4 قانون براي مذاکره اثربخش

نوشته‌ي: آنتوني تيجان ـ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

من در طول دوران کاري حرفه‌اي‌ام، درگير مذاکرات مختلفي شده‌ام. همه آن‌ها از جنبه‌هايي متفاوت و از جنبه‌هايي مشابه بوده‌اند. اما من متوجه شده‌ام در تمام آن‌ها چهار “قانون طلايي” براي دستيابي به نتايج مناسب از مذاکرات انجام شده ياري‌دهنده بود‌ه‌اند. اين قوانين مراحل مختلف مذاکره را به صورت متوازن پيش مي‌برند:

  1. تمرين پيش‌زمينه: پيش از آغاز هر مذاکره، علاقه‌مندي‌ها و مواضع طرف مقابل خود را که با علاقه‌مندي‌ها و مواضع شما در ارتباط هستند، مشخص کنيد. اين نکات را بنويسيد و زماني را صرف “مشاهده‌ي” طرف مقابل‌تان کنيد.
  2. در حين مذاکره: عليه خودتان مذاکره نکنيد. اين موضوع به‌ويژه در زماني که شما جايگاه طرف مقابل‌تان را نمي‌‌دانيد معنادار است. بسيار چيزها در مورد اين‌که طرف مقابل “واقعا چه مي‌خواهد” در طي فرايند مذاکره واقعي مشخص مي‌شوند. بر مواضع اوليه خود پافشاري کنيد و دلايل منطقي خود را بيان کنيد؛ اما زود تسليم نشويد. صبر کنيد تا بفهميد چه نکاتي براي طرف مقابل اهميت بيش‌تري دارند.
  3. بن‌بست: در اغلب مذاکرات نقطه‌اي وجود دارد که در آن‌جا به نظر مي‌رسد هيچ يک از دو طرف امکان برون‌رفت از آن را ندارند. هر دو طرف بر مواضع خود تأکيد مي‌کنند و ممکن است توجه‌شان از اهداف اصلي مذاکره منحرف شود. ممکن است در اين شرايط احساسات بر منطق غلبه کنند. اگر متوجه شديد که به چنين نقطه‌اي رسيده‌ايد، ببينيد مي‌‌توانيد به در برابر امتياز دادن به طرف مقابل از او در مورد يک موضوع غيرمرتبط که براي شما اهميت دارد، امتيازي بگيريد؟ يک مثال اين نکته را روشن‌تر مي‌کند: اخيرا يکي از دوستان من براي خريد يک خودرو در چانه‌زني در مورد قيمت ماشين به نقطه‌اي رسيد که فروشنده حاضر نبود از آن پايين‌تر بيايد. دوست من تصميم گرفت معامله را ترک کند، اما اول از فروشنده پرسيد اگر او قيمت مورد نظر آن خودرو را بپردازد، آيا فروشنده حاضر است تخفيفي در هزينه‌هاي تعمير سيستم ترمز خودروي ديگر به او بدهد؟ فروشنده گفت بله ـ احتمالا به اين دليل که تخفيف دادن در مورد تعمير سيستم ترمز آن خودرو يک راه ساده‌تر براي امتياز دادن بود (سود کم‌تري را براي خدمتي که انتظارش را نداشت دريافت مي‌کرد.) اما همين تخفيف براي دوست من که مجبور بود خودروي‌اش را جايي ديگر و با قيمتي بالاتر تعمير کند بسيار بااهميت بود. نتيجه اين‌که معمولا “ارز”هايي در خارج فضاي مذاکره وجود دارند که مي‌شود آن‌ها را با طرف مقابل مبادله کرد. اگر از “ارز”هاي متفاوت استفاده کنيد، احتمالا به نتيجه مورد نظرتان خواهيد رسيد.
  4. بستن يا نبستن: شريک من جان همل اغلب به من يادآوري مي‌کند که بزرگ‌ترين قانون طلايي مذاکره آن چيزي است که اغلب به فرد اجازه مي‌دهد از مذاکره فرار کند. وقتي به يک محدوديت سخت نزديک ‌مي‌شويد، وقتي نمي‌توانيد بر روي نتايج کليدي به توافق برسيد يا وقتي احساس مي‌کنيد که هزينه معامله فشار خون‌تان را بالا مي‌برد، پيشنهاد خودتان را بدهيد و به طرف مقابل اين اجازه را بدهيد که اگر شرايط شما را قبول ندارد مذاکره را ترک کند. اين کار حمله کردن يا تحت فشار قرار دادن طرف مذاکره نيست؛ بلکه بيان صادقانه و صريح آن چيزي است که مي‌خواهيد انجام دهيد و نشان‌دهنده درک شما از اين موضوع است که بهترين کار شما ممکن است به در آن‌ها نخورد. يک مثال خوب در اين‌جا خانه‌اي است که همل همين اواخر خريد. او به خريد يک واحد در يک مجموعه شهري گران با قيمت X دلار به ازاي هر فوت مربع نزديک بود. با اين حال به فکرش رسيد که مي‌تواند واحدي بزرگ‌تر و نوسازي شده را بخرد. جان به صاحب آن واحد بزرگ‌تر (که مي‌دانست به فروش نيز مايل است) گفت او طي 24 ساعت قيمت آن واحد اول را خواهد پذيرفت، اما مي‌تواند در صورت تمايل فروشنده دوم، همين الان واحد او را با قيمتي بسيار بالاتر نسبت به واحد اولي به ازاي هر فوت مربع خريداري کند. نکته قابل توجه اين‌که او با اين شيوه، موفق شد واحد بزرگ‌تر و يکي از بهترين واحدهاي آن مجموعه را خريداري کند.

منبع

انگيزه‌ي دروني بازيکنان بارسا؛ الگويي براي همه‌ي آدم‌ها

دارم در همين لحظه بازي بارسلوناي شگفت‌انگيز را مي‌بينم که تا دقيقه‌ي 82 هشت بر صفر در خانه‌ي آلمريا پيروز شده. ديدن بازي بارسلونا در تمامي اين چند سال اخير از زماني که پپ گوارديولا مربي اين تيم شده براي من جدا از لذت‌هاي فوتبالي از جهت گرفتن درس‌هاي ره‌بري و حتي زندگي جذاب بوده است! قبلا اين‌جا در مورد درس‌هاي ره‌بري بارسا نوشته‌ام. چيزي که در اين بارسا هميشه شگفت‌انگيز بوده، انگيزه‌ي تمام نشدني بازي‌کنان اين تيم است.  چرا اين‌قدر سطح انگيزه در اين تيم بالاست؟ چه چيز باعث مي‌شود که در مقايسه‌ي بازي صفر ـ صفر با بازي هشت ـ هيچ تفاوت معناداري در انگيزه‌ي بازي‌کنان وجود ندارد؟ من مدت‌ها است دارم به اين موضوع فکر مي‌کنم و به نظرم امشب رازش را کشف کردم!

اين راز بسيار بسيار ساده است اما عملي کردن‌اش است که از عهده‌ي هر ره‌بري و هر انساني برنمي‌آيد: بازي‌کنان بارسا بازي‌کنان توانمندي هستند و اين را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافي نيست! علاوه بر آن بازي‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت مي‌برند! گفتم که اين نکته بسيار ساده است؛ اما اگر بتوانيم عملا انگيزه‌ي ناشي از آن را در خودمان ايجاد کنيم، آن وقت است که نتيجه‌اش مي‌شود همين نتايج شگفت‌آور بارسا. شايد به‌تر باشد يک توضيح کوتاه بدهم: فرق است بين اين‌که من بدانم که توان‌مند هستم و از توان‌مند بودن‌ام لذت ببرم. خيلي وقت‌ها ما مي‌دانيم که مي‌توانيم فلان کار را خيلي عالي انجام بدهيم؛ اما هيچ وقت سراغ انجام دادن‌اش نمي‌رويم. چرا؟ در عمل براي اين “کار نکردن‌ها” اغلب خودمان را با توجيهاتي مثل نداشتن انگيزه و سود منفعت و … توجيه مي‌کنيم. اما اگر واقعا از اين‌که مي‌توانيم در کاري به‌ترين باشيم لذت ببريم (و باز هم تأکيد مي‌کنم اين متفاوت است با لذت بردن از خودِ کار)، اين مي‌شود بزرگ‌ترين انگيزه‌ي کارهاي آدمي! و همين جا است که تفاوت نابغه‌اي مثل ليونل مسي با نابغه‌ي فوتبال ما يعني علي کريمي معلوم مي‌شود! اگر بخواهم از اين لذت بردن مسي از بازي‌اش تنها يک مثال بياورم رجوع‌تان مي‌دهم به چهار گلي که مسي پارسال در ليگ قهرمانان به آرسنال زد. اگر آن بازي را ديده باشيد (همان بازي که مزدک ميرزايي گفت خدايا از خلقت مسي متشکريم!)، مي‌فهميد که وقتي مي‌گويم مسي از توان‌مندي‌اش لذت مي‌برد منظورم چيست!

بنابراين شايد بد نباشد همه‌ي ما ببينيم در چه کاري از بقيه به‌تريم و بعد هم از اين به‌تر بودن لذت ببريم!

مطالعه‌ي موردي به نام اپرا وينفري

هميشه وقتي اسم اپرا وينفري به گوش‌ام مي‌خورد فکر مي‌کردم: “اين هم يک سلبريتي مثل بقيه‌ است. يک ستاره‌ و ديگر هيچ!” گذشت و گذشت تا خواندن کيسي که در مدرسه‌ي مديريت هاروارد براساس زندگي حرفه‌اي اپرا وينفري نوشته شده و اين‌‌جا خلاصه‌اش آمده است. شديدا توصيه مي‌کنم که متن کامل اين کيس را بخوانيد. در اين کيس جالب، با شرکتي روبرو مي‌شويد که در آن اشتياق و آرزو براي خدمت به ديگران، انگيزه‌ي اصلي کار کردن آدم‌ها است. شرکتي که همه هر روز صبح با شادي و عشق سر کار مي‌آيند. شرکتي که همه در آن حرف‌هاي‌شان را با “به نظر من …” شروع مي‌کنند و البته اين “نظرات” براي همه مهم است و در شرکت تأثيرگذار و … خانم دکتر نانسي کوهن نويسنده‌ي اين کيس در گفتگو با سايت هاروارد بيزينس ريويو از عشق و علاقه‌اي مي‌گويد که در صداي مديران هارپو پروداکشنز حين صحبت از پشت تلفن حس کرده است. از درس‌هايي مي‌گويد که خود او و تيم‌اش در هنگام کار بر روي اين کيس ياد گرفته‌اند. و سرانجام شما در اين کيس با جملات بي‌نظير زني بزرگ روبرو مي‌شويد که از اجباري بودن اميدواري سخن مي‌گويد:

“اگر تنها آرزوي پول‌دار شدن داشته باشيد، مي‌توانيد به اين آرزو برسيد. معلوم است که آرزوي هر کسي در اين‌جا (مدرسه‌ي مديريت هاروارد) پول درآوردن است. هر کسي که الان اين‌جا است مي‌خواهد به سطحي از موفقيت‌ مالي برسد که حتي در مخيله‌ي اغلب انسان‌هاي اين دنياي خاکي نمي‌گنجد. اما چيزي که من مي‌خواهم به شما بگويم ـ و مي‌دانم که مي‌دانيد و فقط براي اطمينان بخشيدن به شما است ـ اين است که پول فقط وقتي به درد مي‌خورد که باعث شود شما احساس خوبي در مورد خودتان داشته باشيد. در ابتدا پول چيز خوبي است. اما وقتي که شما به همه‌ي آن چيزهاي خوب رسيديد، تازه حال خيلي از آدم‌هاي ناشادي را پيدا مي‌کنيد که من مي‌دانم به همه چيز رسيده‌اند و حالا اين احساس را دارند که:‌ «ديگه چي؟» «ديگه چي؟» «ديگه چي؟» و همين احساسِ «ديگه چي؟» دارد تلاش مي‌کند تا به شما خبر بدهد که هنوز چيزهاي بيش‌تري هست. چيزي فراتر از جايي که الان هستيد …”

“من يک کار را به خوبي انجام داده‌ام: تيمي ساخته‌ام که درک کرده‌اند نبايد ايده‌‌ي يک شو را به من بدهند؛ مگر اين‌که پشت‌اش ايده‌اي باشد. اول به من بگوييد که ايده چيست تا ببينيم با مأموريت شرکت ما هارپو هم‌خواني دارد يا خير. مأموريت ما هم بسيار گسترده است: تغيير ديدگاه انسان‌ها نسبت به خودشان، تعالي بخشيدن به آن‌ها، روشن‌سازي آن‌ها، ترغيب و تشويق آن‌ها و البته سرگرم کردن آن‌ها. بنابراين ما مي‌خواهيم کارهاي بزرگي انجام دهيم، اما در هر حال هر ايده‌ي شو که براي من مي‌آوريد بايد در اين حوزه‌ها بگنجد.”

“صدايي درون هر انساني هست که همان صداي پدر و مادرتان، صداي استادتان و اصلا صداي همه‌ي جهان است: “تو بايد اين کار را انجام بدي! تو بايد اين کار را انجام بدي! تو مجبوري، مي‌فهمي؟ مجبوري که انجام‌اش بدي!” و در همين حال صداي ضعيفي درون هر انساني هست ـ براي بعضي‌ها اين صدا خيلي هم ضعيف نيست ـ که از شما دعوت مي‌کند کاري بکنيد که از ظرفيت وجودي‌تان بزرگ‌تر است …”

دکتر کوهن مي‌گويد: “درس بزرگ هارپو و اپرا براي من اين بود: در هر سازماني هر کس نيت و مقصودي دارد و بايد خدماتي را هم ارايه کند. مهم اين است که هدف فرد با خدمتي که ارايه مي‌کند هم‌سو باشد.” “ما داريم وارد دنيايي مي‌شويم که در آن تفاوت‌ها هر روز بيش‌تر مي‌شوند و البته دنيا هم با متفاوت بودن راحت‌تر است!” “در اين دنياي جديد مزايا، رضايت و اهداف شغلي انسان تنها به نيازهاي خود او مرتبط نيست؛ بلکه به نياز او براي کمک به ديگران يا حداقل تلاش او براي کمک به ديگران حتي از راه غيرمستقيم ربط پيدا مي‌کند.” “پيام اپرا وينفري به شاگردان من روشن بود: «هدف‌تان را بيابيد. شما مي‌خواهيد به ديگران کمک کنيد. چطور؟ همين هدف شماست.» اگر کارمان را درست انجام دهيم مأموريت اصلي ما در مدرسه‌ي مديريت هاروارد هم همين است: کمک به دانش‌جويان براي يافتن هدف‌شان.”

لينک‌هاي هفته (14)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

از اين هفته به پيشنهاد مهرداد نايب عزيز سعي مي‌کنم لينک‌ها را دسته‌بندي موضوعي بکنم:

مديريت:

يك دغدغه در انتخاب شغل و رزومه نويسي (احسان اردستاني)

معرفی کتاب: Presentation Zen و سادگی در پس پیچیدگی (امير مهراني)

گلاویز با زبان (دل‌نوشته‌ي حامد قدوسي در مورد خواندن و نوشتن به فارسي و انگليسي)

به تعداد زیادی مدیر پروژه نیازمندیم و اقدامات حین جلسه – قسمت دو (مهدي عرب عامري)

شخصیت شخیص والامقام “من” (آقاي آواژ در مورد اين‌که در کار کردن، “من” مهم نيست. انظر إلي ما قال و لا من قال …)

رایگان: سلسله سمینارهای ماهیانه بازاریابی در دانشگاه صنعتی شریف، معرفی کتاب افراد موفق چگونه می‌اندیشند (عاليه اين. حتما بخونيدش …) و ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت دوازدهم) (از استاد پرويز درگي)

بنگاه‌هاي ژاپني به بازار‌هاي نو‌ظهور روي مي‌آورند مرز جديد براي شركت‌هاي ژاپني (شکل جديد استراتژي نفوذ به بازار در دنياي کسب و کار جهاني شده‌ي امروز: “طراحي محصول را هم به خود کشورها بسپاريد!” و البته نکات جالبي در مورد مديريت ژاپني. رونوشت به امير مهراني عزيز که جديدا زياد در مورد مديريت ژاپني مي‌نويسد!)

خلاقیت، هنر شكستن عادتها، روزمرگیها و الگوهای موجود (“در بازار امروز خلاقیت کلید پیروزی و ماندگاری است. اگر امروز کمپانی معظم اپل خلاق نباشد، سال دیگر به ورطه شکست و نابودی کشیده خواهد شد.” از امين گرجي عزيز.)

کتاب جديد کاپلان و نورتون: دستاوردهاي اجراي كارت امتيازي متوازن (اين کتاب سال 2008 منتشر شده و پنجمين کتاب مشترک کاپلان و نورتون است. دو سالي هست دنبال اصل انگليسي‌اش بودم که هفته‌ي پيش اتفاقي ديدم ترجمه شده و خريدم‌اش. اين کتاب درباره‌ي اينه که “چطور استراتژي را به فرايندي مستمر در سازمان تبديل کنيم.” حتما خواندني است.)

گوارديولا: از روي غريزه تصميم مي‌گيرم، نه منطق (“هر چه حس می‌کنم انجام می‌دهم. من روی غریزه تاکید بیشتری دارم تا منطق، مثلا در هنگام تعویض بازیکنان در طول بازی. کتاب جادویی مربی‌گری وجود ندارد. مانند شطرنج، روش بازی تیم مهم‌ترین نکته برای مربی است و هر چیز دیگری در درجه بعدی اهمیت قرار دارد. گاهی پیش آمده از شکست بیشتر از پیروزی خوشحال شوم. او در ادامه گفت اگر بازیکنانش رویکرد او را درک نکنند تقصیر آنها نیست، بلکه تقصیر مربی است: «اگر تیم ببازد، به این دلیل بوده که ایده‌هایم را به درستی به تیم منتقل نکرده‌ام.»” قابل توجه همه‌ي مديران و ره‌بران سازماني عزيز. من قبلا در مورد درس‌هاي ره‌بري گوارديولا نوشته‌ام: اين‌جا)

هنگام تغییر شغل باید بدانید چگونه رفتار کنید (خيلي نکات مهمي در اين مقاله هست. بخونيد حتما.)

فناوري اطلاعات:

در چه صورت سرویس ایمیل فیس بوک به موفقیت خواهد رسید؟ (مهرداد نايب)

درود به دنیای نرم‌افزارهای متن باز (مقدمه‌اي بر اوپن سورس)

موسسه تحقیقاتی IDC پیش بینی کرده است سهم 20 درصدی موبایل‌های هوشمند از كل محصولات ديجيتال

گوگل سرانجام دستی روی فیدبرنر کشید (رابط کاربري جديد فيدبرنر)

فیس‌بوک و گوگل‌خوان (در ستايش گودر …)

سیستم‌های هوشمند جهان صنعتی را دگرگون مي‌کنند جهانی هوشمندتر

تصویب سیاست‌های کلی نظام در حوزه ICT (ظاهرا نظام به‌جز بحث امنيت سياست کلان ICT نمي‌خواد!)

20 شمع روی کیک تولد www / پهنای جهانی وب 20 ساله شد

تصاویر دیدنی شهرهای زمین در شب از نگاه ایستگاه فضایی بین المللی (بسيار زيبا. ببينيد حتما!)

اقتصاد:

رابطه تورم و پروژه‌های نیمه تمام (نوشته‌ي عالي احمد شريفي عزيز در مورد اين‌که به تأخير افتادن اتمام پروژه‌ها چه بلايي بر سر اقتصاد مملکت آورده …)

فساد مستتر در بازار غیر آزاد بهره بانکی (پويان مشايخ)

توسعه برای همه (پويا جبل عاملي نوشته که در دنياي جهاني شده‌ي ام‌روز، کشورهاي توسعه يافته از توسعه‌نيافتگي سايرين لطمه مي‌خورند. اين توهم امپرياليسم جهاني را بگذاريد کنار لطفا.)

مرکز پژوهش‌هاي مجلس گزارش کرد بدحسابی دولتی‌ها مهمترین مشکل کسب‌وکار (خوب نمي‌فهمند تو بخش خصوصي چند ماه عقب افتادن حقوق که طبيعيه يعني چي …)

ایران و شاخص آزادی اقتصاد در سال 2010

شاخص رقابت‌پذیری ایران

زاويه ایده‌های بزرگ از کشورهای کوچک

جامعه‌شناسي و روان‌شناسي:

کدام نظم اجتماعی بهتر است؟ (از علي سرزعيم در مورد تضادهاي اجتماعي در جامعه‌ي ما)

کلاس آشنایی با فرهنگ ها (روايتي از يک کلاس درسي در يک محيط چندفرهنگيِ چند مليتي)

چگونه براي هميشه متوسط بمانيم!؟ (بسيار بسيار خواندني.)

در باره “هوش ایرانیان”- رستاک (مقاله‌ي بسيار خواندني و جالب استاد بزرگوار ما دکتر طبيبيان عزيز.)

هفت راهکار مناسب برای شروع یک روز خوب

هفت راه برای کاهش حماقت

استرس می‌تواند باعث درد و ناراحتی‌های جسمی شود (از منِ پراسترس به شما نصيحت که چيزهايي که گفته را جدي بگيريد. در بدترين حالت‌اش يک بيماري استرسي شديدا وحشت‌ناک داريم به اسم “پنيک” که اميدوارم هيچ کسي حتي يک لحظه‌ حملات‌‌ عصبي‌‌اش را تجربه نکنه  … جدي بگيريد اين “استرس” را.)

افسردگی مردان کمتر به چشم می‌آید (“بر اساس یک نظرسنجی منتشر شده از سوی یک شرکت بیمه در آلمان، ۴۴٪ مردها گفته‌اند ترجیح می‌دهند که مشکلاتشان را خود حل کنند. مشکلات روحی در بین مردها معمولا آشکار نیستند و کمتر مورد درمان قرار می‌گیرند. یکی از تهیه‌کنندگان گزارش می‌گوید که دردهای روحی برای مردها هنوز تابو به شمار می‌رود، یعنی موضوعی که نمی‌توان درباره آن سخن گفت.” باز بگين مرد بودن خوبه …)

نسل ما نسل «پدر سوخته» است: شکاف نسل‌ها در گفتگوی روزنامه شرق با محمدرضا جلائی‌پور – 27 آبان 1389

انسان به دلیل “پرسه زنی ذهن” از زندگی ناراضی است (46 درصد اوقات به کاري که مي‌کنيم فکر نمي‌کنيم و اين است دليل نارضايتي انسان!!!)

کالبدشکافی خشم

60 Ways To Make Life Simple Again

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

آخرين دليلي که باعث استعفاي شما مي‌شود، چيست؟

کار کردن هميشه سختي‌هاي خاص خودش را دارد و هر کس، در هر سازماني که کار کند و در هر لايه‌ي سازماني هم که باشد (از مديرعامل گرفته تا کارگر ساده‌ي کفِ کارخانه) سختي‌هاي خاص خود را دارد. حالا در سطوح بالاتر اين سختي‌ها بيش‌تر از جنس داشتن مسئوليت‌هاي زياد و اختيارات کم است و در سطوح پايين‌تر مي‌تواند از شرايط فيزيکي و محيطي تا درآمد کم و مسائل ديگري از اين دست باشد. در هر حال هر شغلي هزينه‌هايي دارد و فايده‌هايي و احتمالا نقطه‌ي سر به سر تحمل آدمي جايي است که هزينه‌هاي شغل به منافع‌اش بچربد.

قبل‌تر پستي داشتم تحت عنوان معيارهاي سنجش کيفيت زندگي کاري و مدل مؤسسه‌ي Vault را در اين زمينه معرفي کرده بودم. سؤال اصلي که اين مدل مي‌خواهد پاسخ بدهد اين است که چرا بايد يک سازمان را براي کار کردن انتخاب کرد و همين طور، چرا بايد در يک سازمان باقي ماند. اما همين پرسش را مي‌توان برعکس هم مطرح کرد: چرا و کي بايد يک سازمان را ترک کرد؟ چه زماني ظرفيت آدم تکميل مي‌شود و ديگر نمي‌تواند شرايط را تحمل کند؟

خود مؤسسه‌ي Vault زحمت طرح اين سؤال را کشيده و در پيمايشي که در آن 223 نفر شرکت داشته‌اند از آدم‌ها پرسيده که: “آخرين دليلي که باعث استعفاي شما مي‌شود، چيست؟” و نتايج جالبي هم به دست آورده است:

نتايج به‌اندازه‌ي کافي گويا هستند. فقط مورد اول کمي نياز به توضيح دارد. تابستان ام‌سال حملات موجودات موذي (از جمله کک و موش) به دفاتر کاري شرکت‌هاي متعددي در شهر نيويورک مشکلات اساسي را براي آن‌ها پديد آورد؛ تا جايي که بعضي از اين شرکت‌ها از جمله دفتر گوگل در منهتن تعطيل شدند! بنابراين مي‌شود اين عامل را تحت عنوان “شرايط نامناسب فيزيکي محيط کار” به صورت کلي‌تر بيان کرد.

نظر شما چيست؟ آخرين دليل استعفاي شما چه خواهد بود؟

رزومه‌ نوشتن مهم است؛ به شرط شبکه‌سازي!

مطلبي که چندي  پيش در مورد اصول رزومه‌نويسي نوشتم، بازتاب‌هاي خوبي داشت و حسابي ديده شد. در طول هفته‌هاي بعد هم چند نفر از دوستان عزيز از جمله شهرام خان در يادداشت‌هاي صنايعي نکات بسيار مفيد ديگري را به اين بحث افزودند (و من هم‌چنان منتظرم امير مهراني به قولي که براي نوشتن در اين زمينه داده بود عمل کند! همين‌جا از نيما، احسان، احمد و مهدي عرب عامري هم دعوت مي‌کنم در اين زمينه بنويسند.)

در زمان جستجوي شغل، رزومه‌نويسي يکي از مهم‌ترين کارها است و نه مهم‌ترين کار. به‌عبارت به‌تر جستجوي شغل يک فرايندِ مستمر است و نه يک فعاليت موقتي. در دنياي در حال رکود امروز (و البته ايراني که فضاي کسب و کار در آن هر روز بي‌ثبات‌تر از ديروز است)، شما هميشه بايد اين آمادگي را داشته باشيد که شغل‌تان را از دست بدهيد. اما آيا جستجوي شغل جديد تنها با بي‌کار شدن يا در زماني که از شغل فعلي‌تان راضي نيستيد، آغاز مي‌شود؟ تصور عمومي اين است که پاسخ اين سؤال مثبت است؛ و در نتيجه، بسياري از فرصت‌هاي مناسب کاري به دليل همين نديدن‌ها و تعطيل کردن‌ها، از دست مي‌روند. حلقه‌ي مفقوده‌ي ماجرا در “شبکه‌سازي شغلي (Career Networking)” نهفته است. خوب حالا اين شبکه‌سازي شغلي يعني چه؟

خيلي از ماها اولين شغل‌مان را با معرفي اين آشنا و آن دوست و يا يکي از اعضاي خانواده‌مان به دست آورديم. با همين‌ مثال مفهوم شبکه‌سازي روشن مي‌شود: “شبکه‌سازي شغلي يعني استفاده از آدم‌هايي که مي‌شناسيد براي پيشرفت در مسير شغلي‌تان.”  بنابراين کمک گرفتن از ديگران براي دست يافتن به شغل مورد نظرمان ذاتا بد نيست؛ مگر اين‌که با راه‌هاي غيراخلاقي انجام شود.

همين اول بايد روشن کنم که شبکه‌سازي يک ارتباط مفيد براي هر دو طرف است و نه استفاده‌ي ابزاري از آدم‌ها! اين اولين و مهم‌ترين اصل شبکه‌سازي است: اگر مي‌خواهيد ديگران براي شما کاري بکنند، شما هم بايد براي آن ديگران در بدترين حالت بتوانيد کاري بکنيد (نگفتم کاري بکنيد. اين هم سطح بالاتري است در روابط شما براي شبکه‌سازي.) اين خيلي هم بديهي است: اغلب آدم‌ها نه از روي محبت، بل‌که از روي نيازي که به شما دارند رابطه‌شان را با شما پي‌ريزي مي‌کنند.

خوب براي شبکه‌سازي بايد چه بکنيم؟

1. از آدم‌هاي دور و برتان شروع کنيد: دوستان، آشنايان، هم‌کاران و … فهرستي از آدم‌هاي مفيدي که رو در رو مي شناسيد تهيه کنيد و بعد ببينيد که هر يک از آن‌ها چه کاري مي‌توانند براي شما بکنند و شما بايد براي‌شان چه کار کنيد.

2. خودتان را به آن‌هايي که نمي‌شناسيد يا شما را نمي‌شناسند، بشناسانيد: (جمله‌ي ادبي نوشتما!) به‌عبارت به‌تر شبکه‌ي آدم‌هايي که مي شناسيد را گسترش دهيد. براي اين کار ببينيد کجاها بايد باشيد و بعد اگر الان به آن‌ جاها دسترسي نداريد، برنامه‌ريزي و تلاش کنيد تا خودتان را در آن موقعيت‌ها قرار دهيد: در دانشگاه (چه هم‌کلاسي‌ها و چه اساتيد؛ به‌ويژه براي دانشجويان MBA توصيه مي‌شود)، انجمن فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌تان، انجمن‌ها و کنفرانس‌ها و همايش‌هاي علمي و فني و تخصصي مربوط به رشته‌تان و خلاصه هر جايي که لااقل يک آدم به‌درد بخور پيدا مي‌شود، سراغ آن کساني که بايد، برويد و ارتباط را آغاز کنيد. در کنارش وبلاگ نوشتن و خواندن و رسانه‌هاي اجتماعي را فراموش نکنيد (البته حضور خاموش و منفعل نه؛ هم خودتان بنويسيد و هم در مورد نوشته‌هاي ديگران نظر بدهيد.)

3. حواس‌تان باشد که ره‌رو آن است که آهسته و پيوسته رود! جوگير نشويد و صبر و حوصله داشته باشيد.

4. وقتي از کسي براي کمک به شما در زمينه‌هاي کاري کمک مي‌خواهيد، از او عذرخواهي نکنيد که وقت‌اش را مي‌گيريد يا او را به زحمت مي‌اندازيد: اعتماد به نفس داشته باشيد و يادتان باشد: اگر براي‌اش ارزش لازم را داشته باشيد آن کار را براي شما مي‌کند (همين است که گفتم اين رابطه دو طرفه است. هميشه که طرف از روي محبت براي شما کار نمي‌کند!)

5. خودتان باشيد: طبيعي باشيد، غريزي عمل کنيد، ظاهرسازي نکنيد. به قول اينگريد برگمان: “خودت باش. جهان اصالت را مي‌ستايد!”

6. فقط خودتان بودن کافي نيست: بايد دقيقا به طرف مقابل نشان دهيد که اين “خودتان” يعني چه؟ براي اين کار بايد پرسنال برندينگ را ياد بگيريد.

7. فرصت‌شناس باشيد: متخصص بودن شما به اين معنا نيست که فقط در جمع متخصصين شبکه‌سازي کنيد. ممکن است همين پيرمردي که توي اين مهماني روبروي شما نشسته، دنبال هم‌چون “شما”يي مي‌گردد و هنوز پيداي‌اش نکرده يا آن جوانک بانمک بغل‌دستي‌تان در شرکتي کار بکند که چند سال است مي‌خواهيد در آن‌جا استخدام شويد ولي هنوز از گيت حراست‌اش هم رد نشده‌ايد! فقط مشکل اين‌جا است که بايد بلد باشيد سر صحبت را باز کنيد و آدم‌ها را به صحبت کردن ترغيب.

8. با هر کسي با زبان خودش صحبت کنيد: با آدم‌هاي فني با زبان خودشان صحبت کنيد و با غيرفني‌ها با زبان ساده. در مورد فني‌ها بايد حواس‌تان باشد که ببينيد طرف حوزه‌ي کاري‌اش دقيقا چيست و با ترمينولوژي آن حوزه صحبت کنيد. خلاصه “مشترکات‌تان را با هم به‌اشتراک بگذاريد!”

9. براي شروع يک نفر کافي است: هم‌زمان سراغ صد تا آدم مختلف نرويد! وقتي با يک نفر کار شبکه‌سازي را شروع کنيد، هم فرصت تجربه پيدا کردن در اين زمينه و ياد گرفتن اصول و فوت و فن‌هاي‌اش را پيدا مي‌کنيد و هم در کنارش امکان تجربه‌ي عملي اصول مذاکره، زبان بدن (Body Language) و اصول روابط انساني اثربخش (که ياد گرفتن‌شان واجب عيني است!) را.

10. نگران اين نباشيد که نمي‌توانيد محبت طرف مقابل را جبران کنيد: جبران محبت که فقط اين نيست که شما هم براي طرف مقابل کاري جور کنيد، پروژه‌اي به بدهيد يا … شما تنها کافي است قابل اعتماد باشيد، احساسات‌تان را به طرف مقابل منتقل کنيد و به ديگران کمک کنيد تا موفق شوند يا در مورد خودشان احساس خوبي داشته باشند … (اين قسمت آخرش چقدر قشنگه …)

11. خودتان را از قبل آماده کنيد: هم از قبل بدانيد که چه مي‌خواهيد بگوييد و چه سؤال‌هايي را بپرسيد و هم واکنش‌ها و سؤالات طرف مقابل را پيش‌بيني کنيد و براي‌‌شان برنامه داشته باشيد.

12. روي قول‌هاي‌تان بمانيد: يادتان باشد که “مردِ و قول‌اش (و همين طور زنِ و قول‌اش!)” اگر مثلا قول داديد گزارشي را ام‌شب براي کسي بفرستيد، همين ام‌شب اين کار را بکنيد. مهم است که آدم‌ها بدانند شما قابل اعتماديد.

13. نترسيد که ممکن است پاسخ منفي بشنويد: زندگي همين است ديگر؛ هميشه که نبايد بشود!

14. ريسک‌پذير باشيد: ممکن است هر دو طرف منتظر باشيد که يکي شجاعتِ شکستنِ يخِ گفتگو را به خرج دهد! خوب ريسک اين‌که آن آدم شما باشيد را بپذيريد! (با در نظر گرفتن نکته‌ي بالايي.)

15. کليد موفقيت در شبکه‌سازي اين‌ها است: بتوانيد رابطه‌ي صميمانه‌اي با ديگران ايجاد کنيد و از آن مهم‌تر، منظورتان را به آن‌ها خوب برسانيد.

اين کارها را هم نکنيد: دست روي دست بگذاريد تا زماني که نياز به شغل پيدا کنيد، اعتماد به نفس زيادي داشته باشيد، با ديگران با غرور برخورد کنيد و از همه‌ مهم‌تر، از ديگران انتظار داشته باشيد که براي شما شبکه بسازند!

در شبکه‌سازي نقش رسانه‌هاي آن‌لاين بسيار قابل توجه است؛ به‌ويژه سايت لينک‌داين. لينک‌داين مي‌تواند هم محل نمايش رزومه‌ي شما باشد و هم محلي براي تعريف و تمجيد ديگران از شما (منظور معرفاني هستند که بعضي وقت‌ها اهميت بسيار زيادي پيدا مي‌کنند.) حتي همين پروفايل ساده‌ي گوگل هم به جاي خودش مي‌تواند خيلي کاربردها داشته باشد! در هر حال هر جايي پروفايل آن‌لاين ساختيد، حواس‌تان باشد که مختصر و مفيد باشد، مهم‌ترين اطلاعات تحصيلي و تجربيات کاري شما را در برداشته باشد و از همه مهم‌تر، شامل کلمات کليدي باشد که شما را در محيط وب جستجوشدني و پيداشدني سازد! جمله‌ي هري بي. واينر که يک متخصص پيدا کردن شغل است به خوبي نشان‌دهنده‌ي اهميت برندسازي آن‌لاين است: “به‌ازاي هر ده دقيقه‌اي که روي رزومه‌تان کار کرديد، بايد يک ساعت را در لينک‌داين بگذرانيد.”

منابع: براي نوشتن اين پست از مطالب اين‌جا و اين‌‌جا و اين‌جا و اين‌جا استفاده کرده‌ام. بخشي را هم براساس تجربيات و ديدگاه‌هاي شخصي خودم نوشته‌ام.

مهارت‌هاي ارتباطي خود را بهبود ببخشيد

نوشته‌ي: جان بالدوني ـ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ارتباطات در سازمان هم‌چون چسبي است که سازمان را در کنار يکديگر نگاه مي‌دارد. ارتباطات ابزارهايي هستند که ما با کمک آن‌ها ايده‌هاي‌مان را به يکديگر انتقال مي‌دهيم، از همديگر ياد مي‌گيريم و احتمالا از همه مهم‌تر اين‌که به هم وصل مي‌شويم!

براساس يک پيمايش انجام شده در مدارس مديريت توسط مؤسسه هريس اينتراکتيو و وال استريت ژورنال”که در سپتامبر سال 2007 منتشر شده است “مهارت‌هاي ارتباطي و بين فردي (Interpersonal) هم‌چنان در صدر ليست موضوعاتي که براي استخدام‌کنندگان با اهميت است، قرار دارد.”

پس چرا بسياري از ما اهميت ارتباطات را تا زماني که تبديل به يک موضوع جدي نشود، ناديده مي‌انگاريم؟ يک علت شايد اين باشد که ما هيچ زماني را براي اين‌که بفهميم از ارتباطات‌مان در سازمان چه مي‌خواهيم، اختصاص نمي‌دهيم.

و اين همان چيزي است که نظر ريچارد اندرسون مديرعامل شرکت دلتا ايرلاينز را در مورد انتظاراتش از ارتباطات اثربخش جذاب مي‌کند (جملات داخل گيومه سخنان اندرسون هستند):

  1. مباني را بدانيد: “افراد بايد بتوانند کلمات را هم در حالت نوشتن و هم در حالت صحبت کردن کنترل کنند.” مقصود خودتان را به صورت شفاهي همانند زماني که مي‌نويسيد به خوبي بيان کنيد. شکست خوردن در برقراري ارتباط به صورت مرتبط افراد را در مورد آن‌چه از آن‌ها انتظار مي‌رود در نااطميناني نگاه مي‌دارد.
  2. در مورد چيزهايي که مي‌گوييد به صورت شفاف و روشن بينديشيد: اندرسون هوادار پاورپوينت نيست. به نظر وي نمايش سرفصل مطالب بدون “يک فاعل، يک فعل و يک موضوع” انديشه‌اي را به صورت کامل عرضه نمي‌کند. با احترام به نظر آقاي اندرسون پاورپوينت خود، مشکل نيست؛ بلکه مديراني که از آن به‌عنوان يک ميان‌بر براي فکر کردن استفاده مي‌کنند مشکل هستند.بسياري از مديران به جاي اين‌که از پاورپوينت براي بيان افکار خود استفاده کنند، از آن براي ترسيم نقشه افکار خود استفاده مي‌کنند.
  3. براي جلسه آماده شويد: مستندات مربوط به جلسات بايد زودتر از زمان برگزاري آن‌ها بين افراد توزيع شوند و بايد به شکل روشن و مختصر تهيه شوند. اندرسون هم‌چنين انتظار دارد جلسات “سر موقع” آغاز شوند. اين همه آن چيزي است که بايد در فرايند آماده‌سازي جلسه انجام شود. اغلب جلسات به اين دليل که مديران و کارکنان قبل از حرف زدن زماني را براي فکر کردن در مورد اين‌که چه مي‌خواهند بگويند اختصاص نمي‌دهند، حتي قبل از آغازشان از هدف اصلي‌شان منحرف مي‌شوند.
  4. به بحث کردن مشتاق باشيد: اندرسون مي‌گويد:” من بحث کردن را دوست دارم. دوست دارم منظر هر يک از افراد به موضوع را بدانم؛ بنابراين مجبورم بيش‌تر از گفتن نظرات خودم، از ديگران سؤال کنم.” مديران معمولا به خاطر کمبود زمان يا احتمالا داشتن احساس اهميت بسيار، اين موضوع را روشن نمي‌کنند که به شنيدن ديدگاه‌هاي جايگزين علاقه‌مند هستند. چنين رويکردي به «خرد جمعي» منجر مي‌شود؛ چرا که هيچ کس اظهارنظر نمي‌کند!
  5. به ديگران گوش دهيد: بحث کردن وقتي هيچ کس به حرف ديگري گوش نمي‌کند بي‌فايده است. اندرسون دوست ندارد که مديران زيردست‌اش در جلسه بلک‌بري‌هاي (نوعي گوشي موبايل هوشمند و پيشرفته) خودشان را چک کنند. چنين کاري عدم “تمرکز” را نشان مي‌دهد و به نظر اندرسون مثل اين است که شما در جلسه روزنامه بخوانيد. ما خيلي کم‌تر از زمان محدودي که براي که براي تقويت مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري خودمان وقت صرف مي‌کنيم براي توسعه مهارت‌هاي شنيداري خودمان زماني در نظر مي‌گيريم. بنابراين بسياري از مديران از موضوعات ناآگاه مي‌مانند و در نتيجه، به شکل اشتباهي براي درگير شدن با موضوعاتي که متعاقبا به مشکل تبديل خواهند شد آماده مي‌شوند. زماني که براي شنيدن صرف مي‌شود، مي‌تواند از بسياري از اين وقايع ناگوار جلوگيري کند.

“خزانه خود را بسنجيد” اصطلاحي است که توسط متخصصان موضوع پاداش‌دهي سازماني به‌عنوان مرجعي براي همسوسازي پاداش‌ها با اهداف سازماني از آن بهره مي‌گيرند. مي‌توان فلسفه مشابهي را براي مهارت‌هاي ارتباطي در نظر گرفت. اگر شما به مهارت‌هاي ارتباطي اهميت بدهيد، براي آن استخدام مي‌شويد، آموزش مي‌بينيد و حتي ممکن است اخراج شويد. مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري مباني مهارت‌هاي ارتباطي هستند؛ و سازمان‌ها هم نيازمندند تا به زمينه گسترده‌تري براي اين‌که چگونه اين مهارت‌ها براي اطلاع‌رساني، قانع کردن، آموزش و جذب افراد به کار مي‌روند بنگرند. اين موضوع نيازمند سال‌ها تلاش و داشتن سرمشق‌هاي مناسب است. اين برعهده رهبران است که راه را با برقراي ارتباطات واضح و روشن نشان دهند؛ اما آموزش ديگران براي اين‌گونه رفتار کردن نيز وظيفه رهبران سازمان است.

منبع

از ايده‌ي خود دفاع کنيد بدون اين‌که گارد بگيريد

نوشته: جان بالدوني / ترجمه: علي نعمتي شهاب

حمايت از يک ايده‌ به معناي درآميختن آن با باورها و احساسات شما است. چنين وفاداري وقتي مي‌خواهيد به ابتکاري دست بزنيد يا پيشنهادي بدهيد که فکر مي‌کنيد اجراي آن ضروري است، حياتي است. علاوه بر آن چنين هواخواهي به شما کمک مي‌کند تا ديگران را به سمت خودتان بکشانيد. با اين حال اين احساس مي‌تواند وقتي کسي ـ مثلا رئيس‌تان ـ ايده‌ي شما را رد مي‌کند، بدترين دشمن شما باشد.

از آن‌جايي که شما به شدت شيفته‌ي ايده‌ي خود هستيد، همانند يک کودک به صورت غريزي تمايل به مراقبت از آن را داريد (در مورد اين عبارت معمول فکر کنيد: “اين پروژه عين بچه‌ي من است!”) اشتباه بزرگ! اين باعث مي‌شود تا شما حالت دفاعي بگيريد.

وقتي با نقدي مواجه مي‌شويد شما بايد از خود دفاع کنيد، بدون اين‌که گارد بگيريد. اين بخش دوم به شما کمک مي‌کند که آماده‌ي شنيدن نقدهاي بيش‌تري باشيد؛ چرا که اغلب گارد گرفتن باعث وقوع رفتارهاي منفي چون حمله‌ي لفظي و خاموش شدن مي‌شود. شما در آن لحظه گرفتار مي‌شويد و دل‌پذيري رفتار مؤدبانه براي شما رنگ مي‌بازد. احساساتي بودن خوب است اما شما بايد از زيادي احساساتي بودن اجتناب کنيد؛ چرا که چنين آدمي ناخوشايند است و نمي‌تواند حرف ديگران را بشنود.

حفظ توازن در مقابل شک و ترديد و حتي دشمني يک ويژگي ضروري رفتار رهبري است؛ نوعي رايحه که شما براي جلب گام به گام تبعيت ديگران به انتشار آن نياز داريد. و وقتي انسان‌ها روي ايده‌ها‌ي شما خراب مي‌شوند، تمام کردن کار در اين موقعيت بحراني بسيار ساده است. چالش اين است که واکنش شديدي نشان ندهيد و شخصيت را از ايدئولوژي جدا کنيد. چگونه؟ اين طور:

  • آماده باشيد: هر وقت ايده‌اي را ايجاد کرديد، مطمئن باشيد که بعضي افراد آن را نمي‌فهمند، دوست‌اش ندارند يا به سادگي شما را دوست ندارند. بنابراين خودتان را براي مخالفت‌ها آماده کنيد. در نظر داشته باشيد که چه کسي ممکن است چه بگويد و چرا آن را بر زبان بياورد. مثلا يک همکار ممکن است بگويد ابتکار شما هزينه‌بر است، يا کس ديگري ممکن است اثربخشي آن را زير سؤال ببرد و نفر سومي هم در مورد زمان‌بندي آن نگران باشد. استدلال‌هاي مناسبي را براي پاسخ‌گويي به دغدغه‌هاي ديگران آماده کنيد. از اين استدلال‌ها به صورت پيش‌دستانه (پيش از پديدار شدن انتقادها) يا پس از بيان مخالفت‌ها استفاده کنيد.
  • بخشنده باشيد: از ديگران براي دادن بازخورهاي سازنده دعوت کنيد. شما مي‌توانيد اين کار را حتي وقتي انتقادها بيش‌تر تخريب‌کننده‌اند تا مفيد، نيز استفاده کنيد؛ زيرا اين کار نشان مي‌دهد که شما فردي بزرگوار هستيد. ديگران ممکن است کوچک و حقير باشند، اما در مقابل شما هم کسي هستيد که تا دوردست جاده را مي‌بينيد. به علاوه اين نشان‌دهنده‌ي قوت شخصيت شما است.
  • صبور باشيد: افراد کمي ـ تازه اگر وجود داشته باشند! ـ از ايده‌ي شما به اندازه‌ي خودتان به وجد مي‌آيند. پس از آن همه‌ي ما برنامه‌هاي زمان‌بندي خودمان را خواهيم داشت. بنابراين زمان‌بندي واقع‌بينانه‌اي داشته باشيد. بدانيد که قانع کردن ديگران در مورد ايده‌اي که داريد زمان‌بر و نيازمند تلاش و کوشش است. شما در طول زمان باز هم با صداهاي مخالف روبرو خواهيد بود؛ اين را انتظار داشته باشيد. ايده‌هاي‌تان را پالايش کنيد تا نشان بدهيد که به ديگران گوش مي‌دهيد. و حواس‌تان باشد که براي صبر و بردباري نيازمند حفظ خون‌سردي خود نيز هستيد.

حفظ خون‌سردي بدان معنا نيست که در برابر مخالفت از کار خود دست بکشيد. اين ضروري است که اشتياق‌تان را به پروژه‌ي مبتني بر ايده‌هاي خود ادامه بدهيد و تصميم دروني خود را نشان دهيد. وقتي با نقد مواجه شديد، طوري استدلال کنيد که ايده‌ي شما را به‌عنوان انجام به‌ترين کار ممکن براي سازمان‌تان ـ و نه فقط خودتان ـ معرفي کند. ايده‌تان را با انرژي‌ دروني خود تقويت کنيد. بدين ترتيب شما خو‌ن‌سردي خود را در حالي که ايده‌ي شما هم‌چنان داغ است، حفظ مي‌کنيد!

دفاع از خودتان بدون گارد گرفتن نيازمند تمرين است. شما مي‌توانيد از چند همکار قابل اعتمادتان بخواهيد شما را با پرسش‌هايي در مورد ايده‌هاي‌تان بمباران کنند. اين به شما کمک مي‌کند تا شيوه‌ي سخن گفتن‌تان را اصلاح کنيد. تلاش کنيد تا ماهيچه‌هاي صورت‌تان را آزاد بگذاريد يا حتي لبخند بزنيد؛ بدين معنا اين‌که شما کنترل موقعيت را در دست داريد. واکنش ديگران شما را کنترل نمي‌کند: کنترل شما در دستان خودتان است؛ چيزي که براي نشان دادن توانايي رهبري در موقعيت‌هاي بروز اختلاف ضروري است.

منبع

کار تيمي در يک جمله به روايت پل آستر

سايت گودريدز مصاحبه‌ي جالبي کرده با پل آستر نويسنده‌ي معروفِ آمريکايي آثاري چون تيموبکتو (چون خودم اينو ازش خوندم!) و البته سه گانه‌ي نيويورک. يک جاي اين گفتگو، مصاحبه‌گر از آستر مي‌خواد که بگه رابطه‌اش با هم‌سر رمان‌نويس‌اش سيري هوستوت چطوريه. آستر هم کلي از هم‌سرش تعريف مي‌کنه و مي‌گه من هر روز نوشته‌هام را زير بغل‌ام مي‌زنم و به خونه مي برم تا سيري در موردشون نظر بده و البته در مقابل، اولين نسخه‌ي رمان‌هاي هم‌سرش را هم هميشه آستر مي‌خونه. آستر مي‌گه ما 30 ساله داريم اين طوري کار مي‌کنيم و يادم نمياد حتي يک بار کامنت نامربوطي به هم داده باشيم.

اما نکته‌ي مهم و انگيزه‌ي نوشتن اين پست: آستر در آخر پاسخ‌اش به همين سؤال يک جمله‌ي بسيار جالب داره که به نظرم براي کار تيمي مخصوصا وقتي تيم از گروهي از آدم‌هاي متخصص دور هم جمع مي‌شوند، بسيار مهم و کاربرديه. آستر مي‌گه:

We do our thing separately but we share it.

من هم هميشه ترجيح‌ام در کار اين بوده که کار را جدا انجام بدهيم و آخرش که تمام شد (يا اگر لازم هست در حين انجام کار) به‌اشتراک‌اش بگذاريم؛ اما خوب هميشه هم به تک‌روي و فرار از کار تيمي متهم شده‌ام!

لينک‌هاي هفته (12)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

رزومه نویسی- بایدها و نبایدها- 2 (شهرام کريمي)

مهرنامه 6-سوسیالیسم غیرممکن است (خواندن اين مقاله‌ي صادق الحسيني در مورد مهم‌ترين مدافعان اقتصاد آزاد در قرن بيستم از نون شب واجب‌تره!)

معرفی سایت: Learn out Loud (عاليه! من چند ساعتي فقط داشتم توش مي‌گشتم و عناوين دوره‌هاي بيزينس و آي‌تي‌اش را مي‌ديدم. ممنون از امير براي معرفي‌اش.) و استاد و شاگردی به سبک ژاپنی (از امير مهراني)

دفاع از منافع سازمانی به چه قیمت؟ و وبلاگ دانشجویان مدیریت و اقتصاد دانشگاه های اروپایی (علي سرزعيم)

تبارشناسی بازار ثانویه (حامد قدوسي)

ساخت بانک اطلاعاتی به کمک PivotTable در اکسل (ممنون‌ام از احمد شريفي عزيز براي زحمت‌اش. اين راهنما را به صورت فايل PDF دانلود کنيد.)

پنج راه برای کله پا کردن یک مدیر پروژه، مدیریت پروژه،کی،کجا،چه قدر، مسئله این است! و اقدامات حین جلسه – قسمت یک (مهدي عرب عامري)

ده سؤالی که شما هنگام مصاحبه شغلی می توانید بپرسید (مهرداد نايب)

شاد باشید و سازمان را به چه گروهی بسپاریم تغییرساز یا سنتی و ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت هشتم) (استاد پرويز درگي)

درس های رهبری و موفقیت از زبان یک مربی بسکتبال (مطلب جالبي از وبلاگ دنياي چابک. البته هرم موفقيت اين جناب وودن که در اين پست اومده کوچک و غيرقابل خوندنه. شکل بزرگ‌تر و خوانا‌ترش را اين‌جا ببينيد.)

تعرفه پزشکی و تضاد منافع (محمد رضا فرهادي‌پور)

برای حل بحران‌های اقتصادی پیش‌رو، نمی‌توانید روی ما حساب کنید (منظور از ما، صنعت نرم‌افزار ايران است. اين مطلب نوشته‌اي است از وبلاگ بهسادِ آقاي مجيد آواژ)

تورم نقطه به نقطه چيست؟ (رزوبه يوسفي)

ربط باگ نرم افزار با عینک آقای فروشنده! (اين خاطره‌ي بامزه را بخوانيد تا ببينيد خدمات پس از فروش نرم‌افزار تا کجاها مي‌تونه گسترش پيدا کنه!!!)

گودر گزاره‌ها:

مصاحبه صوتی با علیرضا مجیدی، نویسنده وبلاگ یک پزشک (شنيدن‌اش واجبه!)

مهارت‌هاي مديريت اشتباه مدیریتی (در انجام يک کار دو سؤال براي آدم‌ها مطرح است: “آيا مي‌توانم انجام‌اش بدهم؟” و “چقدر انجام‌اش براي‌ام ارزش دارد؟” اگر براي پاسخ‌دهي به هر يک از اين سؤالات يک مقياس 5 تايي را در نظر بگيريم، اگر فرد اولي يعني اعتماد به نفس انجام کار را مهم‌تر يا حداقل برابر دومي يعني انگيزه‌ي شخصي‌‌اش باشد؛ آن کار را به خوبي انجام مي‌دهد و در غير اين صورت خير.)

نگاه معجزه اقتصادی: آلمان پس از جنگ (“بازار اختراعی شیطانی برای رام کردن طبقاتی خاص نیست. کاملا بر عکس، این تنها نهاد زنده‌‌اقتصاد است که توزیعی عادلانه و بهینه را موجب می‌شود، چیزی که هیچ مرام اشتراکی نمی‌تواند جای آن را بگیرد.” آلمانِ پس از جنگ اين گزاره را اثبات کرد.)

اقتصاد اطلاعات شکاف فقیر و غنی را کم می‌کند

چطور روي 20 درصد امور حياتي خود تمركز كنيد (“80 درصد اوقات ما گرايش داريم مترصد اموري باشيم كه خوب كار نمي‌كنند؛ اما تحقيقات نشان مي‌دهد كه تمركز روي اموري كه به خوبي انجام مي‌دهيم كليد سرعت بخشيدن به پيشرفت است. چرا ما روي منفي‌ها تمركز مي‌كنيم؟ زيرا به ما اين‌طور آموزش داده‌اند! اينكه به چه چيزي فكر كنيد، انتخاب خودتان است، پس چه بهتر كه 80 درصد افكار خود را بر روي نقاط قوت خود يعني آنچه كه در زندگي شما خوب كار مي‌كند و آنچه كه در آن پتانسيل خوبي داريد، متمركز نماييد.”)

انتظارات متقابل مدیر ارشد و زیردستان (به مديران در هر سطحي خواندن‌اش توصيه مي‌شود.)

مهارت‌هاي مديريتي خوش‌بین‌ها در كار موفق‌ترند (چون “افراد با گرایش خوش‌بینانه در مقابله با مشکلات خوب عمل می‌کنند و حاضرند تا راه‌های‌ جدید و نوینی را در صورت لزوم امتحان کنند.”)

ده راهکار براي استفاده بهينه از داده‌ها نقش آمار و ارقام در عملكرد شركت‌ها (چرا کارکنان سطوح پايين براي سازمان مهم‌اند؟ چون در زمان لازم به اطلاعاتِ دقيق، دسترسي دارند. امروزه سيستم‌هاي جمع‌آوري و تحليل اطلاعات باعث شده که مديران هم بتوانند به سرعت به همان اطلاعات دست پيدا کنند.)

اقتصاد براي همه – درس دوم اقتصاد ارزشي است يا اثباتي؟ (گزاره‌هاي علم اقتصاد اثباتي هستند نه ارزشي.)

پروژه بهبود فضای كسب‌وكار، فرصت‌ها و محدوديت‌ها (معرفي مختصر و مفيد پروژه‌ي Doing Business  بانک جهاني)

ميزان رضايت شغلي به تفکيک رشته‌هاي مختلف در آمريکا (اين را حتما ببينيد. مهندسي شيمي اول هست و MIS دوم.)

اختلاف محققان ادامه دارد رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست (“این تحقیق‌ها می‌گویند برای شادمانی نه درآمد نسبی که درآمد مطلق است که اهمیت دارد. به عبارتی جذابیت‌های زندگی در دنیای ثروتمندها دوباره به جای خود بازگشته است.”)

زنان یک‌چهارم متخصصان IT آمريکا را تشکيل می‌دهند

کاربران به طور متوسط هفته‌ای 12 ساعت را در اینترنت سپری می‌کنند (البته فکر کنم در مورد گودربازان، اين متوسط روزانه باشه!!!)

برتری ایران در تعداد کاربر / ایران ضعیف ترین کشور منطقه در تامین پهنای باند (دست گل وزارت ICT درد نکنه!)

ایجاد مراکز فناوری اطلاعات در تمامی وزارتخانه ها (خبر بسيار مهم)

گوگل امکان تائید حساب تلفنی در ایران را اضافه کرد

جابز کاندیدای اول مدیرعاملی گوگل بود (خوش‌حال باشيم که جابز در اپل ماند يا نه؟)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.