تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد …
عباس معروفی ـ سمفونی مردگان
تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد …
عباس معروفی ـ سمفونی مردگان
تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد … عباس معروفی ـ سمفونی مردگان دوست داشتم!۰
نوشتهی: جان بالدونی ـ ترجمهی: علی نعمتی شهاب
ارتباطات در سازمان همچون چسبی است که سازمان را در کنار یکدیگر نگاه میدارد. ارتباطات ابزارهایی هستند که ما با کمک آنها ایدههایمان را به یکدیگر انتقال میدهیم، از همدیگر یاد میگیریم و احتمالا از همه مهمتر اینکه به هم وصل میشویم!
براساس یک پیمایش انجام شده در مدارس مدیریت توسط مؤسسه هریس اینتراکتیو و وال استریت ژورنال”که در سپتامبر سال ۲۰۰۷ منتشر شده است “مهارتهای ارتباطی و بین فردی (Interpersonal) همچنان در صدر لیست موضوعاتی که برای استخدامکنندگان با اهمیت است، قرار دارد.”
پس چرا بسیاری از ما اهمیت ارتباطات را تا زمانی که تبدیل به یک موضوع جدی نشود، نادیده میانگاریم؟ یک علت شاید این باشد که ما هیچ زمانی را برای اینکه بفهمیم از ارتباطاتمان در سازمان چه میخواهیم، اختصاص نمیدهیم.
و این همان چیزی است که نظر ریچارد اندرسون مدیرعامل شرکت دلتا ایرلاینز را در مورد انتظاراتش از ارتباطات اثربخش جذاب میکند (جملات داخل گیومه سخنان اندرسون هستند):
“خزانه خود را بسنجید” اصطلاحی است که توسط متخصصان موضوع پاداشدهی سازمانی بهعنوان مرجعی برای همسوسازی پاداشها با اهداف سازمانی از آن بهره میگیرند. میتوان فلسفه مشابهی را برای مهارتهای ارتباطی در نظر گرفت. اگر شما به مهارتهای ارتباطی اهمیت بدهید، برای آن استخدام میشوید، آموزش میبینید و حتی ممکن است اخراج شوید. مهارتهای گفتاری و نوشتاری مبانی مهارتهای ارتباطی هستند؛ و سازمانها هم نیازمندند تا به زمینه گستردهتری برای اینکه چگونه این مهارتها برای اطلاعرسانی، قانع کردن، آموزش و جذب افراد به کار میروند بنگرند. این موضوع نیازمند سالها تلاش و داشتن سرمشقهای مناسب است. این برعهده رهبران است که راه را با برقرای ارتباطات واضح و روشن نشان دهند؛ اما آموزش دیگران برای اینگونه رفتار کردن نیز وظیفه رهبران سازمان است.
نوشتهی: جان بالدونی ـ ترجمهی: علی نعمتی شهاب ارتباطات در سازمان همچون چسبی است که سازمان را در کنار یکدیگر نگاه میدارد. ارتباطات ابزارهایی هستند که ما با کمک آنها ایدههایمان را به یکدیگر انتقال میدهیم، از همدیگر یاد میگیریم و احتمالا از همه مهمتر اینکه به هم وصل میشویم! براساس یک پیمایش انجام شده در مدارس مدیریت توسط مؤسسه
کتابهای مدیریت استراتژیک (از جمله کتاب معروف فرد آر. دیوید) را که باز کنید در همان فصلهای اول با اصطلاح استراتژیست مواجه میشوید. استراتژیست هم به معنای کسی است که میتواند برای سازمان تصمیم استراتژیک بگیرد و هم به معنای کسی است که اصول و مبانی و ابزارهای استراتژی را میداند و اگر این دو ویژگی (قدرت و مهارت استراتژیک) در یک نفر جمع شود، آن وقت است که میشود انتظار یک موفقیت درست و حسابی را برای سازمان داشت (در کنار اینها البته آن فرد باید ذاتا هم استراتژیست باشد؛ یعنی توانایی و جوهر بلند مدت فکر کردن و پیشبینی آینده و روندها و اتفاقاتی که میافتد، تجسم و آزمودن سناریوهای مختلف احتمالی و کنشها و واکنشهای احتمالی محیط و سازمانها و حتی افراد و چیزهایی شبیه این ها را داشته باشد.)
آدم وقتی یک مفهوم را میشنود، تا برایاش مابهازایی در جهان خارجی پیدا نکند، نمیتواند کاملا آن مفهوم را درک کند (اصلا یک علت این همه تأکیدی که بر Case در آموزش مدیریت میشود همین است.) اینکه استراتژیست کیست و چه کاره است و نقشاش در سازمان چیست هم از آن سؤالهایی است که مدتها دنبال جوابشان میگشتم. خواندن خاطرات کسانی مثل مایکل دل، اندرو گروو یا از همه مهمتر و جالبتر لویی گشنر، این خوبی را داشت که تا حدودی پاسخ سؤالاتام را در مورد اینکه استراتژیست واقعا چه کاره است بگیرم. اما در این یکی دو هفته که چند مطلب در مورد ری اوزی خواندم، تازه فهمیدم که استراتژیست واقعی یعنی چه (و واقعا این مایکروسافت هر بلایی سرش بیاید حقاش است که چنین آدمهای بزرگی را نمیتواند نگه دارد.)
ری اوزی زندگینامهی بسیار جذابی دارد (یک آدمی شبیه استیو جابز معروف حالا البته در درجات پایینتر!) توسعه و فروش یکی از بهترین نرمافزارهای سازمانی (لوتوس نوتز) به IBM و بعدترش توسعه و فروش نرمافزار Groove به مایکروسافت فقط دو تا نمونه از کارهای بزرگِ فنی او است. اما به نظرم کاری که اوزی در مایکروسافت کرد، بسیار باارزشتر از کارهای قبلی او بوده و همین او را بهعنوان یک استراتژیست برای من جذاب کرد.
چرا مایکروسافت به سراغ اوزی رفت؟ پاسخ تنها توانایی فنی اوزی نبوده است. مایکروسافت به کسی به جای بیل گیتس نیاز داشت؛ چرا که: «حتی در درون مایکروسافت نیز بیل گیتس، بیل گیتس است؛ همان ثروتمندترین مرد جهان. او هنگامی که در یک ساختمان راه میرود، افراد میایستند و به او خیره میشوند.» بنابراین وقتی که در جلسات بحث و بررسی دربارهی آینده و روندهای فناوری و استراتژیهای آیندهی مایکروسافت گیتس حضور داشت، با وجود اینکه خودش هم نمیخواست، آخرش، حرف، حرفِ بیل بود! بنابراین اوزی وارد مایکروسافت شد تا هم بتواند بهعنوان استراتژیست اصلی مایکروسافت کاری کند حرف، حرفِ بیل نباشد (و در واقع حرف، حرفِ واقعیت باشد) و هم اینکه همهی مدیران ارشد شرکت هم بفهمند که این اتفاق افتاده است! البته ورود اوزی دو مزیت دیگر هم برای مایکروسافت همراه داشت: اوزی از خارج مایکروسافت به این شرکت آمده بود و تعصبات شرکتی را برای ارزیابی موقعیت رقابتی مایکروسافت و روندهای آینده فناوری نداشت و از طرف دیگر، کسی بود که دقیقا فهمیده بود آیندهی صنعت نرمافزار را باید در کجا دنبال کرد: رایانش ابری.
اوزی بعد از ورود به مایکروسافت چه کار کرد؟ واقعا هیچ کار عجیب و غریبی نکرد؛ جز اجرای درست فرایند تدوین برنامهی استراتژیک تکنولوژی (این ترم درس استراتژی تکنولوژی دارم، اصلا براساس مطالبی که در این درس خواندهام، این کیس برایام جالب شد.) به صورت خلاصه در این فرایند شما دو تا انتخاب دارید: یا ببینید بازار چه میخواهد و شما باید چه تکنولوژی را توسعه بدهید که به آن پاسخ بدهید یا برعکس، ببینید شما چه دارید که میتواند برای بازار جذاب باشد. اوزی شکل اول را انتخاب کرد؛ یعنی با فرض اینکه نرمافزار در آینده به صورت کامل مبتنی بر رایانش ابری است، ابتدا در جلسات تسهیلگری توسعهی استراتژی در سازمان، همهی مدیران ارشد شرکت را به این باور رساند که جهت آیندهی حرکت به کدام سو است، در مرحلهی بعد تلاش کرد تا همه روی نقاط ضعف و قوت داخلی مایکروسافت توافق کنند و در مرحلهی آخر، سبد تکنولوژیهایی که مایکروسافت برای ورود به بازار رایانش ابری توسعه میداد در همکاری جمعی و البته با تسهیلگری اوزی انتخاب شد. این طوری بود که پلتفرم مایکروسافت آزور بهعنوان سیستم عامل ویژهی رایانش ابری توسعه داده شد، بینگ جایگزین لایوسرچ مایکروسافت شد و آفیس هم آنلاین شد!
از عملکرد اوزی در مایکروسافت بهخوبی میبینیم که نقش یک استراتژیست (بهویژه یک استراتژیست تکنولوژی) در سازمان چیست: پیشبینی درست جهت حرکت آیندهی سازمان و ایجاد یک توافق جمعی در سازمان در مورد آن جهت حرکت و نقاط ضعف و قوت سازمان. بهعبارت بهتر استراتژیست در سازمان حضور دارد تا همه را به این باور برساند که: ما میتوانیم و از آن مهمتر اینکه باید چه بتوانیم!
میشود به حال مایکروسافت تأسف خورد که باز هم نتوانست یک استعداد شگرف را در کنار بیل گیتس و استیو بالمر تحمل کند. همین یکی دو هفته پیش بود که رسما اعلام شد ری اوزی تا پایان سال جاری میلادی، مایکروسافت را ترک خواهد کرد (هر چند بهعنوان یک ضد مایکروسافتی قدیمی ـ که البته منظورم رویکردهای مدیریتی این شرکت است !ـ خوشحالام!)
پ.ن. ایدهی اصلی این پست از مقالهی “مغز جدید مایکروسافت وارد صحنه شد” چاپ شده در شمارهی ۱۶۶ هفتهنامهی عصر ارتباط گرفته شده که در مورد ورود اوزی به مایکروسافت بوده است. اگر دوست داشتید PDF این شمارهی نشریه را که خوشبختانه روی سایت عصر ارتباط وجود دارد از اینجا (با حجم حدود ۱۷ مگابایت) دانلود کنید (مقالهی مربوطه در صفحات ۲۲ و ۲۳ چاپ شده است.)
کتابهای مدیریت استراتژیک (از جمله کتاب معروف فرد آر. دیوید) را که باز کنید در همان فصلهای اول با اصطلاح استراتژیست مواجه میشوید. استراتژیست هم به معنای کسی است که میتواند برای سازمان تصمیم استراتژیک بگیرد و هم به معنای کسی است که اصول و مبانی و ابزارهای استراتژی را میداند و اگر این دو ویژگی (قدرت و مهارت استراتژیک) در
این آفتاب بر سرِ ما سایبان کم است
بر مرغ جان زمین و زمان آشیان کم است
پر هست و اشتیاق پریدن در این هوا
افسوس، بر دریچهی ما آسمان کم است …
سیاوش کسرایی
این آفتاب بر سرِ ما سایبان کم است بر مرغ جان زمین و زمان آشیان کم است پر هست و اشتیاق پریدن در این هوا افسوس، بر دریچهی ما آسمان کم است … سیاوش کسرایی دوست داشتم!۱
این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
با این توضیح لینکهای این هفته را مرور میکنیم:
رزومه نویسی- بایدها و نبایدها- ۳ (شهرام کریمی)
معرفی چند وبلاگ مهندسی صنایع، مدیریت و IT (احمد شریفی به اینجا خیلی لطف داشته؛ باقی وبلاگهایی که معرفی کرده را هم من به شدت توصیه میکنم دنبال کنید.)
نقش بلاگ سازمانی: گفتگو با محمود حق وردی معاون مدیرکل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی (مصاحبهی امیر مهرانی با معاون روابط عمومی پزشکی قانونی دربارهی کاربردهای سازمانی وبلاگ. جالبه بخونیدش.) و نبایدهای استفاده از ابزارهای مدیریت پروژه | The Coach (مطلب قدیمی امیر مهرانی که این هفته دوباره خوندماش.)
پنج سیستم عامل مفید و شناخته نشده که احتملا نامی از آنها نشنیده اید (مهرداد نایب)
یک آزمایش تجربی (علی سرزعیم یک بازی مطرح کرده؛ هر چند هنوز جواباش را نداده!)
سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد (از عالی هم اونورتر! حتما بخوانیدش. هر چند به آقای دبیری عزیز و زحمتشان جسارت نباشه؛ این متن نیاز به ویرایش داره. خواندناش راحت نیست.)
وقت گذرانی برای اینترنت (از یک دوست ناشناس) و در ادامه پست قبلی: شرم پنهان گناه (از حامد قدوسی) در نقد اینترنتبازی زیاد ماها!
این همه کندی در تغییر از چه بود و سه حماقت یک مدیر پروژه (دو نوشتهی بسیار خوب از مهدی عرب عامری. )
روش تحقیق- ۴ (نیام یراقی. سه قسمت قبلترش را هم قبلا در پست لینکهای هفته ۱۱ گذاشتهام.)
کیفیت ازنگاه مشتری (از وبلاگ شرکت ایدهگستران که تازه کشفاش کردم!)
پیچیده ترین دغدغه آقای رییس کنفرانس (نوید غفارزادگان)
ادب تجاری، آداب دارد (دستورالعمل مذاکرهی تجاری در کار مشاوره و نرمافزار به روایت آقای آواژ. خواندنی و کاربردی!)
شرکت شما کجاست؟ (مطلب بانمک آقای واحد در مورد اینکه آدرس شرکت شما، نشان چیست!)
جملات قصاری از آدمهای تأثیرگذار و ژن آزادیخواهی هم کشف شد! (دکتر مجیدی؛ یک پزشک)
بازار رسمی آپشن وامهای مسکن (پویان مشایخ نوشته بازار آپشنی برای بازاری ایجاد شده که در ایران وجود نداره!!!)
کتاب اسکرام و XP ساده شده را دانلود کنید (بشتابید ها!) و فرق Agile با RUP یا دیگر روش های موجود در چیست؟ (از دنیای چابک)
مواد امتحانی جدید کارشناسی ارشد مهندسی صنایع (خیلی خیلی با تغییراتاش موافقام؛ تا چه حد عملی باشد. وابستگی شدید کنکور ارشد صنایع به نمرات دو درس آمار و تحقیق در عملیات، عملا باعث شده که بچههای رشتهی ریاضی برای فرار از بازار کار بد رشتهی خودشان قبولیهای ارشد صنایع را اشغال کنند. هر چند این لزوما بد نیست و من چند نفری را میشناسم که بعدتر دکترای صنایع هم قبول شدند و آدمهای فوقالعادهای هم بودند، اما خوب یک مقدار تعصبات رشتهای را هم باید در نظر گرفت!)
افزایش هزینههای قاچاق و تبعات آن (محمدرضا فرهادیپور)
گودر گزارهها:
اول از همه یک خبر خیلی خیلی مهم برای فعالان حوزهی IT: رتبه بندی شرکتهای فعال حوزه فناوری اطلاعات (شرکت فناوری اطلاعات قراره این کار را بکنه؛ جدا از رتبهبندی شورای عالی انفورماتیک.)
بانک جهانی «فضای فعالیت اقتصادی» در ۱۸۳ کشور را بررسی کرد رتبهها در کسب و کارآسان (این مطلب، خلاصهی مختصر و مفیدی است از گزارش Doing Business 2010 بانک جهانی. خواندناش برای همهی فعالان اقتصادی و مشاوران و علاقهمندان اقتصاد و بیزینس واجبتر از شام خوردن امشب است!)
پردرآمدترین مشاغل IT کدامند؟ (مطلب جالب و بسیار خواندنی است تا سر جایی که به بازار ایران میرسه و میشه محل تبلیغات دکاندارانی که اسم خودشان را گذاشتند آموزشگاه تخصصی مدارک آیتی!)
چند مقالهی خوب این هفته خواندم از سایت شرکت مشاورهی مدیریت آریانا: دفتر مدیریت استراتژی: راهی برای اجرای استراتژی، چالشهای اجرای استراتژی در سازمانها، شایستگی چیست؟، پیادهسازی استراتژی در سازمان و مشاوره فراتر از پیشنهاد (اولی و دو تای آخر و مخصوصا آخری بسیار بسیار جالباند و خواندنشان توصیه میشود.)
چرا زنان مدیران بهتری هستند (مردان و زنان به دو گونه متفاوت از یکدیگر فکر میکنند. عصبشناسان میگویند که این تفاوتها میتوانند مکمل یکدیگر باشند. به عنوان مثال ثابت شده است که تیمهای مدیریتی که از زنان و مردان تشکیل شده نسبت به تیمهای تک جنسیتی پویایی بیشتری دارد و در نهایت موفقتر عمل میکند. عصبشناس آمریکایی لوآن بریزندین میگوید: «البته آمار و بررسیهای مختلف نشان میدهد که زنان با تجربه در محدوده سنی ۵۰ تا ۷۰ سالگی مدیران بهتری هستند.»)
روابط ضعیف، کارآفرینی و جامعه بزرگ کلید توسعه اقتصادی (این مقالهی عالی میگوید که ایدههای سودآور زندگی انسانها معمولا از کسانی به آدم میرسند که خیلی هم با ما صمیمی نیستند. آدمهایی که فقط باهاشون سلام و علیک داریم. این آدمها را جدی بگیرید!)
در نقد برنامه اوباماچرا پول انگیزه نمیدهد؟ (مقالهی جالبی در تشریح مکانیسم انگیزشی پول در محیط کار)
آینده سرمایه داری (مقالهای از هنری هازلیت تاریخی در دفاع از سرمایهداری و نظام بازار آزاد که گویی همین امروز نگاشته شدهاست. عالی!)
مروری بر زندگی و آرای سیاسی هربرت اسپنسر پیشگوی آزادی (این از بالاییه هم عالیتره!)
افراد باهوش شبها دیرتر میخوابند (علت بیخوابیهای من کشف شد!)
رویاهای انسان بر روی امواج الکترونیکی ثبت و تفسیر میشوند
چرا کابوس میبینیم (برخی از کابوسها میتوانند توجه فرد را نسبت به امری نگران کننده و یا موضوعی که برای فرد از اهمیت برخوردار است جلب کرده و واکنش وی را نسبت به آن موضوع تغییر دهد.)
استفاده از رطیلها برای رمزگشایی ترس در انسان (“از آنجایی که انتظار کشیدن برای ترسی بزرگ می تواند منجر به بزرگنمایی شدید آن خطر یا ترس در ذهن فرد شود، این پدیده می تواند با داشتن اثری آبشاری دیگر فرایندهای واکنشی مغز را به گونه ای تحت تاثیر خود قرار دهد که با نزدیکتر شدن موضوع ترسناک، مغز واکنشی برابر واکنش در برابر ترسی عظیمتر و شید تر از شرایط واقعی را از خود بروز دهد.”)
جنبه مثبت خشم کشف شد (خواستن!!!)
ده راهکار برای استفاده بهینه از دادهها نقش آمار و ارقام در عملکرد شرکتها (“هرچه بیشتر بدانیم، بیشتر میخواهیم که بیشتر بدانیم.” نتایج تحقیقات مرکز هوش تجاری مدرسهی مدیریت اسلوآن MIT. این مقاله، قسمت دوم این مطلب است. قسمت اولاش اینجا)
چه میزان تخفیف بهینه است؟ (فرمول ریاضی برای محاسبهی میزان بهینهی تخفیف درآمده!)
قدرتمندترین افراد دنیای تکنولوژی / بیل گیتس دهمین فرد قدرتمند جهان
اقتصاد برای همه – درس سوم به چه رفتارهایی اقتصادی میگویند؟
باورهای نادرست اقتصادی تجارت بینالملل
نرم افزار خطایاب املایی زبان فارسی رونمایی شد
جزئیات تکالیف دولت در حوزه فناوری اطلاعات منتشر شد
نایب رییس سازمان جهانی IT: فناوری اطلاعات ایران از تحریمها مصون میماند
افزایش ده درصدی حقوق کارمندان گوگل (کارمند گوگلام نشدیم …)
ادعای سعید مهدیون: وضعیت سیستم فیلترینگ یکپارچه/ آنتی ویروس قویتر از مک آفی تولید کردیم
Data Growth Now a First-Tier Challenge for Enterprises, Gartner Reports (هر ساله میزان دادههای موجود در شرکتها بین ۳۰ تا ۴۰ درصد اضافه میشود. با این چالش و سایر چالشهای پیش روی مدیریت دادهها چه باید کرد؟ خلاصهی گزارش تحلیلی گارتنر در این رابطه.)
برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
پ.ن. ۱٫ لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمیشناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیشتر.
پ.ن.۲٫ اگر دوست داشتید توئیتر گزارهها را برای دیدن ایدهها و حال و احوال روزانهی من و گودر گزارهها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روانشناسی و جامعهشناسی (و گاهی هم که خیلی هیجانزده میشوم، علم!) دنبال کنید.
این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر
«اربابی کردن، به تدریج نوعی بردگی را بر خود ارباب نیز تحمیل میکند»، زیرا «یا باید بگذارد اسیر از بندش فرار کند یا اینکه خودش نیز اسیر پاسداری از او بشود.»
هربرت اسپنسر (فیلسوف و اقتصاددان لیبرال انگلیسی)
«اربابی کردن، به تدریج نوعی بردگی را بر خود ارباب نیز تحمیل میکند»، زیرا «یا باید بگذارد اسیر از بندش فرار کند یا اینکه خودش نیز اسیر پاسداری از او بشود.» هربرت اسپنسر (فیلسوف و اقتصاددان لیبرال انگلیسی) دوست داشتم!۱
پستی که در مورد مدل فرایندی APQC PCF و نتایج بررسی وضعیت کاربرد آنها در عمل نوشته بودم، بازتاب خوبی پیدا کرد و کامنتهای بسیار خوبی توسط دوستان در مورد آن داده شد. به نظرم رسید بد نیست چند نکته اضافیتر را در این مورد مرور کنیم:
۱٫ شاید بهتر بود من اول در مورد اینکه مدل مرجع فرایندی چیست و به چه دردی میخورد مینوشتم و بعد دربارهی مدلهای مرجع موجود در ادبیات مدیریت. در این مورد حتما در آینده خواهم نوشت؛ اما فعلا همین را داشته باشید که یک مدل مرجع قرار نیست عینا در جایی که از آن استفاده میشود پیادهسازی شود. استفاده از هر مدل مرجعی، حتما نیازمند سفارشیسازی است. اینکه سفارشیسازی چیست و چگونه باید انجام شود، بحثی است که بعدتر به آن هم خواهیم رسید.
۲٫ خوبی مدل APQC PCF این است که در قالب یک مدل جامع، کلیهی فرایندهای سازمان را جمعآوری کرده و از آن بهتر اینکه هر کارکرد (Function) در این مدل، یک پکیج جداگانه است و میتوانید برای معماری فرایندی هر بخش از سازمان از این بخشها به صورت جداگانه هم استفاده کنید.
۳٫ یک نکته را فراموش نکنید: در جایی که مدل خاص فرایندی یک صنعت خاص وجود دارد، APQC PCF خیلی شاید کاربردی نباشد و بهتر است در چنین صنایعی در بخش فرایندهای اصلی از مدل خاص آن صنعت بهره برد و برای فرایندهای بخش پشتیبانی سازمان به سراغ مدل APQC PCF رفت. از این مدلهای خاص هم زیاد داریم؛ چند تا مثالاش را آقای محمد حسین در کامنتهایشان در پست قبلی اشاره کردهاند. از جمله: مدل eTOM که خاص صنایع مخابراتی است یا مدلهای COBIT و ITIL که فرایندهای خاص مدیریت فناوری اطلاعات را در سازمان به دست میدهند. یک مدل خاص بسیار مهم دیگر هم مدل SCOR است که خاص مدیریت زنجیرهی تأمین است.
۴٫ هر جایی که فرایند معنادار باشد، مدل مرجع فرایندی هم معنادار است. بنابراین انجام پروژهها هم میتواند مدل مرجع فرایندی داشته باشد. از این دیدگاه است که مثلا مدل PMBOK هم یک مدل مرجع فرایندی برای فرایندهای مدیریت پروژه است و RUP هم مدل مرجع مدیریت پروژههای توسعهی نرمافزار است.
۵٫ اما حواسمان باشد که مدل مرجع (Reference Model) با چارچوب (Framework) فرق دارد. چارچوب از اسماش معلوم است که چیست: مجموعهای از قواعد و تعاریف که به نشان میدهند که مسئلهی مورد نظر چه اجزایی دارد، ارتباط میان آن اجزا چیست و چطور باید در مورد حل آن فکر کنیم. از همین تعریف مختصر مشخص است که چارچوب چیزی فراتر از متدولوژی و مدل مرجع است. بطور خلاصه: برای حل یک مسئله میتوان چارچوبهای مختلفی داشت و هر چارچوب هم میتواند شامل چندین متدولوژی و مدل مرجع باشد. براساس توضیحات فوق لازم است توجه کنیم که در موردِ خاص معماری سازمانی، آن چیزی که ما میشناسیم و بهکار میگیریم از جنس چارچوب است (مثل: TOGAF، FEAF، EAP و …) و نه مدل مرجع فرایندی. البته چارچوب معماری دولت فدرال آمریکا (FEAF) یک مزیت دارد و آن هم اینکه برای لایههای مختلف معماری دارای مدلهای مرجع جداگانه است. مدل مرجع فرایندی این چارچوب، مدل BRM یا (Business Reference Model) است که فرایندها را در سطح سرویسهای حاکمیتی تعریف کرده است (و به همین دلیل است که به درد معماری سازمانی در سطح دولت / حاکمیت میخورد و نه سطح سازمانهای خصوصی.) بنابراین آقای محمد حسین عزیز باید به این نکته توجه کنند که ما برای این مجبوریم در لایهی معماری کسب و کار پروژههای معماری سازمانی سراغ مدلهایی مثل APQC PCF، eTOM یا SCOR برویم که چارچوبهای معماری سازمانی مدل مرجع فرایندی به همراه خود ندارند.
۶٫ در بعضی حوزهها عملا Best Practiceهای فرایندها در قالب نرمافزارهای موجود در بازار (که حتی به شکل اوپن سورس هم در دسترس هستند) شکل مدل مرجع را به خود گرفتهاند؛ از جمله مثلا فرایندهایی که با CRMها در سازمانها پیادهسازی میشوند. البته علت اصلی این است که این نرمافزارها حوزهی فعالیتی را به سازمان اضافه میکنند که قبلا وجود نداشته و البته اساسا بدون بهرهگیری از IT هم قابل اجرا نیست (این نکته هم باز در مورد کامنت آقای محمد حسین.)
۷٫ همزمانی نسبی آغاز جنبش مهندسی مجدد با آن مقالهی معروف زکمن به نظرم اصلا تصادفی نیست. هر دو حوزه توسعهی سریع کارها، باعث بروز بینظمیهایی شده بود که عملا جز افزایش پیچیدگی و هزینههای اجرای سیستمها (چه به معنای سیستمهای عملیاتی و مدیریتی و چه سیستمهای نرمافزاری) نتیجهای را در بر نداشت. در نتیجه لزوم پرداختن روشمند و نظاممند به معماری سیستمها در دو حوزهی کسب و کار و فناوری اطلاعات به صورت جداگانه مورد توجه قرار گرفت که سرانجام با پیوند این دو حوزه در اوایل قرن جدید، معماری سازمانی پدید آمد.
پ.ن. من در زمینهی سفارشیسازی، بهکارگیری و طراحی فرایندهای سازمان براساس مدل APQC PCF تجارب مفیدی داشتهام (رزومهی من) و بر این اساس برای ارائهی خدمات مشاوره و آموزش به سازمانها در زمینهی بهبود و بازطراحی و بازمهندسی فرایندهای کسب و کار براساس مدل مرجع APQC PCF و سایر مدلهای مرجع آمادگی دارم. در صورت تمایل میتوانید برای دریافت کاتالوگ خدمات مشاوره و آموزش در این زمینه یا طرح سؤالات فنی خود با من تماس بگیرید.
بهزودی بستهی کاملی از مستندات و فایلهای راهنمای مربوط به مهندسی فرایندها ـ بهویژه در حوزهی مدل APQC PCF ـ (شامل: کتاب، راهنماها، فرمها و تمپلیتهای مربوط به فازهای مختلف مهندسی فرایندها، نمونههای بهترین فرایندها و …) برای استفاده آماده خواهد شد. برای اطلاع یافتن از عرضهی این بسته جهت خریداری آن لطفا ایمیلتان را اینجا ثبت فرمایید.
پستی که در مورد مدل فرایندی APQC PCF و نتایج بررسی وضعیت کاربرد آنها در عمل نوشته بودم، بازتاب خوبی پیدا کرد و کامنتهای بسیار خوبی توسط دوستان در مورد آن داده شد. به نظرم رسید بد نیست چند نکته اضافیتر را در این مورد مرور کنیم: ۱٫ شاید بهتر بود من اول در مورد اینکه مدل مرجع فرایندی چیست
خدایا! اشکهایام را نگه داشتهام برای درگاه تو؛ که خودت گفتی چشمانِ ترِ من، کلید گشودن در رحمت تو است …
خدایا! اشکهایام را نگه داشتهام برای درگاه تو؛ که خودت گفتی چشمانِ ترِ من، کلید گشودن در رحمت تو است … دوست داشتم!۰
فکر میکنم اینترنت خطرناکترین چیزی است که از عصر بمب اتم تا امروز اختراع شده است!!!
جان ملنکمپ
پ.ن. اینترنت بهمثابه قاتل وقت و عمر ما 🙁
فکر میکنم اینترنت خطرناکترین چیزی است که از عصر بمب اتم تا امروز اختراع شده است!!! جان ملنکمپ پ.ن. اینترنت بهمثابه قاتل وقت و عمر ما 🙁 دوست داشتم!۰
مدل فرایندی APQC PCF برای دوستانی که در حوزهی فرایندهای کسب و کار مشغول کارند آشنا است. به صورت خلاصه بگویم مدل طبقهبندی فرایندی ارایه شده توسط مرکز بهرهوری و کیفیت آمریکا (APQC) است که به نام (PCF (Process Classification Framework شناخته میشود. این مدل که از بررسی و الگوبرداری از صدها سازمان برتر جهانی به دست آمده، کلیه فرایندهای یک سازمان تولیدی ـ خدماتی را در چهار سطح طبقههای فرایندی (Category)، گروههای فرایندی (Process Group)، فرایند (Process) و فعالیتهای کسب و کار (Activity) ارایه میکند. فرایندهای سازمان در این مدل به دو دسته فرایندهای عملیاتی و فرایندهای مدیریت و پشتیبانی تقسیم میشوند. این مدل از هر نظر کاملترین مدل مرجع فرایندی موجود در دنیای مدیریت است که در آن تلاش شده تمامی فرایندهای موجود سازمان، تا حد امکان تا سطح فعالیت شناسایی شوند. به این ترتیب یک Best Practice کامل در مورد فرایندها ایجاد شده است که شما با استفاده از آن هم میتوانید ببینید که چه فرایندهایی را در سازمانتان لازم دارید و هم ببینید آن فرایندها باید به چه شکلی انجام شوند.
این مدل دارای ۵ فرایند اصلی و ۷ فرایند پشتیبانی است. این تعریف از فرایند در سطح اول مدل بهمعنای همان طبقههای فرایندی (Category) است و نه فرایند به معنای مصطلحی که همه میشناسیم. منطق مدل PCF برای تقسیمبندی فرایندها در سطح یک،منطقی کاملا وظیفهگرا (Functional) است: هر چند این مدل یک کلیت یکپارچه دارد، در عین حال هر بخش از آن هم به شکلی طراحی شده که میتوانید به صورت جداگانه از آن استفاده کنید. به این ترتیب است که زیرفرایندهای تکراری در مقایسهی طبقههای فرایندی مختلف این مدل زیاد دیده میشود (مثلا استراتژی که هم در فرایند اصلی “توسعهی چشمانداز و استراتژی” وجود دارد و هم در فرایند پشتیبانی “مدیریت فناوری اطلاعات.”)
مدل APQC PCF ـ که ویرایش اول آن در سال ۱۹۹۲ با مشارکت بنیاد APQC و گروهی از اعضای این سازمان تدوین شد و آخرین نسخهی آن یعنی ۵٫۰٫۱٫ در سال ۲۰۰۸ منتشر شده ـ دارای یک مدل فرا صنعتی (Cross-Industry) و ۱۱ مدل خاص صنایع گوناگون (صنایع: هوا ـ فضا و دفاعی، خودروسازی، بانکداری، خبرپراکنی، محصولات مصرفی، آموزش، تولیدکنندگان انرژی الکتریکی، بالادستی نفت، پاییندستی نفت، دارویی و مخابرات) است. به این ترتیب شما هم میتوانید مدل اصلی را برای استفادهی خودتان بهکار بگیرید و هم در صورتی که در یکی از صنایع ۱۱ گانهی فوق فعالیت میکنید، از مدل خاص صنعت خودتان بهرهبرداری کنید. مدل فرا صنعتی APQC را در شکل زیر مشاهده می کنید:
مدتی بود دنبال فرصتی برای نوشتن دربارهی این مدل میگشتم که خوب بالاخره بهانهاش را پیدا کردم! بنیاد APQC به تازگی نتایج پیمایش خود را در زمینهی کاربرد مدلهای مرجع فرایندی (از جمله مدل خودش) منتشر کرده است. نتایج این پیمایش را میتوانید از اینجا در قالب فایل PDF دانلود کنید. چند نکته در این تحقیق برای من بسیار جالب بود:
شکل چرخهی عمر مدلهای مرجع فرایندی هم از این تحقیق واقعا نکات بسیار جالبی را در بردارد. این شکل را هم بهعنوان حسن ختام این پست ببینید:
پ.ن. من در زمینهی سفارشیسازی، بهکارگیری و طراحی فرایندهای سازمان براساس مدل APQC PCF تجارب مفیدی داشتهام (رزومهی من) و بر این اساس برای ارائهی خدمات مشاوره و آموزش به سازمانها در زمینهی بهبود و بازطراحی و بازمهندسی فرایندهای کسب و کار براساس مدل مرجع APQC PCF و سایر مدلهای مرجع آمادگی دارم. در صورت تمایل میتوانید برای دریافت کاتالوگ خدمات مشاوره و آموزش در این زمینه یا طرح سؤالات فنی خود با من تماس بگیرید.
بهزودی بستهی کاملی از مستندات و فایلهای راهنمای مربوط به مهندسی فرایندها ـ بهویژه در حوزهی مدل APQC PCF ـ (شامل: کتاب، راهنماها، فرمها و تمپلیتهای مربوط به فازهای مختلف مهندسی فرایندها، نمونههای بهترین فرایندها و …) برای استفاده آماده خواهد شد. برای اطلاع یافتن از عرضهی این بسته جهت خریداری آن لطفا ایمیلتان را اینجا ثبت فرمایید.
مدل فرایندی APQC PCF برای دوستانی که در حوزهی فرایندهای کسب و کار مشغول کارند آشنا است. به صورت خلاصه بگویم مدل طبقهبندی فرایندی ارایه شده توسط مرکز بهرهوری و کیفیت آمریکا (APQC) است که به نام (PCF (Process Classification Framework شناخته میشود. این مدل که از بررسی و الگوبرداری از صدها سازمان برتر جهانی به دست آمده، کلیه فرایندهای یک