” او وصف زندگی من است. امروز هفتمین سالی است که دیگر ناصریا برای‌مان از “زندگی” نمی‌خواند.

صدایی از صدای عشق خوش‌تر نیست، حافظ گفت
اگر چه بر صدای‌ش زخم‌ها زد تیغ تاتاری …

محمد علی بهمنی

دوست داشتم!
۷

سازمان مطلوب؛ از “هست” تا “بود”

در طی سال‌های اخیر به‌دلیل شغل‌م به‌عنوان یک مشاور مدیریت، به سازمان‌های زیادی سرک کشیده‌ام. سازمان‌هایی با ابعاد مختلف: از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی و بانک‌ها گرفته تا یک استارت‌آپ یک نفره. سازمان‌هایی با قدمت‌های مختلف از چند روز تا شاید نزدیک به صد سال عمر. خارج از زندگی شغلی هم در نشست‌ها و گپ‌های دوستانه، همیشه با آدم‌ها در مورد شغل‌شان و سازمان محل کارشان صحبت می‌کنم. از این مشاهده‌ها و گفتگوها، نکات جالبی را در مورد وضعیت سازمان‌های ایرانی کشف کرده‌ام که تلاش می‌کنم به‌تدریج این‌جا در مورد آن‌ها بنویسم. موضوع بحث این بار، درباره‌ی وضعیتی ناخوشایند در چرخه‌ی عمر سازمان‌ها است که خودم هم تجربه‌اش کرده‌ام: نوستالژی سازمانی که “بود!”

تجربه‌ی کار کردن در یک سازمان “می‌تواند” حتی در صورت کوتاه بودن، دل‌نشنین و فراموش‌نشدنی باشد. روی قید “می‌تواند” در این‌جا تأکید دارم: خیلی وقت‌ها هم واقعا “نمی‌شود.”‌ اما وقت‌هایی هست که کار کردن در یک سازمان برای مدیران و کارکنان آن سازمان، تبدیل به تعلق خاطر نسبت به آن سازمان می‌شود (همان بحث شهروندی سازمانی که در ادبیات ره‌بری در مورد آن بحث می‌شود.) در ایران، این ماجرا معمولا در شرکت‌های کوچک‌تر بیش‌تر اتفاق می‌افتد (این‌جا با بحث فلسفی‌ و چرایی‌ش کاری ندارم): این‌که یک عده آدم در کنار هم بخش مهمی از زندگی روزانه‌شان را با هم می‌گذرانند و به‌تدریج سازمان شبیه خانواده‌شان می‌شود: آن‌ها از حضور در سازمان و کنار دوستان همکار (و نه همکاران دوست!) و انجام کارهایی که دوست دارند و رسیدن به نتیجه و رشد و تعالی سازمانی که در آن کار می‌کنند، لذت می‌برند و بزرگ‌ترین انگیزه‌ی کارشان هم همین است. اما … یک امّای بزرگ، خیلی وقت‌ها پایان این تجربه‌ی خوشایند را ناخوشایند می‌سازد.

در سال‌های اخیر بارها و بارها با آدم‌هایی برخورد کرده‌ام که نوستالژی روزهای خوش گذشته‌ی سازمان‌شان را می‌خوردند. فرقی هم ندارد که آن آدم در سازمان چه نقشی داشته است: از مالک کسب و کار گرفته تا افرادی در پایین‌ترین سطوح سازمانی که از بودن در یک سازمان لذت برده‌اند. اما سرانجام زمانی رسیده که یادآوری سازمانی که “بود” فقط لبخندی تلخ را بر چهره‌ها می‌نشاند؛ چرا که سازمانی که هست، آن چیزی نیست که بود!

memories

چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ فارغ از نقش عوامل تأثیرگذار محیط بیرونی سازمان، در درون سازمان چه فعل و انفعالاتی باعث پدید آمدن چنین وضعیتی می‌شوند؟ در این‌جا قصد دارم براساس تجربیات و مشاهدات خودم به چند نکته‌ی کلیدی اشاره کنم:

۱- با هم حرف نمی‌زنیم: مشکلات و اختلافات کاری و حتی شخصی، طبیعی‌‌اند و حدی از تعارض هم برای رشد و پیش‌رفت فردی و سازمانی لازم است. اما وقتی که حرف‌ها در دل می‌ماند و گفته نمی‌شود، به‌تدریج زخم‌شان کهنه می‌شود و زخم‌های کهنه، همیشه خطرنا‌ک‌اند!

۲- انتظارات‌مان از یکدیگر هم‌سطح نیستند: بخشی از این مشکل، البته ریشه در حرف  نزدن‌های ما دارد؛ اما بسیاری از این انتظارات هم با معیار منطق و علم و تجربه سازگار نیستند. کافی است کمی از انتظارات احساسی فاصله بگیریم و تلاش کنیم اندکی منطقی با دنیا و سازمان محل کارمان نگاه کنیم.

۳- تصویر ذهنی مشترکی در سازمان وجود ندارد: معمولا برنامه و استراتژی و چیزهایی شبیه آن، به‌شوخی گرفته می‌شود؛ اما فارغ از تمرکز استراتژی روی محیط بیرونی سازمان، برای حفظ حیات یک سازمان لازم است همه‌ی اعضای سازمان ـ در هر سطحی که باشند ـ بتوانند جواب این سه سؤال را بدهند:

الف ـ این سازمان چرا در این دنیا هست و اگر نباشد چه می‌شود؟ (فلسفه‌ی وجودی)

ب ـ قرار است به کجا برسد؟ (چشم‌انداز)

ج ـ قرار است چگونه به آن مقصد برسد؟ (استراتژی‌ها)

اصلا هم منظورم این نیست که همه لازم است کل برنامه‌ی استراتژیک سازمان‌شان را حفظ باشند. مهم وجود یک تصویر کلی است. شاید تنها یک جمله …

۴- توزیع منافع در سازمان عادلانه نیست یا آدم‌ها در مورد آن توجیه نیستند: اولی که بدیهی است. اما دومی به‌نظرم مشکل شایعی است که خیلی هم به آن توجه نمی‌شود. متأسفانه اغلب ما توجیه نیستیم این‌که حق هر کسی در سازمان چقدر است، در درجه‌ی اول براساس شایستگی‌های او، کار او و عملکردش در سازمان تعیین می‌شود و نه مقایسه با دیگران و مخصوصا مالکان کسب و کار.

۵- سرمایه‌گذاری روی توسعه و اجرای نظام‌های مدیریتی و سازمانی، برای ما صرف ندارد: این یکی خطاب مستقیم به مدیران کسب و کارهاست. زمانی فکر می‌کردم این یکی اشکال سازمان‌های کوچک است؛ اما به‌تدریج که دامنه‌ی مشاهداتم گسترده شد، متوجه شدم که متأسفانه چنین تفکری در ذهن بسیاری مدیران به‌صورت پیش‌فرض‌ جا خوش کرده است. نتیجه‌ی چنین تفکری این می‌شود که متأسفانه سلیقه‌ای عمل می‌کنیم، عملکردمان ثابت نیست و نوسان دارد و وابسته به حضور یا عدم حضور یک آدم و حتی حال و حوصله‌ی شخصی اوست و وقتی هم که او سازمان را ترک کرد، تازه یادمان می‌افتد چرا دانش و اطلاعات او را مستند نکرده‌ایم! البته خیلی وقت‌ها این چیزها در سازمان وجود ظاهری هم دارند؛ اما …

۶- اهداف شخصی‌مان را به سازمان می‌کشانیم: این یکی شاید در گاه اول خیلی بد نباشید؛ اما این‌قدر جلوه‌های بدش را در عمل دیده‌ام که متأسفانه به این مورد بسیار بدبینم. خوب است که من به‌دنبال تحقق اهداف شخصی‌ام در زندگی و کار از طریق فعالیت در سازمان باشم؛ اما خط قرمز ماجرا مانع‌تراشی برای تحقق اهداف کلان سازمان است. فرقی هم ندارد چه کسی این کار را بکند؛ از مدیر ارشد سازمان گرفته تا افرادی که در پایین‌ترین سطح سازمان فعالیت می‌کنند، همه و همه باید به این موضوع از نظر اخلاقی متعهد باشند.

۷- “اخلاق حرفه‌ای” را فراموش می‌کنیم: این یکی مهم‌ترین و بدترین عامل تأثیرگذار در سقوط سازمان‌ها است. برای ما در کتاب‌ها مثال زده‌اند که شرکتی به‌عظمت انرون و بانکی به بزرگی لیمن برادرز به‌همین دلیل نابود شدند. اما مثل همیشه فکر می‌کنیم که این‌ها داستان‌اند و ما اسطوره‌ی اخلاقی و هیچ‌وقت اشتباهات اخلاقی ـ آگاهانه باشند یا ناآگاهانه ـ به‌سراغ شرکت ما نخواهند آمد. پیشنهاد می‌کنم کمی و فقط کمی به میزان رعایت اخلاق در سازمان‌تان ـ چه توسط خودتان و چه از سوی همکاران‌تان ـ فکر کنید. فراموش نکنیم که رعایت اخلاق، مبنای اعتماد است و اعتماد چسب اصلی سازنده‌ی هویت یکپارچه‌ی سازمانی.

دوست داشتم!
۶

مثلث تجربه‌ی زندگی انسانی

تا این‌جا با هم از زاویه‌های دید گوناگون در مورد فراموشی گذشته برای نگاه به آینده صحبت کردیم. اما بیایید با هم صادق باشیم: آیا فراموشی گذشته ممکن است؟

من برای‌تان درباره‌ی خودم می‌نویسم. به دوران زندگی‌ام که نگاه می‌کنم، افسوس‌ها و لبخندهای بسیاری را در قصه‌ی زندگی‌ام مشاهده می‌کنم. چه بسیار کارهایی که باید انجام می‌دادم و ندادم و برعکس! چه لبخندهایی که تکرار نشدند و چه گریستن‌هایی که تکرار شدند. چیزی که در این میان مرا آرام می‌کند این است: زندگی‌ من، حاصل انتخاب‌های آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی من بوده است. اجبار البته همیشه در سر راه زندگی ما قرار دارد؛ اما مسئله این‌جاست که ما آن را بیش از آن حدی که باید جدی می‌گیریم. پذیرفتن این‌که من زندگی‌ام را ساخته‌ام، اگر چه ممکن است در ابتدا حس بدی به من بدهد، اما دو دستاورد مهم دیگر برای من به‌همراه خواهد داشت:

یک ـ من باز هم می‌توانم زندگی‌ام را بسازم و این بار بهتر!

دو ـ در بازآفرینی زندگی‌ام می‌توانم خودم را بیش‌تر در موقعیت‌هایی قرار دهم که در آن‌ها لبخند، ناگزیر است و موقعیت‌های غم‌آور را نیز تا حد امکان کنترل کنم.

خوب چه زندگی شگفت‌انگیزی در انتظار من است! کمی صبر کنید. واقعیت ماجرا فراتر از این نگاه کلیشه‌ای است. صورت مسئله‌ی ما در زندگی، دو گانه‌ی شادی و غم نیست. مسئله موفق شدن یا موفق بودن هم نیست. مسئله‌ی اصلی، تأثیر متقابل “خوب زیستن” و “موفقیت” روی یکدیگر است. منظورم چیست؟ به دو نکته‌ی زیر توجه کنید:

اول: تکنیک‌ها و روش‌های موفقیت، شادی، خوب کار کردن و … معمولا فرض‌شان این است که منِ نوعی در شرایط عادی و نرمال زندگی به‌سر می‌برم و حداقل، نمودار زندگی من بالای محور مختصات خود است (و نه به‌صورت یک موج سینوسی زیر محور!) این تکنیک‌ها با این فرض، به من کمک می‌کنند تا شرایط نرمال زندگی‌ را حفظ کنم و آن بخش‌هایی از زندگی‌ام را هم که درست نیست ـ مثل عادت‌های بد ـ اصلاح کنم. فرض بر این است که یک زندگی نرمال و روی مسیرِ درست و مستقیم، به موفقیت و شادکامی و خوش‌بختی دست خواهد یافت! به بیان دیگر این تکنیک‌ها می‌خواهند به من کمک کنند تا شاد و موفق بمانم نه این‌که شاد و موفق بشوم!

دوم: “خوب زیستن” و “موفقیت” در زندگی هر یک از ما معنای خاص خودشان را دارند. یعنی خوب زیستن و موفقیت برای من یک معنا دارد و برای شما خواننده‌‌‌ی عزیز هم معنای دیگری دارد. البته که فرهنگ جامعه‌ و شرایط زندگی در کشور ، استان و شهری که در آن زندگی می‌کنیم، طبقه‌ی اجتماعی که به آن متعلقیم و هزاران عامل دیگر در شکل‌گیری این تعریف نقش دارند. اما به این نکته‌ی کلیدی توجه کنید که این خود من هستم که انتخاب می‌کنم چه عواملی در کنار هم در صورت وجود باعث تحقق “زندگی مطلوب” من می‌شوند. موفقیت هم به‌همین شکل است. من خودم موفقیت را برای خودم تعریف می‌کنم.

بنابراین، هر یک از ما باید به این دو سؤال پاسخ بدهد: “زندگی مطلوب برای من یعنی چه؟” و “موفقیت را چگونه تعریف می‌کنم؟”

اما چگونه باید به این سؤالات پاسخ داد؟ پاسخ، در درون خود ماست. این‌جاست که ارزیابی گذشته و فکر کردن به آینده در کنار هم معنا پیدا می‌کند. من باید ببینم چه چیزی در گذشته داشته‌ام که باید هم‌چنان بخشی از تجربه‌ی روزمره‌ی من باشد، چه تجربیاتی را نباید تکرار کنم و چه تجربیاتی را باید به‌دست بیاورم. برای رسیدن به پاسخ این سؤالات می‌توانیم از یک مثلث استفاده ‌کنیم: مثلث تجربه‌ی زندگی انسانی که سه ضلع دارد: هزینه / احساس / نتیجه.

من باید در زندگی‌ام هزینه‌هایی داشته باشم تا به احساسات و نتیجه‌هایی دست پیدا کنم (هزینه منظورم فقط هزینه‌ی مادی و پولی نیست؛ عمر و زمان، هزینه‌های به‌مراتب مهم‌تری‌اند که معمولا آن‌ها را نادیده می‌گیریم.) اما باید یک تعادل میان این سه جزء مهم مسیر زندگی انسان ایجاد شود تا بتوان زندگی رؤیایی را ساخت؛ همان زندگی که من می‌خواهم! بنابراین لازم است هر یک از این سه عامل را با دو عامل دیگر مقایسه کنیم:

  • چقدر هزینه به چقدر حس و چقدر نتیجه می‌ارزد؟
  • چقدر لذت به چقدر حس و چقدر نتیجه می‌ارزد؟
  • چقدر نتیجه به چقدر هزینه و چقدر حس می‌ارزد؟

نقطه‌ی بهینه‌ی این تعادل در زندگی شما کجاست؟ پاسخ جایی در درون خود شما است.

دوست داشتم!
۲۲

لینک‌های هفته (۱۶۸)

هفته‌ی پربار و باکیفیت داشتیم. 🙂 با تشکر از زحمات همه‌ی دوستان.

پیش از شروع: 

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان‌تان (دیگ ریدر به‌ توصیه‌ی من!) دنبال کنید (به‌یاد زنده‌یاد گودر!)
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. ضمنا لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.
  3. برای مطالعه‌ی منتخبی از به‌ترین و مهم‌ترین اخبار و مقالات انگلیسی که مطالعه می‌کنم، از این‌جا مجله‌ی گزاره‌ها در فلیپورد را مطالعه کنید و اگر دوست داشتید مشترک آن شوید!
  4. وبلاگ‌ها و سایت‌های‌ خودتان یا مورد علاقه‌تان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنی‌های من (و البته خود شما!) کامل‌تر شود. :)
  5. من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایت‌های مورد مطالعه‌ام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسنده‌ی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراض‌تان را برای‌م بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذف‌ش کنم.

زندگی و کار حرفه‌ای:

جهان را در باغچه‌ی خانه‌ات بساز (رضا بهرامی) و چگونه شغل‌مان را اختراع کنیم (سخنرانی رضا در تدکس جوانان تهران) (عاااااااااااالی!)

کارجویان بخوانند: پنج شرط برای خاص شدن (علی واحد؛ وبلاگ آرمان) و برق بزنیم! (وفا کمالیان؛ وبلاگ آرمان) (عااااااااالی! حتما بخوانید.)

برچسب‌زنی (سوماموس)

چگونه خودمان را ببخشیم؟

۱+۱۰ نکته برای شروع یک هفته موفق

چرا زود خسته می‌شوم؟

مدیریت و کسب و کار:

در جستجوی کارکنان دانش‌گر (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی)

دشواری تغییر (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عاااااااالی!)

بازاریابی و جنگ (استاد پرویز درگی)

ماندلا و مذاکره: نقش محل در تقویت موضع گوینده (محمدرضا شعبانعلی)

جنگ زیبا و زیرکانه کوکا و پپسی (فرنود حسنی) 

چگونه جلسه‌ای را که از دستور خارج شده به موضوع اصلی بازگردانیم (محمد سالاری)

سید جلیل طباطبایی یزدی بنیان گذار کانون تحقیقات صنعتی خراسان (نکات جالبی در مصاحبه‌ی این )

کسب و کار و اقتصاد فاوا:

مایکروسافت برای نبرد با اندروید، سیستم‌عامل‌های ویندوز فون و ویندوز RT را مجانی می‌کند – زومیت

از این پس لوگوی اینتل را در زیر پیراهن بارسلونا خواهید دید! (فارنت) (یاد کمپین اینتل اینساید به‌خیر!)

دانش و فناوری:

تاریخ رمزآلود نشانه‌های کامپیوتری (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

ایسنا – چرا بوی عطرها از نظر افراد متفاوتند؟

ایسنا – افراد عاشق خرید کردن، بیشتر عمر می‌کنند!

تولید پیتزا توسط یک چاپگر سه بعدی

فناوری همراه:

فوربس: مایکروسافت جایگاه اپل را در سه سال آتی از آن خود خواهد کرد! – زومیت

تعداد نرم‌افزارهای اپل از یک میلیون گذشت

فناوری همراه:

چطوری تو LinkedIn موفق باشیم؟ (نادر خرمی‌راد)

صنعت فاوا در ایران:

چگونه به فروشگاه‌های اینترنتی اعتماد کنیم

فاز نخست تلویزیون تعاملی آغاز به کار کرد

مدیرعامل مخابرات: پتانسیل بازار مخابرات ۴۰هزار میلیارد تومان است

یک سوم ایرانی‌ها بازی رایانه‌ای می‌کنند

اقتصاد:

بازهم اوراق مشارکت (پویان مشایخ؛ خاکریز اقتصاد)

معیارهای پذیرش در هاروارد (علی سرزعیم؛ دوستدار سقراط)

راه‌های شناخت طلای تقلبی از اصل | سایت طلا

ایسنا – مجلس با تشکیل سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور موافقت کرد

دوست داشتم!
۲