حسين منزوي

22 پست

بی‌بال، پریدن …

… تا به شتاب می‌دوی، عمر منی که می‌روی،
از کفم و منت شده، دست به دامن، این مکن

موسی من، مرا به آب از چه می‌افکنی چنین؟
نیل کجا و، وعده‌ی وادی ایمن؟ این مکن

بال پریدنم اگر هدیه نمی‌دهی دگر،
می‌شکنی ز من چرا پای دویدن؟ این مکن …

***

بس بود آن‌چه می‌کند با دل من نبودن‌ت
وقت وداع و این نزاع؟ آه گل من این مکن!

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۶

شهاب ره‌سپر …

بارش از غیر و خودی هر چه سبک‌تر، خوش‌تر
تا به ساحل برسد ره‌سپر دریایی

آفتابا! تو و آن کهنه درنگ‌ت در روز
من شهاب‌م، من و این شیوه‌ی شب‌پیمایی …

حسین منزوی

پ.ن. این روزها غزل‌های حسین منزوی، بخشی از زندگی‌م هستند. ناب و زلال و دوست‌داشتنی. همین هفته سال‌گرد پروازش بود. روح‌ بزرگ‌ش شاد.

دوست داشتم!
۱