بایگانی برچسب: s

پنج چالش شخصی برای ایجاد تغییر در زندگی

نوشته‌شده در توسط .

رقابت در طول تاریخ همواره برای انسان‌ها جذاب است: حس خوبِ برتری بر دیگران و رسیدن به قله، محرک بسیاری از اتفاقات خوب و بد تاریخ بوده است. رقابت در ذات خود در عین این‌که باعث پیش‌رفت و حرکت به‌سوی تعالی است، از نظر حسی هم بسیار تأثیرگذار است و برای همین است که انسان‌ها بدون رقابت نمی‌توانند زندگی با کیفیتی داشته باشند!

اما رقابت همیشه در تعامل با دیگران معنادار نمی‌شود. ما با خودمان نیز همواره در حال رقابت هستیم! 🙂 به این فکر کنید که در شبانه‌روز چگونه وقت خودتان را به چه کارهایی تخصیص می‌دهید؟ افکار و احساسات و اولویت‌های مختلف زندگیمان برای گرفتن وقت از ما در حال رقابت با هم هستند و چه کسی می‌تواند بگوید که “من”ِ وجودی ما چیزی جز همین‌ها است؟ مثال دیگر: حس رضایت بعد از انجام یک کارِ بزرگ، حل یک مسئله‌ی سخت، رسیدن به یک آرزوی دست‌نیافتنی و اتفاقات دیگری از این دست را به‌یاد بیاورید؛ مخصوصا زمانی که همه و حتی خودتان امیدی به رسیدن موفقیت نداشته‌اید. اما آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که ما می‌توانیم با خودمان به‌صورت برنامه‌ریزی شده هم رقابت کنیم؟ بله. رقابت با خود برای به‌تر شدن و رسیدن به رؤیاهای بزرگ زندگی.

احتمالا همگی می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین عوامل یاری‌بخش ما در راهِ دشوارِ رسیدن به مقصد، داشتن عادت‌های درست است، عادت‌هایی که به ما کمک می‌کنند تا همان کارهایی را که لازم است را انجام دهیم، وقت‌ محدودمان را درست تخصیص بدهیم و البته مهارت‌های لازم را برای طی این مسیر به‌دست بیاوریم. اما رقیب‌ عادت‌های درست، تنبلی و وقت‌گذرانی و بی‌انگیزگی و سایر عوامل درونی منفی شبیه این‌ها هستند. این عوامل درونی منفی آن‌قدر قدرت‌مند هستند که افراد موفق همواره درصد محدودی از جامعه را تشکیل می‌دهند. بنابراین برای غلبه بر آن‌ها باید تلاش کرد و عرق ریخت و مرارت کشید. و شاید بتوان گفت که یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های میان موفق‌ها و ناموفق‌ها همین شجاعت تحمل رنج و مرارت‌ها تا رسیدن به مقصد است.

در این‌جا به پنج چالش مهم اشاره می‌کنم که غلبه بر آن‌ها موجب ایجاد عادت‌هایی بسیار حیاتی برای دست‌یابی به موفقیت خواهند شد. چالش‌هایی که همگی ما در زندگی با آن‌ها مواجهیم؛ اما احتمالا آن‌ها را لاینحل و حتی عادی می‌دانیم:

۱- مقایسه کردن خود با دیگران: عزت نفس از آن اصطلاحاتی است که زیاد می‌شنویم‌ش و فکر می‌کنیم آن را به‌اندازه‌ی کافی هم داریم. اما متأسفانه در زندگی اجتماعی‌مان وقتی جایگاه و شخصیت خودمان را با سنگ محک “نظر دیگران” و “داشته‌های دیگران” می‌سنجیم، در واقع در حال زیر سؤال بردن عزت نفس‌مان هستیم. هر یک از ما انسانی ارزش‌مند است؛ آن‌گونه که لایق پوشیدن لباس حیات از سوی خدای مهربان شده است. فراموش نکنیم که مرز باریک میان تواضع اجتماعی و تحقیر خود تا چه اندازه باریک است.

۲- سرزنش کردن خود: در اغلب اوقات هیچ فردی از روی عمد در زندگی‌اش مرتکب اشتباه نمی‌شود، حتی اگر آگاهانه اشتباه کند (و البته چه کسی است که دیوانگی‌های خاص خودش را نداشته باشد؟) متأسفانه اغلب ما از این مرحله هم گذر کرده‌ایم و خود را برای چیزهایی که در اختیارمان نبوده است هم مقصر می‌دانیم و سرزنش می‌کنیم. پذیرشِ خویش‌تنِ خویش همان‌طور که هستیم در کنار تلاش برای به‌تر شدن، یکی از شاه‌کلیدهای خوش‌بختی است.

۳- مطالعه نکردن: همه می‌دانیم وقت و حوصله نداشتن بهانه‌هایی هستند که برای توجیه مطالعه نکردن پیش وجدان‌مان می‌آوریم. روزی یک صفحه کتاب و مقاله خواندن، نهایتا ۵ دقیقه زمان بیش‌تر از ما نمی‌گیرد. نه؟ اما همین ۵ دقیقه ما را انسان بهتری می‌کند.

۴- وقت نگذاشتن برای بطالت: خنده‌دار است، نه؟ اما ذهن همه‌ی ما در میان روزها و شب‌های شلوغ زندگی نیاز به آن دارد که دمی استراحت کند و به‌هیچ چیز فکر نکند تا خود را بازیابی کند. بطالت آن‌قدرها هم چیز بدی نیست؛ به شرط آن‌که تمامِ وقت زندگی را به خود اختصاص ندهد!

۵-  انجام ندادن کارهای بزرگ از بیم شکست: حسِ درونیِ “تلاش کردم اما نشد” با حسِ درونیِ “چون مطمئن بودم کاری نکردم” خیلی متفاوت‌اند. دومی را که همه در زندگی‌مان تجربه کرده‌ایم؛ حداقل یک بار هم اولی را تجربه‌ کنیم.

غلبه بر چالش‌های فوق باعث نمی‌شود که یک شبه انسان کاملا موفقی شوید و البته حتی باعث هم نمی‌شود که تمامِ ضعف‌های شما برطرف شوند؛ اما به شما کمک می‌کنند تا اندکی انسان به‌تری شوید. 🙂 ارزش‌اش را ندارد؟

دوست داشتم!
۷

۹ عادت انسان‌های ناموفق

نوشته‌شده در توسط .

موفقیت، نه یک لحظه‌ی خاص که یک مسیرِ طولانی است که در آن تنها لحظاتی را برای جشن گرفتنِ تحقق هدف‌های‌مان می‌ایستیم و بعد دوباره برای رسیدن به هدف‌های بعدی به راه می‌افتیم. در این مسیر طبیعتا نیازمند ره‌توشه‌ای هستیم که یکی از مهم‌ترین اجزای آن، داشتن عادت‌های درست است. عادت، یعنی کاری که بدون فکر و انگیزه‌ در لحظه و به‌صورت مستمر آن را انجام می‌دهیم. تکرار عادت‌های درست، باعث می‌شوند تا حرکتِ ما به‌سوی هدف‌های‌مان تسریع و تسهیل شود؛ چرا که در واقع رسیدن به هدف‌ها نیازمند به انجام کارهایی هستند که چیزی جز همین عادت‌های درست نیستند! اما این سکه روی دیگری هم دارد. بسیاری از عادت‌های نادرست هم وجود دارند که ما خواسته و ناخواسته گرفتار آن‌ها هستیم و در مسیرمان به‌سوی اهدافِ بزرگ زندگی، مانع ایجاد می‌کنند. بنابراین هر چقدر لازم است که عادت‌های درست را بشناسیم و آن‌ها را تقویت کنیم، به‌همان اندازه لازم است که عادت‌های بد را هم بشناسیم و برای حذف آن‌ها از زندگی‌مان تلاش کنیم.

آین کاین این‌جا در بیزینس اینسایدر به نمونه‌هایی از این عادت‌ها اشاره کرده که معمولا میان انسان‌های ناموفق مشترک‌اند. با کمی ویرایش، در این‌جا با هم این عادت‌ها را مرور می‌کنیم:

  1. پرحرفی و حرف زدن بدون فکر: یادتان که نرفته “هر سخن جایی و هر نکته‌ مکانی دارد؟”
  2. بی‌قراری: طبیعتا کسی با گوشه‌نشینی و هیچ کاری نکردن به هیچ جایی نخواهد رسید؛ اما برعکس ماجرا هم همین است: شلوغ‌کاری تنها باعث می‌شود استرس خودتان و اطرافیان‌تان بالاتر برود!
  3. تأخیر داشتن: طبیعتا کسی از آدمی که همیشه تأخیر دارد خوشش نمی‌آید. نه؟
  4. گارد گرفتن و در خود بودن: طبیعی است که شما از برخی آدم‌ها خوش‌تان نیاید. اما آیا لزومی به بیان و نمایش آن هست؟ آیا با انتقال انرژی منفی‌تان به دیگران، حال شما بهتر می‌شود؟ آیا غرق شدن در افکار خودتان در یک جمع یا جلسه اساسا کار مؤدبانه‌ای است؟ اگر با همه‌ی “آن دیگران” مشکل دارید، شاید بد نباشد کمی درون خودتان را بیش‌تر بکاوید!
  5. سازِ همیشه موافق بودن: یکی از موفق‌ترین استراتژی‌های پرهیز از تنش در روابط انسانی، موافقِ همه چیز بودن است! اما فراموش نکنید که همیشه موافق‌ها نه به‌یادماندنی‌اند و نه دوست‌داشتنی و نه حتی متمایز و در مقابل، همواره دنباله‌روی دیگران هستند. بنابراین خودتان باشید؛ هر چند لازم باشد هزینه‌هایی را بپردازید.
  6. ول‌خرجی: بدون شرح!
  7. به‌عقب انداختن کارها: شاید این کلیشه باشد که: “امروز همون فردایی است که دیروز کارت را به آن موکول کردی!” ولی متأسفانه واقعیت به‌همین تلخی است که ممکن است فردایی در کار نباشد …
  8. دروغ‌گویی و شایعه‌بازی: جنبه‌ی اخلاقی ماجرا به‌کنار، آیا این‌قدر باهوش هستید که دروغ‌های‌ خودتان و دیگران یادتان بمانند؟
  9. غر زدن: این یکی از جذاب‌ترین کارهای دنیا است؛ هر چند تا الان با آن هیچ مشکلی حل نشده است! اگر برای مشکلی راه‌حلی دارید، به‌جای نقدِ زیاده از حد، سریع سر وقت حل آن مسئله بروید!

توجه کنید که این عادت‌ها خاصِ انسان‌های ناموفق نیستند و از آن مهم‌تر، عادت‌های ذاتی محسوب نمی‌شوند! بلکه با تقریب خوبی می‌شود گفت اگر چندین عادت از میان این‌ها در فردی وجود داشته باشند، احتمالا زمینه‌ساز ناموفق بودن او خواهند شد. طبیعتا عادت‌های بد بسیار زیاد دیگری وجود دارند که باید آن‌ها را کشف و درمان کنیم. پس زندانیِ عادت‌های‌مان نباشیم؛ همان‌طور که استاد شفیعی کدکنی در غزل معروف‌ش سروده است که:

ز برون کسی نیاید چو به یاری تو، این‌جا
تو ز خویشتن برون‌آ سپه تتار بشکن

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن …

دوست داشتم!
۴

حرفه‌ای‌ها (۲۱): پی‌یر لومتر

نوشته‌شده در توسط .

پیر لومتر نویسنده‌ی فرانسوی و برنده‌ی جایزه‌ی گنگور ۲۰۱۳ برای به‌ترین رمان است. در مصاحبه‌ی جذاب او منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان ـ نکات بسیار جالبی در مورد تفکر و رویکرد یک حرفه‌ای واقعی مطرح شده که آن‌ها را با هم مرور می‌کنیم:

ـ اگر به خوانندگان فکر نکنم نخواهم توانست سوال «آیا رمانم خوب است یا نه؟» را از خودم بپرسم. وانگهی، من برای خواننده داستان می‌سازم و آن را به او می‌فروشم. بنابراین «باید» آن را بپسندد. اما پرسش واقعی این نیست که بدانیم آیا خواننده از اثر خوشش آمده یا نه، بلکه این است که «آیا من توانسته‌ام احساساتی را در خواننده برانگیزم که می‌خواسته‌ام برانگیزانم؟ آیا خواننده من گریه کرده آن‌زمانی‌که من خواسته‌ام گریه کند؟» بنابراین، من به نوعی مجبور خواهم بود به خوانندگانم فکر کنم. وظیفه ادبیات، فهماندن مردم از طریق عواطف و احساسات است. هر کس شغلی دارد و شغل من نیز «تولید احساس» است.

ـ رمان‌نویس باید اعتماد زیادی به نوشتن داشته باشد؛ درعین‌حال باید حذر کردن نیز بداند. اگر شما داستان خود را بیش از حد بتن‌ریزی کنید، آنگاه نخواهید توانست به آنچه ممکن است در حین نوشتن پیش بیاید اطمینان کنید. برای مثال، احتمال دارد شخصیت شما به‌طور ناگهانی کار بزرگی انجام دهد که همه‌چیز را تغییر دهد و شما آن را فوق‌العاده ببینید. همچنین اگر شما در مرحله آماده‌سازی اصلاحات بسیاری انجام دهید، آنگاه جای زیادی برای «خیال» باقی نمی‌ماند. در نوشتن امکان وقوع اتفاقات زیادی وجود دارد، اما باید در نوشتن مراقب نیز بود و نباید تصور کرد که نوشتن همه مشکلات را حل‌وفصل خواهد کرد. من شخصا، تا زمانی‌ که طرح کلی و پایان را ندانم شروع به نوشتن نمی‌کنم. در این هنگام است که می‌دانم نوشتن می‌تواند خلأ باقیمانده را پر کند و دقیقا می‌دانم به کجا می‌روم.

ـ من به هیچ‌وجه مغرور نیستم، اما همان‌طور که می‌دانید، در زندگی نباید خود را دست‌کم گرفت. کارهایی هستند که به خوبی از عهده انجام‌شان برمی‌آییم و در مقابل کارهایی نیز هستند که کم‌تر در آن‌ها موفقیم. در مورد کارهایی که می‌توانیم انجامشان دهیم باید بتوانیم بگوییم: «من به خوبی از عهده انجام این کار برمی‌آیم.» ممکن است دیگران آن را بهتر از من انجام دهند و من بهترین نباشم، اما با تخصصی که من دارم، این کاری است که می‌توانم به بهترین وجه انجامش دهم.

دوست داشتم!
۲

هفت اصل رفتاری غیرحرفه‌ای‌ها

نوشته‌شده در توسط .

همواره وقتی از “حرفه‌ای‌ها” سخن به‌میان می‌آید روی اصول رفتاری آن‌ها تأکید می‌شود و فرض این است که رعایت نکردن آن‌ها باعث غیرحرفه‌ای بودن می‌شود. اما شاید بد نباشد برخی از مهم‌ترین اصول رفتاری غیرحرفه‌ای‌ها را نیز بدون تعارف بررسی کنیم:

۱- تنبلی و بی‌نظمی: افراد غیرحرفه‌ای به قول و قرارشان متعهد نیستند. خیلی وقت‌ها علت بدقولی‌ها و تأخیرهای غیرحرفه‌ای‌ها بی‌نظمی و تنبلی آن‌ها است؛ نه حجم بالای کار یا عوامل پیش‌بینی نشده. بدتر این‌که غیرحرفه‌ای‌ها تلاش می‌کنند تا تنبلی و بی‌نظمی خودشان را با سخنرانی کردن درباره‌ی مضرات آن‌ها پنهان‌ کنند!

۲- تکبر: غیرحرفه‌ای‌ها همیشه خود را بالاتر از دیگران می‌دانند، آن‌ها را تحقیر می‌کنند و تلاش می‌کنند تا با تمامیت‌خواهی نظر خودشان را به دیگران تحمیل کنند.

۳- خوش‌بینی بیش از حد: یک حرفه‌ای به همه‌ی احتمالات فکر می‌کند و خود را برای آن‌ها آماده می‌سازد. اما غیرحرفه‌ای‌ها تنها بهترین داستانی که ممکن است اتفاق بیافتد را می‌بینند و بعد، در دنیای واقعی غافل‌گیر می‌شوند.

۴- مسئولیت‌پذیر نبودن: فرد حرفه‌ای چه کارها خوب پیش بروند و چه نه، مسئولیت آن‌ها را برعهده می‌‌گیرد. اما یک غیرحرفه‌ای همیشه به‌دنبال پیدا کردن راهی برای فرار از پذیرش مسئولیت‌های خود است.

۵- شفاف نبودن و پنهان‌کاری: یک فرد حرفه‌ای می‌داند چه چیزی را چه زمانی باید برای چه کسی فاش کند و چه چیزی را نه. غیرحرفه‌ای‌ها در این زمینه به افراط و تفریط می‌افتند.

۶- افراط در قول دادن: افراد غیرحرفه‌ای بلد نیستند “نه” بگویند وبیش از توانایی و زمان خود به دیگران قول می‌دهند. نتیجه؟ ناتوانی در عمل سر وقت به قول‌ و قرارهای‌شان یا کاهش کیفیت کاری که انجام می‌دهند.

۷- دروغ‌گویی، تقلب و شکستن اصول اخلاق حرفه‌ای: یک فرد حرفه‌ای می‌داند تصویر بلندمدتی که از خود در ذهن دیگران می‌سازد اهمیت دارد و نه منافع کوتاه‌مدت و لحظه‌ای. بنابراین به‌هیچ عنوان شکستن اصول اخلاقی را جایز نمی‌دانند.

منبع

پ.ن. این مطلب پیش از این در خبرنامه‌ی ایمیلی کار حرفه‌ای راه‌کاو منتشر شده است. برای ثبت‌نام و دریافت مطالب این خبرنامه به سایت راه‌کاو مراجعه فرمایید. متشکرم. 🙂

دوست داشتم!
۶

حرفه‌ای‌ها (۱۸): بهروز شعیبی

نوشته‌شده در توسط .

“سلمان” آژانس شیشه‌ای حالا با گذر سال‌ها امروز برای خودش یک کارگردان و بازیگر حرفه‌ای است. حرف‌های خواندنی بهروز شعیبی در مصاحبه با روزنامه‌ی اعتماد ایده‌های جذابی در زمینه‌ی کار حرفه‌ای دارد:

من خودم تلاشم این بوده است که اینها هیچ‌وقت شبیه هم نباشند اما هرکدام از این فیلم‌ها را بگویید یا کارگردانش، کارگردان خوبی است یا تهیه‌کننده‌اش، تهیه‌کننده خوبی است یا فیلمنامه خوبش است در نتیجه من بعد از این مرحله خیلی به این فکر نکردم که حالا من دارم تکرار می‌شوم یا نمی‌شوم به این فکر کردم که فرصت کار کردن با یک مجموعه خوب را از دست ندهم.

بازیگر کسی است که پشت بازی‌هایش قایم می‌شود، دیده نمی‌شود اما کارگردان نمی‌تواند خودش را پنهان کند. یعنی خودش هرکاری کند از فیلمش بیرون می‌زند. یعنی به هر حال آن تفکر اصلی که دارد، اعتقاداتی که دارد آن فکر اصلی که دارد عیان می‌شود. یک بخشی تکنیکی است و یک بخشی محتوایی، اما مرتب نقد می‌کنند که مثلا چرا این را در فیلمت قرار دادی؟ متاسفانه این مساله در ماجرای نقد ما بسیار زیاد شده است.”

واقعیتش این است هیچ‌وقت مسئله‌ی سینما برای من تفریح نبوده است. یعنی حتی به عنوان بازیگر سر یک فیلمی نرفتم که مثلا حالا از فضایش لذت ببرم و یک آرامشی داشته باشم. چون نمی‌توانم. به هر حال بازیگری کارش کمتر است به نسبت کارگردانی. در کارگردانی قبل و بعد از همه با گروه درگیر هستی و تا زمان نمایش فیلم به لحاظ ذهنی هم درگیر هستی. به‌خاطر همین بازیگری هم هیچ‌وقت تفریح برایم نشده است.”

من فکر می‌کنم مهم‌ترین مشکل ما برای حرف‌های محتوایی‌مان نشناختن ابزار است. اگر ابزارمان را با تمام ابعاد و مختصاتش بشناسیم دیگر می‌دانیم حرف‌مان را در فیلمنامه باید چگونه تغییر دهیم، با چه جنسی و با چه ریتمی اجرا شود، آن اجرا با چه بازیگرانی و در چه نوع ساختاری در چگونه سینمایی باید باشد و …”

دوست داشتم!
۲

حرفه‌ای‌ها (۱۷): کامبیز درم‌بخش

نوشته‌شده در توسط .

کامبیز درم‌بخش یکی از جذاب‌ترین هنرمندان این سرزمین است. “داستان‌های دیدنی” را حتما در همشهری داستان دو سال اخیر دیده‌اید. تعریف کردن یک قصه‌ی کوتاهِ جذاب، مهربان و پرمعنا با چند خط ساده از هر کسی برنمی‌آید! ایده‌های استاد در زمینه‌ی کار حرفه‌‌ای در مصاحبه با روزنامه‌ی شرق مثل آثار هنری‌اش جذاب‌اند:

ریشه اصلی تمام هنرها در خلاقیت است. در فیلم کوتاه، انیمیشن و داستان کوتاه هم کار کرده‌ام …”

هنرمند امروزی مثل معمار است که یک کار گروهی را رهبری می‌کند. این روزها نقاشی به‌تنهایی جذابیتی ندارد.”

خیلی‌ها می‌گویند این همه کار را چگونه انجام می‌دهی؟ برای خودم هم عجیب است. در واقع حرفه‌ای‌بودنم به من کمک می‌کند؛ اینکه سال‌ها یک مطبوعاتی بودم و به آن افتخار می‌کنم. من از ١۴ سالگی در مطبوعات بودم و موفقیتم در استمرار، خلاقیت و پژوهش است. نکته دیگر اینکه معروف‌بودن هنرمند به‌معنای پول‌دار بودن‌ش نیست. دغدغه زندگی و احتیاج‌ داشتن، وسیله‌ای برای کارکردن می‌شود تا خرج اجاره خانه‌ات را در بیاوری و بتوانی فعالیت‌های دیگری انجام دهی.

اگر امروزه بخواهید در خارج از ایران کار جذابی انجام دهید باید یک کار خارق‌العاده ارائه دهید. خوب و عالی دیگر آنجا مفهومی ندارد. شما باید کاری نشان دهید که انقلابی در آن باشد.”

دوست داشتم!
۳

۱۲ عادت کوچک امروز برای دست‌یابی به موفقیت‌های بزرگ فردا

نوشته‌شده در توسط .

تجربه ثابت کرده که یکی از مهم‌ترین رازهای موفقیت همان ضرب‌المثل معروف “ره‌رو آن است که آهسته و پیوسته رود” است. این‌که هر روز حتما کاری کوچک در راستای رسیدن به موفقیت بزرگ و پایدار انجام دهی تا بدین شکل، کم‌کم به هدف مورد نظرت نزدیک شوی. این کار یعنی عادت کردن به انجام کارهای درست و انجام درست کارها؛ اما نه آن‌طور که ما فکر می‌کنیم: عادت‌ کردن یعنی ملال‌آور شدن زندگی. اتفاقا عادت‌های زیادی هستند که اگر سختی ابتدای مسیر عادت کردن به آن‌ها را بپذیریم، به ما هر روز حس سرشاری از انرژی و شور درونی می‌بخشند و همین حسِ درونی زیبا، عاملی است برای افزایش احتمال تکرار رفتار و عمل‌کردهای درست که در بلندمدت نتیجه‌ی آن تحقق رؤیاها و آرزوها است. خلاصه این‌که “قدرت عادت‌ها” را برای موفقیت را هیچ‌وقت دست کم نباید گرفت.

اما عادت‌های درست کدام‌اند؟ در حالت کلی پاسخ به این سؤال بستگی به خود شما و رؤیاها و آرزوهای‌تان دارد؛ اما برخی عادت‌های کوچک اما اثرگذار هستند که به‌کار همه‌ی ما برای حرکتِ اثربخش در مسیر رؤیاهای‌مان کمک می‌کنند. در این مطلب توضیحاتی درباره‌ی ۱۲ عادت از این‌گونه عادت‌‌ها (که فهرست‌شان را از  این‌جابرداشته‌ام)برای‌تان براساس تجربیات شخصی‌ام ارائه می‌کنم:

۱- خوش‌بینی: افراد خوش‌حال، معمولا افراد خوش‌بینی هستند. خوش‌بینی تمرین کردنی است!

۲- مراقبت از سلامتی: عقل سالم در بدن سالم است! تعارف که نداریم: همه‌ی ما عادت‌های نادرستی داریم که زمینه‌ساز مشکلات فیزیکی ما هستند؛ چیزهایی مثل: دیر خوابیدن، ورزش نکردن و … خوب است هر از گاهی کمی هم به فکر “سلامتی” این نعمت بزرگ خدای مهربان باشیم!

۳- ایجاد تعادل میان کار و زندگی: تجربه‌ی من می‌گوید که در اغلب مواقع ما برای فرار از انجام کارهای سخت به اتلاف وقت رو می‌آوریم و بعد، زمان استراحت‌مان را مجبوریم کار کنیم! نتیجه این‌که همیشه شلوغ و در حال کار هستیم. در بلندمدت این عادت‌ نادرست فرار از کار که وقت تفریح و با خانواده بودن و کتاب خواندن و فیلم دیدن و … را می‌گیرد نتیجه‌ای جز فرسودگی روحی و روانی و حتی جسمی ندارد.

۴- با دیگران همان‌گونه رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار کنند: بدون شرح!

۵- بخشیدن دیگران را تمرین کن: می‌دانم که بسیار سخت است‌؛ اما کینه به‌دل گرفتن و ناراحتی باعث تغییر رفتار دیگران یا دنیای بیرونی نمی‌شود. با این سبک زندگی تنها خودمان را از بین می‌بریم.

۶- متنوع‌ کردن و عمق‌بخشی به روابط انسانی: آدم‌های اطراف شما روی تفکر و تصور شما و روی رفتار و عمل‌کرد شما و از همه مهم‌تر روی روحیه‌ی شما تأثیر مستقیم دارند. اگر فقط با آدم‌هایی شبیه به خودتان در ارتباطید، اگر آدم‌هایی منفی‌باف و منفی‌نگر در اطراف‌تان زیاد هستند و ده‌ها “اگر” دیگر از این نوع، حواس‌تان باشد که این‌ها نشانه‌های خطری بزرگ در مسیر موفقیت شما به‌ویژه در حوزه‌ی شغلی و حرفه‌ای هستند.

۷- نماد آن چیزی باشید که به آن معتقدید: دیگران چگونه می‌توانند به درستی افکار شما اعتماد کنند وقتی حتی خودتان به آن‌ها در عمل متعهد نیستید؟

۸- آن‌چه هستید را بپذیرید و برای به‌تر شدن تلاش کنید: شما با شخصیت و اثرگذاری‌تان روی زندگی دیگران ارزش‌گذاری می‌شوید. به‌تر نیست با خوبی و مهربانی‌تان در یادها بمانید؟ فراموش نکنید که بخش مهمی از جایگاه امروزی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌ها و تصمیمات دیروز شما است. امروز، گذشته‌ی فردا است؛ از دست‌ش نده!

۹- از ایده‌ها و چالش‌های جدید استقبال کنید: تجربیات جدید ـ چه لذت‌بخش باشند و چه دردناک ـ زندگی را از مسیر روزمرگی خارج می‌کنند. خیلی وقت‌ها ما با پذیرش ایده‌ها و چالش‌های نو، هدف‌های نویی پیدا می‌کنیم، متوجه اشتباهات‌مان می‌شویم و یا مسیر جدیدی را برای حرکت به‌سوی اهداف‌مان کشف می‌کنیم.

۱۰- شور درونی‌ات را بیدار نگه دار: به ما زمان اندکی برای زندگی در این دنیای خاکی و فانی داده شده است. به‌تر نیست همین یک باری که قرار است زندگی کنیم، عمرمان را صرف خودمان و رؤیاهای‌مان کنیم؟

۱۱- شکرگذار باشید: متأسفانه ما آن‌قدر که حسرت نداشته‌ها و نشدنی‌ها را می‌خوریم، شکرگذار داشته‌ها و خوبی‌ها نیستیم. کشف جنبه‌های خوب زندگی، دل‌گرم‌کننده است. از قدرت آن غافل نشوید!

۱۲- مسیر موفقیت‌ات را خودت بساز: چرا که در غیر این‌صورت دیگری آن را خواهد ساخت!

دوست داشتم!
۱۳

حرفه‌ای‌ها (۱۶): رامبد جوان

نوشته‌شده در توسط .

این روزها “خندوانه”‌ی رامبد جوان یکی جذاب‌ترین و پرتماشاگرترین برنامه‌های تلویزیونی ایران است. رامبد با حضور در کافه خبر، حرف‌های جذابی در مورد تفکرات و ایده‌های او برای ساخت خندوانه زده که از میان آن‌ها موارد زیر می‌تواند ایده‌های جذابی برای حرفه‌ای‌ها داشته باشند:

“… ما که دل‌مان نمی‌خواهد غمگین باشیم، دل‌مان نمی‌خواهد بدبخت باشیم، پس چرا این کار را می‌کنیم؟ این رویکرد شبیه یک نوع ظاهرسازی است، یک نوع دروغ گفتن، همان تعارف کردن ظاهری.

سازنده‌های کار، آن چیزی که حس می‌کنند و به آن باور دارند را به کارشان منتقل می‌کنند. اعتقاد ما همین چیزهاست. اعتقاد ما شاد بودن مردم، خانواده، وحدت ملی، پرچم‌مان، عرق ملی، شهدا، جانبازان و اسرای‌مان هستند. به هیچ وجه سر این اعتقادات‌مان کوتاه نمی‌آییم و از این که انگ سفارشی بودن بهمان بخورد هم نمی‌ترسیم هم اهمیت نمی‌دهیم. چون بابت همه این اعتقادات حرف داریم.”

“من خیلی آدم جدی هستم و این به معنای عبوس بودن یا بداخلاق بودنم نیست، نه. من کارم، فرهنگم، حرفه‌ام، هدفم، مردمم، راه رفتنم خیلی برایم جدی است. بابت این‌ها کوتاه نمی‌آیم. شوخی کردن هم برایم خیلی جدی است. شاد کردن آدم‌ها هم برایم خیلی جدی است. اسکار وایلد می‌گوید دنیا آنقدر جدی است که نمی‌شود هیچ حرف جدی درباره‌اش زد» که واقعا جمله درجه یکی است و از طرف دیگر می‌گوید تنها راه انتقام گرفتن از این دنیا شاد بودن است.”

” آدم‌ها باید بلد باشند که جذابیت داشته باشند. نمی‌شود برای جهان جذاب نبود و کاری صورت داد. ما باید یاد بگیریم چطور جذاب باشیم. باید بلد باشیم چطور بخندیم، چطور شوخی کنیم، چطور شوخی را بفهمیم، باید بلد باشیم دقت کنیم، دوست داشته باشیم، کاری کنیم که دوست‌مان داشته باشند … همه این ها را باید بلد باشیم و به نظرم اینها رفتارهای فردی و اجتماعی است که متاسفانه در آن خیلی ضعف داریم.”

وقتی یک برنامه هر شب پخش می‌شود یعنی دارد به عادت تبدیل می‌شود. تماشاچی به من عادت کرده، می‌تواند از من لذت نبرد ولی اگر مرا از برنامه حذف کنی، جا می‌خورد. ما نمی‌خواهیم جناب‌خان به عادت تبدیل شود. ما می‌خواهیم جناب‌خان در جذابیت باقی بماند و تماشاچی منتظرش باشد. واقعیتش هم این است که هر شب جذاب بودن کار خیلی مشکلی است. چرا باید «خندوانه» به یکی از بازوهای موفقش آسیب بزند؟ جناب خان اگر هر شب به روی آنتن برود آسیب می‌خورد.”

دوست داشتم!
۹

۲۱ مهارت نرم برای موفقیت شغلی

نوشته‌شده در توسط .

در نوشته‌ی قبلی در مورد اهمیت مهارت‌های نرم برای موفقیت شغلی توضیحاتی ارائه شد و نوشته با این سؤال به پایان رسید که مهارت‌های نرم را چگونه باید آموخت؟ یک راه آموختن مهارت‌های نرم، ایجاد عادت‌های صحیح در زندگی روزمره است. در این نوشته به‌نقل از این‌جا فهرستی از ۲۱ مهارت نرم برای موفقیت شغلی ارائه می‌شود:

۱- مهارت سخنرانی در جمع؛

۲- یادگیری برنامه‌نویسی رایانه‌ای؛

۳- گوش دادن به پادکست‌ها؛

۴- علاقه‌مندی به مباحث روان‌شناسی (ابزاری برای شناخت عمیق‌تر و صحیح‌تر خودمان، افکارمان، انگیزه‌های‌مان و عملکردهای‌مان)؛

۵- انتخاب یک فعالیت ورزشی که بتوانید برای سال‌ها آن را انجام دهید؛

۶- یادداشت کردن نکات کلیدی از فعالیت‌های روزمره قبل از خواب (تحقیقات نشان داده‌اند که نوشتن از زندگی روزمره در پایان روز باعث آسوده شدن ذهن شما و بهره‌وری بیش‌تر در روز بعد خواهد شد)؛

۷- گفتگوی روزمره با آدم‌های غریبه (آن‌ها می‌توانند به‌معنی فرصت‌های جدید برای شما باشند!)؛

۸- یادگیری گوش دان اثربخش؛

۹- اتلاف کم‌تر زمان (فراموش نکنیم که زندگی چیزی بیش‌تر از روزها، ساعت‌ها، دقیقه‌ها و ثانیه‌ها نیست)؛

۱۰- شاد شدن با دنبال کردن رؤیاها (به‌جای نشستن و غصه خوردن از محقق نشدن رؤیاها و انجام کارهایی که مجبورید انجام دهید، تلاش برای رسیدن به رؤیاهای‌تان را آغاز کنید!)؛

۱۱- ایجاد دوستی‌های عمیق و مهربانی با مردم؛

۱۲- تنوع‌بخشی به تجربیات؛

۱۳- پس‌انداز پول؛

۱۴- هم‌نشینی با افراد باتجربه (آن‌ها راهِ رفتن را تجربه کرده‌اند)؛

۱۵- پرداختن به امور معنوی؛

۱۶- یادگیری چگونه سازگار کردن خود با شرم و تردید (و سایر احساسات انسانی)؛

۱۷- بیرون زدن از ساختمان؛

۱۸- تلاش برای شناختن آدم‌هایی که شبیه شما نیستند؛

۱۹- به‌خاطر سپردن تاریخ‌ها (هر چیزی چه زمانی اتفاق افتاده یا خواهد افتاد؟)؛

۲۰- رمان و داستان خواندن؛

۲۱- داشتن اهداف حداقلی اما ثابت برای هر روز (مثلا: خواندن ۱۵ صفحه کتاب در روز.)

شاید این پیشنهادات چندان هم مهم و اثربخش به‌نظر نیایند؛ اما تنها راه به‌انجام رساندن کارهای بزرگ، انجام دادن کارهای کوچک به‌مدت طولانی است. قصه‌ی سکاکی یادتان هست؟

دوست داشتم!
۱۱

مهارت‌‌های مورد نیاز برای موفقیت شغلی

نوشته‌شده در توسط .

خیلی از ما تصور می‌کنیم برای موفقیت شغلی نیازمند انجام کارهای عجیب و غریب و تلاش‌های مافوق بشری هستیم و به‌همین دلیل، حتی گام اول را در مسیر رسیدن به مقصودمان برنمی‌داریم. این در حالی است که موفقیت هیچ راهی ندارد جز همان ضرب‌المثل معروف که “آهسته و پیوسته رفتن” را به ما توصیه می‌کند. بدیهی است که در طی این مسیر نیاز به مجهز بودن به ابزارهایی داریم تا بتوانیم از عهده‌ی وظایف و کارهایی که در طول مسیر به آن‌ها نیازمندیم، برآییم. این ابزارها همان مهارت‌ها (یا به تعبیری دیگر شایستگی‌های) ما هستند. یاد گرفتن مهارت‌ها و تبدیل کردن آن‌ها به عادت باعث می‌شود تا بتوانیم در زمان مناسب به به‌ترین شکل ممکن هر کاری را انجام دهیم.

در هر شغل و حرفه گروهی از مهارت‌های تخصصی وجود دارد که فرد متخصص لازم است آن‌ها را فرا بگیرد (مثلا: یک جوشکار باید جوشکاری با گاز آرگون را بلد باشد!) اما گروهی از مهارت‌ها هم وجود دارند که در هر شغلی و از آن‌ مهم‌تر در زندگی روزمره برای ما کاربرد دارند. این مهارت‌ها مهارت‌های عمومی شغل و زندگی محسوب می‌شوند. مهارت‌های دسته‌ی اول را مهارت‌های سخت و مهارت‌های دسته‌ی دوم را مهارت‌های نرم می‌نامند. می‌توانید این‌جا و این‌جا را برای آشنایی بیش‌تر ببینید.

مهارت‌های سخت معمولا با تحصیل، کارآموزی و … یاد گرفته می‌شوند. اما متأسفانه در مدرسه و دانشگاه و حتی محل کار خیلی به آموزش مهارت‌های نرم اهمیتی داده نمی‌شود. اغلب مدیران ما نیز به اهمیت مهارت‌های نرم در موفقیت تیم و همکاران خود واقف نیستند. در عین حال خود ما هم آن‌قدرها که به مهارت‌های سخت اهمیت می‌دهیم و برای یادگیری‌شان به‌سراغ کلاس و مطالعه و تمرین برای خودآموزی می‌رویم، مهارت‌های نرم را جدی نمی‌گیریم. پس مهارت‌های نرم را چگونه باید یاد گرفت؟ در این‌ باب نوشته‌های دیگری خواهم داشت و در آن پیشنهاداتی ارائه می‌کنم.

پ.ن. مدت زیادی است از نوشته‌های با موضوع “کار حرفه‌ای” در گزاره‌ها خبری نیست. از این هفته دوشنبه شب‌ها دوباره انتشار این یادداشت‌ها را آغاز می‌کنم.

دوست داشتم!
۸