بی‌بال، پریدن …

… تا به شتاب می‌دوی، عمر منی که می‌روی،
از کفم و منت شده، دست به دامن، این مکن

موسی من، مرا به آب از چه می‌افکنی چنین؟
نیل کجا و، وعده‌ی وادی ایمن؟ این مکن

بال پریدنم اگر هدیه نمی‌دهی دگر،
می‌شکنی ز من چرا پای دویدن؟ این مکن …

***

بس بود آن‌چه می‌کند با دل من نبودن‌ت
وقت وداع و این نزاع؟ آه گل من این مکن!

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۶

Leave a Reply

Your email address will not be published.Required fields are marked *