لینک‌های هفته (۴۸۰)

کم‌کم کسب‌وکارها و سازمان‌ها در حال باز شدن هستند. به‌نظر می‌رسد دیگر تا مدت زمانی به‌طول حداقل یک یا دو سال باید با «کرونا» هم‌زیستی کنیم. بنابراین خواهش برادرانه‌ی من از شما مخاطبین عزیز گزاره‌ها این است که با احتیاط از خانه خارج شوید، به مهمانی و دورهمی‌های غیرضروری نروید و دستورات بهداشتی به‌ویژه ماسک زدن و ضدعفونی کردن وسایل‌تان را کاملا جدی بگیرید!

با کمی تأخیر برویم سر قرار هفتگی‌مان. 🙂

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. می‌توانید هم‌چنین نکات و اخبار جالبی که در طول هفته آن‌ها را مطالعه می‌کنم در کانال تلگرام وبلاگ گزاره‌ها دنبال کنید. ضمنا پست‌های گزاره‌ها به‌محض انتشار، در کانال وبلاگ هم منتشر می‌شوند.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید!

مطالب ویژه:

هر هفته سه مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب شامل موضوعات متنوعی علاوه بر کسب‌وکار، مدیریت، اقتصاد، رسانه و فناوری و … هستند و ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

چرا باید مدرسه‌های کسب‌و‌کار را با بولدزر خراب کرد؟ (ترجمان) (این هم دیدگاهی است که البته تا حدودی باهاش موافق هستم؛ به‌ویژه بخش آخرش!)

یک نصیحت جاودانه از پدر وارن بافت برای تصمیم‌گیری خردمندانه (شبکه)

مفهوم «درماندگی آموخته شده»، چطور می‌تواند ایستایی و ناامیدی دوره کرونا و رکود اقتصادی در ایران را توجیه کند؟ آزمایش مارتین سلیگمن (یک پزشک)

زندگی در دوران دنیاگیری (پاندمی): کرونا و دنیای اقتصاد، کسب‌وکار و فناوری:

ناخن بر دیوار سیمانی (کرونا و تأثیرش روی زندگی بشری از دیدگاه یک عصب‌شناس)

اثرات کرونا بر جهان که پس از پایان همه‌گیری نیز ادامه خواهند داشت (زومیت)

ماسک اجباری از ضربه ۵ درصدی به رشد اقتصادی جلوگیری می‌کند (آی‌بنا)

ایده‌ها و روایت‌هایی در باب زندگی، سلامت و اندیشه:

هیجانات انباشته و انفجار هیجانی (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی)

۱۷ عبارتی که افراد شاد هر روز در مکالمه‌های‌شان به کار می‌برند (چطور)

اثر تماشاگر | چگونه پخش شدن مسئولیت روی رفتار ما تأثیر می‌گذارد؟ (متمم)

موفقیت آدم‌ها نتیجه‌ی خودساختگی است یا ثروت مامان و بابا؟ (ترجمان)

 حوصله‌تان سر رفته؟ ۱۲ راه‌حل پیشنهادی را بخوانید (ایرنا)

Let Yourself Be Unproductive. At Least for a Little While. (HBR)

روایت‌هایی درباره‌ی مدیریت، زندگی سازمانی و کار حرفه‌ای:

کاربرد صحیح سیستم هدف‌گذاری OKR (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی)

رهبری با چشم‌انداز در دوران همه‌گیری کرونا (وبلاگ مؤسسه‌ی هم‌رو)

ورود نیروهای جدید به بازار کار در وانفسای این روزها (عزیز بنی‌هاشمی)

چرا باید تئوری‌های سازمان و مدیریت را بدانیم؟ (سید حسین جلالی)

ایجاد هیجان در آموزش‌های مدیریت (دنیای اقتصاد)

Look to Military History for Lessons in Crisis Leadership (HBR)

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی استراتژی، تجاری‌سازی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

اوج‌گیری آرم و AMD و خسارتی که اینتل از فناوری ۱۰ نانومتری متحمل می‌شود (زومیت) (گاهی چه زود، دیر می‌شود؛ حتی برای ره‌بر مطلق بازار!)

گزارش باکس آفیس: چرا «بتمن» مسئولِ هموار کردن مسیر هالیوود به سوی نابودی احتمالی‌اش است؟ (زوم‌جی) (یک تحلیل عالی از بیزینس مدل هالیوود!)

تاریخ اکران فیلم Mulan مجددا تاخیر خورد؛ دیزنی در انتظار تصمیم بعدی کریستوفر نولان : زومجی (این مطلب، در مورد استراتژی‌های اکران در دوران کرونا است.)

اخبار و تحلیل‌های اقتصاد، توسعه، مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری:

چرا آمریکا نمی‌خواهد چین بر بازار رمزارزها مسلط شود؟ / قدرت از دست رفته دلار (راه پرداخت)

سرمایه‌داری به روایت پول (راه پرداخت)

ایرانی‌ها چگونه وقت می‌گذرانند؟ (خبرآنلاین)

کرونا اقتصاد ایران را چقدر کوچک‌تر می‌کند؟ (خبرآنلاین)

ضربه کرونا به اقتصاد فوتبال (بازار ورزش)

What if the dotcom boom and bust hadn’t happened?  (Economist)

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی فناوری، طراحی محصول، ارتباطات و رسانه:

بلاک چین امروز مانند اینترنت دیروز؛ چگونه بلاک چین کاربردی خواهد شد؟ (ارز دیجیتال)

پیشگیری از آسیب‌دیدگی در فوتبال با هوش مصنوعی (بازار ورزش)

کمپین تحریم فیس‌بوک ۷ میلیارد دلار زیان روی دست زاکربرگ گذاشت (دیجیاتو)

آشنایی با فردی که ارز دیجیتال خودش را ساخته است و دارندگان توکن می‌توانند در تصمیمات زندگی او نقش داشته باشند! (ارز دیجیتال) (دوست زرنگ‌مون چیزی شبیه «نمایش ترومن» را خودش آگاهانه راه انداخته تا به مردم، تصمیم‌گیری‌‌های زندگی‌اش را در قالب یک توکن بفروشه!)

یک ربات بازیگر نقش اول فیلم b با بودجه ۷۰ میلیون دلاری خواهد بود (دیجیاتو)

The pandemic has accelerated the growth of e-sports  (Economist)
دوست داشتم!
۱

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۹۳): هنرِ ادامه دادن یا «تو دیگر هرگز تنها قدم نخواهی زد …»

«راستش بعید می‌دانم که حکم‌رانی بلامنازع بر فوتبال انگلیس دیگر ممکن باشد. یونایتد ترکیب خیلی خوبی داشت، با یک مربی استثنایی که شمّ بالایی در شناخت و انتخاب بازیکن‌ها داشت و می‌توانست تشخیص دهد که در تیم‌ش به هر بازیکن چه مدتی نیاز دارد. بازیکنانی که او به جای بازیکنان قبلی‌اش به خدمت می‌گرفت همیشه استثنایی بودند. مسئله‌ی پول را هم باید به این‌ها اضافه کرد. خلاصه اینکه ترکیب همه فاکتورها برای یونایتد عالی بود. ما هم به نوبه خود برای موفقیت هر کاری لازم باشد خواهیم کرد ولی باور کنید دیگران هم در جا نخواهند زد. یونایتد در حال بازگشت است و چلسی هم در بازار نقل و انتقالات تهاجمی‌تر از همیشه وارد شده. وقتی بازی منچسترسیتی و آرسنال را دیدم به خودم گفتم چطور ممکن است ما از این تیم ۲۲ امتیاز بیشتر داشته باشیم؟» (این‌جا)

«من قول می‌دهم که ما پیش‌رفت خواهیم کرد. ولی معنای این حرفم این نیست که ما همه چیز را خواهیم برد. وعده من این است که بهتر می‌شویم و پیشرفت می‌کنیم. سیتی یک تیم استثنایی است و به‌همین خاطر است که نمی‌توانم وعده بدهم که همه‌ی جام‌ها را خواهیم برد. اگر از تیم من در ماینتس بپرسید می‌بینید آن‌ها چقدر تلاش می‌کردند. در دورتموند هم همینطور. ولی ما در لیورپول گروه متفاوتی داریم. گروهی متشکل از تعداد زیادی بازیکن در کلاس جهانی. ولی باشگاه‌های دیگر هم چنین ستاره‌هایی دارند.» (این‌جا)

«من همه چیز را در مورد بازیکنان‌م می‌دانم، نیازی نیست که آن‌ها را در یک بازی خاص تماشا کنم تا بتوانم برای تیم، برنامه‌ریزی کنم. تصمیماتی مانند این در طول درازمدت گرفته می‌شوند و در دو یا سه بازی تفاوت فاحشی نخواهند داشت.» (این‌جا)

«دیگر تاریخ روی دوش ما سنگینی نمی‌کند. اکنون تاریخ، پیشینه‌ی شگفت‌انگیز ما بر اساس آنچه انجام داده‌ایم است. وقتی وارد لیورپول شدم، ما باید می‌گفتیم دیگر ما را با کسی مقایسه نکنید،با آن افراد شگفت‌انگیز و فوق‌العاده که برای این باشگاه بازی می‌کردند و در گذشته همه چیز را برای لیورپول کسب می‌کردند. ما نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم و جهان تغییر کرده است. هواداران باید ما این فرصت را به ما می‌دادند تا راه‌مان را پیدا کنیم. این تنها در این شرایطی ممکن بود، زیرا هیچ کس صبر و شکیبایی در کنار ما را از دست نداد. مربی‌گری در فوتبال یک شغل خوب اما دشوار است، زیرا ما واقعا نمی‌توانیم زمان بخواهیم. 

ما باید سریعاً به موفقیت برسیم، مردم باید مراحلی را که ما طی می‌کنیم را ببینند، این اتفاق رخ داد زیرا آن‌ها چنین تصمیمی گرفتند. بنابراین رقم خوردن این داستان ممکن شد. ما در شرایط خوبی هستیم، تیمی جوان داریم و هنوز هم به دنبال اهداف جدیدی هستیم. این مقصد نهایی نیست. شرایط مثل فینال لیگ قهرمانان سال گذشته است.  شما باید ادامه دهید و این همان کاری است که ما حالا انجام خواهیم داد.» (این‌جا)

سریع‌ترین قطعی کردن قهرمانی لیگ برتر جزیره در عجیب‌ترین فصل تاریخ که بلای کرونا برای فوتبال رقم زد، همراه شد: لیورپول یورگن کلوپ در هفته‌ی ۳۱م لیگ برتر، قهرمان شد. در پررنگ کردن ترکیب «لیورپول یورگن کلوپ» تعمد دارم. این تیم، همانند هر تیم رؤیایی دیگری در تاریخ، امضای مربی بزرگ‌ش را پای نتایج درخشان‌ش دارد. اما این «قصه‌ی پریان» یک جنبه‌ی نادیده هم دارد: هواداران لیورپول که خود کلوپ هم در جملات منتخب بالا در مورد آن‌ها سخن گفته است. همین‌جا من به‌عنوان یک هوادار قدیمی منچستر یونایتد، به تمامی دوستان لیورپولی‌ام این قهرمانی زیبا را تبریک می‌گم. و اگر چه عادل فردوسی‌پور عزیز احتمالا این‌جا را نخواهد دید؛ اما یک تبریک اختصاص یرا هم برای او این‌جا ثبت می‌کنم. 🙂

اما لیورپول یورگن کلوپ چه دارد که آن را تبدیل به نماد فوتبال دنیا در دو سال اخیر تبدیل کرده است؟ بیایید براساس گفته‌های استاد کلوپ، نگاهی بیاندازیم به ۳ عاملی که این تیم را به یکی دیگر از تیم‌های رؤیایی فوتبال تبدیل کرده است:

اول ـ فروتنی واقع‌بینانه در کنار روحیه‌ی جنگ‌جوی ادامه‌دهنده: یورگن کلوپ هیچ‌وقت مانند خیلی از مدعیانِ پر سر و صدای این دو دهه‌ی اخیر فوتبال، ادعایی در مورد خودش نداشته است. او با وجود شخصیتِ بسیار جذاب‌ش، همیشه تیم‌ش را معرف خودش می‌داند و نه خودش. و جالب‌تر این‌که حتی تیم‌ش را هم هیچ‌وقت به‌ترین تیم دنیا نمی‌داند. او تیمی رقابتی می‌سازد که بتواند با دیگر مدعیان پا به‌پا بجنگد و تا آخرِ ماجرا بجنگد. چه کسی فکر می‌کرد بعد از باخت در فینالِ ۲۰۱۸ لیگ قهرمانان ـ که بیش‌تر، نتیجه‌ی مصدومیت محمد صلاح با خطای ناجوانمردانه‌ی سرخیو راموس و دروازه‌بان فاجعه‌ای به‌نام لوریس کاریوس بود تا این‌که هنرِ رئالِ زیدان باشد یا از دست دادن قهرمانی لیگ برتر در آخرین گام فقط با اختلاف یک امتیاز، لیورپول نای ادامه دادن مسیر را داشته باشد، چه برسد به این‌که جامی که از دست داد را دقیقا سال بعدش به‌دست بیاورد؟ چه کسی فکر می‌کرد باخت ۳-۰ در نیوکمپ در نیمه‌نهایی لیگ قهرمان پارسال را لیورپول در بازی برگشت با برد ۴-۰ بارسای مسی جبران کند؟ این، معجزه‌ی اصلی یورگن کلوپ است. او تیمی ساخت که از باخت نمی‌ترسد، تیمی که فشار روانیِ خردکننده‌ی دهه‌ها جام نبردن را به‌هیچ انگاشت و تیمی که روحیه‌ی تبدیل باخت به برد را به‌خوبی پیدا کرد. لیورپول یورگن کلوپ همیشه حتی بعد از بزرگ‌ترین ضربه‌ها هم سرحال و نیرومند دوباره به‌پا می‌خیزد. به‌گمانم از نظر خود استاد کلوپ، این در لیورپول این روزها جذاب‌ترین نکته باشد. باقی داستان هم نتایج درخشان تیم او است که در تاریخ ثبت خواهند شد! حالا چالش اصلی برای لیورپول استاد کلوپ همان‌طور که گفته ادامه دادن است. آن‌ها توانستند باخت را به بُرد تبدیل کنند؛ اما آیا می‌توانند به بُردن عادت کنند؟

دوم ـ راه درست با ابزارهای درست همراه با پیش‌رفت پله به پله اما مستمر و دائمی: لیورپول در زمانی که کلوپ به آن آمد، در مرحله‌ی تغییر نسل بود. دوران بازیکنان بزرگی چون استیون جرارد و جیمی کرگر به‌سر آمده بود و بازیکنان بزرگ دیگری مانند لوئیس سوآرز هم مانند تمام این سال‌ها در سودای بردن جام‌های بزرگ، تیم را به مقصد تیم‌های دیگر ترک کرده بودند. اولین کار کلوپ طبیعتا ساختن تیمی جدید با نسلی جدید بود و این، احتمالا بزرگ‌ترین موفقیت‌ او در ساختن «تیم رؤیایی‌»ش بود. یادم هست اولین بازی که الکساندر آرنولد را در ترکیب اصلی لیورپول گذاشت، بازی با یونایتد بود. آرنولدِ نوجوان در آن بازی این‌قدر بد بازی کرد که برای من عجیب بود چرا باید در ترکیب باشد و بماند؟ حالا آرنولد، به‌ترین دفاع راست دنیا است. 🙂 مثال‌های دیگری از این دست در تیم فعلی لیورپول زیادند: محمد صلاح، اندی رابرتسون و ویرجیل فن‌دایک همگی تا پیش از بازی در لیورپول کلوپ، بازیکنانی معمولی بودند؛ اما حالا از جمله بزرگ‌ترین ستاره‌‌های فوتبال دنیا هستند. کلوپ می‌دانست از تیم‌ش چه فوتبالی را می‌خواهد: «گگن پرسینگ» که فوتبالی مبتنی بر پرس شدید حریف از جلو برای بازپاس‌گیری هر چه سریع‌تر توپ و تبدیل موقعیت دفاع به حمله برای فشار پیاپی روی حریف است؛ آن‌قدر که حریف از شدت فشار، گیج شود و اشتباه کند! حملات لیورپول، برق‌آسا و کشنده است و دفاع‌ش، متراکم و پرفشار. برای چنین تاکتیکی، کلوپ باید ابزار درست را از ابتدا می‌ساخت: شکل دادن به ترکیبی مناسبی از بازیکنان که متناسب با تاکتیک‌ گگن پرسینگ باشند؛ یعنی ترکیبی از بازیکنان فیزیکی و قدرت‌مند در مرکز (در تمامی خطوط!) و بازیکنان تکنیکی و سریع اما با قدرت بدنی بالا در کناره‌های زمین (مدافعین کناری و وینگرها.) این‌که استاد کلوپ توانست این ترکیب درخشان از بازیکنان را بسازد، هنر بزرگی است که تنها از مربیان بزرگ تاریخ برمی‌آید. به حرف‌های‌ش در بالا در مورد منچسترِ سر الکس فرگوسن دقت کنید. (یکی از بزرگ‌ترین مشکلات منچسترِ پسا ـ فرگی این بود که نتوانست تغییر نسل را به‌خوبی رقم بزند. و شاید حتی اگر اوله‌گونار سوشائر جامی هم نبرد، بزرگ‌ترین خدمت‌ش همین تغییر نسل بازیکنان منچستر باشد.)

سوم ـ صبر استراتژیک تمامی ارکان باشگاه: لیورپول کلوپ تا زمانی که به اولین جام رسید، ۴ سال صبر کرد: از ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹. در این بازه‌ی زمانی دو فینال بزرگ را به‌شکل بدی باخت (لیگ اروپا ۲۰۱۶ و لیگ قهرمانان ۲۰۱۸) و در لیگ هم قهرمانی فصل قبل را فقط با اختلاف یک امتیاز به منچستر سیتیِ پپ گوآردیولا واگذار کرد. اما کسی ـ چه مدیران و چه هواداران ـ در این‌که استاد کلوپ باید هم‌چنان مربی تیم بماند، تردیدی نداشت. همه‌ی ارکان باشگاه لیورپول، با صبر استراتژیک‌شان به استاد کلوپ اجازه دادند آن‌قدر بازنده شود تا راه برنده شدن را یاد بگیرد. و دو قهرمانی بزرگِ سال‌های اخیر، نوش جان‌شان!

این روزها که آسمان لیگ جزیره بعد از چند سال، دوباره قرمز رنگ شده است (و برای من، متأسفانه، این قرمز، منچستری نیست!)؛ به سرود رسمی و جذاب باشگاه لیورپول فکر می‌کنم و در خوش‌حالی لیورپولی‌ها از این جهت شریک هستم که فوتبال ـ این ورزشی که خودِ زندگی است ـ باز هم به ما نشان داد که پاداش بزرگی برای سخت‌کوشانِ همیشه امیدوار کنار گذاشته و با این داستانِ رؤیایی، همه‌ی ما می‌توانیم در این روزهای سختِ زندگی، برای ادامه دادن در مسیر رفتنْ تا رسیدن، نفسی تازه کنیم:

زمانی که از طوفان گذر می‌کنی

سرت را بالا بگیر

و از سیاهی نترس

در پایان این طوفان

آسمانی طلایی است و

چکاوکی به زیبایی می‌خواند

در باد به راه‌ت ادامه بده

زیز باران به راه‌ت ادامه بده

اگر خسته شدی و رؤیاهای‌ت در آستانه نابودی قرار گرفت

ادامه بده، ادامه بده

با امیدی در قلب‌ت

و تو هیچ‌گاه تنها قدم نخواهی زد

تو هیچ‌گاه قدم نخواهی زد

ادامه بده، ادامه بده

با امیدی در قلب‌ت

و تو هیچ‌گاه تنها قدم نخواهی زد

تو هیچ‌گاه قدم نخواهی زد …

از لیورپول و هواداران‌ش و استاد یورگن کلوپ برای یاد دادنِ‌ «هنرِ ادامه دادن» متشکرم. قهرمانی زیبای‌تان، مبارک‌تان باشد!

(منبع ترجمه‌ی شعر)

دوست داشتم!
۰

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۹۲): این من‌م در آینه، یا تویی برابرم؟

«واقعا هیچ چیز خاصی در من وجود ندارد. تنها روش من در زندگی این است که کاری که دوست دارید را با ۱۰۰ درصد عشق و علاقه انجام دهید و از انسان‌های استثنایی در اطراف‌تان استفاده کنید. در مورد من، این انسان‌‌های استثنایی دستیاران‌م، بازیکنان و همه‌ی اعضای باشگاه هستند. هر کسی در لیورپول کار خودش را انجام می‌دهد و این در نهایت نتیجه خوبی خواهد داشت. این‌جا هیچ چیز خاصی وجود ندارد و همه چیز طبیعی پیش می‌رود.» (یورگن کلوپ؛ این‌جا)

یورگن کلوپ خود را با طعنه به آقای سابقا خاص ـ یعنی ژوزه مورینیو ـ «آقای معمولی» می‌نامد و از معمولی بودن‌ش هم بسیار خوش‌حال است! و این یکی از چیزهایی است که این روزها حسابی ذهن مرا به خود مشغول کرده است.

ده سال قبل که من اتفاقی با موضوع «برند شخصی» آشنا شدم و در موردش در گزاره‌ها هم مطالبی نوشتم، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که عصرِ رسانه‌های اجتماعی قرار است چه پدیده‌های غریبی را نشان‌مان بدهد که با ساختن «برند شخصی»، درآمدهای میلیارد تومانی در ماه خواهند داشت. و البته گفتنِ این حرف هم بیش از اندازه تکراری است که ریای «بیش‌نمایی» (همان شوآف خودمان) چه آتشی است که به جانِ صداقت و «خودْ بودن» افتاده است.

من متخصص روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و رسانه نیستم. تنها یک مشاهده‌گر ساده‌ام که در تمامی این ده سال، از همان چیزی متعجب شده‌ام که زمانی در یادداشت‌های‌م در مورد برندسازی شخصی در مورد آن هشدار می‌دادم: این‌که «برندسازی شخصی همان شهرت نیست» و در واقع، آینه‌ای تمام‌نما از شخصیت و قابلیت‌های ما است که خودمان آن را می‌سازیم و صیقل‌ش می‌دهیم تا بتوانیم در دنیای حرفه‌ای‌ها، ماندگار شویم و با توان‌مندی‌های‌مان به خلق خدا خدمت کنیم. آن زمان من فکر نمی‌کردم که هدف اصلی از برندسازی شخصی، «پول درآوردن» باشد و حتی برای‌م بدیهی بود که «اصول اخلاق حرفه‌ای» مانند هر حوزه‌ی دیگری از «کار حرفه‌ای» در این حوزه هم معنادار هستند! اجازه بدهید اعتراف کنم که اشتباه می‌کردم و شاید من هم اگر همان ۱۰ سال پیش، «شهرت و پول درآوردن به هر قیمتی» را انتخاب می‌کردم، مسیر زندگی‌م به‌گونه‌ای دیگر پیش می‌رفت و با بسیاری از رنج‌هایی که زندگی در این سال‌ها بر دوش‌م گذاشت، اساسا مواجه نمی‌شدم.

اما آیا داستان به همین سادگی است؟ آیا طی آن مسیر اصلا می‌توانست برای من شدنی باشد؟ کمی که دقیق‌تر فکر می‌کنم، پاسخ‌م منفی است. نه، پای گذاشتن در چنان مسیری، اساسا نیاز به ویژگی‌های دارد که من از آن‌ها بی‌بهره‌ام. بحث در مورد اصول اخلاقی را به‌کنار می‌گذارم و درباره‌ی ویژگی‌هایی حرف بزنم که ظاهرا برای «برندسازی شخصی» مورد نیاز است:

  • علاقه‌ی حریصانه به دیده شدن توسط دیگران: یک آدمیِ کاملا درون‌گرا که از در دیدْ بودن وحشت دارد، قطعا از این قابلیت بی‌بهره است. 🙂
  • دایره‌ی تحریف واقعیت: اگر کتاب زندگی‌نامه‌ی «استیو جابز» به‌قلم والتر ایساکسون را خوانده باشید، می‌دانید در مورد چه سخن می‌گویم! ولی در این‌جا منظورم ساده‌تر از آن قابلیت استثنایی استیو جابز است: این‌که بتوانی دنیا و آدم‌ها را جوری در ذهن‌ت تصویر و تفسیر کنی که با انگاره‌های‌ت هم‌سویی داشته باشد. اشکال این‌جا است که در دوران قبل از عصر شبکه‌های اجتماعی «یا دنیایی خواهم یافت یا دنیایی خواهم ساخت» در اغلب موارد صرفا شامل مجموعه‌ای از خیال‌پردازی‌های ذهنی بود؛ اما در دنیای رسانه‌های اجتماعی، این دنیا می‌تواند در خارج از ذهن فرد هم خلق شود: در ذهنِ مخاطبان ساده‌دلی که راهِ فرار از روزمرگی و بی‌معنایی و دردهای زندگی‌‌شان را می‌توانند در تصویری بیابند که یک «سلبریتی» برای آن‌ها از زندگی‌ش می‌سازد.
  • خودفریبی: در دنیای ادبیات و سینما، افرادی که خودشان را فریب می‌دهند، به‌عنوان بیمارهای روانی ترسیم می‌شوند که برای خودشان حتی از بشریت هم خطرناک‌ترند! اما در دنیای رسانه‌های اجتماعی، خودفریبی نه یک بیماری بلکه یک الزام و چه بسا یک استراتژی است!

این‌ها ویژگی‌های کلیدی هستند که من به‌عنوان ویژگی مشترکِ «ستاره‌ها» یا همان «سلبریتی‌ها»ی رسانه‌های اجتماعی مشترک هستند و به‌نظر می‌رسد بیش از این‌که اکتسابی باشند، ذاتی‌اند. و لابد خوشا به سعادت این استعدادهایی که به‌لطف شبکه‌های اجتماعی، برخلاف گذشته کشف می‌شوند و اجر می‌بینند و با زندگی‌ رؤیایی و «لاکچری»‌شان مایه‌ی رشک ما و هواداران‌شان می‌شوند. 🙂

اگر بخواهم سطور بالا را خلاصه کنم می‌توانم بگویم که: «برندسازی شخصی» این روزها به «برندبازی شخصی» بدل شده است و مهم‌ترین راز موفقیت آن هم این است که «بتوانی خودت نباشی و به دیگران ثابت کنی خیلی به‌تر از آن‌ها و رقبای‌ سلبریتی‌ات خودت نیستی!»

باید اعتراف کنم زندگی در این دنیا برای انسان‌های ساده‌دلی مثل من، زجرآور است. وقتی شبکه‌های اجتماعی را بالا و پایین می‌کنم و محتواهایی سرشار از روی و ریا را می‌بینم که تنها فقط و فقط با هدف دیده شدن (همان چند تا لایک داره‌ی خودمان!) تولید شده‌اند تا در نهایت به یکی از دو دستاورد «شهرت» یا «ثروت» تبدیل شوند، دل‌م برای گذشته‌ای نه‌چندان دور تنگ می‌شود که در «گودر» و کمی قبل‌تر از آن، در «وبلاگ‌ستان فارسی»، خوشه‌چینی از دنیای معرفت جمعی و لذت بردن از زندگی‌های ساده‌ی آدم‌هایی مثل خودمان، رؤیایی دوردست نبود.

با این «دنیای قشنگ نو» و این «مدینه‌ی باطله» چه می‌شود کرد؟ تحمل؟ پناه بردن به دنیای رؤیاها و خاطره‌ها؟ دوری و خلوت‌گزینی؟ واقعیت این است که پاسخی برای این سؤال ندارم. فقط می‌دانم برای انسانی مانند من، زرق و برق و فریبندگی این دنیا جذابیتی ندارد و ترجیح می‌دهم تا مانند یورگن کلوپ، انسانی معمولی و بدون «سوپرپاور» باشم که با کمک آدم‌های دور و برش تلاش می‌کند به هدف‌های بزرگ جمعی دست یابد تا این‌که مانند ژوزه مورینیو، رؤیا و توش و توان جمعی را قربانی «خاص بودن»م کنم.

و در این مسیر، همواره با زمزمه‌ی این بیت‌های زنده‌یاد قیصر امین‌پور ـ که مصراعی از آن، زینت‌بخش عنوان این نوشته است ـ به خودم یادآوری می‌کنم که راه، کدام است و چاه، کدام:

این من‌م در آینه یا تویی برابرم؟
ای ضمیر مشترک، ای خودِ فراترم!

در من این غریبه کیست؟ باورم نمی‌شود
خوب می‌شناسم‌ت، در خودم که بنگرم …

سال‌ها دویده‌ام از پی خودم، ولی
تا به خود رسیده‌ام، دید‌ه‌ام که دیگرم

در به در به هر طرف، بی‌نشان و بی‌هدف
گم شده چو کودکی، در هوای مادرم

از هزار آینه تو به تو گذشته‌ام
می‌روم که خویش را با خودم بیاورم

با خودم چه کرده‌ام؟ من چگونه گم شدم؟
باز می رسم به خود، از خودم که بگذرم!

دوست داشتم!
۲

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۹۱): درس‌هایی از فوتبالِ کرونازده برای کسب‌وکار

در تمامی سال‌هایی که هوادار فوتبال بوده‌ام، فاصله‌ی عذاب‌آور دو ماهه بین دو فصل فوتبال، از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بوده است. روزهایی بدون هیجان فوتبال، بدون انتظار رسیدن روز مسابقه، بدون لذت ناب و بی‌مانند ۹۰ دقیقه تماشای خود فوتبال. و حالا در روزگار کرونا، ۲ ماه است که فوتبال نداریم؛ آن هم در زمانی که هر سال هیجان‌انگیزترین و زیباترین مقطع فصل بود. و بدتر این‌که نمی‌دانیم فوتبال عزیزمان کِی قرار است بازگردد!

وضعیت این روزهای فوتبال به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین زیربخش‌های صنعت سرگرمی، نکات عجیبی را به ما نشان می‌دهد که درس‌هایی را برای روزگار پسا کرونا نه‌فقط برای سازمان‌ها و کسب‌وکارها بلکه حتی تک‌تک ما خواهند داشت. در ادامه به ۳ چالشی اشاره می‌کنم که فوتبال این روزها با آن مواجه است و کوتاه می‌گویم چه درسی از این چالش‌ها می‌توان گرفت:

۱- وقوع شرایط اضطراری، غیرممکن نیست، پس باید توان تصمیم‌گیریِ سریع در ابهام را بالا برد: البته برای ما ایرانی‌ها این موضوع تبدیل به یکی از موضوعات طبیعی زندگی شده؛ ولی شاید هیچ کسی در دنیا فکر نمی‌کرد که بند «فورس ماژور» قراردادها روزی واقعا به‌جریان بیافتد! فوتبال دو ماه است متوقف شده و با چالش‌های مختلف مالی و اقتصادی، حقوقی و قانونی و حتی زمان‌بندی مواجه است. باشگاه‌های شاید یکی از به‌ترین مثال‌های زندگی در لحظه باشند؛ مخصوصا در سال‌های اخیر که پول قابل توجهی از طریق حقوق پخش تلویزیونی به فوتبال تزریق شد. باشگاه‌ها دغدغه‌ی پول نداشتند پس همواره روی امروزشان تمرکز می‌کردند. کرونا نشان داد که عصر استراتژی، اگر چه هنوز سرنیامده ولی ماهیت استراتژی بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ، پویا (دینامیک) شده و در نتیجه برای پاسخ‌گویی سریعِ استراتژیک به چالش‌های پیش‌آمده توسط شرایط اضطراری، نیاز به داشتن «توان تصمیم‌گیری چابک و متناسب با شرایط» داریم. در واقع شاید بیش از هر زمان دیگری ـ حداقل در دوران بعد از جنگ جهانی دوم ـ نقش ره‌بران قدرت‌مند در سازمان‌ها از فرایندها و الگوهای استراتژیکی پراهمیت‌تر شده باشد. چقدر «توان تصمیم‌گیری سریع و در ابهام» را داریم؟ این دقیقا همان چیزی است که نداشتن‌ش «صنعت فوتبال» را فلج کرده است.

۲- مدیریت هزینه‌ها همیشه مهم است، حتی وقتی سطح درآمدها و سود، مناسب است: بحران کرونا نشان داد که بسیاری از باشگاه‌های بزرگِ اروپا چقدر گرانْ اداره می‌شوند! به‌ترین مثال‌ش هم باشگاه بارسلونا که مدیریت آن در سال‌های اخیر، به پردرآمدترین باشگاه جهان بودن مفتخر بود و می‌خواست اولین تیم با درآمد میلیارد دلاری باشد (و با همین رویکردِ صرفا تجاری، روحِ فوتبال را در بارسا کشت!) طبیعتا در زمانی که درآمدها سر جای خودشان هستند، این گرانْ اداره شدن به چشم نمی‌آید و وقتی با بحرانی مثل کرونا مواجه می‌شویم که درآمدها را به پایین‌ترین سطح ممکن می‌رساند، آن‌وقت است که تازه این مشکل، خود را به‌خوبی نمایان می‌کند. حدس می‌زنم در دنیای پسا کرونا، دوباره مثل دهه‌های ابتدایی بعد از جنگ جهانی دوم، روش‌ها و ابزارهای مدیریت و کاهش هزینه‌ و افزایش بهره‌وری، دوباره بسیار پرطرفدار خواهند شد. به‌عبارت به‌تر، علم بهینه‌سازی که در دوران جنگ جهانی دوم ابداع شد و بسیاری از ما آن را با نام «تحقیق در عملیات» می‌شناسیم، احتمالا بازگشت شکوه‌مندانه‌ای به دنیا مدیریت و کسب‌وکار خواهد داشت.

۳- تنوع درآمدی خوب است؛ اما این‌که توزیع درآمدها بین منابع درآمدی مختلف چگونه است حتی از تنوع درآمدی هم مهم‌‌تر است: مهم‌ترین مشکلِ فوتبال در این روزها توقف، عدم دسترسی به درآمد حقوق پخش تلویزیونی است؛ یعنی همان بلای خانمان‌سوزی که در سال‌های اخیر، به جان فوتبالِ زیبای ما افتاده و آن را تا سطح یک فیلمِ سینمایی که صرفا برای فروش ساخته می‌شود، پایین آورده است. جالب است که وضعیت در لیگ‌هایی که حقوق پخش تلویزیونی، درصد کم‌تری از درآمدهای کلی باشگاه است، نسبتا به‌تر از سایر لیگ‌ها است (مثال: بوندس‌لیگای آلمان) در مقابل لیگ‌هایی که وابستگی زیادی به حقوق پخش تلویزیونی دارند (مانند: سری آ ایتالیا). بنابراین در دنیای پسا کرونا، قاعدتا مدیران باشگاه‌ها ـ و همه‌ی کسب‌وکارها ـ باید بخشی از توان خود را روی تنوع‌بخشی بیش‌تر به منابع درآمدی موجود و متعادل‌سازی نسبت آن‌ها در سبد درآمدی کسب‌وکار متمرکز کنند و از آن مهم‌تر، روی نوآوری برای خلق منابع درآمدی جدید، وقت و انرژی بگذارند (به‌عنوان مثال، شاید در دوران پسا کرونا شاهد اقبال بیش‌تر باشگاه‌ها به تیم‌های بازی‌های ورزشی الکترونیکی باشیم.)

شیوع کرونا از آن اتفاقات عجیبی است که شاید هر یک از ما در دوران زندگی‌مان تنها یک بار با آن‌ها مواجه شویم. این روزها شاید ما انسان‌های عادی ـ و نه بندگان زر و زور ـ بیش از هر زمان دیگری به محدودیت‌های توانِ بشرِ مغرورِ مدعیِ فتح و مسکونی‌سازی سایر سیارات جهان هستی پی برده باشیم. بنابراین انتظار بسیاری از متفکران این است که در کنار تحولات عمیقِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دنیای پسا کرونا دنیایی انسانی‌تر از دنیای تلخِ این سال‌های اخیر باشد. در مسیرِ رسیدن به آن دنیای انسانی‌تر، فوتبال ـ این پرطرفدارترین ورزش دنیا ـ می‌تواند و باید تأثیرگذار باشد. منتظر بازگشت‌ش می‌مانیم!

پ.ن. اگر علاقه‌مند تخصصی‌تر فوتبال هستید، چندی پیش در گفتگو با پادکست «فوتیمو» در مورد تأثیرات اقتصادی کرونا با فوتبال صحبت کرده‌ام که می‌توانید از این‌جا گوش بدهید.

دوست داشتم!
۰

لینک‌های هفته (۴۷۱)

کم‌کم کسب‌وکارها و سازمان‌ها در حال باز شدن هستند؛ اما هم‌چنان خواهش برادرانه‌ی من از شما مخاطبین عزیز گزاره‌ها این است که جز در حالتی که اجباری در کار باشد، لطفا در خانه بمانید و اگر مجبورید از خانه خارج شوید هم دستورات بهداشتی را کاملا رعایت کنید!

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. می‌توانید هم‌چنین نکات و اخبار جالبی که در طول هفته آن‌ها را مطالعه می‌کنم در کانال تلگرام وبلاگ گزاره‌ها دنبال کنید. ضمنا پست‌های گزاره‌ها به‌محض انتشار، در کانال وبلاگ هم منتشر می‌شوند.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید!

مطالب ویژه:

هر هفته سه مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب شامل موضوعات متنوعی علاوه بر کسب‌وکار، مدیریت، اقتصاد، رسانه و فناوری و … هستند و ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

چگونه ۸۳ کارمند مون استودیو در خانه Ori and The Will of The Wisps را ساختند (زومیت)

ناتوانی در تطبیق‌پذیری (یادداشت خواندنی آقای عباس عبدی در روزنامه‌ی اعتماد)

زیان‌های فوق‌العاده؛ نیازمند اقدامات فوق‌العاده (چرا کرونا این‌گونه دنیا را فلج کرد؟) (دنیای اقتصاد)

زندگی در دوران پاندمی: کرونا و دنیای اقتصاد، کسب‌وکار و فناوری:

مهمترین تهدیدهای اقتصادی با تکرار شدن قرنطینه در ایران کدام هستند؟ (مصطفی مقدم؛ وبلاگ مؤسسه‌ی هم‌رو)

تکل کرونا روی اقتصاد فوتبال‌ (مصاحبه‌ی خواندنی با امیر علی‌زاده؛ بازار ورزش)

برآورد دقیقی درباره توقف کرونا در فصل گرما وجود ندارد (گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره‌ی پیامدهای اقتصادی کرونا)

سه چالش امروز و فردای کرونا به‌نقل از «تجارت فردا»: چالش جهانی‌سازیچالش کاپیتالیسم / چالش اندیشه

کمپین انگلیسی ویروس‌‌زدایی (دنیای اقتصاد)

ایده‌ها و روایت‌هایی در باب زندگی، سلامت و اندیشه:

تأثیر ۵ خطای شناختی بر رفتارهای جمعی (دنیای اقتصاد)

روش‌های مدیتیشن : ۸ راه ساده و اثربخش برای رسیدن به آرامش (ایران مدیر)

آیا خواهان روابط بهتری هستید؟ این‌کار را بکنید! (فرادید)

۵ راهکار برای تبدیل اشتباهات به درس‌های ارزشمند زندگی (دیجیاتو)

چند راهکار علمی برای مقابله با اضطراب و استرس (زومیت)

روایت‌هایی درباره‌ی مدیریت، زندگی سازمانی و کار حرفه‌ای:

کرونا و اصلاح ساختار سازمانی: چند راهکار (سید حسین جلالی)

باید متناسب با شرایط کرونا عمل کرد (مصاحبه با ایوان اشپیگل؛ مدیرعامل اسنپ‌چت) (دنیای اقتصاد)

تعهد به ثبات سازمانی برای ایجاد تیمی چابک (وبلاگ مؤسسه‌ی هم‌رو)

چند توصیه به مدیران کسب‌وکارها در دوران دورکاری (دنیای اقتصاد)

آیا اخراج کارمند در شرایط بحران کرونا، کار درستی است؟ (دنیای اقتصاد)

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی استراتژی، تجاری‌سازی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

کسب‌وکارهای B2C در سال ۲۰۲۰ باید چه عادت‌هایی را در خود بپرورانند؟ (راندمان)

شروع کن، رشد کن، تغییرش بده لحاف چهل‌تکه کسب‌وکار (دنیای اقتصاد)

چگونه شرکتی ضد شوک بسازید (دنیای اقتصاد)

رهبر بازار کارگزاری‌های بورس (دنیای اقتصاد)

تحلیل‌گر کسب و کار در مقابل مدیر پروژه (کار و کسب)

اخبار و تحلیل‌های اقتصاد، توسعه، مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری:

۱۲ پیشنهاد برای تامین مالی بنگاه‌ها (دنیای اقتصاد)

نگاهی به تاریخچه و آینده سرمایه‌گذاری در جهان استارت‌آپ‌ها (راندمان)

۶ شاخص مالی که صاحبان کسب‌و‌کار باید آن‌ها را بشناسند (رتیبا)

طلوع از شرق ادامه دارد؟ (دنیای اقتصاد)

پوپولیست‌ها با هم به توافق نمی‌رسند (سیاست در دنیای کرونازده و پساکرونا) (روزنامه‌ی اعتماد)

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی فناوری، طراحی محصول، ارتباطات و رسانه:

نظر یونس شکرخواه درباره میدان گلادیاتوری دیجیتال (ایسنا)

معرفی مجموعه‌ای از ابزارهای دورکاری ایرانی و فرنگی (پیوست به‌نقل از کمیسیون نرم افزارهای پیشرفته سازمانی سازمان نصر)

اقتصاد توکنی چیست ؟ (قسمت اول) و اقتصاد توکنی چیست ؟ (قسمت دوم) (کوین‌ایران)

چهارچوب طبقه‌بندی توکن / معرفی بخش‌های پنج‌گانه توکن‌ها و انواع اصلی هریک از بخش‌ها (راه پرداخت)

هوش مصنوعی را مخترع نمی‌دانیم! (ایسنا)

دوست داشتم!
۱

لینک‌های هفته (۴۶۹)

کم‌کم کسب‌وکارها و سازمان‌ها در حال باز شدن هستند؛ اما هم‌چنان خواهش برادرانه‌ی من از شما مخاطبین عزیز گزاره‌ها این است که جز در حالتی که اجباری در کار باشد، لطفا در خانه بمانید و اگر مجبورید از خانه خارج شوید هم دستورات بهداشتی را کاملا رعایت کنید!

دوستان خوب من در شبکه‌ی راه پرداخت، زحمت کشیدند و در بخش مشخصی از سایت همه‌ی گزارش‌های پژوهشی (وایت‌پیپر) و همه‌ی ویژه‌نامه‌های همایش سالانه‌ی بانکداری الکترونیک و نظام‌های پرداخت را جمع‌آوری کرده‌اند. چه علاقه و حوزه‌ی کاری‌تان بانک و فین‌تک باشد و چه نه، این مطالب حتما برای علاقه‌مندان به کسب‌وکار و فناوری دیجیتال، جذاب خواهند بود.

با این مقدمات و با تأخیر، به‌سراغ این شماره‌ی لینک‌های هفته برویم.

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. تلاش می‌کنم تا حد امکان لینک برخی مطالب به‌زبان انگلیسی را هم در دسته‌بندی‌های مطالب ارائه کنم.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید!

مطالب ویژه:

هر هفته سه مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب شامل موضوعات متنوعی علاوه بر کسب‌وکار، مدیریت، اقتصاد، رسانه و فناوری هستند و ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

رفتارهای ما و کرونا (نوشته‌ی تحلیلی عالی استاد وفا کمالیان در وبلاگ رفتار سازمانی.)

ویروس کرونا در حال شتاب‌بخشی به تاریخ است (انسان‌شناسی و فرهنگ)

قرنطینه در قرنطینه (تجربه‌ی ژان ژاک روسو در قرنطینه) (روزنامه‌ی شرق)

زندگی در دوران پاندمی: کرونا و دنیای کسب‌وکار و فناوری:

بهداشت یا بازار؟ بیولوژیست یا کریس رونالدو؟ (نوشته‌ی خواندنی آقای عباس عبدی.)

۳۰ چالش شرکت‌ها درشرایط کرونا (دنیای اقتصاد)

تاثیر بحران کرونا بر آینده ورزش دنیا (بازار ورزش) و کاهش ارزش بازیکنان؛ پیامد منفی کرونا برای باشگاه‌ها (بازار ورزش)

برندگان تجارت در عصر پاندمی (دنیای اقتصاد)

آینده دولت‌ها در پساکرونا (دنیای اقتصاد)

CEOs, Cash and Covid: What Every Company Must Do ASAP (Chief Executive)

ایده‌های درباره‌ی زندگی، سلامت و اندیشه:

فکر کنید قرنطینه یک بازی است/ پیشنهادها و توصیه‌های اساسی فیلسوف اسلونیایی برای قرنطینه کرونا (توصیه‌های اسلاوی ژیژک)

اضطراب شما از چه نوعی است؟ (فرادید)

در مورد مسیر شغلی خود استراتژیک فکر کنید (وبلاگ گروه آریانا)

آیا هوش معنوی، بُعد جدیدی از هوش انسانی است؟ (ایبنا)

ناخودآگاه جمعی یونگ، محصول تجربه‌های جمعیِ به‌ ارث‌ رسیده از طریق ژن‌‌ها (ایران مدیر)

Building Mental Resilience: How To Get Through Tough Times (INC)

قصه‌های مدیریت، زندگی سازمانی و کار حرفه‌ای:

در بحران‌ها، مذاکره مسابقه طناب‌کشی نیست (دنیای اقتصاد)

۱۲ نشانه که نشان می‌دهد در حال تبدیل شدن از مدیر خوب به مدیر بد هستید! (راندمان)

بیل گیتس از خصوصیات رهبران موفق برای عبور از بحران می‌گوید (دیجیاتو)

کرونا ارزش‌های سازمانی را به چالش می‌کشد (دنیای اقتصاد)

مدیریت کارفرما در سازمان

Transformation requires trust (Strategy and Business)

روایت‌هایی درباره‌ی استراتژی، تجاری‌سازی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

ساوت‌وست چگونه آسمان را تسخیر کرد؟ (دنیای اقتصاد)

شکست کسب‌و‌کار و ۱۱ دلیل ناکامی شرکت‌‌های کوچک و متوسط (SME) (ایران مدیر)

شکست استراتژی: آیا قطع ارتباط و جدا شدن افراد از استراتژی سبب شکست می‌شود؟ (ایران‌مدیر)

چگونه به عنوان یک توسعه‌دهنده برای محصول خود مشتری جذب کنیم؟ (شبکه)

برای رقابت در دهه پیش‌رو آماده‌اید؟ (وبلاگ گروه آریانا)

A Business Model Built For The Coronavirus Era (Chief Executive)

اخبار و تحلیل‌های اقتصاد، توسعه، مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری:

سه ریسک منحصربه‌فرد (تحلیل کرونایی آینده‌ی اقتصاد؛ نوشته‌ی نوریل روبینی، اقتصاددانی که وقوع بحران ۲۰۰۸ را از قبل به‌درستی پیش‌بینی کرده بود.)

عرضه اولیه شستا؛ الزام یا استراتژی؟ (دنیای اقتصاد)

«شیل» به شکل تأسف باری مانند «زغال‌سنگ» محو می‌شود (شانا)

از بحران مالی تا بحران کرونایی (تفاوت‌های بحران اقتصادی ناشی از کرونا با بحران ۲۰۰۸)

پیش‌بینی صندوق بین المللی پول درباره اقتصاد ایران (خبر آنلاین)

Why a lot of startups will come to regret their unicorn status (Economist)

فناوری: روایت‌هایی درباره‌ی طراحی محصول، ارتباطات و رسانه:

ماتریسی که هدف رقیب‌ها را در دیجیتال مارکتینگ لو می‌دهد (نسرین طاهری؛ ویرگول)

فصل اول – داستان دو جغرافیا (بخشی از کتاب دام محتوا درباره‌ی تن‌سنت، غول دیجیتال چینی)

سایه کرونا بر اقتصاد دیجیتال و فین‌تک؛ فرصت یا تهدید؟ (راه پرداخت)

عادات جدید مصرف‌کنندگان (دنیای اقتصاد)

هایپرلجر چیست و چه کاربردهایی در صنعت بلاک چین دارد (زومیت)

Snapchat was ‘an existential threat’ to Facebook — until an 18-year-old developer convinced Mark Zuckerberg to invest in Instagram Stories (Business Insider)

دوست داشتم!
۰

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۹۰): با حیرت روزگارِ بی‌فانوس چه کنیم؟

ما در شرایط خوبی قرار داریم و من امیدوارم این شرایط برای میلان ادامه پیدا کند. ما خوب تمرین می‌کنیم و این یک حقیقت است، در این‌جا می‌توانید هوای مثبت را تنفس کنید. اولویت زمان حال حاضر است و شما فقط می‌توانید سرنوشت آینده را با فکر کردن به زمان حال رقم بزنید. خوشحال‌م که می‌دانم عملکرد من به‌شکلی مثبت قضاوت شده است. احساس می‌کنم نقطه مرجع تیم هستم. بدون توجه به نتایج، هیچ یک از مربیان نسبت به آینده‌ی خود اطمینان ندارند. در پایان، کسانی که باید تصمیم یگیرند، این کار را انجام خواهند داد. اما من نمی‌توانم به سؤالات مربوط به آینده‌ام در همه‌ی کنفرانس‌های مطبوعاتی پاسخ دهم، بگذارید روی زمان حال تمرکز کنیم و ببینم در آینده چه خواهد شد.” (استفانو پیولی، سرمربی میلان؛ این‌جا)

در این تعطیلات اجباری، تریلوژی «ماتریکس» را دوباره نگاه کردم و در سؤالاتِ بی‌پایانی درباره‌ی هستی، منِ وجودی، واقعیتِ دنیای اطراف و چیزهای دیگری شبیه این‌ها غرق شدم. اما یک نکته‌ی بسیار مهمِ دنیای ماتریکس، تقدیرگرایی است: این‌که سرنوشت جوری برنامه‌ریزی شده که حتی انتخاب‌های‌ت هم نمی‌تواند تغییری در آن ایجاد کند! «نئو» علیه همین تقدیرگرایی قیام می‌کند؛ هر چند در نهایت مجبور می‌شود تا در جدال نهایی، برای صلحِ میانِ دنیای ماتریکس و دنیای واقعیت، به سرنوشت، تن دهد و خود را قربانی کند. زندگی این روزهای ما انسان‌ها ـ و به‌ویژه ما ایرانی‌ها‌ ـ هم انگار همین‌گونه است: گویی درونِ‌ یک دنیای بازنمایی شده گرفتار شده‌ایم که در آن، سرنوشتِ مرحله‌ی بعدی، موضوعی جبری است و هر انتخابی بکنی، باز هم در ادامه، آن‌چه از پیش نوشته شده رخ می‌دهد! 🙂 (بگذریم که در دنیای ماتریکس، بازنمایی واقعیت، خوش‌رنگ و لعاب است؛ اما دنیای پیرامون ما همان دنیای تاریک و پردردِ واقعی است که نئو از لحظه‌ی بیداری به آن پای می‌گذارد.)

با این دنیا چه می‌شود کرد؟ واقعیت این است که تمامِ تاریخ اندیشه و عرفان بشری در تمامی نحله‌های دینی و غیردینی به جست‌وجوی پاسخ همین سؤال پرداخته‌اند و طبیعتا هنوز هم هیچ پاسخ قطعی برای این سؤال وجود ندارد. پرداختن به پاسخ‌های متنوعی که به این سؤال داده شده، در حیطه‌ی تخصص و دانش نگارنده نیست؛ اما در میان این پاسخ‌ها، یکی هست که آن را با نماد بزرگی به‌نام «حکیم عمر خیام» و رباعی‌های مشهورش می‌شناسیم و به‌گونه‌ای پیولی هم به همین پاسخ اشاره کرده است: تفکر در مورد حال و وا گذاشتن آینده به زمانی که می‌آید.

در دنیای «ویروس کرونا» که هیچ چشم‌اندازی هم از پایان و تبعات‌ش نیست، بیش از هر زمانی به این نیاز داریم که غم و اضطرابِ فردا و این‌که چه خواهد شد را کنار بگذاریم. زندگی در این روزها بیش از هر زمانی در ثانیه‌ها و دقایق جریان دارد و نه در ماه‌ها و سال‌ها. پس:

چون روزی و عمر، بیش و کم نتوان کرد
دل را به کم و بیش، دژم نتوان کرد

کار من و تو چنان‌ که رای من و توست
از موم به‌دست خویش هم نتوان کرد!

استفانو پیولی نکته‌ی جالبی را در این زمینه بیان کرده که من این‌گونه تعبیرش می‌کنم: این روزهای خانه‌نشینی، فرصتی بسیار غنیمت برای رسیدگی به خودمان و زندگی‌مان است. ببینیم برای امروز چه می‌توانیم بکنیم، آن هم بدون فکر کردن به این‌که فردا چه پیش خواهد آمد. حتی در دنیای کسب‌وکار هم در بحرانی به این عظمت و وسعت، تفکر استراتژیک، چندان به‌کار نمی‌آید! این روزها روزهای تفکر و اقدام کردنِ کاملا عملیاتی و اقتضایی است؛ اما نه با ناامیدی، بلکه این امید که چرخِ پر از بازی روزگار، شاید بالاخره روزی که دور نیست، به کامِ ما رقم بخورد:

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده‌ست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر، بر باد مکن!

این روزها برای من، روزهای رسیدگی به کارهایی است که مدت‌ها به‌دلیل مشغولیت شبانه‌روزی کاری، از پرداختنِ کافی به آن‌ها محروم بوده‌ام: فیلم دیدن، کتاب و مقاله خواندن، آموزش و یادگیری و البته فکر کردن و نوشتن. باشد که در فردایِ بدون کرونا که نمی‌دانیم چه شکلی است، توشه‌های امروز، به‌کار آیند! 🙂

فکر می‌کنم «دنیای حیرت» که عارفان بزرگ‌مان از آن بسیار سخن گفته‌اند، هیچ زمانی به‌اندازه‌ی امروز برای بشر ملموس نبوده؛ آن هم بشری که در این توهم به‌سر می‌بُرد که با تکیه بر روش علمِ تجربی، دیگر هیچ چالشِ برآمده از طبیعتی برای‌ش غیر قابل حل نخواهد بود. اما سیلیِ واقعیت، نشان‌مان داد که هنوز تا رسیدن به آن مرحله، راه درازی در پیش است:

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید، چراغ‌دان و عالم، فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم!

دوست داشتم!
۱

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۸۹): ای سرنوشت، مرد نبردت من‌م بیا …

«انگیزه همه چیز است. تا زمانی که برای جنگیدن و زجر کشیدن انگیزه داشته باشم، به بازی کردن ادامه خواهم داد. من همیشه به‌دنبال چالش‌ها و جنگیدن برای هدفی بزرگ هستم. من و باشگاه باید ببینم آیا انرژی لازم برای ادامه دادن را دارم یا نه. نکته‌ی خوشحال کننده این است که هر تصمیمی بگیرم باز احساس آرامش و خشنودی نسبت به کارنامه‌ام و کارهایی که برای پارما، یوونتوس و تیم ملی کردم خواهم داشت. می‌دانم که همیشه با نهایت جدیت و بدون خودخواهی کار کردم و همیشه منافع تیم را بالاتر از منافع خودم قرار دادم.» (جان لوئیجی بوفونِ بزرگ؛ این‌جا)

برای این روزهای سخت‌مان: حرف‌های جان لوئیجی بوفون، مرا به یاد قصه‌ای انداخت که سال‌ها است در روزهای سختِ زندگی، مرا سرپا نگه داشته است. قصه‌ای از «اُ هنری» داستان‌نویس معروف آمریکایی که احتمالا او را با قصه‌ی «هدیه‌ی کریسمس» در کتاب ادبیات دبیرستان‌مان به‌یاد می‌آوریم.

قصه‌ی «آخرین برگ» را من در یکی از محبوب‌ترین کارتون‌های دوران بچگی‌ام دیدم: داستان دختربچه‌ی کوچکی که از بیماری سختی رنج می‌برد و در آستانه‌ی تسلیم شدن بود؛ اما پیرمردی نقاش که همسایه‌ی دخترک و مادرش بود، به او قول داد تا زمانی که برگ سبزی بر درخت روبروی پنجره‌ی اتاق بیمارستان باشد، دختربچه‌ی قصه‌ی ما شانس خوب شدن خواهد داشت.

در یک عصرِ زمستانی، پیرمرد به‌ناگاه متوجه شد آخرین برگ درخت هم بر زمین افتاده است … پس خودش دست به‌کار شد و در آن شب سخت و سرد زمستان، زیر کولاک برف، برگ سبزی را روی دیوار پشت درخت نقاشی کرد: برگ سبز و استواری که دست آخر، جان دختر را نجات داد، چون درون رگ‌های آن، نیروی عشق و امیدِ پیرمرد جریان داشت؛ پیرمردی که جانِ‌ خودش را به آن «آخرین برگ» بخشید و به آسمان‌ها سفر کرد …

این قصه همانی است که استاد بوفون هم از آن سخن گفته است: این‌که در روزهای سخت زندگی، همین امید به آخرین برگ سبز،مانده انسان را به ادامه دادن مسیر سنگ‌لاخ پیشِ رو و جنگیدن با ناملایماتِ دنیایی که گویی «سر کین داشتن» آن با ما ایرانیان پایانی ندارد، ترغیب می‌کند: این‌که هنوز آن جلوترها چیزی جذاب وجود دارد که تو و فقط تو باید کشف‌ش کنی. بنابراین، تا وقتی «آخرین برگ سبز مقاوم در برابر خزان» زندگی وجود دارد، راهِ سختِ رفتن هم ارزش‌ش را دارد. شاید راز رسیدن همین باشد که این «برگ سبز،مانده» را پیدا کنی و اگر هم دیگر وجود ندارد، آن «برگِ همیشه سبز» را در اعماق قلب‌ت با نیروی شورِ درونی نقاشی کنی.

تجربه‌ی سختی‌های زندگی شخصی این چند سال اخیرم، به من ثابت کرده که حتی در تاریک‌ترین روزها هنوز روزنه‌های امیدی به روشنایی وجود دارد. تنها راه نجات در چنین شرایطی، سخت‌تر کار کردن و تلاش برای آینده‌ای است که هنوز در راه است. شاید تأثیر نیروهای سیاسی و اقتصادی و رخ‌دادهای این سال‌ها ما را از پا انداخته باشد (و واقعیت این است که حتی همین اتفاقات دو هفته‌ی اخیر برای چند دهه‌ی یک ملت کافی است!)؛ اما تا زمانی که زنده‌ایم و نفس می‌کشیم و می‌توانیم تلاش کنیم، هنوز برگ‌های زیادی هستند که سبز مانده‌اند و باید آن‌ها را کشف کنیم تا بتوانیم به مسیرِ پررنج زندگی ادامه دهیم؛ چه انتخاب‌مان زندگی شخصی‌مان باشد و چه زندگی جمعی.

این‌جا لازم می‌دانم به یکی از کتاب‌هایی که در اوجِ دوران افسردگیِ ناشی از شکست‌های پی در پی کاری مرا زنده نگه داشت هم اشاره‌ای داشته باشم: «انسان در جستجوی معنا» نوشته‌ی «دکتر ویکتور فرانکل».

نیمه‌ی اول کتاب، روایتی است از روزهایی که دکتر فرانکل در اردوگاه‌های مرگ آشوویتس گذراند. آیا در زندگی لحظاتی سخت‌تر از بی‌آیندگی و انتظار مرگ محتوم وجود دارد؟ این همان موقعیتی است که دکتر فرانکل ـ روان‌شناس اتریشی ـ ناخواسته گرفتار آن شد و از آن، زنده و پرامید و سربلند بیرون آمد. او به‌جای تلاش برای تغییر موقعیتی که در آن گرفتار شده بود، روی تغییر خودش تمرکز کرد: «وقتی نمی‌توانیم موقعیتی را تغییر دهیم؛ چالش پیش روی ما تغییر خودمان خواهد بود.»

به‌گمانم این همان گم‌شده‌ی روزهای سختِ امروزِ زندگی ما ایرانیان است: تلاش برای تغییر خودمان در دنیایی که هیچ چیزش به‌قاعده نیست؛ چرا که در روزهای تلخ و تاریک زندگی، آن‌چه موجب نجات آدمی می‌شود، ایمان به زیبایی رؤیاها و معنای بزرگی است که وجود هر انسانی را تعریف می‌کند. قصه‌ی پرغصه‌ی زندگی گویی با درک این معنی است که به آرامش می‌رسد.

شاه‌کار دکتر فرانکل را حتی اگر خوانده‌اید، به‌گمانم در این روزها باید دوباره خواندن آن را در برنامه بگذاریم! کتابی پنج ستاره که چون از دل برآمده بر دل می‌نشیند و انسان را برای روبرو شدن با «زخم‌های سرنوشت» آماده‌تر می‌کند؛ آن‌طور که زنده‌یاد فریدون مشیری سال‌ها قبل سروده بود:

ای سرنوشت از تو کجا می‌توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده‌ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده‌ام

ای سرنوشت، مرد نبردت من‌م بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده‌ام هنوز …

آخرین «برگِ سبز،مانده»ی زندگی‌مان چیست؟ کشف آن، همان انگیزه‌ای است که به زحمتِ ادامه‌ی زندگی و «نبرد با سرنوشت» می‌ارزد؛ مثل بوفونِ بزرگ که انگار تا قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا را به‌دست نیاورد، قصد خداحافظی از فوتبال را ندارد (و چقدر عالی!)

دوست داشتم!
۲

لینک‌های هفته (۴۵۹)

دو هفته‌ی طوفانی بر ما و ایران عزیزمان گذشت. چشم‌انداز این روزها آن‌چنان روشن نیست؛ اما تاریخ نشان از آن دارد که این «زخمیِ سربلند دوران‌ها» در تمام دوران‌ش با چالش‌های بزرگی مواجه بوده و سرانجام سربلند از آن‌ها بیرون آمده است. در هر حال، چیزی که می‌دانم این است که چاره‌ای جز مهربانی با هم، تلاش و امیدواری نداریم؛ چه بخواهیم این‌جا بمانیم و چه انتخاب‌مان رفتن از این‌جا باشد. دعا می‌کنم و امیدوارم که روزی که دور نباشد، نوبت روزهای روشن ما و ایران‌مان هم برسد …

من همکاری را در حوزه‌ی تولید محتوا با شرکت محترم داتینِ گروه فناپ (که این هفته سال‌گرد تولدش بود و مبارک باشد!) در حوزه‌ی «تحول دیجیتال بانکداری» آغاز کرده‌ام که اولین خروجی آن را می‌توانید با عنوان اهمیت خلق فرهنگ دیجیتالی برای تحول دیجیتالی بانک‌ها در سایت داتین بخوانید.

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. تلاش می‌کنم تا حد امکان لینک برخی مطالب به‌زبان انگلیسی را هم در دسته‌بندی‌های مطالب ارائه کنم.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید!

مطالب ویژه:

هر هفته سه مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

راهنمای آلن دوباتن برای استفاده از اخبار (ایبنا)

در جستجوی رویای ایرانی (گفتگوی خواندنی با دکتر ناصر فکوهی)

A manager’s manifesto for 2020 (Economist)

زندگی، سلامت و اندیشه:

در سال ۲۰۲۰ بیشترین درخواست برای چه مهارت‌های نرم و چه تخصص‌های فنی است؟ (عزیز بنی‌هاشمی)

این ۴ نوع از اطلاعات گمراه‌کننده را نادیده بگیرید؛ آن‌ها پارازیت هستند! (ایرنا)

مهارت حل مسئله‌: مسئله‌ای هست یا مسئله‌ای نیست؟ (شبکه)

بازخورد خوب شبیه چه چیزهایی است و شبیه چه چیزهایی نیست؟ (وبلاگ گروه آریانا)

۲۰ نکته که چطور شخصیت قوی و بهتر داشته باشیم (بازده)

مدیریت، زندگی سازمانی و کار حرفه‌ای:

انتشار پیش‌نویس پم‌باک ۷ و آماده شدن پیش‌نویس نسخه هفتم پم‌باک (نادر خرمی راد) (تبریک به نادر عزیز اگر این‌جا را می‌بینه.)

یک هیأت مدیره‌ی کارآمد چه ویژگی‌هایی دارد؟ (وبلاگ همرو)

برای ساختار سازمانی جدید آماده باشید: ساختار استوانه‌ای در برابر هرمی (وبلاگ گروه آریانا)

اصول مدیریت بحران: راهنمایی نهایی برای مدیریت بحران در سازمان‌ها (ایران مدیر)

مدیر بد: ۱۱ نشانه‌ مدیر بد و راه‌کارهای بهبود عملکرد مدیران سازمان‌ها (ایران مدیر)

A survey of the world’s top managers found 8 leadership traits all best bosses have in common. Use this checklist to see how you measure up.  (Business Insider)

تجاری‌سازی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

داستان لودویگ ماریشن و حمام جادویی‌اش (آی‌چیزها)

فایل ارائه به سرمایه‌گذار (Pitch deck) چیست و چه مواردی را باید در آن بگنجانید؟ (رتیبا)

رویگردانی مشتری یا ریزش مشتری (Customer Churn) چیست؟ (آکادمی دیجیتال مارکتینگ)

اصول رهبران: دوازده اصل راهنما برای رهبران استراتژیک واقعی (ایران مدیر)

هویت برند چیست و چگونه برای برندمان هویت بسازیم؟ (آکادمی دیجیتال مارکتینگ)

Why It’s So Hard to Change People’s Commuting Behavior (HBR)

اقتصاد، توسعه، مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری:

ذهنیت‌ها رکود می‌سازند (بسیار خواندنی در این روزهای تلخ و سخت.)

توسعه‌نیافتگی و رنجوری (فرهنگ امروز)

ساختار معیوب سکانداری پولی (تحلیل خواندنی دکتر طهماسب مظاهری رئیس کل سابق بانک مرکزی در مورد مشکلات ساختاری نظام بانکی و بانک مرکزی)

بورس در خیابان سعدی / گریزی به تاریخچه بورس اوراق بهادار تهران تا پیش از انقلاب اسلامی (راه پرداخت) و چهارگانه طلایی ایران / بورس چه جایگاهی در مبادلات مالی دارد (راه پرداخت)

بارسا صدرنشین «لیگ پولی» (بازار ورزش)

Western firms have little to lose from a Middle Eastern war (Economist)

فناوری، ارتباطات و رسانه:

بهترین مشاغل حوزه تکنولوژی در سال ۲۰۲۰؛ گزارش سالانه Glassdoor منتشر شد (دیجیاتو)

بارسلونا به روایت فناوری؛ در قطب نوآوری باشگاه چه می‌گذرد؟ (دیجیاتو)

کارشناسان از احتمال ترکیدن حباب فناوری در آینده نزدیک خبر می‌دهند (دیجیاتو)

Back end چیست و برنامه نویس بک اند کیست؟ (داناپ)

اپ استور اپل هر هفته یک میلیارد دلار درآمد دارد (زومیت)

دوست داشتم!
۱

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۸۸): چگونه بحران سازمان‌‌مان را مدیریت نکنیم ولی برنده شویم!

خیلی نیازی به شرح و حاشیه نیست: اتفاقات ۱.۵ ماه اخیر باشگاه استقلال یکی از عجیب‌ترین قصه‌های تاریخ فوتبال این کشور (و چه بسا جهان!) است. «آندره‌آ استراماچونی» مربی با سابقه‌ای فراتر از سطح فوتبال ایران ولی شکست‌خورده در تجربیات آخرش با امید و آرزو به ایران آمد، تیمی ساخت که تا سال‌ها از یاد نخواهد رفت و دستِ آخر، به‌لطف مدیریت فوق‌حرفه‌ای باشگاه‌های ایرانی ـ و البته کمی هم به‌دلی بی‌صبری‌اش ـ به بدتین شکل ممکن از تیم جدا شد. اگر چه که سال‌ها است مدیریت فوتبال در این مملکت همین گونه است (کافی است نگاهی به فدراسیون فوتبال در بیش از یک دهه‌ی اخیر بیاندازید!)؛ اما داستان جدایی استراماچونی، سرشار از گزاره‌های جالبی بود که فوتبال ما را به این نقطه رسانده است (و به‌عنوان یک مشاور مدیریت، می‌توانم بگویم رد همین الگوها را می‌توان در مدیریت شرکت‌ها و سازمان‌های غیرفوتبالی ایرانی هم پیدا کرد!) به‌نظرم رسید شاید بد نباشد چند خطی در مورد این «داستانِ پر از آبِ چشم» (برای هواداران استقلال که من هم یکی از آن‌ها هستم) بنویسم. چیزی که می‌توان در یک نگاه گفت، تلاش هدف‌مند و پیچیده‌ی مدیریت باشگاه برای رسیدن به هدفی است که از همان روزهای اول بروز بحران به‌دنبال آن بود: نابود کردن تیمی که داشت بهترین بازی یک دهه‌ی اخیر خودش را انجام می‌داد و نتایج درخشانی هم به‌دست می‌آورد. صادقانه باید بگویم با در نظر نگرفتن حواشی و تئوری‌های توطئه‌ای که قابل اثبات نیستند، جز این‌که این وسط بازی بزرگی بر سر پول در حال شکل گرفتن بود، پاسخ دیگری درباره‌ی این‌که چرا مدیریت یک باشگاه باید تیم درخشان‌ش را خودخواسته تخریب کند، ندارم.

بعد از بروز بحران و تشدید آن، مدیریت باشگاه با یک بازی هوش‌مندانه بحران را به‌گونه‌ای مدیریت کرد و دست آخر هم بدون حل بحران، در برابر هواداران برنده شد! این‌ها گزاره‌هایی است که می‌توان از مراحل مدیریت بحران توسط مدیران باشگاه استقلال می‌شود درباره‌ی «اصول مدیریت نکردن بحران برای برنده شدن» آموخت:

مرحله‌ی اول: بحران تا زمانی که مشتریان اعتراض نکنند، بحران نیست: اگر از همان ساعات اولیه‌ی خروج استراما از ایران هواداران استقلال با حضور در مقابل باشگاه و اعتراض فعال در شبکه‌های اجتماعی صدای‌شان را به گوش مدیران باشگاه نمی‌رساندند، احتمالا حتی همین بازی نمایشی ۱.۵ ماهه را هم نمی‌دیدیم و همان روز اول، فرهاد مجیدی مربی شده بود!

مرحله‌ی دوم: مدیریت، هیچ مسئولیتی در مورد اتفاقات سازمان‌ش ندارد: تا زمانی که آقای فتحی مدیرعامل باشگاه بود، اساسا وجود بحران، انکار می‌شد. با رفتن و سرپرست شدن آقای خلیل‌زاده، حداقل وجود بحران پذیرفته شد؛ اما پاسخ اولیه این بود که این بحران به‌دلایلی مانند تحریم‌ها پیش آمده و ارتباطی با حوزه‌ی اختیار مدیریت باشگاه نداشته است.

مرحله‌ی سوم: راه حل بحران، بازی کردن با صورت مسئله برای تغییر ماهیت آن است: بعد از مدتی کشمکش و پیغام و پسغام و در حالی‌ که تیم در حال برگزاری بازی‌های‌ش در لیگ بدون وجود سرمربی بود، مدیریت باشگاه تمام تقصیرها را به‌یک‌باره به گردن اسراما انداخت. از بازی واریز پول از طریق سفارت ایران در رم تا بازی پذیرش تمام شروط استراما برای بازگشت، مدیریت باشگاه در حال وانمود کردن تلاش برای حل مسئله بود! هوادار ساده‌دل هم با هیجان و اضطراب، اخبار را دنبال می‌کرد شاید اثری از بازگشت استراما به ایران بیابد. این مرحله آن‌قدر ادامه پیدا کرد تا آخرین قطره‌ی امید هواداران خشک شد.

مرحله‌ی چهارم: حالا وقت بازی رسانه‌ای برای انحراف افکار مشتریان است! پس شوالیه وارد می‌شود: با بازگشت حاج آقا فتح‌الله‌زاده (که هنوز تیم در حال دادن تاوان بدهی‌های مانده از دوران مدیریت قبلی ایشان در باشگاه است!)، بازی رسانه‌ای سنگینی آغاز شد تا شاید با تکیه بر محبوبیت سابق استاد در میان هواداران باشگاه، ورق به‌نفع مدیریت باشگاه برگردد! اما شخصا برای‌م باورکردنی نبود که این برگ برنده، این بار جواب نداد تا جایی که آقای فتح‌الله‌زاده حتی به‌صورت نمادین و به‌نشانه‌ی قهر استعفای صوری کرد که البته همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود، پذیرفته نشد!

مرحله‌ی پنجم: راه‌حل جایگزین در بازار واقعی آزمایش می‌شود: فرهاد مجیدی به‌صورت ناگهانی و در رسانه‌ها سرمربی اعلام شد. عجیب این‌که باز هم این راه‌حل جواب نداد و حتی محبوبیت مجیدی بین هواداران هم باعث نشد که آن‌ها دیگر استراما را نخواهند! پس مجیدی اعلام انصراف کرد و در تعطیلات سال نوی میلادی برای گذراندن دوره‌ی مربی‌گری به پاریس رفت!

مرحله‌ی ششم: حالا وقت بازی کردن با حل مسئله‌ی واقعی است: در این مرحله که تمام تیرهای ترکش برای حذف بحران (به‌جای حل بحران) توسط مدیریت باشگاه به‌سنگ خورد، وقت آن رسید که با خود مسئله‌ی واقعی بازی شود. پس یک هیأت مذاکره تشکیل شد که برای مذاکره با وکیل استراما به دوحه برود؛ وکیلی که در همان روزها در دوبی بود! پرده‌ی آخر بازی این بود که ما همه‌ی تلاش‌مان را کردیم ولی طرف مقابل نخواست و نشد! هوادارِ خسته شده از بازیِ دروغ و نمایش، دیگر انرژی برای بازی خوردن نداشت.

مرحله‌ی هفتم: تبریک! مدیریت سازمان برنده شد! فرهاد مجیدی با فتح‌الفتوح مدیران، با سری بالا سرمربی باشگاه شد! جالب این‌که همین‌جا هم باز یک بازی دیگر انجام شد: این‌که مربی ایتالیایی دیگری قرار بود بیاید؛ اما در نهایت به مصلحت باشگاه نبود. 🙂

روایت بالا، گزارشی است شخصی که من با دنبال کردن اخبار و حواشی ۱.۵ ماه پرالتهاب باشگاه استقلال آن را نوشتم. این روایت، قطعا نه شامل تمام واقعیت‌ها است و نه لزوما تحلیل جامع و مانعی است. تلاش‌ کردم تا به‌دور از هیجان و تئوری‌های توطئه مروری بکنم بر این‌که چگونه می‌توان یک بحران سازمانی شدید را مدیریت نکرد و در نهایت برنده شد!

پ.ن.۱. فارغ از این «نمایش ترومن» که در ۱.۵ ماه اخیر در باشگاه استقلال دیدیم، نام و اعتبار باشگاه هم‌چنان بالاتر از هر چیزی است. استقلال برای من، تیمی است که با دیدن مرام و معرفت زنده‌یادان «ناصر حجازی» و «منصور پورحیدری» و تیم‌های جذاب‌شان عاشق آن شده‌ام. امیدوارم با انتخاب فرهاد مجیدی، باشگاه به ثبات برسد و بتواند اندکی از آن بازی درخشان دوران استراما را با چاشنی شانس ترکیب کند و نتیجه بگیرد.

پ.ن.۲. این داستان، بازیگر بزرگ دیگری به‌نام کاپیتان وریاغفوری هم داشت که حکایت مردانگی و مدیریت‌ش بر تیمِ جوان‌شده‌ی استقلال در این فصل، باشد برای زمانی دیگر.

دوست داشتم!
۱