حسين منزوي

22 پست

بی‌بال، پریدن …

… تا به شتاب می‌دوی، عمر منی که می‌روی،
از کفم و منت شده، دست به دامن، این مکن

موسی من، مرا به آب از چه می‌افکنی چنین؟
نیل کجا و، وعده‌ی وادی ایمن؟ این مکن

بال پریدنم اگر هدیه نمی‌دهی دگر،
می‌شکنی ز من چرا پای دویدن؟ این مکن …

***

بس بود آن‌چه می‌کند با دل من نبودن‌ت
وقت وداع و این نزاع؟ آه گل من این مکن!

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۶

تمام راز زندگی …

و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم / که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود …

پ.ن. یک مهر، سالگرد تولد حسین منزوی ـ این آموزگار ماندگار عشق‌ از زبان غزل ـ است. بارها گفته‌ام که بدون عاشقانه‌های حسین منزوی، دنیای من، طعم تلخ‌تری داشت. روح‌ بزرگ‌ش شاد و یادش گرامی.

دوست داشتم!
۴

وقتی تو نیستی …

وقتی تو نیستی

من فکر می‌کنم تو

آن قدر مهربانی

که توپ‌های کوچک بازی

گل‌های کاغذین گل‌دان‌ها

تصویرهای صامت دیوار

و اجتماع شیشه‌ای فنجان‌ها،

ازدوری تو رنج می‌برند

و من چگونه بی‌تو نگیرد دلم؟

این‌جا که ساعت و

آیینه و

هوا به تو معتادند …

حسین منزوی

دوست داشتم!
۴

در حضور تو …

رهایی است حضورت که در حضور تو، دل
رها ز وسوسه‌‌ی هر چه بود می‌آید

یکی شدن به دلم هست با تو ای دریا
تو سینه بگشای اینک که رود می‌آید …

****

دلم به آمدن‌ت مشت زد به سینه که آه!
همان که خواهدم از تو ربود، می‌آید …

حسین منزوی

دوست داشتم!
۱

عادتِ بی‌گانگی …

من نیستم این‌که این‌جاست، این «من» که تنهاست
من بی‌ تو هیچ‌م، تو هر جا که باشی «من» آن‌جاست

این‌جا سراغ تو را، از که باید بگیرم؟
این‌جا که بی‌گانگی، عادت آشناهاست …

روزی که «ما» می‌شویم از تفاهم «من» و «تو»
آن روز زیباترین روز روزان دنیاست!

حسین منزوی

دوست داشتم!
۵

شهاب ره‌سپر …

بارش از غیر و خودی هر چه سبک‌تر، خوش‌تر
تا به ساحل برسد ره‌سپر دریایی

آفتابا! تو و آن کهنه درنگ‌ت در روز
من شهاب‌م، من و این شیوه‌ی شب‌پیمایی …

حسین منزوی

پ.ن. این روزها غزل‌های حسین منزوی، بخشی از زندگی‌م هستند. ناب و زلال و دوست‌داشتنی. همین هفته سال‌گرد پروازش بود. روح‌ بزرگ‌ش شاد.

دوست داشتم!
۱