Skip to content
گزاره‌ها
Menu
  • داستان گزاره‌ها
  • درباره‌ی نویسنده‌ی گزاره‌ها
  • کتابخانه‌ی گزاره‌ها
  • تماس
Menu

رفتی سفر چه آروم نگفتی یاری داری &#۸۲۳۰;

Posted on ۱۷ دی ۱۳۹۰۱۷ دی ۱۳۹۰ by علی نعمتی شهاب

یک صبح گرم تابستان: چهار پنج سال‌ بیش‌تر ندارم. رفته‌ایم به باغ “آقاجان” تا بزرگ‌ترها انگور بچینند. منِ هنوز کوچولو هم از آن‌جایی که احساس می‌کنم بزرگ شده‌ام و می‌خواهم به بزرگ‌ترها کمک کنم، می‌روم سراغ یکی از بوته‌های مو و دست‌م را دراز می‌کنم تا یک خوشه‌ی بزرگ و طلایی را بچینم که … خبر نداشته‌ام که دست‌م را در لانه‌ی زنبورها فرو کردم! داد و فریادم که به آسمان رفت، “آقاجان” را دیدم که دوان دوان خودش را به من رساند. دست‌م را گرفت و سریع جای نیش زنبور را با گِل پوشاند. بعد دست‌م را بوسید: “ناراحت نباش بابا. زودِ زود خوب می‌شی.” من داشتم از پشت شیشه‌ی تار اشک‌ها، لبخند مهربان‌ش را می‌دیدم و آرام می‌شدم …

******

بیست و دو سال بعد؛ یک صبح سرد پاییزی: رفته‌ام به دیدن‌ش. مدت‌ها است بیماری امان “آقاجان” را بریده است. امروز ولی انگار در خوابی آسوده است. عمیق اما آرام نفس می‌کشد. بدن نحیف‌ و رنجورش دل آدم را می‌لرزاند. مادرم می‌گوید: “آقاجان ببین علی اومده این‌جا شما رو ببینه. بیدار شو.” چشمان‌ش شاید برای کسری از ثانیه باز می‌شود و برقی از سر رضایت و شادی در آن‌ها می‌بینم. دست‌های مهربان‌ش را می‌بوسم: “ناراحت نباش بابا. زودِ زود خوب می‌شی.” در همین حال دارم از پشت شیشه‌ی تار اشک‌ها، صورت مهربان‌ش را می‌بینم (و چه می‌دانستم این آخرین بار است …)

******

فردا شب همان روز: تا دیروقت جلسه داشته‌ام و تازه رسیده‌ام خانه. دارم استراحت می‌کنم که ناگهان حال‌م به‌شدت منقلب می‌شود. چند دقیقه بعد “مامان‌جان” تماس می‌گیرند: “آقاجان برای همیشه خوب شد …”

******

این یادداشت باید خیلی زودتر از این‌ها نوشته می‌شد. به دلایلی مجبور بودم ماجرا را مسکوت نگه دارم تا به امروز. با اشک‌هایی از ته دل این پست را به یاد لبخند مهربان‌ش تقدیم می‌کنم به “آقاجان” عزیز و مهربان‌م؛ دوست‌داشتنی‌ترین بابابزرگ دنیا.

پ.ن. عنوان این پست، مصرعی است از ترانه‌ی غم دوری آلبوم بی‌واژه‌ی محمد اصفهانی که این روزها زیاد گوش می‌دهم‌ش …

Category: زندگی

۲۹ thoughts on “رفتی سفر چه آروم نگفتی یاری داری &#۸۲۳۰;”

  1. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۲۹ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۱۶

    متشکرم؛ خدا رفتگان شما را هم رحمت کنه …

  2. فرهادی گفت:
    ۲۹ دی ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۷

    من چرا این پست رو انقدر دیر دیدم. خدا رحمتشون کنه و به شما صبر و آرامش بده

  3. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۲۴ دی ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۸

    متشکرم روهو جان. لطف کردی.

  4. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۲۴ دی ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۷

    متشکرم

  5. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۲۴ دی ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۰

    سپاس‌گزارم

  6. مجيد آواژ گفت:
    ۲۳ دی ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰

    مرگ پایان کبوتر نیست.
    متاسفانه من همین الان و خیلی دیر متوجه شدم، از خداوند متعال برای ایشان رحمت و برای شما و خانواده محترم صبر و آرزو می کنم. یکی از خاصیت های گذر عمر همین است که می بینی بعضی ها بدون اینکه تو بخواهی می روند و این بسیار دردناک است.

  7. مهدی.م گفت:
    ۲۰ دی ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۱

    خدا رحمتشون کنه…

  8. roho گفت:
    ۱۹ دی ۱۳۹۰ در ۱۶:۲۰

    سلام علی جان

    همیشه یه چیزی ته دل آدم رو قرص میکنه ، هر وقت که دلت تنگ میشه با دیدنش یا بودنش قوت قلب میگیری و …
    اما دریغ از لحظه ای که بند دلت پاره بشه . وقتی که بگن قوت قلبت و شادی جمع خانواده ت دیگه پیشت نیست .

    خیلی دردناکه …

    امیدوارم خدا قدرت تحمل دوری عزیز دلتون رو به شما عنایت کنه و صبر در برابر این امتحان .

    در غم خودت من رو هم شریک بدون .

  9. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۱۸ دی ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۸

    دوستان عزیزم
    باز هم از تک‌تک شما سپاس‌گزارم.

  10. احسان گفت:
    ۱۸ دی ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۷

    سلام علی جان
    تسلیت ما را هم پذیرا باش

  11. شهرام کریمی گفت:
    ۱۸ دی ۱۳۹۰ در ۰۲:۰۵

    مفهوم مرگ و نبودن افرادی که یک عمر با آن ها بوده ای و دوستشان داشته ای، از تجربه های تلخ و سهگمین است که تا تجربه نکرده باشی، نمی توانی عمق آن را درک کنی. هر قدر که در دوران کودکی انسان، روزهای خوشی را تجربه می کند و سایه بزرگترها را درک می کند، روزهای بزرگسالی زمان درک این روزهای تلخ است و تنها چیزی که باعث تسلای خاطر می شود، امید به رحمت و مغفرت الهی است وگرنه این ضایعه با هیچ چیز دیگری قابل جبران نیست.

  12. محمدحسین گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۸

    آقای نعمتی شهاب من هم از صمیم قلب تسلیت عرض می‌کنم، ان شاء الله خدا به شما و سایر اعضای خانواده‌ی گرامی‌تان عمر طولانی و باعزت بدهد.

  13. ulduz گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۰

    منم خیلی تسلیت میگم و خدا رحمتشون کنه .
    براتون آرزوی صبر دارم .

  14. ulduz گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۳:۱۸

    ولی بغض من بدجور ترکید :(((

  15. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۵

    دوستان عزیز و بزرگ‌وارم
    از طرف خودم و اعضای خانواده از تک‌تک شما کمال سپاس‌گزاری را دارم. امیدوارم همیشه شاد باشید. خداوند سایه‌ی بزرگ‌ترهای‌تان را بر سرتان مستدام دارد و رفتگان‌تان را غریق دریای بی‌کران رحمت‌ش.

  16. Fereşteh M گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۱

    تسلیت میگم علی جان ..
    خدا رحمتشون کنه

  17. محمد گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۶

    سلام
    خداوند این عزیز را غریق رحمت خود کند
    تسلیت من را پذیرا باش برادر

  18. مدیر گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۴

    تسلیت می گم. خدا رحمت شون کنه.

  19. اکبری گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۲۰:۲۱

    از صمیم قلب تسلیت می گم جناب نعمتی شهاب
    وسعت غم از دست دادن عزیزان وصف ناپذیر است
    برایتان آرزوی صبر دارم

  20. حامد اویسی گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۹:۵۳

    خدا رحمتشون کنه.

  21. محمد نصیری گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۹:۰۷

    رسم روزگار همینه دیگه
    تسلیت میگم و غم آخرتون باشه

  22. ساری گلین گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۸:۴۸

    سلام علی آقا
    وقتی پست رو خوندم اولش برام کاملا آشنا بود. باغ، آقاجون، انگور، شهریور ماه و….. همه‌اش برام به‌راحتی تداعی شد. انگار داشتی قصه‌ای از قصه‌های منو می‌گفتی.
    اما بعدش بغضم داشت می‌ترکید. خدایش رحمت کند. عکسش میگه چه آدم نازنین و مهربونی بوده
    اما من می‌ترسم. می‌ترسم از روزی که مادرم بهم‌ زنگ بزند و……

  23. امید گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۷:۵۸

    تسلیت میگم. خدا همه ی رفتگان را بیامرزد.

  24. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۵۵

    ممنون امیر عزیز. خدا پدربزرگ شما را هم رحمت‌ کنه. خیلی سخته …

  25. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۵۲

    متشکرم آقای واحد عزیز.

  26. علی واحد گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۱۳

    تسلیت می گویم، امیدوارم روح ایشان قرین رحمت باشد…

  27. امیر مهرانی گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۱۰

    علی عزیز تسلیت می‌گم خدا رحمتشون کنه. من اولین کسی که از نزدیکانم رو از دست دادن پدربزرگم بود که پیشش بزرگ شده بودم. صحنه اون روز جلوی در بیمارستان وقتی بهم خبر دادن دوباره جلوی چشمام ظاهر شد.

  28. علي نعمتي شهاب گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۰۳

    ممنون؛ خدا رحمت‌شون کنه …

  29. طیبه گفت:
    ۱۷ دی ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۰

    خدا صبرت بده:(.یاد بابابزرگ خودم افتادم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آشنایی با گزاره‌ها و نویسنده‌اش

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابق و حالا ۴۰ ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوانی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند! دوست دارید در مورد من و موضوعات وبلاگ‌ام بیش‌تر بدانید؟ پس لطفا تشریف ببرید این‌جا.

ـ من «تحلیل‌گر کسب‌وکار / وبلاگ‌نویس / مشاهده‌گرِ دنیای کسب‌وکار، فناوری دیجیتال و رسانه / عاشق فوتبال و ادبیات / کتاب‌خوان و دانش‌آموز مدرسه‌ی زندگی» هستم (هر چند این آخری یعنی دانش‌آموزْ ماندن همیشگی را بیش‌تر از هر چیزی دوست دارم.) هدف از راه‌اندازی «گزاره‌ها» این بوده که دانش و تجربیات‌ و مطالعات‌م در حوزه‌های مشاوره‌ی مدیریت، تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار و موضوعات وابسته از جمله مدیریت آی‌تی و در اختیار جامعه‌ی بزرگ مخاطبان‌م بگذارم. ضمنا در این‌جا درباره‌ی موضوعات دیگری چون: توسعه‌ی مهارت‌های شغلی و حرفه‌ای و موضوعات و دغدغه‌های شخصی من در مورد زندگی و دنیا هم چیزهایی می‌خوانید. اگر فکر می‌کنید می‌توانم کمک‌تان کنم، برای اطلاع از داستان زندگی حرفه‌ای، تخصص و سوابق و کمک‌های احتمالی من و شیو‌ه‌ی ارتباط‌گیری، می‌توانید برگه‌ی درباره‌ی نویسنده‌ی گزاره‌ها و درخواست مشاوره و همکاری را مشاهده فرمایید.

ـ در نهایت این‌که هیچ انتظاری ندارم که شما با من کاملا موافق باشید. نوشته‌های «گزاره‌ها» زاویه‌ی دید من را به مسائل نشان می‌دهند و همان‌طور که نام این‌جا نشان می‌دهد «گزاره‌» هستند، یعنی می‌توانند درست باشند یا نه. ناگفته نماند که منطق گزاره‌ای من کاملا فازی است: من جز خدا هیچ چیز را مطلق نمی‌دانم؛ به ویژه وقتی بحث برداشت انسانی مطرح است.

دسته‌ها

  • ادبیات
  • اقتصاد
  • اقتصاد دیجیتال و فناوری‌های نوظهور
  • اقتصاد گردشی
  • اندیشه
  • تجاری‌سازی
  • تحلیل کسب و کار
  • دین
  • رایانه
  • زندگی
  • سینما
  • طنز
  • عمومی
  • فرهنگ و هنر
  • فناوری دیجیتال
  • فناوری‌های نوظهور
  • فوتبال
  • کار حرفه‌ای
  • کتاب
  • گزاره‌ها
  • لینک‌های هفته
  • مدیریت عمومی
  • مدیریت کسب‌و‌کار
  • مدیریت فاوا
  • مشاوره مدیریت
  • موسیقی
  • یاد ایام شباب!

RSS لینک‌دونی گزاره‌ها

  • اسکن بدن بدون نیاز به دستگاه MRI؛ پروژه «میدجرنی مدیکال» رونمایی شد ـ زومیت
  • ساتیا نادلا و پرسش بزرگ عصر هوش مصنوعی؛ چه کسی مالک دانش شرکت‌ها می‌ماند؟ ـ زومیت
  • جامع‌ترین راهنمای لانجویتی: چگونه طول عمر سالم داشته باشیم؟ ـ آپدیت ام‌دی
  • علی بابا هوش مصنوعی برای روبات ها ارائه کرد ـ مهر
  • تعداد کاربران فعال ChatGPT به بیش از 1.1 میلیارد نفر رسید؛ کاهش سهم در بازار ـ دیجی‌کالا مگ
  • تولد USB و نفرین سه بار چرخاندن: داستان اختراعی که جهان را به هم متصل کرد، اما خالقش را ثروتمند نکرد ـ دیجیاتو
  • جنگ قیمت هوش مصنوعی آغاز شد - پیوست
  • مایکروسافت ویژگی‌های Copilot+ را به‌جای NPU روی GPU آزمایش می‌کند ـ دیجیاتو
  • از پیش‌بینی مصدومیت تا دوربین اول‌شخص داوران؛ هوش مصنوعی چگونه جام جهانی را مدیریت می‌کند؟ ـ زومیت
  • امپراتوری مستقل دیوید لینچ؛ چگونه لینچ آزادی هنری خود را پس گرفت ـ دیجی‌کالا مگ
  • گزارش سازمان‌های اقلیمی: حذف کربن جوی بسیار کندتر از حد نیاز پیش می‌رود ـ زومیت
  • مهم‌ترین مهارت برای موفقیت از نگاه وارن بافت و جف بزوس ـ ارز دیجیتال
  • گوگل مرزهای ترجمه‌ی هم‌زمان صوتی را جابه‌جا کرد ـ ایسنا
  • آنتروپیک قدرتمندترین هوش مصنوعی بازار را با نام Claude Fable 5 معرفی کرد ـ دیجی‌کالا مگ
  • مدیران OpenAI به دنبال تبدیل ChatGPT به یک سوپر اپ پیشرفته هستند ـ دیجی‌کالا مگ
© 2026 گزاره‌ها | Powered by Minimalist Blog WordPress Theme
به نسخه موبایل بروید