درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (57)

مربیان و بازیکنان تلاش می‌کنند تغییراتی در بازی ایجاد کنند تا بتوانیم به‌تر بازی کنیم و گل‌های بیش‌تری به‌ثمر برسانیم؛ این مهم‌ترین مسئله در فوتبال است. نمی‌دانم چه اندازه از کارهایی که انجام می‌دهیم خلاقانه است. این مسئله را آن‌هایی که تاریخ فوتبال را دنبال می‌کنند باید بگویند که ما در سطح متفاوتی بازی می‌کنیم یا نه.” (سرخيو بوسکتس؛ اين‌جا در مورد بارسلونا!)

بوسکتس به نکته‌ي خوبي اشاره کرده: هميشه بايد در کار خلاقيت داشت. بايد روش‌هاي انجام کار را تغيير داد. اما بخش بعدي حرف بوسکتس درست نيست که نمي‌داند آيا اين خلاقيت، سابقه داشته يا نه؟ بنابراين خوب است آدم در کار و زندگي خلاقيت داشته باشد؛ ولي به‌شرط اين‌که بدانيد اين خلاقيت، آيا واقعا خلاقيت جديدي است يا نه؟ 

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵6)

“بازیکنان جوان ما بسیار بااستعداد هستند و دیدن بازی آن‌ها بسیار خوب است. به آن‌ها کمک خواهیم کرد تا به به‌ترین شکل پیشرفت کنند. امیدوارم آن‌ها شجاعانه و با تمام وجود بازی کنند. البته چه خوب بازی کنند یا بد، نظر من در مورد آن‌ها تغییر نمی‌کند.” (پپ گوآرديولا در مورد بازي دادن به جوانان‌اش در بازي آخر مرحله‌ي گروهي ليگ قهرمانان اروپا؛ اين‌جا)

يک نمونه‌ي عالي از روش انگيزه‌بخشي و اعلام اعتماد به همکاران توسط يک ره‌بر بزرگ!

پ.ن. با آرزوي پيروزي پپ در بازي ام‌شب.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵5)

“سولسشر بازیکن بزرگی بوده و من به هیچ عنوان در حد و اندازه‌های او نیستم. وقتی مردم این مقایسه را انجام می‌دهند به این فکر می‌کنم که من حتی 10 درصد اوله هم نیستم. او فوق‌العاده بود. راستش را بخواهید چندان از مقایسه شدن خوشم نمی‌آید. وقتی در مکزیک بودم همیشه مرا با پدرم مقایسه می‌کردند که از این موضوع اصلا راضی نبودم. به نظر من هر کس باید با عملکرد خودش مقایسه شود.” (خاوير هرناندز مهاجم جوان منچستر يونايتد در مورد مقايسه‌اش با اوله‌گونار سولسشر؛ اين‌جا)

جمله‌ي آخر را چه مدير هستيد و چه کارشناس، بزرگ پرينت بگيريد و جلوي چشم‌تان بچسبانيد!‌ 🙂

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (53): جادوي خلاقيت در انجام كارهاي تكراري!

تا دقايقي ديگر پنجمين ال‌كلاسيكوي فصل برگزار مي‌شود و باز ما شاهد هنرنمايي بالرين‌هاي بارسا در ورزش‌گاه رؤيايي نيوكمپ در برابر رقيب ديرينه خواهيم بود. الان كه اين مطلب را مي‌نويسم نمي‌دانم امشب در بازي چه اتفاقي خواهد افتاد؛ اما اين را مي‌دانم كه الگويي كه در اين پست در موردش مي‌نويسم را حتما ام‌شب هم در بازي بارسا خواهيم ديد. ام‌شب مي‌‌خواهم در مورد يك ويژگي جادويي ديگر بارسا بنويسم كه در بازي رفت ال‌كلاسيكوي جام حذفي نمود بسيار زيادي پيدا كرد.

حفظ توپ وحشت‌ناك، پرس شديد و ضربه‌ي سريع. اين شايد خلاصه‌اي باشد از سبك بازي بارساي پپ. همه اين را مي‌دانند و همان همه هم تا به‌حال روش‌هاي گوناگوني را براي در هم شكستن اين سبك بازي انجام داده‌اند؛ اما جز در بعضي بازي‌ها و به‌صورت مقطعي هنوز تيم و مربي پيدا نشده كه بتواند در برابر اين سبك بازي دوام بياورد. مثال بارزش هم مورينيو است كه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي بسيار زياد اين دو سال اخير (از همان بازي 5 هيچ معروف تا همين بازي هفته‌ي پيش) در تمام بازي‌ها سبك‌ متفاوتي را امتحان كرده و جز در يك بازي ـ فينال جام حذفي قبل ـ موفق نبوده است. جالب اين‌جاست كه در تمامي اين ال‌كلاسيكوها اغلب گل‌هاي بارسا از الگوي يكساني پي‌روي كرده است: يك پاس توي عمق و … گل! مثلا همان ال‌كلاسيكوي 5 هيچ را يادتان بيايد يا بازي رفت ليگ امسال كه مسي آن پاس جادويي را به الكسيس داد. خوب همه اين را مي‌دانند كه بارسا چطور بازي مي‌كند و چطور گل مي‌زند. چرا كسي نمي‌تواند در برابرش مقاومت كند؟

به‌نظرم اين مسئله دو وجه دارد:

1- اجراي عالي كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا اين كارهاي تكراري را آن‌قدر عالي انجام مي‌دهند كه هر چقدر هم تيم‌هاي حريف در بازي دفاعي پيش‌رفت كنند دست آخر پيش‌رفته‌ترين تاكتيك‌شان براي متوقف كردن بازي‌كنان بارسا مي‌شود خشونت! (مراجعه كنيد به حركات وحشيانه‌ي پپه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي دو سال اخير!)

2- خلاقيت در انجام كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا در انجام كارهاي تكراري خلاقيت دارند! از جمله آن‌ها دقيقا در انجام همين تاكتيك پاس توي عمق و گل زدن، بازي‌كنان متفاوتي نقش‌ ايفا مي‌كنند. مثلا اگر هميشه در ذهن بازي‌كنان حريف اين الگو ثبت شده كه بايد ژاوي يا اينيستا پاس بدهند و مسي و الكسيس و ويا گل بزنند، به‌يك‌باره در يك بازي مشكل كه كار گره‌خورده شاهد اين هستيم كه مسي پاس مي‌دهد و ژاوي گل مي‌زند. يا از آن هم جالب‌تر، مسي پاس مي‌دهد و اريك آبيدال در سن 32 سالگي دومين گل تاريخ دوران بازي‌گري‌اش را در ال‌كلاسيكو به‌ثمر مي‌رساند!

ماجرا وقتي جالب‌تر مي‌شود كه بارسا به‌يك‌باره حتا روش گل‌ زدن‌ش را عوض مي‌كند و حريف را با تاكتيك خودش غافل‌گير مي‌كند. گل اول ال‌كلاسيكوي جام حذفي همين‌طوري به‌ثمر رسيد: اولين گل بارسا از روي ضربه‌ي كرنر در كل فصل جاري!

راست‌ش من هنوز در اين مورد به نتيجه نرسيده‌ام كه آيا اين پويايي و توان بالاي ذهني براي بروز خلاقيت در سخت‌ترين شرايط ممكن، وابسته به نبوغ بازي‌كنان بارسلونا است و يا نتيجه‌ي آموزش‌هايي كه در مكتب لاماسيا ديده‌اند. اين خيلي شايد مهم نباشد؛ مهم درس ديگري است كه ما از اين بارساي جادويي مي‌گيريم: ساده‌ترين الگوي موفقيت اجراي عالي و خلاقيت در انجام كارهايي است كه نه فقط براي ديگران كه براي خودمان هم تكراري شده‌اند!

پ.ن.1. عكس بالا مربوط است به ال‌كلاسيكوي رفت ليگ امسال؛ همان بازي 3-1 معروف. مي‌توانيد در چهره‌ي تك‌تك بازي‌كنان بارسا لذت و غرور ناشي از به‌ترين بودن را ببينيد! اين عكس واقعا جادويي است.

پ.ن.2. كانال رسمي يوتيوب باشگاه بارسلونا انيميشن بسيار جالبي در مورد بازي ام‌شب منتشر كرده كه هرگز نبايد از دست‌ش بدهيد: اين‌جا روي يوتيوب و دانلود از اين‌جا.

پ.ن.3. ام‌روز 25 ژانويه روز تولد دوست‌داشتني‌ترين بازي‌كن دنيا براي من و يكي از به‌ترين بازي‌كنان تاريخ است: تولدت مبارك ژاوي هرناندز عزيز!

حرفه‌اي‌ها (3)

حجازی را تا آن‌جا که می‌شناسم و از سایرین شنیده‌ام عاشق حرفه‌اش بود و زندگی وی در حرفه‌ي او خلاصه می‌شد. بسیاری از افراد در حرفه و ورزش فوتبال حضور دارند اما در کنار آن به کارها و حرفه‌های دیگر فکر می‌کنند که حجازی این‌چنین نبود. حجازی فوتبالیست آمد و فوتبالیست رفت و همین باعث شد تا شخصیت ممتاز گردد.” (اکبر زنجان‌پور در مورد ناصر حجازي؛ اين‌جا)

درس‌‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (52)

“من هرگز نگران داشتن یک تیم کوچک (از نظر تعداد بازیکن) نیستم. در واقع این می‌تواند برای ما به‌تر باشد. من به بازیکنان‌م اطمینان کامل دارم و فلسفه‌ي من این است که برای هر مشکلی یک راه حل وجود دارد.” (پپ گوآرديولا؛ اين‌جا)

با تبريك تولدش و با آرزوي يك برد استثنايي ديگر در ال‌كلاسيكوي ام‌شب. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (51): پپ گوارديولا؛ هميشه راضي از خود ناراضي!

امشب یک مرد بزرگ باز هم با شایستگی هر چه تمام‌تر جایزه‌ی به‌ترین مربی سال دنیا را جلوتر از بزرگ‌مرد دیگری به نام سر الکس فرگوسن دریافت کرد. + مرد بزرگ قصه‌ی ما سال 2008 که مربي بارسا شد، همه هر هفته منتظر اخراج شدن او بودند. بازي هفته‌ي اول را هم که در نيوکمپ به يک رقيب تازه‌وارد و ضعيف باخت، ديگر بهانه‌ها جور شده بود. اما هفته‌ها گذشت و اخراج که نشد هيچ، کاري انجام داد که هيچ تيمي نتوانسته بود تا قبل از او آن را انجام بدهد: فتح سه گانه‌ي لاليگا، جام حذفي اسپانيا و مهم‌تر از همه ليگ قهرمانان اروپا. داریم از پپ گوآردیولا صحبت می‌کنیم: به‌ترین مربی جهان!

در اين سه سال خيلي‌ها موفقيت‌هاي او را با بارسا به حساب نسل جادويي بازيکنان بارسا گذاشته‌اند؛ اما اگر به فهرست بازيکنان تيم‌هايي مثل رئال و بايرن و ميلان و اينتر نگاه کنيد، مي‌بينيد که خيلي هم حق با اين گروه نيست. هيچ کس نمي‌تواند نقش پپ را در پديد آمدن سبک بازي منحصر به‌فرد بارسا انکار کند. اما عوامل موفقيت پپ چه بوده است؟ امشب زمان خوبی است تا به‌مناسبت این موفقیت پپ، نگاهی بیاندازیم به اصولی که پپ عزیز را موفق کرده است:

وقتي هيچ کس جدي‌تان نمي‌گيرد، خودتان خودتان را جدي بگيريد! اگر پپ مي‌خواست به حرف منتقدان گوش کند، همان روزهاي اول حضورش در بارسا بايد اين تيم را ترک مي‌کرد.

و من اين همه نيستم! هيچ وقت بي‌خودي مغرور نباشيد. از خوبي‌هاي و توانايي‌هاي‌تان لذت ببريد؛ اما لازم هم نيست بهترين بودن‌تان را به زبان بياوريد. خودتان بدانيد کافي است!

من مي‌توانم تأثير بگذارم، پس هستم! گوارديولا هميشه با تأثيري که بر سبک بازي بارسا گذاشته شناخته مي‌شود. فوتبال تک‌ضرب و حفظ توپ بي‌نظير بارساي او حسرت تمام مربيان دنيا است.

هميشه هم هدف‌هاي کوتاه‌مدت داشته باشيد و هم هدف‌هاي بلند مدت. پپ هميشه پيروزي در هر بازي را هدف اصلي خود قرار مي‌دهد؛ اما هرگز از هدف اصلي و نهايي‌اش ـ قهرماني ـ هم غافل نمي‌شود.

براي موفقيت لازم نيست از روش‌هاي غيراخلاقي استفاده کنيد! پپ هميشه و تحت هر شرايطي به مربي و بازيکنان حريف و داوران احترام مي‌گذارد.

براي کارهاي‌تان ايده داشته باشيد. حداقل خودتان بدانيد که قرار است در چه کاري موفق شويد و چطور مي‌خواهيد موفق شويد.

حواس‌تان به ريسک‌هاي احتمالي باشد و براي‌شان برنامه داشته باشيد. گوارديولا حتي وقتي تيم‌اش در بازي رفت مرحله‌ي حذفي مسابقات تيم حريف را با نتيجه‌اي عجيب در هم مي‌کوبد، باز هم براي بازي برگشت نگران پيروزي حريف است. بنابراين هيچ وقت حتي نامحتمل‌ترين خطرات ممکن براي مسيرتان به سوي تحقق اهداف‌تان را هم ناديده نگيريد.

و در نهايت اين‌که انجام درست کارهاي بزرگ، استثنايي است نه شکست خوردن! هميشه ساختن و خوب بودن و خوب ماندن، از تخريب و شکست خوردن، سخت‌تر است! بنابراين وقتي کاري را خوب انجام مي‌دهيد، از اين‌که موفق شده‌ايد لذت ببريد. وقتي هم شکست خورديد، بدانيد که طبيعت زندگي بيش‌تر بودن شکست‌ها نسبت به موفقيت‌هاست.

این بند آخر را در جملات پپ در هنگام دریافت جایزه‌اش می‌توان به‌خوبی دید: او جایزه‌اش را متعلق به تمام کسانی دانسته است که در طول بیش از صد سال حیات باشگاه بارسلونا برای تبدیل شدن این باشگاه به یکی از به‌‌ترین باشگاه‌های جهان تلاش کرده‌اند. “برای من مایه‌ی مباهات و افتخار است که عضوی از این باشگاه بی‌نظیر و جذاب بوده‌ام.”+

پ.ن. اين مطلب چند هفته قبل در صفحات سبک زندگي شماره‌ي 340 هفته‌نامه‌ي همشهري جوان چاپ شده است.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (50)

“برای موفقیت‌های ناپولی حد و مرزی وجود ندارد. ما تمام تلاش‌مان را در سری آ، لیگ قهرمانان اروپا و کوپا ایتالیا انجام خواهیم داد.” (ادينسون کاواني؛ اين‌جا)

وقتي راهِ رفتن مشخص است؛ موفقيت يعني هر چقدر بيش‌تر جلو رفتن در مسيرِ پيش رو!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (49)

“از کاری که در حال حاضر انجام می‌دهم لذت می‌برم و به کسی که قرار است پس از کاپلو هدایت تیم ملی انگستان را بر عهده بگیرد، کمک خواهم کرد. می‌توانم به وی کمک کنم تا بهترین توان خود را برای موفقیت به کار گیرد. من احساسات بعضی‌ها را درک می‌کنم که بر این باورند باید جایگزین کاپلو شوم؛ اما فکر می‌کنم الان زمان مناسبی برای انجام این کار نیست. اغلب خیلی از مردم را می‌بینم که یک دفعه بالا می‌روند و یک دفعه هم به‌زیر کشیده می‌شوند. من قصد کسب تجربه دارم و برای سال‌های آینده نامزد بهتری خواهم بود.” (استوآرت پيرس؛ کمک‌مربي تيم ملي انگليس در مورد آينده‌ي خودش؛ اين‌جا)

خيلي وقت‌ها به ما پيشنهادهاي شغلي مي‌شود که خودمان مي‌دانيم هنوز براي پذيرش آن‌ها آمادگي نداريم؛ اما جاه‌طلبي، ريسک‌ کردن، نياز به درآمد بيش‌تر، پرستيژ و کلاس بالاي شغلي (!) و بهانه‌ها و تفسيرهايي مثل اين‌ها باعث مي‌شوند تا اين پيشنهادها را بپذيريم. زماني با مديري کار مي‌کردم که بدون داشتن تجربه‌ي کارشناسي، از روز اول کاري‌اش مدير شده بود! اين آقاي مدير به‌همين دليل از ماهيت و الزامات کار کارشناسي سر در نمي‌آورد. نمي‌دانست که فلان کار خاص چقدر طول مي‌کشد. درک نمي‌کرد که کارشناس علامه‌ي دهر نيست و بايد يک جاهايي راه‌نمايي شود. متوجه اين نکته نبود که بايد خودش اول انتظارات‌اش را از کارشناس‌اش بداند و بعد اين را به کارشناس منتقل کند؛ نه اين‌که بعد از دو ماه همکاري به کارشناس بگويد که تو انتظارات من را برآورده نکردي!

در مورد ايشان و خيلي ديگر از مديران، مشکل اين‌جاست که زودتر از آن زماني که بايد به سطح بالاتر مي‌رسند. در واقع بدون دست‌يافتن به بلوغ کاري در سطح پايين‌تر، به ناگاه خود را در سطح بالاتري مي‌يابند که مستلزم نظارت بر افراد سطح پايين‌تر است. اما چون از ماهيت کار آن‌ها سررشته‌اي ندارند؛ عملا در مديريت آن‌ها به‌مشکل برمي‌خورند.

چند سال پيش که خيلي هم سابقه‌ي کار زيادي نداشتم، مدتي به‌صورت هم‌زمان در دو جاي مختلف کار مي‌کردم. سرانجام به‌ نقطه‌اي رسيدم که بايد يکي از آن‌ها را انتخاب مي‌کردم: يکي کار کارشناسي سخت و پرحجم و تمام‌نشدني در يک شرکت مشاوره و ديگري کار به‌عنوان کارشناس استراتژي در يک مؤسسه‌ي حقوقي تازه تأسيس که شايد نهايت کارم ماهي يک بار تهيه‌ي يک گزارش بود. ضمن اين‌که اين دومي حقوق‌اش تقريبا دو برابر حقوق من در کار شرکت مشاوره بود. من آن زمان کار در شرکت مشاوره را به‌رقم سختي بيش‌تر و درآمد کم‌تر انتخاب کردم. و خوب نتيجه‌‌اش هم تجربيات بسيار خوب و مفيدي بود که در آن شرکت داشتم.  در اين چند سال درآمدم متناسب با افزايش تجربه و دانش و بلوغ کاري‌ام افزايش پيدا کرد (و به‌صورت ناگهاني بالا نرفت.) بعد از چند سال کار در سطح کارشناسي در اين شرکت مشاوره به سطح مديريت هم رسيدم؛ چيزي که در آن مؤسسه‌ي حقوقي ممکن نبود. در اين چند سال حتا در بدترين شرايط کاري هم از انتخاب‌ام پشيمان نشدم. چون مطمئن بودم که انتخاب‌ام براساس سطح تجربه و بلوغ‌ام و هم‌چنين نوع تجربياتي که بايد براي بالا رفتن از نردبان شغلي‌ام به آن‌ها نياز داشتم، درست‌ترين انتخاب ممکن بوده است. ضمن اين‌که بعدا متوجه شدم که اگر آن پيشنهاد را مي‌پذيرفتم، خودم را با يک درآمد غيرواقعي مي‌سنجيدم و در نتيجه هميشه انتظار حقوق و دستمزدي بيش‌‌تر از سطح رشد علمي و کاري‌ام را داشتم. چيزي که يکي از بزرگ‌ترين موانع رشد حرفه‌اي آدم است.

بنابراين هميشه بدانيد سطح بلوغ‌ خودتان و توانايي‌هاي‌تان دقيقا کجاست. پيشنهاداتي را که مي‌دانيد از مرز خودِ امروزتان بالاترند، نپذيريد. مطمئن باشيد در آينده زماني که به‌ بلوغ لازم برسيد، فرصت‌هاي بسيار به‌تري را به‌دست خواهيد آورد.

پيروزي در ال‌کلاسيکو: جادوي نبوغ رها از بندهاي تاکتيکي

در دوران کودکي سري اول کارتون فوتباليست‌ها ـ يعني همان ماجراهاي تيم شاهين و کاکرو دائيچي، ماسارو و يوسوجي (همان دروازه‌بان موبلند افسانه‌اي) و شوت مثلثي معروف تيم‌ش‌ عقاب ـ هميشه براي‌م محبوب‌تر بود تا سري دوم و طولاني‌تر (يعني ماجراي سوباسا و واکي و کاکرو يوگا.) سري اول شخصيت‌پردازي به‌تري داشت و داستان دل‌نشين‌تري. در آن روزها که هنوز چيزي از ره‌بري سازماني نمي‌دانستم، مي‌فهميدم که ماسارو (دروازه‌بان و کاپيتان تيم شاهين) چيزي دارد که ديگران (حتي ستاره‌شان کاکرو) آن را ندارند. و خوب حالا متوجه شده‌ام که علت متفاوت بودن شخصيت ماسارو اين بود که او ره‌بر تيم‌ش بود!

يکي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي آن کارتون، قسمتي بود که تيم شاهين در يک بازي دوستانه مقابل تيمي قرار گرفت که توسط رايانه هدايت مي‌شد. يک برنامه‌ي رايانه‌اي وضعيت بازي را لحظه به لحظه تحليل مي‌کرد و بعد دستورات تاکتيکي را به مربي تيم (که البته نقش‌ش در حد بي‌سيم‌چي بود!) مي‌داد و او هم از طريق گوشي‌هاي احتمالا بلوتوثي آن‌ها را به بازي‌کنان منتقل مي‌کرد. نيمه‌ي اول را اين تيم رايانه‌اي با نتيجه‌اي سنگين به نفع خودش تمام کرد. بين دو نيمه‌ بازي‌کنان تيم شاهين به اين فکر کردند که چطور با اين تيم مقابله کنند. تنها راه در دسترس، گيج کردن آن رايانه‌ي کذايي بود. براي همين تغييرات تاکتيکي در تيم ايجاد شد؛ مثلا کاکرو به خط دفاع رفت و در يک ضدحمله ناگهان ماساروي دروازه‌بان خودش را به پشت محوط جريمه رساند و گل زد! رايانه از اين تغييرات گيج شده بودو توان تحليل منطقي‌ش را از دست داده بود. در نهايت بازي با نتيجه‌اي عجيب به‌نفع تيم شاهين به پايان رسيد. در اين ماجراي خيالي مي‌شد ديد که حتا به‌ترين تاکتيک هم هيچ وقت نمي‌تواند حريف نبوغ شود.

*****

سومين ال‌کلاسيکوي فصل در شرايطي برگزار مي‌شد که رئال در به‌ترين شرايط به‌سر مي‌برد و بارسا، چند هفته‌اي بود خوب نتيجه نمي‌گرفت. رئال 6 امتياز نسبت به بارسا برتري داشت و تازه يک بازي کم‌تر انجام داده بود. آقاي خاص ديگر مطمئن بود اين بار مي‌تواند از رقيبي که فصل قبل در تمام رقابت‌هاي معتبر نقره‌داغ‌ش کرده بود، انتقام بگيرد. بازي شروع شد و ثانيه‌ي بيست و يک‌م اشتباه وحشت‌ناک والدس، باعث به‌ثمر رسيدن يک گل شوکه‌کننده شد. رئال ديگر داشت به هدف‌ش مي‌رسيد … مورينيو با هوش‌مندي تمام، هافبک‌هاي استثنايي بارسا را از کار انداخته بود. اما در اواسط نيمه‌ي اول، ناگهان يک حرکت انفجاري از مسي و پاس استثنايي‌ش همراه با شوت الکسيس، ورزش‌گاه را کاملا ساکت کرد. بعد هم نيمه‌ي دوم و تغييراتي که پپ گوآرديولا در تيم‌ش داد و آزاد شدن اينيستا و ژاوي و گل دوم و سوم. و سرانجام سوت پايان را داور به‌صدا درآورد و آقاي خاص ماند و يک باخت ديگر در مهم‌ترين بازي فصل.

چرا اين‌گونه شد؟ حرکت مسي در چارچوب هيچ تاکتيکي قابل تفسير نبود. اين نبوغ بي‌پايان لئو بود که خواب مورينيو را‌ آشفته کرد. اما مگر بارسلونا تاکتيک نداشت؟ داشت اما ويژگي کليدي بازي بارسا در برابر رئال اين بود که در بارسا، چارچوب تاکتيکي مشخص است و معلوم است بازي‌کنان در بازي‌شان چه کارهايي را بايد بکنند و چه خط‌قرمزهايي دارند (مثلا بايد روي زمين بازي کنند و با پاس‌کاري و حفظ توپ جلو بروند.) اما در همين چارچوب تاکتيکي، گوآرديولا براي هر بازي‌کن نقش کاملا دقيقي تعيين نمي‌کند. همه بايد حمله کنند و همه دفاع. فرقي نمي‌کند بازي‌کن روبرو کريس رونالدو باشد يا لاسانا ديارا. نزديک‌ترين بازي‌کن چه مسي باشد و چه پويول، بايد دست به پرس بزند. از آن طرف در حمله هم همين‌طور از پيکه گرفته تا ويا و الکسيس، اگر موقعيت داشته باشند بايد گل بزنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن هم در تعيين تاکتيک تيم نقش دارد؛ اما در چارچوب تاکتيک تيمي!

اما در مقابل در رئال … رئال يک چارچوب تاکتيکي کاملا منسجم و مشخص دارد. نقش هر بازي‌کن و شعاع حرکتي او در زمين کاملا معين است. پپه و لاس و ژاوي آلونسو مي‌دانند بايد مسي و ژاوي اينيستا را مهار کنند. کاکا و کريس رونالدو و اوزيل و بنزما هم همين‌طور مي‌دانند کجا بايد باشند و چه کار بايد بکنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن تنها يک مهره در دست مربي است و خودش هيچ اختياري ندارد. همين است که بازي‌کن نابغه‌اي مثل کاکا در سيستم مورينيو هيچ کاري از دست‌ش برنمي‌آيد …

عکس بالا را خيلي دوست دارم. خلاصه‌ي سه پاراگراف اين بخش است!

******

اين اواخر کمي در مورد زندگي و افکار استيو جابز مطالعه داشتم. رويکرد استيو جابز تا حدودي شبيه گوآرديولا است. در اپل او بود که تعيين مي‌کرد نتيجه بايد چه باشد. اما جابز کاري به اين نداشت که چطور قرار است اپل به اين نتيجه برسد. مثلا در مورد طراحي آي‌پاد جايي گفته که مهندسان توليد اپل مي‌گفتند توليدش غيرممکن است؛ اما او معتقد بود که چون اومديرعامل است پس مي‌شود! در سيستم اپل، تنها محدوديت براي نبوغ، دستيابي به نتيجه‌ي مورد انتظار است.

اگر بخواهيم يک مثال هم براي رويکرد رئال بياورم ياد مايکروسافت مي‌افتم. معروف است که بيل گيتس و بعد از او استيو بالمر، کنترل بسيار شديدي روي ساختار و فرايندها و شيوه‌ي کار مايکروسافت و نيروي انساني‌اش دارند. نتيجه اگر چه در يک نگاه کلي عالي است (و گه‌گاه به نتيجه‌اي استثنايي مثل کينکت منجر مي‌شود)؛ اما هيچ‌وقت به‌اندازه‌ي اپل درخشان نيست که هر محصول‌ش جريان‌ساز است.

******

ماسارو، گوآرديولا و استيو جابز. اميدوارم از آن‌ها ياد بگيرم چطور اجازه دهم نبوغ و استعداد، خودش به نتيجه‌ي مورد انتظار دست پيدا کند.