5 راه مؤسس آتاري براي رسيدن به ايده‌هاي هوشمندانه‌تر

نویسنده: دیوید هولمز / ترجمه: علی نعمتی شهاب

مقدمه: نولان کي بوشنل (متولد 5 فوريه‌ي 1943) مهندس و کارآفرين آمريکايي است که بنيان‌گذار شرکت‌ آتاري و مجموعه تئاترهاي زنجيره‌اي “چاک اي چيز پيزا تايم” است. بوشنل وارد تالار افتخارات بازي‌هاي ويدئويي و تالار افتخارات اتحاديه‌هاي محصولات مصرفي شده است، عضويت بفتا (اتحاديه‌ي فيلم بريتانيا) را در اختيار دارد، جايزه‌ي “نوآور برتر سال” نشريه‌ي نيشنز رستورنت نيوز را دريافت کرده و يکي از اعضاي فهرست “50 انساني که آمريکا را تغيير دادند” بوده است. بوشنل بيش از بيست شرکت را پايه‌گذاري کرده و يکي از پدران صنعت بازي‌هاي ويدئويي بوده است. او هم‌اکنون بنيان‌گذار مشترک و طراح ارشد بازي وب‌سايت “بازي‌هاي ضد کهنسالي” است؛ سايتي که داراي بازي‌هايي براي تحريک کردن مغز است و توسط بوشنل و دو محقق داراي مدرک دکترا ايجاد شده است.

نولان بوشنر در ستايش پنجامين گردهمايي شبکه‌سازي “مايندشر”در لس‌آنجلس گفت که بهبود هوشمندي نيازمند ابزارهاي مدرن و به‌روز يا داروهاي روان‌گردان نيست. تنها يک جفت اسکي و چند تکه لباس يوگا کفايت مي‌کنند.

از سال 2006 تا به‌امروز گردهمايي ماهانه‌ي شبکه‌سازي “مايندشر” برخي از هوشمندترين کارآفرينان، هنرمندان و مخترعان لس‌آنجلس را با وعده‌ي نوشيدني‌هاي ارزان‌قيمت، موسيقي محلي و در اغلب اوقات ارائه‌ها‌ي متحيرکننده دور هم جمع مي‌کند. مايندشر که بنيان‌گذار آن داگ کمپل ـ از آزمايشگاه‌هاي سين ـ آن را فرزندخوانده‌ي همايش‌هاي TED و مرد سوزان (البته بدون خودپسندي‌های خاص آن‌ دو) مي‌داند، پنجاهمين نشست ماهانه‌‌ی خود را با يک گردهمايي سه روزه در تعطيلات آخر هفته ـ که سرشار از هنر، موسيقي و فناوري بود ـ جشن گرفت. علاوه بر چيزهاي عجيب و غريبي مانند يک برج آجرچيني عظيم اسباب‌بازي و کاکتوس نوازنده، سخنرانان منتخب و تأثيرگذار اين گردهمايي موضوع “آينده چگونه است” را در حوزه‌هايي مانند: فضانوردي، طراحي بازي و سلامت بررسي کردند. علاوه بر آن هنراسرارآميزي با نام “مُد زيستي” و چيزي که “عقيم کردن ديجيتال” يا اسکروتوسکوپي  ناميده مي‌شد (و البته به‌اندازه‌ي اسم‌ش ترسناک نبود) هم ارائه شدند.

اما جذاب‌ترين سخنراني همایش، از آن بنيان‌گذار آتاري و نوآور سريالي نولان بوشنل بود که درباره‌ي برخي حکمت‌ها ـ که در 40 سال تجربه‌اش به‌عنوان مخترع و نوآور کسب کرده است‌ ـ سخن گفت. با در نظر گرفتن مخاطبان‌ او که همگي تشنه‌ي فناوري بودند و اين‌که بوشنل به‌ باور بسياري نمونه‌اي کامل از کارآفرينان عصر فناوري مدرن است، توصيه‌هاي او براي کارآفرينان جوان عرصه‌ي فناوري شگفت‌آور و انگيزش‌بخش بود:

آرام نگيريد

“شما قصد داريد ضريب هوشي‌تان (IQ) را ظرف دو سال بالاتر ببريد. پس آرام نگيريد. معناي‌اش اين است: چيزي ياد بگيريد که در آن ذهنيتي ابتدايي داريد. من دوست داشتم شطرنج بازي کنم. مشخص است که امکان نورون‌سازي ـ تولد سلول‌هاي جديد مغزي ـ در زمينه‌ي شطرنج براي آدمي به سن و سال من از بين رفته است. مغز من اوايلي که شروع به ياد گرفتن شطرنج کردم، همکاري خوبي داشت. اما اگر نخواهم احساسي حرف بزنم، پيشرفت من بسيار بسيار تدريجي بود. بنابراين اگر دوست داريد اين کار را درست انجام دهيد، اسکي کردن ياد بگيريد. و بعد زماني که احساس کرديد حسابي چوب‌هاي اسکي در کنترل شما هستند، سراغ ياد گرفتن اسنوبرد برويد. و زماني که ياد گرفتيد چگونه اسکيت کنيد، تائيچي (نوعي ورزش چيني) ياد بگيريد و بعدش به‌سراغ يوگا برويد. مسير آرام نگرفتن را ادامه دهيد. به‌زودي متوجه خواهيد شد که هوشمندتر شده‌ايد.”

به‌دنبال زيبايي باشيد

“پياده به محل کارتان برويد، حتي اگر تا منزل‌تان 5-4 کيلومتر فاصله دارد. تا محل کارتان دوچرخه‌سواري کنيد. از مسير متفاوتي به آن‌جا برويد. در طي اين مسير تا آن‌جا تلاش کنيد تا زيبايي‌هاي مسير را دريابيد. از اين‌که چقدر مي‌توانيد روابط همسايگي جديدي را انتظار داشته باشيد شگفت‌زده خواهيد شد. زماني که به‌دنبال زيبايي‌هاي منحصر به‌فرد مي‌گرديد، دست به تجربه کردن بزنيد. بدين ترتيب زماني که سر کار مي‌رويد، متوجه خواهيد شد که خلق و خوي بهتر و رضايت بيش‌تري داريد و مي‌توانيد قرص‌هاي ضدافسردگي‌تان را کنار بگذاريد.”

بدن‌تان را حرکت دهيد

“به‌شدت ورزش کنيد. بيست دقيقه. سي دقيقه. ضربان قلب‌تان را به 80% ظرفيت‌ نهایي‌ش برسانيد و در سه ساعت پس از آن چيزي ياد بگيريد. مشخص شده که زماني که ورزش شديد مي‌کنيد، مغز شما چيزي به نام BDNF (پروتئين عامل مشتق از مغز عصب‌گرا) مي‌سازد يا کود شيميايي رشد مغز شما است. BDNF يک پروتئين پيش‌رو براي شکل‌گيري دندريت‌ها (شاخه‌هاي گسترده‌ي سلول‌هاي عصبي با يکديگر) است. بدين ترتيب شما سخت‌افزار را براي نرم‌افزار آماده مي‌کنيد.”

خوب بخوابيد

“به‌خاطر بياوريد که ما مي‌توانيم در بخش جلويي مغزمان بين 5 تا 7 موضوع را هم‌زمان مديريت کنيم. بخش پشتي مغزمان مي‌تواند موضوعات بسيار بيش‌تري را مديريت کند. بنابراين زماني که به شما يک مسئله داده مي‌شود، در مورد آن پيش از خوابيدن فکر کنيد تا شانس زيادي داشته باشيد که فردا صبح حل‌ش کنيد. اتفاقي مي‌افتد اين است که مکانيسم پردازش پس‌زمينه‌ي مغز شما کار روي آن مسئله را با تعداد زيادي سيناپس (محل اتصال سلول‌هاي مغزي) آغاز مي‌کند و شما فردا از ميزان ظرفيت مغزي که آزاد کرده‌ايد شگفت‌زده خواهيد شد.

به ايده‌هاي خودتان اعتماد کنيد

“نوآوري هيچ وکيل مدافعي ندارد. مثلا اگر به شما يک دستگاه ارغواني مخصوص چپ‌دست‌ها نشان بدهم، احتمالا هيچ‌کس فکر نمي‌کند ايده‌ي خوبي است؛ هر چند واقعا نوآورانه است. و به همين ترتيب معمولا زماني که استيو جابز و من حرف مي‌زديم، يکي از موضوعات اصلي گفتگوهاي‌مان نوآوري بود. يک بار به او گفتم: «استيو اگر به چيزي باور داشتي؛ وقتی به اتاقي رفتي که 50 نفر آن‌جا هستند و همه‌ي آن‌ها به تو گفتند ديوانه‌اي، به همان ايده بچسب. پروژه‌ي خودت را ادامه بده.»”

“نوآوري کار مشکلي است. واقعا مشکل است. به‌همين دليل اغلب مردم نمي‌توانند آن را انجام دهند. خودرو، هواپيما و تلفن را در نظر بگيريد: همه‌ي آن‌ها در زمان اختراع‌شان هم‌چون اسباب‌بازي فرض مي‌شدند؛ چون هيچ‌کس از آن‌ها دفاع نمي‌کرد. آن‌ها براي دوران خود بسيار بديع بودند. چيزي که امروز شما روي آن کار مي‌کنيد مي‌تواند همين‌گونه باشد. بنابراين اگر مسير آينده‌ را شفاف مي‌بينيد، به آن بچسبيد.”

منبع

پ.ن. این مقاله‌ پیش از این در شماره‌ی تیر ماه مجله‌ی پنجره‌ی خلاقیت منتشر شده است.

(منبع عکس)

لینک‌های هفته (۱۰5)

تأخير؛ بدون شرح و با تشكر از هفته‌ي پربار  🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

از کدام راه؟ (شيث) (اين هم يك توصيه براي ارسال رزومه از زبان يك دوست بسيار نازنين خارج‌نشين!) 🙂

شادی‌ها و غم‌ها (وبلاگ كافه پروژه) (كشف جديد اين هفته!)

مدفن کرم‌های شب‌تاب (وبلاگ كافه پروژه) 

کلمه‌ها دنیای شما را می‌سازند (امير مهراني؛ The Coach)

پافشاری مثبت (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) 

چگونه از ذهن مخاطب مخالف عبور کنیم (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز) 

تیپ شخصیتی کلاه قرمزی و پسرخاله! (+تو؛ حسين ميرمجيدي) (اين هم كشف جديد اين هفته: وبلاگ يكي از دوستان بسيار خوبم)

کار هرکس نیست…عشق ورزیدن! (زهرا جم؛ تراوش‌هاي ذهن يك مشاور) 

چگونه با خودتان صحبت می کنید؟ (نارنجي) (استثنايي! از آن نوشته‌هاي بي‌نظير پيتر برگمان عزيز.)

چگونگی تشکیل خاطرات بلندمدت/ تحقیقات نویدبخش برای مبتلایان آلزایمر

مسئولیت‌های شغلی خطر سکته قلبی را افزایش می‌دهد (هعييي)

مديريت و كارآفريني:

ادامه‌ي نوشته‌هاي دوستان در مورد استارت‌آپ‌يكند تهران: برگزاری اولین استارت آپ ویکند در تهران (سالار كابلي) و استارتاپ ویکند تهران (شايان شليله) و 

استارت آپ ویکند، خوب. بد. زشت (سيد رضا علوي؛ فارسي‌بيز) و البته: استارتاپ ویکند: ویدئوهای ارائه پروژه تیم ها و پرسش و پاسخ داوران (احسان طريقت؛ iClub)

PM Tetris–مجموعه بازی‌های مدیریت پروژه (نادر خرمي راد) (عااااااااااالي!)

مدیران و جلسه (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) 

مقدمه‌ای بر عوامل زوال و نبود رشد سازمان‌ها-قسمت اول (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد) 

کی چقدر پول نیاز داریم؟ (مهدي عرب عامري؛ PMPlus)

۱۰۱ تکنیک حل خلاق مسأله یا راهنمای اندیشه‌های نو برای کسب‌وکار- تکنیک(۲): نگاه از دور (مسيح كريميان)

عامل موفقیت گوگل چیست؟ (مهدي عبدي؛ هدهدان) (كشف جديد اين هفته!)

به کارکنانتان بگوئید: با مغزهایشان و پراشتیاق سر‌کار حاضر شوند (استاد پرويز درگي)

A reading list to reflect loss of faith in capitalism – FT.com (فهرست نامزدهاي برتر كتاب مديريتي سال فاينشنال تايمز) 

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

آزادی این‌بار در نرم‎افزار (آمنه رضا؛ رسانه‌هاي اجتماعي) 

پوشش اخبار همایش آی‌فون ۵ اپل (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) 

جزیره ناشناخته وب‌سرویس‌ها (Web APIs) در شبکه‌های اجتماعی فارسی (وحيد ابوالحسني‌نژاد؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

چگونه مطمئن باشیم، آپدیت‌های نرم‌افزاری کامپیوتر را دچار مشکل نکنند؟ (نارنجي)

رشد ۶ درصدی هزینه‌های صنعت آی‌تی در سال ۲۰۱۲ 

جدول آماری برنامه های دانلود شده موبایل/ 90 درصد دانلودها رایگان است 

ویکی‌پدیا امن‌تر می‌شود (و احتمالا در ايران قطع!) 🙂

رشد خیره‌کننده بدافزارهای آندرویدی 

۱۰ ویژگی منحصربه‌فرد در Office جدید (نويد امامي؛ iClub) 

تمام چیزهایی که باید در مورد مهاجرت به ویندوز ۸ بدانید! (فارنت) 

عینک گوگل گام‌هایی فراتر از عکاسی برداشت: کنترل از طریق دستورات صوتی، حرکت در فضای مجازی (زوميت)

مایکروسافت به کارمندان تمام وقت خود، تبلت سرفیس، تلفن ویندوز فون ۸ و کامپیوتر هدیه می‌دهد (زوميت) (بريم!؟)

این بار سامسونگ از اپل شکایت می‌کند! 

تغییر نام فروشگاه اپلیکیشن‌های ویندوز فون: «ویندوز فون استور» (نارنجي)

صنعت فاوا در ايران:

شرکت فناوری اطلاعات رسماً «سازمان» شد 

ساختار جديد شركت مخابرات ایران ابلاغ شد 

مترواترنت پروژه‌اي برای تكميل شبكه ملي اطلاعات 

تعیین تعرفه مکالمه با تلفن ثابت اعتباری/ خرید تلفن ثابت با 10هزارتومان

اقتصاد:

آزمودن آزموده: نرخ ارز در ایران (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

نرخ ارز و مسوولیت اقتصاددانان (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

مهم‌ترین دلایل التهاب در بازار ارز (حجت قندي؛ اقتصادانه)

ارز، ارز، باز هم ارز (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) 

دولت ضد کار (حجت قندي؛ اقتصادانه)

موزفروشی که کشورش را متحول کرد (درباره‌ي ماهاتير محمد)

قیمت طلا به بالاترین حد خود در شش ماه اخیر رسید 

رشد اقتصادی بیست کشور بزرگ جهان کاهش یافت 

طرح دو فوریتی اصلاح ساختار قدرت بانک مرکزی؛ هفته آینده در مجلس 

کسری بودجه آمریکا به بیش از 1.16 تریلیون دلار رسید

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (83)

“همه به دنبال قهرمانی هستند؛ اما باید بلد باشید که چگونه پیروز شوید و چگونه ببازید. من از شیوه‌ي برخوردمان با پیروزی و شکست‌ها احساس غرور می‌کنم.” (پپ گوآرديولا؛ اين‌جا)

بدون شرح از پپ بزرگ!

لینک‌های هفته (۱۰4)

اين هفته استارت‌آپ‌ويكند و چند برنامه‌ي پيش‌بيني نشده، اين‌قدر تأخير ايجاد كرد. 🙁

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

روز وبلاگستان فارسي:

پنج‌شنبه گذشته 16 شهريور سالگرد انتشار اولين پست وبلاگي به‌زبان فارسي بود. به اين مناسب دوستان مختلف وبلاگستان فارسي نوشته‌هايي داشته‌اند كه در يك بخش ويژه آن‌ها را مرور مي‌كنيم (من هم قرار بود بنويسم كه نشد. فردا مي‌نويسم به‌جاش!):

وبلاگستان فارسی نیازمند یک رویداد است (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

به مناسبت روز وبلاگستان فارسی: جسارت نوشتن (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

نوشتن همین و تمام (امير مهراني؛ The Coach)

در باب وبلاگستان و سیم خارداری که جلوی سیل کشیده اند (: (جادي؛ كي‌بورد آزاد)

چرا می‌نویسم؟ (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

غربت وبلاگستان فارسی! (وب‌شهر)

پیام در وبلاگ (مهران نصر؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

به بهانه هفته وبلاگنویسی:خوب بنویسید تا دیده شوید (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

قدر بلاگ‌های خود را بدانیم (امير؛ گذر زمان)

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

كار نيست!! (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عالي!)

از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد (ساناز صدوقي؛ آواز سكوت)

خوب رزومه بنویس٬ خوب ارا‌ئه کن! (مسيح كريميان)

معجزه عشق! (زهرا جم؛ تراوش‌هاي ذهن يك مشاور)

مديريت و كارآفريني:

ارجاع كار خوب يعني چه؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (خیلی عااااالی!)

استارتاپ ویکند: مرور و نقدی بر شیوه ارائه پروژه‌ها در اختتامیه استارتاپ ویکند (اسما كروبي؛ iClub)

نگاهی دیگر به تغییر استراتژی گوگل در سال‌های اخیر (مهران نصر؛ رسانه‌هاي اجتماعي) (در پاسخ به اين پست من. البته من از موضع‌م كوتاه نميام!)

آزمون فرضیه: تست سریع (ابراهيم حيدري) (آزمون فرضيه به‌ روش مك‌كنزي)

۵ نکته‌ در طرح‌های تجاری اپل (نويد امامي؛ iClub)

مادون قرمز (امير مهراني؛ The Coach) 

استارت‌آپ‌ویکند تهران، برنده و بازنده واقعی (اسد صفري؛ دنياي چابك)

بازتاب کار و عملکرد افراد (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

کارآفرینی ناب چیست؟ (سيد رضا علوي؛ فارسي‌بيز)

چگونه یک متفکر استراتژیک شوید؟ به همراه فایل pdf (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

بررسی روزمه تک تک کاندیداهای استخدام یاهو توسط ماریسا مایر (نارنجي)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

چه زمانی تلفن‌های هوشمند واقعا جایگزین کیف پول‌تان خواهند شد؟ (نارنجي)

ایمیل هرگز از بین نمی‌رود! دلیلش را مخترع آن توضیح می‌دهد (زوميت)

تلویزیون‌های آینده چگونه خواهند بود؟ (حامد همائي‌راد؛ يك پزشك) 

گوگل کروم 4 ساله شد (نارنجي)

ایمیل فایل‌های چند گیگابایتی (مامبوجامبو)

چه کسی طراحی مجدد زیرساخت گوگل را انجام می‌دهد 

نحوه استفاده از فناوری در دنیای کسب‌وکار‌ها دستخوش تغییرات جدیدی شده است 

بالاترین حقوق و مزایا در اختیار مهندسان مخابرات و آی‌تی 

ویندوز هفت بالاخره محبوب‌ترین سیستم عامل جهان شد

یک‌سوم مردم جهان از اینترنت استفاده می‌کنند

شبكه‌هاي اجتماعي:

تأثیر شبکه‌های مجازی بر روابط اجتماعی و تعداد دوستان (مهران نصر؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

صنعت فاوا در ايران:

روش اتصال ايراني‌ها به اينترنت (GPRSش خيلي جالبه)

تشکیل کمیته مدیریت واردات «فـاوا» 

به زودی اینترنت از اینترانت در 31 استان کشور‌ تفکیک می‌شود و دلايل كندي اينترنت از زبان وزير ارتباطات 

پیاده‌سازی آزمایشی سیستم عامل بومی ایران/ عرضه اولین محصول “زمین”

وزارت ارتباطات متولي آمار ICT شد

اقتصاد:

آیا «هدف‌مندسازی یارانه‌ها» ما را به اینجا رسانده است؟ (سروش؛ كافه اقتصاد) (تحليل عالي و بسيار بسيار خواندني! به‌ترين مطلب هفته.)

نتایج اقتصادی یک سردرگمی انتخاباتی (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) (در مورد انتخابات امسال آمريكا و مواضع اقتصادي دو حزب اصلي)

بانک مرکزی از سه هفته قبل عرضه دلار به بازار را متوقف کرده است

بهای نفت در سال ۲۰۲۰ چقدر خواهد بود؟

طوفان اقتصاد جهانی در راه است  

آمریکا به سیستم استاندارد طلا باز خواهد گشت

نگاهي به تجربيات اولين استارت‌آپ‌ويكند تهران

همان‌طور كه قبلا نوشته بودم، روزهاي چهارشنبه تا جمعه‌ي هفته‌ي پيش اولين استارت‌آپ‌ويكند ايران به‌همت محسن ملايري عزيز و دوستان هم‌كارش در شركت خاور زمين در تهران برگزار شد. من اين افتخار داشتم كه در روز آخر به‌عنوان مربي در كنار دوستان باشم. از آن‌جايي كه تجربه‌ي حضورم به روز آخر منحصر شد، طبيعتا قضاوت‌م دچار محدوديت‌هايي است. اما سعي مي‌كنم اين‌جا از تجربياتي كه از حضور در اين جمع صميمي و شاد و پرانرژي به‌دست آوردم، بنويسم (گزارش سابقا! زنده‌ي مراسم را ازاين‌جا ببينيد). نوشته‌ام را به چهار بخش تقسيم كرده‌ام تا بتوانم دقيق‌تر به ابعاد مختلف ماجرا بپردازم:

اول ـ شيوه‌ي برگزاري مراسم:

طبيعتا نمي‌شود امتياز كامل را به تجربه‌ي اول داد. اشكالاتي در برنامه‌ريزي و اجراي برنامه وجود داشت؛ اما نقاط مثبت‌ برنامه آن‌قدر زياد بود كه نقاط منفي را پوشش مي‌داد: محل برگزاري مراسم عالي بود، برخورد و راه‌نمايي‌هاي اعضاي تيم اجرايي بسيار مثبت و جو حاكم بر فضا دوستانه و صميمي و شاد بودند. اما … دو نكته هم به‌نظرم چالش‌برانگيز شدند:

1- از آن‌جايي كه اين اولين تجربه‌ي برگزاري استارت‌آپ‌ويكند بود، هيچ كس ـ اعم از شركت‌كننده‌گان، مربيان، اعضاي تيم اجرايي و داوران ـ نمي‌دانستند بايد چه كنند. عميقا اميدوارم آقاي ملايري عزيز و دوستان‌شان به مستندسازي تجربيات افراد حاضر در همايش بپردازند تا بدين ترتيب بتوان براي استارت‌آپ‌ويكندهاي بعدي، بروشورهاي راه‌نمايي براي هر يك از نقش‌هاي درگير در اين همايش تهيه كرد.

2- به‌نظرم برنامه‌ي مراسم پاياني متناسب با جو كارآفرينانه‌، جوانانه و پرشور حاضر در مراسم نبود. كليشه‌هايي مثل سخنراني دبير اجرايي همايش و تقدير و تشكر از اسپانسرها، كاملا تأثير منفي داشتند. من به‌وضوح اين مسئله را در ميان حاضرين در سالن ديدم. مي‌شود به شكل‌هاي ديگري به اين موارد پرداخت.

3- تعداد مربيان حاضر بسيار بالاتر از حد آستانه‌ي تحمل تيم‌ها بود. اغلب مربيان تمام روزها را در كنار تيم‌ها بودند. ضمنا تا جايي كه من متوجه شدم، تعداد مربيان حاضر با تخصص كسب و كار بيش‌تر از بخش فني بود. زمينه‌ي تخصصي بسياري مربيان كسب و كار هم مشابه بود. شايد به‌تر باشد تعداد مربيان كم شود و تنوع تخصص‌شان بيش‌تر.

دوم ـ شركت‌كنندگان:

بايد اعتراف كنم مدت‌ها بود اين همه آدم پرانرژي و پرانرژي و پرانرژي را يك‌جا دور هم نديده بودم. ديروز كه در كلاس‌ها و ميان تيم‌ها مي‌گشتم و با اعضاي تيم‌ها صحبت مي‌كردم، از انرژي مثبت و برق شادي كه در چشمان دوستان جوان‌م مي‌ديدم، بسيار لذت بردم. اما نكته‌ي مثبت ماجرا تنها همين نبود. چيزهاي جالب ديگري هم ديدم:

1- ايده‌هاي برتر ـ به‌جز يكي دو تا ـ برخلاف آن‌چه روز قبل‌ش در مصاحبه‌هاي آي‌كلاب شنيده بودم و در توئيت‌ها و اظهارنظرهاي دوستان مي‌ديدم ـ آن‌قدرها هم تكراري و ساده و خام‌دستانه نبودند. به‌صورت مشخص ايده‌ي برنده‌ي جايزه‌ي اول ـ اپليكيشن بويس ـ و ايده‌ي برنده‌ي جايزه‌ي سوم ـ كلاسور ـ  در فضاي ايران كاملا جديد بودند و بسيار بسيار جذاب!

2- “بويس” و “كلاسور” از يك زاويه‌ي ديد ديگر هم براي من جالب بودند: هر دو به‌درستي از كشف يك نياز آغاز كرده بودند و در تلاش براي پاسخ‌گويي به آن نياز از طريق اپليكيشن خودشان بودند. متأسفانه ديگر ايده‌ها خيلي اين حالت را نداشتند كه در ادامه اشاره خواهم كرد.

3- تيم‌ها ذهنيت نسبتا مناسبي در مورد مسائل مهمي مثل بازاريابي و فروش و ساختار هزينه‌ها به‌عنوان بخشي از “مدل كسب و كار” خود داشتند؛ گيرم در جزئيات و تعيين اعداد و ارقام مربوط به آن‌ها مشكل داشتند.

4- اپليكيشن “بويس” به‌زيبايي هر چه تمام‌تر روي يك نياز جهاني تمركز كرده بود و خودش را به‌فضاي ايران محدود نكرده بود.

5- كار گرافيكي و طراحي دوستان شركت‌كننده ـ چه در پروتوتايپ‌هاي‌شان و چه در پرزنت‌هاي‌شان ـ عالي بود و هيجان‌انگيز! من شخصا به فايل‌هاي پرزنت‌ زيباي‌شان حسودي كردم. 🙂

6- تقسيم‌بندي نقش‌هاي تيم‌ها توسط خود آن‌ها در قالب بخش‌هاي كسب و كار / بازاريابي و فروش / گرافيك / برنامه‌نويسي بسيار عالي بود.

7- مذاكره‌ي تيم‌ها با ديگر تيم‌هاي حاضر و حتي مربيان حاضر در همايش براي جلب مشتريان اوليه و همكاران تجاري هم بسيار براي من جالب بود! 

اما شركت‌كنندگان نقاط ضعفي هم داشتند كه برخي از آن‌ها طبيعي بود؛ برخي عجيب و برخي فاجعه‌بار:

1- اول از همه و مهم‌تر از همه؛ عدم آشنايي با چارچوب كامل يك مدل كسب و كار: صراحتا بايد بگويم كه من متوجه مدل كسب درآمد اغلب اين استارت‌آپ‌ها نشدم! اغلب اين ايده‌‌ها ايده‌هاي بسيار خوبي بودند؛ اما:

  • اولين منبع اصلي كسب درآمد، تبليغات در نظر گرفته شده بود كه براي برخي از اين ايده‌ها اصلا روش مناسبي نبود.
  • بسياري از اين ايده‌ها به ايجاد پايگاه‌هاي بزرگ داده از مشتريان مي‌انجاميدند. اما من در گفتگوهاي‌م متوجه شدم كه برنامه‌‌ي مشخصي براي استفاده از درآمدهاي ناشي از داده‌كاوي (از جمله: بخش‌بندي بازار) وجود ندارد.
  • برآوردهاي اقتصادي براي من خيلي عجيب بود. مثلا يكي از تيم‌ها با هزينه‌ي اوليه‌ي 60 ميليون تومان انتظار داشت در يك سال به‌ سودآوري برسد؛ آن هم با 50 هزار نفر مشتري كه به‌نظر نمي‌رسد صرفه به مقياس چنداني ايجاد كند.
  • مدل كسب درآمد بعضي از تيم‌ها اصلا با چيزي كه در ذهن اعضاي تيم بود، امكان‌پذير و توجيه‌پذير نبود.
  • آن‌طور كه من متوجه شدم اغلب تيم‌ها به‌جاي اين‌كه بعد از تشخيص يك نياز، يك راه‌حل براي آن نياز پيدا كنند، برعكس عمل كرده بودند. آن‌ها ابتدا يك راه‌حل را در نظر گرفته بودند و بعد دنبال نياز مربوط به آن مي‌گشتند! از آن بدتر اين‌كه بازار هدف‌شان هم خيلي روشن نبود: بازار هدف‌ يا بسيار عام در نظر گرفته شده بود و يا برعكس، بسيار محدود.

2- متأسفانه خيلي از دوستاني كه در بخش‌ تحليل كسب و كار پروژه‌ها مشغول به‌فعاليت بودند، تصور روشني از تعريف علمي و درست بسياري از مفاهيم موجود در حوزه‌ي كارآفريني نداشتند. مثلا من در اغلب گروه‌ها اثري از تفكر استراتژيك نديدم: از اين‌كه فلسفه‌ي وجودي ما چيست، چشم‌اندازمان كدام است، چه مزيت‌هاي رقابتي در برابر رقبا داريم و با چه استراتژي قرار است وارد بازار شويم و كارمان را توسعه بدهيم خبري نبود! تنها يك گروه به مأموريت چشم‌انداز اشاره كرد كه متأسفانه تعريف اين دو مفهوم را برعكس فهميده بودند!

3- بدون هيچ تعارفي شيوه‌ي اجراي پرزنتيشن‌ها در برنامه‌ي نهايي بسيار بد بود. اگر از رفتارهاي غيرحرفه‌اي و بعضا زشت و زننده‌ي برخي از شركت‌كنندگان ـ كه طبيعتا ناشي از بي‌تجربگي و عدم آشنايي‌شان با اصول ابتدايي پرزنتيشن و حضور در جلسات رسمي است ـ بگذريم، فاجعه‌هايي مثل روخواني متن پرزنتيشن از روي كاغذ و عدم پاسخ‌گويي به سؤال‌هاي داوران و حاشيه‌ رفتن (از جمله مثلا آن‌جايي كه فرد پرزنت‌كننده در جواب سؤال داور مسابقه نمي‌دانست مزيت رقابتي چيست!) واقعا براي من غيرقابل هضم بودند.

4- با توجه به اين‌كه مربيان خوبي در همايش حاضر بودند، حداقل در روز آخر جز چند مورد خاص تمايلي از دوستان شركت‌كننده به سؤال پرسيدن و جلب همكاري مربيان نديدم. اين نكته براي من بسيار عجيب بود. 

طبيعتا من تخصصي در زمينه‌ي مسائل فني و طراحي ندارم و بنابراين در اين زمينه قضاوتي نمي‌توانم بكنم.

سوم ـ مربيان و داوران و باقي ماجرا:

و چند نكته هم در اين بخش:

1- شايد اولين و مهم‌ترين نكته ملاقات با بسياري از دوستان سابقا مجازي و تجديد ديدار با ديگر دوستان بود كه بسيار لذت‌بخش بود. 🙂 

2- همان‌طور كه انتظار داشتم استارت‌آپ‌ويكند محل خوبي بود براي شبكه‌سازي حرفه‌اي و غيرحرفه‌اي! اين ويژگي همايش به‌نظرم بسيار بسيار مهم بود و خيلي روي آن تأكيد نشد. خوش‌بختانه حاضران به‌صورت خودجوش اين كار را انجام دادند.

3- برخي از مربيان حاضر در همايش را از قبل مي‌شناختم و برخي ديگر را نه. بعضي‌ها هم قبلا مجازي بودند و حقيقي شدند! در هر حال مربيان خوب و باتجربه‌اي در همايش حاضر بودند كه با بعضي از آن‌ها هم‌‌كلام شدم و بسيار لذت بردم.

4- تركيب داوران همايش، بسيار ايده‌آل بود و پرسش‌هاي‌شان در پرزنت نهايي از اعضاي تيم‌ها بسيار سنجيده و هوش‌مندانه. واقعا شنيدن سؤالات داوران براي من هم آموزنده بود و هم جذاب! البته با يكي از انتخاب‌هاي‌شان اصلا موافق نبودم! (چون مدل كسب و كارش مشكلات اساسي دارد.) دوست داشتم از نزديك با آقاي شاهين طبري و آقاي سلمان جريري هم‌صحبت شوم كه متأسفانه فرصت‌ش دست نداد.

5- حضور كريستين ـ معروف به كريس جان ـ نماينده‌ي جوان و دوست‌داشتني بنياد جهاني استارت‌آپ‌ويكند هم براي همه‌ي ما بسيار جذاب بود. 🙂

و تمام:

اولين همايش استارت‌آپ‌ويكند ايران تجربه‌اي بسيار عالي براي همه‌ي حاضران بود؛ تجربه‌اي آموزنده و انرژي‌بخش. همه از ديدن توان بالقوه‌ي جوانان ايراني لذت برديم و به آينده با وجود تمام مشكلات پيشِ رو، اميدوار. در صحبت‌هايي كه با آقاي ملايري داشتم، متوجه شدم برنامه‌هاي بسيار جذابي هم براي همايش‌هاي بعدي در راه است.

تشكر مي‌كنم از تك‌تك كساني كه در شكل‌گيري و اجراي اين همايش عالي نقش داشتند. به‌اميد اين‌كه آغاز برگزاري استارت‌آپ‌ويكندها در ايران، زمينه‌ساز به‌نتيجه رسيدن ايده‌هاي جذاب و آزاد شدن پتانسيل واقعي و انرژي بي‌پايان جوانان عزيز هم‌وطن‌م باشد.

در پايان پيشنهاد مي‌كنم اين اينفوگرافيك را از دست ندهيد كه خلاصه‌ي داستان اولين استارت‌آپ‌ويكند ايران را به‌خوبي نمايش مي‌دهد!

(منبع عكس)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (82)

“این فصل مسائلی را احساس کردم كه تا پیش از این هرگز احساس نکرده بودم. من احساس کردم که با من به نحوی برخورد شده که انتظارش را نداشتم. این رفتارها، آن‌طوری که درزمان امضای قرارداد در موردش صحبت می‌شد، نبود. ما بحث‌ها و صحبت‌های زیادی داشتیم و درپایان فصل دوباره صحبت خواهیم کرد تا ببینم که آینده‌ام به چه ترتیب خواهد بود. چرا که آن‌چه که در طول این فصل گذشت، جایگاه من نیست. من از شرایطم راضی نیستم.یک برد مثل برد مونیخ، به کنار … می‌خواهم به من بگویند که در آینده اوضاع چطور خواهد بود.” (فرناندو تورس در مورد آينده‌اش در چلسي؛ اين‌جا)

حكايت بسياري از ما با سازمان‌هاي محل كارمان همين است … در دل نكته‌‌ي به‌ظاهر ساده‌اي كه تورس به آن اشاره كرده، چند نكته‌ي مهم هم براي مديران و هم براي كاركنان سارمان‌ها وجود دارد:

1- براي مديران: براي رضايت پرسنل از سازمان، لازم است همه‌ي شرايط واقعي ـ و حتا احتمالي ـ كار كردن را در زمان استخدام يا ابتداي سال يا زماني كه مشكل به‌وجود مي‌آيد يا اتفاق خوبي مي‌افتد، به آدم‌ها بگوييد. / براي كاركنان: از مديرتان بخواهيد كه همه‌ي واقعيت‌ها را به شما بگويد. مثال: سازمان مشكل مالي دارد و ممكن است در پرداخت حقوق كمي تأخير داشته باشد.

2- براي مديران: بخشي از رضايت كاركنان از سازمان محل كارشان، به اين برمي‌گردد كه از آينده‌ي سازمان مورد نظر آگاه باشند. / براي كاركنان: در زمان  تصميم‌‌گيري براي ماندن يا رفتن از يك سازمان، فكر كردن به آينده‌ي اين سازمان را هم جزو معيارهاي تصميم‌گيري‌تان قرار دهيد. مثال: آيا اين سازمان براي آينده‌ش بلندپرواز و ريسك‌پذير است يا نه؟ آيا احتمال دارد پروژه‌ي بزرگ و جالبي وارد سازمان شود كه هم از نظر مالي شرايط را به‌تر كند و هم در آن كلي چيز جديد ياد بگيريم؟

مشتري‌مداري، كچل كردن مشتري نيست!

“مشتري‌مداري” از آن اصطلاحات زيبايي است كه اين روزها ورد زبان همه شده و يكي از مُدهاي مديريتي اين روزهاي ايران است. اين‌كه چقدر مشتري خوب است و قربان صدقه‌‌اش برويم و اين حرف‌ها. 🙂 بالاخره مشتري دارد نان ما را مي‌دهد ديگر! اما امان از زماني كه مشتري‌مداري تبديل بشود به مشتري‌آزاري.

چند تجربه‌ي بد خودم را در اين زمينه مي‌نويسم تا به خودم و ديگران يادآوري كنم مشتري‌مداري چه چيزي نيست:

1- تا به‌امروز دو بار مسئوليت مذاكره انتخاب مشاور ايزو را براي شركت برعهده داشته‌ام. طبق روال معمول اين كار، چند شركت را از طريق سايت‌شان شناسايي كردم و از آن‌ها خواستم پيشنهادشان را براي من به‌عنوان “نماينده‌ي شركت” ارسال كنند. دوستان مشاور هم زحمت كشيدند و پيشنهادات‌شان را ارسال كردند. من هم پيشنهادات را براي تصميم‌گيري در اختيار مديران ارشد شركت گذاشتم. در همان حالي كه آقايان در حال ارزيابي و تصميم‌گيري بودند، من هر روز توسط تلفن‌هاي مشاوران بمباران مي‌شدم! (تجربه‌ي اول‌م مربوط به سه سال پيش است. يكي از آقايان مشاور هنوز هم به من زنگ مي‌زند!) در اين اوضاع بسيار بسيار بد بازار مشاوره كه گرفتن كار بسيار سخت است، شايد پي‌گيري براي گرفتن كاري كه درخواست‌ش ارائه شده خوب باشد، اما هر چيزي حدي دارد. پي‌گيري بيش از حد تا مرز كچل شدن (!) مشتري مطمئنا نتيجه‌ي عكس دارد. شك نكنيد (يكي‌شون امروز باز زنگ زده بود! سطح رو.)

2- لپ‌تاپ جديدم را كه مي‌خرم فروشنده به من مي‌گويد ضمانت‌نامه‌‌اش بايد از شركت اصلي صادر شود و فرايندش دو هفته‌اي طول مي‌كشد. دو هفته بعد  مراجعه مي‌كنم و به آقاي فروشنده مي‌گويم براي گرفتن ضمانت‌نامه آمده‌ام. در همين گير و دار فردي وارد فروشگاه مي‌شود و جوياي قيمت يك لپ‌تاپ پشت ويترين مي‌شود. آقاي فروشنده من را رها مي‌كند و به‌سراغ آقاي تازه‌وارد مي‌رود. بيست دقيقه‌اي معطل مي‌شوم تا آقاي تازه‌وارد تصميم بگيرد نمي‌خواهد خريد كند و برود. آقاي فروشنده به‌سراغ من كه مشتري بالفعل‌ش بودم مي‌آيد و نمي‌داند كه ديگر از او خريد نخواهم كرد!

3- براي خريد بليط سفر يك تور خارجي به يك آژانس مسافرتي رفته‌ام. راه‌نمايي مي‌شوم تا نزد يكي از خانم‌هاي متصدي بروم. خانم در حال توضيح دادن شرايط تور هستند كه تلفن‌شان زنگ مي‌خورد و ظاهرا پشت خط، يكي از مشتريان دائمي‌شان است. يك ربعي معطل مي‌شوم تا مذاكرات استراتژيك طرفين به پايان برسد. خانم دوباره مشغول توضيح دادن به من مي‌شوند!

لطفا فقط و فقط كمي براي وقت و شخصيت مشتري‌ ارزش قائل باشيد!

نامه‌ای به یک دوست نادیده: راه‌نماي كوچك موفقيت شغلي و زندگي

نااميدي از آينده و احساس شكست‌خورده بودن از آشناترين احساسات اين روزهاي زندگي ماست. من پيام‌هاي زيادي دريافت مي‌كنم كه از من براي رهايي از اين احساس و موفقيت كمك مي‌خواهند. در اين پست نامه‌اي را كه همين اواخر براي دوستي ناديده فرستادم منتشر مي‌كنم؛ شايد به كار ديگران هم آمد:

دوست عزيز! متأسفم در چنين شرايطي قرار گرفته‌ايد و كاملا درك‌تان مي‌كنم. سال گذشته من هم در يك حلقه از حوادث بد قرار گرفتم؛ چه در زندگي شغلي‌ام و چه در زندگي شخصي. مهم‌تر از همه فوت پدربزرگ عزيزتر از جانم بود كه براي من چيزي بيش‌تر از يك پدر بود … اما اتفاقات بد بسيار ديگري هم براي‌ام افتادند: كل سال را درگير يك شكست عاطفي شديد بودم، مدير پروژه‌اي بودم كه شكست خورد و فشار و استرس بسيار بسيار زيادي را تحمل كردم. چند ماهي دنبال كار بودم و پيدا نكردم و دست آخر امسال را با بي‌كاري خودخواسته شروع كردم. براي من در آن روزها آينده، چيزي شبيه يك شوخي تلخ به‌نظر مي‌رسيد. مدام به اين فكر مي‌كردم كه چون گذشته و امروز آن‌طوري كه من مي‌خواسته‌ام نبوده و چون من پشت سر هم بد مي‌آورم، آينده هم چيزي شبيه به گذشته است و حتا بدتر … اما چه شد و چه كردم تا خوب شدم و زندگي را هم درست كردم؟ مي‌خواهم براي شما همين را بنويسم. حواس‌ت باشد كه من فقط مي‌توانم در مورد مسير درست حركت از عمق دره به اوج قله را صحبت كنم و نه اين‌كه شما درست است چه كار بكني. اميدوارم تجربه‌ي من براي‌ت مفيد باشد:

1- اول از همه و مهم‌ترين نكته: دوست بسيار بزرگواري روزي به من اين تلنگر را زدند كه چرا آينده را به گذشته وصل مي‌كني؟ از آن بدتر چرا فكر مي‌كني آينده، همان گذشته است؟ روزهاي زيادي به اين سؤال‌ها فكر كردم. حق با آن دوست بود. شايد بديهي به‌نظر برسد؛ اما خيلي از ما به‌صورت ناخودآگاه اين پيش‌فرض را در مورد آينده داريم و براي همين، نااميديم. واقعيت اين است كه آينده مي‌تواند امتداد گذشته و امروز باشد؛ اما نه لزوما. ما مي‌توانيم آينده را از امروز متفاوت كنيم؛ به‌شرط اين‌كه فكر كردن و غصه خوردن در مورد گذشته را كنار بگذاريم. به‌شرط اين‌كه درباره‌ي آينده با ذهنيت گذشته و ديروزمان فكر نكنيم. به‌شرط اين‌كه بفهميم آينده، همان تكرار گذشته نيست. به‌شرط اين‌كه بدانيم زياد شكست خوردن به‌معني هميشه شكسته خوردن نيست! وقتي اين ذهنيت را كنار گذاشتم، 80 درصد ماجرا حل شد؛ چون حالا مي‌‌دانستم آينده، فرق بزرگي با گذشته‌ دارد: امروزي كه مي‌توانم با آن فردا را بسازم. 

2- مرحله‌ي بعد: تصميم گرفتم كه موفق بشوم؛ با وجود تمام نداشته‌ها، شكست‌ها و مشكلات‌م.

3- مرحله‌ي سوم: نشستم و به اين فكر كردم كه من چه دارم و چه ندارم. چه جاهايي قوي هستم و چه مهارت‌هايي دارم (دانش تخصصي، مهارت‌هاي رفتاري، مهارت‌هاي رايانه‌اي و هر چيز ديگري كه بشود اسم‌ش را نقطه‌ي قوت گذاشت.)مثلا: من در زمينه‌ي مديريت دانش، تخصصي داشتم و هم‌چنين شبكه‌ي بزرگي از دوستان متخصصي كه از طريق وبلاگ‌م و دنياي مجازي با آن‌ها آشنا شده بودم. بعد با همين چارچوب به اين فكر كردم چه چيزهايي ندارم. مثلا: من در روابط شخصي‌ام با آدم‌‌ها كم‌رو بودم و اسمش را گذاشته بودم حجب و حيا و همين باعث شده بود خيلي جاها حق‌م خورده شود. همين‌جا هم خطر نااميدي و ناواقع‌گرايي شديدا وجود دارد: خوش‌بينانه به خودمان نگاه كنيم. حتما نقاط قوت بسياري داريم! در عين حال لازم است با خودمان صادق باشيم: حتما نقطه‌ي ضعف هم داريم.

4- قدم بعد: در محيط چه فرصت‌هايي وجود داشت كه من مي‌توانستم از آن‌ها استفاده كنم؟ مثلا: فرصت اين‌كه برخي شركت‌هاي خصوصي بزرگ به يك مشاور متخصص و در عين حال جوان در حوزه‌ي مديريت براي مديريت ارشد سازمان نياز داشتند. در عين حال تهديدهايي هم وجود داشت. مثلا: من به آن مديرعامل‌ها دسترسي نداشتم!

5- نتيجه‌ي گام‌هاي سه و چهار را كنار هم گذاشتم و از ابزاري به‌نام تحليل SWOT استفاده كردم تا ببينم حالا كه قرار است آينده را بسازم بايد چه كار كنم؟ مثال: مي‌توانستم با تكيه بر دانش و تخصصي‌ام و رزومه‌ام از شبكه‌ي آدم‌هاي متخصص اطراف‌م بخواهم به من كمك كنند تا از فرصتِ نيازِ شركت‌ها به مشاور مديريت استفاده كنم.

6- حالا وقت اقدام رسيده بود. اقداماتي كه بايد انجام مي‌دادم اولويت‌بندي كردم و اجراي‌شان را شروع كردم. در طي مسير هم حواس‌م بود كه: طول و عرض شادی چيست، تعريف موفقيت چيست، اين‌كه بايد کنترل کنم، نه فرار!، اين‌كه اميد آخرين چيزي است كه مي‌ميرد، و چيزهايي شبيه اين‌ها. ضمنا یاد گرفتم رؤیاهای‌م را زندگی‌کنم و راز موفقیت را از مثلث طلایی بارسا و معادله‌ی جیم وولفنزون و  شریل سندبرگ آموختم.

7- تصميم براي رها كردن گذشته و ساختن فردا با امروز، تصميم آساني نبود. در واقع اين تصميم سخت‌ترين تصميم ممكن بود. اما من اين تصميم را گرفتم و موفق شدم: زندگي شغلي و شخصي من در فاصله‌ي چند ماه از اين رو به آن رو شد. آرامشي كه اين روزها در زندگي‌ام تجربه مي‌كنم را سال‌ها بود كه گم كرده بودم … جالب است كه امروز با نگاهي به ماجراهاي اين چند ماه اخير، مي‌بينم كه مهم‌ترين نكته همان رها كردن فكر كردن به آينده با تفكر گذشته بود!

حالا نوبت شماست: فقط و فقط بايد اين سخت‌ترين تصميم را بگيريد و شروع كنيد. همين حالا و همين لحظه. حالا وقت دوباره شروع كردن است …

(منبع عكس)