گزارهها (26)
از کساني که آرزوهايتان را تحقير ميکنند، دوري کنيد. افراد حقير معمولا کارشان همين است. اما انسانهاي واقعا بزرگ اين حس را در شما بهوجود ميآورند که خود شما هم ميتوانيد مثل آنها بزرگ باشيد …
مارک تواين
از کساني که آرزوهايتان را تحقير ميکنند، دوري کنيد. افراد حقير معمولا کارشان همين است. اما انسانهاي واقعا بزرگ اين حس را در شما بهوجود ميآورند که خود شما هم ميتوانيد مثل آنها بزرگ باشيد …
مارک تواين
و همانا بدان كه خداوندى كه خزاين آسمانها و زمين به دست اوست تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه از او بخواهى تا عطايات كند و از او آمرزش طلبى تا بيامرزدت و ميان تو و خود هيچكس را حجاب قرار نداده و تو را به كسى وانگذاشت كه در نزد او شفاعتات كند و اگر مرتكب گناهى شدى از توبهات باز نداشت و در كيفرت شتاب نكرد. و چون بازگشتى سرزنشات ننمود و در آن زمان كه در خور رسوايى بودى رسوايت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى كه از تو سرزده به تنگنايات نيفكند و از رحمت خود نوميدت نساخت. بلكه روى گردانيدن تو را از گناه حسنه شمرد و گناه تو را يك بار كيفر دهد و كار نيكات را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رويات بگشود. چون نداياش دهى آوازت را ميشنود و اگر براياش سخن گويى آن را مىداند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شكوه نماى و از او چارهي غمهايات را بخواه و در كارهايات از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بطلب كه جز او را توان عطاى آن نباشد چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشايش در روزى.
پس قرارداد كليدهاى خزاين خود را در دستان تو نهاده است به آن رخصتی که به تو در خواستن از خودش داده تا هرگاه خواستی درهاى نعمتاش را به دعا بگشايى و ريزش باران رحمتاش را طلب كنى. اگر تو را دير اجابت فرمود نوميد مشو . زيرا عطاى او بسته به قدر نيت باشد. چه بسا در اجابت تأخير روا دارد تا پاداش سؤا كننده بزرگتر و عطاى آرزومند افزونتر گردد . چه بسا چيزى را خواستهاى و تو را ندادهاند ولى بهتر از آن را در اين جهان يا در آن جهان به تو دهند يا صلاح تو در آن بوده كه آن را از تو دريغ دارند. چه بسا چيزى از خداوند طلبى كه اگر ارزانيات دارد تباهى دين تو را سبب شود. پس همواره از خداوند چيزى بخواه كه نيكى آن برايات برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد. نه مال براى تو باقى ماند و نه تو براى مال باقى ماني …
بخشی از نامه 31 نهج البلاغه
پ.ن. چند وقتي بود نوشتن حکمتها را متوقف کرده بودم. امشب اين متن را جايي ديدم و اينقدر آرام شدم که با خودم گفتم حتما بايد اينجا هم بگذارماش …
گاهي اوقات آدم به زندگي عجيب و غريب آدمهايي برخورد ميکند که حتي تصور قرار گرفتن در موقعيت آنها هم حسابي ترسناک است! ناندو پارادو در سال 1972 يکي از شانزده مسافر نجات يافتهي پرواز 571 خطوط هوايي اروگوئه بود که بر روي سلسله کوههاي آند سقوط کرد. او که مادر و خواهرش را در اين پرواز از دست داده بود، همراه با ديگر نجاتيافتگان 70 روز را در ميان برفها و يخهاي کوههاي آند بدون دسترسي به غذا و آب گذراند تا نجات يابد. براي نجات پيدا کردن هم او همراه با يک نفر ديگر، 10 روز از کوهها بالا رفتند؛ در حالي که تلاش آنها توسط ديگر اعضاي گروه به شکلهاي مختلفي حمايت ميشد.
آقاي پارادو که امروز يک بيزينس من موفق است، عامل موفقيت خود را درسي ميداند که از آن روزهاي پرماجرا گرفت: “تصميمگيري براي من راحته؛ چون من ميدونم بدترين چيزي که ممکنه اتفاق بيفته اينه که من اشتباه کنم!“
وقتي پارادو به خانه بازگشت اعضاي خانواده به خيال مردن او، لباسهاياش را به کسان ديگري بخشيده بودند و خواهر ديگرش به اتاق او نقل مکان کرده بود. اما قسمت غمانگيز ماجرا که ناندو را آزار ميداد اين بود که مادر و خواهرش به دعوت او سوار آن هواپيماي شوم شده بودند …
“روابطتون با ديگران را از دست نديد. آدمهايي که دور و برتون هستند را ببوسيد … هيچ کس نميدونه فردا قراره چه اتفاقي بيفته.” براي آقاي پارادو درس دوم مهمتر بود: مهمترين چيز در زندگي هر چه باشد، قطعا کار کردن نيست!
پ.ن. سايت آقاي پارادو را هم دوست داشتيد ببينيد.
اول از همه يک توضيح اينکه خيلي از لينکهاي اين هفته مال هفتههاي قبل هستند ولي من اين هفته فرصت کردهام بخوانمشان. با اين توضيح لينکهاي اين هفته را مرور ميکنيم:
احسان اردستاني اين هفته هم نوشت: ابزارهای تحلیل محیطی (در پروژههاي استراتژي) و پيشنهادي براي وبلاگ هاي فاخر (در اين پست پيشنهاد کرده من و چندنفر ديگه آرشيو وبلاگمون را به صورت فايل PDF روي جايي مثل رپيدشير بگذاريم. در اين مورد نکتهاي وجود داره که فردا مينويسم.)
امير مهراني اين هفته کلا پستهايي نوشت که حسابي آن چيزي که بهش علاقه داره يعني سوشال مديا را روي وبلاگاش فعال کرد! در واقع امير يک بحثي را مطرح کرد و ديگران هم کلي نظر دادند که ببينيد و بخوانيد نظراتشان را: مذاکره در آسانسور و بحث و گفتگو: چرا در کار تیمی موفق نمی شویم؟
محقق جوان در دو قاره و نامهنگاری (از حامد قدوسي)
مهدي عرب عامري اين هفته هم سه تا پست عالي نوشته: کیفیت نه کم نه زیاد، به اندازه، اقدامات پیش از جلسه – قسمت سه و مدیریت ریسک آری یا مدیریت ریسک خیر.
لحظه فهم حقیقت (در مورد سؤالات مطرح در مورد وضعيتِ بعد از آزادسازي قيمتها) و بچه ها چه جوری لغت یاد می گیرن؟ (روشي جالب براي يادگيري زبان!) (از حجت قندي)
سومین کنفرانس اقتصاد ایران برگزار شد (از علي دادپي)
PayPal چیست؟ (از وبلاگ کسب و کار اينترنتي؛ مايا)
ادبیات عوام و خواص (از نويد غفارزادگان در تحليل بصيرت خواص!)
چند پست فوقالعادهي آقاي پرويز درگي را اين هفته خواندم که مطالعهي همهشان را توصيه ميکنم: اناگرام در عمل: ویژگیها و پاشنه آشیل شخصیتهای نوازش طلب، اصل تجربه (رونوشت به برادران و خواهراني که خيال ميکنند نمرهي 20 درس استراتژي به معني استراتژيست شدنه!)، توصیههایی برای تسلط بیشتر در حرفه فروش (خوب فروش خود آدم در بازار کار هم هست ديگه! پس لازمه بلد باشيم)، راههای به دستآوردن آرامش (هر لينکي رو نخونديد اين يکي را حتما بخونيد!)، ارزشهای مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت اول) و ارزشهای مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت دوم) (هر دو نکات بسيار مهمي را دارند. نتونستم هيچ بخشياش را انتخاب کنم) و روش L.O.C.A.T.E در ارتباطات موثر با مشتریان (مدل لوکيت، مدل مهمي در روابط انسانيه و خوبه که بلد باشيم و ازش استفاده کنيم.)
چند نکتهي جالب در بازاريابي پروژههاي مشاوره و نرمافزاري را از اين دو پست آقاي مجيد آواژ در روزنوشتهاي بهساد ياد بگيريد: فرهنگ سازمانی (قسمت اول) و فرهنگ سازمانی (قسمت دوم)
دو پست وبلاگ دنياي چابک که اين هفته خوندم: Lean در خدمت Agile و آیا Agile یک مذهب است ؟ حی الی الجایل؟
و بالاخره به صورت اتفاقي کشف کردم که دکتر مهدي عسلي دوباره و اين بار روي دامنهي شخصي وبلاگنويسي را آغاز کردهاند. فعلا اين مطلب ايشان را علي الحساب داشته باشيد: پنجاه سالگی اوپک – مروری بر دستاوردها و چالشها
گودر گزارهها:
كاوش در رفتار انسانها در امآيتي چگونه مي توان درك بهتري از نحوه رفتار آدميان داشت؟ (وقتي سازمان زمينهي ارتباطات اجتماعي افراد را فراهم ميآورد، بهرهوري سازمان هم بالاتر است!)
لزوم آموزش منافع بلندمدت رعايت اخلاقيات به دانشجويان مديريت سوگندها كافي نيستند (در نقد سوگندنامهي مدرسهي مديريت هاروارد؛ بهويژه با اين نکتهي جالب: “هدف از دروس مديريتي انديشيدن به مسائل دراز مدت، بررسي اثرات تصميمات مقامات بالا و داشتن نگاهي به آينده در رابطه با نتايج هر تصميم است. بسياري از دانشجويان MBA به اين موضوع آگاه نیستند.”)
فوربس معرفی کرد: قدرتمندترین زنان عرصه تکنولوژی در جهان (جالب و خواندني)
نگاه منبع بیکران سود و زیان بازار (از لودويگ فون ميزس؛ نکتهي جالباش: در نقد اقتصاد بازار گفته ميشود که سود يکي با ضرر ديگري همراه است. اما در واقعيت اين تعارض وجود ندارد و سود، پاداش پيشبيني درستتر در رقابت با ديگران است!)
زاويه اقتصاددانها به سراغ شبکه اعصاب میروند (نکتهي جالب اين مقاله: “اگر از این شواهد یک واقعیت بتوان بیرون کشید، آن این است که آدمها در تصمیمگیریهایشان کاملا سازگار یا عقلایی نیستند. پیتر بوسارتس، استاد اقتصاد موسسه تکنولوژی کالیفرنیا، به این نتیجه رسیده است که مغز انسان ریسک و پاداش را جداگانه ارزیابی میکند، در حالی که اقتصاددانان اغلب فکر میکنند که مطلوبیت انتظاری گزینههای تصمیم، از محاسبهای یکپارچه به دست میآید.)
تورم همه چیز را نمیگوید چگونه کیفیت زندگی را اندازه بگیریم (تورم را بايد با ضريب افزايش قيمت به علت کيفيت اصلاح کرد!)
10 علت اصلی خستگی و راه حل مبارزه با آن
سرعت ذهن چقدر است؟ (“واکنش بدن ما در برابر احساس اشيای گوناگون در همه جا نيز به يک سرعت نخواهد بود. مثلاً ما دربرابر صدا واکنش سريعتری داريم تا در برابر نور. در برابر نور شديد واکنشمان سریعتر است تا در برابر نور ملايم. همينطور نور قرمز از نور سفيد، واکنش تندتری در ما ايجاد ميکند.از چيزهای خوش و دلپزير به ما واکنش کندتری دست ميدهد تا از چيزهای بد و ناگوار”)
دو زبانه بودن براي مغز سودمند است؟ (رونوشت به دوستان خارجي!)
چهار کاری که یک شرکت خدماتی باید به خوبی انجام دهد (مهمتريناش اين: “برای طراحی یک سیستم مدیریت کارکنان خوب کار را با پرسیدن این دو سوال از خودتان آغاز کنید. اول اینکه: چه چیزی کارکنان را قادر به انجام دادن کارهایشان به صورت عالی میکند؟ و سپس: چه چیزی انگیزه لازم برای عالی انجام دادن کارها را به کارکنان میدهد؟ پاسخهای دقیق این سوالات به برنامهها و سیاستهای سازمان در موارد مختلف میانجامد.
اگر سازمان شما برای شاد کردن مشتریان به فداکاری کارکنانتان نیازمند است، بدانید که طراحی خدماتتان ایراد دارد. فداکاری کارکنان به ندرت یک منبع پایانناپذیر است. بهتر است به جایش سیستمی را طراحی کنید که در آن یک کارمند متوسط هم بتواند مشتری را در حد نهایت خشنود کند.” چقدر هم ما رعايت ميکنيم!)
فضای کسب و کار کشور 29 پله سقوط کرد (به سلامتي)
باقی ماندن در سازمان پس از تغیير مدیر عامل
«جنگ ارزی» چیست و چرا مغلوبه شده؟ (جالب و مفيد)
جديدترين گزارش از بازار جهاني رايانههاي شخصي منتشر شد (HP، ايسر و دل بزرگترين فروشندگان رايانه در سطح جهان)
مدیران گوگل و فیس بوک در میان برترینها تکنولوژی
ايميل؛ محبوبترين برنامه ابري كاربران (البته در اروپا؛ در آمريکا برنامههاي آفيس محبوبترند.)
نكاتي كلي در مورد انتخاب موضوع پاياننامه (مهم و مفيد براي بچههاي ارشد)
حداکثر استفاده از باتری دوربین دیجیتال (مهم و مفيد)
ماجرای پدری که “آی- فن” خود را به فضا فرستاد! (بانمک؛ حتما عکسهاش را ببينيد!)
Why miners are still wearing sunglasses (تقاضا براي عينکهاي آفتابي شرکتي که به معدنچيان عينک هديه کرده؛ 1000 درصد در طي فقط دو روز افزايش يافته!!!)
براي ديدن لينکهاي کليهي قسمتهاي قبل، ميتوانيد به اينجا مراجعه بفرماييد.
پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نميشناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيشتر.
پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزارهها را براي ديدن ايدهها و حال و احوال روزانهي من و گودر گزارهها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روانشناسي و جامعهشناسي (و گاهي هم که خيلي هيجانزده ميشوم، علم!) دنبال کنيد.
خدايا! حسابي هواي من را داشته باش تا نکند حتي براي يک لحظه، سياهي ترديد جاي نورِ ايمانِ به تو را در دل من بگيرد …
همهي ما در زندگيمان و از جمله در محل کار به دلايلي از بعضي از آدمها خوشمان ميآيد و از بعضي ديگر نه. اين دو گانهي دوست داشتن يا نداشتن، گاهي دليل منطقي دارد و گاهي صرفا يک احساس خوب يا بد در مورد آدمها است. هميشه هم در هر حالتي حق با ماست و بقيه هستند که مشکل دارند! من خودم تجربهي يک مشکل قديمي را با يک همکار محترمي دارم که هر چند هميشه هم ميدانستهام که هميشه هم حق با من نيست، اما خوب آن “احساسِ” بد، مانع از اين ميشده که آن آدم را همان چيزي ببينم که هست: يک آدم کاملا معمولي (همين سوگيري به صورت برعکس هم در ميان برخي ديگر از همکاران وجود دارد که آن آدم را بسيار فوقالعاده ميدانند!)
يادم هست چند سال پيش مجموعهي کلاژ مانندي از شبکهي چهار پخش ميشد با نام: تلخند. تلخند روايتي نو بود از داستانهاي کهن ايراني که با آن صورتکهاي پست مدرناش حسابي جذاب بود! اين برنامه يک شعر محوري داشت که در تيتراژش هميشه خوانده ميشد:
گر تو از ديد عنايت نگري جانب ديو / ديو اندر نظرت رشتهوش و حور لقاست
و گر از ديدهي انکار به يوسف نگري / يوسف اندر نظرت زشترخ و نازيباست!
و اين باز هم به آن احساس و ديدگاه آدمي نسبت به ديگران برميگردد!
چند روز پيش اينجا مطلبي خواندم در نقد شعار تبليغاتي فيلم “فيسبوک” ديويد فينچر؛ يعني: شما نميتوانيد موفق شويد مگر اينکه چند تا دشمن براي خودتان درست کنيد! نويسنده ـ آقاي جفري ففر ـ معتقد است که نبايد علت موفقيت مارک زوکربرگ را در دشمن داشتن دانست؛ زوکربرگ هم مثل سايرين يک انسان معمولي است با نقاط ضعف خاص خودش، و طبيعي است که در مسير زندگي، براي خودش دشمنتراشي کرده باشد.
آقاي ففر يک گام به جلوتر هم ميگذارد: اصلا چرا ما بايد حتما دشمن داشته باشيم؟ يا بهعبارت بهتر چرا بايد آدمها را سياه و سفيد ببينيم؟ جفري فرر با آن کليشههايي که از شنيدن اين عبارت آخر به ذهن آدم ميرسد هيچ کاري ندارد. بلکه به سادگي چهار اشکالي که تقسيمبندي آدمها به خوب و بد ايجاد ميکند، را بيان مينمايد. اين هم آن چهار اشکال:
اول: اين تقسيمبنديها يادگيري را به تعويق مياندازند. وقتي آدمها يک نفر را با برچسب بد يا مشکلدار نشانهگذاري ميکنند، بعدتر به اين نتيجه هم ميرسند که چيز زيادي هم نيست که از آن فرد ياد بگيرند. اين اشتباه است ـ ما بايد بر روي يادگيري از همهي انسانها و همهي موقعيتها تمرکز داشته باشيم. چرا؟ حداقلاش اين است که طبق تحقيقات انجام شده، ما ميتوانيم از شکستها هم به همان اندازهي پيروزيها درس بگيريم. به تجربه ثابت شده حتي بدترين رهبران نيز نقطهي قوتي دارند که ارزش ياد گرفتن داشته باشد!
دوم: خلاصه کردن يک انسان چند بعدي در چند دستهي خاص مثل خوب يا بد، بيترديد باعث فريب ما ميشود. اين ديدگاه باعث ناديده گرفته شدن اختلافاتِ ظريفِ آدمها و سادهسازي طبيعت پيچيدهي رفتار و زندگي اجتماعي آدمي ميگردد. يک ديدگاه تقليلگرايانه ممکن است باعث شود چيزها روشنتر به نظر بيايند؛ اما در عين حال ديدگاهي چندان واقعي هم نسبت به جهان و آدمهايي که مجبوريم با آنها تعامل داشته باشيم براي ما فراهم نميکند.
سوم: چنين تقسيمبندي باعث ميشود در برابر تجديد نظر در ديدگاهتان نسبت به آدمها مقاومت پيدا کنيد. وقتي ما کسي را در دستهي خاصي جاي ميدهيم، توجه به رفتار واقعي آنها را متوقف ميکنيم و بهجاي آن همه چيز را موافق قضاوتي که خودمان شکل دادهايم، تفسير ميکنيم. به اين شيوه، ما تواناييمان را براي تعامل اثربخش با دنياي اطرافمان تنظيم ميکنيم. به خوبها ما بيش از حد اعتماد ميکنيم و احتمال اينکه طرف به نفع خودش کار کند را نميدهيم. در مورد بدها ما خودمان را از مزاياي احتمالي روابط با ديگران محروم ميکنيم.
چهارم و احتمالا از همه مهمتر اينکه: قهرمانسازي و شيطانسازي از آدمها به صورت بالقوه خطر ايجاد رخوت و سستي را در آن آدمها به همراه دارد. مايکل اريک دايسونِ نويسنده و مربي، به بياني شيوا اين خطر را بهعنوان “خطر شير کردن رهبران” ناميده است! دکتر مارتين لوترکينگ مثال خوبي است: “تأکيد بر کمال کينگ باعث ميشود تا انسانيتِ هواداران او را ناديده بگيريم.” دايسون معتقد است که بهتر است ما به آدمها اجازه بدهيم که نقايصشان را بدانند: “با يک نگاه دقيق به عملکرد و ضعفهاي دکتر کينگ، ما بايد مجذوب ايجاد تغيير در جامعهمان شويم و براي اين کار به اين عقيده که چيزهاي خوب ميتوانند توسط آدمهاي ناکامل تحقق يابند، تکيه کنيم.” به شکل مشابه دايسون با اشاره به ماجراي فرزند نامشروع جسي جکسون به اين اشاره ميکند که: “رهبران احتمالا نميتوانند خلوصي را که بعضيها انتظار دارند در عمل داشته باشند” و رهبراني که خود را همچون قهرمان ميپندارند، “چنان خودپسندي از خود نشان ميدهند که رهبري واقعي را در نطفه خفه ميسازد.” رهبران و ديگراني که ميدانند همهي آدمها خوبي و بدي دارند، احتمالا در عمل محتاطانه، بدون اعتماد به نفس کاذب و البته متواضعانهتر با ساير آدمها رفتار خواهند کرد.
خوب ظاهرا اشکالات ديدگاه منفي من نسبت به آن همکار محترم، خيلي بيشتر از چيزي بود که فکر ميکردم!
شکايت و گلهاي نيست
قرار من با تو
براي نوبت بعد
ولي روايتِ ديدارِ بعدي من و تو
از آن حکايتها است!
سهيل محمودي
نوشتهي: جف استيبل / ترجمهي: علي نعمتي شهاب
چرا شاد نيستيم؟ از نظر لغوي ريشه کلمه شادي در زبان انگليسي، کلمه ايسلندي happ است که به معني خوششانسي يا شانس است. اما آيا ريشهي شاد نبودن ما نيز در تصادفي بودن شادي است؟
دالايي لاما ـ بهعنوان مردي شاد و زيرک ـ در کتاب خود “هنر شاد بودن: مرجعي براي زندگي” ميگويد که شادي تنها با تمرين دادن ذهن حاصل ميشود. خوب پس اين هم يک فهرستِ تمرينِ پيشنهادي براي شاد بودن:
اگر ميتوانيد رؤياياش را داشته باشيد، آن کار، شدني است!
والت ديزني
نوشتهي: پيتر برگمان / ترجمهي: علي نعمتي شهاب
وقتي مديريت زمان تدريس ميكنم؛ اغلب با سؤالهايي مانند اينها كارم را شروع ميكنم: چند نفر از شما زمان زيادي دارد كه براي انجام كارهاياش در آن زمان، كافي نيست؟ در ده سال گذشته حتي يك نفر هم دستاش را بالا نبرده است!
اين بدان معنا است كه ما هر روز را با دانستن اينكه قصد نداريم امروز كارهايمان را كامل كنيم شروع ميكنيم. بنابراين اينكه چگونه زمانمان را مصرف ميكنيم يك تصميم استراتژيك است. و به همين دليل است كه اين ايده خوبي است كه يك ” فهرست كارهاي ضروري براي انجام شدن (To-Do List)” و يك “فهرست كارهاي ناديده انگاشته شده (Ignore List)” درست كنيم. سختترين چيزي كه بايد روي آن تمركز داشته باشيم، خودمان هستيم.
با اين حال حتي با داشتن چنين فهرستهايي، چالش اصلي اغلب، اجراي آنها است. چگونه ميتوانيم به يك طرح بچسبيم وقتي كه چيزهاي زيادي آن را تهديد به انحراف ميكنند؟ چگونه ميتوانيد بر كارهاي محدود و مهم تمركز كنيد وقتي چيزهاي زياد توجه شما را به خود ميطلبند؟
ما به يك ترفند نيازمنديم.
جك لالين ـ مربي بدسازي ـ همه چيز را در مورد ترفندها ميداند؛ وي براي دستبند زدن به خودش و سپس شنا كردن مسافت يك مايلي يا بيشتر همراه با كشيدن قايقهاي بزرگي كه مملو از آدمها هستند معروف شده است! با اين حال او چيزي فراتر از يك شومن است. وي چند دستگاه تمرين بدنسازي از جمله دستگاهي كه داراي قرقرهها و وزنهاي قابل انتخاب است، ابداع كرده كه در تمام باشگاههاي بدنسازي دنيا استفاده ميشود. و شوي معروف تلويزيوني او “شو جك لالين” با پخش در 34 سال طولانيترين برنامه بدنسازي تلويزيوني بوده است.
هيچ يك از ويژگيها يا کارهاي جك مرا تحت تأثير قرار نداده است؛ البته جز ترفندي كه به نظر من قدرت واقعي او در آن پنهان است: آيينِ كاري او.
در 94 سالگي او هنوز دو ساعت اول روز كارياش را به تمرين كردن ميپردازد: 90 دقيقه وزنه زدن و 30 دقيقه شنا يا پيادهروي. هر روز صبح او نياز به انجام چنين كارهايي دارد تا به اهدافاش برسد: در تولد 95 سالگياش او قصد دارد از ساحل كاليفرنيا تا جزيره سانتا كاتالينا شنا كند كه فاصلهاي حدود 20 مايل دارند. همچنين او شيفته گفتن اين جمله است كه: ” من قصد مردن ندارم چون تصوير من را در جامعه خراب ميكند!”
بنابراين او همچنان استوار و انديشمندانه به سمت اهدافاش گام بر ميدارد. او از سلامتياش مراقبت ميكند و آن را در برنامه كارياش گنجانده است.
مديريت زمان نيز نيازمند انجام آييني است؛ البته نه به سادگي داشتن يك فهرست يا يك احساس مبهم در مورد اولويتهايمان! اين كارها استوار و انديشمندانه نيستند. مديريت زمان نيازمند انجام به صورت يك فرايند مداوم است كه بدون توجه به اينكه چه چيزي ما را بر روي اولويتهايمان در طول روز متمركز نگاه ميدارد آن را دنبال كنيم.
فكر ميكنم ميتوانيم اين فرايند را در سه گام كه كمتر از 18 دقيقه در 9 ساعت كاريمان طول ميكشد انجام دهيم:
گام اول (5 دقيقه) ـ برنامهريزي روز كاري: قبل از روشن كردن رايانهتان پشت ميزتان بنشينيد و تصميم بگيريد چه كارهايي آن روز كاري را تا حد بسيار زيادي موفق ميكنند. تصميماتتان را روي يك برگه كاغذ بنويسيد. سؤال اين است: به صورت واقعبينانه چه كارهايي را ميتوانيد كامل كنيد كه بر پيشبرد دستيابي به اهدافتان تأثيرگذار بگذارند و به شما امكان داشتن احساس بهرهور و مفيد بودن روز كاري را بدهند. آن كارها را بنويسيد.
در مرحله بعد بسيار مهم است كه كارهايي كه در مرحله قبل تعيين شدهاند را به صورت بستههاي زماني برنامهريزي و زمانبندي كنيد؛ به شكلي كه سختترين و مهمترين كارها در ابتداي روز انجام شوند. منظور من از ابتداي روز كاري ـ در صورت امكان ـ حتي پيش از چك كردن ميلهايتان است. اگر تمام كارهاي موجود در فهرستتان در تقويم كاريتان جا نميگيرند آنها را اولويتبندي كنيد. تصميمگيري در اين زمينه كه در چه زماني و در كجا قصد داريد كاري را انجام دهيد، قدرت بسيار زيادي را به شما ميدهد.
در يك تحقيق كه در آن معتادان دارو (ميتوانيد افرادي با استرس بيشتر از آنها پيدا كنيد) موافقت كردند در زمان قطع دارو مطلبي را قبل از ساعت 5 بعدازظهر بنويسند. در يك روز خاص 80% كساني كه گفته بودند كي و كجا آن مطلب را مينويسند، آن را نوشته بودند. هيچ يك از ساير افراد اين كار را نكرده بودند.
اگر ميخواهيد يك كار را انجام دهيد، تصميم بگيريد كه چه زماني و در كجا قصد داريد آن را انجام دهيد. در غير اين صورت، آن كار را از ليستتان خارج كنيد!
گام دوم (يك دقيقه در هر ساعت) ـ تمركز دوباره: ساعت، تلفن يا رايانهتان را طوري تنظيم كنيد كه در هر ساعت يك بار به شما هشدار بدهد. وقتي هشدار را دريافت كرديد، يك نفس عميق بكشيد، به فهرستتان نگاه كنيد و از خودتان بپرسيد آيا ساعت قبل را به صورت بهرهور و مفيد گذراندهايد يا خير؟ سپس به تقويمتان نگاه كنيد و به اين فكر كنيد كه چطور ميخواهيد ساعت بعديتان را بگذرانيد. زمان روز كاريتان را ساعت به ساعت مديريت كنيد. اجازه ندهيد كه ساعتها شما را مديريت كنيد!
گام سوم (5 دقيقه) ـ مرور: رايانهتان را در 5 دقيقه آخر كارتان خاموش كنيد و روز كاريتان را مرور كنيد. چه كارهايي كرديد؟ بر روي چه چيزهايي تمركز داشتهايد؟ در كجاها از كارتان منحرف شدهايد؟ چه درسهايي ياد گرفتهايد كه به شما براي بهرهور بودن در روز كاري بعد كمك ميكنند؟
قدرت آيينها در پيشبينيپذير بودن آنها نهفته است. شما كارهاي مشابه را از راهي مشابه و به صورت مداوم انجام ميدهيم. در نتيجه پيآمد يك آيين قابل پيشبيني است. اگر شما نقطه تمركزتان را سنجيده و هوشمندانه انتخاب كنيد و به صورت استوار و ثابتقدم نقطه تمركزتان را به خودتان يادآوري كنيد، متمركز باقي خواهيد ماند. به همين سادگي!
اين آيين خاص البته به شما در عبور از كانال انگليس در حال كشيدن كشتي با دستان بسته كمك نميكند. اما ممكن است به شما در داشتن احساس بهرهوري و موفق بودن در زمان ترك محل كارتان در پايان روز کاري كمك كند.
و در پايان روز، بررسي کنيد که آيا اولويت ديگري وجود ندارد؟