خلاقيت

13 پست

مدیر ارشد خلاقیت!

داشتم در کانال پیکسار در یوتیوب دوری می‌زدم تا ببینم چه خبره که در این ویدئوی جالب که به معرفی استودیوی تازه تأسیس پیکسار در کانادا اختصاص دارد، دیدم که یک آقای تپل بانمک (جان لاستر) دارد به‌عنوان مدیر ارشد خلاقیت CCO ـ که مخفف (Chief Creative Officer) است ـ صحبت می‌کند! برای‌ام این عنوان شغلی جالب بود؛ مخصوصا این‌که همان روز این مقاله‌ی جالب خوانده بودم که حرف اصلی‌اش این است: نوآوری و خلاقیت در سازمان هم نیازمند ره‌بری است و هم نیازمند مدیریت! همه‌ی این‌ها در کنار هم باعث شد تا کمی جستجو کنم و از اطلاعات پراکنده‌ای که در دسترس بود، نکاتی را درباره‌ی مدیر ارشد خلاقیت جمع‌آوری کنم:

  1. مدیر ارشد خلاقیت بالاترین پست سازمانی در یک تیم خلاق و نوآور در سازمان است. فرد شاغل در این پست مسئول مراقبت و کنترل کلیه‌ی مواد، رسانه‌ها و برندهای مرتبط با سازمان است. این عنوان شغلی ممکن است برحسب شرایط سازمان با عناوین دیگری مثل مدیر خلاقیت (Creative Director) یا طراح ارشد  (Lead Designer) جایگزین شود. ممکن است چند مدیر خلاقیت یا طراح ارشد زیردست CCO کار کنند.
  2. فلسفه‌ی وجودی CCO در این است که مبادا یک ایده‌ی خوب در سازمان شکست بخورد. برای این کار او وظیفه‌ی ایجاد یک فرهنگ خلاق همراه با ارزش‌های پذیرای نوآوری و خلاقیت را برعهده دارد. به همین دلیل است که تغییر فرهنگِ کنونی سازمان برای رسیدن به آن نقطه‌ی مطلوب، یکی از وظایف اصلی CCO است.
  3. CCO در عین حال باید تا رسیدن یک ایده‌ به نتیجه کار را رها نکند. سمج بودن، یکی از ویژگی‌های اصلی یک CCO است!
  4. مفهوم CCO ابتدا در حوزه‌ی بازاریابی و تبلیغات مطرح شده است؛ اما این روزها کم‌کم دارد در همه‌ی سازمان‌هایی که به نوعی با خلاقیت سر و کار دارند، به‌وجود می‌آید. (از جمله مایکروسافت
  5. وظیفه‌ی اصلی CCO، هدایت و به‌بود عملیات، فعالیت‌ها و سودآوری مربوط به خلاقیت در سازمان است. CCO به صورت مستقیم با مدیر ارشد سازمان برای تضمین دست‌یابی به بالاترین کیفیت ممکن در محصولات نوآورانه‌ی سازمان کار می‌کند.
  6. شرح وظایف مدیر ارشد خلاقیت:
  • مدیریت کسب و کار؛ شامل:
    • ایجاد و اصلاح استانداردهای تعالی‌بخش کارهای خلاقانه در سازمان
    • توسعه‌ی روابط پایدار با مشتری
    • هم‌کاری مستقیم با مدیران عملیاتی برای توسعه و ارایه‌ی محصولات خلاقانه به مشتری
    • راهبری فعالیت‌های نوآورانه‌ی سازمان در حوزه‌های کسب و کار جدید (CCO باید ایده‌های روشنی در مورد این‌که برای برنده‌ شدن در بازار چه باید کرد، داشته باشد.)
    • تولید ایده‌های محرک، متقاعدکننده و نوآورانه که با استراتژی سازمان هم‌سو باشند.
    • موضع‌دهی (Positioning) و فروش مؤثر ایده‌ها به مشتری.
    • مرور و ارزیابی فرایند توسعه‌ی محصولات اختصاصی سازمان و مدیریت آن تا فروش محصول به مشتری.
    • تضمین ایجاد یک نمایه‌ی (Profile) سطح بالا در بازاریابی و شهرت در میان مشتریان برای سازمان
  • ره‌بری؛ شامل:
    • ره‌بری و الهام بخشیدن به واحدهای مرتبط با نوآوری در سازمان در جهت دست‌یابی به موفقیت‌ در کوتاه مدت و توسعه در بلند مدت.
    • افزایش پایدار استانداردهای مربوط به محصول خلاقانه با تمرکز بر گروه‌های خارج از محدوده‌ی آسودگی (comfort zone) با محصول کنونی.
    • ایجاد روابط مناسب با مدیران عملیاتی سازمان برای اطمینان یافتن از تمرکز کل سازمان بر ایجاد و فروش یک محصول شگفت‌انگیز.
    • تعیین جهت‌گیری‌ها و ایجاد انگیزه‌های لازم برای گروه خلاق از طریق: در چشم بودن، در دسترس بودن، ارتباطات مناسب و مربی‌گری مبتنی بر به‌ترین تجارب (best practice coaching)؛ نمودی از یک فرد کامل برای افزایش روحیه‌ی کارکنان.
    • هم‌کاری با مدیریت ارشد و مدیر منابع انسانی برای توسعه‌ی کارکنان و برنامه‌ریزی جای‌گزینی خلاقانه.
    • ایفای نقش قهرمان در فرایند ارزیابی عملکرد و ارایه‌ی به موقع گزارش‌های ارزیابی عملکرد به مدیران بالادست مستقیم.
    • ایجاد مزیت رقابتی پایدار با استخدام و نگه‌داشت به‌ترین استعدادها.
    • مشارکت به‌عنوان یک عضو کامل و فعال تیم مدیریت سازمان.
  • مسئولیت‌پذیری مالی؛ شامل:
    • تولید محصول نوآورانه در سقف بودجه‌ی مورد نظر. نظارت دقیق بر بهره‌وری و مسولیت‌پذیری تیم خلاق.
    • تعیین و اجرای فرایندهای لازم برای ایجاد توانایی ارایه‌ی سریع‌تر کار با کیفیت مشخص در عین افزایش درآمد و سود.
    • تعیین منابع لازم و برنامه‌ریزی و تخصیص منابع همراه با کارمندگزینی و / یا برون‌سپاری فعالیت‌ها برای افزایش سودآوری.

مدیر ارشد خلاقیت در دنیای بیزینس ام‌روز حتی در کشورهای پیش‌رفته هم عنوانی جدید است و حسابی جا دارد برای برای کار کردن. فکر می‌کنم در ایران حداقل شرکت‌های مهندسی، شرکت‌های تولیدکننده‌ی محصولات مصرفی و شرکت‌های بازاریابی و تبلیغات به چنین پستی در ساحتار سازمانی‌شان نیاز زیادی داشته باشند.

منابع: این‌جا و این‌جا و این‌جا

دوست داشتم!
۶

چگونه مثل استیو جابز فکر کنیم؟

استیو جابز این روزها کاریزماتیک‌ترین شخصیت دنیای فناوری است. جابز موتور اصلی حرکت اپل است؛ شرکتی با محصولات بسیار جذاب و دوست‌داشتنی و البته ارزش‌مندترین شرکت فناوری جهان. اهمیت جابز تا آن حد بالا رفته که توماس فریدمن ـ ستون‌نویس معروف روزنامه‌ی نیویورک تایمز و نویسنده‌ی کتاب جهان مسطح است ـ معتقد است آمریکا برای این‌که بتواند به شکل شگفت‌آورتری از رکود خارج شود، داشتن جابزهای بیش‌تر است! چه چیزی جابز را از دیگران متمایز می‌کند؟

کارمینه گالو برای فهمیدن پاسخ این سؤال با یک دو جین از کارکنان سابق اپل، تحلیل‌گران و متخصصان مصاحبه کرد. نتیجه؟ استیو جابز هم یک آدم معمولی است؛ فقط بلد است چطور “متفاوت فکر کند!” گالو به‌زودی یافته‌های‌اش را در کتابی با عنوان “رازهای نوآوری استیو جابز” منتشر خواهد کرد. اما او در مطلبی که اخیرا در فوربس چاپ شده، به این موضوع پرداخته که جابز چطور متفاوت فکر می‌کند؟ با هم تکنیک‌های خلاقیت جابز را مرور می‌کنیم:

  1. شاید شنیده باشید نام شرکت اپل از یک منطقه در نزدیکی محل زندگی اسیتو جابز و استیو وزنیاک گرفته شده؛ اما آیا می‌دانید که اپل در عین حال یک نماد است؟ اپل نماد یک درخت است؛ به ساختار یک درخت دقت کنید (مفهوم ریاضی درخت را یادتان هست که؟): درخت به سادگی از یک تنه و چند شاخه تشکیل شده؛ یک موجودیت ساده و قابل فهم که میوه‌اش دست‌یافتنی است!!! جابز معتقد است یک رایانه (و در حالت کلی یک محصول) باید این دو ویژگی را داشته باشد: ساده و قابل فهم و در عین حال قابل دست‌یابی!
  2. متفاوت فکر کردن جابز در قرار دادن دایمی خودش در معرض تجربیات مختلف در زندگی بشری نهفته است. جابز تجربیات منحصر به فردی در زندگی داشته: از یاد گرفتن خطاطی در دوران دانشگاه تا تجربه‌ی ریاضت‌کشی عرفان شرقی در هندوستان! و همین دقیقا راز ایده‌پردازی‌های فوق‌العاده‌ی استیو جابز است. یک مثال بانمک‌اش این‌که خطاط بودن جابز باعث شد وقتی در ۱۹۸۴ اولین مکینتاش را ارایه کرد، مکینتاش اولین رایانه‌ی شخصی بود که فونت‌های زیبایی داشت. یا وقتی او می‌خواست فروشگاه‌های اپل را راه بیاندازد به جای این‌که مدیر فروشی را از صنعت آی‌تی انتخاب کند، یکی از مدیران سابق خرده‌فروشی Target را انتخاب کرد! او و آن مدیر ـ رون جانسون ـ تصمیم گرفتند تا برای به‌ترین بودن، به الگو گرفتن از شرکت‌های فناوری اکتفا نکنند. برای همین به جای طرح این سؤال که: “به‌ترین مدل خدمات مشتری در صنعت آی‌تی چیست؟” یک سؤال کلی‌تر مطرح کردند: “به‌ترین مدل خدمات مشتری چیست؟” و جواب‌شان را هم در “هتل‌های چهار فصل” پیدا کردند. برای همین است که شما در فروشگاه‌های اپل، به جای صندوق‌دار، دربان می‌بینید!
  3. جابز همیشه یک سنت‌شکن بوده؛ توضیح بیش‌تری لازم است؟
  4. جابز ادراک متفاوتی نسبت به دیگران دارد و همین چیزی است که او را نوآور می‌کند نه مقلد. مثلا دو جین آدم ابداع زیراکس را در زمینه‌ی رابط کاربری گرافیکی در سال ۱۹۷۹ دیدند؛ اما تنها جابز بود که به فکر رسید می‌شود این رابط کاربری را در یک رایانه به کار برد و خوب همین ایده شد، مبنای ساختن سیستم عامل مک برای اولین مکینتاش در سال ۱۹۸۴!
  5. اما جالب‌ترین اصل فکر کردن استیو جابز: در یکی از بزرگ‌ترین تحقیقات انجام شده در زمینه‌ی نوآوری و خلاقیت، محققان هاروارد با بیش از ۳۰۰۰ مدیر در طول ۶ سال مصاحبه کردند. یافته‌ی آن‌ها این بود که اصل شماره‌ی یک خلاقیت “ارتباط ایجاد کردن” است: توانایی ایجاد ارتباط موفق میان پرسش‌ها، مسائل و ایده‌های ظاهرا نامرتبط از حوزه‌های مختلف. نتیجه‌ی این تحقیق گسترده‌ی هاروارد چیزی بود که استیو جابز ۱۵ سال به پیش به یک گزارش‌گر گفته بود: “خلاقیت تنها یعنی وصل کردن چیزها به هم‌دیگر.”

استیو جابز شدن انگار خیلی هم سخت نیست ها؛ البته به شرط داشتن همت مضاعف! 😉

دوست داشتم!
۱

گوگل در برابر اپل!؟

این مقاله بیزینس‌ویک در مورد آغاز جنگ میان گوگل و اپل در بازار محاسبات سیار (Mobile Computing) ـ چیزی که به نظر نویسنده آینده دنیای تلفن همراه را شکل می‌دهد و البته تمام شرکت‌های معروف حاضر در این عرصه مثل نوکیا، سامسونگ و ال جی را از بازار خارج خواهد کرد ـ به خودی خود بسیار جالب است؛ اما این عکس که این‌جا می‌بینید هم جذابیت خاص خودش را دارد؛ مقایسه‌ای میان گوگل و اپل:

سه چیز در این مقایسه برای من جالب است: شعار (Motto)  این دو شرکت مخصوصا شعار اپل (متفاوت بیاندیشید)، سبک کاری (یا همان Work ethic) این دو که چقدر گوگل کارمندگرا است و اپل دیکتاتوری (!) و نهایتا شیوه تصمیم‌گیری عقلانی گوگل در برابر شیوه تصمیم‌گیری متمرکز اپل.

نویسنده مقاله‌‌ای که در اول این پست به آن اشاره کردم، جایی از مقاله‌اش می‌گوید که هر دو شرکت دارای ره‌برانی بسیار محبوب در داخل و خارج شرکت هستند: لاری پیج و سرگئی برین در گوگل و استیو جابز در اپل. به نظر می‌رسد یک جورهایی کاریزمای این ره‌بران در شرکت‌شان بسیار تأثیرگذار است. این را بگذارید کنار این‌که مزیت رقابتی و عامل متمایزکننده این دو شرکت از سایرین، شور عظیم خلاقیت درون آن‌ها است که کاملا به روحیه و تفکر خلاق ره‌بران شرکت بر می‌گردد: نتیجه ره‌بری درست و روحیه خلاق ره‌بران می‌شود همین خروجی جذاب و خیلی اوقات عجیب و غریب گوگل و اپل!

به نظرم شعار این دو شرکت بسیار معنادار هستند: شعار گوگل (چون شیطان نباش یا چیزی شبیه این) مرزهای انتهایی خلاقیت را نشان می‌دهد ـ خلاقیت تا جایی که به کسی یا سازمانی ضرر بزند ـ و شعار اپل (متفاوت بیاندیش) هم که اصلا اساس خلاقیت است …

نیروی پیش‌روی اقتصاد سرمایه‌داری همین خلاقیت و نوآوری است که در درون ساختار آن نهادینه شده است و آن هم به ذات تنوع‌جو و بیزار از یک‌نواختی انسان بر می‌گردد. خلاقیت همان‌ عاملی است که تقریبا همه ما در زندگی شخصی و شغلی‌مان فراموش کرده‌ایم؛ چرا که خلاقیت نیازمند محیط رقابتی است و سخن گفتن از محیط رقابتی در ایران امروز شاید به یک شوخی بیش‌تر شبیه باشد!

دوست داشتم!
۱