مقاله‌ی هفته (۱8): نگاهي به تغيير استراتژي گوگل در سال‌هاي اخير

تراويس هوييوم اين‌جا به نكته‌ي جالبي در مورد گوگل اشاره مي‌كند: تغيير استراتژي گوگل از “نوآوري” به “ابداع”. او تعريف جالبي از نوآوري در برابر “ابداع” دارد: ابداع عبارت است از فرايند تبديل پول به ايده؛ در حالي كه نوآوري يعني تبديل ايده‌ به پول!

هوييوم شاهد اين امر را كاهش معنادار محصولات نوآورانه‌ي گوگل و تمركز روي توسعه‌ي كسب و كار از طريق تمليك كسب و كارهاي نوآور ديگران مي‌داند. گوگل در دو سال گذشته هزينه‌اي بالغ بر 500 ميليون دلار را براي خريد بيش از 60 شركت هزينه كرده است و اين يعني خريد هر دو هفته يك بار، يك شركت. اين در حالي است كه هم‌چنان كسب و كار اصلي گوگل، پول درآوردن از تبليغات مرتبط با جستجو است. 

نكته‌اي كه هوييوم به آن اشاره كرده بسيار جاي تأمل دارد. گوگل در دو سال اخير و به‌ويژه بعد از مديرعاملي لري پيج به‌وضوح دارد تلاش مي‌كند خودش را از “غول جستجو” به “غول شبكه‌هاي اجتماعي” تبديل كند. در واقع در اين استراتژي جديد، پلت‌فرم گوگل پلاس محور تمامي فعاليت‌هاي گوگل شده است. تمركز بر تركيب تمامي محصولات گوگل با گوگل پلاس و حذف سرويس‌هاي پرطرفداري مانند گودر و تعطيل كردن بسياري از محصولات و اپليكيشن‌هاي ديگر  (از جمله گوگل باز، گوگل ويو و …) براي مجبور كردن كاربران به مهاجرت به گوگل پلاس از مهم‌ترين اقدامات گوگل در اين راستا بوده است. گوگل به اين ترتيب مي‌خواهد به ما بگويد كه محصول اصلي‌ش يك پلت‌فرم شبكه‌ي اجتماعي است كه با سبدي غني و متنوعي از محصولات ـ از جستجو گرفته تا كتابخانه‌ي عظيم ويدئوي يوتيوب ـ تكميل مي‌شود. در خبرهاي اين يك سال اخير شنيده‌ايم كه لري پيج دو برنامه‌ي بسيار مهم را كه منبع اصلي بزرگ‌ترين نوآوري‌هاي گوگل در سال‌هاي حيات‌ش بوده‌اند تعطيل كرده تا كاركنان‌ش را روي بهبود حداكثري گوگل پلاس متمركز كند: گوگل لبز و صرف 20 درصد زمان هفتگي روي پروژه‌هاي شخصي. 

امروز كه كمي بيش از يك سال از عرضه‌ي گوگل پلاس به بازار شبكه‌هاي اجتماعي مي‌گذرد، به‌نظر مي‌رسد با دقت بيش‌تري مي‌توان در مورد نتيجه‌بخش بودن اين تغيير استراتژي قضاوت كرد. نتايج گوگل با “پلاس”ش در برابر مهم‌ترين رقيب‌ موجود يعني فيس‌بوك چيزي جز نااميدي در پي نداشته است (هر چند بعيد به‌نظر مي‌رسد گوگل به اين زودي‌ها به شكست‌ش اعتراف كند.) به همين دليل به‌نظرم نقدي كه سال گذشته در روز حذف گودر به تغيير استراتژي گوگل داشتم (اين‌جا) به‌شدت هنوز معنادار است. 

هوييوم در ادامه‌ي مقاله‌اش يك مثال جالب مي‌زند: HP كه در دهه‌ي 1930 براي “نوآوري” در صنايع الكترونيك پايه‌گذاري شده بود، با خريد شركت كامپك ـ يكي از رقباي اصلي خود ـ دست به تغيير استراتژي خود از نوآوري به “تعالي در عميات” زد و ديگر نتوانست سابقه‌ي درخشان‌ش را تكرار كند. ضمن اين‌كه كامپك هم از بين رفت!

استراتژي تعالي در عمليات دقيقن همان چيزي است كه گوگل با پلاس در پيش گرفته است. اميدوارم گوگل به نتيجه‌اي مانند HP نرسد كه بعد از چندين سال  از خريد كامپك، عملا آن‌قدر در كسب و كار اصلي خود ـ يعني توليد سخت‌افزار ـ از نظر رقابتي ضعيف شد كه تصميم گرفت توليد PC را از سبد محصولات‌ش حذف كند.

()

نگاهي به تغيير استراتژي گوگل به‌مناسبت پديده‌ي گودر+

از امروز ديگر گودري که مي‌شناختيم را نداريم و گودر برگشت به وضعيتي که چهار سال پيش داشت: بدون قابليت دنبال کردن و دنبال شدن و بدون امکان به‌اشتراک‌گذاري. درباره‌ي خوب يا بد بودن اين تغيير بايد بعدا قضاوت کرد؛ هر چند در همين ابتدا تجربه‌ي ترکيب پلاس و گودر خيلي جالب به‌نظر نمي‌رسد و خيلي هم اميدي به بهبودش نيست! مشخصا Real Time بودن پلاس، سخت بودن هم‌خوان کردن پست‌ها از گودر در پلاس، عدم امکان نمايش کامل متن پست‌ها، سرعت پايين بارگذاري و البته تفاوت ديدگاه‌ها و سلايق کاربران پلت‌فرم گودر با پلت‌فرم پلاس واقعا در اين روز اول آزاردهنده بودند. انتظار داشتم گوگل لايک‌ها مطالب قبلي را به پلاس وان تبديل کند که اين کار را نکرد. ولي در عين حال ايجاد امکان پلاس وان زدن زير هر پست در گودر قابليت خوبي است که اضافه شده است. اما مسئله‌ي اساسي به‌نظر من اين‌ جزئيات نيستند. به‌وضوح گوگل دارد تغيير مي‌کند و اين تغييرات، بيش از آن‌که جذاب به‌نظر برسند باعث نگراني در مورد آينده‌ي اين غول هنوز دوست‌داشتني مي‌شوند. واقعا چه اتفاقي دارد مي‌افتد؟

ديدگاه عمومي اين است: گوگل در راستاي يکپارچه‌سازي محصولات مختلف‌اش و البته با توجه به عدم موفقيت نه‌چندان زياد پلاس در رقابت با فيس‌بوک، تصميم گرفته که کاربران را مجبور به مهاجرت به پلاس کند. اين ديدگاه کاملا درست است؛ اما چند نکته در حواشي آن وجود دارد.

براي بررسي به‌تر موضوع برگرديم به زماني که هنوز اينترنت به‌ گستردگي امروز درنيامده بود و غولي به نام مايکروسافت در حال يکه‌تازي در صنعت آي‌تي براي خودش بود. بزرگ بودن و البته انحصاري که مايکروسافت در بازارش داشت، اين شرکت را از توجه به تغييراتي که داشت در دنياي واقعي مي‌افتد ـ ظهور و گسترش روزافزون اينترنت ـ باز داشت. عجيب است که حتا اوج‌گيري مقطعي شرکت‌هاي دات کام در سيليکون ولي هم باعث نشد مايکروسافت به نقش حياتي اينترنت در دنياي جديد پي ببرد. نتيجه؟ مايکروسافت از قافله‌ي شرکت‌هاي اينترنتي نوظهوري مثل گوگل، باز ماند و وقتي يادش افتاد بايد روي سرويس‌هاي اينترنتي خودش ـ مثل سرويس جستجوي‌اش که تبديل به بينگ شد ـ سرمايه‌گذاري کند که ديگر دير شده بود. گوگل با الگوريتم‌هاي هوش‌مندانه‌اش و با بازاريابي و ايده‌هاي خلاقانه‌ و بي‌نظيرش حاکم بلامنازع اين حوزه شده بود. مسئله اين‌ است که ديگر قوانين بازي را در اين ميدان گوگل به‌عنوان ره‌بر بازار تعيين مي‌کند و مايکروسافت و بينگ تنها يک دنبال‌کننده محسوب مي‌شوند. مايکروسافت دقيقا همين اشتباه را در بازار موبايل هم انجام داد و اين‌قدر دير پلت‌فرم موبايل ويندوز فون را جدي گرفت که عملا اپل و گوگل بازار را بين خودشان تقسيم کرده بودند. مايکروسافت نتوانست تغيير در پارادايم حاکم بر بازارهاي فناوري را به‌موقع تشخيص دهد. و اين‌گونه بود که چشم‌انداز چندان جالبي در بازار جستجوي اينترنت و صنعت موبايل (علي‌رغم اتحاد استراتژيک با غول‌هايي مثل ياهو و نوکيا) براي‌اش متصور نيست. بنابراين سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت مايکروسافت در اين زمينه هم عملا بيش‌تر پول دور ريختن مي‌آيد. با اين حال مايکروسافت با تکيه بر قابليت‌هاي نرم‌افزاري‌اش و البته تيزهوشي و تفکر استراتژيک نابغه‌اي به‌نام ري اوزي توانست به‌موقع اهميت رايانش ابري را درک کند و روي اين حوزه با طراحي نسخه‌ي ويژه‌اي از ويندوز به‌نام ويندوز آزور سرمايه‌گذاري کند (در مورد ماجراي ري اوزي در مايکروسافت قبلا اين‌جا توضيح داده‌ام.)

نمي‌خواهم باور کنم؛ اما انگار گوگل هم دقيقا دارد راه مايکروسافت را مي‌رود. انحصار عملي گوگل در بازار جستجوهاي اينترنتي باعث شد گوگل متوجه اهميت روزافزون شبکه‌هاي اجتماعي نشود. با وجود اين‌که اين شرکت يک پلت‌فرم خاص به‌عنوان شبکه‌ي اجتماعي (يعني اورکات) را داشت؛ در عمل اين سرويس براي گوگل چندان مهم نبود. اما کم‌کم شبکه‌هاي اجتماعي مانند ماي‌اسپيس و بعدتر پديده‌اي به‌نام فيس‌بوک پا به دنياي اينترنت گذاشتند و بقيه‌ي ماجرا را هم که خودتان مي‌دانيد. گوگل دير متوجه شد که چه اتفاقي افتاده است و وقتي که ديگر شبکه‌ي اجتماعي در جهان فناوري معادل فيس‌بوک انگاشته مي‌شد، تازه تلاش را براي ايجاد يک شبکه‌ي اجتماعي آغاز کرد. و خوب تا به‌حال هم که موفق نبوده است. در چهار ماه اول بعد از ايجاد گوگل پلاس به‌عنوان آخرين و پيش‌رفته‌ترين محصول اجتماعي گوگل، اين شبکه تنها موفق شده چهل ميليون نفر را به خود جذب کند؛ اما اگر اشتباه نکنم فيس‌بوک فقط در يک ماه از اين چهار ماه 100 ميليون عضو جديد داشته است!

گوگل در طول ساليان حيات‌اش سه استراتژي عمده براي موفقيت داشته است: خلاقيت و نوآوري، احترام به خواست کاربران و البته ساختن برند گوگل به‌عنوان يکي از نمادهاي احترام به دنياي آزاد و مبارزه با انحصارگري در دنياي فناوري. استراتژي جديد گوگل در دنياي شبکه‌هاي اجتماعي قرار است اين سه استراتژي را ترکيب کند‌؛ اما در عمل اتفاق ديگري در حال رخ دادن است.

شخصا فکر مي‌کنم گوگل هر چند به‌درستي متوجه شده که آينده‌ي اينترنت در جهان در قالب شبکه‌هاي اجتماعي تعريف مي‌شود (که البته همين هم صد درصدي نيست و شايد به‌زودي پارادايم جديدي ظهور کند)؛ اما استراتژي اشتباهي ـ استراتژي نفوذ در بازار ـ را در برخورد با اين پديده در پيش گرفته است. اول مي‌خواهم به اشکالات اين استراتژي اشاره کنم:

1- هدر دادن ايده‌هاي خلاقانه: گوگل در اين چند سال براي ساختن يک شبکه‌ي اجتماعي جذاب، ايده‌هاي بسيار خلاقانه‌‌اي داشته است؛ اما عملا به‌دليل اصرارش بر تبديل کردن آن محصولات به شبکه‌ي اجتماعي در قواره‌هاي فيس‌بوک، اين ايده‌هاي جذاب را سوزانده است. گوگل ويو ايده‌ي بي‌نظيري داشت که متأسفانه نهايتا تعطيل شد!

2- ايجاد نارضايتي در مشتري: گوگل عملا با معرفي محصولات جديد و جذابي که خيلي زود تعطيل مي‌شوند، باعث مي‌شود کاربراني که با آن محصول آشنا و به آن جذب مي‌شوند را از خود برنجاند. از طرف ديگر اجبار کاربران در مهاجرت از يک محصول به محصول ديگر (مثل همين ماجراي گودر و پلاس) هم در کاربران علاقه‌مند و متعصب اين محصولات دافعه‌اي نسبت به گوگل ايجاد مي‌کند. جالب بود که در برابر تصميم گوگل براي تعطيلي گودر، کاربران سراسر دنيا اعتراض کردند (هر چند اعتراض ايراني‌ها به‌دلايل خاص بسيار شديدتر بود.) و جالب‌تر اين‌که بسياري از کاربران گودر (چه ايراني و چه غيرايراني) پلاس را به‌عنوان جايگزين گودر نمي‌پذيرند و به‌دنبال سرويس جايگزين مي‌گردند. اين چه معنايي جز از دست دادن مشتري دارد؟ جزو اصول اوليه‌ي بازاريابي اين است که هزينه‌ي از دست دادن يک مشتري سي برابر سود يک مشتري جديد است. عجيب است که گوگل به اين نکته‌ي ساده اصلا توجهي ندارد.

3- خدشه‌دار کردن برند: شعار تبليغاتي گوگل “شيطان نباش” است. در تمامي سال‌هاي فعاليت اين شرکت، با وجود اتهام هميشگي سوء استفاده‌ي پنهاني از اطلاعات کاربران، هيچ کس نتوانسته ثابت کند که گوگل واقعا اين کار را مي‌کند. گوگل در دنياي فناوري، سمبل نوآوري و احترام به خواست کاربران بوده است. محصولات گوگل مورد توجه گيک‌ها و کاربران حرفه‌اي قرار گرفته‌اند. گوگل حتا در مقاطعي سمبل مبارزه با انحصارگرايي غول‌هايي مثل مايکروسافت و اپل شده است. اما … انگار اشکال ذاتي انحصار گوگل در بازار جستجو، دارد اين شرکت را تحت تأثير منفي خود قرار مي‌دهد. گوگل مي‌داند که بايد با فيس‌بوک مبارزه کند؛ اما به‌جاي اين‌که با ايجاد قابليت‌هاي جذاب و غيرقابل تقليد اين کار را بکند، دارد سعي مي‌کند کاربران‌اش را به زور به شبکه‌ي اجتماعي‌اش منتقل کند. شخصا اميدوار بودم اعتراض کاربران باعث شود تا گوگل با مشتري‌مداري هميشگي‌اش در تصميم‌اش براي حذف ويژگي‌هاي اجتماعي گودر تجديدنظر کند؛ اما در عمل اين‌طور نشد. چنين کارهايي باعث مي‌شوند تا کم‌کم احترام کم‌تري براي گوگل قائل باشم. برند گوگل ديگر کم‌تر نماد خواست کاربران محسوب مي‌شود. گوگل هم دارد تبديل مي‌شود به شرکتي شبيه مايکروسافت و اپل که تصور مي‌کنند هميشه تجربه‌ي کاربر، يعني چيزي که آن‌ها فکر مي‌کنند درست است.

اما گوگل مي‌توانست چه بکند؟ دو نوع استراتژي به‌نظرم مي‌رسد:

1- فکر مي‌کنم استراتژي درست براي گوگل ارائه‌ي محصولات مکمل يا جايگزين در بازار شبکه‌هاي اجتماعي بود. گوگل مي‌توانست با همکاري شبکه‌هاي اجتماعي موفق و پرطرفدار مثل فيس‌بوک و توئيتر و با تکيه بر قابليت‌هاي جستجوي بي‌نظيرش يک پلت‌فرم جستجوي قدرت‌مند خاص شبکه‌هاي اجتماعي ايجاد کند. يا مي‌توانست سرويس يکپارچه‌سازي پروفايل‌هاي کاربران در شبکه‌هاي اجتماعي مختلف را ارائه دهد. و چيزهايي شبيه اين‌ها.

2- فرض کنيم که نظر گوگل در ورود مستقيم به رقابت با فيس‌بوک درست باشد. گوگل مي‌توانست با سبدي از محصولات‌اش (پلاس+باز+ گودر+ جي‌ميل و …) به نبرد با فيس‌بوک برود. شايد حتا درست‌تر اين بود که گوگل به سمت يکپارچه‌سازي اين محصولات نرود و مجموع کاربران سرويس‌هاي مختلف‌اش را با مشتريان فيس‌بوک بسنجد.

گوگل هنوز هم با جذاب‌ترين سرويس مجاني اي‌ميل دنيا و البته سرويس جستجوي بدون جاي‌گزين‌اش دوست‌داشتني است. با اين تغيير استراتژي در گوگل، اميدوارم که اين شرکت هم‌چنان غول دوست‌داشتني ما کاربران‌اش باقي بماند.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (2)

کارلو آنچلوتي در مصاحبه‌اي که سايت گل فارسي منتشر کرده حرف بسيار جالبي زده: “حریف‌ها دیگر از ما نمی‌ترسند!” به نظرم اين حرف کارلتو مي‌تواند بنيان يک استراتژي رقابتي جالب باشد: “در رقابت، براي پيروزي مهم است که حريف فکر کند نمي‌تواند با ما رقابت کند!” اين طوري رقيب يا وارد رقابت با ما نمي‌شود، يا اگر رقابت مي‌کند احتمالا خيلي در آن حوزه سرمايه‌گذاري نخواهد کرد يا حتي اصلا دنباله‌رو (Follower) ما خواهد شد. در واقع اين احتمالا بايد يکي از استراتژي‌هاي اصلي ره‌بران بازار (Market Leaders) باشد؛ کاري که به نظر مي‌رسد گوگل عزيز و اپل مثال‌هاي خوبي براي آن باشند!

پ.ن. به دلايلي در اين آخر هفته امکان تدوين پست لينک‌هاي هفته براي من حاصل نشد. در نتيجه هر چند استثنا کردن اشتباه است و من هم با آن مخالف‌ام؛ اما خوب اين بار چاره‌اي نيست. با اين اوصاف قسمت 17 پست لينک‌هاي هفته فردا منتشر خواهد شد.

ده جنگ تماشايي گوگل و اپل

يک سال پيش رابطه گوگل و اپل بسيار گل و بلبل بود: اريک اشميت مديرعامل گوگل عضو هيأت مديره اپل بود، هر کدام داشتند در حوزه تخصصي خودشان کار مي‌کردند و در کنار هم  عليه دشمن مشترک‌شان ـ مايکروسافت ـ مي‌جنگيدند. اما اين خوشي ديري نپاييد: وقتي استيو جابز ورود نرم‌افزار جستجوي صوتي گوگل را به فروشگاه اپل رد کرد، دعوا شروع شد! دو شرکت شروع به رقابت در بسياري از حوزه‌ها با يکديگر کردند. نتيجه اين رقابت اين شد که اشميت ديگر عضو هيأت مديره اپل نيست و جابز هم گفته شعار تبليغاتي گوگل “چون شيطان نباش” بي‌معنا است. هر چند اين اواخر جابز و اشميت با هم قهوه‌اي صرف کردند تا در مورد موضوعات محل اختلاف صحبت کنند، اما اين‌که آيا اين مذاکره به حل اين اختلافات کمکي کرد يا خير معلوم نيست. چيزي که مي‌دانيم اين است که جنگ گوگل و اپل تازه آغاز شده است. اين مقاله نگاهي دارد به حوزه‌هايي که گوگل و اپل در آن‌ها با هم خواهند جنگيد:

1. اندروييد در برابر آي‌فون: هر چند آي‌فون در دنياي گوشي‌هاي هوشمند رتبه اول را دارد، اندروييد گوگل فشارهايي را بر اپل وارد کرده است. اين سيستم‌عامل خوب طراحي شده  و شامل ويژگي‌هايي چون کنترل‌هاي لمسي است و بر روي گوشي‌هاي فروخته شده توسط شرکت‌هاي سازنده مختلفي در دسترس است. سهم بازاراندروييد به شدت در حال رشد است. با نگاهي به آينده مي‌توان گفت آتش نبرد ميان آي‌فون و اندروييد ممکن است شدت يابد. بسته به کيفيت آينده گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و آي‌فون، کاربران ممکن است در هنگام خريد در انتخاب بين اين دو سيستم عامل دچار مشکل شوند.

2. سيستم عامل کروم در برابر سيستم عامل مک X: گوگل آماده عرضه سيستم عامل کروم براي رقابت با ويندوز ومک X مي‌شود. در واقع گوگل در نظر دارد سيستم عامل خود را براي نت‌بوک‌ها (Netbook) پيشنهاد دهد. اين طرح ممکن است عليه مايکروسافت به نظر برسد، اما اين واقعيت را هم در نظر داشته باشيد که اپل در کنار فروش مک X هم‌اکنون آي‌پد را هم عرضه مي‌کند (و هدف‌‌اش ارتقاي آي‌پد به‌عنوان يک جايگزين براي دستگاه‌هاي فوق‌العاده راحت براي حمل و نقل مثل نت‌بوک‌ها است.) فعلا اپل گفته است که نگران سيستم عامل کروم نيست و ادعا کرده است که کروم آن‌قدر که بعضي‌ها مي‌گويند خطر بزرگي نيست! اما اين ديدگاه ممکن است دست کم گرفتن کروم باشد. اگر کروم موفق شود، اپل بايد مواظب خودش باشد!

3. تبلت گوگل در برابر آي‌پد: شايعات در مورد اين‌که گوگل در نظر دارد تبلت خود را براي رقابت با آي‌پد اپل به بازار عرضه کند در حال اوج گرفتن هستند. هر چند تاکنون گوگل کار کردن روي چنين دستگاهي را تأييد نکرده است؛ اما با اين حال وجود چنين پروژه‌اي در گوگل تقريبا قطعي است. گوگل متوجه شده که بازار تبلت‌ها چقدر ارزشمند است : چه از نظر چشم‌انداز فروش و چه از نظر چشم‌انداز تبليغات. هم‌چنين گوگل مي‌داند که نرم‌افزار لازم را براي تبلت دارد (چه اندروييد باشد و چه سيستم‌ عامل کروم) و در نتيجه مي‌تواند جاي آي‌پد را در بازار پر کند. اگر تبلت گوگل عرضه شود تماشاي نبرد ميان آن و آي‌پد بسيار لذت‌بخش خواهد بود. آيا تبلت گوگل چشم‌ها را خيره خواهد کرد؟ يا غلبه بر آي‌پد هدفي دور از دسترس گوگل است؟ بايد منتظر بمانيم.

4. تبليغات گوگل در برابر iAds اپل: گوگل هر کاري را بلد نباشد، کسب درآمد بسيار از تبليغات را خوب بلد است! روشن است که اپل هم اين را مي‌داند. با اين حال اخيرا اپل اعلام کرد پلت‌فرم iAds را به‌عنوان يک پلت‌فرم جديد تبليغات روي آي‌فون عرضه خواهد کرد. طبق گفته جابز اين پلت‌فرم به تبليغات‌دهندگان فرصت استفاده بيش‌تر از تبليغات روي گوشي‌هاي تلفن همراه و در نتيجه افزايش درآمد احتمالي ناشي از آن را مي‌دهد. iAds شليک مستقيم اپل به سينه گوگل است! اگر اپل با iAds موفق شود، بخش عمده‌اي از سهم بازار گوگل را به دست خواهد آورد و در نتيجه جنگ بسيار جذابي شروع خواهد شد.

5. اريک اشميت در برابر استيو جابز: يکي از به‌ترين افسانه‌هاي امروزي صنعت آي‌تي در مورد روابط جابز و اشميت است. وقتي اشميت عضو هيأت مديره اپل بود، دومديرعامل بسيار با هم صميمي بودند. با آغاز تقابل منافع گوگل و اپل با هم، آن رابطه صميمي به سرعت به سردي گراييد. اخيرا دو مديرعامل با هم قهوه‌اي را صرف کردند تا در مورد اختلافات با يکديگر مذاکره کنند، اما به نظر مي‌رسد اين گفتگو به نتيجه خاصي نيانجاميده است. با افزايش حوزه‌هاي رقابت ميان دو شرکت، جابز احتمالا اشميت را بيش‌تر به‌عنوان دشمن مي‌بيند تا يک دوست!

6- نکسوس وان در برابر آي‌فون: اگر يک دستگاه در بازار وجود داشته باشد که بتواند اپل را بترساند، قطعا گوشي نکسوس وان گوگل است. ممکن است گوشي هوشمند غول جستجو به اندازه آي‌فون فروش نداشته باشد، اما ويژگي‌هايي دارد که مي‌تواند آن را به گزينه ايده‌آلي در برابر آي‌فون تبديل کند. به‌علاوه اين گوشي مي‌تواند در شبکه شرکت تي موبايل استفاده شود، عرضه آن در شبکه اسپرينت برنامه‌ريزي شده و برخلاف آي‌فون قفل نرم‌افزاري ندارد؛ ويژگي‌هايي که باعث مي‌شوند اين گوشي يک انتخاب مناسب‌تر براي کساني باشد که نمي‌خواهند از شبکه AT&T استفاده کنند. اپل خودش هم خبر دارد که به‌ترين گزينه فعلي را در مورد يک دستگاه لمسي موجود در بازار در دست دارد. اما در صورتي اپل اشتباه کند يا گوگل نسخه به‌روز شده‌اي از نکسوس وان را عرضه کند که استانداردهاي بازار را جابه‌جا کند، اين وضعيت مي‌تواند به سرعت تغيير کند. در آينده نزديک منتظر بالا گرفتن جنگ ميان نکسوس وان و آي‌فون باشيد!

7. متن باز در برابر متن بسته: گوگل آينده خود را با نرم‌افزارهاي متن باز گره زده است. در طرف مقابل، اپل اصلا قبول ندارد که نرم‌افزارهاي متن باز ارزش بيش‌تري را توليد مي‌کنند. جابز ترجيح مي‌دهد که همه جنبه‌هاي نرم‌افزار خود را در کنترل خود داشته باشد تا مطمئن شود آن نرم‌افزار در سطح کيفي مورد علاقه او عمل مي‌کند. اين تفاوت بزرگ فلسفي ميان گوگل و اپل مي‌تواند ماهيت اين دو شرکت را نشان دهد. و تصميم‌گيري در مورد اين‌که آيا تعهد جنبش متن باز ـ به دليل به‌کارگيري خرد جمعي ـ بهتر است يا سيستم عامل متن بسته  اپل ـ چون اپل مي‌داند که چه مي‌کند ـ، برعهده مشتريان فردي و سازماني است. اين هم نبرد جذاب ديگري است که بايد شاهدش باشيم.

8. HTCدر برابر اپل: شايد تعجب کنيد که چرا HTC در جنگ ميان گوگل و اپل در نظر گرفته شده است! پاسخ ساده است: اپل هم‌اکنون در يک جنگ حقوقي بزرگ با HTC است که اگر در آن موفق شود، مي‌تواند به اين شرکت در تغيير قابل توجه روش عملکرد اندروييد گوگل کمک کند. اگر چه اپل HTC را براساس روش کار گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و گوشي‌هاي مبتني بر ويندوز موبايل مورد تعقيب قانوني قرار داده است، تمرکز اين دعواي حقوقي بر دستگاه‌هاي مبتني بر اندروييد است. اين دعوي شامل شيوه‌ حرکت در يک صفحه وب در مرورگر اندروييد، روشي که کاربران مي‌توانند براساس آن به منوي اصلي دسترسي پيدا کنند و موارد ديگري از اين دست مي‌شود. اگر اپل بتواند اين اقامه دعوا را از HTC ببرد،  مي‌تواند به سراغ ساير فروشندگان اندروييد برود. و بدين وسيله ممکن است بتواند نوک پيکان حمله خود را متوجه گوگل کند.

9- Google Voice در برابر اپل: يکي از مهم‌ترين دلايل اختلاف کنوني گوگل و اپل، سرويس صداي گوگل است. نرم‌افزار غول جستجو جايگزين مناسبي براي آي‌فون به نظر مي‌رسد. کاربران مي‌توانند تماس‌هاي صوتي را به جاي گوشي‌هاي آي‌فون بر مبناي سکوي (پلت‌فرم) گوگل برقرار يا دريافت کنند. اما پس از مدتي انتظار براي دريافت نظر اپل در مورد اين نرم‌افزار، سرانجام به گوگل گفته شد که اين نرم‌افزار توسط اپل رد شده است. گوگل و AT&T براي تلافي کردن کار اپل با شلوغ کردن صحنه نمايش، دخالت کميته ارتباطات فدرال را خواستار شدند. وضعيت فعلي به شيوه‌اي است که حل آن حالا حالاها طول خواهد کشيد.

10- گوگل آينده در برابر اپل آينده: هم‌اکنون گوگل و اپل در بالاترين سطح رقابت خود قرار دارند. هر دو شرکت از درآمد بسيار زيادي بهره‌مند هستند. محصولات آن‌ها توسط ميليون‌ها نفر در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و آينده هر دو، بسيار روشن به نظر مي‌رسد. اما نقشه هر دو شرکت براي آينده مشخص نيست. گوگل ممکن است بخواهد وارد کسب و کار سخت‌افزار شود و در برابر آن، اپل ممکن است شانس‌اش را در بازار آن‌لاين امتحان کند. هر اتفاقي بيفتد يک چيز قطعي است: اپل و گوگل تقريبا در همه بازارهايي که هستند، با هم رقابت مي‌کنند. و در گذر زمان، انتظار کشيدن براي ديدن پيروزي يکي از اين دو شرکت بسيار جذاب است!

پي‌نوشت ـ اين مطلب شايد پاسخي باشد به اين پست جناب دکتر مزيدي که در آن اپل را برنده قطعي نبرد ميان اين دو شرکت اعلام فرمودند! ضمنا قبلا هم در اين مورد در اين پست با عنوان (گوگل در برابر اپل) نوشته‌ام.

منبع

  • The Future Google vs. the Future Apple
    Apple and Google are at the top of their games right now. Both companies are enjoying huge profits. Their products are being used by millions around the globe. And the future looks bright. But what both companies have planned for the future is unknown. Google might opt to get into hardware, while Apple might try its luck online. In either case, one thing is certain: Apple and Google will be competing against each other in almost every market they’re in. And as time goes on, it should be rather interesting to see if the future Apple or the future Google will win out.
  • گوگل باز و 5 اصل طراحي براي معنا

    اين روزها جو گوگل Buzz خيلي از ما را گرفته است و البته خوب، اغلب‌مان هم از آن خيلي خوش‌مان نيامده است. اين نوشته، نگاهي دارد به 5 اشتباه در طراحي گوگل باز:

    گوگل باز: انقلاب، تحول يا سقوط؟ بسياري از شما از من نظرم در اين مورد را خواسته ايد. بنابراين در اين يادداشت به بررسي آن براساس 5 اصل خودم براي نسل بعدي طراحي محصولات و سرويس‌ها مي‌پردازم ـ اصول “طراحي براي معنا.”

    مفهوم بقراطي: اين سؤال اساسي‌ترين پرسشي است که هر طراح محصول يا سرويس نسل بعد بايد از خود بپرسد: “بقراط چه مي‌کند؟” هدف او اين بود که پزشکان “اول؛ ضرر نزنند” ـ و در قرن 21‌ام، ما تازه به سختي دريافته‌ايم که محصولات و سرويس‌هاي زهرآلود و مضر اقتصاد مي‌توانند چه بکنند. آيا بقراط محصول شما را تأييد مي‌کند يا رد؟ او احتمالا Buzz را رد مي‌کرد؛ زيرا داراي مشکلاتي در زمينه حريم خصوصي کاربران است. استفاده ناآگاهانه از آن همان و فاش شدن آدرس اي‌ميل شما ـ و البته دنبال‌کنندگان (Follower) شما ـ همان. اين به خاطر آن است که شما مجبوريد از تنظيمات پيش‌فرض عمومي بودن (Public) فرار کنيد؛ به جاي اين‌که [داوطلبانه] در آن‌ مشارکت کنيد! اين براي همه خبر بدي است؛ اما خبر بدتري است براي يک مدافع آزادي بيان چيني [و ايضا ايراني!]. بدون جلوگيري از ضرر رساندن، هيچ محصول يا سرويسي نمي‌تواند ايجاد ارزش اقتصادي قابل اطمينان را به حداکثر برساند.

    ساده‌سازي کنيد؛ اعتماد نکنيد: آيا Buzz اي‌ميل شما يا دنبال‌کنندگان شما را افشا کرده است؟ آن هم در شرايطي خاص؟ گوگل به سختي براي حل اين مشکل تلاش مي‌کند، اما حل آن هنوز وابسته به افراد است که از دستورالعمل‌هاي مشخص شده پيروي کنند. در دنياي واقعي هيچ کاربري دستورالعمل‌ها را دنبال نمي‌کند. اگر محصول يا سرويس‌تان پيچيده باشد، احتمالا شکست خواهيد خورد. هيچ‌کس دوست ندارد يک ساعت وقت براي اين صرف کند که آيا يک سرويس براي او ضرر و زيان به همراه دارد يا خير ـ يا آن را به شکلي تغيير دهد که ضرر نرساند.

    ساخته شدن براي شکست خوردن و نه ويژگي‌ها: محصولات و سرويس‌هاي نسل بعد براي شکست سريع و ارزان ساخته‌ مي‌شوند ـ به جاي اين‌که ويژگي‌هاي بسيار زيادي را ارايه کنند. جنبه ديگر بسته‌بندي ويژگي‌ها در کنار هم اين است که موقعيت شکست دلپذير از بين مي‌رود؛ زيرا وابستگي متقابل ميان اجزا پيچيده شده و از کنترل خارج مي‌شود. به همين دليل است که مايکروسافت محصولات نامطبوع را توليد مي‌کند: در هم تنيدن ويندوز، آفيس و ساير برنامه‌ها در يک کوه عظيم هزينه‌هاي بهبود را به شدت افزايش مي‌دهد. يک بار گوگل اعلام کرده بود که ما محصولات‌مان را مانند مايکروسافت به هم وابسته نمي‌کنيم؛ زيرا اين روش شيطاني است (شعار معروف گوگل را به خاطر داريد: Don’t be eveil!) اما Buzz به شدت با جي‌ميل در هم تنيده شده است و اولين چيزي است که شما زير قسمت Inbox جي‌ميل‌تان مي‌بينيد. Buzz بهبود جي‌ميل را بسيار پرهزينه ساخته است و بالعکس. بهتر است که هر کدام يک سرويس جداگانه باشند.

    هدف و مقصود نه محصول: جنبه ديگر “ضرر نرسان” ارايه فايده 10، 100 يا هزار برابر در يک حوزه يا فعاليت خاص است. با اين حال هنوز وقتي من روي Buzz کليک مي‌کنم آن با يک ليست عظيم از اطلاعات پديدار مي‌شود. Buzz محصولات بسيار زيادي را يکپارچه مي‌کند؛ اما به جاي ساده‌سازي آن‌ها، تنها همه چيز را به هم مي‌چسباند. مطمئن نيستم که اين ويژگي چه سودي براي‌ام دارد. تا حدودي به نظر مي رسد که Buzz محصول يک استعداد مهندسي خام باشد که بدون هدفي در ذهن طراحي شده است. “چون مي‌توانيم” به معناي اين‌ نيست که: “خوب پس مهم است!”

    گشاده‌دست باشيد؛ طمع‌ورزي نکنيد: Buzz “خوپسند” است. بنابراين من مي‌توانم هر چيزي را که جاي ديگري ـ مثل توئيتر ـ منتشر شده در آن بخوانم؛ اما من هم مي‌توانم جاي ديگري بنويسم. اين “استراتژي” تعبيه شده در اين محصول است: هدف تنها اين است که گروهي از محصولات رقيب را به صورت مواد اوليه درآورده شوند و بين آن‌ها لوله‌کشي شود! اين ايده به شدت متعلق به قرن بيستم و در نتيجه آسيب‌رسان است. محصولات و سرويس‌هاي گشاده‌دست چيزي را هم پس مي‌دهند؛ آن‌ها يک اکوسيستم پيشرويي را ايجاد مي‌کنند که در آن هر کس مي‌تواند برنده باشد. در مثال ما يک سرويس سخاوتمند مي‌تواند در همه پلت‌فرم‌ها بنويسد و مطالب آن‌ها را نيز بخواند. با اين روش لازم نيست شما توئيتر و Buzz را هم‌زمان باز نگه داريد؛ انگيزه‌ها براي بهترين ـ و نه لزوما بزرگ‌ترين ـ پلت‌فرم براي موفقيت باقي مي‌مانند. با روشي که فعلا Buzz با آن سازمان‌دهي شده است؛ يک نتيجه مايکروسافتي بعيد به نظر نمي‌رسد: Buzz به دليل اندازه‌اش اما به هزينه قرباني کردن يک صنعت نو، پيشرو و چالاک موفق خواهد شد.

    محصولات و سرويس‌هاي آينده نبايد تنها براي مصرف کردن طراحي شوند؛ بلکه بايد “براي معنا طراحي شوند”: آن‌ها بايد به منافع اقتصادي بادوام، مشترک و بامعنا بيانجامند ـ در غير اين صورت ما سفر خودمان را به يک آينده بي‌آينده ادامه مي‌دهيم. اين تصوير بزرگي است که نوآوران راديکال آينده بايد دوباره آن را ترسيم کنند. من فکر مي‌کنم گوگل Buzz واقعا بسيار عالي است؛ با اين حال هنوز يک سرويس بامعنا نيست. Buzz هنوز در سايه تصوير بزرگ ديروز زندگي مي‌کند؛ به جاي اين‌که آن را دوباره ترسيم کند. چالش اساسي امروز اين است: ترسيم دوباره تصوير بزرگ موفقيت با حرکت از اين تصور که “بزرگ بهتر است.”

    منبع

    گوگل در برابر اپل!؟

    اين مقاله بيزينس‌ويك در مورد آغاز جنگ ميان گوگل و اپل در بازار محاسبات سيار (Mobile Computing) ـ چيزي كه به نظر نويسنده آينده دنياي تلفن همراه را شكل مي‌دهد و البته تمام شركت‌هاي معروف حاضر در اين عرصه مثل نوكيا، سامسونگ و ال جي را از بازار خارج خواهد كرد ـ به خودي خود بسيار جالب است؛ اما اين عكس كه اين‌جا مي‌بينيد هم جذابيت خاص خودش را دارد؛ مقايسه‌اي ميان گوگل و اپل:

    سه چيز در اين مقايسه براي من جالب است: شعار (Motto)  اين دو شركت مخصوصا شعار اپل (متفاوت بيانديشيد)، سبك كاري (يا همان Work ethic) اين دو كه چقدر گوگل كارمندگرا است و اپل ديكتاتوري (!) و نهايتا شيوه تصميم‌گيري عقلاني گوگل در برابر شيوه تصميم‌گيري متمركز اپل.

    نويسنده مقاله‌‌اي كه در اول اين پست به آن اشاره كردم، جايي از مقاله‌اش مي‌گويد كه هر دو شركت داراي ره‌براني بسيار محبوب در داخل و خارج شركت هستند: لاري پيج و سرگئي برين در گوگل و استيو جابز در اپل. به نظر مي‌رسد يك جورهايي كاريزماي اين ره‌بران در شركت‌شان بسيار تأثيرگذار است. اين را بگذاريد كنار اين‌كه مزيت رقابتي و عامل متمايزكننده اين دو شركت از سايرين، شور عظيم خلاقيت درون آن‌ها است كه كاملا به روحيه و تفكر خلاق ره‌بران شركت بر مي‌گردد: نتيجه ره‌بري درست و روحيه خلاق ره‌بران مي‌شود همين خروجي جذاب و خيلي اوقات عجيب و غريب گوگل و اپل!

    به نظرم شعار اين دو شركت بسيار معنادار هستند: شعار گوگل (چون شيطان نباش يا چيزي شبيه اين) مرزهاي انتهايي خلاقيت را نشان مي‌دهد ـ خلاقيت تا جايي كه به كسي يا سازماني ضرر بزند ـ و شعار اپل (متفاوت بيانديش) هم كه اصلا اساس خلاقيت است …

    نيروي پيش‌روي اقتصاد سرمايه‌داري همين خلاقيت و نوآوري است كه در درون ساختار آن نهادينه شده است و آن هم به ذات تنوع‌جو و بيزار از يك‌نواختي انسان بر مي‌گردد. خلاقيت همان‌ عاملي است كه تقريبا همه ما در زندگي شخصي و شغلي‌مان فراموش كرده‌ايم؛ چرا كه خلاقيت نيازمند محيط رقابتي است و سخن گفتن از محيط رقابتي در ايران امروز شايد به يك شوخي بيش‌تر شبيه باشد!

    داستان تولد گوگل کروم

    اين گوگل، شاه‌کار و بي‌نظير است!
    داستان تولد مرورگر محبوب اين روزهاي خيلي از ما؛ کروم عزيز در قالب يک کميک بوک:
    دانلود از اين‌جا.
    به شدت توصيه مي‌شود که دانلود کنيد و بخوانيد تا با فرايند نوآوري و تحقيق در يک شرکت معظم جهاني از پيدا شدن ايده تا توليد و عرضه محصول آشنا شويد. ويوا گوگل عزيز!


    Google Showcase

    اين گوگل هر روز يک شاهکار جديد براي متعجب شدن و هيجان‌زده شدن ما رو مي‌کند! امروز بعد از مدت‌ها به صفحه iGoogleام نگاه جدي انداختم ديدم يک نوشته آن بالا گوشه چپ دارد راجع به يک ويژگي‌ جديد: Google Showcase و واقعا باز هم شاهکاري جديد …

    Google Showcase از همان علاقه هميشگي آدم‌ها به زندگي سلبريتي‌ها استفاده کرده است و اين‌بار شما مي‌توانيد در صفحه اصلي آن در اين آدرس، صفحه iGoogle برخي از آدم‌هاي معروف را ببينيد: بازي‌گران، بيزينس‌من‌‌ها، دانشمندان و حتي آدم‌هاي سياسي: از ال گور گرفته تا دمي مور (فيلم که يادتان هست!) و از ملکه رانيا (ملکه اردن) تا وينت سرف پدر www.

    روي هر اسم که کليک کنيد عکسي از صفحه iGoogle آن فرد را مي‌بينيد. در زير اين عکس امکان انتخاب تم‌ و گجت‌هاي مورد استفاده آن آدم وجود دارد. در سمت راست صفحه هم عکسي از فرد مورد نظرتان را همراه با توضيحاتي در مورد او مي‌بينيد؛ همراه با کليدي که اگر روي آن کليک کنيد مي‌توانيد iGoogleي که داريد مي‌بينيد را کلا به‌عنوان يک تب (Tab) جديد به iGoogle خودتان اضافه کنيد!

    من اميدوارم اين صفحه هر روز گسترش بيابد. شخصا خيلي دوست دارم صفحه iGoogle بنيان‌گذاران گوگل ـ لاري پيج و سرگي برين ـ را ببينم!