يازده ميان‌بر پنهان در دستيابي به اهداف

نويسنده: جرمي دين؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

همه‌ي ما با نقاط قوت و ضعف فرايند هدف‌گذاري آشناييم. ما بايد اهداف خاص و چالش‌انگيز تعيين کنيم، از ابزار پاداش‌دهي استفاده کنيم، روند پيش‌رفت را ثبت کنيم و به‌صورت آشکار از خودمان تعهد نشان دهيم.

پس چرا هم‌چنان شکست مي‌خوريم؟

تحقيقات روان‌شناختي به ما نشان مي‌دهند ذهنيت‌هاي ما چرا و چگونه مي‌توانند در دستيابي‌ به اهداف‌‌مان به ما کمک کنند:

1- خيال‌پردازي مثبت را کنار بگذاريد.

بزرگ‌ترين دشمن هر هدفي توهمات مثبت است. تحقيقات انجام شده روي موضوع خيال‌پردازي، نشان مي‌دهد که خيالات مثبت با شکست در کار پيدا کردن، دوست‌‌يابي، گذراندن امتحان يا حتي پشت سر گذاشتن عمل جراحي مرتبط‌اند. کساني که منفي خيال‌‌بافي مي‌کنند، نتايج به‌تري به‌دست مي‌آورند. بنابراين لطفا از آينده‌‌اي که نيامده با خيال راحت لذت نبريد تا به آن‌جا برسيد.

2- خودتان را متعهد کنيد.

علت دست نيافتن به اهداف‌مان، کمبود تعهد است. يکي از تکنيک‌هاي قدرتمند روان‌شناسي براي افزايش تعهد، تقابل ذهني است. اين تکنيک شامل لذت بردن از يک خيال زيبا و سپس خالي کردن يک سطل واقعيت سرد روي آن است. اين کار مشکل است؛ اما تحقيقات نشان مي‌دهند که در عمل واقعا کار مي‌کند.

3- شروع کنيد!

مي‌توانيد از اثر زايگارنيک براي کشاندن خود به‌سوي هدف‌هاي‌تان استفاده کنيد. يک روان‌شناس روس به نام بلوما زايگارنيک اشاره کرده که پيش‌خدمت‌ها تنها سفارش‌هايي را به ياد مي‌آورند که در حال سرو شدن هستند. وقتي سفارش‌ها به مشتريان تحويل داده مي‌شوند؛ از ذهن آن‌ها پاک مي‌شوند.

اثر زايگارنيک به ما مي‌آموزد که يک سلاح خوب براي جلوگيري از به‌تعويق انداختن کارها، شروع کردن از جايي است … هر جايي. برداشتن آن گام اول مي‌تواند به‌تنهايي تفاوت ميان شکست و پيروزي را رقم بزند. وقتي شروع به‌کار کرديد، هدف در ذهن‌تان ماندگار مي‌شود.

4- فرايند را تصور کنيد نه نتيجه را!

همه‌ي ما مستعد سفسطه‌ي برنامه‌ريزي هستيم: اين‌که انديشه به‌نرمي بر همه‌ي موانع چيره خواهد شد (و البته مي‌دانيم که به‌سختي چنين اتفاقي مي‌افتد.) به‌ جاي آن، تصور فرايند دستيابي به هدف‌تان به شما کمک مي‌کند تا بر گام‌هايي که بايد برداريد، متمرکز شويد. اين کار هم‌چنين به کاهش نگراني و تشويش نيز کمک مي‌کند.

5- از اثر جهنمي بپرهيزيد.

وقتي هدف‌مان را گم مي‌کنيم، به‌خوبي مي‌توانيم به دام اثر جهنمي بيافتيم. افرادي که از محدوديت کالري رژيم غذايي‌شان فراتر رفته‌اند، به‌خوبي با آن آشنا هستند. با اين استدلال که “ديگر وقت‌اش گذشته”، اين افراد فکر مي‌کنند “در چه جهنمي بودم!” و در نتيجه شروع مي‌کنند به خوردن حجم زيادي از غذاهاي نامناسب.

اهدافي که در برابر اثر جهنمي آسب‌پذيرند، معمولا اهداف کوتاه‌مدت و بازدارنده هستند (وقتي قصد داريد کاري را متوقف کنيد.) مي‌توان با تعيين اهداف بلند دتي که به به‌دست آوردن چيزي مي‌انجام‌اند، از اين اثر اجتناب کرد.

6- تنبلي را کنار بگذاريد.

وقتي اهدافي سخت را در نظر داريم و نمي‌دانيم که “آيا به زحمت‌‌اش ‌مي‌ارزد؟”، معمولا تصميم براي به‌تعويق انداختن کار به‌آرامي و پنهاني به ما نزديک مي‌شود. در چنين شرايطي نکته‌ي کليدي فراموش کردن هدف و پنهان کردن جزئيات است. سرتان را پايين بندازيد و از فرجه‌هاي زماني خودساخته استفاده کنيد.

7- نقطه‌ي تمرکز را عوض کنيد.

نمي‌توانيد راه پيش روي‌تان را هميشه با سر پايين طي کنيد و گم نشويد. در بلندمدت، کليد دستيابي به هدف تغيير تمرکز ميان هدف نهايي به کاري است که همين الان در حال انجام آن هستيد. تحقيقات پيشنهاد کرده‌اند که در زمان ارزيابي پيش‌رفت ـ به‌ويژه ارزيابي چند وظيفه‌ي سخت ـ به‌ترين روش متمرکز ماندن بر روي وظايف است. اما وقتي وظايف ساده‌اند يا هدف، دست‌يافتني است، به‌تر است روي هدف نهايي تمرکز شود.

8- از رفتار روبات ـ مانند بپرهيزيد.

اغلب رفتار ما شبيه روبات‌ها است. ما کارها را واقعا نه از روي انديشه و تفکر که برحسب عادت يا کپي‌برداري ناگاهانه از ديگران انجام مي‌دهيم. اين نوع رفتار کردن مي‌تواند دشمن بزرگ هدف‌ ما باشد. از خودتان بپرسيد آيا کارهايي که انجام مي‌دهيد، واقعا شما را به هدف‌تان نزديک مي‌کند؟

9- هدف را فراموش کنيد؛ نيت چيست؟

اهداف اغلب در خدمت نيت‌هاي بنيادين ما هستند و بايد هم باشند. اما يک جنبه‌ي تاريک هم در هدف‌گذاري وجود دارد. وقتي اهداف بسيار خاص‌اند، چسبيدن به آن‌ها آسان است؛ وقتي اهداف بسياري وجود دارند، اهداف غيرمهم و راحت نسبت به اهداف حياتي اما سخت اولويت‌ بيش‌تري مي‌يابند و وقتي اهداف بسيار کوتاه‌مدت‌اند، تفکر کوتاه‌مدت را تشويق مي‌کنند. هدف‌گذاري اشتباه انگيزه را از بين مي‌برد و مي‌تواند حتي باعث رفتارهاي غيراخلاقي شود. به ذهن‌تان بسپريد که هميشه اول بايد به کل هدف نگريست.

10- بدانيد چه زماني بايد توقف کنيد.

برخي اوقات مسئله آغاز کردن نيست؛ بلکه درک اين است که چه زماني بايد ايستاد. روان‌شناسان دريافته‌اند که هزينه‌هاي سوخته مي‌توانند باعث شوند تا ما کارهاي عجيبي انجام دهيم. “هزينه‌هاي سوخته” به تلاش يا پولي اشاره دارند که در راه دستيابي به هدف‌مان پرداخته‌ايم. بنابراين حتي زماني که طرح‌‌مان شکست مي‌خورد، به حرکت براساس آن ادامه مي‌دهيم.

تحقيقات نشان داده‌اند که هر چه انسان‌ها روي هدفي سرمايه‌گذاري کنند، احتمال بيش‌تري مي‌دهند که موفق شوند ـ بدون اين‌که اين خيال‌پردازي ربطي به موفقيت واقعي داشته باشد. بدانيد که چه زماني بايد سکان قايق را بچرخانيد که در غير اين‌ صورت، افسار اسب مرده‌اي را در دست خواهيد داشت.

11- نقشه‌هاي اگر ـ آن‌گاه داشته باشيد.

همه‌ي اين تحقيقات نشان‌گر اهميت خود کنترلي در دستيابي به هدف هستند. متأسفانه همان‌طور که همه مي‌دانيم، کنترل کردن خود مي‌تواند بسيار مشکل باشد. يک استراتژي که توسط بسياري از تحقيقات توصيه شده، داشتن نقشه‌هاي اگر ـ آن‌گاه است. شما به‌سادگي جزئيات کارهايي را که بايد در يک موقعيت خاص انجام دهيد، مشخص مي‌کنيد. اين کار اگر چه آسان به‌نظر مي‌رسد؛ اما اغلب ترجيح مي‌دهيم بدون داشتن نقشه پرواز کنيم. نقشه‌هاي اگر ـ آن‌گاه با کمي ابتکار مي‌توانند براي غلبه بر تمام موانعي که پيش از اين به آن‌ها اشاره شد به‌کار گرفته شوند.

منبع

لینک‌های هفته (۷1)

خوب اين بار تأخير نداشتيم! يک علت‌اش کم‌لينک بودن اين هفته بود! 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

هشت مرحله‌ي حل نظام‌مند مشکلات!

هدیه‌ي مطلوب بستگی به این دارد که از چه کسی دریافت شود  

مدیریت و کارآفرینی:

استرس‌های خارج از سازمان (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) (زندگي کاريه داريم!؟)

در باب استعفای کاری (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) 

مشارکت برای رفع مشکل (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

یوتیوب در سال ۲۰۱۱ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شش دليل براي قطع نشدن اينترنت بين‌الملل (وب‌شهر) (اين هفته با توجه به اختلالات اينترنتي، ترس از اينترنت ملي! فراگير شد. براي رفع نگراني، اين‌ تحليل جالب را که من هم با آن موافق‌م بخوانيد.)

قابلیت مخفی مانده‌ي ویندوز 7 به نام GodMode (دنياي فناوري اطلاعات) (ترفند عاااالي!)

ترافیک 3.5 برابری پست ایران در منطقه/ رتبه‌ي جهانی ایران در حوزه پست

بیش از 227 هزار دامنه در کشور ثبت شده است / تقاضا برای دامنه‌ي فارسی ایران چشم‌گیر نیست (نگران نباش تو اينترنت ملي چاره‌اي ندارند جز اين‌که تقاضاي اينو بدن!)

اقتصاد:

اين هفته قيمت دلار حسابي سوار آسان‌سور شد! دو تحليل خواندني حامد و صادق را در اين زمينه بخوانيد حتما.

مدلی برای درک تحولات بازار ارز: نسخه 1.4 (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

دلار به کجا می‌رود؟ (صادق الحسيني؛ کاتالاکسي)

هزینه واقعی تحریم (علی دادپی؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

هر ایرانی 2.1 کارت بانک دارد /کدام بانک بیش‌ترین کارت بانک را صادر کرده است؟

لینک‌های هفته (70)

باز هم تأخير که حتمن علت‌ش را مي‌دانيد: لطف حضرات در قطع کردن دسترسي به تمامي سرويس‌هاي اينترنتي از جمله همين گودر بي‌خاصيتي که تنها کاري که مي‌شود با آن کرد، مرور همين فيدهاي لينک‌هاي هفته است!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مديريت انرژي كاري (وفا کماليان؛ رفتار سازماني و کاربرد آن در مديريت)

نكته‌اي در مورد 360 درجه (وفا کماليان؛ رفتار سازماني و کاربرد آن در مديريت)

آخرش همه‌مون معمولی می‌شیم (توصيه مي‌کنم بخوانيد و سکوت …)

سلامتي شما به خوش‌بيني‌تان بستگي دارد

مديريت و کارآفريني:

خلاقیت با طعم سالسا (عاااالي! به‌ترين مطلب هفته براي من!) (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

آروزهای بزرگ (اين هم يک مطلب عاالي از امير مهراني؛ The Coach)

بی‌خیال شرکت زدن بشوید (نقدي دقيق بر مهم‌ترين علت کارآفريني در ايران!) (يادداشت‌هاي يک مدير که چند هفته‌اي نبودند و خوش‌حال‌م دوباره نوشتن را از سر گرفتند.)

سه گروه از کارکنان که بدون درنگ اخراج‌شان کنید  (يادداشت‌هاي يک مدير) (عاااالي!)

یکپارچگی رویکرد و عمل در منابع انسانی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

تغییر در بازار عرضه نیروی انسانی (تحليل جالب شهرام کريمي در مورد آينده‌ي بازار کار در ايران در يادداشت‌هاي صنايعي)

پرسيدن در مصاحبه هاي استخدامي (وفا کماليان؛ رفتار سازماني و کاربرد آن در مديريت)

در ادامه‌ي پرونده‌ي ويژه‌ي هفته‌ي قبلقیمت‌گذاری نرم‌افزار- جمع بندی (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) و استراتژی‌های قیمت‌گذاری نرم‌افزار  (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌های بهساد)

تيم كوك كيست؟ (مقاله‌ي جالبي از مجله‌ي شبکه در مورد تيم کوک؛ جانشين استيو جابز افسانه‌اي در اپل)

 فروشگاه‌هاي الكترونيكي موظف به اخذ نماد الكترونيكي هستند (در راستاي تسهيل فضاي کسب و کار بايد مجوز کسب از نيروي انتظامي بگيرند!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

آینده اینترنت بدون وب (محسن عظيمي؛ نويسنده‌ي مهمان يک پزشک)

ویندوز: فاجعه یا شاهکار؟ (وب‌شهر)

ده دلیل برای برتری کروم بر فایرفاکس (وب‌شهر)

میانگین حجم صفحات وب ۱ مگابایت است (وبلاگينا)

برترین‌های دنیای دیجیتال در سال ۲۰۱۱ (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي) (البته برترين سايت‌هاي اينترنتي عنوان به‌تري است!)

گوگل 3.7 میلیون ابزار اندرویدی در کریسمس فعال کرد، اما هنوز اپل جلوتر است (زوميت)

سامسونگ هنوز در بازار تلفن حکمرانی می کند ولی رشد اپل بیشتر است (زوميت)

محبوب‌ترين برند اينترنتي به نام گوگل رقم خورد (شاخص ارزيابي، ميزان بازديد از وب‌سايت!)

اوراکل پیشتاز بازار 18.2 میلیارد دلاری نرم افزارهای مدیریت ارتباط با مشتری

کاربران اینترنت ۳۵ میلیارد دلار صرف خریدهای کریسمس کردند

رشد 2.3 درصدی شبکه جهانی اینترنت در سه ماهه سوم سال 2011 (شاخص ارزيابي، تعداد دامنه‌هاي ثبت شده است.)

 مایکروسافت در حال کار بر روی شبکه اجتماعی مخصوص دانش‌آموزان است (زوميت) (البته در متن خبر نوشته شده دانش‌جويان!)

اقتصاد:

استونی چگونه معجزه اقتصادی خلق کرد (به‌ترين مطلب اقتصادي هفته براي من. واقعن معجزه کردند …)

 شفافیت در ایران و در جوامع توسعه یافته (حرف خيلي حساب حجت قندي در اقتصادانه)

بهره دستوری بانکی و نرخ ارز و طلا (معمولا يکي از دم‌دستي‌ترين راه‌کارهاي پيشنهادي براي کاهش نقدينگي و تورم در ايران، افزايش نرخ سود بانکي دانسته مي‌شود. حامد قدوسي در يک ليوان چاي داغ‌ش نقد جالب و جانانه‌اي دارد به اين تحليل‌ها.)

یک سالگی طرح هدف‌مندی یارانه‌ها (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

ما ایرانی‌ها همه اکونومیست کامل هستیم! (کافه اقتصاد)

ترکیه و تله درآمد متوسط (صادق الحسيني در کاتالاکسي نکته‌ي جالب و عجيبي در مورد اقتصاد ترکيه نوشته.)

نابرابری در آمریکا: نظم‌های آماری (اين هم خيلي جالبه!) (کافه اقتصاد)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (50)

“برای موفقیت‌های ناپولی حد و مرزی وجود ندارد. ما تمام تلاش‌مان را در سری آ، لیگ قهرمانان اروپا و کوپا ایتالیا انجام خواهیم داد.” (ادينسون کاواني؛ اين‌جا)

وقتي راهِ رفتن مشخص است؛ موفقيت يعني هر چقدر بيش‌تر جلو رفتن در مسيرِ پيش رو!

برگزاري کارگاه‌هاي آموزشي

کساني که من را از نظر کاري از نزديک مي‌شناسند، مي‌دانند که چقدر در برابر کلاس‌هاي آموزشي ضمن خدمت (;)) آلرژي دارم! هميشه اين براي‌‌م مهم بوده که در اين کلاس‌ها قرار است دقيقن شرکت‌کننده‌ها چه چيز را ياد بگيرند؟ نوع نگاه؟ فلسفه‌ي وجودي؟ روش انجام کارها؟ مهارت؟ يا چيزهاي ديگر؟ آيا واقعن شرکت‌کننده در اين کلاس‌ها، چيز جديد و متفاوتي ياد مي‌گيرد يا يک مشت بديهيات و مباني و اصولي را که در هر کتابي مي‌شود يافت؟ (حالا گذشتم از جفنگياتي که در خيلي از اين مثلا کلاس‌ها و کارگاه‌هاي آموزشي به خورد ملت از همه جا بي‌خبر داده مي‌شود و خيلي‌هاي‌شان از نظر علمي هم کاملا غلط هستند!) نکته‌ي بعدي تجربه‌اي است که از شرکت در کلاس آموزشي به‌دست مي‌آيد. آشنايي شرکت‌کننده‌ها با موضوع، تجربيات آن‌ها و البته مدل فکر کردن‌شان همه و همه در کيفيت دوره‌ي آموزشي تأثيرگذارند.

امسال تجربه‌ي شرکت در سه کارگاه آموزشي بسيار مفيد را داشتم: کارگاه کشف توانايي‌هاي امير مهراني، کارگاه آموزشي مهارت‌هاي مشاوره‌ي مديريت و کارگاه تحليل کسب و کار با رويکرد فناوري اطلاعات. شرکت در اين کلاس‌ها به من کمک کرد تا بتوانم کمي فرضيات‌م را در مورد دست‌آوردهاي کلاس‌هاي آموزشي به آزمون بگذارم که در مورد هر کدام هم تجربيات‌م را نوشتم. شرکت در اين کلاس‌ها به من نشان داد يک کلاسِ درست طراحي شده که در آن استاد هم دانش و مهارت و علاقه‌ي کافي را داشته باشد، چقدر مي‌تواند مفيد باشد.

 مدتي است دغدغه‌ي اين را دارم که خودم هم وارد وادي برگزاري کلاس‌هاي آموزشي شوم و چيزهايي که را که ياد گرفته‌ام و از آن مهم‌تر، کشف کرده‌ام را به ديگران ياد بدهم. البته احتمالا وجود گزاره‌ها و نوشته‌هاي‌م در اين‌جا هم در اين زمينه اثرگذار بوده است. ضمن اين‌که دوست عزيزي امکانات آموزشي لازم را هم در اين زمينه فراهم آورده‌اند. خودم يک فهرست از موضوعات احتمالي اين کلاس‌ها را نوشته‌ام. اما بد نديدم که قبل از اين‌که آن فهرست را به نظرسنجي بگذارم، اول از شما خوانندگان محترم و همراه گزاره‌ها بخواهم که در اين زمينه نظرتان را براي‌ام بنويسيد. سؤال‌ من اين است: با توجه به موضوعات اصلي و تم‌ نوشته‌هاي گزاره‌ها و البته با توجه به نيازها و علايق‌تان، به‌ نظرتان چه موضوعاتي از ميان نوشته‌هاي اين‌جا مي‌توانند به يک دوره يا کارگاه آموزشي گسترش پيدا کنند؟

منتظر نظرات شما هستم. 🙂

کدام اقيانوس کم‌عمق؟

نام شرکتي را در يک نشريه‌ي تخصصي مديريت مي‌بينم که مدعي داشتن سابقه و تخصص در يکي از حوزه‌هاي اصلي فعاليت شرکت ماست. به‌عنوان يک رقيب بالقوه به سايت‌ش سر مي‌زنم تا ببينم اوضاع از چه قرار است. اما هر چه مي‌گردم در سايت جز آگهي‌هاي متعدد برگزاري کلاس‌ها و کارگاه‌هاي آموزشي جناب آقاي مديرعامل شرکت چيزي پيدا نمي‌کنم. آقاي مديرعامل تقريبا حوزه‌اي نيست که در آن توان تدريس نداشته باشد؛ از استراتژي گرفته تا فرايند و از بازاريابي گرفته تا مديريت منابع انساني و رفتار سازماني! نگاهي به رزومه‌ي او مي‌اندازم؛ دو سه سالي از من بزرگ‌تر است و دانش‌جوي دکتراي گرايشي ناشناخته از مديريت در يک دانشگاه ناشناخته‌تر است! در عجب‌م که واقعا سطح توان آدمي تا به کجاست؟

******

همه‌ي ما آدم‌هايي شبيه اين آقاي مديرعامل را زياد ديده‌ايم. آدم‌هايي که در بسياري حوزه‌ها متخصص‌اند و در هر زمينه‌اي صاحب‌نظر و داراي حق اظهارفضل. خب شايد هم حق دارند. در زير اين آسمان آن‌قدر موضوع جذاب وجود دارد که آدم مي‌تواند به همه‌شان هم علاقه داشته باشد و اگر کمي توانايي‌هاي غيرمعمول هم داشته باشد (مثلا بهره‌ي هوشي بالا يا حافظه‌ي بسيار خوب)، آن‌وقت حتما توان و صلاحيت ورود به همه‌ي حوزه‌ها را هم دارد! به اين ترتيب مثلا من هر روز در حوزه‌ي خاصي کارشناس و متخصص مي‌شوم؛ يک روز کارشناس فرايندهاي کسب و کار هستم و فردا متخصص منابع انساني. امروز مهندس ناظر فونداسيون پروژه‌ي ساختماني هستم و فردا مهندس طراح سازه‌ي فلان پالايشگاه. امروز کارشناس ابزار دقيق هستم و فردا مهندس نصب دکل‌هاي مخابراتي. و يا حتا امروز مدير مالي و اداري هستم و فردا استاد حقوق فلان دانشگاه! 😉

شرايط نامتعادل بازار کار و امنيت شغلي پايين هم البته عوامل تأثيرگذاري هستند. در هر حال من بايد کار کنم و درآمد کسب کنم؛ هر جايي که بشود و با انجام هر کاري که مي‌توانم. کيفيت انجام کار هم البته مهم است؛ اما من که دارم تلاش خودم را مي‌کنم. ما مکلف به وظيفه‌ايم نه به نتيجه!

******

امروز علوم مختلف بشري تا آن‌جا گسترده و پيچيده شده‌اند که حتا آشنايي مختصر با همه‌ي آن‌ها هم ممکن نيست. اگر در قديم عنوان “حکيم” شايسته‌ي بزرگاني مثل ابن‌سينا بود که در تمامي علوم دوران خودشان، متخصص بودند؛ پيدا کردن “حکيم” جزو محالات روزگار ماست.

تقسيم علوم و تخصصي شدن کارها تا جايي پيش رفته که به اعتقاد برخي، جهان در حال بازگشت به عصر پيش از آدام اسميت است؛ عصري که در آن هر کس تنها مي‌تواند در يک حوزه‌ي بسيار محدود متخصص باشد. اين ايده را توماس مالون و هم‌کاران‌ش در تحقيقي مطرح کرده‌اند که نتايج آن در مقاله‌اي با عنوان “فراتخصص‌گرايي” در شماره‌ي 123 ماه‌نامه‌ي گزيده‌ي مديريت (آبان 1390) به چاپ رسيده است.+ به‌ عقيده‌ي آن‌ها، اين يک تغيير پارادايم در شيوه‌ي کار کردن بشر است؛ يک موج عظيم که همه را با خود مي‌برد. آن‌ها مي‌گويند که ابتدا کارفرمايان با درک مزاياي ناشي از اين تغيير پارادايم، به آن تن خواهند داد و بعد از آن‌ها کارکنان هم به‌اجبار با آن همراه خواهند شد.

******

امير مهراني عزيز اين‌جا از مزاياي متخصص نبودن گفته است. من کاملا با نکاتي که امير نوشته موافق‌م. اما مي‌خواهم روي يک نکته‌ي نوشته‌ي امير دست بگذارم؛ جايي که درباره‌ي نوآوري و استخراج الگو با ديد بين‌رشته‌اي نوشته است. در واقع مي‌توان اين‌طور به ماجرا نگاه کرد که وقتي يک اقيانوس وسيع اما کم‌عمق باشي، به‌صورت بالقوه يک متخصص حل مسئله‌ي بي‌نظير هم هستي؛ چرا که در مواجهه با هر مسئله، مي‌تواني تعداد زيادي ايده‌هاي متفاوت و متنوع حل مسئله داشته باشي. اصلا پايه‌ي تکنيک حل مسئله‌ي TRIZ همين است: اين‌که ممکن است جواب يک مسئله در فضاي حل مسئله‌اي نباشد که يک متخصص دنبال آن مي‌گردد. يک مثال کلاسيک‌ش اين است که مهندسان طراح خودرو براي کاهش زمان عمل ترمزها تمام راه‌حل‌هاي مکانيکي را امتحان کردند؛ ولي بعدها فهميدند که در واقع راه‌حل اين مسئله، استفاده از مدارهاي الکترونيکي است!

اما اگر کمي دقت کنيد همين هم خودش نوعي تخصص است: تخصص تحليل سيستم و حل مسئله. در واقع داشتن نگاه فراتخصصي و استخراج راه‌حل و الگو از حوزه‌هاي مختلف هم خودش نيازمند نوعي تخصص است. بنابراين اگر متخصص يک حوزه‌ي مشخص نيستيد و اگر دوست نداريد خودتان را به يک حوزه‌ي کاري يا علمي محدود کنيد، روي کسب دانش و مهارت تحليل سيستم و حل مسئله تمرکز کنيد. در واقع بسياري از افراد موفق که در حوزه‌هاي مختلف کاري و علمي به چهره‌هاي برجسته تبديل شدند، اين موفقيت‌ها را به‌واسطه‌ي دانش و توان حل مسئله‌شان کسب کردند. فرايند و ابزارهاي تحليل و حل مسئله شايد در نگاه اول، ساده باشند و در تمام حوزه‌ها قابل کاربرد؛ اما به‌کارگيري به‌موقع و در جاي درست‌شان خودش يک تخصص است. اما همين تخصص حل مسئله هم يک پيش‌نياز دارد!

مدتي قبل حامد قدوسي هم در يک ليوان چاي داغ‌ش در همين مورد نوشته بود +. حامد هم در مورد دانش‌منداني نوشته بود که در شاخه‌هاي مختلف يک علم منشأ تأثير شده‌اند. حامد نوشته بود که عامل موفقيت اين دانش‌مندان فهم عميق مباني رشته‌ي علمي خودشان بوده است. 

******

از کنار هم گذاشتن پاراگراف‌هاي پراکنده‌ي بالا و با ترکيب نتايج تحقيق پروفسور مالون و نوشته‌هاي امير و حامد مي‌خواهم به اين نتيجه برسم: انتخاب با شماست که يک برکه‌ي عميق باشيد يا يک اقيانوس کم‌عمق. اما اگر انتخاب‌تان دومي است، فراموش نکنيد که هر اقيانوس نامي دارد! بنابراين اگر قرار است يک اقيانوس يک سانتي‌متري باشيد، نام آن را پيدا کنيد: قرار است در کدام رشته‌ي علمي يا کدام شاخه‌ي کاري اقيانوس کم عمق باشيد؟

در دنياي پيچيده‌ي امروز، متأسفانه هيچ گريزي از متخصص بودن نيست: حتا اگر نخواستيد درياچه‌ي کم‌عمقي در يک رشته يا حوزه‌ي خاص باشيد، آخرين راهِ پيشِ روي شما تبديل شدن به يک متخصص حل مسئله است!

شش چراغ قرمز در مسير خلاقيت

نويسنده: بکي مک‌کري؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

چند روز پيش مارتي کولمنِ خلاق ـ معروف به پدر دستمال کاغذي‌ها ـ پيشنهادهاي خود را در زمينه‌ي خلاقيت در اکسپوي بلاگ ورلد ارائه داد. با توجه به اين‌که خلاقيت براي نوآوري و کارآفريني کليدي است؛ مي‌خواهم حرف‌هاي مارتي را ثبت کنم.

چرا او را پدر دستمال کاغذي‌ها مي‌ناميم؟ او وقتي براي دخترهاي‌ دبيرستاني‌اش ناهار درست مي‌کرد، براي آن‌ها روي دستمال کاغذي‌ طرح‌‌هايي مي‌کشيد که با جملات برگزيده و الهام‌بخش و پرنشاطي همراه بودند. او هنوز هم به کشيدن طرح‌هاي‌اش روي دستمال کاغذي‌ها ادامه مي‌دهد؛ البته با اين تفاوت که امروز به همه‌ي ما الهام مي‌بخشد.

اين هم يادداشت‌هاي من از سخنراني آن روز او:

هر کدام از ما مسير خلاقيت خاص خودمان را داريم. و همه‌ي ما هم چراغ قرمزهايي داريم. مهم نيست آن‌ها از کجا سر راه پديدار مي‌شوند. شما بايد با آن‌ها روبرو شويد و از آن‌ها بگذريد:

چراغ قرمز شماره‌ي يک: پول. پول شما را خلاق‌تر نمي‌کند و تضميني هم براي موفقيت به شما نمي‌دهد. پول معمولا در نتيجه‌ي خلاقيت، جذب مي‌شود. براي اين‌که جذاب‌تر باشيد چه مي‌کنيد؟ همه چيز به زيبايي دروني‌ باز نمي‌گردد. دليل‌اش اين است که ما يک جنبه‌ي بيروني هم داريم. پول ارزشمند است؛ اما زمان هم به همان اندازه مهم است.

وقتي کاملا توجه کنيد متوجه مي‌شويد که منظورم عشق به کارتان است. بنابراين:

چراغ سبز شماره‌ي يک: عشق را در مرکز دايره‌ي توجه‌تان نگاه داريد.

چراغ قرمز شماره‌ي دو: وقت نداشتن. همه‌ي ما به‌اندازه‌ي يکساني وقت داريم. وقتي مي‌گوييد وقت نداريد، منظورتان اين است که براي اين کار وقت نداريد. همه‌ي کارها برابر نيستند، همان‌طور که همه‌ي لحظات شبيه هم نيستند. در زمان تلف شده، خوشي به‌دست نمي‌آيد.

اخطار: در مسير نادرست با سرعت پيش نرويد!

چراغ سبز شماره‌ي دو: پافشاري کنيد. در رويارويي صخره و موج، موج برنده مي‌شود؛ نه براي قدرت‌اش بلکه به‌دليل پافشاري‌اش. قطعه به قطعه. گام به گام. گام‌هاي کودکانه.

چراغ قرمز شماره‌ي سه: آموزش نديدن. آموزش ديدن شما را خلاق‌ يا موفق نمي‌کند. هيچ کسي عقل کل نيست.

اخطار: تکبر در مورد چيزهايي که مي‌دانيد مي‌تواند باعث شود چيز بيش‌تري ياد نگيريد. شما بايد با ذهن باز از قضاوت‌هاي گذشته‌تان بگذريد.

چراغ سبز شماره‌ي سه: هر جا و هر گونه که مي‌توانيد آموزش ببينيد.

چراغ قرمز شماره‌ي چهار: بايد در حد کمال باشد. با کمال‌گرا بودن به کمال نمي‌رسيد. فرايند خلاق شدن، نيازمند آشفتگي و کامل نبودن است. بهترين کاري که مي‌توانيد را انجام ندهيد. هر کاري را که مي‌توانيد بکنيد. هميشه نمي‌توانيد کيفيت 100 درصد داشته باشيد. بدون از دست دادن شور و اشتياق‌تان از شکستي به شکست ديگر برويد. چيزهايي که بين شکست‌ها اتفاق مي‌افتند مهم‌اند.

چراغ سبز شماره‌ي سه: خودتان باشيد. همه‌ي ديگران، رفته‌اند.

چراغ قرمز شماره‌ي پنج: اتفاقي بدي براي من افتاده. مشکلات شما واقعي‌اند. مشکلات اساسي، ارزش‌شان را بازتاب مي‌دهند. مشکلات‌‌تان را با ديگران مقايسه نکنيد. عادت‌هاي بد شما ممکن است براي تطبيق پيدا کردن با وضعيت‌هاي بد به شما کمک کنند. اما اين، دليلِ چسبيدن به آن‌ها نيست. تا وقتي جهت حرکت‌تان (عادت‌‌هاي‌تان) را تغيير ندهيد، به‌جايي مي‌رسيد که داريد مي‌رويد.

چراغ سبز شماره‌ي پنج: با مشکلات‌تان رشد کنيد. آبراهام لينکلن مي‌گويد موقعيت به‌سختي به‌دست مي‌آيد؛ بنابراين ما بايد با اين موقعيت‌‌ها رشد کنيم.

چراغ قرمز شماره‌ي شش: من يک جوجه‌ام! واقعيت اين است که شما شکست خواهيد خورد. بله؛ کسي بهتر از شما هم پيدا مي‌شود. اما اجازه ندهيد دانستن اين موضوع بر شما غلبه کند. چه کسي بهتر از شما باشد و چه نه؛ او در مورد شما فکر نخواهد کرد.

چراغ سبز شماره‌ي شش: زندگي بيش از آن‌چه انتظار داشتم غيرقابل انتظار بود!

منبع

لینک‌های هفته (۶9)

يک هفته‌ي بي‌نهايت پرلينک! :دي واقعا براي انتخاب لينک‌هاي منتخب هفته به مشکل برخوردم. ممنون از همه. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فيدخوان يا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. از اين هفته براي مرور سريع‌تر مطالب، لينک‌هايي را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفايت مي‌کند، با پس‌زمينه‌ي زرد رنگ نمايش مي‌دهم.

موضوع ويژه ـ قيمت‌گذاري نرم‌افزار:

چندي پيش آقاي واحد در وبلاگ رادمان بحثي را درباره‌ي يک موضوع مهم در کسب و کار نرم‌افزار يعني قيمت‌گذاري آغاز کردند که توسط خود ايشان و ساير دوستان عزيز بسط و گسترش يافت و به نوشته‌هاي بسيار خواندني ختم شد. بنابراين موضوع ويژه‌ي اين هفته (در اين‌جا موضوع قرمز است!) و نوشته‌هاي‌ش را از دست ندهيد! (به‌تر است به همين ترتيبي که من گذاشتم بخوانيدشان.)

تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری(۱) و تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری (۲): نقش پارامترهای تعداد و زمان در قیمت گذاری محصول (امير نام‌آور؛ وبلاگ ايده)

قیمت‌گذاری نرم‌افزار- تعیین قیمت پایه فروش با نیم نگاهی به سود و قیمت‌گذاری نرم‌افزار- به‌دست آوردن قیمت تمام شده و قیمت ‌ذاری نرم‌افزار- درآمد و هزینه (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

آن‌سوی برآورد قیمت نرم‌افزار (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به صورت آنلاین به کارهای‌تان سامان بدهید (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

افسانه‌ي دریاچه کم عمق (امير مهراني؛ The Coach) (دو نکته در مورد اين نوشته‌ي خوب امير دارم که امروز يا فردا مي‌نويسم.)

مديريت و کارآفريني:

مصاحبه مطبوعاتی با استاد پرويز درگي درباره گوگل با مجله خلاقیت (استاد پرويز درگي)

برنامه برای باقی‌مانده‌ي کارها (نادر خرمي‌راد)

اسمارتيزهاي قهوه‌اي در كسب و كار شما چيست؟‎ (حکايت مديريتي استثنايي!)

محصول یک پسر شانزده ساله: اپلیکیشن هوشمندی که مطالب اینترنت را برای‌تان خلاصه می‌کند (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک) (مي‌گم چرا کارآفرين نشدم؛ علت‌ش اين بوده که در زمان 16 سالگي‌م آي‌فون اختراع نشده بوده!)

مدیر میکروسکپی (محمود شعبان‌زاده؛ بيس‌لاين)

جرم های تروریستی و پاسخ های متنفرانه (نويد غفارزادگان؛ يادداشت‌هاي نويد)

عنوان سومین مدیرعامل بد جهان به استيو بالمر رسيد (به‌سلامتي!)

بهترین شرکت‌های تکنولوژی برای کار (در کل شرکت‌ها Bain اول شده و مک‌کنزي دوم! بريم؟)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

پنج شگفتی‌ دنیای فناوری و اینترنت در سال ۲۰۱۱ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

ترجمه کتاب اصول برنامه‌نویسی (با تشکر از زحمات آقاي افشار محبي عزيز و همکاران)

راهنمای مطلق اسکرام (راهنماي اسکرام به فارسي. با تشکر از دوستاني که زحمت ترجمه‌اش را کشيده‌اند.) (دنياي چابک)

محصولاتی که استیو جابز نتوانست تکمیل کند (وب‌شهر)

گوگل گزارش بیش‌ترین عبارات جستجو شده در سال 2011 را منتشر کرد (زوميت)

IBM پنج سال آینده را پیش بینی می‌کند

بیش از ۷۰۰ هزار دستگاه اندرویدی در هر روز جان می‌گیرند

نوکیا، آمازون و مایکروسافت در حال چانه‌زنی برای خرید شرکت RIM سازنده‌ي بلک بری (فارنت)

افزایش نفوذ اینترنت در زندگی روزمره و تمایل کاربران به استفاده از اینترنت پرسرعت (گزارشي در مورد روند تغيير کاربران اينترنت پرسرعت در جهان) (دنياي فناوري اطلاعات)

بالاترين سرعت دانلود به ليتواني رسيد

فناوری‌های همراه پلی به سوی توسعه ابزار هوشمندی تجاری

بی‌توجهی ۷۰ درصد کارمندان به امنیت اطلاعات در سازمان‌ها

سهم 44 درصدي تلفن‌هاي هوشمند از بازار آمريکا

بازار ضدویروس به حدود 30 میلیارد دلار می‌رسد

شرکت فناورى اطلاعات ايران به سازمان ارتقا مى‌يابد

رسانه‌هاي اجتماعي:

دومین نشست پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی برگزار شد (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

با پیام های متنی بیشتر دروغ می‌گوییم (نارنجي)

چرا Add Friend ، چرا UnFriend؟ (يک اينفوگرافيک عالي تحليلي در مورد علل رفتار کاربران فيس‌بوک) (عصر ارتباط)

اقتصاد:

چند نکته درباره بازار ارز (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش چهارم (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود (آرمان اميري؛ مجمع ديوانگان)

اعداد و ارقام اقتصاد ایران (6): نرخ بیکاری (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

مشکلات لجستیکی تهیه دلار در ایران؟ (حجت قندي؛ اقتصادانه)

منتفی بودن بررسی بودجه در سال 90 / مجلس از نیمه دوم بهمن جلسه ندارد

تعداد بيمه‌شدگان با آمار اشتغال‌زايي دولت در تضاد است

نقدینگی از مرز ۳۳۱ هزار میلیارد تومان گذشت

استراتژي رقابتي حاجي درياني!

نام “درياني” عنوان آشنايي است براي سوپرمارکت‌هاي نقاط مختلف شهر تهران که انواع و اقسام ترکيب‌ها هم از آن وجود دارد. از جمله‌ي اين درياني‌ها، حاجي درياني است که سوپرش نزديک شرکت ما قرار دارد. دوستاني که در گودر مرحوم من را دنبال مي‌کردند، يادشان هست چه ماجراهاي بانمکي با اين حاجي درياني داشته‌ام. در اين پست قصد ندارم تا از حاجي درياني خاطره نقل کنم. به‌جاي آن مي‌خواهم از ديد استراتژي به شيوه‌‌ي بنگاه‌‌داري حاجي درياني نگاه کنم!

به فاصله‌ي يک مغازه از سوپر حاجي درياني، سوپر بزرگي ديگري قرار دارد. در محل زندگي ما وضعيت جالب‌تر است و دو سوپرمارکت دقيقا به هم چسبيده‌اند. همه‌ي اين سوپرها هم ظاهرا فروش مناسبي که دارند با گذشت اين چند سالي که من هر روز از جلوي‌شان رد مي‌شوم يا از آن‌ها خريد مي‌کنم، سر جاي‌شان هستند. خب سؤال اين است که چطور دو رقيب با خدمت کاملا مشابه (فروش مايحتاج روزانه‌ و مصرفي مردم) در کنار هم به کسب و کار مشغول‌اند و هر دو هم سودآورند؟ شايد يک پاسخ دم دستي اين باشد که مردم مجبورند از اين سوپرها خريد کنند، خوردن شوخي که ندارد هيچي، کلي لذت‌بخش هم هست و چيزهايي شبيه اين‌ها. اما ما يک فرقي با بقيه داريم و آن هم اين‌که مديريت خوانده‌ايم! حاجي درياني هم در جايگاه مدير کسب و کار خودش قرار دارد و سودآوري بنگاه‌ش براي‌ش از همه چيز مهم‌تر است. حاجي درياني در برابر رقيب چه مي‌کند؟‍

استراتژي رقابتي حاجي درياني در برابر سوپر بغل‌دستي، استراتژي تمايز (Differentiation) از استراتژي‌هاي عام پورتر است. حاجي درياني بدون اين‌که سعي کند با کارهاي غيراخلاقي رقيب‌ش را حذف کند، سعي مي‌کند مشتريان را متقاعد کند تا به جاي رقيب او را انتخاب کنند! اما چطور حاجي درياني اين کار را مي‌کند؛ آن هم در حالي که محصولي که مي‌فروشد با رقيب کاملا مشابه است؟ مشاهدات من از تعداد زيادي سوپرمارکت نزديک به‌هم در سطح شهر تهران، نشان مي‌دهد که حاجي درياني‌ ما چطور خود را متمايز مي‌کند:

1- تمايز در محصولات: عجيب اما واقعي! براي من بسيار جالب بود که وقتي دقت کردم سوپرمارکت‌هاي نزديک به‌هم، تمايز در محصولات را با فروش محصولات مشابه از توليدکنندگان مختلف (مثلا چيپس مزمز در برابر چيپس چي‌توز!) يا فروش محصولي که سوپر بغل‌دستي ندارد (مثلا سبزي آماده)، ايجاد مي‌کنند.

2- تمايز از طريق فروشندگان: خيلي از سوپرمارکت‌هاي جذاب شهر، تمايز اصلي‌شان را از رقبا با فروشندگان‌شان ايجاد مي‌کنند. فروشندگان خوش‌برخوردي که پس از مدتي حسابي با مشتري آشنا مي‌شوند، عموما نوع و توليدکننده‌ي محصولاتي که يک مشتري خاص مي‌خرد را به‌ياد دارند و سعي مي‌کنند تا نيازهاي مشتري را همان‌طوري که بايد پاسخ بدهند. جالب‌تر اين‌که اين ارتباط دوستانه تا آن حد پيش مي‌رود که اگر يک فروشنده از اين سوپرمارکت به سوپرمارکت بغل‌دستي برود، بسياري از مشتريان از آن به‌بعد به سوپر جديد مراجعه مي‌کنند! (در محل زندگي ما دقيقا اين اتفاق افتاد!) من خودم اوايلي که در محل کارم مشغول به‌کار شده بودم، تمام سوپرمارکت‌هاي آن دور و بر را امتحان کردم و دست آخر سوپر حاجي درياني را به‌دليل حضور خودش انتخاب کردم. مهم‌ترين استراتژي رقابتي حاجي درياني همين است!

3- تمايز در خدمات: بعضي از سوپرمارکت‌هاي تحويل سفارش در محل دارند و بعضي ديگر نه. يا بعضي از سوپرمارکت‌ها را ديده‌م که سفارش مشتريان‌شان را ثبت مي‌کنند و آن‌ها را بدون دريافت هيچ هزينه‌اي براي‌ مشتري تأمين مي‌کنند. و البته مثال‌هاي ديگري که حتما شما هم ديده‌ايد.

از روزي که ايده‌ي اين پست به ذهن‌م رسيد چند ماهي مي‌گذرد. عمدا چند ماهي نوشتن‌ش را به تعويق انداخت‌م تا بتوان‌م با مشاهدات بيش‌تر از آن‌چه در عمل در سوپرمارکت‌هاي سطح شهر ـ از جمله سوپر حاجي درياني ـ رخ مي‌دهد، دقيق‌تر در اين زمينه بنويسم.  جالب مي‌شود که شما هم به اين سه راه‌کار اجراي استراتژي تمايز حاجي درياني چيزهايي اضافه کنيد يا مثال‌هايي که در زمينه‌ي اين سه مورد ديده‌ايد را براي‌م بنويسيد.

حاجي درياني براي دانش‌جويان مهندسي صنايع و مديريت درس براي ياد گرفتن زياد دارد. امروز که براي خريد به سوپرمارکت حاجي درياني‌تان رفتيد، دقت کنيد ببنيد چه چيزهاي ديگري را مي‌توانيد پيدا کنيد. اگر دوست داشتيد براي‌ من هم بنويسيد که ديگر از حاجي درياني چه مي‌توان آموخت!

خروج از نسخه موبایل