لینک‌های هفته (۹۴)

چه هفته‌ی پرمحتوایی!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

خلاصه ای از DISC (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالی!)

چه وقت کار رایگان انجام دهیم؟ (نوشته‌ی بسیار عالی رضا بهرامی‌نژاد عزیز در سایت فوتون؛ رسانه‌ی هنر و تکنولوژی)

داستان غرور (۳) و داستان غرور (۴) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) (عاااااااالی!)

چرا باید گاهی اوقات با نگرانی‌های‌مان مواجهه شویم؟

کنار آمدن با همکاران بد خلق

فکرهای نو ،زندگی زیبا (مطلبی عالی درباره‌ی خلاقیت)

خرید به مهار استرس احتمالی کمک می‌کند 🙂

ده وضعیت خطرناک برای انتخاب همسر (به این‌جا شاید ربطی نداشته باشد؛ اما برای جوان‌های همسن و سال من بسیار نکات مهمی دارد.)

مدیریت و کارآفرینی:

مدیر شدن چالش است (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالی!)

باز تعریفی از امور خیریه (مجید آواژ؛ روزنوشت‌های بهساد) (در راستای همان ایده‌ی عالی “انجمن کسب و کارهای سالم”)

چرخ‌هایی که از ابتدا اختراع می‌شوند (امیر مهرانی؛ The Coach)

ایده‌ی آقای مدیر دزدیده شد! (یک علی) (عاااااااالی!!!)

الفاتحه مع الصلوات (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (اگر این جملات را آخر پروژه گفتید …)

اگه مشتری حرف می‌زد (الهام اعتدالی؛ تجربه‌ها و ترجمه‌ها)

سرمایه‌گذار ما که دیوونه شد و رفت (توصیه‌های شایان شلیله به صاحبان جوان استارت‌آپ‌های اینترنتی)

درس‌هایی از استیو جابز برای ارائه و سخنرانی (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

مدیریت رفتار سازمانی، چرا؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

مسئولیت چک شرکت با کیست؟

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

از جورج اورول تا وبلاگستان – انگیزه‌های ما برای نوشتن (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک) (خیلی عالی! من در مورد انگیزه‌های‌م یک پست جداگانه در هفته‌ی آینده خواهم نوشت.)

صدمین سال تولد الن تورینگ- بیوگرافی و کارهای علمی بزرگ تورینگ (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک) (پدر علم رایانه)

۱۲ شغل برتر حوزه IT و مهندسی در سال ۲۰۱۲ (زومیت)

رونمایی گوگل از اندروید نسخه ۴.۱: جیلی بیلی (نارنجی)

سرویس “مختصات نقشه گوگل” برای استفاده‌های تجاری معرفی شد (زومیت) (عجب سرویس جالبیه! ما چند وقت پیش برای یک پروژه می‌خواستیم خودمون با گوگل‌مپز این کار را بکنیم! :))

امکان استفاده از Google Docs بصورت آفلاین میسر شد (زومیت)

رکورد رمزگشایی شکست!

پنگوئن گوگل

بدافزار فلیم ‘به جز جاسوسی، خراب‌کاری هم می‌کند’

اروپا و توقف سرمایه‌گذاری در صنعت آی‌تی (راه پرداخت)

Google Aims At Facebook Timeline, Lets Google+ Import All Your Past Social Media Updates | Fast Company

شبکه‌های اجتماعی:

علامت‌هایی از ارتباط ناسالم با رسانه‌های اجتماعی (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

انحصارطلبی فیس‌بوک ، این بار در سرویس ایمیل (سعید امیرلو؛ وب‌بلاگ فارسی)

مقالات برتر همایش روز رسانه‌های اجتماعی

حضور نخستین زن در هیات مدیره فیس‌بوک (عالی! ورود خانم شریل سندبرگ به هیأت مدیره‌ی فیس‌بوک)

 فیس‌بوک بلک‌بری را می‌خرد؟

صنعت فاوا در ایران:

تغییر و تحولات در وزارت ارتباطات/ انتصاب رئیس جدید سازمان تنظیم مقررات

نظارت بر اپراتورها یکی از برنامه‌های سازمان تنظیم مقررات ارتباطات است (رگولاتور مگه کار دیگری هم داره!؟)

زمین سیستم عامل بومی کشور می‌آید

نحوه دریافت مجوز شبکه‌های اجتماعی

برنامه شورای فضای مجازی برای اینترنت ملی/ ساماندهی مجوز فعالیت‌های مجازی

اقتصاد:

سایت اطلاعات بازار مسکن به نفع کیست؟ (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (تحلیل جالب!)

بحث کلم بروکلی در دیوان عالی آمریکا! (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

تولید داخلی و نرخ ارز (یک یادداشت عالی که به زبان ساده ماجرای واقعی رابطه‌ی این دو را تعریف می‌کند!)

مقایسه گوشت خوری ایرانیان و دیگران (حجت قندی؛ اقتصادانه)

نتیجه سیاست‌های اقتصادی چپ‌گراها در آرژانتین (پویان مشایخ؛ خاکریز اقتصاد)

دوست داشتم!
۱

سفر!؟

سفر، گریختنی در مه است، سوی امید؟
و یا گریختن از خویش، ناامیدانه؟

ز خود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه!

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۱

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۷۲)

“مصطفی دنیزلی پس از تساوی بدون گل پرسپولیس برابر ذوب‌آهن عنوان کرد:‌ امروز از انگیزه‌ی بازیکنان راضی هستم. ما برای اولین بار نه گل خوردیم و نه گل زدیم. اگرچه تنها مشکل ما گل نزدن در این دیدار بود؛ اما بازیکنان انتظارات مرا برآورده کردند.” (این‌جا)

همه‌ی دوستان‌م می‌دانند که من آبی استقلالی هستم؛ اما این پیرمرد ترک‌زبان را که این هفته با فوتبال ایران خداحافظی کرد، نمی‌شود دوست نداشت! این جمله‌ی استاد چیزی است در حد گفته‌های پپ بزرگ. قابل توجه مدیران و ره‌بران سازمانی: موفقیت در دست‌یابی به اهداف مهم است؛ اما نتیجه هر چه باشد شما در پایان باید از انگیزه داشتن هم‌کاران‌تان برای رسیدن به‌موفقیت، برای انجام کارهای درست و انجام درست کار راضی باشید!

این انگیزه کلید پیروزی‌های امروز و آینده است.

دوست داشتم!
۳

کتابخانه (۳): آیا زندگی، واقعا جای دیگری است؟

وقتی زندگی هر روز از روز گذشته سخت‌تر شود و وقتی روزنه‌ی نجاتی نباشد، آن وقت “این‌جا بودن” تبدیل می‌شود به علت‌العلل تمامی مشکلات زندگی و “آن‌جا” می‌شود “بهشت گم‌شده.” بنابراین رفتن از این‌جا و رسیدن به آن‌جا، بزرگ‌ترین آرزوی آدمی می‌شود. هر چند “این‌جا” و “آن‌جا” تنها معنای مکانی ندارند و می‌توانند حتی به‌سادگی جایگاه آدم‌ها را در زندگی نشان دهند: “کاش جای فلانی بودم!”

و این‌گونه است که اگر آن “دیگری” فردی نزدیک به آدم باشد، تبدیل می‌شود به آینه‌ی تمام‌نمای تمام آن‌چه که من می‌خواستم به آن‌ها برسم و تجربه‌شان کنم؛ ولی نتوانستم … و اگر بتوانم او را به انجام کارهایی که من می‌خواهم مجبور کنم چقدر زندگی رؤیایی می‌شود!

میلان کوندرا در رمان جذاب خود با عنوان “زندگی جای دیگری است” به واکاوی همین موضوع می‌پردازد. “زندگی جای دیگری است” داستان آدم‌هایی است که در بحبوحه‌ی انقلاب فرهنگی کمونیستی دهه‌ی چهل میلادی در جمهوری چک، به دنبال زندگی گم‌شده‌شان در زندگی دیگران می‌گردند: مادر که امیلِ کوچکِ شاعرش مظهر تمامی آرزوهای او در زندگی است، دختر موقرمزی که امیل از او متنفر است؛ اما به‌شکل مازوخیستی او را نمادی برای عشق ازلی می‌داند و در یک نگاه کلان‌تر، مردمی که با شیرینی خیالی زندگی در بهشت وعده داده شده توسط کمونیسم زندگی می‌کنند.

آدم‌های این دنیا همه به‌دنبال بهشت موعودشان در زندگی دیگری می‌گردند. و چه زیباست داشتن توان شکل دادن این زندگی! مادر، امیل را آن‌طور که خود می‌خواهد تربیت می‌کند و او را به کارهایی وادار می‌کند که خواسته‌ی قلبی خود اوست و در مقابل امیل، درمانده تلاش می‌کند تا زندگی را ـ که ذات آن را جز خشونت نمی‌داند ـ در رنج ناشی از تحمل عشق پاک و ساده‌ی دختر موقرمز بجوید.

“زندگی جای دیگری است” قصه‌ی آدم‌هایی است که تلاش می‌کنند تا دنیا را از پشت پرده‌ی دروغ‌های خودشان بینند و به این ترتیب، بهشت موعود خود را در زندگی دیگران بسازند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا نداشته‌ها و نقاط ضعف خود را پشت نقاب خشونت و اقتدار توخالی‌شان پنهان کنند. اوج این نگاه در قهرمان رؤیاهای امیل شخصیت اصلی داستان متجلی است: “زاویه” که هر وقت بخواهد می‌خوابد و در خوابی دیگر بیدار می‌شود. “زاویه”ای که برخلاف امیل توان ساختن دنیای “بایدها” و توان تحمیل اراده‌ی خود را به آن دارد.

طعنه‌آور آن است که در پایان داستان، رستگاری از آن کسی است که تنها برای خودش و عشق‌اش و در دنیای خودش زندگی می‌کند. دختر موقرمز برنده‌ی پایانی جدال با زندگی است. همان کسی که رؤیای زندگی جادویی را در سر نداشت و زندگی را همان‌طور که بود، پذیرفته بود و زندگی می‌کرد.

میلان کوندرا در این رمان با آن طنز تلخ همیشگی‌اش به نبرد با تمامی آرمان‌شهرها و دیدگاه‌هایی می‌رود که معتقدند زندگی هر چه باشد، همینی نیست که در همین لحظه تجربه‌اش می‌کنیم. او طعم تلخ تراژدی زندگی مادر و امیل و دیگران را به ما می‌چشاند تا نشان‌مان دهد رستگاری از آن کسانی است که شهامت پذیرفتن زندگی را همان‌طوری که هست، دارند. کسانی که تلاش نمی‌کنند آرامش را با رستگار کردن دیگران به‌دست بیاورند. کسانی که می‌دانند زندگی همین‌جا و همین لحظه است و لازم نیست جای دیگری جستجوی‌اش کنیم.

پ.ن. تک‌تک جملات این پست (مخصوصا جمله‌ی آخر) رونوشت به خودم در این روزها!

دوست داشتم!
۱۱

۱۵ مدرک حرفه‌ای دارای بالاترین درآمد در حوزه‌ی IT

چند سالی است تب مدارک حرفه‌ای در ایران هم مثل جهان داغ شده است و افرادی که تمایل دارند تخصص خود را در چارچوب استانداردهای جهانی به‌روزرسانی کنند و توسعه دهند و به سازمان‌ها عرضه کنند، به‌سراغ این مدارک می‌روند. البته طبیعی است که “مُدِ روز” شدن مدارک حرفه‌ای هم در این میان بی‌‌تأثیر نبوده است. به‌نظرم داشتن مدارک حرفه‌ای دو نشان‌ی خوب از متخصص بودن فرد به‌حساب می‌آیند؛ چون:

۱- نشان می‌دهد که فرد از دانش روز دنیا در حوزه‌‌ی تخصص دنیا و مطابق با استانداردهای حرفه‌ای مورد نظر برخوردار است.

۲- نشان می‌دهد فرد دارای سابقه‌ی تجربی مناسبی است (برای شرکت در امتحان بسیاری از مدارک، لازم است چند سال سابقه‌ی کار داشته باشید.)

در هر حوزه‌‌ی حرفه‌ای و هر رسته‌ی شغلی مدارک تخصصی متفاوتی وجود دارند که بسیاری از آن‌ها هم با یک‌دیگر هم‌پوشانی دارند. اخذ بسیاری از این مدارک هم فرایندی زمان‌بر و پرهزینه است. بنابراین افراد مجبورند از میان مدارک تخصصی مختلف دست به‌انتخاب بزنند. بخشی از معیارهای انتخاب در این زمینه، می‌توانند موارد زیر باشند:

۱- میزان اعتبار مدرک مورد نظر در دنیا و کشور مورد نظر (مثلا در ایران تقریبا همه PMP را می‌شناسند؛ ولی کم‌تر کسی مثلا مدرک +Project را می‌شناسد)؛

۲- گستره‌ی استفاده از تخصص مربوط به مدرک (مثلا PMP مستقل از نوع پروژه به همه‌ی پروژه‌ها مربوط است)؛

۳- میزان درآمد مدرک حرفه‌ای در مقایسه با سایر مدارک مشابه / مرتبط؛

۴- میزان زمان و هزینه‌ای که فرد باید برای کسب مدرک صرف کند (از جمله: حجم مطالب جدیدی که فرد باید یاد بگیرد، هزینه‌ی ساعت‌های آموزش اجباری، هزینه‌ی مسافرت به خارج از کشور برای مدارکی که در ایران امتحان‌شان برگزار نمی‌شود و …)

۵- میزان حداقل سابقه‌ی کاری مورد نیاز (مثلا در مورد PMP این‌جا را ببینید.)

چندی پیش این‌جا دیدم که اطلاعات مربوط به معیار “میزان درآمد مدارک حرفه‌ای” در حوزه‌ی فناوری اطلاعات ارائه شده است. بد ندیدم هم کمی در مورد مدارک حرفه‌ای بنویسم و هم فهرست این مدارک و حقوق و دستمزد آن‌ها را. بنابراین ۱۵ مدرک حرفه‌ای دارای بالاترین درآمد در حوزه‌ی IT را با هم مرور می‌کنیم:

۱- PMP: با حقوقی برابر ۱۱۱,۲۰۹ دلار؛

۲- CISSP: با حقوقی برابر ۳۴۲دلار؛

۳- CCDA: با حقوقی برابر ۱۰۱,۹۱۵ دلار؛

۴- ITIL v3 Foundation: با حقوقی برابر ۹۷,۶۹۱ دلار؛

۵- MCSE: با حقوقی برابر ۹۱,۶۵۰ دلار؛

۶- VCP: با حقوقی برابر ۹۱,۶۴۸ دلار؛

۷- CCNP: با حقوقی برابر ۹۰,۴۵۷ دلار؛

۸- +CompTIA Server: با حقوقی برابر ۸۴,۹۹۷ دلار؛

۹- MCITP: با حقوقی برابر ۸۴,۳۳۰ دلار؛

۱۰- CCNA: با حقوقی برابر ۸۲,۹۲۳ دلار؛

۱۱- MCSA:با حقوقی برابر ۸۲,۹۲۳ دلار؛

۱۲- +CompTIA Security: با حقوقی برابر ۸۰,۰۶۶ دلار؛

۱۳- MCP: با حقوقی برابر ۷۹,۳۶۳ دلار؛

۱۴- CCENT: با حقوقی برابر ۷۴,۷۶۴ دلار؛

۱۵- +CompTIA Network: با حقوقی برابر ۷۱,۲۰۷ دلار.

عکس از این‌جا

دوست داشتم!
۱۴

لینک‌های هفته (۹۳)

آقای آواژ عزیز فراخوانی داده‌اند برای اتحاد در زمینه‌ی مقابله با رشوه و فساد در کسب و کار. پی‌گیری ایشان در این زمینه واقعن ستودنی است. ضمن اعلام حمایت مجدد از ایده‌ی عالی ایشان، توصیه می‌کنم به صفحه‌ی مربوط به فراخوان مراجعه کنید و پرسش‌نامه‌ی تهیه شده را تکمیل نمایید.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

 داستان غرور (۱) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) (عاااااااالی!)

بهترین تسک منیجر دنیا (میلاد اسلامی‌زاد؛ افاضات و اضافات)

نقاط اشتراک (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

چه زمانی ریسک ها را مدیریت نکنیم! (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک) (خوش‌حال‌م نیام فعال شده و هر هفته این‌قدر مطلب خوب می‌نویسد و ترجمه می‌کند که من در انتخاب لینک‌های هفته دچار مشکل می‌شوم! ;))

پرسش‌های پیش از هر ارائه و سخنرانی (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

ارتقای شغلی احتمال ابتلا به بیماری قلبی را کاهش می‌دهد

مدیریت و کارآفرینی:

باشگاه وب ایران | استارتاپ ویکند چیست؟ (برنامه‌ی بسیار جالبی که در شهریور امسال برگزار خواهد شد و من هم افتخار همکاری در آن را دارم. :))

معیارهای سنجش در عملکرد و نمره ورزش (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی) (عاالی!)

راهنمای قدم به قدم بهترین مدیر دنیا بودن (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک)

بد نیست کمی با هم حرف بزنیم (مهدی عرب عامری؛ PMPlus) (چه عجب ما نوشته‌ای از مهدی دیدیم :))

۱۰ درس از درون اپل: شگفت‌انگیزترین و مخفی‌کارترین شرکت آمریکا – بخش اول (سهیل عباسی؛ نویسنده‌ی مهمان وبلاگ یک پزشک)

نباید بهروز را می‌فروختم … (گفتگو با بهروز فروتن) (عااالی!)

عناصر چهارگانه استراتژی

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

آقای همساده و سندرم نجیب‌زاده آلمانی، فریب هویت‌ها و ادعاهای کاذب را در اینترنت نخوریم! (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک) (عاااالی!)

سرفیس مایکروسافت، تعریف دوباره تبلت (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)

۱۳ صدای مرتبط با فناوری که دیگر کمتر آنها را می‌شنوید! (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)

برای نخستین بار: فروش کتاب های الکترونیک از کتاب های کاغذی پیشی گرفت (نارنجی)

خبررسانی عینکی (یاسر کراچیان؛ خط قرمز) (این هم یک ایده‌ی عالی برای کسب و کار آن‌لاین! ;))

معرفی «ویندوزفون ۸» از سوی مایکروسافت (فارنت)

اتحاد بینگ با بریتانیکا برای جنگ با گوگل

گوگل روزانه ۹۵۰۰ وب‌سایت حاوی بدافزار را شناسایی می‌کند

۶۱ درصد ترافیک اینترنت در دنیا بیسیم می‌شود

شبکه‌های اجتماعی:

مدیر فنی فیس‌بوک استعفا کرد

صنعت فاوا در ایران:

اجرای طرح تخفیف ۲۰ درصدی پهنای باند/ اینترنت امسال ارزان نمی‌شود

صداوسیما، شهرداری، وزارت دفاع و بنیاد مستضعفان چهار مالک اپراتور چهارم (اپراتور چهارم اپراتور فیبر نوری هست‌. ضمنا معنای جدید بخش خصوصی را هم فهمیدیم! این چهار تا نهاد شدند سهام‌دار ۸۰ درصدی که باید به بخش خصوصی می‌دادند! ;))

ورود امضای الکترونیکی به عرصه مالیاتی کشور

اقتصاد:

جستاری در دغدغه‌های اقتصادی-اجتماعی مردم شهرهای مختلف ایران (کافه اقتصاد) (این مطلب بلاتردید به‌ترین مطلب هفته بود. یک تحقیق بسیار جالب: بررسی دغدغه‌های اقتصادی ـ اجتماعی مردم شهرهای مختلف ایران براساس کلمات کلیدی جستجو شده در گوگل!)

پیش‌بینی بازار سهام با توئیتر (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک)

با چه قیمت نفتی بودجه دولت تأمین می‌شود؟ (حجت قندی؛ اقتصادانه) (فاجعه!)

تلفن همراه و مرگ و میر جاده‌ای (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

آفتاب شرق رو به طلوع است (علی سرزعیم؛ دوست‌دار سقراط)

انتخابات پارلمانی یونان (پویان مشایخ؛ خاکریز اقتصاد)

مطالبات شرکت های پیمانکاری از دولت حدود ۱۲ هزار میلیارد تومان

چند میلیون، میلیونر در جهان وجود دارد؟

چشم امید اقتصادهای بحران‌زده به قهرمانی در اروپا

دوست داشتم!
۱

نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت اول

اشاره: برنت شلندر ـ روزنامه‌نگار و از دوستان نزدیک جابز ـ گزارش استثنایی را در مورد روزهای دوری جابز از اپل و درس‌هایی که جابز از راه‌اندازی نکست و پیکسار و زندگی در این دوران به‌دست آورد برای شماره‌ی می ۲۰۱۲ مجله‌ی فست‌کمپانی (این‌جا) براساس مصاحبه‌های مفصلی که با جابز در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ انجام داده ـ و وجود آن‌ها را هم فراموش کرده بوده ـ نوشته است. شلندر بعد از سال‌ها کمی پس از مرگ جابز، به‌صورت اتفاقی نوارهای‌ این مصاحبه‌ها را در انبار منزل‌ش پیدا می‌کند و این آغاز ماجرایی است که به نوشتن این گزارش ختم می‌شود. من این گزارش را برای شماره‌ی خرداد ماه مجله‌ی پنجره‌ی خلاقیت ترجمه کرده بودم. با توجه به انتشار شماره‌ی تیر ماه این نشریه، از امشب به‌مدت شش هفته می‌توانید شنبه‌ شب‌ها بخشی از این گزارش زیبا و انرژی‌بخش را در گزاره‌ها بخوانید. این شما و این هم قسمت اول “نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز”:

اگر نمایش‌نامه‌ی زندگی استیو جابز به‌عنوان یک اپرا به‌روی صحنه بیاید، یک تراژدی در سه پرده خواهد بود. سه پرده‌ای که نام‌های‌شان احتمالا چیزی شبیه این‌ها است: پرده‌ی اول ـ بنیان‌گذاری اپل و ابداع صنعت رایانه‌های شخصی. پرده‌ی دوم: سال‌های وحشت‌آور. و پرده‌ی آخر: بازگشت باشکوه و مرگ تراژیک.

پرده‌ی اول یک کمدی گزنده درباره‌ی بی‌باکی نوابغ و جسارت جابز جوان است که به‌سرعت تبدیل به ماجرایی غم‌ناک می‌شود؛ جایی که قهرمان جوان ما از قلمرو خویش بیرون رانده می‌شود. پرده‌ی آخر متنی کاملا طعنه‌‌آمیز درباره‌ی بازگشت یک ستاره‌ی راک آشنا و کچل دنیای فناوری پیش‌رفته برای تحول اپل ـ حتی فراتر از انتظارات دست بالای خودش ـ است. ستاره‌ای که ناگهان به‌شکلی کشنده بیمار می‌شود و سپس به‌آرامی و به‌شکلی دردناک از صحنه محو می‌شود ـ آن هم در حالی که مخلوق‌ش به‌شکلی معجزه‌آسا تبدیل به بزرگ‌ترین مولد نیروی دنیای فناوری دیجیتال شده است. هر دو پرده‌، داستان قهرمانی رذل را روایت می‌کنند. داستانی که همانند آثار شکسپیر با موج‌های ژرف احساسات ارزش‌مند پایان می‌یابد.

اما پرده‌ی دوم ـ سال‌های وحشت‌آور ـ می‌تواند کاملا نوا و روح متفاوتی داشته باشد. در واقع روح اصلی حاکم بر این پرده آن‌چه از عنوان‌ش برمی‌آید ـ سال‌های وحشت‌آور که یک اصطلاح رایج در میان روزنامه‌نگاران و شرح‌حال‌نویسان برای توصیف زندگی جابز در دوری او از اپل بین سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۶ است ـ را نقض می‌کند؛ چرا که این دوره تنها دوره‌ی معنادار زندگی جابز در کوپرتینو بوده است. در واقع این بخش میانی محوری‌ترین بخش زندگی جابز ـ و احتمالا شادمانه‌ترین بخش آن ـ بوده است. او بالاخره در جایی اقامت گزید، ازدواج کرد و خانواده‌ای پیدا کرد. او ارزش بردباری را درک کرد و مهارت تظاهر به آن را در زمانی که از دست‌ش می‌داد به‌دست آورد. مهم‌تر از همه همکاری او با دو شرکتی که ره‌بری‌شان را در آن دوره در دست داشت ـ یعنی نکست و پیکسار ـ او را تبدیل به انسان و ره‌بری کرد که اپل را پس از بازگشت‌ش به غیرقابل‌باورترین سطح ممکن موفقیت رساند.

در واقع آن‌چه در نگاه اول در مورد این هیپی پابرهنه که پس از اخراج از کالج رید به سواری مجانی در هندوستان روی آورده بود شگفت‌انگیز است، همین دوره‌ی زمانی میانی است که برای استیو جابز همانند تحصیل در یک مدرسه‌ی مدیریت عمل کرد. به‌بیان دیگر او در این دوره رشد یافت. به‌سرعت و در تمامی جنبه‌های وجودی‌ش. این پرده‌ی میانی با اندکی دستکاری حتی می‌تواند طرح اولیه‌ای برای یک فیلم آینده‌ی پیکسار باشد. این دوره کاملا در چارچوب شعاری که جان لستر تمامی موفقیت‌های استودیو ـ از داستان اسباب‌بازی تا بالا ـ را به آن منتسب می‌داند، می‌گنجد: “آن می‌تواند درباره‌ی این باشد که چطور شخصیت اصلی برای بهتر شدن متحول می‌شود.”

من اخبار زندگی جابز را از سال ۱۹۸۵ برای فورچون و وال‌استریت ژورنال پوشش داده‌ام؛ اما اهمیت این سال‌های “گم‌شده” را تا زمان مرگ او در پاییز گذشته به‌خوبی درک نکرده بودم. یک روز در حال کند و کاو درون قفسه‌ی انباری‌ام، سه دو جین از نوارهای ضبط شده در مصاحبه‌های ادواری مفصل‌‌م با او را در ۲۵ سال پیش کشف کردم که بعضی‌های‌شان هم بیش از سه ساعت طول کشیده بودند (جزئیات‌ ماجرا را در طول این مقاله متوجه خواهید شد.) بسیاری از آن‌ها را هرگز دوباره گوش نداده بودم و و دو تای‌شان هم هرگز پیاده‌سازی نشده بودند. بعضی از این مصاحبه‌ها با پریدن کودکان او به داخل آشپزخانه در هنگام گفتگوی ما قطع شده بودند. در دیگر مصاحبه‌ها خود او احتمالا قبل از گفتن چیزهایی که می‌ترسیده باعث دردسرش شوند، دکمه‌ی توقف دستگاه ضبط صدا را فشار داده بود. گوش دادن به این مصاحبه‌ها با داشتن ادراکی که در طول این سال‌های گذشته به‌دست آمده بسیار روشن‌کننده است.

درس‌‌های جابز بسیار ارزشمند بودند: جابز به یک مدیر و رئیس بالغ تبدیل شده بود، یاد گرفته بود چگونه از همکاری بهره بگیرد و روشی را برای تبدیل کردن لجاجت درونی‌ش به پشتکاری اثربخش یافته بود. او یک معمار شرکتی (Corporate Architect) شده بود که بنیان‌های یک کسب و کار را همانند اسکلت یک ساختمان واقعی می‌دید؛ چیزی که همیشه برای خود او هم جذاب بود. او با غرق کردن خودش در هالیوود در هنر مذاکره به استادی رسیده بود و یاد گرفته بود چگونه استعدادهای خلاق ـ به‌ویژه استعدادهای مشهور پیکسار ـ را باموفقیت مدیریت کند. احتمالا مهم‌تر از همه این‌که او قابلیت تطبیق‌پذیری حیرت‌آوری را در خود پرورش داده بود که برای فتح پی در پی قله‌های موفقیت حیاتی بود. همه‌ی این‌ها در دوره‌ی زمانی اتفاق افتاد که بسیاری از ما آن را به‌عنوان دوره‌ی ناامیدی او به یاد می‌آوریم.

۱۱ سال برای خودش عمری است. به‌ویژه زمانی که مهلت زندگی داده شده به یک نفر بسیار محدود است. به‌علاوه بسیاری از انسان‌ها ـ به‌ویژه افراد خلاق ـ اغلب در دهه‌ی سی و اوایل دهه‌ی چهل زندگی‌شان در اوج مفید بودن‌شان قرار دارند. با این همه موفقیت‌های سرمست‌کننده‌ی اپلِ استیو جابز در طول ۱۴ سال گذشته، نادیده گرفتن این سال‌های “گم‌شده” بسیار آسان بوده است. اما در حقیقت این دوره همه چیز را در وجود او متحول کرد. با دوباره گوش دادن به آن ساعت‌های طولانی گفتگو با جابز، متوجه شدم آن سال‌ها در حقیقت اثربخش‌ترین دوره‌ی زندگی جابز بوده‌اند.

ادامه دارد …

دوست داشتم!
۶

ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها ـ شماره‌ی اول

الوعده وفا! شماره‌ی اول ماه‌نامه مدیریتی گزاره‌ها آماده شد. امیدوارم مجموعه مطالب تهیه شده برای این شماره مورد نظر و استفاده‌ی دوستان گرامی قرار بگیرد. منتظر هر گونه انتقاد، پیشنهاد و نظر سازنده‌ی شما هستم. هم‌چنین بسیار خوش‌حال خواهم شد که از همکاری‌تان در تهیه‌ی مطالب شماره‌های آینده‌ی این ماه‌نامه بهره‌مند شوم. می‌توانید شماره‌ی اول را از این‌جا با لینک مستقیم دانلود کنید.

اگر از مطالب این ماه‌نامه خوش‌تان آمد و برای‌تان کاربردی بود، سپاس‌گزار خواهم شد که آن را برای دوستان‌تان نیز بفرستید. برای دریافت شماره‌های بعدی این ماه‌نامه، می‌توانید ای‌میل‌تان را این‌جا ثبت کنید.

دوست داشتم!
۷

گزاره‌ها (۱۳۲)

بی‌ادبی چیزی نیست جز احساس جعلی توان‌مند بودن یک انسان!

اریک هافر

دوست داشتم!
۲