پيروزي در ال‌کلاسيکو: جادوي نبوغ رها از بندهاي تاکتيکي

در دوران کودکي سري اول کارتون فوتباليست‌ها ـ يعني همان ماجراهاي تيم شاهين و کاکرو دائيچي، ماسارو و يوسوجي (همان دروازه‌بان موبلند افسانه‌اي) و شوت مثلثي معروف تيم‌ش‌ عقاب ـ هميشه براي‌م محبوب‌تر بود تا سري دوم و طولاني‌تر (يعني ماجراي سوباسا و واکي و کاکرو يوگا.) سري اول شخصيت‌پردازي به‌تري داشت و داستان دل‌نشين‌تري. در آن روزها که هنوز چيزي از ره‌بري سازماني نمي‌دانستم، مي‌فهميدم که ماسارو (دروازه‌بان و کاپيتان تيم شاهين) چيزي دارد که ديگران (حتي ستاره‌شان کاکرو) آن را ندارند. و خوب حالا متوجه شده‌ام که علت متفاوت بودن شخصيت ماسارو اين بود که او ره‌بر تيم‌ش بود!

يکي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي آن کارتون، قسمتي بود که تيم شاهين در يک بازي دوستانه مقابل تيمي قرار گرفت که توسط رايانه هدايت مي‌شد. يک برنامه‌ي رايانه‌اي وضعيت بازي را لحظه به لحظه تحليل مي‌کرد و بعد دستورات تاکتيکي را به مربي تيم (که البته نقش‌ش در حد بي‌سيم‌چي بود!) مي‌داد و او هم از طريق گوشي‌هاي احتمالا بلوتوثي آن‌ها را به بازي‌کنان منتقل مي‌کرد. نيمه‌ي اول را اين تيم رايانه‌اي با نتيجه‌اي سنگين به نفع خودش تمام کرد. بين دو نيمه‌ بازي‌کنان تيم شاهين به اين فکر کردند که چطور با اين تيم مقابله کنند. تنها راه در دسترس، گيج کردن آن رايانه‌ي کذايي بود. براي همين تغييرات تاکتيکي در تيم ايجاد شد؛ مثلا کاکرو به خط دفاع رفت و در يک ضدحمله ناگهان ماساروي دروازه‌بان خودش را به پشت محوط جريمه رساند و گل زد! رايانه از اين تغييرات گيج شده بودو توان تحليل منطقي‌ش را از دست داده بود. در نهايت بازي با نتيجه‌اي عجيب به‌نفع تيم شاهين به پايان رسيد. در اين ماجراي خيالي مي‌شد ديد که حتا به‌ترين تاکتيک هم هيچ وقت نمي‌تواند حريف نبوغ شود.

*****

سومين ال‌کلاسيکوي فصل در شرايطي برگزار مي‌شد که رئال در به‌ترين شرايط به‌سر مي‌برد و بارسا، چند هفته‌اي بود خوب نتيجه نمي‌گرفت. رئال 6 امتياز نسبت به بارسا برتري داشت و تازه يک بازي کم‌تر انجام داده بود. آقاي خاص ديگر مطمئن بود اين بار مي‌تواند از رقيبي که فصل قبل در تمام رقابت‌هاي معتبر نقره‌داغ‌ش کرده بود، انتقام بگيرد. بازي شروع شد و ثانيه‌ي بيست و يک‌م اشتباه وحشت‌ناک والدس، باعث به‌ثمر رسيدن يک گل شوکه‌کننده شد. رئال ديگر داشت به هدف‌ش مي‌رسيد … مورينيو با هوش‌مندي تمام، هافبک‌هاي استثنايي بارسا را از کار انداخته بود. اما در اواسط نيمه‌ي اول، ناگهان يک حرکت انفجاري از مسي و پاس استثنايي‌ش همراه با شوت الکسيس، ورزش‌گاه را کاملا ساکت کرد. بعد هم نيمه‌ي دوم و تغييراتي که پپ گوآرديولا در تيم‌ش داد و آزاد شدن اينيستا و ژاوي و گل دوم و سوم. و سرانجام سوت پايان را داور به‌صدا درآورد و آقاي خاص ماند و يک باخت ديگر در مهم‌ترين بازي فصل.

چرا اين‌گونه شد؟ حرکت مسي در چارچوب هيچ تاکتيکي قابل تفسير نبود. اين نبوغ بي‌پايان لئو بود که خواب مورينيو را‌ آشفته کرد. اما مگر بارسلونا تاکتيک نداشت؟ داشت اما ويژگي کليدي بازي بارسا در برابر رئال اين بود که در بارسا، چارچوب تاکتيکي مشخص است و معلوم است بازي‌کنان در بازي‌شان چه کارهايي را بايد بکنند و چه خط‌قرمزهايي دارند (مثلا بايد روي زمين بازي کنند و با پاس‌کاري و حفظ توپ جلو بروند.) اما در همين چارچوب تاکتيکي، گوآرديولا براي هر بازي‌کن نقش کاملا دقيقي تعيين نمي‌کند. همه بايد حمله کنند و همه دفاع. فرقي نمي‌کند بازي‌کن روبرو کريس رونالدو باشد يا لاسانا ديارا. نزديک‌ترين بازي‌کن چه مسي باشد و چه پويول، بايد دست به پرس بزند. از آن طرف در حمله هم همين‌طور از پيکه گرفته تا ويا و الکسيس، اگر موقعيت داشته باشند بايد گل بزنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن هم در تعيين تاکتيک تيم نقش دارد؛ اما در چارچوب تاکتيک تيمي!

اما در مقابل در رئال … رئال يک چارچوب تاکتيکي کاملا منسجم و مشخص دارد. نقش هر بازي‌کن و شعاع حرکتي او در زمين کاملا معين است. پپه و لاس و ژاوي آلونسو مي‌دانند بايد مسي و ژاوي اينيستا را مهار کنند. کاکا و کريس رونالدو و اوزيل و بنزما هم همين‌طور مي‌دانند کجا بايد باشند و چه کار بايد بکنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن تنها يک مهره در دست مربي است و خودش هيچ اختياري ندارد. همين است که بازي‌کن نابغه‌اي مثل کاکا در سيستم مورينيو هيچ کاري از دست‌ش برنمي‌آيد …

عکس بالا را خيلي دوست دارم. خلاصه‌ي سه پاراگراف اين بخش است!

******

اين اواخر کمي در مورد زندگي و افکار استيو جابز مطالعه داشتم. رويکرد استيو جابز تا حدودي شبيه گوآرديولا است. در اپل او بود که تعيين مي‌کرد نتيجه بايد چه باشد. اما جابز کاري به اين نداشت که چطور قرار است اپل به اين نتيجه برسد. مثلا در مورد طراحي آي‌پاد جايي گفته که مهندسان توليد اپل مي‌گفتند توليدش غيرممکن است؛ اما او معتقد بود که چون اومديرعامل است پس مي‌شود! در سيستم اپل، تنها محدوديت براي نبوغ، دستيابي به نتيجه‌ي مورد انتظار است.

اگر بخواهيم يک مثال هم براي رويکرد رئال بياورم ياد مايکروسافت مي‌افتم. معروف است که بيل گيتس و بعد از او استيو بالمر، کنترل بسيار شديدي روي ساختار و فرايندها و شيوه‌ي کار مايکروسافت و نيروي انساني‌اش دارند. نتيجه اگر چه در يک نگاه کلي عالي است (و گه‌گاه به نتيجه‌اي استثنايي مثل کينکت منجر مي‌شود)؛ اما هيچ‌وقت به‌اندازه‌ي اپل درخشان نيست که هر محصول‌ش جريان‌ساز است.

******

ماسارو، گوآرديولا و استيو جابز. اميدوارم از آن‌ها ياد بگيرم چطور اجازه دهم نبوغ و استعداد، خودش به نتيجه‌ي مورد انتظار دست پيدا کند.

چه زندگي شگفت‌انگيزي، آقاي استيو جابز!

“من فکر مي‌کنم وقتي شما کاري را انجام داديد که به به‌ترين نتيجه انجاميد، بايد به‌سراغ يک کار شگفت‌انگيز ديگر برويد. به همان کار قبلي نچسبيد؛ تنها کشف کنيد که حالا بايد چه کار کرد؟” (اخبار شبانگاهي NBC؛ مي 2006)

“ثروت‌مندترين انسان گورستان بودن براي من مهم نيست … اين‌که شب وقتي به تخت‌خواب مي‌روم به‌خودم بگويم ما امروز کار شگفت‌انگيزي را انجام داديم … اين چيزي است که براي من مهم است.” (مصاحبه با وال‌استريت ژورنال؛ 25 مي 1993)

*****

چه زندگي شگفت‌انگيزي آقاي جابز. مي‌شود رؤيا ديد و مهم‌تر اين‌که مي‌شود به آن رؤيا در بيداري رسيد. از شما ممنونيم که اين را يادمان داديد. دنيا، بدون شما حتما چيزي کم داشت. دنياي بدون شما، حتما چيزي کم دارد؛ آقاي جابز. اما آسوده بخوابيد …

منبع گزاره‌هاي استيو جابز

10 پيامد احتمالي خروج استيو جابز از اپل

يکي دو هفته پيش بود که استيو جابز اعلام کرد براي مدت نامشخصي به مرخصي استعلاجي مي‌رود. چه کسي است که نداند اپل يعني استيو جابز و بدون او حتا تصور داشتن اپل جذاب و پيش‌روي امروز هم مشکل به نظر مي‌رسد. بنابراين اين نگراني اساسي وجود دارد که اگر مرخصي جابز دايمي شود و او ديگر مديرعامل اپل نباشد، چه اتفاقي روي خواهد داد؟ با هم نگاهي بياندازيم به 10 پيامد احتمالي خروج استيو جابز از اپل:

1. سقوط قيمت سهام اپل: در وال استريت همه استيو جابز را به‌عنوان به‌ترين کسي که مي‌تواند اپل را هدايت کند، قبول دارند. اما اگر جابز برود چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ آيا بازار صبر مي‌کند تا جانشين او نشان دهد که مردِ اين کار هست يا نه؟ به هر حال ممکن است به مديرعامل جديد اين فرصت از جانب بازار سهام داده نشود!

2. از دست دادن چشم‌انداز (Vision): چشم‌انداز اپل، داشتن نوآوري و کيفيت در کنار هم است؛ چشم‌اندازي که جابز آن را شکل داده و کم‌تر شرکتي در آمريکا مي‌تواند به گرد آن برسد. جابز هميشه مي‌داند که از اپل چه مي‌خواهد و هيچ وقت تمرکزش را از دست نمي‌دهد. آيا مديرعامل بعدي خواهد توانست اين چشم‌انداز سودآور اپل را حفظ کند؟

3. از دست دادن فرهنگ سازماني: براي دست يابي به چشم‌انداز تعريف شده، بايد فرهنگ سازماني خاصي هم ايجاد شود؛ چيزي که جابز آن را هم در اپل به خوبي جا انداخته است:  نوآوري در طراحي با قيمت بالا! هميشه تغيير در مديريت ارشد با وارد شدن گروهي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي جديد براي سازمان همراه است: آيا اپل فرهنگ متمايزش را از دست خواهد داد؟

4. چالش در پيدا کردن مديرعامل جديد: هدايت اپل به‌عنوان يکي از شناخته‌ شدن‌ترين و مورد احترام‌ترين شرکت‌هاي دنيا، کار ساده‌اي نيست. آيا اتفاقي که در بار اول خروج جابز از اپل رخ داد (يعني سقوط آزاد اپل تا زمان بازگشت جابز) دوباره به وقوع خواهد پيوست؟ آيا هيأت مديره مي‌تواند فرد شايسته‌اي را براي پست مديرعاملي بيابد؟

5. يافتن ره‌بر آينده‌ي شرکت: جابز فقط مديرعامل نيست؛ او ره‌بر و منبع الهام شرکت به‌ويژه در مباحث مربوط به طراحي و توسعه ي محصولات جديد محسوب مي‌شود. استيو جابز بعدي اپل چه کسي خواهد بود؟ تيم کوک جانشين فعلي جابز يا کسي ديگر؟ آيا اين فرد الان دارد در اپل کار مي‌کند؟

6. از دست رفتن سهم بازار مکينتاش: اگر چه جابز استراتژي اصلي‌اش را بر توسعه و فروش محصولات مبتني بر iOS گذاشته، اما از حفظ و ارتقاي جايگاه مکينتاش در بازار فروش رايانه‌هاي شخصي هم غافل نبوده و به خوبي اين کار را هم انجام داده است. اگر مديرعامل بعدي توانايي‌هاي جابز را نداشته باشد؛ ممکن است تمام زحمات جابز در اين زمينه بر باد برود!

7. گم کردن مسير توسعه‌ي iPhone: اين احتمالا بدترين نتيجه براي طرف‌داران اپل خواهد بود! جابز مفهوم آي‌فون را به‌عنوان تلفن هوش‌مند نسل جديد تعريف کرد و اين‌که مسير توسعه‌ي آينده‌ي آي‌فون چه خواهد بود و اين محصول به چه چيزي نياز دارد و به چيزي نه، داخل مغز او است! با رقابت شديدي که اين روزها در بازار تلفن‌هاي هوش‌مند به‌وجود آمده و رشد خزنده‌ و عجيب و غريب اندرويد در اين بازار، آيا آي‌فون مي‌تواند در برابر رقبا دوام بياورد؟ آيا مديرعامل بعدي هم خواهد توانست آي‌فون را در جايگاه کنوني‌اش حفظ کند؟

8. تغييرات مديريتي شديد: هميشه تغيير مديريت ارشد با تغييرات مديريتي در سطوح پايين‌تر همراه خواهد بود. بعضي‌ها مي‌روند و کسان ديگري مي‌آيند. سؤال: آيا تيم مديريتي جديد و اين آدم‌هاي تازه وارد به اپل، مي‌توانند اين شرکت را به‌خوبي تيم مديريتي اسيتو جابز اداره کنند؟

9. پايان عصر پنهان‌کاري: يکي از عناصر اصلي موفقيت استيو جابز، پنهان‌کاري کامل اوست. معمولا ساير شرکت‌ها در دوره‌ي طراحي، از اعلام ويژگي‌هاي محصولات جديد خودشان به بازار به‌عنوان يک ابزار بازاريابي براي آماده کردن بازار جهت پذيرش محصول جديد استفاده مي‌کنند. اما جابز با پنهان کردن چيزهاي جديدي که قرار است به بازار عرضه کند، توانسته است جذابيت عجيب و غريب محصولات جديد اپل را براي آدم‌ها ايجاد کند. در واقع، جابز آدم‌ها را تشنه نگه مي‌دارد تا سرِ چشمه و در راه حتا يک کلمه هم در مورد ميزان فاصله با چشمه و ميزان گوارايي و خنکي آب چشمه حرف نمي‌زند! اين موضوع هم البته جزو توانايي‌هاي خاص جابز است که ممکن است جانشين او، آن‌ را نداشته باشد!

10. هيچ تغييري رخ ندهد! به هر حال اين حالت هم ممکن است رخ بدهد! شايد جابز توانسته باشد الگوي مديريت و ره‌بري خود را در اپل نهادينه کرده باشد. تيم مديريتي کنوني هم که مدت‌ها با وي کار کرده‌اند. اگر اين اتفاقات افتاده باشد؛ خوش به حال مديرعامل آينده‌ي اپل!

اين مطلب ترجمه‌ي آزادي است از اين مقاله.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (2)

کارلو آنچلوتي در مصاحبه‌اي که سايت گل فارسي منتشر کرده حرف بسيار جالبي زده: “حریف‌ها دیگر از ما نمی‌ترسند!” به نظرم اين حرف کارلتو مي‌تواند بنيان يک استراتژي رقابتي جالب باشد: “در رقابت، براي پيروزي مهم است که حريف فکر کند نمي‌تواند با ما رقابت کند!” اين طوري رقيب يا وارد رقابت با ما نمي‌شود، يا اگر رقابت مي‌کند احتمالا خيلي در آن حوزه سرمايه‌گذاري نخواهد کرد يا حتي اصلا دنباله‌رو (Follower) ما خواهد شد. در واقع اين احتمالا بايد يکي از استراتژي‌هاي اصلي ره‌بران بازار (Market Leaders) باشد؛ کاري که به نظر مي‌رسد گوگل عزيز و اپل مثال‌هاي خوبي براي آن باشند!

پ.ن. به دلايلي در اين آخر هفته امکان تدوين پست لينک‌هاي هفته براي من حاصل نشد. در نتيجه هر چند استثنا کردن اشتباه است و من هم با آن مخالف‌ام؛ اما خوب اين بار چاره‌اي نيست. با اين اوصاف قسمت 17 پست لينک‌هاي هفته فردا منتشر خواهد شد.

چگونه مثل استيو جابز فکر کنيم؟

استيو جابز اين روزها کاريزماتيک‌ترين شخصيت دنياي فناوري است. جابز موتور اصلي حرکت اپل است؛ شرکتي با محصولات بسيار جذاب و دوست‌داشتني و البته ارزش‌مندترين شرکت فناوري جهان. اهميت جابز تا آن حد بالا رفته که توماس فريدمن ـ ستون‌نويس معروف روزنامه‌ي نيويورک تايمز و نويسنده‌ي کتاب جهان مسطح است ـ معتقد است آمريکا براي اين‌که بتواند به شکل شگفت‌آورتري از رکود خارج شود، داشتن جابزهاي بيش‌تر است! چه چيزي جابز را از ديگران متمايز مي‌کند؟

کارمينه گالو براي فهميدن پاسخ اين سؤال با يک دو جين از کارکنان سابق اپل، تحليل‌گران و متخصصان مصاحبه کرد. نتيجه؟ استيو جابز هم يک آدم معمولي است؛ فقط بلد است چطور “متفاوت فکر کند!” گالو به‌زودي يافته‌هاي‌اش را در کتابي با عنوان “رازهاي نوآوري استيو جابز” منتشر خواهد کرد. اما او در مطلبي که اخيرا در فوربس چاپ شده، به اين موضوع پرداخته که جابز چطور متفاوت فکر مي‌کند؟ با هم تکنيک‌هاي خلاقيت جابز را مرور مي‌کنيم:

  1. شايد شنيده باشيد نام شرکت اپل از يک منطقه در نزديکي محل زندگي اسيتو جابز و استيو وزنياک گرفته شده؛ اما آيا مي‌دانيد که اپل در عين حال يک نماد است؟ اپل نماد يک درخت است؛ به ساختار يک درخت دقت کنيد (مفهوم رياضي درخت را يادتان هست که؟): درخت به سادگي از يک تنه و چند شاخه تشکيل شده؛ يک موجوديت ساده و قابل فهم که ميوه‌اش دست‌يافتني است!!! جابز معتقد است يک رايانه (و در حالت کلي يک محصول) بايد اين دو ويژگي را داشته باشد: ساده و قابل فهم و در عين حال قابل دست‌يابي!
  2. متفاوت فکر کردن جابز در قرار دادن دايمي خودش در معرض تجربيات مختلف در زندگي بشري نهفته است. جابز تجربيات منحصر به فردي در زندگي داشته: از ياد گرفتن خطاطي در دوران دانشگاه تا تجربه‌ي رياضت‌کشي عرفان شرقي در هندوستان! و همين دقيقا راز ايده‌پردازي‌هاي فوق‌العاده‌ي استيو جابز است. يک مثال بانمک‌اش اين‌که خطاط بودن جابز باعث شد وقتي در 1984 اولين مکينتاش را ارايه کرد، مکينتاش اولين رايانه‌ي شخصي بود که فونت‌هاي زيبايي داشت. يا وقتي او مي‌خواست فروشگاه‌هاي اپل را راه بياندازد به جاي اين‌که مدير فروشي را از صنعت آي‌تي انتخاب کند، يکي از مديران سابق خرده‌فروشي Target را انتخاب کرد! او و آن مدير ـ رون جانسون ـ تصميم گرفتند تا براي به‌ترين بودن، به الگو گرفتن از شرکت‌هاي فناوري اکتفا نکنند. براي همين به جاي طرح اين سؤال که: “به‌ترين مدل خدمات مشتري در صنعت آي‌تي چيست؟” يک سؤال کلي‌تر مطرح کردند: “به‌ترين مدل خدمات مشتري چيست؟” و جواب‌شان را هم در “هتل‌هاي چهار فصل” پيدا کردند. براي همين است که شما در فروشگاه‌هاي اپل، به جاي صندوق‌دار، دربان مي‌بينيد!
  3. جابز هميشه يک سنت‌شکن بوده؛ توضيح بيش‌تري لازم است؟
  4. جابز ادراک متفاوتي نسبت به ديگران دارد و همين چيزي است که او را نوآور مي‌کند نه مقلد. مثلا دو جين آدم ابداع زيراکس را در زمينه‌ي رابط کاربري گرافيکي در سال 1979 ديدند؛ اما تنها جابز بود که به فکر رسيد مي‌شود اين رابط کاربري را در يک رايانه به کار برد و خوب همين ايده شد، مبناي ساختن سيستم عامل مک براي اولين مکينتاش در سال 1984!
  5. اما جالب‌ترين اصل فکر کردن استيو جابز: در يکي از بزرگ‌ترين تحقيقات انجام شده در زمينه‌ي نوآوري و خلاقيت، محققان هاروارد با بيش از 3000 مدير در طول 6 سال مصاحبه کردند. يافته‌ي آن‌ها اين بود که اصل شماره‌ي يک خلاقيت “ارتباط ايجاد کردن” است: توانايي ايجاد ارتباط موفق ميان پرسش‌ها، مسائل و ايده‌هاي ظاهرا نامرتبط از حوزه‌هاي مختلف. نتيجه‌ي اين تحقيق گسترده‌ي هاروارد چيزي بود که استيو جابز 15 سال به پيش به يک گزارش‌گر گفته بود: “خلاقيت تنها يعني وصل کردن چيزها به هم‌ديگر.”

استيو جابز شدن انگار خيلي هم سخت نيست ها؛ البته به شرط داشتن همت مضاعف! 😉

ده جنگ تماشايي گوگل و اپل

يک سال پيش رابطه گوگل و اپل بسيار گل و بلبل بود: اريک اشميت مديرعامل گوگل عضو هيأت مديره اپل بود، هر کدام داشتند در حوزه تخصصي خودشان کار مي‌کردند و در کنار هم  عليه دشمن مشترک‌شان ـ مايکروسافت ـ مي‌جنگيدند. اما اين خوشي ديري نپاييد: وقتي استيو جابز ورود نرم‌افزار جستجوي صوتي گوگل را به فروشگاه اپل رد کرد، دعوا شروع شد! دو شرکت شروع به رقابت در بسياري از حوزه‌ها با يکديگر کردند. نتيجه اين رقابت اين شد که اشميت ديگر عضو هيأت مديره اپل نيست و جابز هم گفته شعار تبليغاتي گوگل “چون شيطان نباش” بي‌معنا است. هر چند اين اواخر جابز و اشميت با هم قهوه‌اي صرف کردند تا در مورد موضوعات محل اختلاف صحبت کنند، اما اين‌که آيا اين مذاکره به حل اين اختلافات کمکي کرد يا خير معلوم نيست. چيزي که مي‌دانيم اين است که جنگ گوگل و اپل تازه آغاز شده است. اين مقاله نگاهي دارد به حوزه‌هايي که گوگل و اپل در آن‌ها با هم خواهند جنگيد:

1. اندروييد در برابر آي‌فون: هر چند آي‌فون در دنياي گوشي‌هاي هوشمند رتبه اول را دارد، اندروييد گوگل فشارهايي را بر اپل وارد کرده است. اين سيستم‌عامل خوب طراحي شده  و شامل ويژگي‌هايي چون کنترل‌هاي لمسي است و بر روي گوشي‌هاي فروخته شده توسط شرکت‌هاي سازنده مختلفي در دسترس است. سهم بازاراندروييد به شدت در حال رشد است. با نگاهي به آينده مي‌توان گفت آتش نبرد ميان آي‌فون و اندروييد ممکن است شدت يابد. بسته به کيفيت آينده گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و آي‌فون، کاربران ممکن است در هنگام خريد در انتخاب بين اين دو سيستم عامل دچار مشکل شوند.

2. سيستم عامل کروم در برابر سيستم عامل مک X: گوگل آماده عرضه سيستم عامل کروم براي رقابت با ويندوز ومک X مي‌شود. در واقع گوگل در نظر دارد سيستم عامل خود را براي نت‌بوک‌ها (Netbook) پيشنهاد دهد. اين طرح ممکن است عليه مايکروسافت به نظر برسد، اما اين واقعيت را هم در نظر داشته باشيد که اپل در کنار فروش مک X هم‌اکنون آي‌پد را هم عرضه مي‌کند (و هدف‌‌اش ارتقاي آي‌پد به‌عنوان يک جايگزين براي دستگاه‌هاي فوق‌العاده راحت براي حمل و نقل مثل نت‌بوک‌ها است.) فعلا اپل گفته است که نگران سيستم عامل کروم نيست و ادعا کرده است که کروم آن‌قدر که بعضي‌ها مي‌گويند خطر بزرگي نيست! اما اين ديدگاه ممکن است دست کم گرفتن کروم باشد. اگر کروم موفق شود، اپل بايد مواظب خودش باشد!

3. تبلت گوگل در برابر آي‌پد: شايعات در مورد اين‌که گوگل در نظر دارد تبلت خود را براي رقابت با آي‌پد اپل به بازار عرضه کند در حال اوج گرفتن هستند. هر چند تاکنون گوگل کار کردن روي چنين دستگاهي را تأييد نکرده است؛ اما با اين حال وجود چنين پروژه‌اي در گوگل تقريبا قطعي است. گوگل متوجه شده که بازار تبلت‌ها چقدر ارزشمند است : چه از نظر چشم‌انداز فروش و چه از نظر چشم‌انداز تبليغات. هم‌چنين گوگل مي‌داند که نرم‌افزار لازم را براي تبلت دارد (چه اندروييد باشد و چه سيستم‌ عامل کروم) و در نتيجه مي‌تواند جاي آي‌پد را در بازار پر کند. اگر تبلت گوگل عرضه شود تماشاي نبرد ميان آن و آي‌پد بسيار لذت‌بخش خواهد بود. آيا تبلت گوگل چشم‌ها را خيره خواهد کرد؟ يا غلبه بر آي‌پد هدفي دور از دسترس گوگل است؟ بايد منتظر بمانيم.

4. تبليغات گوگل در برابر iAds اپل: گوگل هر کاري را بلد نباشد، کسب درآمد بسيار از تبليغات را خوب بلد است! روشن است که اپل هم اين را مي‌داند. با اين حال اخيرا اپل اعلام کرد پلت‌فرم iAds را به‌عنوان يک پلت‌فرم جديد تبليغات روي آي‌فون عرضه خواهد کرد. طبق گفته جابز اين پلت‌فرم به تبليغات‌دهندگان فرصت استفاده بيش‌تر از تبليغات روي گوشي‌هاي تلفن همراه و در نتيجه افزايش درآمد احتمالي ناشي از آن را مي‌دهد. iAds شليک مستقيم اپل به سينه گوگل است! اگر اپل با iAds موفق شود، بخش عمده‌اي از سهم بازار گوگل را به دست خواهد آورد و در نتيجه جنگ بسيار جذابي شروع خواهد شد.

5. اريک اشميت در برابر استيو جابز: يکي از به‌ترين افسانه‌هاي امروزي صنعت آي‌تي در مورد روابط جابز و اشميت است. وقتي اشميت عضو هيأت مديره اپل بود، دومديرعامل بسيار با هم صميمي بودند. با آغاز تقابل منافع گوگل و اپل با هم، آن رابطه صميمي به سرعت به سردي گراييد. اخيرا دو مديرعامل با هم قهوه‌اي را صرف کردند تا در مورد اختلافات با يکديگر مذاکره کنند، اما به نظر مي‌رسد اين گفتگو به نتيجه خاصي نيانجاميده است. با افزايش حوزه‌هاي رقابت ميان دو شرکت، جابز احتمالا اشميت را بيش‌تر به‌عنوان دشمن مي‌بيند تا يک دوست!

6- نکسوس وان در برابر آي‌فون: اگر يک دستگاه در بازار وجود داشته باشد که بتواند اپل را بترساند، قطعا گوشي نکسوس وان گوگل است. ممکن است گوشي هوشمند غول جستجو به اندازه آي‌فون فروش نداشته باشد، اما ويژگي‌هايي دارد که مي‌تواند آن را به گزينه ايده‌آلي در برابر آي‌فون تبديل کند. به‌علاوه اين گوشي مي‌تواند در شبکه شرکت تي موبايل استفاده شود، عرضه آن در شبکه اسپرينت برنامه‌ريزي شده و برخلاف آي‌فون قفل نرم‌افزاري ندارد؛ ويژگي‌هايي که باعث مي‌شوند اين گوشي يک انتخاب مناسب‌تر براي کساني باشد که نمي‌خواهند از شبکه AT&T استفاده کنند. اپل خودش هم خبر دارد که به‌ترين گزينه فعلي را در مورد يک دستگاه لمسي موجود در بازار در دست دارد. اما در صورتي اپل اشتباه کند يا گوگل نسخه به‌روز شده‌اي از نکسوس وان را عرضه کند که استانداردهاي بازار را جابه‌جا کند، اين وضعيت مي‌تواند به سرعت تغيير کند. در آينده نزديک منتظر بالا گرفتن جنگ ميان نکسوس وان و آي‌فون باشيد!

7. متن باز در برابر متن بسته: گوگل آينده خود را با نرم‌افزارهاي متن باز گره زده است. در طرف مقابل، اپل اصلا قبول ندارد که نرم‌افزارهاي متن باز ارزش بيش‌تري را توليد مي‌کنند. جابز ترجيح مي‌دهد که همه جنبه‌هاي نرم‌افزار خود را در کنترل خود داشته باشد تا مطمئن شود آن نرم‌افزار در سطح کيفي مورد علاقه او عمل مي‌کند. اين تفاوت بزرگ فلسفي ميان گوگل و اپل مي‌تواند ماهيت اين دو شرکت را نشان دهد. و تصميم‌گيري در مورد اين‌که آيا تعهد جنبش متن باز ـ به دليل به‌کارگيري خرد جمعي ـ بهتر است يا سيستم عامل متن بسته  اپل ـ چون اپل مي‌داند که چه مي‌کند ـ، برعهده مشتريان فردي و سازماني است. اين هم نبرد جذاب ديگري است که بايد شاهدش باشيم.

8. HTCدر برابر اپل: شايد تعجب کنيد که چرا HTC در جنگ ميان گوگل و اپل در نظر گرفته شده است! پاسخ ساده است: اپل هم‌اکنون در يک جنگ حقوقي بزرگ با HTC است که اگر در آن موفق شود، مي‌تواند به اين شرکت در تغيير قابل توجه روش عملکرد اندروييد گوگل کمک کند. اگر چه اپل HTC را براساس روش کار گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و گوشي‌هاي مبتني بر ويندوز موبايل مورد تعقيب قانوني قرار داده است، تمرکز اين دعواي حقوقي بر دستگاه‌هاي مبتني بر اندروييد است. اين دعوي شامل شيوه‌ حرکت در يک صفحه وب در مرورگر اندروييد، روشي که کاربران مي‌توانند براساس آن به منوي اصلي دسترسي پيدا کنند و موارد ديگري از اين دست مي‌شود. اگر اپل بتواند اين اقامه دعوا را از HTC ببرد،  مي‌تواند به سراغ ساير فروشندگان اندروييد برود. و بدين وسيله ممکن است بتواند نوک پيکان حمله خود را متوجه گوگل کند.

9- Google Voice در برابر اپل: يکي از مهم‌ترين دلايل اختلاف کنوني گوگل و اپل، سرويس صداي گوگل است. نرم‌افزار غول جستجو جايگزين مناسبي براي آي‌فون به نظر مي‌رسد. کاربران مي‌توانند تماس‌هاي صوتي را به جاي گوشي‌هاي آي‌فون بر مبناي سکوي (پلت‌فرم) گوگل برقرار يا دريافت کنند. اما پس از مدتي انتظار براي دريافت نظر اپل در مورد اين نرم‌افزار، سرانجام به گوگل گفته شد که اين نرم‌افزار توسط اپل رد شده است. گوگل و AT&T براي تلافي کردن کار اپل با شلوغ کردن صحنه نمايش، دخالت کميته ارتباطات فدرال را خواستار شدند. وضعيت فعلي به شيوه‌اي است که حل آن حالا حالاها طول خواهد کشيد.

10- گوگل آينده در برابر اپل آينده: هم‌اکنون گوگل و اپل در بالاترين سطح رقابت خود قرار دارند. هر دو شرکت از درآمد بسيار زيادي بهره‌مند هستند. محصولات آن‌ها توسط ميليون‌ها نفر در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و آينده هر دو، بسيار روشن به نظر مي‌رسد. اما نقشه هر دو شرکت براي آينده مشخص نيست. گوگل ممکن است بخواهد وارد کسب و کار سخت‌افزار شود و در برابر آن، اپل ممکن است شانس‌اش را در بازار آن‌لاين امتحان کند. هر اتفاقي بيفتد يک چيز قطعي است: اپل و گوگل تقريبا در همه بازارهايي که هستند، با هم رقابت مي‌کنند. و در گذر زمان، انتظار کشيدن براي ديدن پيروزي يکي از اين دو شرکت بسيار جذاب است!

پي‌نوشت ـ اين مطلب شايد پاسخي باشد به اين پست جناب دکتر مزيدي که در آن اپل را برنده قطعي نبرد ميان اين دو شرکت اعلام فرمودند! ضمنا قبلا هم در اين مورد در اين پست با عنوان (گوگل در برابر اپل) نوشته‌ام.

منبع

  • The Future Google vs. the Future Apple
    Apple and Google are at the top of their games right now. Both companies are enjoying huge profits. Their products are being used by millions around the globe. And the future looks bright. But what both companies have planned for the future is unknown. Google might opt to get into hardware, while Apple might try its luck online. In either case, one thing is certain: Apple and Google will be competing against each other in almost every market they’re in. And as time goes on, it should be rather interesting to see if the future Apple or the future Google will win out.
  • گوگل در برابر اپل!؟

    اين مقاله بيزينس‌ويك در مورد آغاز جنگ ميان گوگل و اپل در بازار محاسبات سيار (Mobile Computing) ـ چيزي كه به نظر نويسنده آينده دنياي تلفن همراه را شكل مي‌دهد و البته تمام شركت‌هاي معروف حاضر در اين عرصه مثل نوكيا، سامسونگ و ال جي را از بازار خارج خواهد كرد ـ به خودي خود بسيار جالب است؛ اما اين عكس كه اين‌جا مي‌بينيد هم جذابيت خاص خودش را دارد؛ مقايسه‌اي ميان گوگل و اپل:

    سه چيز در اين مقايسه براي من جالب است: شعار (Motto)  اين دو شركت مخصوصا شعار اپل (متفاوت بيانديشيد)، سبك كاري (يا همان Work ethic) اين دو كه چقدر گوگل كارمندگرا است و اپل ديكتاتوري (!) و نهايتا شيوه تصميم‌گيري عقلاني گوگل در برابر شيوه تصميم‌گيري متمركز اپل.

    نويسنده مقاله‌‌اي كه در اول اين پست به آن اشاره كردم، جايي از مقاله‌اش مي‌گويد كه هر دو شركت داراي ره‌براني بسيار محبوب در داخل و خارج شركت هستند: لاري پيج و سرگئي برين در گوگل و استيو جابز در اپل. به نظر مي‌رسد يك جورهايي كاريزماي اين ره‌بران در شركت‌شان بسيار تأثيرگذار است. اين را بگذاريد كنار اين‌كه مزيت رقابتي و عامل متمايزكننده اين دو شركت از سايرين، شور عظيم خلاقيت درون آن‌ها است كه كاملا به روحيه و تفكر خلاق ره‌بران شركت بر مي‌گردد: نتيجه ره‌بري درست و روحيه خلاق ره‌بران مي‌شود همين خروجي جذاب و خيلي اوقات عجيب و غريب گوگل و اپل!

    به نظرم شعار اين دو شركت بسيار معنادار هستند: شعار گوگل (چون شيطان نباش يا چيزي شبيه اين) مرزهاي انتهايي خلاقيت را نشان مي‌دهد ـ خلاقيت تا جايي كه به كسي يا سازماني ضرر بزند ـ و شعار اپل (متفاوت بيانديش) هم كه اصلا اساس خلاقيت است …

    نيروي پيش‌روي اقتصاد سرمايه‌داري همين خلاقيت و نوآوري است كه در درون ساختار آن نهادينه شده است و آن هم به ذات تنوع‌جو و بيزار از يك‌نواختي انسان بر مي‌گردد. خلاقيت همان‌ عاملي است كه تقريبا همه ما در زندگي شخصي و شغلي‌مان فراموش كرده‌ايم؛ چرا كه خلاقيت نيازمند محيط رقابتي است و سخن گفتن از محيط رقابتي در ايران امروز شايد به يك شوخي بيش‌تر شبيه باشد!