برچسب: کیفیت زندگی شخصی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۷۹): زندگی، بدون خط پایان!

“هواداران باید به‌خوبی این مسئله را درک کنند که ما همیشه برای بردن و پیروز شدن به میدان نمی‌رویم؛ بلکه گاهی اوقات هم ممکن است بازی را واگذار کنیم. مطمئن باشید که باختن هم برای پیشرفت کردن لازم است. تا تیم شما شکست نخورد، نمی‌توانید بهتر شوید. تصور من بر این بود که زودتر از […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۶): راهی به‌سوی رهایی

نویسنده‌ها و منتقدان، وقتی شما سخن از کلاژ به میان می‌آورید، دچار اشکال ادبی می‌شوند؛ یکی از آنها به این سبک، «تصاویر شعری» و دیگری «داستان‌های خیلی کوتاه» می‌گوید. کدام‌یک از این توصیف‌ها را بیشتر می‌پسندید؟ برای من، کلاژ فقط روشی برای نوشتن است و نه چیز دیگری؛ من از سال‌ها پیش شروع کردم به […]...

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۶۴): رهایی از دامِ گذشته‌ها …

“مردم آزاد هستند تا هر چه می‌خواهند بگویند؛ اما من فقط به آن‌چه در پیش است فکر می‌کنم نه چیزهایی که پشت سر گذاشته‌ام. بدیهی است که برای پیشرفت به‌عنوان بازیکن به این‌جا آمده‌ام و می‌خواهم فرصت‌هایی که به من داده می‌شود را به‌دست گیرم.” (پاکو آلکاسر؛ این‌جا) در بعضی از نقاط زندگی، گذشته‌های انسان […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۵)

تو هر آن‌چه باید باشی خواهی بود بگذار شکست، مفهوم دروغین خود را در تو پیدا کند آن‌جاست که روح، قلمرو ناچیز را در هم می‌شکند و آزاد می‌شود روحی که بر زمان غلبه می‌کند و فاتح مکان‌هاست روحی که بر فرصت‌های زودگذر پیشی می‌گیرد و به زمان ستم‌پیشه بدرود می‌گوید و این خواسته‌ی کمال‌طلب […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۴)

ـ تفکر آن چیزی است که شما الان به آن می‌اندیشید. تفکر، عمل فکر کردن است. تفکر کهنه نداریم. ممکن است تفکر به فکرهای کهنه بیاندیشد اما کهنه نیست. شما وقتی به فکرهای کهنه تفکر می‌کنید، در واقع دارید آن‌ها را نو می‌کنید، پس تفکر همواره نو و تازه است ولی فکر می‌تواند کهنه باشد. […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۳)

ـ “همیشه می‌دانستم که، یک: می‌خواهم نویسنده شوم. و دو: اگر در انجام کاری مصر شوید، دیر یا زود به دستش خواهید آورد. این دقیقا ماهیت اصرار و پافشاری و مقدار معینی استعداد است. بدون استعداد از پس هیچ کاری برنخواهید آمد، اما بدون عزم راسخ قادر به انجام هیچ کاری نیستید. یک‌بار با سال […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۲)

ـ با وجود این‌که با کمی پشت‌کار و اندکی کوشش از عهده‌ی مطالعه‌ی «افلاطون» برمی‌آمدم و می‌توانستم یک مسئله‌ی مثلثات را حل کنم و یا یک آزمایش شیمی انجام بدهم؛ اما چیزی هم بود که قادر به انجام‌ش نبودم: روشن ساختن هدف‌م که در تاریکی فرو رفته بود. مانند دیگران که دقیقا می‌دانستند قاضی خواهند شد، […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۰)

“… یادآوری لحظات شاد و غم‌بار سال‌های قبل برایم همیشه بی‌اهمیت بوده. به شرط این‌که چند اتفاق خوشحال‌کننده و حساس را از آن کم کنیم. منظورم چیزهایی ا‌ست که وارد بیوگرافی آدم شده‌اند. من هر روز، هر ساعت و هر دقیقه از خود و زندگی‌ام مواد خام بسیاری می‌گیرم و نیازی نمی‌بینم گذشته‌ام را بکاوم. […]...

زندگی منهای روزمرگی (۹)

ـ من در عمرم دو چیز بسیار باارزش پیدا کردم: یاد گرفتن و دوست داشتن. هیچ چیز دیگری ـ نه شهرت، نه قدرت، نه توفیق به‌خاطر خودش ـ ممکن نیست هرگز چنین ارزش بادوامی داشته باشه. چون وقتی عمر آدم تموم می‌شه، اگه بتونه بگه (من یاد گرفتم) و (من دوست داشتم)، اون‌وقت می‌تونه بگه […]...

در جستجوی قفل‌های گم‌شده

همگی ما در زندگی با مسائل و چالش‌های گوناگونی مواجهیم که حل آن‌ها می‌تواند درهایی از سعادت و خوش‌بختی را به‌روی ما بگشاید. این مسائل بغرنج، همان‌هایی هستند که ما را در روز بی‌قرار و در شب بی‌خواب می‌کنند. مسائلی که راه‌حل آن‌ها در ظاهر دور از دسترس ما هستند و همین است که باعث می‌شود تا روزها […]...