مشاهده‌گر (۷)

روایت‌تان را برای‌ام بنویسید.

دوست داشتم!
۰
یک دیدگاه بر “مشاهده‌گر (۷)
  1. علي نعمتي شهاب گفت:

    🙂
    چه روایت قشنگی!

  2. بنیامین گفت:

    فرصتی برای فرد ایجاد شده است، فرد در تلاش است تا تمام استفاده را از آن ببرد. ولی، واهمه دارد از ادامه دادن به راه، نگاهش به بالا، نشان شک به مسیر است، این که کیفش در پایین است بدین معنی‌ست که هنوز آماده نیست.
    در صورتی که آماده بود و ترسی نداشت می‌بایست با دو دست بالا می‌رفت و کیفش رو جلوی خودش می‌گرفت و به جای‌ اینکه بالا رو نگاه کند دست‌هایش و مسیرش رو نگاه می‌کرد تا مطمئن می‌شد که در حال پیشروی صحیح است.

  3. علي نعمتي شهاب گفت:

    ممنون‌ام از همه‌تون
    🙂

  4. آرش گفت:

    در راه رسیدن به یک هدف مشخص باید مسیر پیش رو را با دقت زیر نظر داشت.

  5. تراوشگر گفت:

    حین حرکت به سمت اهداف , همیشه باید چشم انداز را نیز در نظر گرفت

  6. فرهادی گفت:

    وقتی میخوام کاری رو انجام بدم به دوردست یه نگاهی بکنم ببینم با این کار به چی میخوام برسم. آیا این کاری که میخوام بکنم همسو با اهداف و ارزشهام هست یا نه. اگه همسو نیست پس چند لحظه می ایستم رو همین پله و یکم فکر میکنم . شاید باید برگردم! و شاید باید ادامه دهم! گاهی باید وسط کاری که درگیرش شدم هم بایستم و به آن فکر کنم.

  7. saeidrad گفت:

    اگه بخوای خودتو پرت کنی پله ی ۱۰ تالاپی میوفتی زمین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*