شکایت و گلهای نیست
قرار من با تو
برای نوبت بعد
ولی روایتِ دیدارِ بعدی من و تو
از آن حکایتها است!
سهیل محمودی
شکایت و گلهای نیست
قرار من با تو
برای نوبت بعد
ولی روایتِ دیدارِ بعدی من و تو
از آن حکایتها است!
سهیل محمودی
شکایت و گلهای نیست قرار من با تو برای نوبت بعد ولی روایتِ دیدارِ بعدی من و تو از آن حکایتها است! سهیل محمودی دوست داشتم!۱
نوشتهی: جف استیبل / ترجمهی: علی نعمتی شهاب
چرا شاد نیستیم؟ از نظر لغوی ریشه کلمه شادی در زبان انگلیسی، کلمه ایسلندی happ است که به معنی خوششانسی یا شانس است. اما آیا ریشهی شاد نبودن ما نیز در تصادفی بودن شادی است؟
دالایی لاما ـ بهعنوان مردی شاد و زیرک ـ در کتاب خود “هنر شاد بودن: مرجعی برای زندگی” میگوید که شادی تنها با تمرین دادن ذهن حاصل میشود. خوب پس این هم یک فهرستِ تمرینِ پیشنهادی برای شاد بودن:
نوشتهی: جف استیبل / ترجمهی: علی نعمتی شهاب چرا شاد نیستیم؟ از نظر لغوی ریشه کلمه شادی در زبان انگلیسی، کلمه ایسلندی happ است که به معنی خوششانسی یا شانس است. اما آیا ریشهی شاد نبودن ما نیز در تصادفی بودن شادی است؟ دالایی لاما ـ بهعنوان مردی شاد و زیرک ـ در کتاب خود “هنر شاد بودن: مرجعی برای زندگی”
اگر میتوانید رؤیایاش را داشته باشید، آن کار، شدنی است!
والت دیزنی
اگر میتوانید رؤیایاش را داشته باشید، آن کار، شدنی است! والت دیزنی دوست داشتم!۰
نوشتهی: پیتر برگمان / ترجمهی: علی نعمتی شهاب
وقتی مدیریت زمان تدریس میکنم؛ اغلب با سؤالهایی مانند اینها کارم را شروع میکنم: چند نفر از شما زمان زیادی دارد که برای انجام کارهایاش در آن زمان، کافی نیست؟ در ده سال گذشته حتی یک نفر هم دستاش را بالا نبرده است!
این بدان معنا است که ما هر روز را با دانستن اینکه قصد نداریم امروز کارهایمان را کامل کنیم شروع میکنیم. بنابراین اینکه چگونه زمانمان را مصرف میکنیم یک تصمیم استراتژیک است. و به همین دلیل است که این ایده خوبی است که یک ” فهرست کارهای ضروری برای انجام شدن (To-Do List)” و یک “فهرست کارهای نادیده انگاشته شده (Ignore List)” درست کنیم. سختترین چیزی که باید روی آن تمرکز داشته باشیم، خودمان هستیم.
با این حال حتی با داشتن چنین فهرستهایی، چالش اصلی اغلب، اجرای آنها است. چگونه میتوانیم به یک طرح بچسبیم وقتی که چیزهای زیادی آن را تهدید به انحراف میکنند؟ چگونه میتوانید بر کارهای محدود و مهم تمرکز کنید وقتی چیزهای زیاد توجه شما را به خود میطلبند؟
ما به یک ترفند نیازمندیم.
جک لالین ـ مربی بدسازی ـ همه چیز را در مورد ترفندها میداند؛ وی برای دستبند زدن به خودش و سپس شنا کردن مسافت یک مایلی یا بیشتر همراه با کشیدن قایقهای بزرگی که مملو از آدمها هستند معروف شده است! با این حال او چیزی فراتر از یک شومن است. وی چند دستگاه تمرین بدنسازی از جمله دستگاهی که دارای قرقرهها و وزنهای قابل انتخاب است، ابداع کرده که در تمام باشگاههای بدنسازی دنیا استفاده میشود. و شوی معروف تلویزیونی او “شو جک لالین” با پخش در ۳۴ سال طولانیترین برنامه بدنسازی تلویزیونی بوده است.
هیچ یک از ویژگیها یا کارهای جک مرا تحت تأثیر قرار نداده است؛ البته جز ترفندی که به نظر من قدرت واقعی او در آن پنهان است: آیینِ کاری او.
در ۹۴ سالگی او هنوز دو ساعت اول روز کاریاش را به تمرین کردن میپردازد: ۹۰ دقیقه وزنه زدن و ۳۰ دقیقه شنا یا پیادهروی. هر روز صبح او نیاز به انجام چنین کارهایی دارد تا به اهدافاش برسد: در تولد ۹۵ سالگیاش او قصد دارد از ساحل کالیفرنیا تا جزیره سانتا کاتالینا شنا کند که فاصلهای حدود ۲۰ مایل دارند. همچنین او شیفته گفتن این جمله است که: ” من قصد مردن ندارم چون تصویر من را در جامعه خراب میکند!”
بنابراین او همچنان استوار و اندیشمندانه به سمت اهدافاش گام بر میدارد. او از سلامتیاش مراقبت میکند و آن را در برنامه کاریاش گنجانده است.
مدیریت زمان نیز نیازمند انجام آیینی است؛ البته نه به سادگی داشتن یک فهرست یا یک احساس مبهم در مورد اولویتهایمان! این کارها استوار و اندیشمندانه نیستند. مدیریت زمان نیازمند انجام به صورت یک فرایند مداوم است که بدون توجه به اینکه چه چیزی ما را بر روی اولویتهایمان در طول روز متمرکز نگاه میدارد آن را دنبال کنیم.
فکر میکنم میتوانیم این فرایند را در سه گام که کمتر از ۱۸ دقیقه در ۹ ساعت کاریمان طول میکشد انجام دهیم:
گام اول (۵ دقیقه) ـ برنامهریزی روز کاری: قبل از روشن کردن رایانهتان پشت میزتان بنشینید و تصمیم بگیرید چه کارهایی آن روز کاری را تا حد بسیار زیادی موفق میکنند. تصمیماتتان را روی یک برگه کاغذ بنویسید. سؤال این است: به صورت واقعبینانه چه کارهایی را میتوانید کامل کنید که بر پیشبرد دستیابی به اهدافتان تأثیرگذار بگذارند و به شما امکان داشتن احساس بهرهور و مفید بودن روز کاری را بدهند. آن کارها را بنویسید.
در مرحله بعد بسیار مهم است که کارهایی که در مرحله قبل تعیین شدهاند را به صورت بستههای زمانی برنامهریزی و زمانبندی کنید؛ به شکلی که سختترین و مهمترین کارها در ابتدای روز انجام شوند. منظور من از ابتدای روز کاری ـ در صورت امکان ـ حتی پیش از چک کردن میلهایتان است. اگر تمام کارهای موجود در فهرستتان در تقویم کاریتان جا نمیگیرند آنها را اولویتبندی کنید. تصمیمگیری در این زمینه که در چه زمانی و در کجا قصد دارید کاری را انجام دهید، قدرت بسیار زیادی را به شما میدهد.
در یک تحقیق که در آن معتادان دارو (میتوانید افرادی با استرس بیشتر از آنها پیدا کنید) موافقت کردند در زمان قطع دارو مطلبی را قبل از ساعت ۵ بعدازظهر بنویسند. در یک روز خاص ۸۰% کسانی که گفته بودند کی و کجا آن مطلب را مینویسند، آن را نوشته بودند. هیچ یک از سایر افراد این کار را نکرده بودند.
اگر میخواهید یک کار را انجام دهید، تصمیم بگیرید که چه زمانی و در کجا قصد دارید آن را انجام دهید. در غیر این صورت، آن کار را از لیستتان خارج کنید!
گام دوم (یک دقیقه در هر ساعت) ـ تمرکز دوباره: ساعت، تلفن یا رایانهتان را طوری تنظیم کنید که در هر ساعت یک بار به شما هشدار بدهد. وقتی هشدار را دریافت کردید، یک نفس عمیق بکشید، به فهرستتان نگاه کنید و از خودتان بپرسید آیا ساعت قبل را به صورت بهرهور و مفید گذراندهاید یا خیر؟ سپس به تقویمتان نگاه کنید و به این فکر کنید که چطور میخواهید ساعت بعدیتان را بگذرانید. زمان روز کاریتان را ساعت به ساعت مدیریت کنید. اجازه ندهید که ساعتها شما را مدیریت کنید!
گام سوم (۵ دقیقه) ـ مرور: رایانهتان را در ۵ دقیقه آخر کارتان خاموش کنید و روز کاریتان را مرور کنید. چه کارهایی کردید؟ بر روی چه چیزهایی تمرکز داشتهاید؟ در کجاها از کارتان منحرف شدهاید؟ چه درسهایی یاد گرفتهاید که به شما برای بهرهور بودن در روز کاری بعد کمک میکنند؟
قدرت آیینها در پیشبینیپذیر بودن آنها نهفته است. شما کارهای مشابه را از راهی مشابه و به صورت مداوم انجام میدهیم. در نتیجه پیآمد یک آیین قابل پیشبینی است. اگر شما نقطه تمرکزتان را سنجیده و هوشمندانه انتخاب کنید و به صورت استوار و ثابتقدم نقطه تمرکزتان را به خودتان یادآوری کنید، متمرکز باقی خواهید ماند. به همین سادگی!
این آیین خاص البته به شما در عبور از کانال انگلیس در حال کشیدن کشتی با دستان بسته کمک نمیکند. اما ممکن است به شما در داشتن احساس بهرهوری و موفق بودن در زمان ترک محل کارتان در پایان روز کاری کمک کند.
و در پایان روز، بررسی کنید که آیا اولویت دیگری وجود ندارد؟
نوشتهی: پیتر برگمان / ترجمهی: علی نعمتی شهاب دیروز با بهترین خیالهایاش شروع شد: من صبح با یک احساس مبهم در مورد اینکه باید به چه چیزی دست یابم وارد دفترم شدم. سپس روی صندلی نشستم و رایانهام را روشن کردم و میلهایام را چک کردم. دو ساعت بعد و بعد از خاموش کردن چند آتشسوزی، حل کردن مسائل دیگران
طنز و کاریکاتور، خیلی وقتها بهترین زبان برای بیان موضوعاتی هستند که اگر جدی گفته شوند؛ نه تنها تأثیری ندارند، بلکه ممکن است جنجال و دعوا و دلخوری پیش بیاید. طنز چون اساساش بر تلنگر زدن بر آدمها در عین جدی نبودن است، بهترین سلاح برای مبارزه با کژیها و زشتیها در هر حوزهای زندگی بشر است.
مدتها است قصد دارم که به بهانهای وبلاگ Geek and Poke را معرفی کنم. گیک اند پوک، کاریکاتوریستی است که کاملا بر روی صنعت آیتی و حاشیههایاش ـ بهویژه آنچه در پروژههای برنامهنویسی و مشاوره میگذرد ـ متمرکز است. هر کاریکاتور جدید گیک اند پوک به باور من، کشف جدیدی در زمینهی اشکالات کارهایی است که ما فعالان صنعت آیتی انجام میدهیم و بسیاریشان را هم خودمان میدانیم و به روی مبارک نمیآوریم! شاید این طوری با افشای این اشکالات، ما دیگر مجبور شویم که آنها را برطرف کنیم.
نکتهی جالب در مورد کارهای گیک اند پوک، شباهت عجیب آنها به فضای کاری ما ایرانیها است، و اینکه این اشکالات در فضای کاری حرفهای و بسیار پیشرفتهتر غرب نسبت به ایران وجود دارند؛ آدم را امیدوار میکند که خیلی هم در این حوزهها عقب نیستیم (خودتحویلگیری از نوع ایرانی) و شاید اگر بخواهیم، بتوانیم در حوزههایی خاص در کار توسعهی سیستم و مشاوره محصولات قابل قبولی در سطح جهانی نیز عرضه کنیم (حالا اگر آخرش معلوم نشود که خود این کاریکاتوریست ایرانی است!) چیز دیگری هم در کارهای این کاریکاتوریست برای من جالب است و آن، تسلط او به واژههای کلیدی و اصطلاحات دنیای فناوری اطلاعات است.
بهانهی معرفی گیک اند پوک، کاریکاتور امروزش بود و بهویژه، نتیجهگیری اخلاقیاش. ببینید و از آن جملهی آخرش لذت ببرید که وصف حال نه فقط ما آیتی کاران که کل کشور ما است: The Fools With The Tools Make The Rules!
طنز و کاریکاتور، خیلی وقتها بهترین زبان برای بیان موضوعاتی هستند که اگر جدی گفته شوند؛ نه تنها تأثیری ندارند، بلکه ممکن است جنجال و دعوا و دلخوری پیش بیاید. طنز چون اساساش بر تلنگر زدن بر آدمها در عین جدی نبودن است، بهترین سلاح برای مبارزه با کژیها و زشتیها در هر حوزهای زندگی بشر است. مدتها است قصد دارم
همانطور در پست لینکهای هفتهی شمارهی ۸ قبلا اطلاعرسانی کرده بودم، امروز یعنی روز ۱۵ اکتبر، روزی است که در آن قرار است وبلاگنویسان جهان برای جلب توجه جهان به اهمیت تأمین آب آشامیدنی سالم برای همهی انسانهای روی کرهی زمین، در وبلاگشان بنویسند. من هم برای شرکت در این برنامه ثبتنام کرده بودم که بر این اساس در این مورد مینویسم.
با وجود اینکه این روز، برای یادآوری وضعیت ناسالم آب در سراسر دنیا است؛ اما من نمیتوانم محرومیتهایی را که با چشمهای خودم در کشور دیدهام فراموش کنم و به سراغ محرومیتهای مردم دیگر نقاط جهان بروم. چند تصویر تلخ از این محرومیتها که با چشمهای خودم دیدهام:
هر وقت در رفت و آمد در شهر تهران، جایی میبینم که مردم با آب لولهکشِ تصفیه شده در حال آبیاری باغچههایشان یا شستن خودروهایشان هستند (حالا کارهایی مثل پر کردن استخر را که همه میشنویم قلم گرفتم)، به یاد همین تصاویر دردناک میافتم. این، برای من همیشه یک دغدغهی جدی بوده که چرا مایی که از این نعمت برخورداریم، ذرهای به این فکر نمیکنیم که برای برخی دیگر از هموطنان عزیزمان، همین قطرات به ظاهر بیارزش آب، حکم کیمیا را دارند …
این یادداشت به دنبال یادآوری مسئولیت اخلاقی تک تک ما در برابر دسترسی به نعمتی به نام آب آشامیدنی سالم است. همهی ما مسئولیم تا جایی که میتوانیم:
اولا: در مصرف آبِ تصفیه شده صرفهجویی کنیم. با توجه به هزینهی هنگفتی که برای تصفیهی آب صرف میشود، صرفهجویی بنده و شما باعث میشود که با کاهش هزینهها، منابع مالی لازم برای پروژههای آبرسانی در نقاط مختلف کشور فراهم شود (حالا گیرم که عملا این اتفاق نیفتد؛ وظیفهی اخلاقی ما که ساقط نمیشود!)
ثانیا : اگر توان تأثیرگذاری داریم (چه بر دولت و چه بر مردم) برای انجام پروژههای آبرسانی در نقاط محروم کشور تلاش کنیم.
ثالثا: هر از چند گاهی در مورد موضوعاتی مثل همین دسترسی به آب سالم که بر حیات جمعی ما تأثیرگذار است، در وبلاگهایمان یا گودرمان مطلب بنویسیم و در اختیار سایرین بگذاریم.
از ماه آینده، پروژهای با شرکت آبفای کشور خواهیم داشت که شاید در طی آن، بتوانم در زمینهی آب یادداشتهای تکمیلی بنویسم.
این پست را با آرزوی دور نبودن روزی که دسترسی به آب آشامیدنی سالم بهعنوان یکی از حقوق اولیهی هر انسان، برای هیچ انسانی در سطح کرهی خاکی آرزو نباشد، به پایان میبرم.
همانطور در پست لینکهای هفتهی شمارهی ۸ قبلا اطلاعرسانی کرده بودم، امروز یعنی روز ۱۵ اکتبر، روزی است که در آن قرار است وبلاگنویسان جهان برای جلب توجه جهان به اهمیت تأمین آب آشامیدنی سالم برای همهی انسانهای روی کرهی زمین، در وبلاگشان بنویسند. من هم برای شرکت در این برنامه ثبتنام کرده بودم که بر این اساس در این
“مهمترین قابلیت هر آدمی، تأثیر گذاشتن بر دیگران برای تغییر رفتارشان است.” این جمله از آنِ جوزف گرنی است که در گردهمآیی جهان کسب و کار ۲۰۱۰ (۲۰۱۰ World Business Forum) دربارهی روشهای تأثیرگذاری بر دیگران سخن گفته است. آقای گرنی افزوده هر رهبری با دو سؤال کلیدی روبرو است:
بهعقیدهی گرنی رهبر باید در عمل وقت بسیار بیشتری را روی بخش دوم صرف کند؛ چرا که “هیچ استراتژی آنقدر درخشان نیست که آدمها نتوانند آن را بیارزش سازند.” بنابراین چالش اصلی رهبران نه تدوین استراتژی، که تأثیرگذاری بر انسانها برای اجرای آن است. اما در عمل در تحقیقاتی که گرنی بهعنوان همکار برای نگارش کتاب قدرت تغییر هر چیز انجام داده، به این نتیجه رسیده که اغلب افراد در مواجهه با این چالش فکر میکنند که برای تغییر تنها یک عامل ـ پاداش، یک استدلال قابل قبول و حتی به سادگی یک دستور ـ کفایت میکند! این در حالی است که او ۶ عامل را بهعنوان عوامل حیاتی در تأثیرگذاری بر دیگران کشف کرده است:
طبق نتایج این تحقیقات، بهترین افراد تأثیرگذار از هر ۶ عامل فوق به صورت همزمان بهره میگیرند. متأسفانه آقای گرنی فرصت کافی برای شرح دادن همهی این ۶ عامل نداشته و تنها به بیان راهکار اجرا کردن عامل اول یعنی ناخوشایند را خوشایند ساختن پرداخته است. این راهکار “مرتبط کردن آدمها با پیامدهای انسانی یا اخلاقی کارشان” از طریق “داستانگویی” است. مثال جالبی هم در این زمینه مطرح شده: آزمایشی در زمینهی تمایل برای پرداخت مالیات انجام شده که در آن سه پیام مختلف روی فرمهای اظهارنامه برای تشویق آدمها به پرداخت مالیات نوشته شده:
خوب فکر میکنید کدام پیام موفقترین بوده است؟ سومی که طبق آن اگر مالیات پرداخت نکنید، جزو اقلیت خلافکار جامعه خواهید بود!
نکتهی آخر سخنرانی آقای گرنی: کسانی که برای تغییر عادتهای خودشان (مثل اعتیاد به سیگار) از این ۶ عامل تأثیرگذاری بهره گرفتهاند، احتمال موفقیتشان ۴ برابر شده و برای تغییر سطح سازمانی نتایج بسیار چشمگیرتر بوده: احتمال موفقیت با استفاده از عوامل ۶ گانه، ۱۰ برابر شده است!
“مهمترین قابلیت هر آدمی، تأثیر گذاشتن بر دیگران برای تغییر رفتارشان است.” این جمله از آنِ جوزف گرنی است که در گردهمآیی جهان کسب و کار ۲۰۱۰ (۲۰۱۰ World Business Forum) دربارهی روشهای تأثیرگذاری بر دیگران سخن گفته است. آقای گرنی افزوده هر رهبری با دو سؤال کلیدی روبرو است: چه کار باید بکنیم؟ (مسئلهی استراتژی) چطور دیگران را مجبور کنم
این هفته لینکهای هفته بسیار پر و پیمان است. تشکر ویژه دارم از همهی تخصصینویسهای وب که حسابی این هفته ما را محظوظ فرمودند. با این مقدمه لینکهای این هفته را مرور میکنیم:
ـ احسان اردستانی عزیز بعد از مدتها، دوباره به صورت منظم دارد مینویسد و نتیجهاش هم چهار پست عالی این هفتهاش؛ یعنی: بهت (خاطرهای بامزه از کنفرانس مدیریت استراتژیک امسال)، آیا گوگل فقط رقیب شرکت های اینترنتی و نرم افزاری است؟ (یک تحلیل عالی در مورد گسترش فضای رقابت گوگل که اگر در قالب مدل ۵ نیرویی پورتر تحلیل شود، خیلی حرف برای گفتن دارد)، کارمندی (در مورد شرکت محل کارش) و یک تعریف جامع و مانع از استراتژی (که بر شما واجب است این تعریف یک خطی را بخوانید!)
ـ امیر مهرانی هم این هفته دو تا نوشتهی عالی داشت: ابزار غیرکامپیوتری که کارایی شما را افزایش میدهد (این مطلب امیر عزیز از آن نوشتههایی است که حسابی جاشان در فضای وب خالیه. باید ـ بارها و هر از چند گاهی برای بالا بردن بهرهوری کارمان بخوانیماش!) و بحث و گفتگو: تعریف شما از محیط کار مناسب چیست؟ (بهعنوان مکمل معیارهای سنجش کیفیت زندگی کاری خودم توصیه میکنم بخوانیدش)
ـ مهدی عرب عامری این روزها بهدرستی روی یکی از مهمترین نقاط ضعف مشاوره در ایران، یعنی مدیریت پروژه دست گذاشته و در مورد آن مینویسد. پیشنهاد میکنم حتما نوشتههای ایشان را دنبال کنید. من که کلی نکتهی جدید از این نوشتهها یاد گرفتم: اقدامات پیش از جلسه – قسمت یک و اقدامات پیش از جلسه – قسمت دو و چه کسی ابتدا برنامه ارائه می دهد و پست مهمان: نیازهای اجتناب ناپذیر مدیریت ارتباطات در پروژه (نوشتهی آخری در وبلاگ امیر مهرانی بهعنوان پست مهمان منتشر شده است.)
ـ طرح یا پروژه؟ (آقای خرمیراد نکتهی مهمی را در مورد تفاوت تعریف طرح با پروژه عنوان کردند؛ چیزی که در ایران یک اشتباه عمومی است. حتما بخوانید.)
ـ بروکسل نامه ۱- حمل و نقل (علی سرزعیم عزیز که اخیرا به بروکسل نقل مکان کرده، از این به بعد به جای میلاننامه، بروکسلنامه را مینویسد. این “شهر”نامههای آقای سرزعیم از این جهت مهم و خواندنیاند که همیشه با یک تحلیل اقتصادی، جامعهشناختی یا روانشناسی همراه هستند. من که از میلاننامهها کلی چیز یاد گرفتم.) و غرب را نمی شناسیم (از دکتر علی سرزعیم.)
ـ پویایی اقتصاد و موقعیت اقلیتها و سهامداران خرد و فرآیند خصوصیسازی (از دکتر حامد قدوسی عزیز)
ـ iReader، افزونهای که مطالعه آنلاین شما را متحول میکند و پیشنهادات گوگلی و ۱۰ استفادههای غیرمنتظره آنها! (از آقای دکتر مجیدی. اینها قدیمیاند؛ ولی من این هفته خوندمشان!)
ـ نوبل اقتصاد سال ۲۰۱۰ (معرفی برندگان نوبل اقتصاد امسال توسط صادق الحسینی) و در دنیای اقتصاد چه گذشت؟ (روایت صادق از اتفاقات پشتپردهی عجیب و غریب یک سال اخیر روزنامهی دنیای اقتصاد)
کار این دو هفته (تعریف فیدبک نامتقارن از دکتر نوید غفارزادگان دوستداشتنی)
ـ آیا دلار دو نرخی می شود؟ (از دکتر علی دادپی)
چگونه بفهمیم که یک کار واقعا علمی است؟ و آیا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟ و هزینه فایده طرح انتقال آب به سمنان (از دکتر حجت قندی)
مجادلات ارزی و عاقبت دخالت در بازار (از دکتر پویان مشایخ در مورد دعوای ارزی آمریکا و چین)
گودر گزارهها:
رشد سریع ارتباطات ویدئویی روی اینترنت (گزارشی جالب در مورد رشد فناوری مکالمهی ویدئویی در اینترنت)
چرا بعضیها به ویکی پدیا کمک میکنند؟ (چرا؟ چون دوست دارند دیده بشوند؛ درست مثل وبلاگنویسی!)
هند سیستم عامل رایانه میسازد (طبق معمول ما حرفاش را می زنیم؛ بقیه عمل میکنند!)
نمایش روزانه تورم در گوگل (گوگل دارد شاخص تورم آنلاین درست میکند! واقعا باید نگران گسترش کار گوگل باشیم یا نه!؟)
مغرورهای ناخوشایند، نادانهای دوست داشتنی و ایجاد شبکههای اجتماعی (از زاویهی دید یک مدیر چگونه باید دوستداشتنی بودن یا نبودن و تخصص آدمها را در سازمان مدیریت کنید؟)
علم اقتصاد و قرارداد ازدواج (یک نوع عقد یا بهعبارت درستتر قرارداد ازدواج جدید در این نوشته مطرح شده و در مورد دوام آن بحث شده. من که خیلی با این نوعِ جدید موافق نیستم؛ اما تحلیل نویسنده اینقدر جالب است که به یک بار خواندن مقالهاش بیارزد.)
مهارتهای مدیریتی استفاده بجا از قدرت در تصمیمسازی (جان بالدونی نویسندهی این متن، یکی از نویسندگان بلاگهای هاروارد است که قبلا برای نشریهی داخلی شرکتمان چند تا از نوشتههایاش را ترجمه کردم. انصافا مثل همیشه خوب نوشته!)
Women’s Salaries Rising Faster Than Men’s (در سطح دستمزد ۶ رقمی یعنی بالای ۱۰۰ هزار دلار در سال؛ نرخ رشد دستمزدهای زنان در آمریکا ۳٫۵ برابر نرخ رشد دستمزدهای مردان شده!)
?Does Size Matter for Ideas (بزرگی ایده مهم نیست: اینکه بدانید کجا، کی و چرا باید از این ایده استفاده کنید مهم است. همین!)
What a Physicist Taught Me About Leading Change (از جان کاتر؛ نویسندهی معروف کتاب هشت خوان تحول. این ایده را قبلتر هم جان کاتر داده بود که اینجا روش تأکید کرده: برای ایجاد تغییرات بزرگ، تیم درگیر پروژهی تغییر را بزرگتر کنید. هر چه بزرگتر، بهتر!)
گزارش و پیشبینی اینفورما از بازار تلفن همراه ایران
جستوجوهای اینترنتی آینده را پیشبینی میکنند (کاربرد اطلاعات جستجوها در گوگل و یاهو برای پیشبینی موفقیت محصولات جدید)
صعود نرخ بدهی های بازار جهانیIT به ۵۰۰ میلیارد دلار
در یک نظرسنجی رسمی: استیوجابز محبوبترین فرد بین نوجوانان (جالب است که به خاطر کارآفرین بودناش محبوب شده؛ نه آیفون و آیپد و مکینتاش!)
دوره های رایگان مدیریت کیفیت (از نظر عنوان که دورههای خوبی است. خواستید ببینید کداماش به درد شما میخوره.)
ارزهای جنگ آفرین (از دکتر محمود صدری)
خط سیر: نیکون، قدرت و توانایی بیپایان تصورات انسان (“هدف اساسی شرکت نیکون کمک به مردم در دستیابی به رویاهایشان است.”)
برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
پ.ن. اگر دوست داشتید توئیتر گزارهها را برای دیدن ایدهها و حال و احوال روزانهی من و گودر گزارهها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روانشناسی و جامعهشناسی دنبال کنید.
این هفته لینکهای هفته بسیار پر و پیمان است. تشکر ویژه دارم از همهی تخصصینویسهای وب که حسابی این هفته ما را محظوظ فرمودند. با این مقدمه لینکهای این هفته را مرور میکنیم: ـ احسان اردستانی عزیز بعد از مدتها، دوباره به صورت منظم دارد مینویسد و نتیجهاش هم چهار پست عالی این هفتهاش؛ یعنی: بهت (خاطرهای بامزه از کنفرانس مدیریت استراتژیک
وقتی تخیلات حواساش نیست، نمیتوانی به چشمهایات اطمینان کنی …
مارک تواین
وقتی تخیلات حواساش نیست، نمیتوانی به چشمهایات اطمینان کنی … مارک تواین دوست داشتم!۰
نوشتهی: جودی گلیکمن / ترجمهی: علی نعمتی شهاب
یاد گرفتن چگونگی درخواست کمک از دیگران ـ و اینکه چطور آن را به شکل درست انجام دهیم ـ برای انجام درست کارهایمان و فراهم آوردن زمینه موفقیت شخصیمان ضروری است. شما ممکن است از اینکه احمق به نظر بیایید بترسید، اما ترسیدن از درخواست کمک از دیگران و نگرفتن کمکی که به آن نیاز دارید نابخشودنی است؛ بهویژه وقتی ریسک خیلی بالایی وجود داشته باشد. درخواست کمک در محل کار چیز خوبی است. در واقع درخواست کمک از دیگران از راه درست آن میتواند نشان دهد شما چقدر باهوش هستید! این کار نشان میدهد که شما قضاوت خوبی دارید و همچنین نشان میدهد که شما میدانید که چه چیزی را میدانید و چه چیزی را نمیدانید. علاوه بر آن کمک گرفتن، از هدر رفتن زمان، انرژی و منابع بسیار زیادی جلوگیری میکند.
البته مسئله تنها درخواست کمک نیست؛ بلکه انجام این کار از روش درست آن است. اخیرا من مرد جوانی را ـ که در حوزه مسکن مشغول به کار است ـ تعلیم میدادم. او میخواست یک مذاکره قدم به قدم با رئیساش در مورد آغاز کردن یک پروژه محلی برای دلالان شرکتی که در آن کار میکرد، داشته باشد. مرد جوان چندین بار از من پرسید: “من چطور باید این کار را انجام دهم؟” یا “من چگونه باید در این مورد فکر کنم؟” من هر بار به او تعارف کردم که اختیار دارید؛ خودتان بهتر میدانید!
به جای این کار برای دست یافتن به بهترین پاسخ در مورد استراتژی که در این مقاله مطرح میشود بیاندیشید ـ و نشان دهید چقدر باهوش هستید. دفعه بعدی که کمک نیاز داشتید:
در اغلب موارد با پرسیدن سؤالات دشوار به شکل هوشمندانه در کارتان پیشرفت خواهید کرد.
نوشتهی: جودی گلیکمن / ترجمهی: علی نعمتی شهاب یاد گرفتن چگونگی درخواست کمک از دیگران ـ و اینکه چطور آن را به شکل درست انجام دهیم ـ برای انجام درست کارهایمان و فراهم آوردن زمینه موفقیت شخصیمان ضروری است. شما ممکن است از اینکه احمق به نظر بیایید بترسید، اما ترسیدن از درخواست کمک از دیگران و نگرفتن کمکی که