رهگذارِ شبِ انتظار ۸۲۳۰;رهگذارِ شبِ انتظار ۸۲۳۰;
زین راه اگر شب، گذری داشته باشد امید ندارم سحری داشته باشد بازیچهی تقدیر نخواهم شد از این پس شاید که به دستش تبری داشته باشد خوش میگذرد باد از[...]
زین راه اگر شب، گذری داشته باشد امید ندارم سحری داشته باشد بازیچهی تقدیر نخواهم شد از این پس شاید که به دستش تبری داشته باشد خوش میگذرد باد از[...]
رسیدهام به زمانی که فرصت گله نیست نه فرصت گله، حتی مجال حوصله نیست اگرچه این دو، گذرگاه درد و درماناند مرا نیازِ گذشتن، ز هر دو مرحله نیست بهارها[...]
بهجای اینکه در شبهای من خورشید بگذارید فقط مرزی میانِ باور و تردید بگذارید اگرچه چشمهایم کور شد مثل صدف، اما بهجای قطرههای اشک، مروارید بگذارید همیشه باد در سر[...]