روحِِ عاشقِ سرگردان …

شاعر ! تو را زین خیل بی‌دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت

کنج خرابت را بسی تَسخَر زدند اما
گنج تو را، ای خانه‌ی ویران کسی نشناخت

جسم تو را، تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت …

***

هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت …

امروز یکم مهر ماه، هفتادمین سال‌گرد تولد غزل‌سرای بزرگ هم‌روزگار ما زنده‌یاد حسین منزوی بود. روح بزرگ‌ِ ناآرام و عاشق‌ش در آرامش باد!

دوست داشتم!
۲

نبضِ خسته‌ی نگاه …

دلم که نبض خسته‌اش، پر از ملال می‌زند
به هر تپش به سینه، ضربه‌ی زوال می‌زند

دگر هوای اوج‌های بی‌تو را نمی‌کنم
که عشق چون تو نیستی، شکسته، بال می‌زند

دلم نمی‌گشاید از نمایش ستارگان
که بی‌تو آسمان، نقابی از ملال می‌زند …

***

پرنده‌ی نگاه من، به شوق چشم‌های تو
همیشه تن به آن دو برکه‌ی زلال می‌زند …

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۶

در سوگ “اخترِ سرخِ آیینه‌ی خورشیدضمیران” …

ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسلِ نمیران

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه‌ی تاریخ
هربار که آتش زده شد بیشه‌ی شیران …

***

وان روز که با بیرقی از یک تن بی‌سر
تا شام شدی قافله‌سالار اسیران …

زنده‌یاد حسین منزوی

تاسوعا و عاشورای حسینی (ع) تسلیت باد. التماس دعا.

پ.ن. عنوان پست هم برگرفته از بیتی دیگر از همین غزل حسین منزوی است.

دوست داشتم!
۱

آیینه‌ی توفانیِ دل …

آسمان ابری است از آفاق چشمانم بپرس
ابر، بارانی است از اشک چو بارانم بپرس

تخته‌ی دل در کف امواج غم خواهد شکست
نکته را از سینه‌ی سرشار توفان‌م بپرس

در همه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز “تو” نیست
آن‌چه را می‌گویم از آیینه‌ی جانم بپرس …

حسین منزوی

پ.ن. دیروز یکم مهر ماه، ۶۹مین سال‌گرد تولد شاعر عشق و مهربانی و صفا، حسین منزوی بود. تقارن هفته‌ی دفاع مقدس، عید سعید قربان و فاجعه‌ی امروز مکه و البته دل توفانی این روزهای‌م، مرا به‌یاد این غزل او انداختند … روح تمامی شهدا و تمامی رفتگان ـ از جمله حسین منزوی عزیز ـ شاد باد.

دوست داشتم!
۲

کوهِ زندگی

دیگران هم بوده‌اند، ای دوست! در دیوان من
زان میان تنها تو اما، شعر نابی بوده‌ای

مثل لبخندی گریزان، پیش روی دوربین
لحظه‌ای بر چهره‌ی اشکم، نقابی بوده‌ای

***

چون که می‌سنجم تو را با آن‌چه در من بوده است
خانه‌ای آباد در شهر خرابی بوده‌ای

در دل این کوه ـ این کوهی که نام‌ش زندگی است ـ
ناله‌های‌م را طنینی، بازتابی، بوده‌ای …

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۴