100 ميليون دلار براي مهارت‌افزايي در سطح جهان

مسئوليت اجتماعي شرکت‌ها از آن موضوعاتي است که در حوزه‌هاي استراتژي و اخلاق کسب و کار، بحث‌هاي زيادي را برانگيخته است. بحث بر سر اين است که آيا يک سازمان که براي دست‌يابي به اهداف خود از منابع جامعه استفاده مي‌کند (و چه بسا در فعاليت خود، ضررهايي هم به جامعه مي‌زند؛ مثل آلودگي زيست‌محيطي و …) بايد از درآمد خود براي جامعه هزينه بکند يا خير؟ من خيلي در اين زمينه مطالعه‌ي متمرکزي نداشته‌ام؛ اما در هر حال به نظر مي‌رسد هنوز اجماعي در مورد الزامي بودن اين مسئله يا داوطلبانه بودن آن در دنياي مديريت و کسب و کار به دست نيامده است و اين مسئله بيش‌تر وابسته به ديدگاه‌هاي اخلاقي و اجتماعي مديران و مالکان کسب و کارها است.

در اين ميان اما سازمان‌هايي که دست به اين کار مي‌زنند هم کارهاي بسيار جالبي انجام مي‌دهند. بعضي وقت‌ها اين مسئله اجباري مي‌شود (مثل اتفاقي که براي BP در خليج مکزيک افتاد) و گاهي اوقات داوطلبانه است (مثل فعاليت‌هاي اجتماعي گوگل از طريق بنياد google.org.) خيلي از اين فعاليت‌ها بر ارايه‌ي کمک‌هاي مالي (مثلا به نهادهاي وابسته به سازمان ملل متحد از جمله: يونيدو، UNDP، فائو و …) متکي است و بخش ديگري هم ـ که براي من جالب‌تر است ـ بر توان‌مندسازي و مهارت‌افزاييِ در کشورهاي کم‌تر توسعه يافته و حتي فقراي مادي و فرهنگي کشورهاي توسعه يافته متمرکز است. طبيعي است که اين دومي اثري پايدارتر و به‌تر روي توسعه‌ي جامعه دارد؛ بنابراين وجود مؤسساتي مثل مدرسه‌ي کارآفريني خورشيد که براي توان‌مندسازي بانوان ايراني فعاليت مي‌کند، براي من بسيار جذاب‌تر از فعاليت‌هاي صرفا ياري‌بخش مؤسسات خيريه‌‌ است.

چند روز پيش شرکت معظم مشاوره‌ي اکسنچر اعلام کرد طي 5 سال آينده (يعني تا سال 2015) مبلغ 100 ميليون دلار را در قالب برنامه‌ي Skills to Succeed براي ارتقاي مهارت‌هاي افراد در کشورهاي مختلف جهان، از جمله در موارد زير هزينه خواهد کرد:

  • برزيل: آموزش رايگان مهارت‌هاي مرتبط با بازار براي افراد بي‌کار و هم‌چنين ارايه‌ي مشاوره‌ي رايگان به استارت آپ‌هاي کوچک؛
  • آفريقا: فعاليت در کشورهاي مختلف براي ارتقاي مهارت‌هاي کارآفرينان جوان؛
  • اسپانيا: هم‌کاري با نهادهاي محلي براي آموزش گروه‌هاي مهاجر در زمينه‌ي مهارت‌هاي مبتني بر فناوري که به آن‌ها اجازه‌ي ورود به بازار کار اسپانيا را مي‌دهد؛
  • فيليپين و کامبوج: کمک به دانش‌جويان فقير براي کسب مهارت‌هاي مورد نياز براي دست‌يابي به مشاغل موجود در بازار IT و خروج از فقر؛
  • ايالات متحده: ارايه‌ي خدمات آموزشي براي آماده‌سازي جوانان معلول جهت استخدام شدن؛
  • بريتانيا: کمک به افراد براي محقق کردن پتانسيل‌هاي خود از طريق گرفتن يک شغل يا دسترسي به آموزش‌هاي مورد نياز.

به عقيده‌ي اکسنچر در يک دنياي چند قطبي و در حال تغييرات سريع، مهارت‌ها پيش‌ران اصلي توان‌مندسازي اقتصاد هستند و در نتيجه‌ اين شرکت، براساس تعهد خود در پرورش استعدادها و با به‌کارگيري مهارت‌هاي ويژه‌ي خود در زمينه‌ي مشاوره و آموزش، بيش از 80 پروژه‌ي مهارت‌آموزي را در سطح جهان آغاز کرده است.

اين خبر چند جنبه دارد: اول اين‌که کاش مي‌شد اين برنامه‌ها را به‌نوعي در ايران هم راه انداخت (شايد هم بشود؛ اگر ايراني در اکسنچر کار کند و توانايي متقاعد کردن مديران ارشد شرکت را داشته باشد يا حتي ايرانياني که پختگي و توان چانه‌زني لازم را در اين زمينه داشته باشند؛ مثلا: اعضاي انجمن بين‌المللي مديران ايراني.)

دوم اين‌که کاش شرکت‌هاي مشاوره‌ي ايراني به آن سطحي از بلوغ دانشي و مهارتي و از آن بالاتر، بلوغ اجتماعي برسند که روزي چنين کارهايي را از آن‌ها شاهد باشيم (البته شايد الان هم بعضي شرکت‌ها چنين فعاليت‌هايي را دارند و من بي‌خبرم.)

سوم اين‌که کاش حداقل مؤسساتي که الان در زمينه‌ي کارآفريني در ايران فعال‌اند ـ از جمله فانتازيو ـ بتوانند چنين کارهايي را انجام دهند (که تا جايي که من خبر دارم بخشي از کارشان همين است.)

پ.ن. شخصا به چنين کارهاي عام المنفعه‌اي به شدت علاقه دارم. اگر احيانا کسي از خوانندگان محترم اين‌جا از چنين فعاليت‌هايي خبر دارد و يا از آن به‌تر، در چنين فعاليت‌هايي مشارکت دارد؛ خوش‌حال مي‌شوم که بتوانم در صورت امکان کمک‌هايي در اين زمينه بکنم.

لينک‌هاي هفته (8)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

نکاتی که باید در هنگام ایجاد تغییر در سازمان بدانیم – قسمت دو، مواد لازم برای تهیه طرح مدیریت پروژه توسط یک تازه وارد و طرح مدیریت پروژه، از تهیه تا اجرا (مهدي عرب عامري دقيقا روي نکاتي دست گذاشته که جزو مهم‌ترين نقاط ضعف کارهاي مشاوره و نرم‌افزار در ايران محسوب مي‌شوند. من شخصا از هر نوشته‌ي ايشان کلي نکته‌ي جديد ياد مي‌گيرم.)

Cloud Computing و آینده ی پیش رو، حرکت وبلاگ نویسی جهانی با موضوع آب آشامیدنی (اين را حتما بخوانيد؛ من هم براي شرکت در اين برنامه ثبت‌نام کرده‌ام) و آیفون چگونه محبوب شد ؟ (هر سه از مهرداد نايب عزيز)

کارایی پویا و خانه‌ای که می‌سوزد (از حامد قدوسي)

جامعه و مسئوليت در قبال شهروندان (از روزبه يوسفي؛ نکته‌ي جالب‌اش: ما هميشه از عالم و آدم طلب‌کاريم که براي ما کاري نکردند. ولي مسئله اساسي اين‌جا است که مي‌دانستند / ما ازشان خواستيم و نکردند؟)

تشخیص فریب های سیاسی 2 و کتاب های من- تحلیل اقتصادی سیاست (از علي سرزعيم؛ کتاب جديد ايشان کتاب بسيار جالبي براي علاقه‌مندان مباحث اقتصاد سياسي است. من اين کتاب را ديده‌ام و بخش‌هايي‌اش را هم قبل از چاپ خوانده‌ام.)

شبکه‌های اجتماعی و قضاوت مشتریان و ویدئو:‌ فالوده شیرازی و ایجاد تفاوت (از امير مهراني. امير دومين ويدئوکست‌اش را هم توليد کرد. به نظرم حرفه‌اي‌تر از اولي شده. فارغ از هر بحثي در مورد محتوا و کيفيت کار، همين که يک نفر در وبلاگ‌ستان فارسي کار ويدئوکست درست کردن؛ آن هم با موضوع Mentoring و Coaching را جدي گرفته واقعا جاي تقدير و تشکر دارد. موفق باشي امير جان!)

بیان عملکرد در مصاحبه (خوش‌حالم که شهرام هم دوباره نوشتن را در يک صنايعي از سر گرفت!)

مجموعه پست‌هاي پويان مشايخ در ستايش ورشکستگي به‌عنوان يک مکانيسم اصلاحي بازار آزاد؛ از جمله: ورشکستگی در آمریکا و Exit strategy

استراتژی و امید (اميدبخشي يک استاد آلماني به ما ايراني‌ها در مورد موانع پيشِ رو )

كنفرانس مديريت استراتژيك (روايت احسان اردستاني از کنفرانس ام‌سال. مي‌خواستم برم خوب شد نرفتم!)

گودر گزاره‌ها:

اهداف بلندپروازانه مانع یا راهگشا؟ (ره‌بري جومونگ به زبان علمي!!!)

انتخاب‌های ما روی شادی‌مان تاثیر بلندمدت دارد

نیروی مخرب موفقیت طلبی (شديدا توصيه مي‌کنم اين مطلب را بخوانيد. نکات بسيار جالبي در مورد انگيزه‌هاي رفتارهاي اجتماعي انسان و اثرات مخرب آن‌ها بر عمل‌کرد آدمي دارد.)

گوگل جذاب‌ترين كارفرماي جهان شناخته شد (شرکته دارند!؟)

رابطه کارآیی و انتخاب‌های دشوار انسان (نويسنده کارآيي و اخلاق را دو قطب متضاد در تصميم‌گيري توصيف کرده. اما به نظر من کارايي و اخلاق دو موضوع متفاوت نيستند؛ بلکه دو معيارند که بايد در تصميم‌گيري به آن‌ها توجه کرد. تصميم بهينه لزوما يکي از اين دو را قرباني نمي‌کند.)

مشکلات ناشی از بزرگنمایی افراد در مورد توانایی‌های خود بهترین نیروی کار لزوما پرمدعاترین نیست (اين مقاله بسيار جذاب و خواندني است. چه مدير هستيد و چه کارشناس، توصيه مي‌کنم بخوانيدش. موضوع مقاله اين است که چرا آدم‌ها خودشان را بزرگ‌نمايي مي‌کنند.)

دومین دوره کارگاه بین المللی مشاوره مدیریت – آذر ۱۳۸۹ (در اين مورد در هفته‌ي آتي خواهم نوشت.)

اوضاع اشتغال در آمار بيكاري (يک تحليل جالب در مورد آمار بي‌کاري در ايران!)

مهارت‌هاي مديريتي ضرورت ادامه تحصيل براي صاحبان كسب‌وكار و كارمندانشان (ما در مملکت‌مان تازه به اين کشف رسيديم که MBA چه چيز مزخرفي است؛ بعد اين آمريکايي‌هاي جاهل درباره‌ي علت‌هاي مفيد بودن MBA مقاله مي‌نويسند! مملکته دارند!؟)

خط سير «بي. ان. پي پاريباس» بانکي براي تغيير جهان (بزرگ‌ترين شرکت جهان با 11 ميليارد سود سالانه، 9000 مدير روابط عمومي و دو تريليارد دلار درآمد!)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

معيارهاي سنجش کيفيت زندگي کاري

شما وقتي مي‌خواهيد تصميم بگيريد براي يک سازمان کار بکنيد يا کار نکنيد، وقتي که مي‌خواهيد تصميم بگيريد در يک سازمان باقي بمانيد يا به سازمان ديگري برويد به چه عواملي توجه مي‌کنيد؟ حقوق و مزايا؟ تسهيلات رفاهي؟ امکان پيشرفت در سازمان؟ يا چيزهاي ديگر؟

اگر يک مدل مشخص براي سنجش چيزهايي که در کار کردن در يک سازمان بايد براي آدم‌ها مهم باشد در دست داشته باشيم، تصميم‌گيري در اين مورد براي‌مان راحت‌تر خواهد بود. داشتن چنين مدلي کاربردهاي مختلفي مي‌تواند داشته باشد، از جمله:

  • اول و مهم‌تر از همه: تعيين معيارهاي مهم براي من در تصميم‌گيري در مورد انتخاب سازمان محل کارم.
  • پاسخ به اين سؤال که من چقدر از محل کاري کنوني خودم راضي هستم و اين رضايت در چه حوزه‌هايي بيش‌تر است و در چه حوزه‌هايي کم‌تر.
  • مقايسه‌ي ميان محيط کاري کنوني با محيط‌هاي کاري احتمالي براي تصميم‌گيري در مورد ماندن يا ترک محل کارم.
  • مقايسه ميان چند گزينه‌ي کاري و انتخاب يکي از ميان آن‌ها.

علاوه بر کاربردهاي فوق که مزاياي وجود چنين مدلي براي افراد را نشان مي‌دهند، سازمان‌ها نيز مي‌توانند دل‌خواه بودن‌شان را براي منابع انساني ام‌روز و فرداي خود براساس اين معيارها بسنجند و به اين ترتيب با تعيين نقاط ضعف و قوت خود، بتوانند سرمايه‌ي انساني خود را تقويت کنند.

مدت‌ها است قصد دارم مؤسسه‌ي Vault را که يک مؤسسه‌ي معتبر در زمينه‌ي ارايه‌ي خدمات مشاوره‌ي شغلي است، در اين‌جا معرفي کنم. ام‌شب ديدن اين پست در وبلاگ‌هاي سايت اين مؤسسه هم انگيزه‌ي نوشتن اين پست شد و هم انگيزه‌ي معرفي اين مؤسسه. بيش از هر چيز خواهش مي‌کنم توجه کنيد که کار Vault کاريابي مستقيم نيست؛ بلکه به افراد ياد مي‌دهد که براي پيدا کردن کار متناسب با توانايي‌ها و علايق‌شان بايد چه کار کنند؟ (مثلا راه‌نماهايي در مورد رزومه‌نويسي، ويژگي‌هاي MBA و شيوه‌ي اپلاي کردن براي آن و بازار کار پس از فارغ‌التحصيلي و … دارد.) اما مدل کسب و کار اين مؤسسه البته فقط محدود به اين حوزه نيست و در کنار آن خدمات ديگري هم ارايه مي‌دهد. از جمله‌ي اين خدمات، رتبه‌بندي معتبر اين مؤسسه براي شرکت‌هاي برتر جهاني در حوزه‌ي مشاوره‌ي مديريت است که در پست جداگانه‌اي به آن خواهم پرداخت.

يکي ديگر از رتبه‌بندي‌هاي مؤسسه‌ي Vault، رتبه‌بندي به‌ترين شرکت‌ها براي کار کردن (Best to work for) در ميان شرکت‌هاي مشاوره است که اخيرا رتبه‌بندي آن براي سال 2011 منتشر شده است (علت انتشار براي سال 2011 از الان اين است که کاربرد اين رتبه‌بندي در اصل براي خود شرکت‌هاي مشاوره در جذب آدم‌هاي بااستعداد و معمولا تازه فارغ‌التحصيل شده از دانشکده‌هاي MBA است. در واقع قرار گرفتن در بين 50 شرکت اين فهرست و از آن بالاتر، رتبه‌ي هر چه به‌تر مي‌تواند به‌عنوان يک مزيت در رقابت براي جذب افراد براي يک شرکت مشاوره مطرح شود؛ کما اين‌که مثلا من ديده‌ام که اکسنچر هميشه به رتبه‌اش در اين فهرست استناد مي‌کند. بنابراين چون کاربرد اين رتبه‌بندي براي آينده است و نه ام‌روز، از هم‌اکنون براي سال آينده منتشر مي‌شود.)

مدل Vault براي رتبه‌بندي به‌ترين شرکت‌ها براي کار کردن، مدل سنجش کيفيت زندگي کاري (Quality of Life) ناميده شده است که پاسخ سؤالي است که در ابتداي همين پست مطرح شد: چه معيارهايي براي تصميم‌گيري در مورد کار کردن براي يک سازمان مهم‌اند؟ اين مدل که به صورت مخفف QOL ناميده شده داراي 14 معيار اصلي است. براي سنجش هر يک از اين معيارها از يک طيف ساده‌ي 10 تايي (يعني از يک به معني بدترين تا ده به معني به‌ترين) استفاده شده و از مشاوران شرکت‌هاي مورد ارزيابي خواسته شده که رتبه‌ي شرکت‌شان را در هر يک از معيارها در قالب طيف ده تايي مذکور مشخص کنند. از مجموع امتيازات داده شده توسط مشاوران هر شرکت‌، امتياز هر شرکت در آن معيار و از مجموع امتيازات معيارهاي 14 گانه، امتياز نهايي شرکت به دست آمده که به اين ترتيب، گروه مشاوره‌ي بوستون (BCG) به‌عنوان به‌ترين شرکت مشاوره‌ي دنيا براي کار کردن شناخته شده است.

معيارهاي 14 گانه‌ي مدل Vault به قرار زير است (در مورد هر معيار، مثالي از شرکتي که در آن معيار به‌ترين شناخته شده آورده شده است):

  1. رضايت کلي از محل کار: مک‌کنزي (من نمي‌توانم هيچ محيط کاري را جذاب‌تر از اين‌جا تصور کنم!)
  2. فرهنگ سازماني: Bain (يک عضو بين هيچ گاه نمي‌گذارد که يک عضو ديگر بين شکست بخورد!)
  3. ميزان ساعات کاري: Triage Consulting Group (من هرگز بيش‌تر از 55 ساعت در هفته کار نمي‌کنم.)
  4. تعادل ميان زندگي شغلي و زندگي شخصي: Triage Consulting Group (در تعطيلات، شرکت ترجيح مي‌دهد من به گردش بروم يا بيس‌بال بازي‌ کنم به جاي اين‌که سر کارم حاضر شوم.)
  5. نياز به سفر: Cornerstone Research (اگر مجبور به سفر کاري شويد، در حقيقت اين سفر چيزي بيش‌تر از يک افتخار است!)
  6. رابطه با سرپرستان: مک‌کنزي (آن‌ها به شکل شگفت‌آوري پشتيبان افراد با برخوردي گرم و دل‌پذير هستند.)
  7. ارتباط با مشتريان: Corporate Executive Board (توانايي منحصر به فرد شرکت ما در جذب چندين مشتري تنها در يک روز!)
  8. آموزش رسمي: مک‌کنزي (من هرگز سازماني را نديده ام که تا اين اندازه روي توسعه‌ي انسان‌ها متمرکز باشد.)
  9. سياست‌هاي ارتقاي افراد: مک‌کنزي (توجه به شايسته‌سالاري)
  10. حقوق و مزايا: گروه مشاوره‌ي بوستون (BCG) (به شکل وحشت‌ناکي بالا؛ بسيار بالاتر از رقباي ما)
  11. فرايند جذب: مک‌کنزي (مک‌کنزي پيش از هر مرحله‌ مصاحبه، مربياني را براي آموزش کيس‌ها به افراد تعيين مي‌کند که براي داوطلبان بسيار مفيدند!)
  12. ابتکارات سبز / زيست محيطي: Triage Consulting Group (جعبه‌هاي کامپوزيتي قابل بازيافت، توالت‌هاي سربسته، پرينت گرفتن روي دو طرف کاغذ، اعطاي کمک هزينه‌ي هزار دلاري به کارکنان براي خريد وسيله‌ي نقليه‌ي هيبريد، مايع‌هاي تميزکننده‌ي اورگانيک / طبيعي، فنجان‌هاي پلاستيکي قابل تجزيه‌ شيميايي در طبيعت و …)
  13. آينده‌ي کسب و کار شرکت: مک‌کنزي (مشتريان جديد در حال از راه رسيدن‌اند!)
  14. ره‌بري سازمان: مک‌کنزي (مديران ارزش ـ محور)

فکر مي‌کنم که اين معيارها در هر سازماني با هر نوع کسب و کاري و براي هر فردي قابل استفاده‌اند؛ هر چند هر کس مي‌تواند براساس اهداف، ارزش‌ها، نيازها و قابليت‌هاي خود يک يا چند معيار را از اين معيارهاي 14 گانه حذف کند.

چهار گزاره درباره‌ي هوش جمعي

از زماني که دوست خوبم علي آقاي سرزعيم کتاب مديران و چالش‌هاي تصميم‌گيري را ترجمه کرد و با حوزه‌ي بسيار جالب روان‌شناسي تصميم‌گيري آشنا شدم تا زماني که سر کلاس درسي دکتر عيسايي عزيز ـ که اسم‌اش تحقيق در عمليات بود ولي در واقع روش‌هاي تصميم‌گيري را در بر مي‌گرفت ـ  جذابيت و کاربردهاي اين حوزه براي‌ام آشکارتر شد؛ يکي از جذاب‌ترين و در عين حال مهم‌ترين حوزه‌هاي مطالعه‌ي من همين مباحث مربوط به روان‌شناسي تصميم‌گيري و خطاهاي شناختي بوده است. مهم‌ترين چيزي که از اين مطالعات آموختم اين بود که براي تصميم‌گيري درست مهم‌تر است که بدانيم چطور نبايد تصميم‌ گرفت، به جاي اين‌که بدانيم چطور بايد تصميم‌ گرفت! سعي مي‌کنم هر چند گاهي در اين حوزه هم به مطالب جالبي که خواندم بپردازم.

امشب اين مقاله‌ي جالب را در سايت راديو ملي آمريکا (NPR) ديدم. خانم دکتر آنيتا وولي استاد رفتار سازماني دانشگاه کارنگي ملون در تحقيقي در مورد هوش جمعي به نتايج جالبي رسيده است. خلاصه‌ي نتايج به دست آمده از مطالعه‌ي خانم دکتر وولي:

1. هوش جمعي با هوش افراد عضو گروه رابطه‌اي ندارد و از آن کاملا مستقل است (پس خرد جمعي هم يک فرايند سيستماتيک است.)

2. در گروه‌هايي که در آن‌ها افراد فرصت برابري براي اظهارنظر و مشارکت در مباحث را براي دست‌يابي به تصميم جمعي دارند، گروه در مجموع باهوش‌تر است.

3. نتايج گروه‌هايي که در آن‌ها نظر يک نفر بر نظرات سايرين غلبه دارد، در مجموع از گروه‌هايي که در بند شماره‌ي دو توصيف شدند بدتر است.

4. جالب‌ترين نتيجه: هر چقدر تعداد خانم‌هاي حاضر در گروه بيش‌تر باشد، هوش جمعي گروه نيز در مجموع بيش‌تر است! دکتر وولي معتقد است علت، اين است که هوش جمعي به کيفيت حساسيت اجتماعي (quality of social sensitivity) وابسته است که به صورت متوسط زنان از سطح بالاتري از آن نسبت به مردان برخوردارند.

مي‌توانيد براي تقويت زبان انگليسي پادکست اين برنامه را هم از اين‌جا دانلود کنيد.

تغيير نقش IT در سازمان‌ها ـ نتايج پيمايش مک‌کنزي

شرکت مک‌کنزي معروف‌ترين و معتبرترين شرکت مشاوره‌ي مديريت و آي‌تي جهان است و براي من در کنار اکسنچر، ديلويت، آرتور دوليتل، بين و رولندبرگر يکي از شرکت‌هاي مشاوره‌اي است که‌ آرزو دارم روزي در آن‌ها کار کنم! (اعتماد به نفس را حال کنيد! :)) اين شرکت مک‌کنزي هر ماه پيمايش‌هاي مختلفي در سطح جهاني انجام مي‌دهد و نتايج‌اش را در سايت مجله‌ي بسيار معروف‌اش مک‌کنزي کوارترلي منتشر مي‌کند (اين سايت يک خبرنامه‌ي عالي دارد که به نظر من عضويت در آن براي همه‌ي مشاورين مديريت و آي‌تي و همه‌ي کساني که به نوعي با اين دو حوزه درگيرند الزامي است. اين خبرنامه معمولا شامل مقالات، نتايج پيمايش‌ها و ديگر مطالبي است که در سايت مک‌‌کنزي کوارترلي منتشر مي‌شود، است.)

اين پست ادامه‌ي پست قبل است. حالا ربط‌ مک‌کنزي با پست قبل چيست؟ در پست قبلي ديديم که پيش‌بيني خانم سوزان کرام در مورد نقش آينده‌ي آي‌تي در کسب و کارها چيست. اما قبل‌تر (يعني در اکتبر سال 2009) مک‌کنزي در يکي از پيمايش‌هاي‌اش نتايج آماري جالبي به دست آورده بود که به نوعي مؤيد همان تغييراتي است که به عقيده‌ي خانم کرام در حال پديدار شدن در صنعت آي‌تي هستند. با اين‌که حدود 9 ماه از انجام اين پيمايش مي‌گذرد، اما هم‌چنان يافته‌هاي آن جذاب و خواندني است؛ به‌ويژه اين‌که اين نتايج با داده‌هاي آماري نيز هم‌راه هستند. اين پيمايش را مي‌توانيد در قالب فايل PDF از اين‌جا دريافت کنيد.

من قبل‌تر هم در پستي به تحليل اوضاع صنعت آي‌تي را در سال 2010 را از ديدگاه مؤسسه‌ي معظم گارتنر پرداخته بودم. بد نيست که به آن پست هم نگاهي بياندازيد.

پ.ن. از همه‌ي خوانندگان محترم اين وبلاگ متشکرم که اين‌جا را دنبال مي‌کنند. با توجه به اين‌که اين وبلاگ احتمالا به زودي به دامنه‌ي شخصي اسباب‌کشي خواهد کرد، از دوستاني که در گودر، گزاره‌ها را دنبال مي‌کنند خواهش مي‌کنم که اين وبلاگ را از فيد اصلي آن روي فيدبرنر در آدرس زير دنبال کنند تا با عوض شدن آدرس، نوشته‌هاي من را از دست ندهند:

http://feeds2.feedburner.com/gozareha

باز هم متشکرم.

تعهد IT براي آينده: کمک به کسب و کارها براي کمک به خودشان

سوزان کرام يکي از جدي‌ترين نويسنده‌گان و متفکران دنياي مديريت IT است که وبلاگ معروف او روي سايت مجله‌ي هاروارد بيزينس يکي ريويو يکي از مفيدترين و جدي‌ترين پيشنهادات ممکن براي علاقه‌مندان به موضوعات مربوط به کاربردهاي IT در حوزه‌ي کسب و کار است.

هفته‌ي پيش سايت مجله‌ي هاروارد بيزينس ريويو با خانم کرام مصاحبه‌‌ي ويدئويي مفصلي داشت در مورد آينده‌ي صنعت IT و به عبارت به‌تر، نقش IT در دنياي آينده‌ در حوزه‌ي کسب و کار. اين مصاحبه را مي‌توانيد هم‌راه با اسلايدهاي‌اش در اين‌جا به صورت آن‌لاين ببينيد.

با توجه به سرعت بسيار بالاي (!) اينترنت در ايران، ديدن اين مصاحبه‌ي حدودا يک ساعته به صورت آن‌لاين مشکل است. بنابراين دو تا کار کردم تا بشود از اين مصاحبه‌ي بسيار عالي بهره برد. يکي اين‌که با يک روش محيرالعقول (!) فيلم مصاحبه را دانلود کردم (باور کنيد الان خودم هم ياد نمي‌آيد چي کار کردم!) فايل مصاحبه را اين‌جا آپلود کردم تا اگر کسي تمايل داشت مصاحبه را بتواند به صورت آف‌لاين و کامل مشاهده کند (حجم فايل حدود 80 مگابايت است.)

دومين کار هم ترجمه‌ي سرفصل‌هاي خلاصه‌ي اين مصاحبه در قالب همين پست بود (متن انگليسي‌ اين خلاصه را مي‌توانيد از اين‌جا به صورت فايل PDF دانلود کنيد.) با اين مقدمه مي‌رويم سراغ تعهد IT براي آينده از ديدگاه خانم سوزان کرام؛ يعني کمک به کسب و کارها براي کمک به خودشان:

  • هر چقدر دنياي کسب و کار تغييرات شگرفي به خود ديده است، اما شيوه‌ي استفاده از IT در سازمان‌ها به همان روش 30 سال پيش است. بنابراين IT بايد منابع خودش را براي تمرکز بر چيزهايي که امروز براي آن داراي اهميت هستند ـ يعني دسترسي (Access)، کاربردها (Applications)، امنيت (Security) و نوآوري (Innovation) ـ آزاد سازد. در حقيقت در آينده IT بايد به سمتي برود که کارهاي امروز خود را به خود واحدهاي سازماني و افراد واگذار کند و اين تفکر را در سازمان نهادينه سازد: IT  يک سازمان نيست؛ يک دارايي است!
  • هدف از کاربرد IT در کسب و کار به صورت تاريخي فراهم کردن زيرساخت تکنولوژيک مورد نياز سازمان براي ره‌بري در بازار بوده است (چيزي که حدود 70 درصد حجم فعاليت‌هاي امروزي IT را در بر مي‌گيرد)؛ چيزي که در عمل نيازهاي امروز سازمان به IT براي افزايش بهره‌وري کارکنان، مشارکت در دستيابي به اهداف سازماني و به‌کار گرفتن تکنولوژي‌هاي جديد براي اتصال دستگاه‌ها، منابع داده و انسان‌ها را تأمين نمي‌کند.
  • در عمل مديران کسب و کاري هم نتوانسته‌اند IT را براي دستيابي به اين اهداف پاسخ‌گو نگاه دارند و هم خودشان در برابر ياد گرفتن کسب و به‌کارگيري تکنولوژي جديد مقاومت کرده‌اند!
  • براي اين‌که IT دوباره با کسب و کار مرتبط شود بايد چند کار انجام شود:
    • تمرکز بر چيزهايي که مهم است (افراد از چه نرم‌افزارهايي استفاده مي‌کنند؟ آيا سطوح دسترسي درست تعريف شده؟ آيا کنترل نسخه‌ها درست انجام مي‌شود؟ و …)
    • مديريت IT به‌عنوان دارايي (IT صرفا يک واحد سازماني نيست؛ بلکه دارايي است که مي‌تواند براي سازمان قابليت ايجاد کند.)
    • واگذاري کارها به خود افراد (اجازه بدهيد افراد تجهيزات‌شان را خودشان تأمين و پشتيباني کنند؛ اما يک پلت‌فرم زيرساختي را هم طراحي کنيد که از طريق چيزي شبيه يک دسک‌تاپ مجازي بتواند اين هدف را تأمين کند.)
  • خوب اين تغيير نقش IT در سازمان يعني چه؟ اين يعني چه را در شکل زير در قالب تفاوت وضعيت نرمال قديم و وضعيت نرمال جديد مشاهده مي‌کنيد:

  • باز هم يک سؤل ديگر: سازمان‌هاي هوش‌مند در زمينه‌ي IT چه ويژگي‌هايي دارند؟ به عقيده‌ي خانم کرام در يک محيط هوش‌مند نسبت به IT، سه نقش حياتي براي IT وجود دارد:
    • قابل اعتماد بودن IT از طريق: تدوين استراتژي‌ها و سياست‌هاي تکنولوژي اثربخش، پايش عملکردها، توسعه و نوآوري (R&D)، معماري سازماني، هماهنگي با الزامات قانوني، مديريت ريسک و تأمين امنيت داده‌ها.
    • فراهم کردن صرفه‌ي مقياس: IT بايد دسترسي سازمان را به سرويس‌هاي تجاري ارزان قيمت و به صرفه (مانند: اي‌ميل، شبکه‌ها، آرشيوهاي فني و مستندات و تله‌کنفرانس‌ها) فراهم کند.
    • فراهم کردن خود ـ سرويس‌دهي: IT بايد خود ـ سرويس‌دهي را در سطح سازمان با مربي‌گري (Coaching ـ سلام امير!)، تأمين جعبه‌ابزارها (Toolkits)، واسطه‌گري در تجارت منابع داخلي بين واحدها (brokering resources) و مديريت روابط بين واحدهاي سازماني فراهم کند.
  • خوب حالا چه بکنيم که به نقطه‌ي مطلوب برسيم؟ اين کار دو بخش دارد: بخشي برعهده‌ي واحد IT است و بخشي برعهده‌ي ره‌بران کسب و کار.
    • واحد IT بايد سه کار انجام دهد: تهيه‌ي يک Business Case براي وضعيت جديد (براي مشخص کردن اين‌که IT بايد انجام چه کاري را متوقف کند و سايرين انجام چه کارهايي را شروع کنند)، افزايش ميزان هوش‌مندي نسبت به IT در سازمان (ارزيابي سطح بلوغ IT در سازمان ـ براساس به‌عنوان مثال مدل مؤسسه‌ي گارتنر ـ و ميزان آمادگي براي تغيير) و سرانجام توقف کارهايي که ديگران مي‌توانند براي خودشان انجام دهند (واحدهاي کسب و کاري بايد داراي مهارت‌هاي زير باشند که بايد واحد IT به آن‌ها بياموزد: تعريف نيازمندي‌ها ـ Requirements ـ، مدل‌سازي و تحليل فرايندهاي کسب و کار، تست، مستندسازي و آموزش، مديريت تغيير، مديريت پروژه و استخراج داده‌ها براي گزارش‌دهي و تحليل.)
    • هم‌زمان ره‌بران کسب و کار هم بايد سه کار انجام دهند: سطح انتظارات خود را بالا ببرند (در واقع از تلاش‌هاي واحد IT براي ايجاد قابليت خود ـ سرويس‌دهي در واحدشان حمايت کنند)، افراد را پاسخ‌گو نگاه دارند (با استفاده از ابزارهاي تکنولوژيک و مبتني بر داده‌هاي واقعي) و اين اطمينان را ايجاد کنند که افرادي که از اين به بعد استخدام مي‌شوند، تکنولوژي را بفهمند!
  • در وضعيت جديد واحدهاي کسب و کاري در مورد وضعيت IT خودشان نيز همانند عمل‌کرد مالي و منابع انساني‌شان پاسخ‌گو خواهند بود. بر اين اساس در سال 2012 تعداد افراد IT ـ کار سازمان در واحد IT کم‌تر از ساير واحدها خواهد بود!

نکات بسيار جالبي در اين مصاحبه مطرح شد که حسابي بايد روي آن‌ها فکر کرد. خانم کرام قبلا هم يک پست در وبلاگ‌شان در مورد آينده‌ي IT در سازمان‌ها نوشته‌اند که ظرف همين هفته يا هفته‌ي آينده آن را هم ترجمه خواهم کرد.

نقشه‌ي خواندن يک کتاب

کتاب‌هاي مديريت و برنامه‌ريزي استراتژيک يک ويژگي بسيار جالب دارند که خواندن‌شان را براي من جذاب مي‌کند. هميشه اول کتاب يا در مقدمه‌ يا فصل اول، يک شکل شماتيک از فرايند مديريت / برنامه‌ريزي استراتژيک آن کتاب وجود دارد که به خوبي به شما نشان مي‌دهد که چه مباحث و مفاهيمي قرار است در اين کتاب مطرح شود و ترتيب و تقدم و تأخر مطالب کتاب چگونه است. اين نقشه‌ي کتاب، خيلي قشنگ ساختار مشخصي را در ذهن خواننده ايجاد مي‌کند که کتاب را بايد چطوري بخواند (مخصوصا اگر خواننده کل مطالب کتاب را لازم ندارد، اين‌که از کجا شروع کند و کجا تمام کند را بفهمد. به‌عنوان مثال فرض کنيد من فقط بخش ارزيابي محيط خارجي سازمان را لازم دارم.)

من در ساير کتاب‌ها چنين نقشه‌اي را نديده‌ام. البته روشن است که منظورم توضيحات مشروحي که معمولا در مقدمه يا فصل اول در مورد محتواي کتاب داده مي‌شود نيست و دقيقا همين نمايش ِشماتيکِ محتويات کتاب را در نظر دارم. ضمنا اين نقشه حتما با مطالبي که براي معرفي کتاب اين طرف و آن طرف نوشته مي‌شود هم کاملا متفاوت است.

چند شب پيش داشتم به همين فکر مي‌کردم که داشتن نقشه‌اي براي خواندن يک کتاب ـ به‌ويژه کتاب‌هاي مربوط به علوم انساني و مديريتي ـ مي‌تواند خيلي براي آدم مفيد باشد. چه خوب بود خيلي از اين کتاب‌ها ـ مخصوصا قطورهاي‌شان ـ چنين نقشه‌اي را اول‌شان داشتند (مثلا فکر کنيد کتاب فرمان پنجم با آن جذابيت استثنايي‌اش چنين نقشه‌اي داشت؛ آن وقت جذابيت‌اش مثلا در برابر کتاب مديريت استراتژيک فرد ديويد چند برابر مي‌شد!) اصلا شايد يکي از دلايل تنبلي ما هم براي جدي‌خواني همين باشد که قبل از شروع کتاب نقشه‌ي مشخصي از آن کتاب دم دست‌مان نداريم تا بدانيم کتاب را چطور بخوانيم، سر و ته آن را چطور پيدا بکنيم و اصلا کجاهاي کتاب به دردمان مي‌خورد و کجاهاي‌اش نه!

چنين نقشه‌اي حتي در خواندن رمان ـ مخصوصا رمان‌هاي رئاليسم جادويي و جريان سيال ذهن‌ ـ هم مي‌تواند به آدم کمک کند. مثلا يادم هست که اول کتاب صد سال تنهايي مارکز بزرگ، شجره‌نامه‌ي خاندان آرکاديو به صورت شماتيک ترسيم شده بود تا آدم وسط داستان، آن همه آرکاديوي مختلف و تکراري را با هم قاطي نکند! چند وقت پيش هم جايي خواندم براي کتاب بزرگ جي آر آر تالکين ـ يعني ارباب حلقه‌ها ـ کتابي نوشته شده که تقريبا هدف‌اش ترسيم چنين نقشه‌اي براي خوانندگان است.

خوب بايد براي حل اين مشکل هم فکري کرد. من دو راه‌حل کلي به نظرم مي‌رسد:

  1. همان‌طور که خيلي‌ها از کتاب‌هاي خوبي که مي‌خوانند خلاصه تهيه مي‌کنند، شايد بشود هر کس کتاب خوبي خواند از آن کتاب نقشه‌اي هم براي بقيه تهيه کند (اين کار را من قبلا براي کتاب بسيار نازنين رقص فيل‌ها در اين‌جا البته به صورت متني و نه گرافيکي انجام داده‌ام.)
  2. شايد هم بشود موقعي که کتابي را براي خواندن در دست مي‌گيريم، اول‌اش با ورق زدن کتاب و خواندن آن‌جا و اين‌جاي‌اش و يا حتي خواندن مقدمه يا فصل اول کتاب، چنين نقشه‌اي را تهيه کنيم (اين يکي احتمالا براي کتاب‌هاي ادبياتي جواب نمي‌دهد.)

يک چيز ديگري هم به نظرم مي‌رسد و آن تهيه‌‌ي نقشه‌اي از ايده‌هاي مطرح شده در يک کتاب است (اين يکي هم براي من خيلي جذاب است و قبلا  اين‌جا البته باز به صورت متني براي کتاب خواندني شرکت سهامي حيوانات انجام داده‌ام.)

اين ايده خيلي خام است و شايد هم اصلا درست نباشد. خوش‌حال مي‌شوم در موردش نظر بدهيد.