مقاله‌ی هفته (۸۲): هفت سؤال کلیدی برای تصمیم‌گیری در مورد ریسک‌های کسب‌وکار

“چرا ما ندیدیم که این خطر داره به کسب و کار ما نزدیک می‌شه؟” اغلب مدیران، تازه وقتی کار از کار گذشته این سؤال را از خودشان می‌پرسند. مشکل کار کجاست؟ چرا همیشه سازمان‌‌ها و مدیران‌شان غافل‌گیر می‌شوند؟ چرا نمی‌شود خطرهای آشکار کسب و کارها را شناسایی کرد؟ پاسخ این سؤالات خیلی ساده‌تر از آن است که فکرش را بکنید: چون ما انتظار رخ دادن این مشکلات را نداریم! در واقع مسئله‌ی اصلی این است که مدیران سازمان‌ها هیچ سیستم هشداردهنده‌ای ندارند که در زمان مناسب به آن‌ها اخطار بدهد که چه خبر است یا چه خبری خواهد شد! بنابراین راه‌حل مواجهه با مشکلات ناگهانی همین است که با روش‌هایی بتوانیم میزان غافل‌گیری‌مان را حداقل کنیم.

اما ریسک چیست؟ ریسک را می‌توان به عنوان یک انحراف پیشامد تعریف نمود که دارای شانس به وقوع پیوستن بوده، ممکن است نتایج منفی یا مثبت دربرداشته باشد. پیش از هر چیز توجه به این نکته مهم است که ریسک لزوما دارای پیامدهای منفی نیست و ممکن است منجر به اتفاقات خوبی هم بشود! اما از آن‌جایی که هیچ کسی از رخ‌دادهای مثبت ناراحت نمی‌شود ولی حتی احتمال وقوع رخ‌دادهای منفی هم نگران‌کننده است، در دنیای مدیریت امروز مبحث مهمی تحت عنوان “مدیریت ریسک” پدید آمده و توسعه‌ی فراوانی یافته است. مدیریت ریسک، فرایندی سیستماتیک برای شناسایی، تحلیل و واکنش به ریسک پروژه است. اولین گام در فرایند مدیریت ریسک، شناسایی ریسک‌های بالقوه است تا سپس بتوان با پیش‌بینی احتمال وقوع هر ریسک، راه‌کارهای کاهش تأثیرات منفی وقوع ریسک‌ها را طراحی و در زمان نیاز از آن‌ها بهره گرفت.

فرایندهای مدیریت ریسک بسیار پیچیده و گسترده هستند؛ تا آن‌جایی که حتی برای مدیریت ریسک ـ به‌ویژه در حوزه‌ی مدیریت پروژه ـ استانداردهایی نیز وجود دارد. ما به‌عنوان مدیر یک کسب‌وکار کوچک که همواره در معرض ریسک‌های مختلف کسب‌وکار هستیم، چگونه می‌توانیم ریسک‌های کسب‌وکار را ارزیابی و مدیریت کنیم؟ نیل پاتل در سایت مجله‌ی فوربس، هفت سؤال کلیدی برای ارزیابی و تصمیم‌گیری در مورد ریسک‌های کسب‌وکار ارائه کرده است که در ادامه آن‌ها را مرور می‌کنیم:

۱- آیا می‌خواهم کار پرریسک مورد نظر را برای مدت طولانی ادامه بدهم؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، این ریسک را با طراحی راه‌کارهای مناسب مدیریت آن بپذیرید.

۲- آیا توان پذیرش وقوع “بدترین اتفاق ممکن” را دارم؟ اگر پاسخ‌تان منفی است، به‌تر است به پذیرش این ریسک اصلا فکر نکنید؛ اما فراموش نکنید که اغلب کارآفرینان و مدیران بزرگ، مهم‌ترین راز موفقیت‌شان را پذیرش چنین ریسک‌های بزرگی می‌دانند.

۳- آیا ممکن است بعدها حسرت نپذیرفتن این ریسک را بخورم؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، به‌تر است یک بار دیگر پذیرفتن این ریسک را بررسی کنید!

۴- آیا موفقیت احتمالی ناشی از پذیرفتن این ریسک باعث می‌شود وضعیت آینده مطلوب‌تر از امروز باشد؟ گاهی اوقات تنها دلیل پذیرش ریسک این است که وضعیت کنونی کسب‌وکار آن‌قدر بد است که احتمال ذره‌ای بهبود در آن‌ هم می‌تواند به پذیرش ریسک‌های‌اش بیارزد؛ چرا که کسب‌وکار در هر صورتی در حال سقوط است! البته لزوما چنین وضعیت بدی دلیل پذیرش ریسک نیست؛ شاید حتی برای یک کسب‌وکار پر رونق هم پذیرش ریسک برای اندکی به‌بود بیارزد.

۵- آیا شرکای من حاضرند این ریسک را بپذیرند؟ در شرکت‌های سهامی این نکته بسیار کلیدی است!

۶- آیا همسر یا نزدیکان‌م در پذیرش این ریسک با من هم‌دل هستند؟ این نکته معمولا از نظر مدیران به‌دور می‌ماند. حتی اگر پذیرش ریسک اثر مستقیمی روی درآمد و کیفیت مادی زندگی شما و خانواده‌تان نداشته باشد، فراموش نکنید که در لحظات سخت به هم‌دلی و حمایت و پشتیبانی عزیزان‌تان نیاز دارید. پس به‌تر است نظر آن‌ها را از همین ابتدای مسیر بپرسید.

۷- آیا می‌توانم متوجه شوم که در چه نقطه‌ای از مسیر آینده پذیرش ریسک باعث شکست خوردن می‌شود؟ یکی از مفاهیم کلیدی کسب‌وکار که به‌ویژه در حوزه‌ی مدیریت ریسک اهمیت دارد “هزینه‌های سوخته”است. منظور از هزینه‌های سوخته این است که شما با پذیرش یک ریسک، تصمیمی را می‌گیرید تا کاری را آغاز کنید و روی آن کار، زمان و پول‌تان را سرمایه‌گذاری می‌کنید. با گذشت زمان، کم‌کم نشانه‌های شکست را می‌بینید اما باز هم به حرکت در این مسیر ادامه می‌دهید با این امید که “روزهای خوب” از راه برسند. اما واقعیت این است که داریم روی شکست سرمایه‌گذاری بیش‌تری می‌کنیم … تشخیص نقطه‌ی پذیرش شکست و ادامه ندادن با وجود هزینه‌های از دست رفته‌ی قبلی، برای شروع دوباره بسیار مهم است. بنابراین در زمان ارزیابی یک ریسک باید به این فکر کنیم که آیا بعدها امکان تشخیص وقوع وضعیت “هزینه‌های از دست رفته” را خواهیم داشت؟

هیچ کسب‌وکاری نیست که با ریسک‌هایی مواجه نباشد. متأسفانه ریسک همواره موضوعی مربوط به آینده و غیرقابل پیش‌بینی است؛ اما با بهره گرفتن از دانش و تجربه و مهم‌تر از هر چیز دیگر اعتماد به “شور درونی” خودمان می‌توانیم در مورد ریسک‌ها تصمیمات درستی بگیریم و آن‌ها را در عمل به‌خوبی مدیریت کنیم.

دوست داشتم!
۴

“چرا ما ندیدیم که این خطر داره به کسب و کار ما نزدیک می‌شه؟” اغلب مدیران، تازه وقتی کار از کار گذشته این سؤال را از خودشان می‌پرسند. مشکل کار کجاست؟ چرا همیشه سازمان‌‌ها و مدیران‌شان غافل‌گیر می‌شوند؟ چرا نمی‌شود خطرهای آشکار کسب و کارها را شناسایی کرد؟ پاسخ این سؤالات خیلی ساده‌تر از آن است که فکرش را بکنید:

خانم‌ها کم‌تر ریسک‌پذیر نیستند؛ ریسک‌‌های متفاوتی می‌کنند!

معمولا همیشه یکی از ویژگی‌های خانم‌ها ـ مخصوصا در محیط‌های کاری ـ ریسک‌پذیری کم‌تر آن‌ها نسبت به آقایان فرض می‌شود. خیلی وقت‌ها من این طرف و آن طرف شنیده‌ام که اگر مثلا فلان خانم کمی محافظه‌کاری را کنار می‌گذاشت و فلان ریسک‌ را می‌پذیرفت، حتما در کارش پیش‌رفت کرده بود و الان مثلا به‌جای کارشناس بودن، مثلا سرپرست یا مدیر بود یا حقوق‌اش بیش‌تر می‌شد. البته فقط در محیط کار نیست که انتظار ریسک‌پذیری را از خانم‌ها نداریم؛ همه جا ـ مثلا در مورد ماجراجویی و کارهای هیجان‌انگیز ـ وقتی یک خانم ریسک‌هایی را که حتا آقایان هم جرأت‌‌اش را ندارند به جان می‌خرد، همه آن خانم را به‌عنوان یک استثنا و یک موجود عجیب و غریب در نظر می‌گیرند!

اما تحقیقاتی که محققان دانشگاه کلمبیا انجام داده‌اند نشان می‌دهد که این یک کلیشه‌ی غلط و تبعیض‌آمیز دیگر در مورد تفاوت‌های زنان و مردان است. در واقع  تفاوت زنان و مردان، نه در میزان ریسک‌پذیری بلکه در حوزه‌هایی است که در آن‌ها ریسک‌پذیرند.

به‌صورت خلاصه نتایج اصلی این تحقیق عبارتند از:

۱- ریسک‌پذیری نه یک پدیده‌ی تک‌جنبه‌ای است و نه یک ویژگی شخصیتی خاص. بنابراین نمی‌توان به‌سادگی (آن‌طوری که در تئوری تصمیم و مدیریت ریسک گفته می‌شود) به آدم ها برچسب ریسک‌پذیر / محافظه‌کار زد؛ چون فردی که در یک حوزه‌ ریسک‌پذیر است، ممکن است در حوزه‌ی دیگر کاملا محافظه‌کار باشد.

۲- دو نوع ریسک وجود دارند: سرد و تأمل‌گرا در برابر گرم و احساسی (یا شهودی.) هر دو جنس به این دو نوع ریسک بسته به موقعیت واکنش متفاوتی دارند. یعنی این‌طوری نیست که واکنش همه‌ی مردان عین هم باشد و در عین حال آن‌ها نسبت به زنان بیش‌تر ریسک‌پذیر باشند.

۳- بنابراین موقعیت است که ریسک‌پذیری زنان و مردان را تعیین می‌کند. برای سنجش موقعیت، محققان یک ابزار طراحی کردند که DOSPERT Scale (سنجه‌ی ریسک‌پذیری وابسته به موقعیت) نامیده می‌شود. این ابزار موقعیت‌هایی که در آن‌ها ریسک وجود دارد را به پنج دسته تقسیم می‌کند: اخلاقی، مالی، سلامت / ایمنی، تفریحی و ریسک‌های اجتماعی. آدم‌ها در پاسخ‌گویی به این موقعیت‌ها براساس جنصیت‌شان واکنش متفاوت نشان می‌دهند: زنان در ریسک‌های اجتماعی نسبت به مردان بیش‌تر ریسک‌پذیرند و در چهار موقعیت‌ دیگر کم‌تر. 

۴- ادراکِ ریسک (این‌که من چقدر در یک موقعیت ریسک احساس می‌کنم و شما چقدر) از میزان آشنایی انسان (از نظر ریسک‌پذیری) با آن موقعیت ریسکی و هم‌چنین گزینه‌های قابل انتخاب در مقابل آن ریسک حاصل می‌شود. بنابراین هر چقدر تجربه‌ی بیش‌تری در مواجهه با یک نوع موقعیت ریسکی داشته باشید، در آن موقعیت احساس ریسک کم‌تری می‌کنید و در نتیجه‌ ریسک‌پذیرتر می‌شوید.

یک بار دیگر انواع موقعیت‌های ریسکی را بخوانید و به این جمله‌ی آخر پاراگراف قبل فکر کنید تا متوجه شوید تبعیضات جنصیتی باعث شده‌اند تا چه اتفاق تلخی بیافتد: خانم‌ها متأسفانه تجربه‌ی کم‌تری در مواجهه با موقعیت‌های اخلاقی، مالی، سلامت / ایمنی و تفریحی داشته‌اند …

منبع

دوست داشتم!
۱

معمولا همیشه یکی از ویژگی‌های خانم‌ها ـ مخصوصا در محیط‌های کاری ـ ریسک‌پذیری کم‌تر آن‌ها نسبت به آقایان فرض می‌شود. خیلی وقت‌ها من این طرف و آن طرف شنیده‌ام که اگر مثلا فلان خانم کمی محافظه‌کاری را کنار می‌گذاشت و فلان ریسک‌ را می‌پذیرفت، حتما در کارش پیش‌رفت کرده بود و الان مثلا به‌جای کارشناس بودن، مثلا سرپرست یا مدیر