بهار می‌شود: من دیده‌ام که می‌گویم!*

سال ۹۰ با تمام دل‌خوشی‌ها و دل‌تنگی‌های‌ش، با شادمانی‌ها و غم‌های‌ش و با موفقیت‌ها و شکست‌‌های‌ش دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد و فردا “بهار می‌شود …” پیش از هر چیز لازم است از هم‌راهی همه‌ی دوستان بزرگ‌وار در سالی که گذشت صمیمانه سپاس‌گزاری کنم. گزاره‌ها در ایام تعطیلات نوروز احتمالا با چند پست ادبی ـ هنری به‌روز خواهد بود. برنامه‌های مفصلی برای بعد از تعطیلات دارم که به‌تدریج شاهدشان خواهید بود.

اما سال ۹۰ چگونه گذشت؟

یک. سال ۹۰ سال تحمل رنجِ رفتن‌ها بود: پرواز ابدی آقا جان و عمو جان که داغ‌شان هیچ‌وقت خوب نخواهد شد در کنار رفتن چند نفر از تأثیرگذارترین آدم‌های زندگی‌ام: از ناصر خان حجازی گرفته تا استیو جابز بزرگ و این آخرها هم بانو سیمین دانشور.

دو. سال ۹۰ سال نشدن‌ها بود؛ نشدن‌هایی که گاه از کم آوردن من در برابر “سبکی تحمل‌ناپذیر هستی” پدید آمدند و گاه از بدِ روزگار.

سه. سال ۹۰ سال تجربه‌های جدید بود: سال انتخاب‌های بزرگ، سال آشنایی با دوستان تازه، سال جان گرفتن گزاره‌ها، سال مدیر پروژه شدن (!)، سال روزنامه‌نگاری از راه دور (!)، سال MBA شدن، سال وعده گرفتن و وعده دادن برای ترجمه و چاپ چندین کتاب، سال اولین سفر خارجی و خیلی دل‌خوشی‌ها و شادمانی‌های کوچک و بزرگ دیگر.

چهار. از همه مهم‌تر سال ۹۰ سال تلاش برای به‌تر شدن بود: سال جنگ با ناامیدی، سال تلاش برای مقاومت در برابر سختی‌ها، سال از رو نرفتن در برابر نشدن‌ها، سال پیش رفتن و نزدیک شدن (گیرم اما نرسیدن …)

مجموع تجربیات من ام‌سال مرا به این نتیجه رساند که زندگی، تنها همراه با “شادی” است که ارزش دارد. فهمیدم که وضعیت شاد نبودن، همان غم‌گین بودن نیست و این دو فاصله‌ای بسیار با هم دارند! یاد گرفتم که باید قدر کوچک‌ترین شادی‌ها را در زندگی بدانم. با همه‌ی این‌ها می‌دانم که اشک‌های جاری‌‌م با دیدن جای خالی آقا جان، هیچ‌وقت خشک نخواهند شد …

در این لحظات آخر سال، با همه‌ی وجودم دعا می‌کنم که سال آینده برای همه‌ی ما، سال “شادی‌ها” و “رسیدن‌ها” و “شدن” باشد. سال “احسن‌ الحال”ها. و سال شایسته شدن به‌افتخار “أنعمت علیهمِ” پروردگار بزرگ.

آمدن بهار و سال نو مبارک.

* عنوان این پست برگرفته است از شعری سروده‌ی شاعر زلالی‌ها و مهربانی‌ها، سید علی صالحی.

زندگی

۲۵ پست برتر گزاره‌ها در سال ۹۰

امسال هم تا جایی که شد، سعی کردم از خوانده‌ها و دیده‌ها و تجربه‌های‌م برای شما بنویسم. نتیجه‌اش هم شد ۳۸۶ پست در گزاره‌ها که الان خودم هم رقم‌ش را حساب کردم باورم نشد! حسابی از این کار بزرگی که انجام داده‌ام، شاد شدم و لذت بردم؛ مثل پپ و لیو مسی و بازی‌کنان بارسا! 😉

حالا که آخر سال است به‌نظرم بد نیست که ۲۵ پست برتر گزاره‌ها در سال ۱۳۹۰ را از نظر استقبال خوانندگان و البته علاقه‌ی خودم (!) با هم مرور کنیم (ترتیب پست‌ها هیچ منطقی ندارد و کاملا احساسی است):

کنترل کن، نه فرار!

کار پروژه‌ای در برابر کار برنامه‌ای

طول و عرض شادی

۱۱ راز موفقیت مدیر ارشد عملیاتی فیس‌بوک: شریل سندبرگ

پیروزی در ال‌کلاسیکو: جادوی نبوغ رها از بندهای تاکتیکی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۶): مثلث طلایی موفقیت بارسا

شش چراغ قرمز در مسیر خلاقیت

۱۰ کتاب کلاسیک رشته‌ی مدیریت

باز کردن قفل معادله‌ی موفقیت‌تان

کدام اقیانوس کم‌عمق؟

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵۱): پپ گواردیولا؛ همیشه راضی از خود ناراضی!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۲): زندگی به سبک پپ یا خوزه!؟

بزرگ شرط نبندید؛ ایده‌های میلیون دلاری از شرط‌های کوچک پدید می‌آیند!

امید آخرین چیزی است که می‌میرد …

۱۰ قانون ساده‌سازی به‌روایت جان مائدا

لطفا رفتار حرفه‌ای داشته باشید

چه زندگی شگفت‌انگیزی، آقای استیو جابز!

مدیریت بر خود به سبک فامیل دور!

جنگ با ناامیدی: نیمه‌ی خالی لیوان را “ما” باید پر کنیم!

۱۳ قانون طلایی رزومه‌نویسی برای فارغ‌التحصیلان جوان

چرا مدیریت آمریکایی دنیا را فتح کرده است؟

گزارش اختصاصی گزاره‌ها از جی‌تکس ۲۰۱۱

چرا کلاس‌های بازآموزی شغلی؟

نگاهی به تغییر استراتژی گوگل به‌مناسبت پدیده‌ی گودر+

استراتژی رقابتی حاجی دریانی!

به‌سبک لینک‌های هفته، پست‌هایی را که از نظر خودم خواندن‌شان واجب است، قرمز کرده‌ام. خوب است که شما هم به‌ترین پست سال گزاره‌ها را برای‌م بنویسید!

امیدوارم که بتوانم سال آینده با مطالبی به‌تر در خدمت‌تان باشم. برای همین خواهش می‌کنم اگر هنوز در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شرکت نکرده‌اید، یک دقیقه وقت‌تان را به من بدهید و برای برنامه‌ریزی به‌تر نوشته‌های سال آینده‌ام کمک‌م کنید. پیشاپیش از لطف‌تان ممنون‌م.

فردا شب هم چند پیشنهاد خواندنی برای تعطیلات نوروز را خواهم نوشت.

زندگی

کتاب‌های الکترونیک گزاره‌ها (۲): زندگی به‌تر؛ کار به‌تر با روش‌های ساده!

الوعده وفا: عیدی گزاره‌ها به خوانندگان و هم‌راهان‌ش:

کتابی که در دست دارید مجموعه‌ی منتخبی است از نوشته‌هایی که نویسندگان وبلاگ‌های مدرسه‌ی مدیریت هاروارد روی این سایت استثنایی منتشر کرده‌اند. در این نوشته‌ها روش‌های بسیار ساده و در عین حال کاربردی و جذابی برای “به‌تر زیستن” و “کار حرفه‌ای” عرضه شده است. این نوشته‌ها به ما یاد می‌دهند چگونه به زندگی و کار نگاه درستی داشته باشیم و چطور برخی از شایع‌ترین مشکلات مطرح در این دو عرصه‌ از حیات آدمی را حل کنیم. در این میان بیش از هر کسی در این مجموعه نوشته‌های بی‌نظیر پیتر برگمان را خواهید خواند که ایده‌های عالی او همیشه مرا از انرژی و هیجانی بی‌نظیر سرشار کرده است.

در آستانه‌ی سال نو امیدوارم انتشار این ترجمه‌ها به‌عنوان عیدی گزاره‌ها به خوانندگان و هم‌راهان خوب‌م و همه‌ی علاقه‌مندان به زندگی و کار به‌تر، بتواند اوقات فراغت تعطیلات عیدتان را پربارتر سازد و در سپری کردن یک سالِ جدیدِ به‌تر، شادتر و موفق‌تر نسبت به سالی که روزهای آخرش را می‌گذرانیم، برای‌تان مفید باشد.

دومین کتاب دوم الکترونیکی گزاره‌ها را با عنوان “زندگی به‌تر؛ کار به‌تر با روش‌های ساده!” از این‌جا با لینک مستقیم دانلود کنید!

زندگی کار حرفه‌ای کتاب مدیریت عمومی

خارپشت در برابر روباه؛ کدام یک هستید؟

هفته‌ی پیش پنج‌شنبه همان‌طور که نوشته‌ بودم در کارگاه “روباه و خارپشت” رضا بهرامی عزیز شرکت کردم. اول گزارش خود رضا را از این کلاس این‌جا بخوانید. کارگاه رضا پر بود از ایده‌های جذاب و طرح و رنگ‌ها و موسیقی‌های میخ‌کوب‌کننده. سه ساعت و نیم کنار کلی آدم هنرمند نشستم و لذت بردم.

کارگاه رضا یک ایده‌ی مرکزی داشت که بخش‌های دیگر حول همین ایده‌ی به‌ظاهر ساده اما جذاب شکل می‌گرفتند: یه ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گه: “روباه تعداد زیادی ایده‌ی کوچک دارد؛ خارپشت یک ایده‌ی بزرگ!”

ماجرا از این قرار است که روباه‌ همیشه و همه جا با شرایط محیطی مختلفی روبرو است که باید در آن‌ها دوام بیاورد: از خطر شکار شدن توسط انسان و سایر حیوانات گرفته تا خطر عدم دسترسی به غذا. برای همین استراتژی بقا برای روباه آن‌قدر متنوع است که در هر لحظه مجبور است کاملا به‌صورت اقتضایی برای زنده ماندن تصمیم بگیرد! در مقابل، خارپشت به‌دلیل ابزار دفاعی که دارد تنها یک ایده‌ی ساده اما مؤثر برای بقا دارد: هر وقت بهش حمله شد، سریع خودش را در حصار خارهای‌ش پنهان می‌کند.

این دو حیوان به دلیل این تقابل استراتژی‌های بقای‌شان تبدیل شده‌اند به استعاره‌ای برای مقایسه‌ی آدم‌های خلاق با آدم‌های متخصص (البته متخصص‌های تک‌جنبه‌ای مثل فامیل دور!) رضا اشاره‌ای حذاب داشت به این‌که روباه در دنیای امروز نماد طراح و تفکر طراحی است و خارپشت نماد هنرمند یا آرتیست. مثال‌های دنیای واقعی‌ش هم جورجو موراندی خارپشت در برابر پابلو پیکاسو روباه هستند (کارهای این دو نفر را در گوگل جستجو کنید تا تفاوت را متوجه شوید.)

نکته‌ی بعدی تفاوت ذهنی خارپشت‌ها با روباه‌ها بود: خارپشت‌ها دنیا را ساده و عمیق می‌بینند، نگاه سیتماتیک دارند، مسیرهای مشخصی را طی می‌کنند، ایده‌های تکراری دارند و از یک تئوری پیروی می‌کنند. منتها إلیه همه‌ی این‌ ویژگی‌ها می‌شود روباهی که دنیای را بسیار پیچیده می‌بیند و برای این دنیا ایده‌های بسیار متنوعی دارد.

دیگر مباحث کارگاه هم این‌ها بودند: بررسی نمودهای تفکر روباهی (!) در برابر تفکر خارپشتی، فرایند و ایده‌های کلی تفکر طراحی به‌عنوان فرایند خلاقیت ذهنی روباه‌ها و دیدن نمونه‌هایی بسیار بسیار جذاب از هر کدام از این ایده‌ها.

واقعن از کارگاه رضا لذت بردم و چیز یاد گرفتم. رضا قرار است این کارگاه را سال آینده باز تکرار کند. پیشنهاد می‌کنم چه هنرمند هستید و چه نه، در این کلاس شرکت کنید تا ایده‌هایی برای به‌تر زیستن به‌دست بیاورید و از آن‌ مهم‌تر، چارچوب ذهنی خودتان را به‌تر بشناسید.

پ.ن.۱. از دیدن دو نفر از خوانندگان محترم گزاره‌ها سر کلاس و شنیدن این‌که با خواندن پست معرفی کارگاه در گزاره‌ها تصمیم گرفتند به کلاس بیایند، بسیار هیجان‌زده شدم! از لطف این دو دوست قبلا نادیده، ممنون‌م. ضمنا از دیدار فؤاد خاک‌نژاد عزیز هم بسیار مشعوف شدم.

پ.ن.۲. از همه‌ی دوستانی که در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شرکت کردند سپاس‌گزاری می‌کنم و باز هم از دوستان خواننده‌ی گزاره‌ها خواهش می‌کنم که با شرکت در این نظرسنجی من را برای طراحی مطالب سال آینده‌ی گزاره‌ها یاری بدهند.

پ.ن.۳. منتظر عیدی گزاره‌ها همین ام‌شب ـ یعنی چهارشنبه ۲۴ اسفند ـ باشید!

زندگی مدیریت عمومی مشاوره مدیریت

نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها

از همان روز اول گزاره‌ها را با عشق و علاقه‌ تمام‌نشدنی‌ام به یاد گرفتن و یاد دادن آغاز کردم. گزاره‌ها در طول این تقریبا سه سال از یک سو بازتاب علایق من بوده و از سوی دیگر، شامل مطالبی بوده که من احساس کرده‌ام مورد نیاز دیگران برای به‌تر کار کردن و به‌تر زندگی کردن بوده است. تلاش کرده‌ام به قدر توان‌م از دانش و تجربه‌های‌م در زندگی و کار کردن بنویسم، کشفیات‌م (!) و نگاه‌م به مسائل مدیریتی را ارائه کنم، گفته‌ها و نوشته‌های دیگران را تحلیل کنم و نکات مهم‌شان را برای استفاده‌ی همه بیرون بکشم و البته مطالب خوبی را که احساس می‌کنم به‌درد مخاطبان ایرانی می‌خورد را به زبان شیرین فارسی برگردانم.

تا به‌امروز دوستان بسیاری لطف کردند و نظرات‌شان را در مورد نوشته‌های‌م به من ارائه داده‌اند و بسیاری از مخاطبان‌ گزاره‌ها هم ترجیح داده‌اند خاموش باشند. به دو دلیل احساس می‌کنم به‌تر است نوشته‌های سال آینده‌ام را براساس نظرات مخاطبان گزاره‌ها برنامه‌ریزی کنم:

۱- نوشته‌های من براساس نیازی که احساس می‌کنم وجود دارد نوشته می‌شوند؛ نه لزوما نیازی که در عمل برای مخاطبان‌م وجود دارد.

۲- از روی واژه‌های کلیدی ورودی به گزاره‌ها از روی موتورهای جستجو، فکر می‌کنم در مورد برخی موضوعات، پراکنده‌نویسی کرده‌ام و جای این هست که به‌صورت متمرکز و دنباله‌دار مطالب آموزشی در مورد چند موضوع بنویسم.

برای همین خواهش می‌کنم چند ثانیه‌ای وقت‌تان را به من بدهید و در نظرسنجی من شرکت کنید (اگر از گودر این پست را می‌خوانید لطفا به خود پست روی سایت مراجعه فرمایید.) نظرات شما می‌تواند به‌ من کمک کند تا بتوانم به‌تر و اثربخش‌تر بنویسم و متوجه شوم که کجا باید وقت و انرژی‌ام را متمرکز کنم.

توضیح مختصری در مورد گزینه‌ها می‌دهم:

ـ توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک: بارها از من خواسته شده در مورد این موضوع بنویسم. به‌نظرم مسائل بسیاری در این مورد و به‌ویژه در مورد آموزش و مشاوره در این حوزه در کشور وجود دارد. عموما این موضوع در ایران معادل نوشتن طرح کسب و کار (Business Plan) در نظر گرفته می‌شود؛ اما ماجرا بسیار فراتر از این حرف‌هاست. مثلا من دیده‌ام که چقدر تعریفی که از مفهوم به‌ظاهر ساده‌ی “استراتژی” و روش “تدوین استراتژی” در میان ما وجود دارد، نادرست است. از آن‌جایی یکی دو کار مشاوره‌ی کوچک را هم بادوستان عزیزی آغاز کرده‌ام و تا حدودی نیازسنجی اولیه‌ای در این زمینه داشته‌ام، به‌نظرم نوشتن در این مورد می‌تواند مفید باشد.

ـ کار حرفه‌ای و خوب زیستن: گزاره‌ها اصلا ریشه در این داشت که من می‌دیدم چقدر خودم، دوستان و اطرافیان‌م در داشتن رفتار حرفه‌ای ضعف داریم و متوجه شدم که یک علت اساسی‌ش این است که کسی این چیزها را به ما یاد نداده است! از آن طرف خیلی وقت‌ها این طرف و آن طرف مطالبی می‌خواندم که احساس می‌کردم به‌درد خیلی‌ها می‌خورند. تجارب زندگی خودم هم همین‌طور. خیلی از این نوشته‌ها و ترجمه‌ها مورد استقبال قرار گرفتند و یکی از پرمخاطب‌ترین بخش‌های گزاره‌ها نوشته‌های این دسته بوده‌اند. بعضی از آن‌ها هم انگار آن‌قدر خوب بودند که در ده‌ها سایت و وبلاگ کپی‌پیست شده‌اند، به صفحات اول سایت‌های معروف به‌اشتراک‌گذاری لینک در اینترنت رسیده‌اند و حتا در نشریات چاپی (از جمله همشهری جوان، همشهری تندرستی و روزنامه‌ی دنیای اقتصاد) چاپ شدند.

ـ تحلیل سیستم‌ کاربردی: تخصص من تحلیل کسب و کار و سیستم است. این شانس را داشته‌ام که شاگرد دو نفر از اساتید برجسته‌ی این موضوع در ایران باشم. شانس دیگر من هم این بوده که در این حوزه مشغول به‌کار بوده‌ام. اما عملا در آموزش این موضوع جذاب و زیبا، دیده‌ام که چقدر تمرکز روی مفاهیم بدون کاربرد یا تحلیل سیستم‌های رایانه‌ای است و در مقابل، به ارائه‌ی روش‌ها و ابزارهای کاربردی تحلیل چندان پرداخته نمی‌شود. برای همین قصد دارم در این زمینه براساس دانش و تجربه‌های‌م بنویسم.

ـ آموزش کاربردی مفاهیم مدیریت: ما در دانشگاه و کلاس‌‌های آموزشی به‌خوبی یاد می‌گیریم که استراتژی چیست و چطور باید آن را تدوین کرد. با مدل SWOT و خیلی مدل‌های دیگر آشنا می‌شویم؛ اما … در دانشگاه به ما یاد نمی‌دهند چطور SWOT بنویسیم و چطور از آن استراتژی‌ها را استخراج کنیم. این فقط یک نمونه است و به‌نظرم نقائص جدی در فرایند آموزش مفاهیم و ابزارهای مدیریتی وجود دارد. من خیلی وقت‌ها در کار متوجه شدم که مفاهیم تئوریکی که خوانده بودم یعنی چه! برای همین قصد دارم در این زمینه هم برای آشنایی مدیران و جوانان تازه‌فارغ‌التحصیل یا دانش‌جویان مدیریت و MBA و مهندسی صنایع مطالبی بنویسم.

ـ مشاوره‌ی مدیریت: چه کسی است که نداند من چقدر به موضوع مشاوره‌ی مدیریت علاقه‌مندم و چقدر روی این موضوع کار کردم! مدتی است نوشته‌های‌م در این زمینه کم‌تر شد‌ه‌اند؛ اما قصد دارم دوباره و با رویکرد آموزشی به‌سراغ نوشتن در زمینه‌ی مفاهیم، فرایند و ابزارهای مشاوره‌ی مدیریت و دیگر مسائل مطرح در این زمینه بروم.

ـ مدیریت آی‌تی: مدیریت آی‌تی موضوعی بسیار مهم در دنیای امروز است. مدیریت آی‌تی به‌دنبال شناسایی و به‌کارگیری بهینه‌ترین فناوری‌ها برای پاسخ‌گویی به نیازهای سازمان است. اما نکته این‌جاست که آن‌چه در فضای وب فارسی به آن پرداخته می‌شود (و خیلی هم خوب است) فناوری‌های الکترونیک مصرفی است نه فناوری‌های سازمانی. من احساس می‌کنم در این زمینه نیاز زیادی وجود دارد و با توجه به علاقه‌ و تجربیات خودم ـ اگر واقعا هم این نیاز وجود باشد ـ فکر می‌کنم مطالب خوبی بتوانم بنویسم.

خوب ببخشید که خیلی مفصل توضیح دادم! اگر دوست داشتید لطفا در نظرسنجی زیر شرکت کنید و از بین موضوعات پیشنهادی، تا حداکثر سه گزینه را که فکر می‌کنید بیش‌تر به‌درد شما می‌خورد انتخاب کنید.

پیشاپیش از تک‌تک شما برای همراهی‌تان سپاس‌گزارم.

[poll id=”2″]

زندگی

سرگردانی در جزیره‌ی "هستی" ...

یک: یادم نیست چه کسی “جزیره‌ی سرگردانی“‌ش را به من داد که بخوانم. آن روزها تازه به‌صورت جدی رمان‌خوان شده بودم. شروع‌ش که کردم، نتوانستم زمین‌ش بگذارم. داستان “هستی” و “مراد”ش و البته “سلیم”، گیراتر از آنی بود که بشود تا پایان‌ش صبر کرد.

دو: مطمئن‌م که همه‌ی ما گوشه‌ای از سرگشتگی هستی و ذره‌ای از ایمان “مراد” را داریم. اما من، همیشه “سلیم” بوده‌ام …

سه: برای من “هستی” یکی از سه شخصیت برتر رمان‌هایی است که تا به‌امروز خوانده‌ام. در هستی، “آن”ی وجود دارد که نمی‌دانم چیست؛ اما جستجوی هستی به‌دنبال “مراد” در “جزیره‌ی سرگردانی” و “ساربان سرگردان”، این‌که می‌داند زندگی اینی نیست که “مامان عشی” و “سلیم” و بقیه دارند اما نمی‌داند چیست و سرگردانی درونی و صداقت بیرونی‌ش، برای من جذابیتی رازآلود داشته است.

چهار: و حضور مادرانه و مرشدگونه‌ی خود “سیمین” داستان ایران در داستان و حرف‌های‌ش و آرامشی که به هستی می‌بخشد را مگر می‌شود فراموش کرد؟

پنج: جزیره‌ی سرگردانی را سه بار خوانده‌ام و باز هم خواهم خواند. جزیره‌ی سرگردانی ـ که در ساربان سرگردان ـ تازه می‌فهمیم چه ناکجاآبادی است ـ داستان جوان‌هایی است که سرگردان‌ِ راه “رسیدن”‌اند. پاک‌بازند و پاک‌زی. اما آیا پاداش تلاش برای رسیدن، کشیدن دردِ گرفتاریِ ماندن است؟ (ساربان سرگردان را بخوانید تا بفهمید چه می‌گویم …)

چند سالی بود و هست که هر بار به کتاب‌فروشی انتشارات خوارزمی ـ ناشر کتاب‌های بانو سیمین ـ در انقلاب سری می‌زنم، جویای زمان انتشار “کوه سرگردان” می‌شوم. هر بار فروشنده‌ی مسن و خوش‌اخلاق فروشگاه با لبخندی به من اطمینان می‌داد به‌زودی تا این‌که روزی در جواب من با ناراحتی گفت که کتاب سوم سه گانه‌ی بانو سیمین، گم شده و ما برای همیشه از فهمیدن سرانجامِ سرگشتگی‌ها و دل‌دادگی‌های هستی و مراد و سلیم محروم خواهیم ماند …

به‌احترام بانویی که “جزیره‌ی سرگردانی”ش حدیث زندگی‌مان بود و فرجام نرسیدن‌ آدم‌های‌ش، شاید سرنوشت‌مان. روح بزرگ‌ بانو “سیمین دانشور” شاد.

زندگی فرهنگ و هنر

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۶۰)

“موضوعی که در زمان فوتبالم خیلی مرا آزار می‌داد این بود که هر از گاهی توپ را به من می‌دادند و نمی‌دانستم با آن چه کنم و بدین ترتیب حریفان به سمت من آمده و توپ را می گرفتند و من باعث بی‌آبرویی می‌شدم. به‌عنوان یک مربی به خودم قول داده‌ام که هیچ‌گاه نباید بگذارم بازیکنانم درچنین شرایطی قرار گیرند. برای همین وقتی توپ به آن‌ها می‌رسد، می‌دانند که باید آن را کجا بفرستند و اگر آن‌جا هیچ‌کس نیست، تقصیر بازیکنی نیست که توپ را شوت کرده، بلکه تقصیر شخصی است که در جای مناسب برای دریافت آن نبوده است.” (آنتونیو کونته مربی موفق این فصل یوونتوس در مورد فلسفه‌ی مربی‌گری‌اش؛ این‌جا)

بدون شرح: به‌ترین تعریف برای نقش مدیران و ره‌بران در سازمان‌‌ها!

پ.ن. از مشکلات پیش‌بینی نشده‌ای که در دو روز اخیر بابت تعویض میزبان سایت پیش آمد از خوانندگان گزاره‌ها پوزش می‌طلبم. خوش‌بختانه مشکلات سایت برطرف شده و دوباره در خدمت شما خواهم بود.

فوتبال مدیریت عمومی

نقشه‌ی شادی فعالیت‌های بشری!

پدید آمدن فناوری‌های جدید از یک سو باعث به‌بود زندگی ما مردم عادی می‌شود و از یک سو به محققان هم اجازه می‌دهد تا به‌تر تحقیق کنند. یکی از محدودیت‌های پژوهش‌گران تا همین سال‌های اخیر، سخت بودن مشاهده‌ی فعالیت‌های انسان‌ها در طول انجام فعالیت‌های روزمره‌ی آن‌ها بوده است. این محدودیت اما امروز با کمک ابزارهای نوین فناوری از بین رفته است. یک مثال جالب‌ش تحقیقی است که از سال ۲۰۰۹ آغاز شده و رابطه‌ی شادی را با فعالیت‌های روزمره‌ی انسان‌ها می‌سنجد. یک اپلیکیشن روی آی‌فون ۱۵ هزار نفر (!) در ۸۳ کشور نصب شده و آن‌ها هر روز چند بار در آن ثبت می‌کنند که در آن لحظه‌ی خاص در حال چه کاری هستند (با انتخاب از میان ۲۲ دسته فعالیت روزمره‌ی انسان‌ها مثل کار کردن یا مطالعه)، چه احساسی (در یک مقیاس ۵ تایی از “خیلی بد” تا “خیلی خوب”) دارند و از نظر فاکتورهایی مثل بهره‌وری، وضعیت محیطی، میزان و کیفیت خواب و تعاملات اجتماعی در چه وضعیتی به‌سر می‌برند.

این تحقیق به‌جای پرسیدن این‌که “چه کسی شاد است؟” به‌دنبال پاسخ سؤالی مهم‌تر و جذاب‌تر بوده است: “چه زمانی شادتر هستید!؟” و بر این اساس در طول دو سال اخیر بیش از ۵۰۰ میلیون رکورد اطلاعات در آن جمع‌آوری شده است. چند تا از یافته‌های جالب این تحقیق را ببینیم:

ـ ذهن انسان‌ها در بیش از ۵۰ درصد موارد دچار درگیری و دغدغه است و این باعث می‌شود تا حال و حوصله‌ی کم‌تری داشته باشند. عجیب‌تر این‌که حتا درگیری‌های ذهنی مثبت‌ (مثل فکر کردن به اتفاقات خوبی که اخیرا افتاده) هم اثر مثبتی ندارند! جالب است که میزان درگیری ذهنی وابسته به نوع کاری است که داریم انجام می‌دهیم؛ مثلا ۶۰ درصد در زمان رفت و آمد و ۳۰ درصد در زمان گفتگو با دیگران.

ـ با توجه به نکته‌ی بالایی، بهینه‌سازی وضعیت احساسی‌مان، لازم است غیر از وضعیت روحی و روانی‌مان به کارهایی که بدن‌مان دارد انجام می‌دهد هم توجه کنیم! مثلا وقتی یک روز صبح جمعه که از خوب برمی‌خیزیم و با خودمان می‌گوییم: “امروز می‌خوام چی کار کنم؟” باید حواس‌مان باشد که قرار است امروز برویم کوه! بنابراین غیر از این سؤال باید از خودمان این را هم بپرسیم که: “امروز می‌خوام چه کاری با ذهن‌م بکنم!؟”

ـ دغدغه‌های ذهنی علاوه بر کاهش احساس شادی آدم‌ها، بهره‌وری آن‌ها را هم کاهش می‌دهد. بنابراین در استرس نگه‌داشتن آدم‌ها، رویکرد خوبی برای کار کشیدن از آن‌ها نیست!

ـ آدم‌ها خیلی بیش‌تر از آن‌ چیزی که حتا بشود تصور کرد به مشکلات شخصی‌شان در طول روز کاری فکر می‌کنند: ۵۰ درصد!!! (اینو راست گفته واقعا)

ـ میزان احساس شادی هر انسان لحظه به لحظه متفاوت است (اینو همه‌مون می‌دونستیم البته!) ضمنا میزان احساس شادی آدم‌ها در محیط کارشان هم متغیر است و به تجربیات روزمره‌شان وابسته است ـ از همکارانی که هر روز با آن‌ها تعامل دارند گرفته تا پروژه‌ای که روی آن کار می‌کنند و …

ـ و اما جالب‌‌ترین نتیجه: براساس اطلاعات به‌دست آمده در این تحقیق “نقشه‌ی شادی فعالیت‌های بشری” ترسیم شده است که در شکل زیر آن را می‌بینید:

روی این نقشه هر چقدر فعالیتی به سمت راست نزدیک‌تر باشد، شادی بیش‌تری ایجاد می‌کند. ضمنا قطر دایره‌ها نشان‌دهنده‌ی میزان علاقه‌ی آدم‌ها به انجام آن فعالیت مشخص است (یعنی هر چقدر قطرش بیش‌تر باشد، به‌صورت متوسط علاقه به آن بیش‌تر است.)

شاید بد نباشد ما که از این اپلیکیشن محرومیم، خودمان این کار را برای خودمان انجام دهیم!

منبع

زندگی کار حرفه‌ای

درس‌‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵۹)

“چه امیدهایی برای ۲۰۱۲ دارید ؟
این که سال بعد در همین زمان در همین‌جا باشم. این یک رؤیای خوب شخصی برای سال ۲۰۱۲ است. از نظر حرفه‌ای می‌خواهم به بیش‌ترین رضایت ممکن برسم، هر چند که شاید گاهی همه چیز مربوط به ما نباشد.” (ایکر کاسیاس؛ این‌جا)

هدفِ حرفه‌ای شما چیست؟ کاسیاس چقدر قشنگ گفته باید این هدف چه باشد: کسب بیش‌ترین رضایت ممکن از خود و کارهای‌مان.

زندگی فوتبال کار حرفه‌ای مدیریت عمومی

بهترین اطلاعات از پرسش‌های کوتاه به‌دست می‌آیند

نویسنده: مارک هانتر؛ ترجمه‌ی: علی نعمتی شهاب

برای بهبود کیفیت اطلاعات دریافتی از یک مشتری، هیچ روشی بهتر از پرسیدن پرسش‌های کوتاه نیست. ما همه می‌توانیم زمان‌های بسیاری را به‌یاد بیاوریم که روبروی یک مشتری نشسته بودیم تا کمک‌اش کنیم ـ و می‌دانستیم که می‌توانیم کمک‌اش کنیم؛ البته اگر اطلاعاتی درباره‌ی نیازها و اهداف‌اش به ما می‌داد!

مشکل این است که بدون توجه به این‌که چه پرسشی را مطرح می‌کنیم، پاسخ یکسانی دریافت می‌کنیم: یک “نمی‌دانم” چاق و چله! (یا چیزی شبیه آن.) سپس اغلب ما بدون فکر کردن، به جامه‌ی فروشندگی (و البته مشاوره‌ی) خودمان درمی‌آییم و شروع می‌کنیم به تشریح همه‌ی چیزهایی که از دید ما مشتری به آن‌ها نیاز دارد. متأسفانه وقتی زمان توافق بر سر فروش ـ یا جمع‌بندی اطلاعات دریافتی از افراد ـ فرا می‌رسد، مشتری ناراضی است.

مشکل ما در تعامل با این نوع مشتریان این است که ما نیاز داریم تا روش بهتری را برای ترغیب آن‌ها و مجبور کردن‌شان به فکر کردن درباره‌ی آن‌چه می‌خواهند یا نیاز دارند ـ و سپس انتقال این اطلاعات به خودمان ـ بیابیم.

پاسخ این مسئله؟ پرسش‌های کوتاه. من باور دارم پرسش‌های کوتاه برای شما پاسخ‌های بلندی را به‌همراه خواهند داشت (در حالی که پرسش‌های بلند، پاسخ‌های کوتاه را دریافت می‌کنند.) چیزی که اغلب اتفاق می‌افتد این است که ما در هنگام گفتگو با مشتری، سؤال‌هایی از آن‌ها می‌پرسیم که مطمئنیم ساده‌اند؛ اما در حقیقت این سؤالات تنها برای ما ساده‌اند. برای کسی که با محصولات و خدمات ـ و در حالت کلی‌تر کار ما و اطلاعاتی که نیاز داریم ـ ناآشناست؛ پرسش‌های ما پیچیده‌اند.

برای مثال ما ممکن است سؤالی ‌پرسیم که دو پاسخ متناقض دارد. در نتیجه پاسخ مشتری از آن‌ چیزی که ما تنها به آن نیاز داریم منحرف می‌شود. و این موضوع باعث نگرانی مشتریان و بروز واکنش‌هایی مثل شانه بالا انداختن یا نگاه‌های متعجب به ما می‌شود.

چیزی که ما نیاز داریم پرسیدن سؤال‌های کوتاه است. ساده‌ترین شکل آن‌ها، سؤالاتی مثل “چرا” و “چگونه” هستند. یا ممکن است این شکلی به نظر برسند: “می‌توانید برای من مثالی بزنید؟” یا “می‌شود لطفا دوباره این موضوع را توضیح دهید؟”

هر چقدر سؤال کوتاه‌تر باشد؛ احتمال بیش‌تری می‌رود که پاسخ طولانی‌تری دریافت کنیم. گام بعدی پرسیدن سؤال کوتاه دیگری است که به سؤال قبلی مرتبط است. خوبی این روش این است که به مشتری اجازه می‌دهد همه‌ی حرف‌های‌اش را بزند. بدین ترتیب آن‌ها در طول گفتگوی‌شان با شما، نیازها و منافع مورد انتظار خود را برای شما بیان می‌کنند. آن‌ها اهداف‌شان را به شما می‌گویند و همه‌ی اطلاعاتی را که شما برای پاسخ‌گویی به آن‌ها به بهترین شکل ممکن به آن‌ها نیاز دارید، در اختیار شما قرار می‌دهند.

وقتی از رویکرد پرسش‌های کوتاه استفاده می‌کنید، تنها لازم است دو نکته را به‌یاد داشته باشید. اول: از مشتری سؤال ساده و روشنی بپرسید که می‌دانید حتما به آن پاسخ می‌دهد. بعد از این‌که به سؤال شما جواب داد، رویکرد پرسش‌های کوتاه را با پرسیدن این‌که “می‌توانید مثال دیگری برای من بیان کنید؟” پی بگیرید. سپس کمی صبر کنید و به مشتری اجازه بدهید تا به شما اطلاعات بیش‌تری را بدهد. در این‌جا گفتگو را با پرسش‌های کوتاهی مثل: “چطور؟” یا “چرا؟” ادامه دهید. در واقع شما باید هر کاری را که می‌توانید برای تشویق آن‌ها به طولانی‌تر کردن گفتگو انجام دهید.

قانون دومی که باید به‌یاد داشته باشید این است که به‌صورت ثابت سؤال‌های کوتاه یکسانی را نپرسید. اگر این کار را بکنید، مثل یک کودک ۳ ساله به نظر می‌رسید و نه یک فروشنده ـ یا مشاور ـ حرفه‌ای (که خودتان او را می‌شناسید!) بهترین روش اجتناب از این اشتباه، انتخاب یک نکته از میان سخنان طرف مقابل و بررسی آن نکته تا جزیی‌ترین سطح ممکن است.

وقتی روی جزئیات مربوط به یک موضوع خاص تمرکز می‌کنید، مهارت‌های گوش دادن خود و توان خود را برای تشخیص درست اطلاعات به‌نمایش می‌گذارید. خوبی این رویکرد این است که اگر کار کند، مشتری اغلب اوقات همان چیزی را به شما می‌گوید که می‌خواهد و از شما هم در مورد ویژگی‌ها و مزایای محصولات و خدمات شما خواهد پرسید.

پرسش‌های کوتاه برای شما پاسخ‌های بلند را به ارمغان می‌آورند. پرسش‌های طولانی، پاسخ‌های کوتاه را در پی دارند. شما اختیار دارید رویکرد منتخب خودتان را برگزینید؛ اما اگر می‌خواهید واقعا درباره‌ی نیازهای مشتری چیزی بفهمید، پرسیدن سؤال‌های کوتاه شما را سریع‌تر به مقصد خواهد رساند.

منبع

زندگی کار حرفه‌ای مدیریت عمومی مشاوره مدیریت