دعوت به ننوشتن!

مدت‌ها است كه قصد دارم در مورد فضاي نوشتن و ترجمه‌ در حوزه‌ي مديريت در ايران بنويسم؛ اما هر دفعه به دلايلي منصرف شدم. حرف‌هاي زيادي براي گفتن در اين زمينه هست؛ اما يكي از نكاتي كه در ذهن‌م بوده و هست، به‌نظرم اين‌قدر مهم هست كه اين‌جا در موردش بنويسم: انگيزه‌ي نوشتن / ترجمه در حوزه‌ي مديريت. اين‌كه چرا در حوزه‌ي مديريت مي‌نويسيم و ترجمه مي‌كنيم؟ 

براي خود من، همه چيز از يك تعهد شخصي شروع شد. اوايلي كه نوشتن در گزاره‌ها را شروع كردم؛ به‌دنبال داشتن مخاطب و ياد دادن نبودم: تنها كاربرد وبلاگ‌نويسي براي من، متعهد شدن به خواندن و ياد گرفتن و كشف نكات جديد در زندگي و حوزه‌ي تخصص‌ام مديريت و تحليل كسب و كار بود. به‌تدريج با گسترش دامنه‌ي مخاطبين، “ياد دادن” هم به دغدغه‌هاي‌م براي نوشتن و ترجمه كردن افزوده شد و از اين‌جا بود كه متوجه شدم براي نوشتن هر پست، چقدر بايد مواظب باشم تا نكته يا ايده‌ي مهمي را براي نوشتن / ترجمه انتخاب كنم. خواننده‌ي عزيز نوشته‌ي من، نبايد پس از خواندن آن، از وقتي كه صرف كرده، چيزي به‌دست نياورد و به‌اين ترتيب از اين كار پشيمان شود (اين‌كه چقدر در اين راه موفق بوده‌ام البته بحثي ديگر است. همين‌جا از شما خوانندگان عزيز دعوت مي‌كنم تا پاي همين پست يا از طريق اي‌ميل نظرات‌تان را با من در ميان بگذاريد.)

به‌صورت هم‌زمان، مدت‌ها است در حال پايش مستمر وبلاگ‌ها، سايت‌ها و نشريات مديريتي در ايران هستم كه نتيجه‌اش را در پست ثابت هفتگي لينك‌هاي هفته مي‌خوانيد. در همين خواندن‌ها و دنبال كردن‌ها، متوجه انگيزه‌ي پنهاني شده‌ام كه در بسياري از نويسندگان و مترجمان حوزه‌ي مديريت ـ از جمله خود من! ـ وجود دارد؛ اما براي خودمان نامكشوف است: ما احساس مي‌كنيم كه وظيفه‌ي اخلاقي و حرفه‌اي “ياد دادن” را چرخ فلك بر دوش ما گذاشته است و در نتيجه‌ي همين احساسِ وظيفه است كه فكر مي‌كنيم كه اگر من ننويسم يا ترجمه نكنم، دنياي اطراف‌م و مردمان خوب‌اش، چيزي را از دست داده‌اند! بنابراين من بايد تحت هر شرايطي و با هر سطح توان، بنويسم تا به ديگران ياد بدهم درست‌ِ چيزهاي غلط چيست و چطور مي‌توانند به‌تر زندگي و كار و مديريت كنند. 

زماني فكر مي‌كردم كه چنين انگيزه‌اي تنها براي توجيه وجود تعداد بالاي وبلاگ‌هاي قارچ‌گونه‌اي كه مثل كشكول حضرت شيخ بهايي، هر چه مطلب مفيد در دنياي وب و غيروب وجود دارد در آن‌ها يافت مي‌شود، مهم است؛ اما متأسف‌م كه بگويم متوجه شدم كه اين انگيزه ي پنهاني، دامن بسياري از نويسندگان و مترجمان ظاهرا حرفه‌اي حوزه‌‌ي مديريت را در دنياي آن‌لاين و آف‌لاين گرفته است و نتيجه‌اش هم شده همين تجربيات بدي كه متأسفانه همه‌ي ما علاقه‌مندان ياد گرفتن و آشنا شدن با مفاهيم و ايده‌هاي جديد و روش‌هاي اثربخش‌تر زندگي و كار كردن هستيم، با آن‌ها دست و پنجه نرم مي‌كنيم:

1- بسياري از مطالب را كه مي‌‌خوانم، بايد به دوربين خيالي روبروي‌ام خيره شوم و از خودم بپرسم چرا وقت‌م را هدر داده‌ام!؟ 

2- مطالب ديگري هم هستند كه هر چه مي‌خوانم، متوجه نمي‌شوم. حالا يا نويسنده‌ي محترم، خودش هم نفهميده چه چيزي نوشته يا از آن بدتر، نوشته آن‌قدر از لحاظ انشايي و فاجعه‌آميزتر، املايي ضعيف است كه من از درك‌ش عاجزم!

3- ترجمه‌ها كه از همه بدترند. بسيار ديده‌ام كه مترجم محترمي، ساده‌ترين واژه‌هاي مصطلح در ادبيات فارسي‌زبان مديريت را به‌غلط ترجمه كرده است؛ از جمله چند وقت پيش جايي مطلبي مي‌خواندم كه مترجم محترم، براي CEO معادلي استفاده كرده بود كه نقشي جديد در سازمان‌ها بود كه در تاريخ مديريت و علم سازمان ديده نشده است! حالا يا مترجم محترم لطف كرده است و منبع را ذكر كرده و مي‌شود به منبع اصلي مراجعه كرد و با خواندن آن، مفهوم نوشته را درك كرد يا اين‌كه منبعي وجود ندارد و بايد عطاي نوشته را به لقاي‌اش بخشيد!

4- از همه بدتر، عدم صداقت و امانت‌داري در نوشته‌هاي ماست. اگر كساني داريم كه حتا منبع عكس‌هاي نوشته‌شان را هم ذكر مي‌كنند؛ كسان ديگري را هم داريم كه … (اوضاع وقتي از حد يك بلاي طبيعي هم فراتر مي‌رود كه يك وبلاگ‌نويس معروف و يك استاد مشهور مديريت در ايران، مطلبي را از وبلاگ‌هاي HBR ترجمه مي‌كنند و به‌عنوان نوشته‌ي خودشان در اختيار خوانندگان فارسي‌زبان قرار مي‌دهند.)

و اين ماجراها علاوه بر دغدغه‌ي “وظيفه‌ي اخلاقي”، ريشه در چيزهاي ديگري هم دارد كه تلاش براي پرسنال برندينگ و عرضه‌ي دانش و تخصص خود، روي مثبت سكه‌اش است و ضعف اخلاق حرفه‌اي و از آن بدتر بي‌سوادي، روي ديگر سكه‌اش (و اين آخري را چقدر زياد ديده‌ام كه فردي از آشنايي با مفهوم / تئوري / ابزار جديدي آن‌قدر به هيجان آمده كه يا سال‌هاست غلط بودن‌اش اثبات شده يا اين‌كه اساسا جزو مباحث ابتدايي مديريت محسوب مي‌شود!)

يكي از علت‌هاي كم‌ نوشتن‌ام در چند وقت اخير ـ به‌جز مشكلات عجيب و غريبي كه براي خود گزاره‌ها پيش آمد و كمابيش در جريانيد ـ همين دغدغه‌ها بوده است: اين‌كه چقدر نوشته‌هاي‌م با چنين معيارهايي هم‌خواني داشته و دارند. اين‌كه چند درصد از نوشته‌هاي من، ايده‌ي كاربردي جديدي را دارند كه براي ديگران هم مي‌تواند مفيد باشد و چقدر از آن‌ها، صرفا تلاشي است براي پاسخ دادن به آن نداي “تعهد اخلاقي دروني” يا “پرسنال برندينگ” و چيزهايي شبيه اين‌ها.

اين روزها كه به‌شدت در گير و دار ارزيابي عمل‌كرد شخصي‌ام در اين زمينه هستم، بد نديدم كه دغدغه‌هاي‌م را اين‌جا بنويسم و دعوتي بكنم از همه‌ي كساني كه دست به قلم‌اند تا كمي به انگيزه‌هاي واقعي‌شان از نوشتن و از آن مهم‌تر، كيفيت نوشته‌هاي‌شان فكر كنند. هر چند من هميشه همه را به دست بردن به قلم براي ياد دادن در حوزه‌ي تخصص‌شان تشويق مي‌كنم؛ اما اميدوارم روزي همه‌ي ما به اين نتيجه برسيم كه يك نوشته‌‌ي باكيفيت، براي به‌تر كردن دنياي اطراف‌مان اثرگذاري بيش‌تري دارد تا صدها نوشته‌ي معمولي. به‌اميد آن روز!

پ.ن. ناگفته پيداست كه تمامي اين حرف‌ها، در مورد تمامي حوزه‌هايي كه مي‌توان در آن‌ها نوشت و ترجمه كرد ـ از جمله ادبيات و علوم انساني و حتا علوم مهندسي ـ معنادار است.

مشاهده‌گر (۲9)

روايت‌تان را براي من بنويسيد.

پ.ن. براساس ايده‌ي مشاهده‌گر، از شماره‌ي بهمن ماه ماه‌نامه‌ي تدبير (نشريه‌ي سازمان مديريت صنعتي) به‌صورت يك صفحه‌ي مستقل در اين نشريه به‌چاپ خواهد رسيد. 🙂 منتظر باشيد.

به خودتان الهام ببخشيد

نويسنده: تسون يان هسيه / مترجم: علي نعمتي شهاب

اوايل دوره‌ي کاري‌ام به‌عنوان مشاور، ماروين باوئر معروف ـ يکي از پيش‌گامان و مردان افسانه‌اي مشاوره‌ي مديريت ـ داستاني را براي من بيان کرد که به من الهام بخشيد. او به من گفت که تصميم گرفته تا نامه‌‌اي را براي مديرعاملي بنويسد که از او خواسته بود تا به عمق مشکلات عملکردي طولاني مدت شرکت او حمله ببرد. صراحت ماروين باعث شد او در شجاعت بخشيدن به آن مديرعامل براي اجراي تغييرات مورد نظرش، موفق شود. از آن روز، من معمولا رک‌گويي ماروين را به ياد خودم مي‌اندازم. طبيعت انساني، اغلب ما را به اجتناب از تعارضات وامي‌دارد؛ اما ماروين به من شجاعت بي‌پرده سخن گفتن از مشکلات را هديه داد؛ حتي اگر اين کار باعث ايجاد ريسک در روابط من با مشتريان و همکاران‌ام شود.

البته هر کسي هم که درباره‌ي کارهاي ماروين بداند، احساس شجاعت نمي‌کند. برخي رفتار او را بي‌پروا، آشفته‌کننده و غيرمؤدبانه مي‌دانند. براي کساني از ما که از ارزش‌هاي او الهام مي‌گيريم، پرسش اساسي اين است: “با اين الهام چه بايد بکنم!؟”

الهام گرفتن تنها زماني مفيد است که از روح و روان ما به افکار و اعمال ما تسري يابد. هستي ما حاصل پيوند ضعيفي است ميان منابع الهام ما و آن افکار و اعمالي که از آن الهامات نشأت گرفته‌اند. ما وقتي از محيط پيرامون‌مان الهام نمي‌گيريم، نبايد ديگران را سرزنش کنيم که براي ما الهام بخش نيستند. و خود ما هم اگر نتوانيم به خودمان الهام ببخشيم، نمي‌توانيم براي ديگران هم الهام‌بخش باشيم.

براي خود ـ الهام‌بخشي، من سه فرايند تقويت‌کننده را در درون خودم مفيد يافته‌‌ام: خودِ رشد‌دهنده، خودِ وفق‌دهنده و خودِ شجاعت‌بخش.

خودِ رشد‌دهنده ـ اصطلاحي که توسط رابرت کگان يکي از بزرگان آموزش بزرگ‌سالان به‌کار مي‌‌رود ـ اولين گام در فرايند الهام بخشيدن به خود است. خودِ رشد‌دهنده وقتي به‌وجود مي‌آيد که فرد انتظار دارد با کنار گذاشتن عناصرِ خودِ قبلي و قرار دادن عناصر جديد (و بهتر) در هسته‌ي دروني خود به سوي تمام ظرفيت‌هاي بالقوه‌ي خود حرکت کند. از آدم‌هاي 50 سال به بالا بپرسيد که چگونه برخي عناصر وجودي‌شان مهم‌شان را در سي سال گذشته تغيير داده‌اند و در برخي ويژگي‌هاي ديگر تغييري نکرده‌اند. تغيير برخي افراد نتيجه‌ي واکنش آن‌ها به رخ‌دادهاي زندگي است و برخي ديگر براي رشد خود به جايگاه يک انسان يا ره‌بر به‌تر به سختي کار مي‌کنند. با اين حال بسياري نيز به جايگاهي پايين‌تر از تمام ظرفيت وجودي خود مي‌چسبند؛ چرا که تنش‌هاي ناشي از تحمل درد شکافتن پوسته‌ي که در درون آن رشد کرده و با آن انس گرفته‌ايم براي حرکت از وضعيت آشنا و آسوده‌ي کنوني به وضعيت جديد اغلب غيرقابل تحمل است. خودِ رشددهنده به‌معناي شناخت، آرزو و حرکت مداوم در راستاي يادگيري بيش‌تر در مورد خودتان است.

خودِ وفق‌دهنده با تلاش بي‌امان براي خودمان بودن آغاز مي‌شود. اين فرايند به خودآگاهي عميق و حرکت پيوسته از بودن و انديشيدن، به سوي احساس کردن و بيان کردن منجر مي‌شود. به بيان ديگر: من مي‌گويم که به چه مي‌انديشم، فکر مي‌کنم چگونه‌ احساس مي‌کنم و احساس مي‌کنم چه کسي هستم. وفق ندادن خود، واکنش احساسي کامل به يک الهام را در نطفه خفه مي‌کند و انگيزه‌ي انسان را براي اجرا کردن آن از بين مي‌برد. قدرت دروني و تلاش بسياري لازم است تا بتوانيم تنش‌هاي بين آرزوهاي متعارض را حل کنيم و به اعتماد به خودمان دست يابيم.

خودِ شجاعت‌بخش راه‌حل ايجاد سازگاري ميان اعمال ما و خودِ وفق‌دهنده‌مان است؛ حتي در موقعيت‌هايي که منجر به ريسک‌هاي قابل توجهي مي‌شوند. افرادي را که نسبت به اشتباهات عملکردي سازمان هشدار مي‌دهند را در نظر بگيريد. آن‌ها مي‌دانند که با اين‌گونه سخن گفتن، در ريسک بي‌اعتبار شدن، تحت فشار قرار گرفتن و حتي بي‌کار شدن قرار مي‌گيرند. اما اشتياق آن‌ها براي پي‌روي از ارزش‌هاي شخصي‌شان در برابر نادرستي به آن‌ها شجاعت پايداري براي تحقق آن امر خوبِ برتر را مي‌بخشد.

الهام بخشيدن به خود، جزيي است از سفر بي‌پايان ما انسان‌ها براي تبديل شدن به انساني به‌تر. بدون آن، الهاماتي که از ديگران دريافت مي‌کنيم هيچ اثري نخواهند داشت.

منبع

تسليت به “برادر”م

تسليت گفتن، هميشه سخت‌ترين كار دنيا است؛ آن‌ هم زماني كه خودت هنوز زخم داغ رفتن عزيزترين‌هاي‌ت را روي دلت احساس مي‌كني. سختي كار وقتي بيش‌تر مي‌شود كه لازم باشد به نزديك‌ترين و عزيزترين آدم‌هاي زندگي‌ت، تسليت بگويي …

امروز اما با تمام سختي‌ اين ماجرا، لازم است به كسي تسليت بگويم كه 12 سال است جاي برادري كه هميشه حسرت داشتن‌ش را خورده‌ بودم، براي من پر كرده است. برادر بزرگ‌تري كه اگر نبود، من شايد يك هزارم موفقيت‌هاي امروز زندگي‌ام را كسب نكرده بودم. برادري كه هميشه براي گرفتن راه‌نمايي و مشاوره، اولين گزينه‌ي من است. برادري كه نقش قابل توجهي در شكل‌گيري انديشه‌ي من و رهايي از اشتباهات گذشته‌ام داشته است. برادري كه براي هميشه به او مديون‌م …

اين روزها دوست عزيز همه‌ي ما و برادر بزرگ‌تر من، “شهرام كريمي” نويسنده‌ي وبلاگ “يادداشت‌هاي صنايعي” در سوگ پدر نشسته است. از صميم قلب و با تمام وجود، اين مصيبت را به شهرام عزيز و خانواده‌ي محترم‌‌ش تسليت عرض مي‌كنم. خداوند روح آن مرد شريف و زحمت‌كش را ـ كه چنين فرزندي را تحويل جامعه داده است ـ قرين رحمت و مغفرت خود قرار دهد.

دعوت به نشست آشنایی با رفتار سازمانی

یادم هست در یکی دو سال اولی که تازه مشغول به کار شده‌ بودم، همیشه سؤالات بی‌پاسخی را در ذهنم در مورد رفتار هم‌کاران داشتم: این‌ چرا این‌جوری رفتار می‌کنه؟ اون یکی چرا دروغ می‌گه؟ این یکی چرا کار نمی‌کنه؟ چرا این 2-3 نفر همیشه با هم هستند؟ چرا مدیرم در مقایسه‌ی من با دیگران رفتار تبعیض‌آمیز داره؟ و تعداد زیادی سؤال دیگر که همه به رفتار آدم‌ها در محیط کار برمی‌گشتند. بعدها وقتی در دوره‌ی MBA درس “رفتار سازمانی” را با پروفسور الوانی گذراندم؛ جواب بسیاری از این سؤالات را پیدا کردم و تازه آن‌جا بود که فهمیدم درک و تحلیل رفتار آدم‌ها در محیط کار در سه سطح: فردی، گروهی و سازمانی، موضوع علمی به همین نامِ “رفتار سازمانی” را تشکیل می‌دهد.

اما هنوز یک سؤال اساسی برای من وجود داشت: این‌که چطور می‌شود از مفاهیم و ابزارهای رفتار سازمانی در عمل استفاده کرد. گذشت و گذشت تا زمانی که از طریق اینترنت و به‌لطف وب‌سایت خودم (!) با وبلاگ “رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت” و آقای وفا کمالیان آشنا شدم. با مطالعه‌ی این وبلاگ بود که با کاربردهای علمی رفتار سازمانی آشناتر شدم. این، هم‌زمان بود با ارتقای شغلی من به‌ رده‌ی مدیریت در محل کارم و بدین ترتیب از مطالعه‌ی این وبلاگ که به آموزش کاربردی رفتار سازمانی برای مدیران می‌پرداخت، بسیار استفاده کردم. کمی بعد، افتخار آشنایی از نزدیک با آقای کمالیان و شرکت‌شان “پوینده دهکده جهانی” را هم پیدا کردم و با شرکت در آزمون رفتاری دیسک،‌ نکات بسیار جالبی را در مورد خودم، رفتارم در محیط کار و سبک مدیریتی‌ام کشف کردم؛ از جمله چند نقطه‌‌ی ضعف بسیار جدی که خودم اطلاع نداشتم و بسیار تأثیرات منفی روی روابط من با هم‌کاران‌م گذاشته بود.

مجموعه‌ی آقای کمالیان این هفته روز چهارشنبه چهارم بهمن ماه، در نشستی قصد دارند تا مباحث مربوط به کاربردهای رفتار سازمانی در عمل را در یک نشست دو ساعته برای مدیران سازمان‌ها تشریح کنند. اگر دوست داشتید، می‌توانید از این‌جا جزئیات این نشست را ببینید و برای شرکت در این نشست اعلام آمادگی کنید.

برای آقای کمالیان که همیشه نسبت به این شاگرد کوچک‌شان لطف و محبت بسیار دارند و شرکت “پوینده‌ دهکده‌ جهانی” آرزوی موفقیت روزافزون را دارم.

لینک‌های هفته (۱۲3)

از این هفته، به‌دلیل اهمیت بسیار بالای فناوری‌های همراه (تلفن‌های هوش‌مند، تبلت‌ها و …) یک بخش جدید با نام “فناوری همراه” به پست لینک‌های هفته اضافه می‌شود.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

این چهار پست را به‌ترتیب در مورد معیارهای سنجش تخصص بخوانید تا من هم به‌زودی در این مورد مطلبی بنویسم: اقتصادخوانده‌های فرنگ (سروش؛ کافه اقتصاد)، به کدام اقتصاددان اعتماد کنیم؟ (نقد حامد قدوسی در یک لیوان چای داغ بر پست سروش) متخصص: چه کسی، در چه زمینه‌‌ای و با چه معیاری؟ (نقد نیام یراقی بر پست حامد در یادداشت‌های مدیریت ریسک) و اقتصاددان‌شناسی (پاسخ خود سروش به حامد در کافه اقتصاد)

روش‌های مقابله با سرعت کار (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

مثلث قدرت خود را دوباره بازیابی کنید! (امیر مهرانی؛ The Coach)

شش اصل اثرگذاری بر مبنای روانشناسی اقناع (استاد پرویز درگی)

استعداد آقای «باب» (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

اقتصاد آنلاین – کدام رشته‌ها بازار کار داغ جهانی دارند؟

چند راه ساده برای فرار از خواب آلودگی در محل کار (علمولوژی)

 مدیریت و کارآفرینی:

یک سال بی‌وفا گذشت: يادمان وفا غفاريان؛ مرد تكرار نشدني فاواي ايراني (خدا رحمت‌ش کنه …)

مهارت ارائه مطلب (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی)

PMBOK ویرایش پنجم و آزمون PMP و PMBOK 5 (هر چیزی لازمه در مورد تغییرات نسخه‌ی پنجم پم‌باک بدانید از زبان متخصص‌ش نادر خرمی‌راد عزیز)

شاخص‌های طلایی برای سنجش فرآیند بازاریابی و فروش (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک)

هشت راه براي ارزيابي ايده‌هاي کاري شما (فکر نو، حرف نو، نقش نو؛ فرهاد نقیب) (این وبلاگ را از همین هفته دنبال کنید! وبلاگ دوست بسیار خوب و عزیزم.)

۱۰نکته مهم برای ارائه اطلاعات (محسن احمدی؛ گاه‌نوشته‌ها)

مشکلات موجود را حل کنید و اگر مسأله را پیدا کنید، حل آن ساده خواهد بود (میلاد اسلامی‌زاد؛ 52 هفته با UX)

نصایح استیوجابز به لری پیج (آی‌کلاب)

چرا کارآفرینان باید مثل یک معدن کاو باشند؟

خبرآنلاین – خلاق‌ترین شرکت‌های تجاری در کدام کشورها هستند؟

فورچون لیست 100 کمپانی برتر دنیا برای کار کردن را منتشر کرد: گوگل 1#، مایکروسافت 75# و اپل به اندازه کافی خوب نیست – زومیت

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

چگونه “داده‌های بزرگ” جهان را تغییر می‌دهند (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

هزینه‌ای که برای اپ‌های رایگان می‌پردازیم (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

۵ راهکار برای اینکه خودتان باشید (وب‌نویسی)

آرون سوارتز: فعال و طرفدار آزادی انسان (جادی؛ کی‌بورد آزاد)

تبلت‌ها عامل تغییر در بازار رایانه‌های شخصی/ کاربران رایانه شخصی نمی‌خرند

درآمــدهـــای صنعــت آی‌تـی در ســـال 2013

چشـــــــم‌انداز فنـاوری‌هــــای آزاد/منـبــع‌بـــاز در ســــال ۲۰۱۳

کاهش کاربران ویکی‌پدیا و چرایی آن – بیست و یکم

آمار دسترسی کشورهای دنیا به اینترنت خانگی/ سنگاپور و سوئد در صدر

انجام 20 درصد پرداخت‌های دنیا به شکل آنلاین 

براساس پیشبینی IDC بازار داده‌های کلان تا سال ۲۰۱۶ از ۲۳ میلیارد دلار فرا‌تر می‌رود

محققان: باید پسوردهایی انتخاب کرد که از لحاظ ساختار زبانی غلط باشند (علمولوژی)

عرضه کاملا رایگان فتوشاپ CS2‌ از سوی شرکت ادوبی! (فارنت)

حمله اینترنتی ‘اکتبر سرخ’ به اسناد اطلاعاتی در جهان

افتتاح نخستین کتابخانه عمومی بی‌کتاب

فناوری همراه:

از نظر بیشتر کاربران: سیستم‌عامل موبایل اهمیتی ندارد! (احمد شریف‌پور؛ یک پزشک) (جالب!)

عبور مشترکان تلفن همراه از مرز 7 میلیارد نفر

تاکید فورستر بر اتخاذ راهبردهای مناسب در زمینه استفاده از نرم افزارهای همراه در کسب و کار‌ها

برای اولین بار مصرف اینترنت موبایل در تلفن‌های هوشمند از تبلت‌ها پیشی گرفت

رشد بازار جهانی فروش تلفنهای هوشمند ارزان قیمت

رسانه‌های اجتماعی:

قدرت شبکه روابط شما چقدر است؟! (تحلیل شبکه‌ی اجتماعی) (عااالی!)

ریشه ۸ میلیون ساله شبکه‌های اجتماعی در انسان‌ها (علمولوژی)

موتور جستجوی فیس‌بوک آمد (جواد افتاده؛ رسانه‌های اجتماعی)

فیسبوک: در روز سال نو ۱٫۱ میلیارد عکس روی فیسبوک آپلود شد (علمولوژی)

افزایش ۱۰ درصدی کاربران اینستاگرام، عضویت رسمی بارسلونا در اینستاگرام و برگزاری یک مسابقه عکاسی از سوی این تیم (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

صنعت فاوا در ایران:

شورای عالی اداری انتقال پژوهشگاه ICT را دوباره تصویب کرد

جدیدترین مصوبات شورای عالی فضای مجازی

اینترنت ملی وارد فاز اجرایی شد/ اشتراک‌گذاری اطلاعات دستگاه‌های دولتی

تصدی معاون غضنفری بر وزارت ارتباطات قطعی شد/ احمدی به وزارت ارتباطات می‌رود

رئیس سازمان نظام صنفی رایانه ای منصوب شد

نظام ‌نامه مهندسي فناوري اطلاعات تدوين مي‌شود (مناقصه‌اش را اوایل امسال سازمان فناوری اطلاعات برگزار کرد؛ سازمان نظام صنفی حالا مدعی شده!)

علت عدم رشد فروشگاه‌های اینترنتی چیست؟

اقتصاد آنلاین – کوچ ترافیک از «شتاب» به «شاپرک»

اقتصاد:

تحریم‌ها و دولتی‌تر شدن اقتصاد ایران (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

رشد اقتصادی چین (علی سرزعیم؛ دوست‌دار سقراط)

نجات اقتصاد از دست اقتصاددان‌ها (نوشته رونالد کوز)

چه بر سر ژاپن آمد؟ (علی سرزعیم؛ دوست‌دار سقراط)

قاچاق در میان همسایگان (مجله‌ی اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)   

اقتصاد آنلاین – وجود 100 میلیون کارت هدیه بدون نام در کشور

اقتصاد آنلاین – نرخ مالیات افزایش نمی‌یابد

اقتصاد آنلاین – هزینه‌های دولت کاهش می‌یابد

یارانه کالاهای اساسی در 22 سال گذشته چقدر تغییر کرده است؟

خبرآنلاین – شناسایی 10 صنعت برتر در بازار سرمایه/ رشد 20 درصدی بازار سهام

بانک جهانی پیش‌بینی خود از رشد اقتصاد جهان را کاهش داد – ( Tala.ir ) سایت طلا

خبرآنلاین – ایران چند سال دیگر نفت دارد؟/کانادا رقیبی تازه برای تصرف جایگاه سومین دارنده ذخایر نفتی دنیا

خبرآنلاین – سهم 43 درصدی کالاهای اساسی در سبد واردات ایران/ واردات 5 میلیون تن گندم، 500 میلیون دلار LCD

خبرآنلاین – بهمنی اعلام کرد: نقدینگی 424 هزار میلیارد تومان

ذخایر طلای ایران به 320 تن رسید – ( Tala.ir ) سایت طلا

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹3)

“فالکائو بازیکنی کلیدی برای اتلتیکو است. او در مدتی که به اتلتیکو آمده، پیشرفت زیادی داشته است. او هیچ گاه از گلزنی خسته نمی‌شود. این واقعا تعجب‌آور است. من هرگز چنین اشتیاقی ندیده بودم؛ زیرا او اشتهای زیادی دارد، نیاز به پیشرفت و بهتر شدن دائمی در او وجود دارد. او می‌داند که این قدرت او برای رسیدن به موفقیت است. او بهترین بازیکنی است که تا به حال مربی‌اش بوده‌ام.” (ديه‌گو سيمئونه، مربي اتلتيكو مادريد در مورد فالكائو؛ اين‌جا)

بدون شرح. 🙂

دعوت به همكاري در يك پروژه‌ي تدوين برنامه‌ي 5 ساله

اين آگهي مربوط به پروژه‌‌اي است كه من مشاور آن هستم. پروژه‌ي جالبي است براي تدوين برنامه‌ي 5 ساله‌ي يك شركت معظم دولتي. در عمل، كار تركيبي است از برنامه‌ريزي استراتژيك، عملياتي و مديريت پروژه. در واقع قصد داريم برنامه‌هاي عملياتي سازمان را در حوزه‌هاي مختلف: منابع انساني، سازماني، مالي و … برنامه‌هاي عملياتي و پروژه‌هاي سازمان را استخراج كنيم. فرايند اجراي پروژه هم مشابه همه‌ي پروژه‌هاي مشاوره‌ي مديريت از فازهاي: شناخت وضعيت موجود، تحليل وضعيت موجود، طراحي وضعيت مطلوب و تدوين برنامه‌ي گذار و استخراج پروژه‌ها و اقدامات اجرايي همراه با برآورد زمان و هزينه‌ها.

براي انجام اين پروژه، نيازمند همكاري تخصص‌هاي زير هستيم:

  • كارشناس تحليل‌گر كسب و كار (داراي تجربه در حوزه‌ي برنامه‌ريزي به‌ويژه برنامه‌ريزي عملياتي و بودجه‌ريزي مزيت محسوب مي‌شود.)
  • كارشناس مديريت پروژه (تجربه در زمينه‌ي برنامه‌ريزي پروژه‌ها، مزيت محسوب مي‌شود.)

داشتن تحصيلات در رشته‌هاي مهندسي صنايع، مديريت و MBA و هم‌چنين داشتن سابقه‌ي كار و داشتن تجربه در پروژه‌هاي مشاوره‌ي مديريت براي هر دو تخصص، مزيت محسوب مي‌شود؛ اما ضروري نيست. 🙂

ضمنا لطفا در صورتي كه علاقه‌مند بوديد، رزومه‌هاي‌تان را حداكثر تا آخر وقت روز شنبه 30 دي 1391 به آدرس پست الكترونيكي: gozareha@outlook.com ارسال فرماييد.

اين‌جا “بهشت گم‌شده‌”ي من نيست!

 

“آدم‌هايي كه خواب بهشت را مي‌بينند، وقتي به كنار آن مي‌رسند، ديگر عجله‌اي براي وارد شدن ندارند!” (سيمون دوبوار در رمان “ماندارن‌ها“؛ ترجمه‌ي دكتر پرويز شهدي)

از مطالعه‌ي اين رمان و ديدن اين تك‌جمله‌ي درخشان سيمون دوبوار بزرگ، سال‌ها مي‌گذرد. از همان لحظه‌اي كه اين جمله را خواندم تا همين روزها، چرايي اين “انتخاب” سخت اما در عين حال سهل آدمي، براي‌م از بزرگ‌ترين رازهاي زندگي بود. اين‌كه چرا وقتي به در “بهشت” مي‌رسيم، ديگر ميلي به ورود به آن نداريم. بهشت البته در اين‌جا كنايه‌اي است از همه‌ي آرزوهاي به‌ظاهر، نشدني و رؤياهاي بي‌تعبير. و چه كسي هست كه اقلا يك بار در زندگي‌اش، در دروازه‌ي “بهشت”، به ترديد نيفتاده باشد و در باقي عمر، رنجِ حسرتِ وارد نشدن را به دوش نكشيده باشد؟

اما واقعا چرا اين‌ اتفاق، نه يك بار، كه بارها در زندگي ما تكرار مي‌شود؟ سال‌هاست كه همراه با تحمل دردِ “گذشتن از بهشت‌ها و رؤياها” به اين مسئله فكر مي‌كنم و اين روزها، به‌گمانم رازش را بالاخره يافته‌ام: اين‌كه لذتي كه ما از تصوير بهشت رؤيايي حس مي‌كنيم، تفاوت بسياري دارد با لذت بهشت واقعي. ما بهشتي را ترسيم مي‌كنيم كه وقتي به در ورودي‌اش مي‌رسيم، مي‌بينيم هماني نبوده است كه مي‌انديشيديم؛ و همين‌جا است كه ناخودآگاه، به انكارِ واقعيتِ آن بهشت مي‌پردازيم: “نه! اين‌جا بهشت گم‌شده‌ي من نيست!” و همين انكارِ واقعيت و همين واقعيتِ دردناكِ لعنتي، بزرگ‌ترين زلزله‌هاي زندگي انسان‌ها را رقم مي‌زند …

شايد عالي‌ترين تصوير ماجرا را اما بتوان در “هبوط از بهشت” تصوير كرد: جايي كه در فيلم بي‌نظير “” ـ شاه‌كار پيتر وير ـ ترومن (جيم كري) به دروازه‌ي خروجي بهشت رؤيايي كه در آن زندگي مي‌كند مي‌رسد و دچار ترديدي برعكس مي‌شود. همان‌جا سؤال كارگردان اين نمايش بزرگ (اد هريس) از ترومن بسيار شنيدني است: اين‌كه آيا مي‌خواهد “بهشت” را رها كند و با واقعيتِ ناشناخته روبرو شود؟ و جالب‌، اين‌جاست كه بسياري از آدم‌ها، به‌اميد پيدا كردن بهشتي كه احساس لذت ناشي از تصوير كردن آن‌ها در ذهن، با احساس لذت بودنِ واقعي در آن بهشت هم‌سان باشد، همانند ترومن، بهشتِ رؤيايي زندگي‌شان را به‌فراموشي مي‌سپارند و قدم در راه پرريسك پيدا كردن “قطعه‌‌ي گم‌شده‌“شان مي‌گذارند. فيلم “نمايش ترومن”، سرنوشت ترومن را پس از انتخاب‌ش به ما نشان نمي‌دهد؛ چرا كه به‌دنبال ستايش “سنت‌شكني” و “انتخاب‌ جسورانه” براي فرار از “بهشت روزمرگي” است. اما طعم تلخ واقعيت، به ما انسان‌ها ثابت كرده كه متأسفانه پايان تمام اين جستجوها، هماني نيست كه عمو شلبي در داستان آشنایی قطعه گم‌شده با دایره‌ي بزرگ” نشان‌مان مي‌دهد …

و همين‌جاست كه به‌نظر مي‌رسد لازم است همه‌ي ما كمي فكر كنيم: “احساس ما از فكر كردن تصوير بهشتِ رؤيايي زندگي‌مان چقدر با احساس واقعي تجربه‌ي آن بهشت هم‌سان است؟” اين‌ را كه بفهميم، ترديدِ مواجهه با بهشت، رنگ مي‌بازد. و به‌همين علت، لازم است كه “پروژه‌ي كشف كردن” مهم‌ترين اولويت زندگي ما باشد؛ همان‌طور كه شل سيلوراستاين در همان داستان “آشنايي قطعه‌ي گم‌‌شده …” قصه‌اش را براي‌مان تعريف مي‌كند: درست مثل قطعه‌ي گم‌شده، تنها با غلت زدن و تجربه كردن زندگي است كه مي‌توان واقعيتِ بهشتِ رؤيايي زندگي را در عمل ساخت و دايره شد!

منبع عكس‌ها به‌ترتيب: + و + و +