ايده‌اي که به ايجاد کارت امتيازي متوازن (Balanced Scorecard) منتهي شده براي‌ام خيلي جالب است:

What you measure is what you get. If you measure only financial performance, then you get only financial performance. If you take a wider view, and measure things from other perspectives, then (and only then) do you stand a chance of achieving goals other than purely financial ones.

از آن جالب‌تر ايده نقشه‌هاي استراتژي است:

We note that quality and process improvement programs are like teaching people how to fish. Strategy maps and scorecards teach people where to fish.

اين دومي را در مصاحبه‌اي از رابرت کاپلان ديدم. اين‌جا

 

دعوت به “دعوت”

فيلم جديد ابراهيم حاتمي‌کيا از آن دسته فيلم‌هايي است که حسابي آدم را غافل‌گير مي‌کند. غافل‌گير از جنبه درون‌مايه قصه و ساختار و شکل ارايه فيلم. به هر حال اين اسم حاتمي‌کيا است که بيش‌تر تماشاچيان را به سالن سينما مي‌کشاند تا “دعوت” را ببينند. اما نتيجه کار ـ علي‌رغم رديف شدن فهرستي از محبوب‌ترين بازي‌گران ايران ـ شايد براي مخاطب عام چندان جالب از آب درنيايد و اين‌جا است که فرق حاتمي‌کيا با موجودي به نام مسعود ده‌نمکي مشخص مي‌شود (هر چند که اصلا داستان دو فيلم کاملا با هم متفاوت است.) هدف‌ام در اين‌جا نوشتن نقد بر “دعوت” نيست و فقط چند نکته را که به نظرم مي‌آيد مي‌‌نويسم:

1- براي همه ما رفتن حاتمي‌کيايي که مي‌شناختيم به سراغ يک موضوع شايد به نوعي ممنوعه عجيب است. موضوع فيلم دعوت بارداري ناخواسته و تلاش براي سقط جنين است. طرح اين موضوع در قالب يک فيلم و توسط کسي چون ابراهيم حاتمي‌کيا در جامعه‌اي مثل جامعه ما ـ که همه عادت کرده‌اند فضاي رسمي و البته مهم‌تر از آن هنري‌اش کاملا پاستوريزه باشد ـ را از جنبه‌هاي مختلفي مي‌شود بررسي کرد. مثلا اين که اين فيلم مي‌تواند راه را براي نقب زدن بيش‌تر به عمق جامعه و طرح مسايل و مشکلات حاد اجتماعي باز کند، اين فيلم مي‌تواند دستمايه خوبي براي مدافعين حقوق زنان در يکي از زمينه‌هاي اصلي مورد نظرشان باشد و حتي راه را براي برداشتن قدم‌هاي بعدي هموار کند و … و مهم‌تر از همه اين که اين فيلم آغازي است بر شناخت يک ابراهيم حاتمي‌کياي جديد: حاتمي‌کيايي که باز هم به خوبي به همه ما ثابت کند هنوز بيش‌تر از بسياري سينماگران اين مملکت فرزند زمانه خويشتن است.

2- فيلم 5 اپيزود دارد که به‌تر است ببينيد و من راجع‌ به‌ قصه آن‌ها حرفي نمي‌زنم. ساختار اپيزوديک فيلم به کارگردان اجازه داده است تا از ديدگاه‌هاي مختلفي به موضوع مورد نظرش نگاه کند. هر اپيزود مشکل ناخواسته ايجاد شده را در يک قشر جامعه و براساس ديدگاه‌ها و عقايد آن‌ها بررسي مي‌کند؛ هر چند که مسلما خود آقاي حاتمي‌کيا هم مي‌دانند که حتي اين بازتاب واقعيت نيز کامل نيست (گواه‌اش اين که دو اپيزود فيلم توسط کارگردان براي اکران حذف شده‌اند.) به هر حال به نظرم ساختار اپيزوديک به‌ترين نوع روايت اين داستان بوده است (هر چند من حدس مي‌زنم که استفاده از اين ساختار احتمالا پيشنهاد چيستا يثربي بوده است.)

3- حاتمي‌کيا در نوشتن ديالوگ در سينماي ايران يکي از به‌ترين‌ها است. اين‌جا هم همين اتفاق افتاده؛ ديالوگ‌هاي جالب و جا افتاده‌اي که به خصوص در صحبت‌هاي خانم بازي‌گر (مهناز افشار) در اپيزود اول و خانم مترجم (مريلا زارعي) در اپيزود چهارم به خوبي با موقعيت جفت و جور شده‌اند.

4- يک موضوع جالب پايان باز تمامي اپيزودها غير از اپيزود دوم است. اين موضوع البته با توجه به اين که نويسنده‌گان نخواسته‌اند در دام قضاوت عجولانه بيافتند و اصولا در چنين داستان‌هايي به‌تر است که قضاوت بر عهده بيننده باشد قابل توجيه است، اما به هر حال تماشاچي ايراني را آن قدر به سطحي‌نگري عادت داده‌اند که اين پايان‌ها براي او دل‌چسب نيست!
5- بازي بازي‌گران فيلم با هم متناسب نيست و به نظرم اين مهم‌ترين مشکل اين فيلم است. خيلي از بازي‌گران خودشان را تکرار کرده‌اند (سحر جعفري جوزاني همان تيپ آژانس دوستي را اجرا مي‌کند و محمدرضا شريفي‌نيا، رضا بابک و يکي دو نفر ديگر هم که هميشه همين شکلي هستند!) اما مهم‌تر از آن، انتخاب برخي از بازي‌گران کمي جالب به نظر نمي‌رسد. به طور مشخص به نظر من انتخاب سيامک انصاري در اپيزود اول و محمد رضا فروتن در اپيزود دوم براي نقش شوهر مناسب نيست. در مورد انصاري به دليل سابقه طنزهاي تلويزيوني و ويديويي علي‌رغم تلاش قابل تقدير او، شخصيت علي که مردي عصبي، پرخاش‌گر و جدي است که اصلا هم با کسي شوخي ندارد، در نمي‌آيد. فروتن هم اصلا نتوانسته لهجه يک کارگر شهرستاني را خوبي در بياورد و بازي او بسيار اغراق‌آميز به نظر مي‌رسد. اما اگر از بازي‌هاي فوق‌العاده مهناز افشار و گوهر خيرانديش بگذريم، فکر مي‌کنم به‌ترين اپيزود از نظر کيفيت بازي‌گر اپيزود آخر است: بازي فرهاد قائميان و مريلا زارعي و حتي بازي‌گران نقش‌هاي فرعي بسيار فراتر از استانداردهاي سينماي ايران است. مخصوصا مريلا زارعي که به نظرم در يکي از به‌ترين نقش‌آفريني‌هاي عمرش، بازي‌اش حتي چند قدم از گوهر خيرانديش که جايزه جشن سينماي ايران را گرفت جلوتر است.

6- به نظرم به‌ترين پايان‌بندي فيلم هميني است که الان هست: صداي زنگ تلفن …

به هر حال فيلم جالبي است که حتما به ديد‌ن‌اش مي‌ارزد. به خصوص اپيزود دوم و ماجراي جالبي که ثريا قاسمي رقم مي‌زند و در آخرش با گره‌گشايي از ماجرا، اشک توي چشم‌هاي آدم جمع مي‌شود …

آواز گنجشک‌ها

اول بايد اظهار تأسف کنم از اقدام بسيار عجيب مسئولين بلاگفا در پاک کردن کامل وبلاگ قبلي من بعد از انتقال به ورد پرس. واقعا براي‌شان متأسفم و به همه خوانندگان اين وبلاگ توصيه مي‌کنم که وبلاگ‌شان را به وردپرس منتقل کنند. به هر حال با توجه به اين که خوشبختانه آرشيو کامل نوشته‌هاي‌ام را دارم به تدريج مجددا آن‌ها را در اين‌جا منتشر خواهم کرد.

و اما بعد: آواز گنجشک‌ها را بعد از دعوت ديدم. در مورد دعوت در يادداشت قبلي صحبت کردم. اول من تکليف‌ام را روشن کنم که من از قديم‌ هم از مجيد مجيدي اصلا خوش‌ام نمي‌آمد؛ به خصوص بعد از فيلم مزخرف بيد مجنون و گفتن آن مزخرفاتي که چند ماه پيش مثلا در جايگاه يک هنرمند متعهد مسلمان (!)درباره دکتر سروش عزيز ما گفت. اين که چرا اين فيلم را تماشا کردم بيش‌ترش به خاطر جايزه بازي‌گري رضا ناجي بود و بعد هم به‌به و چه‌چه‌هايي برخي از منتقدان مثل اين امير قادري (كه خدا هدايت‌‌اش کناد!) آواز گنجشک‌ها مسلما از بيد مجنون فيلم به‌‌تري است؛ هر چند … در ادامه در دو بخش نکات مورد نظرم در مورد اين فيلم را مي‌نويسم:

1- آن چيزهايي که در آواز گنجشک‌ها دوست دارم: زندگي ساده در يک فضاي آرام روستايي با آدم‌هايي محدود و روابط انساني نه چندان پيچيده؛ سرسبزي لوکيشن اصلي فيلم؛ تصويربرداري عالي تورج منصوري که بايد حتما روي پرده عريض سينما آن را ديد؛ داستاني از زندگي روزمره يک عده آدم ساده که شخصيت‌هاي باورپذير دارد؛ صفا و بامزگي بچه‌هاي فيلم به خصوص دختر بزرگ‌تر کريم (همان دختري که مشکل شنوايي دارد) با آن نقاشي عجيب و حرفه‌اي‌اش در پايان فيلم! (آن صحنه‌اي که کريم توي اطاق نشسته و خانواده و همسايگان دارند سبزي‌هاي دسته شده را مي‌برند توي وانت را خيلي دوست دارم.)

2- آن چيز اصلي که آواز گنجشک‌ها را از چشم من انداخت!: نگاه مثلا دين‌مدارانه مجيد مجيدي که دين‌ را اين طور تعريف مي‌کند که يک آدم مثلا خوب (واقعا؟) بر اثر وسوسه زخارف دنيوي (که البته چه فرقي مي‌کند زيبايي دختر دايي بيد مجنون باشد يا گنج اسباب و اثاث آواز گنجشک‌ها) مرتکب گناه مي‌شود (که خوب مشخص است گناه مورد نظر مجيدي هم چيست) و بعد با تنبيه قادر متعال سر جاي‌اش نشانده مي‌شود و توبه و خدايا العفو گفتني (البته احتمالا در دل و در خلوت با خدا) و آخرش هم دوباره زندگي گل و بلبل و اين‌ها. اما واقعا آيا زندگي انسان‌ها چنين روند ساده‌اي دارد؟ آيا مدلي که بر مبناي زندگي يک انسان مي‌شود ساخت تا اين حد متغيرها و پارمترهاي محدودي دارد؟ آيا خدا هم مثل آقاي مجيدي به بندگان‌اش مي‌نگرد؟ اصلا آقاي مجيدي چگونه به خود اجازه مي‌دهد به جاي خدا بنشيند و حکم کلي در مورد خلقت صادر کند؟

من در اين يک ماهي که از اکران دعوت و آواز گنجشک‌ها مي‌گذرد بيش‌تر از اين متعجب‌ام که چرا فيلم ابراهيم حاتمي‌کيا (که هر چند به‌ترين فيلم‌اش نيست فيلمي است که حداقل دغدغه اجتماعي دارد و رئاليستي است) به صورت مداوم دارد توسط اين جماعت منتقد فيلم کوبيده مي‌شود و فيلم مجيدي با تم‌هاي آشناي نخ‌نما شده‌اش تا اين حد تقديس (و بعد هم نماينده ايران در اسکار که شايد إن‌شاءالله اين دفعه دل اعضاي آکادمي به رحم بيايد و به‌خاطر نمايش درخشان فقر و فاقه در ايران نماينده شايسته‌مان جزو فيلم‌هاي برتر بشود!)

در اين مدت البته دو نفر برخلاف جريان کلي نقدهاي خوبي بر اين فيلم نوشته‌اند: دو نقد امير پوريا (يکي در روزنامه اعتماد در مورد نابازي‌گري رضا ناجي و دومي نقد فيلم در شهروند امروز شماره 69) و ديگري نقد مهرزاد دانش در شماره آبان مجله فيلم که بعد از خواندن آن‌ها حسابي دلم خنک شد!

مفاهيم و ابزارها در مشاوره مديريت

يک مشاور براي ارايه خدمات مورد نظر کارفرما نيازمند دو نوع دانش است: 1- دانش مفاهيم؛ 2- دانش ابزارها. مفاهيم نشان‌دهنده حوزه‌‌هايي هستند که مسئله‌هاي کسب و کار در آن‌ها امکان مطرح شدن را دارند و ابزارها راه‌هاي تعريف و سپس حل مسايل را مشخص مي‌کنند. به بيان ديگر مفاهيم فضاي حل مسايل کسب و کار هستند و ابزارها روش‌هاي جستجو و يافتن پاسخ‌هاي احتمالي را نشان مي‌دهند. هنر مشاور در اين است که به خوبي بتواند ابتدا براساس مفاهيم، مسئله مورد نظر و فضاي حل مورد نظر را مشخص کند و سپس با به‌کار گرفتن به‌ترين و مناسب‌ترين ابزارها پاسخ مورد نظر کارفرماي خود را بيابد.

در ايران عموما تعريف مسئله به مشاور سپرده نمي‌شود و مشاورين به صورت کلي پس از تعريف مسئله (و در واقع همان تعريف پروژه) وارد ميدان مي‌شوند تا بتوانند راهکاري براي حل مسئله مورد نظر ارايه بدهند. در واقع با توجه به وضعيت بازار مشاوره مديريت در ايران مشاورين بايد اهميت بسيار بيشتري براي ابزارها نسبت به مفاهيم قايل باشند و بتوانند به خوبي از ابزارها براي حل مسايل بهره بگيرند. در واقع تسلط مشاور از ابزارها در تدوين متدولوژي کار وي نمود مي‌يابد. اگر متدولوژي را سيستمي بدانيم که ابزارها اجزاي تشکيل‌دهنده آن باشند و ترتيب و ترکيب به‌کارگيري، و تقدم و تأخر استفاده از ابزارها روابط ميان اجزا را در سيستم نشان بدهند؛ بنابراين تدوين متدولوژي بهتر به شناخت بيشتر از ابزارها (عميق‌تر شدن شناخت ابزارها و شناختن تعداد بيشتري ابزار) براي بهينه‌سازي ابزارهاي مورد استفاده و آشنايي با تئوري سيستم‌ها براي بهينه‌سازي روابط ميان اجزاي متدولوژي است.

به نظر مي‌رسد يکي از راه‌هاي ارزيابي وضعيت فعاليت‌هاي مشاوره مديريت، سنجش ميزان تکيه آن‌ها بر مفاهيم و ابزارها باشد. و با توجه به وضعيت ايران، بهبود وضعيت مشاوره مديريت نيازمند افزايش کميت و کيفيت استفاده از ابزارها باشد.

پي‌نوشت ـ اين مطلب را قبلا در اين‌جا نوشته بودم. حالا براي اين آن را مجددا در اين‌جا منتشر مي‌كنم كه سرآغازي باشد بر نوشتن گاه گاه درباره مشاوره مديريت و يادداشت نكاتي از مطالبي كه در مورد حوزه‌هاي كاري مورد علاقه‌ام ياد مي‌گيرم يا مي‌خوانم.