درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲9)

بارسا فقط مدرسه فوتبال نیست، بلکه مدرسه‌ي زندگی است. به تو ارزش‌ها و مسائل پایه‌ای زندگی را یاد می‌دهند. ما می‌خواهیم با ارائه‌ي بازی‌های خوب به پیروزی برسیم و به تمام دنیا احترام بگذاریم. این موضوعی ساده و انسانی است که وجود دارد.” (ژاوي هرناندز؛ اين‌جا)

فلسفه‌ يا رسالت (Mission) سازمان يا گروه شما چيست!؟ ارزش‌هاي پايه‌اي کسب و کار شما کدام‌اند؟ لطفا اول خودتان اين‌ها را بفهميد و بعد، آن‌ها را به کارکنان سازمان‌تان يا اعضاي تيم‌تان منتقل کنيد.

مهم است که همه‌ي اعضا، رسالت و ارزش‌هاي پايه‌اي سازمان يا گروهي را که در آن عضويت دارند درک کنند و براساس آن‌ها و در چارچوب آن‌ها فعاليت‌هاي کاري خود را انجام دهند.

پ.ن. بارسا مدرسه‌ي زندگي است! زيباترين تعبير در مورد بارساي عصر پپ گوارديولا! ويوا بارسا!!!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (28)

“می‌دانم که توقعات بسیار بالاست. من در کشورهای بسیاری کار کرده‌ام و در چهار تیم ملی حضور داشته‌ام و با تیم‌های ملی دیگری بازی کرده‌ام. توقع مردم و جامعه فوتبال از کشورشان در مقابله با جام جهانی برای همه یکسان است. همه به دنبال حضور در جمع چهار تیم برتر جام هستند. اما باید واقع‌بین باشیم. چند کشور قهرمان جام جهانی شده‌اند؟ چند کشور موفقیت مداوم در جام‌های جهانی داشته‌اند؟ بلغارستان، پرتغال در 1966، نتایج خوبی گرفتند اما مقطعی بود. نیجریه و کرواسی به همین شکل. همه‌ي ما توقعات و آرزوهایی داریم و شاید یکی بخواهد رییس جمهور شود، شاید بخواهید سردبیر شوید یا فردی ثروتمند شوید. آیا هر فردی کارهای لازم برای رسیدن به هدف را انجام داده؟ پاسخ منفی است. بیشتر اوقات مردم تنها به رؤیاهای‌شان فکر می‌کنند.” (کارلوس کرش ـ سرمربي تيم ملي فوتبال در اولين کنفرانس مطبوعاتي. اين‌جا)

چند بار جملاتي را که پررنگ کرده‌ام، بخوانيد (مخصوصا جمله‌ي آخرش!) از نظر خودم به‌ترين جملاتي که در اين مجموعه‌ي پست‌هاي درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار انتخاب کرده‌ام اين جملات شاه‌کار کارلوس کرش هستند.

به‌راستي آيا همه‌ي کارهايي را که بايد، براي موفق شدن انجام داده‌ايم يا نشسته‌ايم و از رؤياي خوش روز رسيدن به پيروزي لذت مي‌بريم يا غم و غصه‌ي نرسيدن آن روز را مي‌خوريم!؟

جايي مي‌خواندم که کاش رؤياهاي‌مان را زندگي کنيم؛ نه اين‌که تنها خيال‌شان کنيم يا حتا بدتر به خيال اين‌که محقق‌نشدني هستند، از آن‌ها فرار کنيم. کارلوس کرش همين درس بزرگ را دارد به ما مي‌آموزد …

پ.ن. اين پست را حدودا دو ماه پيش نوشتم و چقدر براي خودم جالب بود که امروزي که به اين جملات درخشان نياز داشتم، دوباره‌ ديدم‌شان. اين يعني از آن پي‌نوشت ديشبي گذشتم و خوب شدم!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲7)

“من دوران قبل از شهرت‌ام را بیشتر دوست دارم؛ چون برای‌ام شیرین‌تر از بعد شهرت‌ام بود. به این خاطر که انگیزه‌ي رسیدن به شهرت خیلی بهتر از دستیابی به آن بود.” (سيد مهدي رحمتي؛ اين‌جا)

لذت تلاش براي رسيدن به اهداف، از لذت رسيدن به اهداف بيش‌تر است! آن را دريابيد …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲6)

پیش از آن‌که بخواهیم درباره قهرمانی صحبت کنیم، باید سطح بهتری از عملکرد داشته باشیم و بعد در آن باره صحبت کنیم. اما فعلا باید سطح خود را بالاتر ببریم. از چیزی نمی‌ترسم، اما نگران عملکرد امروزمان هستم. نمایش ما به اندازه‌ي کافی خوب نبود و این دغدغه‌ي اصلی من است. نمایش ما بد بود و باید به سطح بهتری از عملکرد برسیم.” (آرسن ونگر؛ اين‌جا)

بدون هيچ شرحي، مختصر و مفيد دو درس از ونگر بزرگ:

  • اهداف واقع‌بينانه‌اي را با توجه به ميزان توان‌مندي‌تان (به‌ويژه قدرت رقابت‌تان) تعيين کنيد.
  • از ضعف‌هاي خودتان بترسيد و سعي کنيد برطرف‌شان کنيد؛ نه از قدرت ديگران!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲5)

“من سبک و شیوه‌ي بازی رئال را دوست دارم.آنها فصل خیلی خوبی را پشت سر می‌گذارند. مورینیو مربی‌ای است که بازیکنان به خاطر او بازی می‌کنند. ردنپ (مربي تاتنهام) هم تکنیک مشابهی دارد. آن ها خیلی خوب هستند، آن‌ها به خوبی می‌دانند که چطور باید یک گروه را رهبری کنند. بازیکنان می‌خواهند برای مربی‌شان به پیروزی برسند.” (رافائل فان‌درفارت؛ اين‌جا)

بالاترين شاخص موفقيت در ره‌بري و مديريت همين است: اين‌که اعضاي تيم از صميم قلب براي موفقيت ره‌برشان (و نه لزوما خودشان به‌عنوان يک فرد) تلاش کنند.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (24)

“در این مدت نکات بسیاری آموختم. از نظر روانی البته به نکات جدیدی رسیدم. اما هم چنین زمان آن را داشتم که روی ضعف‌های‌ام هم کار کنم. این‌ها چیزهایی است که هنگامی که زیاد بازی می‌کنید زمان فکر کردن به آن‌ها را ندارید … اما از طرف دیگر، روی سکوها و پشت تلویزیون دید به‌تری از بازی دارید و می‌توانید از جای‌گیری دیگر مدافعان بسیار بیاموزید. این کاری است که من انجام دادم.” (توماس فرمائلن مدافع آرسنال درباره‌ي مصدوميت طولاني‌مدت اين فصل‌اش؛ اين‌جا)

هر از چند گاهي بد نيست که در ذهن‌مان خودمان را از کارمان اخراج کنيم! يعني از کارمان فاصله بگيريم؛ ببينيم کجا اشتباه کرده‌ايم و چه کارهايي را درست يا غلط انجام داده‌ايم. حواس‌مان باشد که کسي دل‌اش به حال ما نمي‌سوزد و خودمان بايد براي به‌روز بودن و توسعه‌ي شخصي‌مان دست به کار شويم.

در کنار اين کار چه به‌تر که از خوب و بد و درست و نادرست کار ديگران هم درس بگيريم.

پ.ن. ميلاد “تنهاترين مرد خدا” و روز پدر، بر همه‌ مبارک!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲2)

چند سالي است که جذابيت‌هاي داخل زمين و حواشي اطراف فوتبال، باعث علاقه‌مندي و حضور ثروت‌مندان در فوتبال شده است. اگر روزي رومن آبراموويچ با خريد تيم چلسي به‌يکباره تمامي فوتبال جزيره را در شوکي بزرگ فرو برد، امروز حضور خانواده‌هاي ثروت‌مند عربستاني و اماراتي و … در فوتبال اروپا تعجبي را برنمي‌انگيزد. در همين ايران خودمان تيمي مثل استيل آذين، مثلا نمادي است از حضور بخش خصوصي در فوتبال!

اين حضرات ثروت‌مند، از آن‌جايي که اغلب تنها از حواشي فوتبال سر در مي‌آورند، معمولا فکر مي‌کنند که فوتبال تشکيل شده است از تعدادي ستاره که در زمين دنبال توپ مي‌دوند. بنابراين با حرص تمام به‌دنبال جمع کردن ستاره‌هاي گران‌قيمت و آن‌چناني مي‌روند و وقتي نتيجه‌ نگرفتند هم تمامي کاسه کوزه‌ها را بر سر مربي بخت برگشته‌ي تيم‌شان خراب مي‌کنند و دوباره روز از نو، روزي از نو!

به چند مثال توجه کنيد:

  1. فلورنتينو پرز در ابتداي راه ساختن پروژه‌ي کهکشاني‌هاي يک، کلود ماکه‌له‌له را به اين بهانه که شيک بازي نمي‌کند فروخت! و خوب، همه يادشان هست که بعد از چندين سال ناموفق، وقتي مجبور شد از رئال برود خودش اعتراف کرد که بزرگ‌ترين اشتباه‌اش فروختن ماکه‌له‌له بود: رئال مادريد ديگر هيچ هافبک دفاعي نداشت!
  2. منچستر سيتي چند سالي است به لطف سرمايه‌هاي شيخ منصور و دار و دسته (!) دارد خريدهاي آن‌چناني مي‌کند. نتيجه؟ حذف از جام يوفا در برابر دينامو کيفي که يک دهم من سيتي هم پول و سرمايه و ستاره ندارد!
  3. استيل آذينِ امسال هم که ديگر اظهر من الشمس است!

چه اتفاقي در اين تيم‌ها مي‌افتد؟ چه درسي مي‌توانيم از اين وضعيت بگيريم؟ به نظرم يک نکته‌ي مهم در اين تيم‌ها ناديده گرفته مي‌شود که خيلي وقت‌ها سازمان‌ها و تيم‌هاي درون آن‌ها (مثلا تيم‌هاي پروژه) آن را ناديده مي‌گيرند: اگر همه‌ي اعضاي يک تيم ستاره باشند (يا بدتر، توهم خود ـ ستاره‌بيني داشته باشند!) گروهي از کارها روي زمين مي‌مانند که ممکن است در ظاهر به چشم نيايند؛ اما اتفاقا انجام نشدن همين کارها است که باعث شکست تيم مي‌شود. مثال: رئال مادريدِ بدون ماکه‌له‌له در قياس با رئال مادريد مورينيو که چهار تا هافبک دفاعي قلدر دارد! يا استيل آذينِ اين فصل که با يک دفاع مياني به نام کاظم برجلو فصل را آغاز کرد و با مصدوميت او، علي کريمي را در دفاع وسط به‌کار گرفت!

ترکيب آدم‌هاي معمولي با ستاره‌ها باعث مي‌شود که هم تيم به موفقيت برسد و هم آن آدم‌هاي معمولي رشد کنند و در حد خودشان ستاره شوند. چيزي که در بارسلوناي اين سال‌ها مي‌بينيم و قبل‌تر درباره‌اش در سبک ره‌بری در بارسلونا نوشته‌ام.

کارگاه امير مهراني و چند نکته در حاشيه‌ي اين روزها

1- جمعه به‌ دعوت امير مهراني عزيز در کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت شرکت کردم. خوش حال‌ام که بالاخره امير را بعد از مدت‌ها که قرار بود هم‌ديگر را ببينيم و نمي‌شد، ديدم و يک روز خوب را با هم گذرانديم. کارگاه امير (فارغ از بحث دوستي‌مان!) جذاب و کاملا مفيد بود. من فقط توصيه مي‌کنم که در دفعات بعدي برگزاري اين کارگاه، حتما در آن شرکت کنيد و به يک نکته‌ي مهم که در اين کارگاه ياد گرفتم هم اشاره مي‌کنم: “خيلي وقت‌ها ما فکر مي‌کنيم که کاري را درست انجام نمي‌دهيم، چون دانش و اطلاعات کافي در مورد روش درست انجام آن کار نداريم. اما واقعيت اين است که در اغلب موارد، مشکل نداشتن اطلاعات نيست: ما استعدادي در آن کار نداريم!

2- دوستان و بزرگ‌واران ديگري را هم در اين کارگاه زيارت کردم؛ از جمله چند نفر از خوانندگان عزيز گزاره‌ها که کامنت‌هاي خوبي هم در مورد اين‌جا به من دادند. سعي مي‌کنم نکاتي که دوستان فرمودند را رعايت کنم و مجددا اين‌جا ازشان تشکر مي‌کنم. همين طور تشکر ويژه‌اي دارم از خانم مفاخري و آقاي شاکري مديران مجموعه‌ي مديران ايران بابت زحمات‌شان در برگزاري اين کارگاه.

3- ديشب فينال ليگ قهرمانان اروپا برگزار شد و بارساي شگفت‌انگيز ما در زيباترين فينال ليگ قهرماناني که من يادم مي‌آيد، منچستر يونايتدِ سر الکس ـ افسانه‌ي فوتبالي من ـ را نابود کرد و قهرمان شد. مبارکا باشد … اما دو نکته در اين بين براي من خيلي جالب بود: يکي اين‌که اين‌جا در مورد تيم رؤيايي بارساي يوهان کرويف که اولين بار قهرمان اروپا شد خواندم که چرا اين‌قدر در تاريخ بارسا اين تيم مهم است. نويسنده برگشته بود به زماني که کرويف هنوز بازي‌کن بود و به خوزه نونس رئيس وقت بارسا توصيه کرده بود کمپ لاماسيا را براي پرورش جوانان کاتالونيا تأسيس کند. اين استراتژي، در طول سال‌هاي بعد در بارسا اجرا شد و اين‌طوري ستاره‌هاي تيم رؤيايي بارساي کرويف مثل خود پپ گوارديولا از دل اين سيستم درآمدند. در اين مقاله‌ي جالب جايي نقل قولي از مايکل لادروپ يکي از ستارگان تيم رؤيايي بارسا نکته‌ي جالبي گفته: “قهرماني سال 92 نقطه‌ي اوج موفقيت سيستم پايه‌گذاري شده در بارسا و سبک هلندي توتال فوتبال اين تيم بود. اين قهرماني باعث تغيير هميشگي تاريخ يک باشگاه براي هميشه شد: بارسا ديگر يک قدرت برتر اروپايي محسوب مي‌شد.” و امروز، اين بارساي شگفت‌انگيز هم نشانه‌ي ديگري است از اين‌که انتخاب درست استراتژي و از آن مهم‌تر اجراي آن چه نقشي در موفقيت سازمان دارد. در کنار آن، من هميشه در نوشته‌هاي‌‌ام بر جذابيت پنهان داشتن توان گذاشتن تأثيري بزرگ و متفاوت تأکيد مي‌کنم. اين هم مثالي ديگر از اين‌که اين‌طوري، نه تنها خودتان لذت‌اش را مي‌بريد؛ بلکه در تاريخ هم ماندگار مي‌شويد!

4- و نکته‌ي دوم: تصوير بازوبند کاپيتاني بر بازوي اريک آبيدال و بالا بردن جام قهرماني ليگ قهرمانان، تصويري بسيار شگفت‌انگيز و فراموش‌نشدني است. اريک آبيدال نماد بزرگي براي تلاش براي شکست دادن شکست‌ها و دست‌يابي به موفقيت است. مبارزه‌ي او با آن تومور کبدي و موفقيت‌اش در بازگشتن به زندگي عادي بعد از يک مشکل بسيار بزرگ، واقعا ستودني است. اما من کلاه را به احترام تيمي بزرگ از سر بر مي‌دارم که باز هم درس بزرگ ديگري را در زندگي به ما داد: “يکي از مهم‌ترين وظايف اعضاي هر تيم، کمک کردن به هم‌ديگر براي غلبه بر بحران‌هاي زندگي شخصي است.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲1)

سؤال: چه معیارهایی سبب پیشرفت مجید جلالی در حیطه مربیگری شده است؟

**مجید جلالی: سه شاخصه برای من اهمیت داشته و دارد که این شاخص ها عبارتند از: 1- تحمل و حل ابهامات؛ 2- تولیدات فنی؛ 3- پشتکار و ممارست.” (اين‌جا)

براي پيش‌رفت حرفه‌اي بايد:

  1. صبر و شکيبايي داشته باشيد و بر مشکلات غلبه کنيد.
  2. خودتان را از نظر فني و مهارتي هم‌واره به روز نگه‌داريد و توسعه دهيد.
  3. پشتکار و ثبات داشته باشيد.

اين سه شاخص، به‌ويژه بايد مورد توجه جوانان تازه‌کار قرار بگيرند.

آن يک گل لعنتي …

1- سال 1376: پرسپوليس به‌دليل حضور نيمي از بازي‌کنان‌اش در اردوي تيم ملي فوتبال و عقب افتادن بازي‌هاي‌اش از ليگ کنار کشيد. استقلال با بازي‌کناني کاملا معمولي و بازي‌هايي بي‌نظير قهرمان ليگ شد. هيچ وقت برد 5-1 فولاد را يادم نمي‌رود که باعث شد من تصميم بگيرم استقلالي بشوم.

2- همان سال 1376: بازي استقلال ـ پليس عراق در تهران با حضور 120 هزار تماشاگر و برد دو بر صفر استقلال. بازي برگشت را هم استقلال يک يک مساوي کرد. يادتان باشد از دقيقه‌ي 75 که علي چيني مصدوم شد، استقلال به‌دليل انجام سه تعويض‌اش ده نفره بازي کرد و اتفاقا گل مساوي را هم در دقايق پاياني علي موسوي زد.

3- باز هم همان سال 1376 و مرحله‌ي گروهي جام باشگاه‌هاي آسيا: استقلال با برد الهلال خيلي چيزها را ثابت کرد. تيمي که ستاره‌هاي‌اش محمد مؤمني و فرهاد مجيدي 20 ساله بودند. استقلال بازي آخر را عمدا باخت تا دوم شود و در نيمه نهايي مقابل داليان چين بازي کند. حجازي مي‌خواست انتقام شکست 4-1 سال قبل پرسپوليس را از اين تيم بگيرد.

4- ارديبهشت 1377؛ مرحله‌ي نيمه نهايي: رسانه‌ي ملي (!) به بهانه‌ي محرم بازي را پخش نکرد. استقلال 3-1 پيش افتاد و بعد با افتضاح پرويز برومند بازي مساوي شد. در وقت اضافه علي موسوي گل طلايي استقلال را زد: ما حالا در فينال بوديم!

5- يک جمعه‌ي داغ ارديبهشتي: استقلال 90 دقيقه حمله کرد و هر کاري کرد الا گل زدن. سيروس دين‌محمدي يک گل بي‌نظير زد؛ اما اين تک گل کم بود: قبل‌اش جوبيلو ايواتا روي دو کرنر، دو گل زده بود. حسرت هميشگي ما در تمام اين سال‌ها، باختن فينال آسيا به دليل ضعف دروازه‌باني‌مان بوده است؛ آن هم وقتي روي نيمکت ما ـ به گواهي واقعيت و نه نفوذ تمام نشدني عرب‌ها در AFC ـ دروازه‌بان قرن آسيا نشسته بود …

6- ناصر حجازي يک هفته بعدتر از آن فينال از استقلال رفت. يک بار ديگر هم به استقلال برگشت؛ اما در تمامي اين سال‌ها دوست‌داشتني‌ترين تصوير فوتبالي حک شده در ذهن من، همان بازي بي‌نظير استقلال در فينال جام باشگاه‌هاي‌ آسياست و گريه‌هاي بعد از شکست در آن بازي.

7- و حالا باز هم شنيدن اين فعل لعنتي “درگذشت.” درگذشت و رفتن و بازنگشتن و بغض‌هاي ناتمام. اما … دلم خوش است که ناصر حجازي در اين روزهاي آخر هم با تلاش‌اش و عشق‌اش براي زندگي و با صداقت و صراحت‌ تمام نشدني‌اش، راز ماندگار شدن در دل مردم را نشان داد: دوست داشتن زندگي، هميشه خود بودن و پاره کردن پرده‌ي ريا و تزوير، لذت بردن از زندگي با وجود تمامي سختي‌ها و عشق بي‌ريا به کمک به ديگران

در تمامي اين سال‌ها حسرت آن يک گل لعنتي فينال جام باشگاه‌هاي آسيا ته دل ما سنگيني کرده. اميدوارم خود ناصر حجازي بدون اين حسرت دنيا را ترک کرده باشد.

روح بزرگ‌اش شاد. ياد آبي‌دلي‌اش هم در دل ما دوست‌داران‌اش تا هستيم زنده است.