دسته: ادبيات

شور و شر اشک …

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد هم‌چون گل نرگس که در آیینه نظر کرد … گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم […]...

فرجام روحِ ناآرام …

ای روحِ رام‌ناشده! در جنب‌و‌جوش باش روحی تو ـ ناسلامتی ـ ای جان، چموش باش ای مردِ در نهاد من افسرده، سوخته …! زانوی غم رها کن و در عیش و نوش باش چون نی، نجیب خواندی و نشنید روزگار شیپور شو ـ کران به کران ـ در خروش باش هم‌دوش آبشار ـ نه دل‌واپس سقوط … ـ […]...

زندگی با “دوستت دارم” خوش است

کاش می‌افتاد در آئیـــنه‌ها عکس دل‌ها از میان سینه‌ها جلب می‌کردند هر زنجــیر را عکس‌های لختی شمشـیر را هر که می‌شد سنگدل سل می‌گرفت هر که گل می‌چید رودل می‌گرفت هیچ باغی برگ لرزیدن نـداشت هیچ دستی جرأت چـیدن نداشت شمر یعنی هر که در فصل بهار خون کبــکی را بـــریزد با نــهار از تـو […]...

معنی حیرانی‌ها …

بی‌تو دنیای من آبستن ویرانی‌هاست شانه‌های‌م گسل درد و پریشانی‌هاست … *** عشق یعنی که بباری به گل و سنگ و علف عاشقِ محض شدن، عادتِ بارانی‌هاست … *** رفتن‌ت درد عجیبی است که در جان‌م ریخت رفتن‌ت عاقبت‌ش بی‌سروسامانی‌هاست! پشت کردی به من و پشت به دنیا کردم این غم‌انگیزترین معنی حیرانی‌هاست … هادی […]...

زندگی منهای روزمرگی (۱۳)

ـ “همیشه می‌دانستم که، یک: می‌خواهم نویسنده شوم. و دو: اگر در انجام کاری مصر شوید، دیر یا زود به دستش خواهید آورد. این دقیقا ماهیت اصرار و پافشاری و مقدار معینی استعداد است. بدون استعداد از پس هیچ کاری برنخواهید آمد، اما بدون عزم راسخ قادر به انجام هیچ کاری نیستید. یک‌بار با سال […]...

راز کهکشان سرگشته …

ستاره را گفتم: کجاست مقصد این کهکشان سرگشته؟ کجاست خانه‌ی این ناخدای سرگردان؟ کجا به آب رسد تشنه، با فریب سراب؟ ستاره گفت که: خاموش! لحظه را دریاب! زنده‌یاد فریدون مشیری دوست داشتم!۲...

گزاره‌ها (۲۲۵)

اگر دیگران بتوانند شما را مجبور به پرسیدن سؤال اشتباه بکنند، دیگر لازم نگران جواب‌ دادن باشند! توماس پینکون دوست داشتم!۳...

دشوارِ زندگی …

مارمولک پیر، تو همه چیز را دیده‌ای تو شادی‌های ما، اشک‌های ما را دیده‌ای قلب‌های پر از رؤیای‌مان را و آرزوهای وحشتناک‌مان را. و آیا این هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند؟ … باغ راما؛ آرتور سی کلارک و جنتری لی؛ ترجمه‌ی دکتر ناصر بلیغ؛ نشر نقطه دوست داشتم!۲...

زندگی منهای روزمرگی (۱۲)

ـ با وجود این‌که با کمی پشت‌کار و اندکی کوشش از عهده‌ی مطالعه‌ی «افلاطون» برمی‌آمدم و می‌توانستم یک مسئله‌ی مثلثات را حل کنم و یا یک آزمایش شیمی انجام بدهم؛ اما چیزی هم بود که قادر به انجام‌ش نبودم: روشن ساختن هدف‌م که در تاریکی فرو رفته بود. مانند دیگران که دقیقا می‌دانستند قاضی خواهند شد، […]...

سهمِ سنگ از تو

پژواک کسی‌ست در سنگ که تو را می‌فهمد و با من هم‌صدا است! محمد علی بهمنی دوست داشتم!۱...