جاده یعنی: رفت …

جاده گفتی یعنی رفتن؟

جاده یعنی تکرار همین واژه؟

دریغ

دوست دانای‌م دانا باش

که حقیقت بس غم‌ناکتر است

جاده رفتن نیست

که تو بتوانی با آسانی

چند کمند

سوی آفاقی چند

از پی صید ابعاد زمان اندازی

که به دام آری آهوهای می‌روم و خواهم رفت و خوا …

که به بند آری آهوهای چست زمان را

جاده رفتن نیست

جاده مصدر نیست

جاده تکرار یک صیغه‌ی غربت‌بار است

جاده یک صیغه که تکرارش

گردبادی است که با خود خواهد برد

که برد

هر چه برگ و بر باغ دل تو

هر چه بال و پر پروانه‌ی پندار مرا

جاده رفتن نیست

جاده طومار و نواری نه و جوباری

جاده یعنی رفت

رفت

رفت

همین …

زنده‌یاد منوچهر آتشی

دوست داشتم!
۱

پایان شب سیه …

وقتی که صبح، پنجره را باز می‌کنم

و رو به آفتاب

ـ با همه‌ی خستگی ـ

می‌ایستم

و مثل خاک

و مثل یک درخت

گرمای زندگی را می‌بلعم

و سستی رطوبت شب را

از پیکر درختی خود

آرام می‌تکانم

و آن‌گاه

با اولین پرنده که از نخل پرگشاید می‌خوانم …

زنده‌یاد منوچهر آتشی

دوست داشتم!
۰