زمان، چیزی است که ما بیشتر از هر چیز دیگری آن را میخواهیم و بدتر از هر چیزی دیگری از آن استفاده میکنیم!
ویلیام پن

“آرزو” کلیدواژهی غریب زندگی ما است. از یک سو رؤیای رسیدن به رؤیاها شیرین و دوستداشتنی است و از سوی دیگر، راه رسیدن به آنها سنگلاخ و دشوار است. بهراه افتادن در این راه، ترسناک بهنظر میرسد …
ترس را میتوان در ادبیات علم مدیریت معادل ریسک در نظر گرفت. ریسک یعنی احتمال وقوع اتفاقات پیشبینی نشدهای که میتواند باعث بروز ضرر یا منفعت برای ما شود. همانطور که میبینید ما ریسک مثبت هم میتوانیم داشته باشیم. اما بهدلیل ویژگیهای شناختی ذهن بشر (و احتمالا برای حفظ بقا) جوری ساخته شدیم که معمولا فقط ریسکهای منفی و خطرها را میبینیم. اما درست است که در حرکت بهسوی رؤیاهایمان با ریسک و ترس مواجهیم؛ اما از کجا معلوم که این ریسک از جنس ریسکهای مثبت نباشد؟
واقعیت این است که کلید خوشبختی در دستان خود ماست تا با آن بتوانیم قفلهایی که بر ذهن و فکر و شایستگیهایمان زدهایم باز کنیم. تنها کافی است ریسک ـ چه از نوع مثبت و چه از نوع منفی ـ را بپذیریم و حرکت را بهسوی دستیابی به اهدافمان آغاز کنیم. اما حتا با پذیرش ریسک هم هنوز یک مشکل اساسی دیگر پیش روی ما است: اینکه میخواهیم شروع کنیم، میدانیم که میتوانیم و حالا دیگر ریسکها را هم بهجان میخریم، حتی کار را شروع هم میکنیم؛ اما حرکتمان کند است و آن کارهایی را که باید را انجام نمیدهیم. مشکل بیعملی یکی از دامهای مهم در راه بهسرانجام رساندن رؤیاهای بزرگ زندگی است. طبیعتا باید از جایی شروع کنیم و کارهایی را انجام دهیم تا در مرحلهی بعد بتوانیم کارهایی را که میتوانیم خودمان انجام بدهیم و برای باقی کارها از دیگران کمک بگیریم. اما با وجود دانستن این نکتهی مهم اما ساده، باز هم کاری نمیکنیم و حتی زمانی که کار خاصی نداریم هم بیشتر وقتمان را به بطالت میگذارنیم. چرا؟ بیایید تعارف را کنار بگذاریم و با خودمان روراست و بیرحم باشیم. چند عامل مهم در این مرحله روی کار ما تأثیرگذار هستند:
تجربه نشان میدهد که در پس همهی این عوامل، یک عامل دیگر قرار دارد که سه عامل بالا تنها پوستهای برای آن محسوب میشوند. اصل داستان این است که رؤیاهای بزرگ زندگی ما همانند یک گل و گیاه هستند: گیاهی که باید کاشته شود و از آن مراقبت شود تا به میوه و نتیجه برسد. شازده کوچولو که یادتان هست؟ شازده کوچولویی که تمام زندگیش را وقف مراقبت از گلش کرده بود و حتا زمانی که پای به زمین گذاشت هم تمام فکر و ذکرش گلش بود. ما هم باید چنین باوری را در خودمان بهوجود بیاوریم.
بیایید کمی صریحتر باشیم. “مسئولیتپذیری” کلیدواژهی گمشدهی اصلی زندگی ما است. البته طبیعتا اینگونه نیست که ما در زندگیمان بهصورت کلی مسئولیتپذیری نباشیم؛ اما به هر حال در مورد بهثمر رساندن رؤیاهایمان چندان حس مسئولیتی نداریم! چرا؟ چون وقتی چیزی در حد یک ایده است و هنوز تبدیل به تعهدی در دنیای بیرون از وجود انسان نشده، مجبور کردن خود به وقت گذاشتن روی آن، اصلا کار سادهای نیست. مغز انسان در انتخاب میان ملموس و ناملموس بهصورت پیشفرض و خودکار طرف چیزهای ملموس را میگیرد.
خلاصهی راز حرکت در مسیر رؤیابینی و رؤیاسازی این است: کشف کن که هستی و قرار است به کجا برسی. بعد مسئولیت رؤیاهای خودت را بپذیر، دست بهکار شو و هر کاری که لازم است را انجام بده، جلو برو، در برابر حسهای منفی خودت و دیگران مقاومت کن، باز هم جلو برو و ناگهان روزی میرسد که میبینی آرزویی که سالها خواباش را میدیدی، خیلی زودتر از آنی که فکر میکردی محقق شده است!

“راستش این شایعات باعث ایجاد انگیزه در من میشود چرا که اگر شما از حضور دائمی خود در یک تیم مطمئن باشید، ممکن است تمامی تلاش خود را در زمین مسابقه انجام ندهید و بهترین عملکرد خود را نداشته باشید. در هر فصل نقلوانتقالاتی این شایعات بخشی از کار ما محسوب میشود و ما همواره باید با این مسائل کنار بیاییم و فقط روی کار خود تمرکز کنیم. وظیفهی من این است که بهترین عملکرد ممکن را برای تیمم ارائه دهم و تمام تمرکزم نیز روی همین مسئله قرار دارد.” (اولیویه ژیرو دربارهی شایعهی خرید اوبامیانگ توسط آرسنال؛ اینجا)
ژیرو از آن مهاجمانی است که بازیش بگیر و نگیر دارد؛ گاهی در اوج است و گاهی هم “معمولی” توصیف زیاده از اندازهای از کیفیت بازی او است! با این حال ژیرو در حرفهایش که شاید ساده هم بهنظر برسند؛ دربارهی چند تا از مهمترین اشکالات تفکر ما بهعنوان “کارمند” صحبت میکند. توضیح اینکه “تفکر کارمندی” اگر چه در رسانهها ـ بهویژه در سالهای اخیر که ذهنیت خودکارآفرینپنداری و اینکه همه باید کارآفرین باشند فراگیر شده ـ بار منفی پیدا کرده؛ اما کارمند بودن در ذات خود خوب یا بد نیست و بستگی به انتخاب و شخصیت و ذهنیت خود ما دارد. “تفکر کارمندی” هم بههمین شکل خوبیهایی دارد و بدیهایی که میتوان با شناخت آنها در هر شغلی که داریم ـ حتی بهعنوان آزادکار (فریلنسر) و کارآفرین ـ موفقتر باشیم.
بیایید نگاهی بیاندازیم به نکاتی که ژیرو دربارهی آنها حرف زده است:
۱- خوشبینی مطلق: جایگاه شغلی من دائمی است! بسیاری از ما وقتی به جایگاه شغلی خوبی میرسیم، فکر میکنیم “اینجا جای من است و برای همیشه همینجا میمانم!” اما مشکل اینجا است که همیشه هم اوضاع آنطوری که میخواهیم پیش نمیرود. در واقع وقتی در جایگاه شغلی قرار گرفتیم که مناسب ما و متناسب با شایستگیها و تجارب ما ـ و از آن گذشته هماهنگ با رؤیاها و آرزوهای ما ـ است، نباید فراموش کنیم که: “قله، پایان راه نیست.” باید به فکر فتح قلههای بالاتری باشیم که در سادهترین حالت میتواند حفظ جایگاه فعلیمان با عملکردی مناسب باشد!
۲- بدبینی مطلق: باید همیشه حاشیهها و ریسکهای احتمالی باشم تا اتفاق بدی نیافتد! در بسیاری از سازمانها متأسفانه عدالت سازمانی و شایستهسالاری آنچنان هم اصل اساسی در بهکارگماری افراد نیست. این فقط خاص سازمانهای دولتی نیست؛ بلکه شخصا طعم تلخ تبعیض را در شرکتهای خصوصی چشیدهام و بهعنوان مشاور نیز بارها شاهد چنین مشکلاتی در انتصابهای مدیران شرکتهای خصوصی بودهام. این مشکل حتی خاص سازمانهای ایرانی هم نیست! (میتوانید تنها بهعنوان یک نمونه ردی از آن را در مباحث مطرح دربارهی درصد مشارکت زنان و اقلیتهای نژادی در سطح مدیریت عالی شرکتهای بزرگ دنیا بیابید!) اما اینکه همیشه فقط و فقط نگران از دست دادن جایگاهمان باشیم باید به یاد این بیفتیم که این “ماندگاری” البته قیمتی دارد که خیلی وقتها میتواند بهمعنی نقض اخلاق باشد … یادمان باشد “نگران جایگاه خود بودن” جز وظایف سازمانی ما نیست! 🙂
۳- عملکرد من وابسته به وضعیت جایگاه شغلیام است! این در حالی است که اغلب ما به صحیح بودن عکس این گزاره باور داریم!
پیش از شروع:
زندگی، سلامت و کار حرفهای:
واکنش دروازهبان (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی)
روشهایی برای تقویت اصالت ـ دکتر بابک علوی
کارهای کوچک دوست داشتنی برای دیگران – گودوایبز
مدیریت کسبوکار:
چابک شدن خوب اما برای چه کسی؟ (اسد صفری؛ دنیای چابک) (عاااالی!)
هوسهای مدیریتی (محمدرضا حصومیان؛ متخصص بازار)
۱۰ راه برای تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی کارآمد
نقش مدیران دیگر فقط هدایت تغییر نیست!
تجاریسازی و تحلیل و توسعهی کسبوکار:
۳ درس ارزشمند از تراویس کالانیک، مؤسس اوبر – دیجیاتو
اقتصاد، تأمین مالی و سرمایهگذاری:
آیا میدانید چقدر سود پرداخت میکنید؟
تحلیل جدید نیلی از اقتصاد ایران
اقتصاد آنلاین – ۱۰۰ شرکت برتر از نگاه مجله فوربس
اقتصاد آنلاین – سود بانکی کاهش یافت
اقتصاد آنلاین – رشد ۲۲.۳ درصدی نقدینگی
فناوری، رسانههای اجتماعی و بازاریابی دیجیتال:
۱۰ جریان راهبردی فناوری در حوزه کسبوکار سازمانی ـ شبکه
فناوریهای نوین؛ ابزار کاهش هزینه
چرا بازاریابی ربایشی بر بازاریابی برونسوی ارجحیت پیدا کرده است؟ ـ دیجیاتو
از اپلیکیشنهای موبایلمان چه می خواهیم؟
کاربران آمریکایی اینترنت هرگز مالیات نخواهند داد حتی برای خریدهای آنلاین

بعضی از افراد را هر جور هم که بخواهی تحمل کنی، نمیشود! وقت گذراندن با این افراد سخت است. بدتر این است که خیلی وقتها چارهای جز وقت گذراندن با آنها نداریم و نمیتوانیم بگوییم چقدر خستهکنندهاند. اما یک لحظه صبر کنید: از کجا که من یکی از آنها نباشم؟
در اینجا هفت ویژگی افراد خستهکننده را مرور میکنیم:
۱- آنها یا کلا ساکت گوشهای مینشینند و حرفی نمیزنند (چون معتقدند نظرشان گوش شنوا ندارد!) یا اگر تصمیم به حرف زدن بگیرند بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف میزنند! (و در اغلب موارد اصلا به حرف دیگران گوش نمیدهند!)
۲- حوصلهبرها هر چقدر هم که تلاش کنند نمیتوانند دیگران را بخندانند و لبخندی واقعی را بر لب دیگران بنشانند!
۳- آنها همیشه کارهای محدودی را بههمان شکلی که قبلا انجام دادهاند، تکرار میکنند. تجربه کردن و کشف و امتحان راههای جدید در مرام آنها نیست!
۴- آنها هیچوقت در مورد هیچ چیزی موضعگیری یا نظر شخصی ندارند. آنها بلد نیستند فکر کنند و راه و روش تحلیل کردن را نمیشناسند. بنابراین آنها نه موافق چیزی هستند نه مخالفش!
۵- وقتی فرصت سخن گفتن در اختیار یک فرد خستهکننده قرار میدهید، نباید از اینکه او نمیتواند هیچ حکایت و خاطره و نکتهی سرگرمکنندهای را بیان کند، شگفتزده شوید!
۶- آنها نمیتوانند دنیا را از زاویهی دید دیگران ببینند. جهان اطراف برای آنها چیزی فراتر از تجربیات محدود خودشان نیست و نمیتوانند درک کنند چرا دیگری مثل آنها فکر یا زندگی نمیکند.
۷- آنها نمیتوانند هیچ ارزش جدیدی را برای گروه، سازمان یا جامعهای که در آن عضویت دارند به ارمغان بیاورند. موضع آنها نسبت به دنیا و دیگران تنها بهرهبرداری یکطرفه است. آنها افرادی خودخواه و خودمحور هستند.
خوب است با اطرافیانمان حرف بزنیم و بعد حتی اگر یکی از این ویژگیها را داشتیم تا دیر نشده به فکر چارهای باشیم.
پ.ن. این مطلب پیش از این در خبرنامهی ایمیلی کار حرفهای راهکاو منتشر شده است. برای ثبتنام و دریافت مطالب این خبرنامه به سایت راهکاو مراجعه فرمایید. متشکرم. 🙂
برای اختراع کردن، تنها نیازمند یک کپه چیزهای دورریختنی هستید!
توماس آلوا ادیسون
یک ـ ۲۷ بهمن ماه، هفت سال پیش از این، یکی از بهترین دوستان زندگی من، بعد از ۱۶ سال دوستی نزدیک، ما را برای همیشه جا گذاشت … هفت سال از آن روز تلخ میگذرد و من روزی نیست که به آن اتفاق و “هادی” فکر نکنم. اما خوب، گذر زمانه دردها را برایت عادی میکند و یاد گذشته را دلپذیرتر. با این حال دلتنگی، از آن رازهای نامکشوف اعماق وجود بشر است که حتی گذشت روزها هم نمیتواند مرهمی برای آن باشد. اما چه میشود کرد. زندگی همین است و باید با آن ساخت و کنار آمد.
*
دو ـ در این سالها بارها برای دیگرانی که در تلخیهای زندگی روزمره گرفتار شده بودند تعریف کردهام که نقطهی عطف زندگی من روز مرگ “هادی” بوده است. روزی که بهاندازهی یک عمر پیر شدم. روزی که فهمیدم “مرگ” تا چه اندازه به ما نزدیک است و ما چقدر انتظارش را نداریم!
*
سه ـ البته که آدم در برابر سختیها دوام میآورد (چگونه و با تحمل چه دردی بماند!) اما از همان غروب تلخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ متوجه شدم که چقدر زندگی در نبض تکتک لحظهها جریان دارد و چقدر باید قدر “حال” را دانست؛ حالی که شاید آیندهای را در پیش نداشته باشد. قربانی کردن حال بهپای غصههای دیروز بیمعنیترین اتفاق ممکن است. اما از آن بیمعناتر و خندهدارتر، تلخکامی ناشی از ناامیدی از فردا است؛ آن هم زمانی که حداقل در “حال” هنوز وقت برای خندیدن و لذت بردن از لحظههای زندگی را داری.
*
چهار ـ زندگی در لحظه بهمعنای فراموشی فردا نیست. تلاش امیدوارانه برای فردا و زندگی کردن رؤیاها و کوتاه نیامدن، تنها کاری است که در حال از ما بر میآید!
*
پنج ـ هفت سال است که تقریبا هر روز آیات شریفهی ۲۵۰ تا ۲۵۲ سورهی مبارکهی بقره را زمزمه میکنم؛ آیاتی که “هادی” مدتها آنها را با تلاوت بهشتی مرحوم استاد مصطفی اسماعیل زندگی کرد: قالواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا …
*
شش ـ بهیاد “هادی”، “آقا جان” و تمامی گذشتگان عزیز زندگیام، فاتحهای میخوانم و زیر لب این بیت زندهیاد حسین منزوی را زمزمه میکنم که:
تو جلوهی ابدیت به لحظه میبخشی
که من هنوزم و در من، همیشهوار تویی …
پ.ن. عنوان پست شعری است از فاضل نظری.

“تونی کروس هافبک آلمانی رئال مادرید معتقد است یک مربی سطح بالا باید سه ویژگی داشته باشد: اول از همه مربیان سطح بالا باید فلسفه کاری و سبک بازی واضح و روشنی داشته باشند. دوم اینکه، آنها باید قادر باشند تا با بازیکنان خود صحبت و حرفهایشان را بشنوند و در کنارش برای بالا بردن روحیه تیم تلاش کنند. در آخر هم باید به موفقیت برسند.” (اینجا)
در گزارهها پیش از این بارها و بارها در مورد اصول کلیدی موفقیت مدیران نوشتهام. اصولی که چندان هم عجیب و غریب نیستند و در اصل، بسیار سادهاند؛ اما در کتابها و کلاسهای مدیریتی چنان پیچیده میشوند که مدیران، در اجرای آنها در میمانند. اما این مصاحبه را که خواندم دیدم تونی کروس ـ که بنا بر پست بازیاش در میان بازیکنان تیم قهرمان جامجهانی ۲۰۱۴ آلمان بیش از دیگران به فوتبالیستهای فانتزی فوتبال آمریکای جنوبی شبیه باشد ـ با نگاهی آلمانی (!) به موضوع مدیریت و مربیگری، سه اصل بنیادین را برای مدیریت از زاویهی دید همکاران یک مدیر بیان کرده است. این نکته مهم است که اصولا محتوای آموزشی مدیریت بیشتر از زاویهی دید سازمانی و خود مدیران به اصول مدیریتی میپردازد و نه از زاویهی دید همکارانی که باید توسط مدیر هدایت و رهبری شوند! بههمین دلیل ارزش نکات بیان شده توسط تونی کروس بسیار بیشتر از آنی است که در ابتدای امر بهنظر میرسد.
کروس میگوید یک مدیر بزرگ باید سه کار مهم را انجام دهد تا بتواند همکاران خود را بهخوبی مدیریت کند و ضمن جلب رضایت آنها به اهداف سازمانی نیز دست یابد:
۱- داشتن فلسفهی مدیریتی شفاف: پیش از این بارها در این مورد در گزارهها نوشتهام. جالب است که فلسفهی مدیریتی روشن از نظر همکاران یک مدیر هم مهم است! مهمتر از اینکه همکاران شما باید بدانند که کشتی سازمان در اقیانوس پرتلاطم محیط بیرونی قرار است به کدام ساحل آرامش برسد، آنها باید بدانند بهعنوان مدیر از آنها چه انتظاری دارید و در مقابل، آنها چه وظایف و مسئولیتها و اختیاراتی دارند.
2- گفتوگو (نه گفت و نگو!): انتقال فلسفهی مدیریتی به همکاران شاید اولین دلیل اهمیت گفتوگو در مدیریت از نظر همکاران باشد؛ اما جدا از آن نباید فراموش کنیم که همهی ما انسان هستیم و جدا از اندیشه، “قوهی ناطقه” یکی دیگر از مهمترین تفاوتهای ما با دیگر موجودات این جهان خاکی است. گفتوگو آیینی شریف است که میتواند ذهنها و قلبهای مدیر و همکاراناش را ـ بهویژه در روزهای سخت ـ همسو کند و جلوی بسیاری از سوءتفاهمها را بگیرد. در کنار آن، گفتوگو میتواند یک مزیت پنهان هم برای مدیریت شما ایجاد کند: اینکه همکاران شما متوجه شوند به آنها توجه کافی دارید و جز دستور دادن، کارهای دیگری هم از شما برمیآید!
3- همدلی و انگیزش: شاید چنانکه در تعاریف رهبری کسبوکار گفته میشود، مهمترین وظیفهی یک رهبر سازمانی در دنیای امروز، همدلی و انگیزشبخشی به همکاران خود باشد. شما باید روحیات و شخصیت خاص همکاران خود را درک کنید و با هر کس مطابق ویژگیهای خود او رفتار و تعامل کنید. انعطافپذیری در رفتار و گفتار با همکاران بسته به موقعیت کاری نیز هرگز از یاد یک مدیر بزرگ نمیرود!
پیش از شروع:
زندگی، سلامت و کار حرفهای:
شناخت عملکرد مغز برای طراحی بهتر ـ ۱۰۰۱ بوم
تکلیفت رو نوشتی؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی)
چگونه هدف زندگی خود را در عمل بیابیم؟ ـ دیجیاتو
اسم من توی گینس ثبت شده ـ ترجمان
راز یادگیری مهارتهای تازه با سرعتی دو برابر در چیست؟ ـ دیجیاتو
مدیریت کسبوکار:
چرا پول نمیتواند به تنهایی انگیزه ایجاد کند؟
پایبندی به ارزشهای سازمانی شعار نیست!
لزوم مداخله هیأتمدیره شرکتها در مدیریت ریسک شهرت
تجاریسازی و تحلیل و توسعهی کسبوکار:
چگونه یک استراتژی کارآ ایجاد کنیم؟
مایکروسافت و سرنوشت بخش موبایل ـ دیجیاتو
۹ توصیه برای فروش اثربخشتر محصول و خدمات به مشتری ـ دیجیاتو
اقتصاد، تأمین مالی و سرمایهگذاری:
اقتصاد آنلاین – ۶ علت پولدار نشدن را بشناسید
نگاهی بر جزئیات کارخانه عظیم باتریسازی تسلا در نوادا و تخفیف مالیاتی ۱.۳ میلیارد دلاری آن ـ دیجیاتو (یک مطالعهی موردی جالب در مورد استراتژی دولت برای جلب سرمایهگذار)
حبس پول کشور در سپردههای بانکی
فناوری، رسانههای اجتماعی و بازاریابی دیجیتال:
پنج تحول بزرگ شبکههای اجتماعی در سال ۲۰۱۶
مزایا و ریسکهای رسانههای دیجیتال بر تعاملات ما
سهم ۸۵ درصدی بازیها از فروش کلی برنامههای موبایل در سال ۲۰۱۵ | زومجی
کتابهایی که دیگر چاپ نمیشوند. نگاهی بر پروژه تازه گوگل برای ارائه کتب تعاملی ـ دیجیاتو