دعوت به همكاري كارشناس كنترل پروژه

اين آگهي مربوط به يكي از شركت‌هايي است كه من با آن همكاري دارم و به درخواست دوستان همكار منتشر مي‌شود:

شركت مهندسي مشاور حاسب سيستم براي همكاري در دفتر مديريت پروژه (PMO) نيازمند مهندس صنايع مسلط به مباحث كنترل پروژه و نرم‌افزار MSP است. گفتني است براي اين فرصت شغلي سابقه كار ضروري نبوده ولي نظم و مسئوليت‌پذيري مزيت محسوب مي‌شود.

لطفا رزومه‌هاي‌تان را به نشاني اي‌ميل info@hasebsystem.com ارسال فرماييد.

پ.ن. ضمن تشكر از دوستاني كه براي آگهي‌هاي اخير رزومه فرستاده‌اند، لازم است بگويم كه به‌دليل نياز به حل پاره‌اي مسائل اوليه‌ي فيمابين با كارفرماهاي پروژه‌ها (مسائل مربوط به آغاز پروژه بعد از عقد قرارداد)، در دعوت از دوستان براي مصاحبه تأخير به‌وجود آمد. إنشالله به‌زودي دوستان به مصاحبه دعوت خواهند شد.

برندسازي شخصي: اين، يك نمايش نيست!

يادم هست اولين مطلب‌م كه در مطبوعات چاپ شد چقدر سر و صدا كردم. 🙂 خيلي خيلي خوش‌حال بودم و ديگر فكر مي‌كردم من ديگر همان علي شهاب ديروزي نيستم. مسئله فقط هيجان‌زدگي از ديدن اسم‌م بالاي يك مطلب چاپي نبود: كلاس كاري من بالاتر رفته بود! تا مدت‌ها عادت داشتم هر مقاله‌اي كه از من چاپ مي‌شد، با شادي تمام نشاني مقاله را در جاهاي مختلف مي‌نوشتم و براي هر كسي هم كه مي‌رسيدم، با آب و تاب تعريف مي‌كردم: ببينيد چقدر من آدم موفقي هستم؟

اما … به‌تدريج دامنه‌ي همكاري‌ام با مطبوعات گسترده‌تر شد و مقالات‌م به‌صورت ماهانه و اين اواخر هفتگي در نشريات مختلفي به چاپ رسيدند. و با كم شدن فاصله‌ي زمان انتشار مقالات، از آن شادي دروني ديگر خبري نبود. ديگر ديدن نوشته‌‌ي چاپي‌ام براي‌ام تبديل به يك اتفاق عادي شده است. ماجرا البته فقط اين نبود. در واقع قصه‌ي اصلي اين بود كه من احساس مي‌كردم كه لازم است شادي رسيدن به هر موفقيتي را در محيط اجتماعي دور و برم فرياد بزنم. اسم اين را هم گذاشته بودم برندسازي شخصي! اين‌كه ديگران ببينند من چقدر كارهاي بزرگي مي‌كنم و به كجاها دارم مي‌رسم، از نظر منِ آن روزها براي ارتقاي جايگاه‌م در زندگي شغلي و حتا شخصي‌ام بسيار مهم بود. 

اما يك اتفاق مهم‌تر در همين گير و دار براي من افتاد و آن هم تلنگرهايي بود كه چند نفر از دوستان عزيزم به من زدند:

  1. “خب كه چي؟ چرا مي‌خواي خودت را براي هزارمين بار اثبات كني؟ فكر نمي‌كني حال ديگران ممكنه به هم بخوره؟”
  2. “هيچ دقت كردي كه بقيه در موردت چي فكر مي‌كنند؟ تو داري كاري مي‌كني كه ديگران فكر كنند آدم بسيار كاملي هستي و نقطه‌ي ضعفي نداري! خيلي‌‌ها براي همين از تو مي‌ترسند!”
  3. “عقده‌ي تحسين شدن داري؟”

و چيزهاي ديگري شبيه اين‌ها.

راست‌ش را بخواهيد بايد اعتراف كنم كه از يك جايي به‌بعد واقعا تحسين شدن بابت بزرگ‌ترين موفقيت‌ها هم لذت زيادي ندارد! همان‌طور كه خودت احتمالا شانه‌اي بالا مي‌اندازي، ديگران هم همين‌گونه به تو و زندگي‌ات نگاه مي‌كنند. از آن مهم‌تر اين‌كه من امروز متوجه شدم آن روزها دو اتفاق بسيار بد ديگر هم افتاده بود كه من از آن‌ها بي‌خبر بوده‌ام:

يك ـ به‌تدريج تعريف موفقيت براي من عوض شد و ديگر نمي‌دانستم موفقيت يعني چي؟

دو ـ خودم هم ديگر نمي‌توانستم تشخيص بدهم، خودِ‌ واقعي‌ام كدام است؟ آن كسي كه خودم مي‌شناسم‌ش يا آن كسي كه تلاش دارد پشت يك مشت موفقيت‌هايي نسبي خودش را پنهان كند؟

و همين‌جا بود كه با حقيقتي عريان روبرو شدم: من همان كسي نيستم كه ديگران فكر مي‌كنند. و از آن بدتر اين‌كه خودم هم دارم فراموش مي‌كنم آن جمله‌ي معروف بيهقي را: “و من، اين همه نيستم …

*******

“من، اين همه نيستم.” اين يكي از كليدي‌ترين جمله‌هاي زندگي من بوده است كه براي سال‌ها فراموش‌ش كرده بودم. و با به‌ياد آوردن اين جمله، يكي از بزرگ‌ترين كشف‌هاي امسال زندگي من اتفاق افتاد: اين‌كه نمايش دادن، كوچك‌ترين رابطه‌اي با برندسازي شخصي كه ندارد، هيچ؛ از جايي به‌بعد تبديل مي‌شود به بزرگ‌ترين حجاب پيش روي خود آدمي: اين‌كه ديگران، از ياد ببرند تو هم آدمي هستي شكننده با نقاطي ضعف بسيار. آدمي كه هميشه نبايد سرحال و پرانرژي و سرشار از ايده باشد. آدمي كه حق دارد گاهي وقت‌ها كم بياورد و بخواهد برود در گوشه‌ي تنهايي‌اش به آسمان زل بزند و اشك بريزد. آدمي كه اشتباهات‌ش از انتخاب‌هاي درست‌ش هميشه بيش‌تر است … و بدتر وقتي است كه همين آدم خاكستري، خودش هم يادش برود كيست، از كجا آمده و به كجا خواهد رفت!

*******

قصه‌ي بالا مي‌تواند كاملا واقعي باشد يا نباشد. مي‌شود بخشي از آن واقعيت باشد و بخشي از آن هم داستان‌پردازي و خيال. اما هر كدام از اين‌ها هم كه باشد، نتيجه‌اش يكي از درس‌هاي بزرگ زندگي براي من است: بگذاريد عمل‌كرد شما در انجام كارهاي بزرگ از شما سخن بگويد؛ نه اين‌كه خودتان موفقيت‌هاي خيالي‌تان را روايت كنيد. برندسازي شخصي يك نمايش نيست: پرتره‌اي است كه از خودتان كشيده‌ايد و زندگي، آن را روي ديوارش به‌‌نمايش گذاشته‌ است تا ديگران ببينندش و از روي علاقه و ميل و اشتياق، كشف‌اش كنند.

لینک‌های هفته (۱۲8)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

تنها بر کارآیی خود تمرکز نکنید بلکه از تجربه زندگی لذت ببرید (بي‌نظير …)

آیا زمان ترک شغل فعلی‌تان فرا رسیده است؟ (عالي عالي عالي!)

سلامت نیوز: وقتی از زندگی خسته شدید چه بکنید (عاااااااااااااااالي!)

آداب ارسال ایمیل (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

فرآیند تعامل یا ارتباط (وفا كماليان؛ رفتار سازماني)

درباره افسردگی از زبان مصطفي ملكيان (فاطمه شمس)

سلامت نیوز: ایرانی‌ها؛ مردمانی‌ که الگویی برای شادی ندارند

مراحل تعامل (وفا كماليان؛ رفتار سازماني)

چرا این‌قدر از تغییر و تحول می‌هراسیم؟ (و چاره کار چیست؟) (علي ارغوان؛ يك پزشك)

۷ کلید طلایی برای مدیریت زمان (پندار)

مديريت و كارآفريني:

چگونه بدون گرفتن تبلیغات مستقیم در اپلیکیشن‌هایی که نوشته‌ایم، پول به جیب بزنیم؟ معرفی 7 راه خلاقانه (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عاااااااااااالي! به‌ترين مطلب هفته.)

نکاتی در باب آداب گفتگو (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

ما به یک قصه خوب نیاز داریم! (منصور شيرزاد؛ سراپاگوش)

سر حد بهره‌وري (استاد پرويز درگي) (معرفي يكي از تئوري‌هاي مايكل پورتر)

هفت نشانه از اینکه اکنون می‌توانید رییس خود باشید و مهم‌ترین فاكتور در کارآفرینی: شناخت پتانسیل‌های‌تان (اين دو تا مطلب را با هم بخوانيد!)

آيا همیشه حق با مشتری است؟

تجربه مدیر عامل شركت بایر: با تمرکز بر استراتژی رشد به جای کاهش هزینه‌ها، شركت خود را نجات دهيد

درس‌هایی از زوکربرگ برای تشکیل تیم

چالش‌های پیش روی مدیران جدید

اثر مدیچی و چهارراه‌های خلق ایده (استاد پرويز درگي)

دانلود بی دردسر پریماورا (نادر خرمي راد)

حرفه: آینده‌نگری – معرفی کتاب فیزیک آینده (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

شش گام هر موفقیت اقتصادی

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

فاصله هر دو صفحه دلخواه در وب: حداکثر ۱۹ کلیک! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

با سرویس جدید SoShare بیت‌تورنت فایل‌های بزرگ را بدون محدودیت به اشتراک بگذارید (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

اوبونتو برای رایانه‌های لوحی (Tablet) (آي‌كلاب)

خبرآنلاین – حرکت به سوی کلود یعنی محو Shelfware

جایگاه بیت در کد گذاری‌های نخستین : یک نفر

پلی استیشن ۴ سونی معرفی شد

تعداد کاربران سرویس ایمیل outlook.com به 60 میلیون رسید و تبلیغات چند میلیون دلاری مایکروسافت برای جذب کاربران جیمیل آغاز شد – زومیت

اپل پولدارترین شرکت فناوری دنیا شد

پروژه‌های ساختگی اپل برای تعیین وفاداری کارمندان جدید؛ راست یا دروغ؟ | نارنجی

شنیده‌ها: احتمال تأسیس فروشگاه‌های خرده‌فروشی گوگل تا پایان سال جاری میلادی

فناوري همراه:

خبرآنلاین – بیل گیتس: استراتژی ویندوز فون اشتباه بوده است

فروش 3 میلیارد دلار بازی مخصوص رایانه‌های لوحی تا سال 2016

شنیدن موسیقی؛ کاربرد اول گوشی‌های هوشمند

آی‌پد تغيير چهره می‌دهد

رسانه‌هاي اجتماعي:

5 دلیل برای دوست نداشتن رسانه‌های اجتماعی (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

بررسی توییتر نشان می‌دهد: مردم هاوایی شادترین و ساکنان لوییزیانا غمگین‌ترین شهروندان آمریکایی هستند (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

فیس‌بوک هک شد

صنعت فاوا در ايران:

توضیح متولی درباره نام و آخرین وضعیت شبکه ملی اطلاعات

الزام اخذ مجوز توسط اپراتورهای موبایل از رگولاتور محتوا

نخستين دیتا‌سنتر استانی کشور راه‌اندازی شد

ایران 15 هزار و کره 100 میلیون سایت فعال دارد

مخابرات، همراه اول و 15 شرکت ICT در لیست 400 شرکت برتر ایران

جزییات هک کارت‌های سوخت بنزین

ارسال 380 میلیون پیامک ایرانی در روز

اقتصاد:

غول‌هاي اقتصادي براساس اطلاعات سال 90 معرفي شدند: فهرست 400 شركت برتر ايران

در نکوهش آزادی نیز (سهيل پورصادقي؛ كافه اقتصاد) (عاااااالي!)

توان تصحیح سیاسی (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) 

عقب‌ماندگی ما در سرمایه‌گذاری بر روی آموزش عالی با کیفیت (حجت قندي؛ اقتصادانه)

نوسانات نرخ ارز و نحوه برخورد بنگاه‌های اقتصادی (پاسخ حامد قدوسي به نظرخواهي مجله‌ي تدبير بهمن ماه؛ يك ليوان چاي داغ)

مصرف بنزین قبل و بعد از برنامه‌ي یارانه‌ها (حسین عباسی؛ IRPD ONLINE)

آیا ماشین نوآوری متوقف شده است؟ ( بخش چهارم) و آیا ماشین نوآوری متوقف شده است؟ (بخش آخر) (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) 

خلاصه‌ای از تاریخ اقتصاد کلان (عالي!)

جنگ جهانی اول و ویرانی اقتصاد ایران (…)

اقتصاد آنلاین – رتبه رشد اقتصادی ایران در منطقه: بیست و سوم

گزارش Ecological Footprint Atlas 2010 : جایگاه جهانی ایران در شاخص «جای پای اکولوژیک»

سخنراني مديرعامل صندوق بين‌المللي پول در نشست داووس: اقتصاد جهان نيازمند تكيه بيشتر بر جوانان است

کشورهای حوزه اسکاندیناوی برای رسیدن به رفاه چه اقداماتی انجام داده‌اند؟ و راز موفقیت کشورهای شمالی (در مورد موفقيت‌هاي اقتصادي دولت‌هاي اسكانديناوي)

مالیات علی الرأس حذف می‌شود – ( Tala.ir ) سایت طلا

میلیونر شدن چقدر زمان می‌برد؟ – Tabnak.IR | تابناك

خبرآنلاین – ارزش صادرات خدمات فنی ومهندسی/ طی ماه سال جاری ایران از چند کشور کالا وارد کرده است؟

استدلال‌های منطقی ایرانی (9): این دگر من نیستم!

دارم کاریکاتور بانمک خبر‌آن‌لاین‌ را در مورد خبری با این مضمون نگاه می‌کنم: “براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی کار مفید کارمندان ایرانی (به خصوص در بخش دولتی) 22 دقیقه در روز است” که چشم‌م می‌خورد به نظرات پایین این خبر. نظراتی که وجه مشترک همه‌شان یک چیز است: “چقدر بد است که این‌جوری است؛ اما من این‌جوری نیستم!” نکته‌ی جالب ماجرا این است که کارکنان بخش دولتی‌ کار می‌کنند، به‌دلیل حقوق و مزایای پایین‌شان به خودشان حق می‌دهند که چنین عمل‌کرد فاجعه‌باری داشته باشند و از آن سو، نظرات کارکنان بخش خصوصی هم پر است از غر و گوشه و کنایه به کارفرماهای‌شان و همان دولتی‌های حاضر در صحنه‌ که ببینید ما چقدر خوب کار می‌کنیم و چقدر مفیدیم و چقدر داریم هرز می‌رویم! و همین‌جا به یاد یکی از دغدغه‌های اصلی سال‌های اخیرم می‌افتم.

*****

این دیگر به یک تم ثابت رفتاری ما ایرانی‌ها تبدیل شده است که در هر زمینه‌ای متخصص باشیم و قضاوت و اظهارنظر کنیم. خوش‌بختانه زندگی هم هر روز موقعیت‌های فراوانی را برای این تحلیل‌های کارشناسی در اختیار ما قرار می‌دهد؛ از جمله در زمان حضور در تاکسی‌، اتوبوس، صف نانوایی و مکان‌های عمومی شبیه این‌ها! خوبی قضیه هم این است که همیشه می‌شود دیگران را نقد کرد و خود را پشت سپرِ غیرقابلِ نفوذِ حضور در جمعی شبیه خود پنهان نمود. تا این‌جای‌‌ش را که همه می‌دانیم!

اما متأسفانه بارها و بارها با موقعیتی مواجه شده‌ام که در این پست می‌خواهم در موردش حرف بزنم: این‌که اتفاقی در برابر نتایج منفی عمل دیگری قرار می‌گیریم و احساس وظیفه می‌کنیم که باید در مقام نقدش قرار بگیریم. اما بخش فاجعه‌بار ماجرا از نظر من این‌گونه رخ می‌دهد: جایی که ناگهان متوجه می‌شویم عادت‌های‌مان، رفتارهای‌مان و عمل‌کردمان آنی نبوده که باید باشد؛ اما در عین حال میدان برای نقد دیگری تا بخواهی فراخ است. نمونه‌‌ی حاضر و آماده‌اش همان کاریکاتور خبر آن‌لاین و نمونه‌ی معروف‌‌ترش نقد شدید تماشاگران “اعدام”ها. در موقعیت‌های این چنینی، اغلب ما پس از این‌که عرق شرم ناشی از ارتکاب ناآگاهانه‌ی عمل نادرست را از چهره‌ی مبارک‌مان پاک کردیم، دست به کار نقد دیگران می‌شویم تا آن “شرم درونی” را فرافکنی کنیم و از احساس گناه رهایی یابیم. ما جزئی از یک جمع بزرگ‌تر هستیم که همه مرتکب این گناه شده‌اند. حالا این وسط یکی بدشانسی آورده و رسوا شده است! اما من که خوش‌شانس هستم باید از خودم دفاع کنم. و به‌همین دلیل است که تیر نقدم به خطا می‌رود: در ماجرای کاریکاتور، نکته‌ی اصلی منِ کارمند نیستم. نکته‌ی اصلی ماجرا تنبلی ما ایرانی‌ها است که یکی از نمودهای‌اش در محیط کار نمایان شده است. در ماجرای تماشای اعدام‌ها هم مشکل اصلی ابتذال فرهنگی است‌؛ اما نه به آن معنایی که ما فکر می‌کنیم: این کار در واقع یک تفریح بی‌هوده و پوچ است! (و چه کسی است که تفریحات پوچ خاص خودش را نداشته باشد؟)

البته یک عامل دیگر هم در چنین موقعیت‌هایی همراه شدن با موج عمومی ایجاد شده است. افراد بسیار دیگری هم هستند که بدون احساس گناه، صرفا برای اثبات این‌که “آن دیگری‌ها فلان هستند” و البته “من جزو این دیگری‌ها هستم!” شروع می‌کنند به نقدهای پر سر و صدا. گویی اگر این کار را نکنند، همه فکر می‌کنند که این افراد هم جزئی از “آن‌ جماعت گناه‌کار” هستند (تأسف‌بارتر قضاوت در مورد پدیده‌های منفی اجتماعی مثل همان ماجرای تماشاچیان اعدام‌ها است که اغلب از زاویه‌ی تحمیق و تحقیر دیگران و ابراز برائت از آن حماقت و حقارت صورت می‌پذیرد.)

الان حضور ذهن ندارم؛ اما به‌احتمال زیاد خودم هم از این رفتارها کم نداشته‌ام (البته در چند سال اخیر که این استدلال منطقی و جذاب را کشف کرده‌ام، سعی کردم آگاهانه دیگر از آن استفاده نکنم!) با این حال هر چقدر که فکر کردم، واقعا علت این رفتارها را نفهمیدم. شاید یک علت‌اش “زیبایی اقلیت بودن”  در چنین موقعیت‌هایی باشد. شاید هم این فرافکنی، راه‌حلی باشد برای فرار از بار سنگین یک خلأ بزرگ در زندگی: این‌که بفهمی بخشی از زندگی‌ات به هر دلیلی به‌خطا رفته است!

هر وقت که با چنین واکنش‌ها و رفتارهایی مواجه می‌شوم ناخودآگاه به‌یاد این مصرع از شعرهای فروغ فرخ‌زاد عزیز می‌افتم که هفته‌ی گذشته چهل و شش سال از پروازش گذشت: “این دگر من نیستم، من نیستم”! مشکل اصلی اما نکته‌ای است که فروغ در مصرع دوم همین بیت شعر سروده است: “حیف از عمری که با من زیستم …”

شخصا سال‌هاست که نقد خودآگاه رفتارهای اجتماعی دیگران را ترک کرده‌ام. پیشنهاد می‌کنم شما هم به این گزینه فکر کنید. حداقل‌ش این است که کم‌تر حرص می‌خورید!

رزومه گذشته‌نگري است نه آينده‌‌نگاري!

يكي از مشكلات هميشگي ما در زندگي كاري‌مان اين است كه كاري كه مي‌كنيم يا كارهايي كه انجام داده‌ايم با آن چيزي كه دوست داشته‌ايم متفاوت بوده است. حالا بخشي از اين مسئله برمي‌گردد به شانس و پيدا كردن فرصت؛ اما بخش اعظم‌ش به‌نظرم برمي‌گردد به انتخاب‌هاي نادرست شغلي يا چسبيدن به شغلي كه فايده‌اي ندارد! اما بحث امشب من اين نيست. شايد زماني ديگر به‌سراغ اين بحث آمدم.

يك راه‌حل مشكل بالا عوض كردن شغل يا سازمان براي كار كردن در حوزه‌ي مورد علاقه است. و هر دوي اين‌ها (مخصوصا دومي) نيازمند رزومه نوشتن هستند.  ما بايد درخواست‌مان را براي سازمان جديد بفرستيم و به آن‌ها ثابت كنيم كه مناسب شغل مورد علاقه‌مان هستيم. اما خوب وقتي كه تجربه‌اي در آن شغل ندارم چطور بايد اين كار را انجام بدهم؟ يا اگر يك فارغ‌التحصيل جوان هستم كه سابقه‌ي كاري ندارم، چطور بايد وارد حوزه‌ي كاري مورد علاقه‌ام شوم؟ بنابراين اولين راه‌كاري كه در اين شرايط به ذهن ما مي‌رسد در به‌ترين حالت اغراق در رزومه نوشتن است و در بدترين حالت، دروغ گفتن. يادم هست دوست محترمي با چندين سال سابقه‌ي كار براي تغيير حوزه‌ي كاري‌اش از من دقيقا همين را پرسيد كه اگر كمي دروغ بگويم كه اشكالي ندارد!؟ و البته از آن‌جايي كه تصميم‌ش را گرفته بود، هر چقدر من براي‌ش توضيح دادم دروغ‌گويي كار درستي نيست و اگر فردا دستت‌ رو شود چه مي‌كني و … گوش‌ش بده‌كار نبود و ضررش را هم كرد.

اما همين ماجراي ساده زماني بسيار وحشتناك‌تر مي‌شود كه فرد قصد دارد از رزومه به‌عنوان ابزاري براي پرسنال برندينگ خود استفاده كند. در اين‌جا فرد مي‌خواهد خود را طوري معرفي كند كه مخاطبين‌اش او را يك “متخصص حرفه‌اي” فرض كنند. حالا مخاطبين اين فرد، ممكن است بخواهند سر كلاس درس او در حوزه‌ي آن تخصص بنشينند يا اين‌كه از او به‌عنوان مشاور استفاده كنند. و همين‌جا است كه بسياري از افراد ظاهر‌الصلاح براي رسيدن به هدف‌هاي‌شان سراغ دروغ‌گويي مي‌روند …

شيوه‌هاي اغراق و دروغ‌گويي عامي كه در هر دو مورد ديده‌ام، اين‌ها بوده‌اند:

1- نوشتن تجربيات كاري بي‌ربط يا بسيار كم‌رنگ به‌عنوان تجربيات كاري فوق‌العاده ارزش‌مند و مرتبط: مثلا دوست من كه بالاتر اشاره كردم كارش مديريت توليد بود و مي‌خواست وارد حوزه‌ي مديريت منابع انساني شود. بنابراين در رزومه‌اش تمام تجربيات مديريت توليد را با توجيه اين‌كه “خب تو كارم مديريت نيروها هم با من بود” در نرم‌افزار محترم ورد Replace All كرد و بعد البته در مصاحبه‌ با يك شركت معظم گير افتاد!

2- رزومه‌سازي: در همين محيط وب فارسي، فردي را مي‌شناسم كه بدون داشتن تجربه‌ي يك ثانيه كار در يك سازمان واقعي، مدعي است به‌ترين مشاور مديريت دنيا است! و البته شما در رزومه‌ي اين فرد، نه نشاني از تحصيلات ايشان مي‌بينيد و نه نشانه‌اي از تجربيات كاري‌شان. چيزي كه وجود دارد، صرفا مجموعه‌اي است از ويژگي‌هاي يك مشاور خوب و باتجربه! حالا اين‌كه اين ويژگي‌ها چگونه به‌دست آمد‌ه‌اند، ظاهرا اهميتي ندارد!

3- اغراق در قسمت آموزش‌ها: بارها در همين وبلاگ گفته‌ام كه در قسمت آموزش‌‌ها در رزومه‌تان، به‌تر است صرفا دوره‌هايي را بنويسيد كه براي‌شان مدرك معتبر داريد و تازه آن هم نه همه‌ي دوره‌ها. به‌تر است دوره‌هاي مهم‌تر را بنويسيد: دوره‌هايي كه واقعا شما را در يك حوزه‌ي خاص متخصص كرده‌اند! مثلا كسي با گذراندن دوره‌ي مباني برنامه‌ريزي استراتژيك، استراتژيست حرفه‌اي نمي‌شود. علم تخصصي (كه تازه در عمق آن هم حرف بسيار است) يك چيز است و تخصص چيز ديگر.

4- اغراق در قسمت مهارت‌ها: يادم هست هم‌كار محترمي داشتيم كه مطابق رزومه‌اش تمام زبان‌هاي برنامه‌نويسي دنيا را به‌صورت حرفه‌اي بلد بود. حالا اين‌كه سهل است؛ ايشان در تمامي حوزه‌هاي علم مديريت هم دانش و تخصص داشتند. اما در عمل … بگذريم. معمولا فاجعه‌ترين بخش رزومه‌هاي ما همين بخش است. جايي كه فكر مي‌كنيم مهم‌ترين بخش رزومه است و بنابراين به هر شكلي كه شده، تلاش مي‌كنيم خودمان را اين‌قدر آدم خفني (!) جا بزنيم كه كارفرما چاره‌اي جز استخدام ما نداشته باشد. چه كسي به‌دنبال يك آدم چند تخصصي نيست كه از استراتژي، منابع انساني، مديريت توليد، مديريت كيفيت، آي‌تي و هزار تا مهارت ديگر هم‌زمان سر در مي‌آورد!؟

خوب متأسفانه بايد به عرض‌تان برسانم كه براي كارفرماهاي حرفه‌اي، مثل روز مشخص است كه چنين فردي در هيچ حوزه‌اي متخصص نيست. اين‌جور كارفرماها به‌جاي نگاه كردن بخش مهارت‌هاي رزومه‌ي شما، به ساير بخش‌هاي رزومه‌ي شما (به‌خصوص بخش تجربيات كاري‌تان) توچه بيش‌تري مي‌كنند. اين را مخصوصا به دوستان جوان‌ترم توصيه مي‌كنم كه تازه قصد دارند وارد بازار كار شوند. نوشتن ده‌ها مهارت مختلف و متناقض، به استخدام شدن هيچ كمكي نمي‌كند. به‌تر است به‌جاي اين كار، روي چند مهارت خاص متمركز شويد و حتي اگر تجربه‌ي كاري مشخصي در آن حوزه نداريد، سعي كنيد از راه‌هاي ديگري كه مي‌شود، به كارفرما نشان دهيد كه در راه كسب يك تخصص، دانش‌جو هستيد! مثلا براي يك فارغ‌التحصيل جوان، نوشتن پروژه‌هاي درسي دانشگاهي مهم‌اش يا تجربيات دوران كارآموزي‌اش مهم است. يا اگر مقاله‌ي تخصصي را در جاي معتبري چاپ كرده‌ايد، خوب است كه در رزومه‌تان به آن اشاره كنيد. ضمنا فراموش نكنيد كه برخي مهارت‌ها در دل مهارت‌هاي ديگر مستتر هستند؛ مثلا يك تحليل‌گر كسب و كار خوب، طبيعتا بايد مصاحبه‌كننده‌ي خوبي باشد يا در مستندسازي عالي باشد!

بنابراين براي هزارمين بار: در رزومه نوشتن خالي‌بندي و اغراق نكنيد. حواس‌تان باشد كه آرزوها و رؤياها در رزومه جايي ندارند. رزومه، چيزي نيست جز خلاصه‌اي از آن كارهايي كه تا به‌امروز به‌شكل موفق انجام داده‌ايد و دستاوردهايي كه به آن‌ها رسيده‌ايد. 

(منبع عكس)

لینک‌های هفته (۱۲7)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

خاطرات آزاردهنده فقر (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عالي عالي عالي! به‌ترين نوشته‌ي هفته …)

انسان بودن … (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

چگونه تمرکز خود را درکلاس درس، کنفرانس‌ها و .. افزایش دهید؟ (فارنت)

سلامت‌نیوز: لبخند را اضافه کنید

سلامت نیوز:من چقدر خوشبختم!

سلامت نیوز: ۸ دلیل برای اینکه نباید منتظر تایید دیگران باشیم

سلامت نیوز: درباره‌ نوشیدنی‌ها بیشتر بدانیم

سلامت نیوز: خشم‌های‌مان از کدام دسته‌اند؟

مدیریت و کارآفرینی:

شرکت خود را با چک لیست دراکر مقایسه کنید (اسد صفري؛ دنياي چابك) (عااالي!)

فریادنامه – چرا کشتی از المپیک حذف شد؟ (امير علي‌زاده؛ فريادنامه) (حتما اين تحليل را بخوايند تا ببينيد چرا اين‌جا آمده!)

اقتصاد آنلاین – کتاب‌های تاثیرگذار مدیران به انتخاب هاروارد

خطاهای کاربردی در تبلیغات (كافه‌ي بازاريابي) (كشف جديد اين هفته)

سکه‌های آمازون: سیستم جدید پولی برای رونق بخشیدن به اکو سیستم کیندل فایر (احمد شريف‌پور؛ يك پزشك)

سازمان با فرهنگ! (بهروز صمدي)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

من بیل گیتس، اینجا ردیت، هر چه می خواهید بپرسید | نارنجی

چگونه ایمیل‌های ارسالی را ردیابی کنیم و خودمان ردیابی نشویم؟ (علي ارغوان؛ يك پزشك)

نگاه کارشناسان فناوری جهان به نحوه استفاده از ابزارهای پردازش ابری

گوگل برای پیش فرض بودن موتور جستجویش در iOS چه مبلغی به اپل می پردازد؟

تلویزیون اینترنتی اینتل به همراه ست-تاپ باکس و دوربین خاص، امسال راه اندازی می‌شود – زومیت

هدف اپل از ساخت ساعت مچی iWatch چیست؟ – زومیت

ذخیره یک میلیارد فایل در اسکای درایو مایکروسافت

کروم عقب ماند

یاهو و گوگل در زمینه تبلیغات همکاری می‌کنند

خبرآنلاین – مایکروسافت آفیس روی لینوکس؟

فناوري همراه:

تولید گرافین، تجربه جدید نوکیا (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

زمان عرضه سیستم‌عامل فایر فاکس!

MediaNews.ir | عبور کاربران بانکداری همراه از مرز یک میلیارد تا سال ۲۰۱۷

گارتنر: امسال 1.9 میلیارد دستگاه تلفن‌همراه فروخته می‌شود

افزایش دستگاه‌های الکترونیکی همراه بیش از تعداد انسان‌ها

رسانه‌هاي اجتماعي:

MediaNews.ir | سواد خبری چیست؟

5 دلیل برای دوست نداشتن رسانه‌های اجتماعی (احمد شريف‌پور؛ يك پزشك)

تغییر در نتایج جستجوی توییتر (عباس ملك حسيني؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

خبرآنلاین – کاربران فیس‌بوک اینک می‌توانند به هر کجای دنیا پول بفرستند

اقتصاد آنلاین – پس از مرگ چه کسی وارث فیس‌بوک است؟

صنعت فاوا در ايران:

سرتیپ نامی کیست؟‌کارنامه علمی و تخصصی سرپرست وزارت ICT

اجرای طرح هر دانش آموز یک تبلت از سال آینده در ایران

کندی اینترنت ربطی به شرکت زیرساخت ندارد

اخوان از کاهش تعرفه برق و پهنای باند ديتاسنترهای داخلی خبر داد

اقتصاد:

چه کسانی جهان را اداره می‌کنند؟! یک تصویرسازی جالب از اقتصاد جهان (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عاااااااالي!)

یارانه‌های نقدی برابری را چگونه تغییر داده است؟ (حسین عباسی؛ IRPD ONLINE)

آینده اقتصاد ایران چگونه خواهد بود؟ (حجت قندي؛ اقتصادانه)

زندان یا مراقبت الکترونیکی؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

آیا ماشین نوآوری متوقف شده است؟ (بخش سوم) (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) (لينك قسمت اول و دوم‌ش را در پست لينك‌هاي هفته‌ي قبل ببينيد!)

اقتصاد آنلاین – چین به بزرگ‌ترین قدرت تجاری جهان تبدیل شد

اقتصاد آنلاین – مأموریت جدید بانک مرکزی به بانک‌ها

اقتصاد آنلاین – 25 درصد فرار مالیاتی داریم

معيار احساس موفقيت چيست يا چگونه ياد گرفتم خودم را موفق ندانم!

در اين وبلاگ بارها و بارها درباره‌ي راه و روش موفق شدن حرف زده‌ايم. جدا از اين در دنياي مجازي و غيرمجازي، منابع بسياري درباره‌ي راه‌هاي رسيدن  به موفقيت وجود دارند. هر روز هزاران كلاس درباره‌ي موفقيت اين طرف و آن طرف برگزار مي‌شوند. و از همه مهم‌تر، هر روز ميليون‌ها نفر در سراسر جهان از موفقيت‌هاي‌شان سرمست مي‌شوند و بسياري ديگر هم كه اساسا موفق آفريده‌ شده‌اند. 🙂

همه‌ي ما بارها با افرادي برخورد كرده‌ايم كه خودشان را موفق مي‌دانسته‌اند؛ اما از نظر ما كوچك‌ترين موفقيتي نداشته‌اند. من هميشه در مواجهه با چنين آدم‌هايي به اين فكر مي‌كنم كه چرا و چطور و طي چه فرايندي طرف مقابل به اين نتيجه رسيده كه احساس كند آدم موفقي است؟

متأسفانه در بسياري موارد، آن فرد دچار بيماري توهم بوده است؛ يعني خودِ مطلوب‌ش را با خودِ موجودش اشتباه گرفته است! اما با فرض اين‌كه فرد چنين مشكلي ندارد، مي‌شود منطقي‌تر به ماجرا نگاه كرد. مدت‌هاست كه براي تعريفِ موفقيت و احساس موفقيت، سؤالات زير به‌صورت جدي براي من مطرح‌اند:

1- موفقيت مطلق است يا نسبي؟ يعني موفقيت در چارچوب زندگي شخصي من تعريف مي‌شود يا در زندگي اجتماعي من با ديگران؟ به‌عبارت ديگر من در مقايسه با خودم بايد احساس موفقيت بكنم يا در مقايسه با ديگران؟

2- اگر منِ امروز، در قياس با خودِ ديروزم خودم را موفق بدانم، آيا فاصله‌ي طي شده و تفاوت نقطه‌ي امروز با ديروز در تعريف اين موفقيت مهم است؟

3- آيا رسيدن به هدفي كه از گذشته براي خودم تعريف كرده بودم، رسيده باشم، موفقيت است؛ آن هم وقتي كه امروز مي‌دانم مي‌توانسته‌ام بسيار فراتر از آن هدف بروم؟ به‌عبارت ديگر: آيا مقايسه‌ي اين‌كه “چقدر مي‌توانسته‌ام موفق باشم” با “جاي‌گاه امروزم”، در احساس موفقيت مؤثر است؟

4- اگر قرار شد موفقيت را در مقايسه با ديگران تعريف بكنم، آيا انتخاب مناسب افرادي كه با آن‌ها خودم را مي‌سنجم، در ايجادِ احساسِ‌ درست موفقيت و فرار از بيماري توهم مؤثرند؟

در پاسخ به سؤالات فوق، من به گزاره‌هاي زير رسيدم:

1- موفقيت هم مطلق است هم نسبي. من هم به‌نسبت خودم مي‌توانم “موفق” باشم و هم در مقايسه با ديگران.

2 و 3- نقطه‌ي امروز قطعا مهم است. موفقيت خيلي ساده مي‌تواند اين‌جوري تعريف شود: “رضايت از بودن!” يعني همين كه من از بودنِ امروزم راضي باشم، خودش بزرگ‌ترين موفقيت است؛ چرا كه جاي‌گاه امروز من نتيجه‌ي زنجيره‌اي از انتخاب‌ها و اقدامات من در زندگي‌ام است. طبيعي است كه در اين مسير اشتباهات بسياري داشته‌ام؛ اما همين كه بدانم سكان كشتي زندگي‌ام در دست خودم بوده و در نتيجه مي‌توانم دوباره شروع كنم و اين‌بار حداقل اشتباهات قبلي‌ام را مرتكب نشوم و در اين مسيرِ جديد، مي‌توانم از لذت كشف كردن و پيش رفتن لذت ببرم، مي‌تواند خودش بزرگ‌ترين لذت و در عين حال، بزرگ‌ترين انگيزه‌ براي رسيدن به موفقيت‌هاي بزرگ باشد. البته اين‌كه مي‌توانسته‌ام كجا باشم هم مهم است؛ اما نه براي شكنجه‌ي خود كه براي راه يافتن و طي نكردن دوباره‌ي هزار راهِ رفته!

4- اما تجربه‌ي شخصي من در زندگي اين بوده كه اگر چه تعريف موفقيت در چارچوب زندگيِ خودم براي ايجاد احساس رضايت مهم است؛ اما نگاه كردن به دنياي اطراف و آدم‌هايي كه دور و برم هستند، بسيار مهم‌تر است. به‌ويژه من درماني به‌تر از اين مقايسه‌ي بي‌رحمانه، براي بيماري “توهم” نمي‌شناسم. از آن مهم‌تر، يك راهِ‌خوب اين‌كه من مي‌توانسته‌ام كجا باشم و مي‌توانم به كجا برسم، همين مقايسه با ديگران است. البته وقتي از مقايسه با ديگران حرف مي‌زنم، طبيعتا منظورم مقايسه با آدم‌هاي پايين‌تر از خودم نيست؛ بلكه دقيقن منظورم مقايسه با كساني است كه از من هزار پله جلوترند. همين مقايسه در عين حال، بزرگ‌ترين انگيزه مي‌تواند باشد براي رفتن و رسيدن …

بارها گفته‌ام كه اگر بشود اسم جاي‌گاه امروزي من را در زندگي‌ام موفقيت گذاشت، مهم‌ترين علت‌اش اين بوده كه هميشه دور و برم پر بوده از آدم‌هاي بزرگ. كساني كه هميشه با فاصله‌ي بسيار زيادي از من جلوتر بوده‌اند. كساني كه به من آموخته‌اند كه تا كجا مي‌توان پيش رفت و حد تصور من را از تعريف موفقيت، بسيار بالاتر برده‌اند. آن‌ها به من ياد داده‌اند كه: “موفقيت اصلا يعني چي!” (تصوير بالايي را كه ديديد!) بودن در كنار آن‌ها من را از خوابِ خوش‌ِ خيال، بيدار كرده و يك اضطراب هميشگي اما بسيار لذت‌بخش را در من ايجاد كرده است: “اين‌جا، جاي من نيست!” از همه‌ مهم‌تر اين‌كه آن‌ها به من ياد داده‌اند كه براي رسيدن به جاي‌گاه‌هاي بالاتر بايد چه كنم و چه ويژگي‌هايي داشته باشم و حتي فراتر از آن، دست من را هم گرفته‌اند و در مسير جلو رفتن راه‌نمايي‌ام كرده‌اند. من هميشه خودم را وام‌دار راه‌نمايي‌ها و دوستي‌هاي شهرام، علي، نيما، احسان، حامد، وفا و دوستان بزرگ‌وار ديگري كه در دنياي مجازي اثري از آن‌ها نيست، مي‌دانم.

 شايد بد نباشد همين امروز و همين لحظه، نگاهي دوباره داشته باشيم به اين‌كه آيا احساس موفقيت‌ مي‌كنيم و پاسخ‌اش چه مثبت باشد و چه منفي، با حداقل كردن نقش احساسات و پررنگ‌ كردن نقش عقل، بفهميم چرا اين‌گونه است و چه بايد كرد؟ اصلا تعريف موفقيت براي من چيست؟ آيا ديگران هم مرا موفق مي‌دانند؟ و سؤالاتي شبيه اين‌ها. خلاصه اين‌كه: چقدر و چرا من موفق‌ام!؟

من بارها اين بازنگري را در زندگي‌ام انجام داده‌ام و نتايج خوبي گرفته‌ام. پيشنهاد مي‌كنم شما هم يك بار امتحان‌ش كنيد! 

(منبع عكس‌ها: + و + و +)

لینک‌های هفته (۱۲6)

يك هفته‌ي بسيار پر و پيمان با مطالب بسيار ارزش‌مند!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

کولی‌های سازمان (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (اين نكته‌اي كه استاد نوشتند، بسيار بسيار مهم است و سابقه‌ي كار و رزومه‌تان را حسابي خراب مي‌كند. نكنيد اين كارها را جوانان!)

علوم اجتماعی ایران؛ آسیب‌شناسی یا گلایه‌گذاری (عالي!)

انجام چندکار همزمان، دیگر افتخار نیست! 

هوش بهر مثبت (PQ) (استاد پرويز درگي)

زنجیره‌ی تاثیرگذاری (امير مهراني؛ The Coach)

متداول‌ترین شغل زنان همچنان منشی‌گری است

خبرآنلاین – مهارت در اس کیو ال، پرتقاضاترین حرفه در دنیای آی‌تی

روش‌هايي براي كنترل احساسات منفی در محیط کار

روش درست تخصیص زمان و کار

علائم افسردگی در مردان

مديريت و كارآفريني:

فراتر از هایپ؛ 5 شیوه‌ای که شرکت‌های بزرگ از «بازی‌ کردن کار» سود می‌برند (احمد شريف‌پور؛ يك پزشك) و نظریه بازی‌نمایی (Gamification) در سازمان‎ (استاد پرويز درگي) (اين بازي‌نمايي بحث بسيار مهمي است. جدي بگيريدش!)

فرهنگ‌های سه‌گانه در کسب‌و‌کار (عالي!)

کارا بودن در مقابل زیبایی (اسما كروبي؛ 52 هفته با UX)

تکنیک اسکمپر: روشی برای خلاقیت در فروش (استاد پرويز درگي) (عاااالي!)

زندگی چابک : چگونه باید چابک زیست؟ (اسد صفري؛ دنياي چابك)

سامسونگ چگونه دنیا را تسخیر کرد؟ (علي ارغوان؛ يك پزشك)

چرا احساس گناه، می‌تواند نشانه پتانسیل مدیریت در افراد باشد؟

همچون یک کارمند فکر می‌کنید یا همچون یک کارآفرین؟

چرا مایکروسافت از دل حمایت می‌کند؟ – زومیت

استراتژی نوآوری خود را در عمل بیازمایید

چگونه کارآفرینی را در خود تربیت کنیم

کمک به کارمندانی که تحت فشار هستند

چگونه ريسك‌هاي استراتژيك را شناسايي كنيم؟

مصاحبه با فیل لبین ، مدیرعامل Evernote – بیست و یکم

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

چرا باید وبلاگ‌های کوچکتان را دوست داشته باشید؟! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عاااااااااااالي!)

دل به یک شرکت خصوصی تبدیل شد

خبرآنلاین – پایان عصر وب؛ استریمینگ یا “فراوب” جایگزین وب می‌شود

مرد اسطوره‌ای اپل هم بی‌نقص نبود: بزرگترین اشتباهات استیو جابز

همه چیز در مورد علامت @ | یک پزشک (نويسنده‌ي مهمان)

امکان میزبانی وب بر روی گوگل درایو اضافه شد (وبلاگينا)

شایعه‌های مایکروسافتی: عرضه «آفیس» برای لینوکس – زومیت

اقتصاد آنلاین – «یوتیوب» پولی می‌شود

JPEG محبوب‌ترین فرمت تصویری در پایگاه‌های اینترنتی

واتسون آی‌بی‌ام در خدمت سرورهای تجاری!‏

مایکروسافت: گوگل تمام ایمیل‌های شما در جیمیل را اسکن می‌کند! (فارنت)

ویندوز بلو سیکل به‌روزرسانی یک ساله را برای تمام محصولات مایکروسافت به همراه خواهد داشت – زومیت

فناوري همراه:

خبرآنلاین – بازدید از 3 میلیارد صفحه ویکی پدیا توسط کاربران موبایل در یک ماه

به زودی امکان اجرای نرم افزارهای ویندوز در اندروید میسر می‌شود – زومیت

رسانه‌هاي اجتماعي:

نهمین نشست پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی برگزار شد (وحيد ابوالحسن‌نژاد؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

استراتژی در رسانه‌های اجتماعی و پرسش‌هایی که باید پاسخ داد (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

جنایت کامل: چگونه فیس‌بوک، تلفنی که می‌شناسیم را نابود خواهد کرد (احمد شريف‌پور؛ يك پزشك) و تعداد کاربران موبایلی فیس‌بوک از کاربران ثابت آن فراتر رفت

فعالیت دوسوم رهبران جهان در شبکه اجتماعی

صنعت فاوا در ايران:

سرمایه‌گذاری‌های پراکنده سازمان‌های مختلف آینده ICT را تهدید می‌کند (عااالي! كاملا موافقم.)

محاسبه اینترنت با شیوه جدید از هفته آینده

سرتیپ محمد حسن نامی سرپرست وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات شد

رأی انحلال مؤسسه ICT هنوز اعلام نشده است

مردم اینترنت ارزان نخواهند، متقاضی کیفیت بالا باشند

اجرای طرح پایلوت امضا الکترونیکی

تعرفه پیامک‌های تبلیغاتی برای مشترکان/ پیامک‌هایی که نیاز به مجوز دارند

ارائه محتوا روی باندپهن تا ۵ سال در انحصار ایرانیان‌نت است!

پهنای باند بین الملل کشور به 72 گیگابیت برثانیه رسید

درآمد 530 میلیارد تومانی دولت از بی‌نظمی نامبرینگ کشور

اقتصاد:

آیا ماشین نوآوری متوقف شده است؟ (بخش اول) و آیا ماشین نوآوری متوقف شده است؟ (بخش دوم) (يادداشت‌هاي مديريت ريسك؛ نيام يراقي) (عاااااااااالي!)

داروخانه‌ها برابرترین محیط کاری برای زن و مرد (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

یارانه‌ها چه سهمی از درآمد را تشکیل می‌دهند؟ (حسین عباسی؛ IRPD ONLINE)

حد ادعای مدل‌های اقتصادی را بشناسیم! | لذت یادگیری اقتصاد

واکاوی اولین تجربه ناکام برنامه‌ریزی در ایران عصر مشروطه

چگونه تورم انتظاری کاهش می‌یابد؟ (پويا جبل عاملي)

اقتصاد شادي (بسيار بحث جالبيه!)

خبرآنلاین – شاخص و سهم هزینه یک خانوار 4 نفره برای تعیین دستمزد 92 و خبرآنلاین – نگاهی به حداقل دستمزد طی 34 سال گذشته /فاصله حداقل دستمزد و نرخ تورم چقدر است؟

بنگاه‌ها برای انبارهای خود باید شناسه بگیرند

خبرآنلاین – صادرات قطعی در ده ماهه نخست سال جاری / سهم ارزشی هر دسته از گروه کالا های صادراتی

اقتصاد آنلاین – موافقت دولت با اخذ کارمزد پایانه‌های فروشگاهی

خبرآنلاین – کسری تراز تجاری ایران ۴.۵میلیارد دلار کاهش یافت

اقتصاد آنلاین – ۱۰.۲ میلیارد دلار هزینه؛ هر روز تحریم ایران

اقتصاد آنلاین – رشد ۱۷درصدی درآمد مالیاتی در سال جاری

خبرآنلاین – آمار تجارت خارجی ایران چه می گوید؟ /نگاهی به تراز بازرگانی خارجی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹5)

گواردیولا در مورد دوران موفقیت‌آمیز حضورش در نوکمپ گفت:” من بسیار خوش‌شانس بودم که مربی یک تیم فوق‌العاده شدم؛ با فلسفه‌ای که همه به آن اعتقاد داشتند و بازیکنانی بااستعداد فراوان که می‌خواستند هر روز بهتر از روز قبل کار کنند. این راز همه‌ي موفقیت‌های ما بود.” (پپ؛ اين‌جا)

گاهي واقعا فكر مي‌كنم پپ عزيز، بايد حتما درس مديريت خوانده باشد! او اين‌جا هم در يك جمله‌ي كوتاه به‌زيبايي هر چه تمام‌تر، كل مديريت استراتژيك را در يك جمله خلاصه كرده است. پپ به‌درستي مي‌گويد كه در هر سازماني لازم است:

  1. فلسفه‌ي وجودي يا همان Mission سازمان همان چيزي باشد كه همه‌ي اعضاي سازمان آن را مي‌دانند و به آن اعتقاد دارند و به‌دنبال پياده كردن آن در عمل هستند.
  2. منابع و امكانات مناسبي داشته باشيد (از همه نظر: كيفيت مديريت ارشد، امكانات و زيرساخت‌هاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري و هر چيز ديگر)؛
  3. نيروي انساني مستعد و توان‌مند و مهم‌تر از همه علاقه‌مند به رشد و پيش‌رفت و جلو رفتن و جلو زدن! (اين‌جا)

اولي روح برنامه‌ي استراتژيك است و دومي و سومي هم مهم‌ترين ابزارهاي اجراي استراتژي‌ها در عمل. و البته نبايد فراموش كرد كه همه‌ي اين‌ها تنها در كنار داشتن يك ره‌بر بزرگ مثل پپ هستند كه موفقيتي شگفت‌انگيز را تضمين مي‌كنند …

پ.ن. براي حضورش در فوتبال دل‌مان تنگ شده بود. بسيار خوش‌حال‌م كه تا چند ماه ديگر او را روي نيمكت يك تيم بزرگ، اصيل و دوست‌داشتني ديگر دوباره خواهيم ديد!