لينک‌هاي هفته (7)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

پژویان، دلار، طلا (نمونه‌اي واضح از سفسطه‌هاي معمول اين روزهاي اقتصاد ايران. اين چيزي که صادق نوشته يک اشتباه بسيار معمول در استدلال و تصميم‌گيري است: هم‌بستگي را به معناي عليت گرفتن!)

غول هزینه ساز، جلسات بی فایده و نکاتی که باید در هنگام ایجاد تغییر در سازمان بدانیم (اين وبلاگ، وبلاگ جديدي در حوزه‌ي آي‌تي و مديريت است که همين‌جا ورود آقاي مهدي عرب عامري را به جمع آي‌تي‌نويسان تبريک عرض مي‌کنم. تا اين لحظه ايشان دو مطلب نوشته‌اند که هر دو بسيار خواندني و براي من آموزنده بودند.)

یک عدد وبلاگ Techcrunch لطفا! (اين هم نوشته‌ي امير مهراني عزيز در مورد فروش 25 ميليون دلاري يک وبلاگ و درس‌هايي که بايد از آن بگيريم.)

چند نکته درباره تحولات جدید در نرخ ارز (از دکتر حجت قندي)

مرکزی برای کمک به انتشار مقاله و مدارک اپلای (خبر خوبي که از زبان علي آقاي سرزعيم عزيز شنيديم.)

دلایل افزایش نرخ ارز (مطلب خواندني ديگري از صادق الحسيني دوست عزيزم. خوش‌حال‌ام که صادق دوباره دارد مرتب مي‌نويسد.)

تفکر رنگی (يک مطلب بسيار خواندني از امير مهراني در مورد کاربردهاي نقشه‌هاي ذهني)

انصراف از مصاحبه استخدامی (باز هم از امير مهراني. من هم اين هفته يک مطلب در مورد اصول رزومه‌نويسي نوشتم که اين‌جا ببينيدش.)

گودر گزاره‌ها:

زاويه چرا پاداش‌های تشریفاتی مهمند؟

منم می‌خوام مدیر بشم (کاريکاتورهاي مديريتي انتخاب شده توسط من در سايت گل‌آقا! اسمايلي خودتحويل‌گيري. :))

نكات مديريتي چرا تامین مالی برای کسب‌و‌کار‌های کوچک دشوار است؟

خطر بازگشت نظام چند نرخي ارز (بسيار خواندن‌اش را توصيه مي‌کنم)

روانشناسي جوگير شدن ! (کل لينک‌هاي اين هفته را نخوانديد هم نخوانديد؛ لطفا اين يکي را حتما بخوانيد!)

چرا فيس بوک آبی است؟ (اسرار مارک زوکربرگ بنيان‌گذار فيس‌بوک)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

حال من اي آه!

به گرد چشمه‌ي آب حيات خضري نيست
که حيرت است در اين ره دليل بي‌خبري

اگر چه ناله‌ي شب چاه عشق‌بازان است
و ليک چشمه‌ي عشق است گريه‌ي سحري

ا گر هر آينه پرسي ز حال من اي آه
دعا به جان شما مي‌کنم ز بي‌اثري …

احمدعزيزي

آيا واقعا مي‌خواهيد خودتان باشيد؟

همه ما رفتارهايي داريم که از آن‌ها به “من” تعبير مي‌کنيم. اين رفتارها ـ چه مثبت و چه منفي ـ رفتارهايي هستند که ما آن‌ها را جزو ماهيت تغييرناپذير خود مي‌دانيم. در حالي که بسياري از اين رفتارهاي “من” مثبت‌اند (مثلا اين‌که من آدم باهوشي هستم، من آدم سخت‌کوشي هستم و …)؛ بعضي از آن‌ها هم مي‌توانند منفي باشند (من شنونده‌ي خوبي نيستم، من هميشه دير مي‌رسم و …)

اگر به تعريف خودمان از رفتارهاي “منِ” دروني‌مان باور داشته باشيم (همان‌طور که اغلب انسان‌ها باور دارند)، آن وقت مي‌توانيم ياد بگيريم که همه کارهاي ناخوشايند خودمان را با اين بهانه که “من همينم که هستم!” توجيه کنيم.

به‌عنوان مثال مديري بود که از ارتباط با زيردستانش و از پاداش دادن به آن‌ها طفره مي‌رفت. وقتي از او پرسيدند چرا پاسخ داد به سه دليل:

  1. استانداردهاي وي بسيار سخت‌گيرانه بود و افراد اغلب به آن‌ها دست نمي‌يافتند.
  2. او نمي‌خواست به صورت ناعادلانه به افرادش پاداش دهد؛ چون به نظر او اين کار ارزش پاداش‌هاي منصفانه را کاهش مي‌داد.
  3. او فکر مي‌کرد جدا کردن افراد در پاداش‌دهي مي‌تواند باعث تضعيف گروه شود.

در عين حال او مي‌دانست که تصديق شايستگي زيردستان‌اش باعث احساس به‌تر در آن‌ها مي‌شود و حتي ممکن است عملکرد آن‌ها را نيز بهبود بخشد. ولي وقتي به صورت دقيق‌تر رفتارش را بررسي کرد فهميد که او نمي‌تواند کارهاي خوب افرادش را تشخيص دهد؛ چون فکر مي‌کند که اين جزو رفتارهاي “منِ” او نيست!

شجاعت تغيير كردن داشته باشيم!

وقتي او فهميد که مشکل‌اش چيست و اين حقيقت را پذيرفت که هر چه بيش‌تر بر عملکرد کارکنان‌اش تمرکز کند ارزش بيش‌تري را براي شرکت و البته خودش ايجاد مي‌کند، توانست خواست براي تغيير را در خود ايجاد کند: او نمي‌خواست “من” ناخوشايندي داشته باشد! تنها يک سال بعد، امتياز ارزيابي سالانه‌ي وي در شاخص تشخيص درست کارهاي خوب همکاران، به ساير شاخص‌هاي مثبت‌اش در ره‌‌بري رسيد.

اين مثال را هر وقت که به خاطر چسبيدن به يک تصور غلط ـ و احتمالا بيهوده ـ از خودتان در برابر تغيير مقاومت مي‌کنيد به ياد بياوريد!

منبع

(نويسنده: مارشال گولداسميت / ترجمه: علي نعمتي شهاب)

خلاقيت زورکي!

صفحه‌ي مديران روزنامه‌ي دنياي اقتصاد در اين وانفساي نبود يک رسانه‌ي تأثيرگذار و همه‌گير در زمينه‌ي علم مديريت واقعا جالب است و من همين‌جا به دست‌اندرکاران اين صفحه خسته نباشيد مي‌گويم. از جمله مطالب جذاب اين صفحه زندگي‌نامه‌ي ميلياردهاي امروزي دنيا است که براي من بسيار جذاب است و از زندگي اين آدم‌هاي بزرگ چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام.

هفته‌ي پيش داشتم اين مطلب را از همين سري زندگي‌نامه‌ها مي‌خواندم که زندگي‌‌نامه‌ي يک ميليارد ژاپني به نام ماسايوشي سان است. اين مطلب ايده‌ي بسيار جالب و عجيبي را در دل خود داشت: سان در حين تحصيل در دانشگاه کاليفرنيا تصمیم گرفت هر روز حداقل یک ایده کارآفرینانه خلق کند!!! ادامه‌ي مطلب را که بخوانيد متوجه مي‌شويد که آقاي سان با مجبور کردن خودش به اين کار بسيار سخت، به کجا رسيد.

بعد از خواندن اين مطلب به ياد يک نکته در مورد خودم افتادم. راست‌اش به نظرم مي‌آيد که اغلب عقب‌ماندگي‌هاي ما بدون تعارف به دليل تنبلي است و درمان تنبلي هم چيزي نيست جز اجبار. مثلا من مدتي در مورد وبلاگ نوشتن تنبل شده بودم و براي حل اين مشکل، تصميم گرفتم هر روز حتما يک پست بنويسم؛ گيرم که آن پست از نظر کيفي خيلي هم مطلب سطح بالايي نباشد. اين مهم بود که خودم را به نوشتن مجبور کنم؛ چون مي‌دانستم اين طوري به صورت غيرمستقيم يک چيز ديگر هم براي‌ام اجباري مي‌شود. هر پست وبلاگ من (حتي مثلا گزاره‌ها که نقل قول هستند) از يک ايده‌ي مرکزي شروع مي‌شود و گسترش مي‌يابد.اين همان چيزي است که مهم‌تر از نوشتن مستقيم در وبلاگ است: فکر کردن و ايده‌سازي.

فکر کنم نزديک 7 سالي باشد که هميشه يک دفترچه‌ي کوچک يادداشت همراه‌ام هست و ايده‌هايي که به ذهنم مي‌رسد را در آن يادداشت مي‌کنم تا يادم نرود و بعدا سر فرصت به آن‌ها بپردازم. اين دفتر واقعا همه جا همراه من است: خانه، محل کار، دانشگاه، مسافرت، مهماني و خلاصه همه‌جا و داشتن آن هم دل‌گرمي است و هم سرگرمي!

شايد جالب باشد که بگويم ايده‌ي داشتن چنين دفتري را از از کتاب جزيره‌ي سرگرداني خانم سيمين دانشور گرفتم؛ جايي که سليم نامزد رسمي هستي (و نه عشق واقعي‌اش مراد) چنين دفتري دارد و به صورت کاملا اتفاقي (!) دفترش را پيش هستي جا مي‌گذارد و ادامه‌ي ماجرا که به بحث ما مربوط نيست.

من هم مثل سليم خودم را در نوشتن ايده‌هاي خودم و حتي ديگران (!) محدود نمي‌کنم؛ در دفتر من مي‌توانيد انواع و اقسام مطالب را از مديريت و آي‌تي گرفته تا شعر و داستانک و نقل قول و … پيدا کنيد! نکته‌ي مهم‌تر اين‌که هيچ وقت به خودم نمي‌گويم اين ايده بد است و به درد نمي‌خورد؛ هر چيزي را که به ذهنم مي‌رسد ثبت مي‌کنم (اگر چه ممکن است خيلي از ايده‌ها از دفترچه بيرون نيايند؛ اما بالاخره براساس قانون پارتو 20 درصدشان ايده‌هاي درست و حسابي خواهند بود و همين براي من کافي است.)

اين دفترها (که به تازگي جلد پنجم‌شان را شروع کرده‌ام) اصلي‌ترين منبع نوشته‌هاي من در اين وبلاگ هستند. اين دفترها کاربرد ديگري هم دارند: هر از چند گاهي ورق‌شان مي‌زنم و سير انديشه و دغدغه‌هاي خودم را مرور مي‌کنم. خيلي وقت‌ها اشتباهات‌ زندگي‌ يا شيوه‌ي تفکرم را در اين دفترها پيدا مي‌کنم و تغييراتي که در اين سال‌ها در منِ وجودي‌ام ايجاد شده براي‌ام آشکار مي‌شود. خلاصه داشتن‌ اين دفترها و خواندن‌شان براي من لذتي بي‌پايان دارد! (اسمايلي نارسيسيسم!)

وقتي زندگي‌نامه‌ي آقاي سان را خواندم به اين فکر افتادم که يک قدم جلو بگذارم: از امروز خودم را مجبور مي‌کنم که هر روز حتما يک ايده‌ي جديد توليد کنم و در دفترم بنويسم؛ خدا را چه ديدي شايد يکي‌اش گرفت و من هم ميلياردر شدم!

پ.ن. مدت‌ها است که دارم دنبال يک رسانه‌ مي‌گردم که بشود در آن ايده‌هايي در مورد مديريت و آي‌تي را نوشت و در مورد آن‌ها بحث کرد. فرندفيد و توئيتر را امتحان کردم؛ ولي خيلي آن شکلي که من مي‌خواستم نبودند. هدف اصلي اين پست فقط اشاره به کار جالب آقاي سان نبود؛ مي‌خواستم بگويم که از اين پس هر از چند گاهي پست‌هايي در اين‌جا خواهيم داشت که فقط شامل يک ايده است و همين‌جا از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ دعوت مي‌کنم که در مورد اين ايده‌ها اظهارنظر کنند.

چگونه رزومه ننويسيم!؟

هفته‌ي پيش من يک آگهي براي فرصت شغلي که در شرکت‌ ما وجود دارد در گودر نوشتم و تا الان چيزي حدود 20 رزومه يا درخواست کار دريافت کرده‌ام. اغلب اين رزومه‌ها داراي اشکالاتي هستند که تقريبا براي من از قبل، قابل پيش‌بيني بود. اشکالاتي که از توجه نکردن به چند اصل ساده در نگارش رزومه به وجود مي‌آيند. بنابراين بد نيست که با هم مروري داشته باشيم بر چند اشتباه اساسي در رزومه نوشتن يا ارايه‌ي درخواست کار با توجه به شرايط ايران:

1. قبل از رزومه دادن سؤال بپرسيد / بدون رزومه درخواست کار بدهيد: راست‌اش من فقط وقتي سؤال کردن قبل از رزومه دادن را مي‌پذيرم که فرد مقابل، آدم شناخته شده و معتبري باشد. فلسفه‌ي وجود رزومه در اين است که فرد استخدام‌کننده سوابق مختصري از شما بداند؛ حالا هم براي اين‌که ارزيابي کلي از شخصيت حرفه‌اي شما داشته باشد و هم براي اين‌که ببيند تخصص شما به درد کاري که او مي‌خواهد مي‌خورد يا خير؟ بنابراين وقتي از شما رزومه درخواست کردند، لطفا همان رزومه را بفرستيد!

2. هر طور که دوست داشتيد رزومه‌ را بنويسيد: رزومه يک تمپليت مشخص دارد (منظورم از نظر عناويني است که بايد داخل‌اش وجود داشته باشد.) اين حداقل‌ها به نظر من اين‌ها هستند:

  • اطلاعات عمومي در مورد خودتان شامل: نام و نام خانوادگي، سال تولد، وضعيت تأهل، در مورد آقايان وضعيت نظام وظيفه، نشاني و تلفن منزل و شماره‌ي تلفن همراه‌تان و البته اي‌ميل (يک آدرس اي‌ميل درست و حسابي مثلا براساس اسم‌تان نه همان آي‌دي که شب‌ها با دوستان‌تان باهاش چت مي‌کنيد!)
  • سوابق آموزشي: مقاطع تحصيلي ـ ترجيحا دانشگاهي البته اگر دبيرستان جايي مثل سمپاد درس خوانديد حتما بنويسيد ـ (و لطفا پايين‌تر از دبيرستان را نرويد. کسي براي من رزومه فرستاده که فقط به کودکستان‌اش اشاره نکرده!) در اين بخش به صورت دقيق به اين موارد اشاره کنيد: رشته‌ي تحصيلي و گرايش، نام دانشگاه (اگر بدترين دانشگاه دنيا هم درس خوانده‌ايد حتما اسم‌اش را بنويسيد. من اگر واقعا آدم حرفه‌اي باشم به دانشگاه شما تا تجربه‌ي کاري‌تان را نبينم خيلي توجه نمي‌کنم. اگر هم تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد و سابقه‌ي کار هم نداريد، باز هم دانشگاه‌تان را بنويسيد. اگر ننويسيد ممکن است من تصور کنم خداي نکرده با يک عدد برادر کردان جديد مواجهم!)، سال ورود ـ و اگر فارغ‌التحصيل شده‌ايد سال فراغت از تحصيل. معدل‌تان را هم بنويسيد بد نيست ولي ضروري محسوب نمي‌شود.
  • تجربيات / پروژه‌هاي تحصيلي: وقتي تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد چاره‌اي نداريد جز اين‌که پروژه‌هاي تحصيلي‌تان را به‌عنوان تجربه در رزومه بياوريد. اما بعدتر که تجربه‌دار (!) شديد، لطفا اين بخش را يا پاک کنيد يا اين‌که فقط پروژه‌هاي درست و حسابي‌تان را نگه داريد (مثلا من در رزومه‌ام فقط پروژه‌ي پايان‌نامه‌ام را آورده‌ام.) اين اشتباه را خيلي از ما در نوشتن رزومه مرتکب مي‌شويم که اولا پروژه‌هاي‌ تحصيلي‌مان را از تجربيات کاري‌مان جدا نمي‌کنيم و ثانيا اگر 30 سال سابقه‌ي کار هم داشته باشيم هنوز مي‌شود عنوان پروژه‌ي مثلا زمان‌سنجي خط توليد باک در شرکت X را در رزومه‌مان پيدا کرد! (اين يکي مال خودم بود که الان ديگر در رزومه‌ام نيست.)
  • سوابق شغلي: اين يکي حساس‌ترين بخش رزومه است. جايي که شما دقيقا بايد به کارفرماي احتمالي نشان بدهيد که چه کاره‌ايد و تخصص شما چيست؟ و همين جا است که بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اشتباهات ما رخ مي‌دهد. پايين‌تر درباره‌ي اين بخش صحبت خواهم کرد.
  • مقالات و تأليف‌ها و افتخارات: لطفا اين‌جا هم مقاله‌هاي سر کلاسي‌تان را ننويسيد. اگر واقعا در کنفرانسي يا مجله‌ي معتبري مقاله داشتيد يا کتابي چاپ کرده بوديد يا جايزه‌ي خفني گرفته بوديد بنويسيد.
  • مهارت‌ها: اين بخش هم بعد از سوابق شغلي از بقيه‌ي بخش‌هاي رزومه اهميت بيش‌تري دارد که در مورد آن هم پايين‌تر توضيح خواهم داد.
  • علاقه‌‌مندي‌ها، معرف و …: راست‌اش در ايران اين بخش از رزومه را معمولا کسي نگاه نمي‌کند و اصلا به‌تر است که در رزومه‌تان نباشد. از ما گفتن بود! علت‌اش خيلي راحت قابل حدس است: براي کارفرما هيچ اهميتي ندارد که شما عاشق مطالعه يا موسيقي هستيد، ورزش‌کاريد و کوه مي‌رويد و … در صورتي که اين‌ها اتفاقا مي‌توانند به طرف نشان بدهند که شما آدم خلاقي هستيد يا از نظر بدني سالم هستيد! در مورد معرف‌ها هم در ايران همه مي‌دانيم اگر کسي معرف باشد، معمولا همان پارتي محترم شماست! از طرف ديگر مي‌دانيد که ما ايراني‌ها چه عادت‌هاي قشنگي در زدن براي هم‌ديگر داريم؛ کاري که حتي خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. اگر هم معرف‌تان استاد دانشگاه باشد که معمولا پيدا کردن‌اش کار ساده‌اي نيست!

3. خودتان ندانيد که چه کاره‌‌ايد: پارسال در يک مصاحبه‌ي استخدامي، مصاحبه‌کننده از من پرسيد که تخصص‌ات را در يک جمله براي من تعريف کن. شرح اين ماجرا را اين‌جا نوشته‌ام. قبل از رزومه نوشتن هدف‌گذاري کنيد که چه کاره هستيد و چه کاره مي‌خواهيد بشويد.

4. ندانيد که براي چه کاري داريد رزومه مي‌دهيد: اين يکي ديگر فاجعه است. چند باري که براي پروژه‌هاي شرکت درگير رزومه گرفتن بوده‌ايم، به وضوح اين را ديده‌ام. چند نکته در اين زمينه:

  • لطفا براي خودتان و شخصيت حرفه‌اي‌تان احترام قائل باشيد. اين طور رفتار نکنيد که (حتي در اوج نياز) براي هر جايي و هر کاري رزومه بفرستيد. باور کنيد اين کار شأن شما را پايين مي‌آورد. براي چند جاي محدود اما متناسب با شرايط خودتان رزومه بفرستيد.
  • براي کاري که بلد نيستيد يا نمي‌دانيد چيست رزومه نفرستيد. وقتي من براي پروژه‌ي آي‌تي آگهي مي‌دهم و روزمه‌ي مهندس کشاورزي را دريافت مي‌کنم که هيچ سابقه‌اي در حوزه‌ي ‌آي‌تي ندارد واقعا درمي‌مانم که طرف چه فکري کرده!
  • در رزومه فرستادن به تناسب سن و سال‌ و تجربه‌ي کاري‌تان و هم‌چنين رده‌ي سازماني شغل مورد نظر توجه کنيد. من براي يک رده‌ي کارشناسي رزومه‌ي يک آدم با سي سال سابقه‌ي مديريت را گرفته‌ام!!!

5. اغراق يا خالي‌بندي کنيد: هر چقدر از اين اشتباه بد بگويم کم گفته‌ام. خيلي از ما در رزومه نوشتن هدف اصلي‌مان را گرفتن شغل مورد نظر تحت هر شرايطي تعريف مي‌کنيم و در نتيجه … اين کار چند مشکل بنيادين دارد:

  • يا طرف مقابل مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. اگر بفهمد که واي به حال‌تان و اگر نفهمد هم که بعدا مي‌فهمد و اين دفعه بيش‌تر واي به حال‌تان!
  • اصولا دروغ‌گويي کار خوبي نيست؛ قبول داريد؟
  • با دروغ گفتن اعتبارتان را به خطر مي‌اندازيد.

باز هم دليل بياورم!؟ بنابراين لطفا هماني را بنويسيد که هستيد؛ نه بيش‌تر و نه کم‌تر!

6. تجربيات شغلي‌تان را به شکل مناسبي ننويسيد: هيچ کاري بدتر از ليست کردن نام هزار تا پروژه‌اي که انجام داده‌ايد يا دويست تا مسئوليتي که داشته‌ايد، بدون هيچ گونه توضيح اضافي نيست. يا حتي بدتر از آن نوشتن تجربياتي که نداشته‌ايد و به زور مي‌خواهيد طرف مقابل را متقاعد کنيد که داشته‌ايد! چند تا نکته براي نوشتن بخش تجربيات شغلي رزومه‌تان:

  • از آخرين شغل‌ يا تجربه‌تان شروع کنيد و به ترتيب تا پايين پيش برويد و تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا سازمان‌هايي که در آن‌ها کار کرده‌ايد تفکيک کنيد. سال / تاريخ ورود و سال / تاريخ خروج‌تان را بنويسيد. علت خروج از آن شغل را هم به نظر من ننويسيد به‌تر است (چون خيلي وقت‌ها ما به علت دعوا کردن يا دلايل صرفا مالي کارمان را عوض مي‌کنيم که نوشتن اين علت واقعي در رزومه  باعث مي‌شود تصوير نامناسبي از ما در ذهن طرف مقابل پديد بيايد؛ اين‌که مثلا آدم دعوايي هستيم يا فقط به دنبال پول بيش‌تر. اگر هم کارفرما به هر علتي عذرتان را خواسته باشد، ديگر بدتر.)
  • براي هر سازمان تجربياتي را که داشته‌ايد از آخر به اول به تفکيک بنويسيد (يعني آخرين تجربه را اول بنويسيد؛ زير آن تجربه‌ي يکي مانده به آخر و همين طور ادامه بدهيد.) اين‌که در چه سالي يا در چه بازه‌ي زماني درگير چه کاري بوده‌ايد، مسئوليت شما چه بوده و نتيجه‌ي کارتان به کجا انجاميده است. مثلا من در سال 89 درگير پروژه‌ي مهندسي مجدد فرايندهاي شرکت X بوده‌ام، پست من در پروژه مدير فني پروژه بوده و خروجي کارم، مستندسازي فرايندهاي شرکت، تحليل وضعيت موجود فرايندها و ساختار سازماني، شناسايي نقاط شکست سازمان در به‌کارگيري ابزارهاي سيستمي مديريت و نهايتا طراحي و استقرار وضع مطلوب فرايندها بوده است.
  • لزومي ندارد همه‌ي تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا فقط مهم‌ترين‌هاي‌شان را بنويسيد. اين طوري رزومه‌تان هم مختصر و مفيد مي‌شود!
  • تجربيات کوتاه مدت و ناموفق‌تان را در رزومه نياوريد؛ حتي اگر باعث شود که در رزومه‌ي شما يک دوره‌ي زماني خالي ايجاد شود (من اوايل ام‌سال حدود يک ماهي در يک شرکت معروف مشاوره کار کردم؛ ولي به دلايلي که بيش‌تر به دليل اشتباه در انتخاب محيط کارم بود، آن‌جا را ادامه ندادم. سابقه‌ي کارم در آن‌جا در رزومه‌ي من نيست؛ چون باعث مي‌شود کارفرماي احتمالي تصور کند من هميشه در وفق دادن خودم با يک محيط جديد مشکل دارم.)

7. بخش مهارت‌هاي رزومه‌تان زياده از حد پر و پيمان باشد: راست‌اش ترجيح من هميشه خالي گذاشتن بخش مهارت‌ها و حداقل اکتفا کردن به نوشتن مهارت‌هاي مربوط به زبان انگليسي و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي است. مهارت‌هاي فني که بلد هستيد از تجربيات‌تان در پروژه‌ها (به‌ويژه وقتي به صورت عيني بنويسيد چه کرده‌ايد) قابل استخراج است. من حتي با نوشتن درس‌هاي گذرانده شده در دانشگاه و اساتيدي که با آن‌ها درس داشته‌ايد (هر چقدر هم معروف باشند) هم کاملا مخالفم؛ چه برسد به رديف کردن انواع و اقسام مثلا دانش‌ها و مهارت‌هايي که خودتان با مطالعه (؟) به دست آورده‌ايد. تنها استثنا در اين‌جا دوره‌هاي آموزشي رسمي است که براي آن‌ها مدرک داريد. البته باز هم هر چقدر خلاصه‌تر و هر چقدر مدرک معتبرتر را بنويسيد، به‌تر است!

من براساس تجربه‌ي خودم در حوزه‌ي مديريت و آي‌تي در اين‌جا صحبت مي‌کنم. هيچ وقت آدمي را که همه کار (از استراتژي و فرايند گرفته تا منابع انساني و مالي و حسابداري) بلد است يا آدمي که هزاران ابزار و نرم‌افزار و … بلد است (مثلا شونصد تا زبان برنامه‌نويسي مي‌داند!) را جدي نگرفته‌ام و نخواهم گرفت. اين کار به نظر من دقيق‌ترين مصداق همان اشتباه شماره‌‌ي 5 است؛ هر چقدر هم که بقيه باور کنند، من باور نمي‌کنم!

8. و چند توصيه‌ي کلي براي به‌تر شدن رزومه‌تان:

  • مختصر و مفيد بنويسيد: رزومه‌ي 10 صفحه‌اي براي آدمي که سي سال سابقه‌ي کار دارد هم زياد است چه برسد به بنده‌اي که 5-4 سال سابقه‌ي کار بيش‌تر ندارم. چند نفر از دوستان بسيار حرفه‌اي و کار درست من با سابقه‌ي کار بالاي ده سال رزومه‌شان دو صفحه بيش‌تر نيست و همين دو صفحه هم دقيقا اندازه‌ي يک رزومه‌ي 10 صفحه‌اي تأثيرگذار است.
  • در انتخاب واژه‌ها بسيار دقت کنيد: بار معنايي واژه‌ها در نوشتن رزومه بسيار مهم است؛ مخصوصا در بخش‌هايي مثل تجربيات کاري يا مهارت‌ها. لطفا دقيق باشيد.
  • تمپليت رزومه‌تان را ساده نگه داريد: گذاشتن عکس‌تان و کشيدن انواع و اقسام گل و بلبل‌ها، استفاده‌ از رنگ‌هاي متفاوت و … همه اشتباهات بزرگي هستند. منِ‌ کارفرما مي‌خواهم تخصص شما را بسنجم؛ با شکل و قيافه‌ي شما يا رزومه‌تان کاري ندارم! اين البته به اين معنا نيست که اصلا هم به سر و شکل رزومه‌تان نرسيد و از فونت‌هاي بسيار بد و ناخوانا، جدول‌بندي‌هاي نامناسب و … استفاده کنيد. به نظرم فرستادن رزومه به صورت PDF هم براي جلوگيري از احتمالاتي مثل متفاوت بودن ورژن نرم‌افزار ورد کارفرما يا فونت‌هاي روي سيستم‌ها، مناسب‌تر است؛ مگر اين‌که درخواست کارفرما فرمت ديگري باشد (لطفا هيچ وقت رزومه‌تان را در قالب فايل اکسل يا حتي پاورپوينت نفرستيد!)
  • حواس‌تان باشد رزومه‌تان را به چه کساني مي‌دهيد! اين در راستاي همان نکته‌ي احترام قائل شدن براي شخصيت حرفه‌اي خود است. هر چقدر کم‌تر در دسترس باشيد به‌تر است!

خوب فعلا همينا به نظرم مي‌رسد. اميدوارم تجربيات من براي شما هم مفيد بوده باشد.

پ.ن. يک راه‌نماي بسيار عالي در مورد بايدها و نبايدهاي رزومه‌نويسي را قبل‌تر يکي از دوستان عزيز در اين‌جا نوشته که پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدش. ضمنا نوشته‌ي امير مهراني دوست بسيار عزيزم را در مورد کارهايي که نبايد در مصاحبه‌ي استخدامي انجام داد را هم از دست ندهيد.

وودي آلن در برابر زندگي

وودي آلن بزرگ‌تر و شناخته شده‌تر از آن است که بخواهم در موردش چيزي بگويم. فقط چند سطري از گفتگوي عالي که از استاد در مجله‌ي فيلم شهريور ماه منتشر شده:

ـ من فرصت‌هاي طلايي داشتم که به هدر دادم و هيچ کس هم غير از خودم، مقصر نيست. آدم وقتي به سن خاصي مي‌رسد، تازه متوجه مي‌شود که فاقد آن استعداد و عظمت است.آدم در جواني مي‌خواهد به بزرگي و عظمت برسد؛ اما حالا يا به خاطر نبود فرصت يا نظم و برنامه‌ريزي يا شايد هم به خاطر نداشتن نبوغ و استعداد، نمي‌تواند به آن جايگاه بزرگي که مي‌خواسته دست يابد. سال‌ها پشت سر هم مي‌آيند و مي‌روند و آدم متوجه مي‌شود که من فقط يک آدم متوسط بوده‌ام، اما خب تمام تلاشم را کرده‌ام!

ـ من هميشه در يک چهارچوب کابوس‌گونه و با آگاهي از اين واقعيت که خود زندگي يک چيز بي‌رحم، بي‌معنا و وحشتناک است به سر مي‌برم.  خدا به کساني که شانس‌شان خنثي بوده رحم کند؛ چرا که از بين اين آدم‌ها، حتي زيباترين و بااستعدادترين‌شان چه نصيب‌شان مي‌شود؟ يک عمر کوچک بي‌معنا در يک وادي لايتناهي.

ـ متأسفانه مرگ هم که آدم تمام عمر آن را مثل يک شمشير بالاي سرش حس مي‌کند. هر چه هم ناديده‌اش بگيري و به‌اش کم‌محلي کني، بالاخره يقه‌ات را مي‌گيرد. فقط تنها کاري که از دست آدم برمي‌آيد اين است که دعا کند خيلي سريع و بدون درد باشد. يک بار توي يکي از فيلم‌هاي‌ام گفتم به‌ترين راهِ مردن اين است که موقع خواب پس از گفتن شب به خير و گفتن اين‌که فردا مي‌رويم موزه بخوابي و ديگر بلند نشوي!

لينک‌هاي هفته (6)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

کسب درآمد از بلاگ (همين‌جا اعلام موافقت با همه‌ي نکاتي که امير نوشته!)

سیستم خوب یا فرد سوار بر اسب سفید (يادآوري عالي دکتر حجت قندي در دفاع از اقتصاد آزاد از زبان ميلتون فريدمن بزرگ)

کوبا کاپیتالیست می شود؟ (يادداشت خواندني دکتر علي دادپي)

ویکی اقتصادی فارسی (از حامد قدوسي عزيز. من براي مديريت هم چنين ايده‌اي را دارم. هفته‌ي ديگر در اين مورد خواهم نوشت.)

تحریم مهم است! (يادداشت بسيار مهم علي سرزعيم)

چرا باید Agile شد ؟ و مشکل کار شرکت های توسعه نرم افزار کجاست؟ و IT های سازمانی و توسعه نرم افزار با Agile (از وبلاگ دنياي چابک)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.