نداشتن! Posted on ۲۲ مرداد ۱۳۸۹۲۲ مرداد ۱۳۸۹ by علی نعمتی شهاب کسی به آلاچیقم آمد گفت چه داری که چنین آرامی و آسوده؟ گفتم: نداشتن! هیوا مسیح