از هر جا آغاز کنی،
زودتر است و
به هر جا فرود آیی
دیر …
حسین منزوی

کار کردن یک اجبار است یا یک تفریح؟ این سؤالی است که شاید برای اغلب ما یک پاسخ مشخص داشته باشد: کار، کار است و با تفریح میانهای ندارد! برای بسیاری از ما اصولا لذت بردن از شغلمان اتفاق غریبی است و دیدن آدمهای شاد و راضی از شغلشان هم عجیبتر! شاید تقصیری هم نداشته باشیم: فشارها و استرسها و شرایط بد کاری آنقدر زیادند که رمقی برای شاد ماندن و لذت بردن از کار برای انسان نمیماند.
واقعیت زندگی شغلی بههمان تلخی است که همهمان میدانیم: حجم کارمان وحشتناک زیاد است، مجبوریم کاری را انجام دهیم که دوستش نداریم، مجبوریم آدمهایی را تحمل کنیم که از آنها خوشمان نمیآید، کارمان خشک و مکانیکی است و … و خوب مگر آدم چقدر ظرفیت تحمل دارد؟ بالاخره روزی میرسد که طاقتش طاق میشود و تصمیم میگیرد همه چیز را ول کند و برود دنبال زندگی خودش! اما مشکل اینجاست که ناگهان یاد این میافتد که به درآمد کارش نیاز دارد و این چرخهی نامطلوب ادامه مییابد.
میشود به کار نگاهی فلسفی هم داشته باشیم. بهنظر آلن دوباتن فیلسوف سوئیسی ما در زمانهای بیمانند و عجیب نسبت به تمام تاریخ کار بشر بهسر میبریم: عصری که در آن تشویق میشویم منتظر بهدست آوردن شادی از طریق کارمان باشیم. دوباتن معتقد است اگر چه کار در همه جوامع موضوعی بسیار بااهمیت است، اما در عین حال امروزه کار چنان با هویت ما رابطه نزدیکی پیدا کرده که اولین سؤالی که از دیگران (مثلا دوستان و آشنایان) میپرسیم این است که “چه کار میکنی” نه اینکه “از کجا میآیی!”
دیدگاههای افراطیتری هم نسبت به ماهیت کار وجود دارد. بهعنوان مثال استود ترکل که یک داستاننویس است کار را یک جور مردن تدریجی از شنبه تا پنجشنبه میداند!
اما آیا داستان زندگی شغلی تا این حد کسالتآور و خالی از معنا است؟ نه. راههایی هم برای فرار از روزمرگی وجود دارد که آنقدرها هم عجیب و غریب پیچیده نیستند. در واقع با انجام کارهای سادهای میتوانیم روزمرگیها را کنار بزنیم تا چهرهی جدید و جذابی از شغلمان را ببینیم.
کار کار است اگر چه کار بود!
من موارد متعددی را در میان دوستان و اطرافیانام دیدهام که بهدلیل انتظار بیحد از شغلشان، پس از مدتی دچار چنان ناامیدی و افسردگی وحشتناکی شدهاند که چاره را تنها در تغییر محل کار و حتی شغلشان دیدهاند. البته زمانهایی وجود دارد که تنها انتخاب موجود “تغییر” است، اما واقعیت تلخ برای آنها این بوده که حتی با ایجاد تغییر هم نتوانستهاند حال بهتری در کار کردن پیدا کنند. متأسفانه در اغلب موارد عادتها و دیدگاههای آنها نسبت به کار مشکل اصلی را ایجاد کرده بوده است. مشکل در نگاه ما به ماهیت کار است؛ نه خود کار!
متخصصین روانشناسی کار معتقدند از آنجایی که ما بهصورت متوسط ۲۵ درصد از زندگیمان را به کار کردن میگذرانیم، پس باید به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کنیم. بنابراین همین نکتهی ساده که سعی کنید کارتان را با تمام سختیها و ناملایماتاش بپذیرید و سعی کنید از زمان کارتان به بهترین شکل ممکن بهرهبرداری کنید، مهمترین نکته در رهایی از روزمرگی شغلی است. قرار نیست در کار اتفاق عجیب و غریبی برای ما بیفتد یا از آن لذت عجیب و غریبی بهدست بیاوریم: کار در هر حال کار است!
آن کار که در جستن آنی، آنی!
اما ماجرا همینقدر ساده و غمناک به پایان نمیرسد. در واقع یکی از دلایل علاقهی شخصی من به موضوع شکستن تار و پود قفس روزمرگی شغلی این است که بارها آن را تجربه کردهام. آخرین و مهمترین تجربهی من همین سال پیش بود که ناراحتی جدی نسبت به کارم پیدا کردم. بعد از سالها فعالیت بهعنوان یک مشاور مدیریت و روزنامهنگار، ناگهان حس کردم به آخر خط رسیدهام. کارهای بسیار زیادی روی هم انباشته شده بود و بدقولیهایام روز به روز بیشتر میشد؛ اما هیچ کاری نمیکردم. از صبح تا شب مینشستم و خودم را سرگرم کارهای بیهودهای میکردم که خودم هم میدانستم حتی گذاشتن نام روزمرگی بر آنها، کلاه گذاشتن بر سر واژهها است. من باید چیزی را تغییر میدادم یا شاید هم چیزی خودش تغییر میکرد. اما چه چیزی؟
وقتی شروع به بررسی علت نارضایتی خودم از زندگی شغلیام کردم، متوجه شدم که در واقع ترکیب چند عامل باعث ایجاد حس ناامیدی و نارضایتی من شدهاند: من نمیدانستم در کجای مسیر شغلیام قرار دارم، نمیفهمیدم چرا حجم کاری زیاد من به نتیجهی مشخصی نمیانجامد، نقش سازمانیام را دوست نداشتم، میدیدم که فرصت و امکانی برای بهروز کردن مهارتهایام ندارم و مهمتر از همه نیاز به استراحت و برقراری ارتباط با دیگران داشتم. مشکل اینجا بود که شغل من هیچ تناسبی با این نیازها نداشت!
همانطور که گفتم ناراحتی من در کجخلقیام با همکاران و بیانگیزگی در شغلام نمود پیدا کرد. اما من قبل از انجام هر حرکتی بر ادامه دادن به کارم سماجت ورزیدم. گوش دادن به ندای درونیام که به من میگفت باید یک شغل بسیار موفق را ترک کنم، کار بسیار مشکلی بود. اما با تکرار شدن الگوهای منفی کاری و فرو رفتن هر چه بیشتر در گرداب روزمرگی، بالاخره تصمیم گرفتم که ریسک ایجاد تغییر را بپذیرم. و کار را شروع کردم: من میدانستم که دیگر نمیخواهم کارمند باشم و برای کسی کار کنم. این روزها کسب و کار شخصیام در حال رسیدن به نتیجه است.
با نگاه به گذشته، متوجه شدهام که ۳ توصیهی زیر من را در طی آن دوران سخت یاری دادند:
بدیهی است که در طول مسیر سخت و طولانی مجبور بودم نقشهام را اصلاح کنم و با تغییرات همراه شوم. اما مهمترین چیز این بود که من حتی در سختترین لحظات (که کم نبودند!) هم هدفام را کنار نگذاشتم!
روزمرگی را مرور نکن؛ زندگی قشنگتر است!
لئونارد شلزینگر که یک روانشناس کار است برای رهایی از روزمرگی کاری پیشنهادی ساده و عجیب دارد: همین امروز که از سر کارتان به منزل برگشتید، شروع کنید به انجام یک کار جدید. این کار جدید هر چیزی میتواند باشد: از راهانداختن کسب و کار خودتان گرفته تا نوشتن یک کتاب، تصنیف یک موسیقی یا انجام کاری برای بهتر کردن جامعهی محل زندگیتان (مثلا توسعهی ایدهای برای آموزش بهتر کودکان.)
لزومی ندارد این کار جدید برای شما منفعت مالی بههمراه داشته باشد. شرط لازم و کافی برای انتخاب این کار “دوست داشتن و لذت بردن از آن” است. البته لازم نیست در زمان شروع کردن آن کار عاشقش باشید؛ فقط دست به کاری بزنید که فکر میکنید آن را لازم دارید یا دوستش خواهید داشت. عشق و علاقه خودش بعدا خدمتتان خواهند رسید!
اما وقتی شروع کردید یادتان باشد که گام به گام پیش بروید. این کار باعث میشود تا هزینهی مالی و غیرمالی (مثلا زمانی) زیادی هم به خودتان تحمیل نکنید.
خوب حالا ربط این به رهایی از روزمرگی کاری چیست؟ خیلی ساده: شما بخشی از شور و اشتیاقی را که برای کار کردن لازم دارید از این کار جدید بهدست میآورید. این شور و اشتیاق تنها به خود آن کار محدود نمیشود و به تمام جنبههای زندگی شما گسترش خواهد یافت. این شور و اشتیاق با پیشرفت کردن در آن کار جانبی بالاتر هم خواهد رفت. حالا صبحها که از خواب بیدار میشوید انگیزهای دارید که برای آن از تختتان بیرون بیایید!
حس غریب واژهها
یکی از دلایلی که ما دوست نداریم کاری را انجام بدهیم یا نمیتوانیم آن کار را درست انجام بدهیم عنوان آن فعالیت / وظیفه / کار است. نباید قدرت واژهها را دست کم بگیرید: در ذهن هر کس واژهها اهمیت و وضوح متفاوتی دارند. بنابراین خیلی وقتها مشکل از بلد نبودن یا مهارت نداشتن در انجام کار نیست؛ مشکل درک نکردن واقعیت آن کار توسط ذهن است!
بنابراین وقتی میخواهید کاری در محیط کارتان انجام دهید ـ چه خودتان تصمیم گرفته باشید چه به شما ارجاع شده باشد ـ عنوان آن را طوری برای خودتان بیان کنید و بنویسید که با واژههای ملموس برای شما نوشته شوند. مثلا: روزهایی که از بیکاری مجبورید مگس بپرانید، میتوانم مگس پراندن را به بازی شکار مگس تغییر دهید و به این ترتیب کار جذابی را برای سرگرمی و شادی خود خلق کنید.
توضیح ـ این مطلب پیش از این در روزنامهی همشهری دو منتشر شده است.

صنعت مشاوره هم مثل دیگر حوزههای کسب و کار و بهویژه کسب و کارهای خدماتی، بدون مشتری بیمعنا است. در واقع فلسفهی وجودی مشاوران مدیریت ارائهی خدمات تخصصی مدیریتی به سازمانهایی با ابعاد مختلف و در رستههای فعالیت گوناگون و کمک به آنها برای حل مسائل سازمانی خود است.
اما رابطهی مشاوران مدیریت با مشتریان خود چگونه باید برقرار شود؟ مشاوران مدیریت نیز همانند تمامی کسب و کارهای دیگر نیاز به بازاریابی خدمات خود دارند. اولین قدم در فرایند بازاریابی پاسخگویی به این سؤال کلیدی است که مشتری کیست و چه نیازها و خواستههایی دارد؟ پاسخ این سؤال اگر چه بدیهی بهنظر میرسد؛ اما آنقدرها هم که تصور میشود روشن نیست. در عمل بهدلیل گستردگی و تنوع مشتریان صنعت مشاوره نمیتوان پاسخ کاملی به این سؤال داد؛ چرا که تمامی سازمانها و حتی کارآفرینان، بهصورت بالقوه مشتری خدمات مشاوران مدیریت محسوب میشوند. با این حال مانند تمامی کارهایی که مشاوران مدیریت انجام میدهند، میتوان برای شناخت مشتریان هم یک روششناسی کلی ارائه کرد.
برای شروع بیایید سؤال “مشتری کیست” را به چند سؤال کوچکتر بشکنیم:
برای پاسخگویی به این سؤالات باید کشف کنیم در سازمان مشتری چه کسی است که میداند هدف از انجام پروژهی مشاوره چیست، چه کسی به این پروژه اهمیت میدهد و از همه مهمتر چه کسی میتواند بر این پروژه تأثیر بگذارد. با کشف این سه نقش است که میتوان مشتری واقعی پروژه را کشف کرد و فعالیتها و نتایج و توصیهها را بر این اساس توسعه و به مشتری ارایه داد. البته این نکته بدان معنا نیست که مشاور باید تسلیم خواستهها و نیازهای شخصی افراد در سازمان مشتری شود؛ بلکه بر این مسئله تأکید میکند که “مدیریت ذینفعان” در پروژههای مشاورهی مدیریت امری ضروری و برای موفقیت پروژه کاملا حیاتی است. بنابراین لازم است مشاور پیش از هر اقدامی برای خودش روشن کند که مشتری این پروژه کیست. مشاور باید با برگزاری جلسات آشنایی اولیه با سازمان مشتری و با در نظر داشتن مبانی رفتارشناسی و شخصیتشناسی و البته با توجه به دانش تخصصی خود در مورد سازمانها، تلاش کند تا به این سؤال حیاتی بهصورت نسبی پاسخ کاملی بدهد.

این روزها و شبها فکر کردن به تنهایی مردم “کوبانی” در مقاومتشان در برابر تروریستهای داعش ـ : این بدترین مردم روی زمین “آنها که روی زمین فساد میکنند و خون میریزند”بهتعبیر قرآن کریم ـ چیزی جز بغض بههمراه ندارد. بغضی دردناک برای مردمی که گویی وجود خارجی ندارند؛ چون اربابان رسانهها نمیخواهند که این مردم و مقاومتشان دیده شوند.
زندهیاد حسین منزوی چه خوب حال و هوای این روزهای فریادهای انسان این روزگار را در یک تکبیت خلاصه کرده است: “زین بغض دردناک که راه سخن گرفت” …
***
“قیصر” زمانی در یکی از شعرهای کمتر دیده شدهاش گفت:
“بهامید پیروزی
نه در جنگ
که بر جنگ!”
***
“فسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون …”
* عنوان پست، بیتی است از فاضل نظری.

قبلا دربارهی مفهوم و کاربردهای استراتژی در گزارهها زیاد نوشتهام. استراتژی، تفکر و راه و روش رسیدن به اهداف بلندمدت است. استراتژی به ما میگوید که در پایان مسیر چه چیزی در انتظار ماست و اصلا مسیری که باید طی کنیم کدام است؟ استراتژی شبیه یک قطبنما است. شاید هم شبیه یک منشور باشد؛ منشوری که نور نامشخص تابیده شده از دالان پیش روی زندگی و کسبوکار را به نورهای مرئی میشکند. به استراتژی البته همواره نقدهای بسیار زیادی وارد شده است؛ اما این نقدها بیشتر از زاویهی دید روششناسی و ابزارها بودهاند تا ماهیت استراتژی.
اما دنیای امروز دوران در هم شکسته شدن هر روزهی بنیانهای فکری است و هیچ چیزی جز تغییر در آن ثابت نیست! طبیعی است که در جهانی که سرعت در همهی ابعاد زندگی حرف اول را میزند، استراتژی که یکی از پیشفرضهای اصلی آن، ثبات نسبی محیط کسبوکار و قابلیت سازمان برای تأثیرگذاری روی آن است نیز دچار چالشهای جدی شود. ریک اسمیت ـ که خود مشاور استراتژی است ـ در مقالهی این هفته چالشهای استراتژی در جهان متغیر و سریع امروز را به ما نشان میدهد.
ریک در نوشتهاش هفت دلیل برای مرگ استراتژی در جهان امروز آورده است:
۱- دیگر بهبود مستمری در کار نیست؛ هر روز یک نوآوری تحولساز جهان را تکان میدهد! (آیا اوبر و واتزآپ برنامهی استراتژیک داشتند؟ کدام برنامهی استراتژیک وجود آنها را پیشبینی میکرد؟)
۲- نوآوری در دنیای امروز بازارهای جدید خلق میکند و بازارهای قدیمی را در هم میشکند. (وقتی فردا دیگر بازاری برای محصول ما وجود ندارد، تحلیل بازار به چه کار میآید؟)
۳- روندهای گذشته به کار پیشبینی آینده نمیآیند. رفتار و نیازهای مصرفکننده هر ثانیه در حال تحول است.
۴- مرزهای رقابت هیچگونه شفافیتی ندارند. معلوم نیست شنبه که هفتهی جدیدمان را شروع می کنیم، رقبای ما چه کسانی هستند!
۵- دیگر کمبود اطلاعات باعث ایجاد ریسک نمیشود؛ افزونگی اطلاعات تصمیمگیری را دشوار میکند!
۶- عوامل تأثیرگذار روی ارزش افزودهی کسبوکار و پروژهها آنقدر متنوع و در حال تغییر هستند که ارزیابی مطلوبیت و ارزش انتظاری آنها برای تصمیمگیری در زمینهی سرمایهگذاری تقریبا غیرممکن شده است.
۷- اجرای یک طرح و نقشه در بلندمدت جای خودش را به حرکت لاکپشتی و گام بهگام داده است.
استدلالهای ریک جذاب و درستاند. تجربهی ما در زندگی شخصی ما هم نشان میدهد که در چنین دنیای عجیب و ترسناکی، زیستن هم کار سختی است؛ چه رسد به مدیریت کسبوکار و ناز کشیدن از مشتری و مقابله با رقبا. 🙂
با این حال تصور میکنم تصویری که ریک از دنیای امروز تصویر کرده تصویری اغراقآمیز است و تا رسیدن به دنیای مورد نظر او، هنوز فاصلهی زیادی داریم. در دنیای امروز خطرهایی که ریک به آنها اشاره کرده بیشتر گریبانگیر کسبوکارهای غولآسای بینالمللی و صنایع با فناوری بالا بهویژه صنعت فاوا و بیشتر برای رهبران بازار ـ چه رهبران فنی و چه رهبران مالی و سهم بازاری ـ است. اما این موضوع نباید از یاد ما ببرد که مدلهای کسبوکار مبتنی بر بستر فاوا ـ همانطور که ریک نشان داده ـ در حال بازتعریف و ایجاد آشفتگی در بازارهای در حال سکون سایر صنایع هستند. اوبر ـ اپلیکیشنی برای گرفتن تاکسی در محل ـ مثال جالبی است که صنعت بسیار سنتی خدمات حملونقل شهری را زیر و رو کرد.
اما حتی در چنان دنیایی، چارهی کار کنار گذاشتن استراتژی نیست؛ چون در نهایت کسبوکارها را به روزمرگی مطلق میکشاند. بهنظرم راهکار ماجرا همان داستان تم اصلی کتاب بینظیر استراتژی اثربخش زندهیاد دکتر وفا غفاریان است: لازم است از نگاه سنتی به فرایند خلق استراتژی بهعنوان فرمولی که استراتژی را گام بهگام تولید میکند بهسوی خلق استراتژیهای نوآورانه و تحولساز حرکت کنیم. البته کمک گرفتن از روشهای تفکر چابک هم میتواند در ایجاد راهحلی کارآمد و اثربخش مفید باشد. در نهایت شاید بد نباشد نگاهی هم به روشها و تکنیکهای راهاندازی و توسعهی استارتآپها هم بیاندازیم که میتوانند باعث چابکسازی و ایجاد چرخشهای بهموقع و اثربخش برای کسبوکارهای در حال کار و موفق امروزی نیز هم شوند.
در این باب باز هم خواهم نوشت.

“همهی بازیها برای این هستند که نشان دهند ما چقدر خوب هستیم. نظر من این است که انتقاداتی که از من میشود طبیعی است. میدانم از کجا آمدهام و این خانه را میشناسم. شما باید با انتقادها کنار بیایید. من کارها را به بهترین روشی که میدانم و همچنین روشی که به سود بازیکنانمان است انجام دادهام. دیگر بحثهایی که میشود بیاهمیت است. مهمترین چیز برای من تابلوی نتیجه است.” (لوئیس انریکه؛ اینجا)
دیگر باید کمکم لوئیس انریکه را جدی بگیریم. هفت بازی، شش برد و یک مساوی و بدون گل خورده در لالیگا. البته نتیجهی بازی با پاریسنژرمن را میشود نادیده گرفت. شاید انریکه همان کسی باشد که در این چند سال بعد از پپ منتظرش بودیم!
لوئیس انریکه مارتینز در پنج کلمه خلاصهی تمام آموختههای علم مدیریت را خلاصه کرده است:
۱- خودشناسی؛
۲- محیطشناسی؛
۳- روشمندی؛
۴- انعطافپذیری؛
۵- نتیجهگرایی.
زیباتر از این نمیشد کل اصول مدیریت را به این سادگی خلاصه کرد! ناگفته پیدا است که این اصول برای موفقیت در هر کاری از جمله زندگی کاربردی و مهم هستند.
پ.ن. عید سعید و زیبای قربان مبارک!
فعال شدن وبلاگهای اقتصادی نکتهی جالب و عجیب این هفته بود! با تشکر. 🙂
پیش از شروع:
زندگی، سلامت و کار حرفهای:
چه دلایلی باعث میشوند عاداتمان را تغییر ندهیم؟ (فرانک مجیدی؛ یک پزشک)
۵ نکتهی ساده برای جلوگیری از اتلاف وقت و انجام کارهای بیشتر (دیجیاتو)
گزارش دیجیاتو از کنفرانس TEDx تهران (دیجیاتو)
آموزههای داستایفسکی (۱) (حسین سناپور)
چند ساعت در هفته باید کار کنید (زومیت)
مدیریت کسبوکار:
چرا نوکیا شکست خورد: مقاومت در برابر تغییر در دوره انقلاب تلفنهای هوشمند! (زومیت)
۱۲ نکته مهمی که همه درباره پول باید بدانند (دیجیاتو)
داستان ارل گریوز: کارآفرین سیاه پوستی که سیاه بخت نشد (استاد پرویز درگی)
روحیهی بازیکنان ذخیره (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی)
راز باارزشترین برندها (استاد پرویز درگی)
تجاریسازی و استارتآپها:
هزینه های روانی کارآفرینی [بخش اول] و هزینههای روانی کارآفرینی [بخش دوم] (دیجیاتو) (عااااااااالی!)
ارتباط پایا و پویا با مشتریان (عطا خلیقی)
لزوم ایجاد شبکه کارآفرینان ایران و غرب بدون دخالت دولتها (مصاحبه با شهاب جوانمردی؛ مدیرعامل فناپ در مورد کنفرانس بریج ۲۰۱۴)
جزئیات حمایت مالی ستاد فناوریهای نرم و هویتساز از طرحهای پژوهشی
ارائه ۲۹۰ طرح به صندوق نوآوری و شکوفایی
اقتصاد:
ملاحظات نظری در مورد دستمزدهای بالای ستارهها (حامد قدوسی؛ یک لیوان چای داغ)
دلارهای نفتی در دوره تورم رکودی (حامد قدوسی؛ یک لیوان چای داغ)
برنامهی ششم و مسئلۀ ارزیابی برنامه (مجلهی اقتصادی)
نقد راهکار دولت برای طرحهای نیمهتمام (کافه اقتصاد)
چرا مردم کاهش تورم را درک نمیکنند؟
آمار و اطلاعات کسبوکار و اقتصاد:
زیان سرمایهگذاری تابستانه در چهار بازار: دارندگان سهام بزرگترین زیاندیدگان بازارهای تابستانی
رشد اقتصادی کمتر از ۴.۶درصد میشود
جزئیات تجارت خارجی در نیمه اول امسال
رشد ۴۷ درصدی مالیات غیرمستقیم در سال ۹۲
برگشت ۲۳ هزار میلیارد تومان سند بانکی (آمار تبادلات بانکی مرداد ماه)
فاوا در جهان:
ویندوز بعدی مایکروسافت با نام Windows 10 در سال ۲۰۱۵ عرضه میشود (دیجیاتو) و با ۱۰ قابلیت جدید ویندوز ۱۰ مایکروسافت آشنا شوید! (فارنت)
تشخیص گفتار فارسی به سرویسهای گوگل اضافه شد (دیجیاتو)
به حجم زتابایتی نزدیک میشویم؛ اما یک زتابایت چقدر است؟
حضور مجازی و سهبعدی مدیر افشاگر ویکیلیکس در کنفرانس آمریکا
مخترع وب: اینترنت نیازمند منشور کبیر است و دست دولتها باید کوتاه شود
فاوا در ایران:
جزئیات حمایت از محتواهای الکترونیکی با زبان فارسی: اپلیکیشنهای موبایلی در اولویت
آزمایش سرویسهای شبکه فیبر نوری منازل در نمایشگاه تلهکام
رگولاتوری مجوز ارائه صدا و تصویر از طریق خطوط پرسرعت ثابت صادر میشود
تأمین اجتماعی سیمکارت بهزودی جای دفترچه بیمه را میگیرد
فناوری همراه:
۵ پیشبینی در باب نحوهی تغییر اپلیکیشنها در سال ۲۰۱۵ (زومیت) (عااالی)
با«ورک چت» همزمان کار کنید و چت! حرفهایها در اداره بخوانند
سایانوژن پیشنهاد مالی گوگل را رد کرد تا اندروید همچنان آزاد بماند (زومیت)
چرا اپلیکیشنهای اندرویدی تا این حد دسترسی گستردهای به اطلاعات تلفن تقاضا میکنند؟ (زومیت)
ARM سیستمعامل مخصوص اینترنت اشیا را معرفی کرد (زومیت)
رسانههای اجتماعی:
تغییر در روابط میان فردی (تأثیرات رسانههای اجتماعی بر دنیای واقعی)
فیسبوک سیاستهایش را تغییر داد
رقیب جدید فیسبوک آمد (الو!)
آمار و اطلاعات فاوا:
رتبه ضعیف ایران در سرعت اینترنت و ظرفیت اینترنت کشور تا یک سال و نیم آینده ۱۰ برابر میشود
آخرین وضعیت شبکه ملی فیبر نوری: ایجاد ۶۲ هزار کیلومتر فیبر نوری تا سال ۹۴
آنها که در جستجوی حقیقت گام برمیدارند را باور کنید. آنهایی را که ادعای یافتنش را دارند نه.
آندره گاید

“جونینیو که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ همبازی بنزما در لیون بود، در گفتوگویی که با رادیو “مونکارلو” داشت، گفت: احساس میکنم فوتبال اولویت نخست زندگی بنزما نیست. او از نظر کیفی هیچ مشکلی ندارد و یک مهاجم کامل است؛ اما تمرکز لازم را در زمین ندارد. او باید برای درخشش در زمین تلاش بیشتری انجام دهد. برای عملکرد خوب تنها استعداد کافی نیست. یک بازیکن باید استعداد خود را پرورش دهد.” (اینجا)
جونینیو که با ضربات آزاد خیرهکنندهاش قطعا از یاد فوتبالدوستان فراموش نمیشود، به نکتهی بسیار مهمی در مورد موفقیت در دنیای حرفهای اشاره کرده است: تمرکز! بارها و بارها با افرادی مواجه شدهایم که از نظر استعداد و دانش هیچ مشکلی نداشتهاند؛ اما در دنیای واقعی بههیچ چیز و هیچ کجا نرسیدهاند یا اینکه با نقطهی مطلوب فاصلهی بسیاری دارند.
تجربهی شخصی من نشان از آن دارد که برای موفق شدن در هر کار و رشته و حوزهای استعداد و دانش حرف آخر را میزند. مهمترین عامل “تمرکز” روی انجام یک کار مشخص از نقطهی صفر تا قلهی نهایی آن است و گیر اصلی کار هم همینجا است. در دنیای امروز، تمرکز گوهر نابی است که به این راحتیها به کسی ندهندش و نتیجهاش این است که معمولا نمیتوانیم هیچ کاری را از آغاز تا انجام پیش ببریم. چند بار فرصت جذابی را در بخشی خالی از بازار دیدهایم که میتوانست تبدیل به کسبوکاری بزرگ شود؛ اما حتی کار را آغاز نکردهایم و دیگری با کیفیتی بسیار نازلتر از ایدهی ما همان کسبوکار را راه انداخته و موفق شده است؟ چند بار یاد گرفتن یک مهارت ضروری برای موفقیت در بازار کار یا زندگی را آغاز کردهایم اما به پایان نرساندهایم؟ چقدر تجربیات ناموفق در رسیدن و از آن بدتر راه افتادن برای رسیدن داشتهایم؟
شخصا از این تجربیات زیاد داشتهام. به حسرتهای بزرگ زندگیام که فکر میکنم، در اغلب اوقات میبینم مقصر اصلی خودم بودم که با تمرکز نکردن و تمرکز نداشتن، فرصت بزرگی را از دست دادهام و دردناکتر اینجاست که این ماجرا، مدام تکرار میشود …
واقعیت دنیای حرفهایها این است که آدمهای موفق با ناموفقها معمولا جز شانس، وجه تمایز دیگری هم دارند که کنترل آن بهتمامی در دستان خودشان است. این عامل همان “تمرکز” است که البته به این راحتیها بهدست نمیآید! جدا از اینکه عوامل ضدتمرکز لذتبخش ـ همانند: رسانههای اجتماعی، گوشی تلفن، بازی، عطش شدید به خبرخوانی، فیلم و سریال و … و بهصورت کلی آوار حجم بالایی از اطلاعات ـ در دنیای امروز بهاندازهی کافی خودشان را به زندگی ما تحمیل کردهاند، نباید فراموش کنیم که اصولا تمرکز بهمعنی کار کردن است که خودش سختترین کار دنیا است! همین است که هر روز از “تمرکز” دورتر و دورتر میشویم و بههمین ترتیب از حرکت در مسیر درست برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی هم دورتر …
اما برای حل مشکل “نداشتن تمرکز” آیا راهحلی هم وجود دارد؟ من هیچ راهحلی جز تعهد به عوامل بیرونی را نمیشناسم. تجربهی عمیقی که از ایجاد گزارهها بهعنوان یک تعهد بیرونی برای یاد گرفتن و یاد دادن داشتهام (اینجا را بخوانید) به من نشان داده که ایجاد چنین تعهدی میتواند باعث شود که ما چه برای چشیدن لذت تحسین دیگران از انجام یک کار توسط ما و چه برای در امان ماندن از گزند حس بد ناشی از پیگیری آن کار توسط دیگران، محرک خوبی برای انجام کارها باشد.
برای تمرکز یک راهکار دیگر هم هست: عادت! عادت چیزی است که باعث میشود بدون هیچ محرک درونی و بیرونی، کاری را در زمان درست و با همان کیفتی که باید، بهانجام برسانیم. به عادتهای زندگیتان کمی فکر کنید! حال اگر بتوانیم عادتهای درست کاری ـ مثل خوشقولی (رونوشت به خودم) ـ ایجاد کنیم، آنوقت “تمرکز” هم تا حدود زیادی بهصورت خودجوش به بخشی از زندگی ما تبدیل خواهد شد. اهمیت موضوع ایجاد عادتهای درست تا آنجاست که سال ۲۰۱۲ کتابی بهقلم چارلز داهیگ با عنوان “قدرت عادت” منتشر شد که تا مدتها جزو فهرست پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز بود! (ترجمهی بخشهایی از ابتدای کتاب را از اینجا رایگان دریافت کنید.)
“تمرکز” اولین و آخرین عاملی است که برای موفقیت در هر کاری به آن نیاز دارید. شاید تنها عاملی که از فرمول موفقیت شما جا مانده، تمرکز و تداوم تا رسیدن باشد. 🙂
اگر تجربهای از روشهای ایجاد تمرکز دارید، خوشحال میشوم آن را با من و خوانندگان گزارهها در پایین همین پست بهاشتراک بگذارید.