ماه: آبان ۱۳۹۰

مشاهده‌گر (۲۵)

روایت‌تان را برای‌ام بنویسید.     دوست داشتم!۰...

گزاره‌ها (۱۱۱)

کسی که به‌تر شدن را متوقف کند، خوب بودن را هم تعطیل کرده است! اولیور کرامول دوست داشتم!۰...

امید اشتباهی!؟

صفحه‌ی فیس‌بوک‌ را مرور می‌کنم و می‌بینم که دوستان در چه حال‌اند: “ئه؟ فلانی هم رفته اون طرف!” و حالا این فلانی هم‌کلاسی بود که در دوره‌ی لیسانس هر درس را دو بار می‌گرفت! با دوستان که دور هم جمع می‌شویم، تقریبا یکی از سؤالات همیشه ثابت بعد از حال و احوال این است که: […]...

۷ عادت که موفقیت استیو جابز را رقم زدند

نویسنده: سوزان راید؛ ترجمه‌ی: علی نعمتی شهاب ماه گذشته مرگ نوآور و رهبر بزرگ اپل استیو جابز، جامعه‌ی کارآفرینان و مصرف‌کنندگان را شوک‌زده کرد. این‌طور نبود که ما نمی‌توانستیم مشکلی را که در سلامت جابز بود ببینیم؛ بلکه ما نمی‌خواستیم بپذیریم که یکی از بزرگ‌ترین نوآوران و رهبران دوران ما در سن کم ۵۶ سالگی […]...

پراکنده‌گویی‌ها! (۱)

یک ـ امیر مهرانی پارسال در مورد پرسنال برندینگ زیاد می‌نوشت. مدتی از نوشته‌هاش تو این زمینه خبری نبود تا امروز. بالاخره تلاش‌های‌اش به نتیجه رسیده و دارد کارگاه آموزشی پرسنال برندینگ‌اش را برگزار می‌کند. با شناختی که از امیر دارم و با توجه به این که در کارگاه قبلی‌اش هم شرکت کردم، می‌توانم بگویم […]...

لینک‌های هفته (۶۴)

بعد از چند هفته، واقعا هفته‌ی پرلینکی داشتیم. بچه‌ها متشکریم! لینک‌های هفته هم با این شماره شد ۱۶ ماه هر هفته. 🙂 پیش از شروع: برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید خوش‌مزه‌ی گزاره‌ها را دنبال کنید (اینم فیدش برای گودر) لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار […]...

گزاره‌ها (۱۱۰)

گذشته شما را نمی‌تواند ببیند؛ در حالی که آینده دارد به شما گوش می‌دهد … تری گیلمتز دوست داشتم!۰...

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۴۴)

“من در مورد پایان دوران بازی‌ام زیاد فکر نکرده‌ام. هنوز به این فکر نکرده‌ام که این آخرین سال بازی من در یوونتوس است یا نه. این فکر که این فصل آخرین فصل بازی ام باعث می‌شود که انگیزه‌ی زیادی پیدا کنم و دو برابر تلاش کنم. می‌خواهم در اوج خداحافظی کنم. وقتی من به دوران حرفه‌ای […]...

استدلال‌های منطقی ایرانی (۵)

یک: ساعت یک نیمه شب است. چند جوان در پارک مقابل منزل ما جمع شده‌اند و در حال گفت‌وگو و شوخی و خنده با صدای بلند هستند. چند باری بهشان تذکر داده‌ایم‌؛ اما گوش‌شان بده‌کار نبوده است. دیگر طاقت نمی‌آورم و می‌روم سراغ‌شان. مکالمه‌ی میان ما: ـ آقا الان ساعت چنده؟ ـ ساعت؟ یک شب. […]...

مشاهده‌گر (۲۴)

روایت‌تان را برای‌ام بنویسید. پ.ن. عیدتون هم مبارک! 🙂   دوست داشتم!۰...