پيشنهاداتي براي تقويت شجاعت!

شجاعت‌تان را از اين راه‌ها تقويت کنيد:

ـ به کاري سخت بپردازيد: بيرون برويد و صرفا به خاطر افزايش شجاعت خود به کارهاي دشوار و خطرناک دست بزنيد. از ارتفاع زياد شيرجه بزنيد. در برابر جمعي سخن بگوييد. در نمايشي نقشي بازي کنيد. با قايقي کوچک به امواج دريا بزنيد. از صخره‌اي بالا برويد. هدف اين است که با ترس واقعي روبرو شويد.

ـ با همان آدم روبرو شويد: بسياري از مردم از روبرو شدن با فردي فرار مي‌کنند؛ آن آدم مي‌تواند دوست، همکار، خويشاوند، رئيس يا هر فرد ديگري باشد. اگر شما هم چنين کسي را دور و بر خودتان داريد همين هفته با او صحبت کنيد. از تحقير يا بد رفتاري با او بپرهيزيد. حقيقت را با مهرباني با او در ميان بگذاريد. اگر با قايق چوبي خود به درياي مواج زده باشيد و از ارتفاع در آب پريده باشيد از روبرو شدن با آن آدم نيز ترسي نخواهيد داشت!

ـ گامي بزرگ برداريد: ممکن است که در زندگي شغلي خود گامي بزرگ برنداشته باشيد. اگر دل‌تان مي‌خواسته شغل خود را عوض کنيد يا کسب و کاري جديد راه بيندازيد، همين حالا وقت‌اش است. آن شغل يا کسب و کار را خوب بسنجيد. با همسر، مشاور يا يکي دو نفر از دوستان مورد اعتمادتان صحبت کنيد. اگر کاري درست است، قدم برداريد و انجام‌اش دهيد: بسم الله!

(برگرفته از کتاب صفت‌هاي بايسته‌ي يک ره‌بر؛ جان سي. ماکسول؛ انتشارات فرا)

لينک‌هاي هفته (3)

خوب اين هفته به خاطر شب‌هاي قدر ام‌روز لينک‌هاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مصائب وبلاگ‌نويسي (حرف دل همه‌ي ما از زبان امير مهراني عزيز)

تور کارآفريني فانتازيو (بريم!؟)

سه روز در هفته بگذاريم خلاقيت هوايي بخورد

سندروم ديد تونل در کارآفريني

ثبت‌نام کارگاه‌هاي پاييزه‌ي کرآفريني فانتازيو

تفاوت رايانش ابري با رايانش مشبک

اسلايدهاي جلسه‌ي مصيبت منابع (سخنراني حامد قدوسي عزيز در اين زمينه)

پادکست: توهم تکنولوژي و هيجان ابزار

مديريت ايراني

قرارداد کار در قانون کار جمهوري اسلامي ايران (بسيار مهم و خواندني)

گودر گزاره‌ها در اين هفته:

اخلاق در کسب و کار (مصاحبه‌ي ويدئويي)

به‌ترين ساختار سازماني ممکن چيست (مقاله‌اي استثنايي از ريچارد ال. دفت)

گزارشی از بیست و هشتمین کنفرانس بین‌المللی تحلیل دینامیکی سیستم‌ها در سئول-کره‌جنوبی تلاش برای فهم دنیای پیچیده (بسيار جالب!)

مديريت منابع انساني موثرترين بازخوردها و پاداش‌ها كدامند؟

مهارت‌هاي مديريتي آداب مذاكره حضوري

قسمت‌های قبل:

برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.

پ.ن.1. چهارشنبه روز جهاني وبلاگ‌ها بود که در آن خيلي‌ها وبلاگ‌هاي مورد علاقه‌شان را معرفي کردند (و من بسيار دل‌سرد شدم که کسي اين‌جا را معرفي نکرد.) من چون قبلا اين‌جا اين کار را کرده بودم، دوباره پست جداگانه‌اي در اين زمينه ننوشتم. فقط وبلاگ جديد خاطرات و فيلم‌ها را پيشنهاد مي‌کنم که دنبال کنيد که دوست عزيزي در آن دارد به زيبايي تمام در مورد فيلم‌هاي خاطره‌انگيز همه‌ي ما مي‌نويسد.

پ.ن.2. در قالب وبلاگ بخشي براي تماس با خودم جهت هم‌کاري و هم‌چنين زمينه‌هاي هم‌کاري که مي‌توانيم با هم داشته باشيم، اضافه کردم. اگر مايل بوديد خوش‌حال مي‌شوم که بتوانم کمکي بکنم.

پ.ن.3. خود قالب وبلاگ را هم عوض کرده‌ام. نظر بدهيد که خوب است يا نه.

تمام دين

از دعاهاي شب بيست و سوم ماه مبارک:

وَاَنْ تَهَبَ لى يَقينَاً تُباشِرُ بِهِ قَلْبى وَاِيماناً يُذْهِبُ الشَّكَّ عَنّى …

براي من اين دو، تمامِ دين هستند: يقين و ايمان!

التماس دعا.

از ميان گفتگوهاي نافه‌ي شماره‌ي يک (3) (عباس کيارستمي)

اين هم بخش‌هايي از گفتگوي اميد روحاني با عباس کيارستمي درباره‌ي رونوشت برابر اصل:

ـ تراژدي سرنوشت بشر است … اين تراژدي بشري است که آدم‌ها هم‌ديگر را نمي‌فهمند و وقتي از دست مي‌دهند باز معناي‌اش اين نيست که فهميده‌اند بلکه مي‌کوشند از دست داده‌ها را دوباره به دست بياورند. مثل قماربازي که در يک کازينو مي‌بازد اما ادامه مي‌دهد چون تلاش مي‌کند باخت‌اش را جبران کند و به همين دليل دوباره از دست مي‌دهد و اين يک بار اتفاق نمي‌افتد … تراژدي سرنوشت بشري است، بشر کاري نمي‌تواند بکند. اگر نشانه‌ي بدبيني مفرط من نباشد، دارم مي‌گويم که محتوم است. فهم اين‌که ناگزير يا محتوم است گاهي کمک مي‌کند که مصايب آن را به‌تر تحمل کنيم …

ـ مي‌کوشم از از هر حدس و گمان و آينده‌نگري فرار کنم. به فردا فکر نمي‌کنم. رؤيابافي نمي‌کنم. به دليل شرايط سني‌مان البته مي‌طلبد که کمي رؤيابافي کنيم چون من، دست کم، آدم گذشته نيستم. گذشته را که گذشته مي‌دانم و حال را هم که داريم از دست مي‌دهيم، بنابراين، واقعيت اين است که تنها چيزي که براي‌مان مي‌ماند همين آينده است، رؤياست …

از ميان گفتگوهاي نافه‌ي شماره‌ي يک (2) (احمد شاملو)

اين بخش را به پاره‌هايي از مصاحبه‌ي منتشر نشده‌ي احمد شاملو با به‌روژ ئاکره‌يي اختصاص مي‌دهم:

ـ عاشق بودن پشتوانه‌ي پيروزي در هر کاري است. داستان آن کارگر ساختماني را شنيده‌ايد که زير آفتاب سوزان از ته دل آواز مي‌خواند و خشت را بلندتر از همه مي‌انداخت؟ بله. کريم خان فرستاد تحقيق کنند ببينند دليل سرخوشي‌اش در اين هواي سوزان چه مي‌تواند باشد. آمدند خبر آوردند که عاشقي، بخت‌يار است.

نه قلمرو نوشتن يگانه محل کارايي عشق است، نه عشق مفهوم مطلقي دارد. عشق به تمامي جانداران و عشق به شکار! عشق به آفرينندگي و عشق به ويران‌گري! عشق فرهاد گونه و عشق تيمور و هيتلروار! ـ پس سؤال اين است که آقاي همينگوي [که گفت: تنها وقتي مي‌توانيد خوب بنويسيد که عاشق باشيد] واقعا به چه چيزي مي‌گفت «عشق»؟ ـ آيا توفيق او در نوشتن نتيجه‌ي بخت‌ياري او بود در عشق ديوانه‌وارش به ريختن خون شير و ببر و فيل و آهو؟ نتيجه‌ي کام‌ياري‌اش بود در علاقه به کشتن جانوراني که طبيعت همه‌ي زيبايي و شکوه‌مندي‌اش را مديون آن‌ها است؟ ـ روان‌شناسان مي‌گويند چنين عشق بيمارگونه‌اي مستقيما معلول کمبودهاي رواني است و از ترديدهايي آب مي‌خورد که انکارشان در گروه اين خودنمايي‌ها است، چرا که عشق نيازي کاملا انساني و احساسي عميقا حاکي از سلامت نفس است که مجموعه‌ي هستي را در بر مي‌گيرد و فقط به جنس مخالف نمي‌انجامد.

ـ در لايه‌هايي از اجتماع که انسان‌ها به غرايز تلطيف‌ شده دست پيدا نکرده‌اند، جمله‌ي «دوستت دارم» در اکثر موارد رشوه‌اي است که براي گريز از تنهايي پرداخت مي‌شود و يکي از دلايلي که عشق را به «تصاحب» تبديل مي‌کند به احتمال زياد همين وحشت از تنهايي است … گفته‌اند “انسان حيواني اجتماعي است.” پس انسان ناگزير از دوست داشتن ديگران است …

از ميان گفتگوهاي نافه‌ي شماره‌ي يک (1)

خوب نافه‌ي شماره‌ي يک را بعد از شماره‌ي دو شروع کرده‌ام به خواندن و اين شماره هم مثل آن يکي پر است از گفتگوهاي جذاب. چند تاي‌اش را قبلا در گودر نوت کرده بودم که به نظرم رسيد همه را در يک پست جمع کنم که براي خودم هم آرشيو شود! براي طولاني نشدن، اين بخش‌ها را در چند پست منتشر مي‌کنم. اين هم پست اول از بخش‌هاي منتخب من:

ـ در طول سال‌ها به تجربه ديده‌ام هر کس يا نهادي بيش‌تر از چيزي که ندارد صحبت مي‌کند! (شمس لنگرودي)

ـ در جوامع ناموزون نيروهاي انرژيک به راه‌هايي کشيده مي‌شوند که همواره مثبت‌اند، اما لزوما ضروري نيستند. (شمس لنگرودي در مورد دهخدا)

ـ جاه‌طلبي با خودنمايي فرق دارد. به نظر من خودنمايي چيزي است که وجود ندارد، اما فاعلش مي‌خواهد آن را نشان دهد. (از گفتگو با محمد حسن شهسواري)

ـ به نظرم آدم‌ها جايي نهايت ناامني را احساس مي‌کنند که باورهاي‌شان ناامن شود. (از گفتگو با محمد حسن شهسواري)

ـ به ياد بياريد که پدرهاي ما ، مادرهاي ما، اشک بيش از آب صورت‌شون رو شسته … (مرحوم محمد بهمن‌بيگي ـ پدر آموزش عشايري ايران)

ـ من روي اين مسئله تأکيد دارم که تفکر و تعقل دو واژه‌ي مجزا هستند و اتفاقا اين دو، فصل تمايز کشورهاي جهان اول و سوم هستند. (ماريو بارگاس يوسا)