درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱64): اصول نوآوری به‌روایت آریگو ساکی

“- یک تیم چطور می‌تواند سبکی نو در فوتبال ارائه کند؟

مسئله‌ی مهم خواست و اشتیاق تیم‌ها است و هم‌چنین داشتن تفکری برای ایجاد یک انقلاب. نقش مربی هم مهم است. او باید بتواند به‌خوبی ایده‌های خود را به تیم منتقل کند و از همه مهم‌تر، انگیزه را در وجود بازیکنانش پرورش دهد. خریدهای بازیکنان کاملا باید با دقت و مفید باشد. بازیکنانی باید جذب شوند که بتوانند تغییرات را انجام دهند و به‌سرعت با محیط جدید وفق پیدا کنند.” (آریگو ساکی در مصاحبه‌ی با هفته‌نامه‌ی فیفا؛ این‌جا)

آریگو ساکی را همه‌ی ما با میلان درخشان اواخر دهه‌ی هشتاد و نود و تیم ملی دوست‌داشتنی و ناکام ایتالیا در جام جهانی 1994 به‌یاد می‌آوریم. مربی خندان، کاریزماتیک و دوست‌داشتنی که هر چقدر بازیکن بزرگی نبود؛ همان‌قدر مربی بزرگی بود. 🙂

دکتر حمیدرضا صدر در فصل جذاب آریگو ساکی در کتاب “نیمکت داغ” نکته‌‌های جالبی را در مورد آریگو ساکی نقل می‌کند. مهم‌ترین نکته اعتقاد عمیق آریگو ساکی به این اصل حیاتی بود که: “فوتبال در ذهن‌ها شکل می‌گیرد.” تمرین‌های بدون توپ تیم‌های ساکی برای مربیان و تماشاگران عجیب و جذاب بودند (مثلا در یک مورد در بازی درون تیمی همه‌ی بازیکن‌ها شرکت داشتند، هافبک‌ها پاس می‌دادند و سانتر می‌کردند، مهاجم‌ها حمله می‌کردند و گل می‌زدند و مدافعان و دروازه‌بان هم دفاع؛ ولی هیچ توپی وجود نداشت!) بسیاری از تحلیل‌گران دنیای فوتبال معتقدند که میلان آریگو ساکی یکی از تیم‌های افسانه‌ای است که با نوآوری خلاقانه‌ چیز جدیدی را به فوتبال دنیا اضافه کردند.

پیرمرد دوست‌داشتنی فوتبال ایتالیا در مصاحبه با سایت فیفا درباره‌ی نوآوری حرف‌های جالبی زده و چند اصل ساده را برای خلق یک نوآوری ماندگار و تحول‌ساز بیان کرده است:

1-خواستن و اشتیاق داشتن؛

2- پرورش فکر شده‌ی یک ایده‌ی بکر؛

3- آموزش و الهام‌بخشی اعضای تیم؛

4- تأمین شایستگی‌ها و منابع مورد نیاز؛

5- اجرا و ره‌بری اجرا!

موفقیت‌های به‌یادماندنی آریگو ساکی در جهان فوتبال، به‌ترین برای اثبات این است که اصل‌های ساده پیرمرد پرلبخند ایتالیایی چقدر در دنیای واقعی تأثیرگذارند.

در ستایش کلاه قرمزی 92: 5 اصل طراحی یک محصول موفق

کلاه‌قرمزی 92 جمعه شب مثل نوروز تمام سال‌های اخیر خداحافظی باشکوهی داشت. ایرج طهماسب و حمید جبلی عزیز باز هم لحظات شاد، زیبا و فراموش‌نشدنی را برای ما رقم زدند. نشاندن لبخند بر لبان مردم خسته‌دل این روزهای ایران با یک ابزار تکراری ـ هر چقدر هم که این ابزار یعنی عروسک‌های این مجموعه نماد نوستالژی روزهای خوش گذشته باشند ـ هنری است که هر کسی ندارد. همین است که زبان، در ستایش کاری که این دو مرد بزرگ سال‌هاست دارند به‌خوبی از عهده‌اش برمی‌آیند، در می‌ماند …

 امسال کلاه‌قرمزی را که می‌دیدم، علاوه بر سرخوشی ناشی از دیدن خود این مجموعه، از طراحی بی‌نظیر کلاه‌قرمزی به‌عنوان یک محصول هنری لذت بردم. کلاه‌قرمزی امسال تفاوت‌های بسیاری با مجموعه‌های نوروز سال‌های اخیر داشت و از نظر من، نقطه‌ی اوج کار طهماسب و جبلی در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی بود. مثل همیشه که وقتی یک محصول فوق‌العاده را می‌بینم، به‌دنبال علت موفقیت آن هستم، برای‌ام جالب بود تا بفهمم کلاه‌قرمزی 92 چرا تا به این حد موفق شده است. در نهایت به پنج اصل ساده‌ی زیر رسیدم که برای طراحی هر محصول موفقی مورد نیاز است:

 1- خودتان باشید؛ اما متفاوت: کلاه‌قرمزی امسال در ظاهر با سال‌های گذشته هیچ تفاوتی نداشت. دکور که همان بود. شخصیت‌ها هم تقریبا همان‌ها بودند. تم برنامه هم هنوز همان ماجرای شیطنت‌های بچه‌گانه و آموزش‌های پدرانه‌ی آقای مجری است. اما … در تک‌تک شخصیت‌ها امسال تحولات ظریفی ایجاد شده بود که با کمی دقت، مخاطب را شگفت‌زده می‌کردند. به چند مورد زیر توجه کنید:

  • ایرج طهماسب امسال به‌هیچ عنوان عصبانی نشد! 🙂
  • ببعی از یک شخصیت حاشیه‌ای به متن آمد و بر جنبه‌های روشن‌فکرانه‌ی او تأکید بیش‌تری شد. ببعی همان چیزهایی را دوست داشت که علاقه‌مندی‌های نسل جوان امروزند: فیلم‌های نوستالژیک و رومانتیک کلاسیک (کازابلانکای‌اش را که یادتان هست!؟) و ترانه‌ها و موسیقی‌های مجبوب این روزها (ترانه‌های سلن دیون و به‌ویژه ترانه‌ی معروف تایتانیک فقط یک نمونه‌اش بود!)
  • فامیل دور شخصیت محوری امسال بود با دغدغه‌های یک مرد جوان امروزی. 🙂
  • پسر عمه زا با دیدن دختر همسایه عاقل‌تر شد! 🙂
  • حضور پسرخاله بسیار محدود شد؛ اما بسیار تأثیرگذار (مثلا خانه‌ی سال‌مندان رفتن پسرخاله را به‌یاد بیاورید!)
ایده‌ها و داستان‌های درخشان طهماسب و جبلی برای هر یک از عروسک‌ها نشان دادند که تکراری‌ترین محصول هم می‌تواند چنان نو ساخته شود که هیجان و لذتی بی‌مانند را به مشتریان ارائه کند. 

2- منبع خلق ایده برای دیگران باشید: محصولی موفق است که بتواند علاوه بر فروش مستقیم خودش، منبعی باشد برای خلق ایده‌های جذاب و بترکان (!) توسط دیگران. اگر کمی دقت کنید در دنیای فناوری امروز نمونه‌اش را بسیار می‌بینید (مثلا آی‌فون را که پدر تلفن‌های هوش‌مند امروزی است ببینید!) کلاه‌قرمزی هم همین ویژگی را دارد. فقط به‌عنوان نمونه لطیفه‌های ساخته شده از روی شخصیت “آقوی همساده” را به یاد بیاورید! 🙂 این هم نوعی بازاریابی ویروسی‌ است دیگر!

3- مشتری‌تان را درست انتخاب کنید؛ سایر مشتریان خودشان به‌سراغ شما می‌آیند: کلاه‌قرمزی 92 یک ویژگی بسیار مهم دیگر هم داشت. بالاخره بعد از چند سال، این برنامه فقط و فقط روی بچه‌های دهه‌ی 60 متمرکز بود. ایده‌ی محوری کلاه‌قرمزی امسال “ارائه‌ی لذت‌ها و علاقه‌مندی‌های نسل متولد دهه‌ی 60 در قالبی جدید” به آن‌ها بود: تم‌های آشنا برای این بچه‌ها، گنجاندن علاقه‌مندی‌های این نسل (از ترانه‌ها و فیلم‌های مورد علاقه گرفته تا تئاترهای کلاسیک و شوخی با برنامه‌ی محبوب 90!) و البته داشتن مابه‌ازاهای شخصیتی برای این نسل مثل “ببعی” باعث شده بود تا بچه‌های دهه‌ی 60، شیفته‌تر از هر سال به‌تماشای کلاه‌قرمزی بنشینند (در این زمینه فقط و فقط ارجاع‌تان می‌دهم به وضعیت تایم‌لاین توییتر در زمان پخش کلاه‌قرمزی!) اما این همه‌ی ماجرا نبود. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، پدر‌ها و مادرها و فرزندان بچه‌‌های دهه‌ی 60 هم کلاه‌قرمزی را دیدند و لذت بردند. 

4- تنوع اجزای محصول را کم کنید و خلاقیت را زیاد: آشنا نیست؟ استراتژی استیو جابز در اپل همین بود! در کلاه‌قرمزی امسال به‌درستی از تنوع موقعیت‌های نمایشی کم شده بود و در عین حال، خلاقیت موقعیت‌های نمایشی بسیار بالا رفته بود. مثلا یک تم اصلی حضور جمعی بچه‌ها در یک موقعیت تخیلی بود که در سینما، پشت چراغ راه‌نمایی و … تکرار شد. اما بی‌تردید، شاه‌کارترین تم کلاه‌قرمزی امسال،  تئاترهای کلاسیکی بود که با روایت عروسک‌ها به درخشان‌ترین شکل ممکن اجرا شدند: از اتلو گرفته تا رومئو و ژولیت. فکر می‌کنم فقط و فقط به‌ دلیل همین یک ایده‌ می‌توان به کلاه‌قرمزی 92 نمره‌‌ی 20 داد!

5- دوست‌داشتنی و جذاب، غافل‌گیر کنید: از همان قسمت اول، من شخصا منتظر حضور گیگیلی بودم. ورود گیگیلی در برنامه‌ی آخر و رسیدن‌اش به خداحافظی ـ که کنایه از کند بودن ذاتی گیگیلی و خانواده بود ـ غافل‌گیری بی‌نظیری بود! خداحافظی تک‌تک عروسک‌ها با آن جملات بی‌نظیرشان (مثلا شعر جیگر را یادتان هست؟) آن‌قدر لذت‌بخش بود که هنوز طعم خوش لحظه‌های‌اش را در اعماق قلب‌ام احساس می‌کنم …

سال گذشته نقدی نوشته بودم بر کلاه‌قرمزی 91 که امسال به به‌ترین شکل ممکن تمامی نقدهای من توسط آقایان طهماسب و جبلی برطرف شدند. به سهم خودم و با تمام وجود، سپاس‌گزارم از این دو مرد نازنین برای تمامی لحظات زیبا و خوشی که برای ما در زندگی‌مان به‌یادگار گذاشتند. حالا دیگر وقت لحظه‌شماری است تا نوروز 93 و کلاه‌قرمزی بعدی. به‌امید آن روز. 🙂

5 عنصر ضروري خلاقيت

نويسنده: لورن گري / مترجم: علي نعمتي شهاب

خلاقيت در تصور عامه‌ي مردم رابطه‌ي نزديكي با هوش بالا دارد. اما در واقعيت بعضي وقت‌ها متوجه مي‌شويم كه اين تصور درست نيست. چنان‌كه دي. ان. پركينز در سال 1981 در كتاب بي‌نظيرش “به‌ترين كار ذهن” نوشت، وقتي آستانه‌ي مشخصي از چيره‌دستي به‌دست آيد، رابطه‌‌ي ميان دستاوردهاي خلاقانه و امتياز IQ بسيار سست خواهد شد. به‌اعتقاد پركينز مفيدتر اين است كه خلاقيت را همانند يك “ويژگي” انساني فرض كنيم كه از 5 عنصر زير تشكيل شده است (نقل‌قول‌هاي داخل گيومه از كتاب پركينز است):

1- توانايي‌ها: اغلب تفكرات موجود در مورد خلاقيت ريشه در يك پارادايم “خالص‌گرا” دارند كه در آن خلاقيت از يك توانايي خاص (و نه حتا چند توانايي) مانند: آسان پيدا كردن ارتباطاتِ ميان چيزهاي ناجور، توانايي نيمه‌ي راست مغز، يك وجود بي‌قرار و يك شخصيت خلاقيت نشأت مي‌گيرد. با جمع‌بندي نتايج دهه‌ها تحقيق، پركينز به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ توانايي خلاقانه‌ي خاصي حتا نمي‌تواند به‌صورت كامل رفتار خلاقانه را توضيح دهد؛ چه برسد به بينش و روشن‌بيني (توانايي رسيدنِ سريع به هدف پيش از ديگران يا توانايي تشخيص الگوهاي پنهان با اطلاعاتي كم‌تر از ديگران.)  بينش و ديگران توانايي‌ها با رفتار خلاقانه در ارتباط‌اند؛ اما آيا واقعا اين‌ها توانايي‌هاي مرتبط با خلاقيت محسوب مي‌شوند؟ هيأت داوران هنوز در حال شور است.

2-سبك: پركينز مي‌نويسد نشان داده شده كه آن‌چه روان‌شناسان سبك تشخيصي مي‌نامند ـ “الگوهاي قابل بازگشتي كه فرد با آن‌ها با اطلاعات روبرو مي‌شود و اطلاعات را براساس آن‌ها تحليل مي‌كند ” ـ  باعث افزايش خلاقيت مي‌شوند. يكي از مثال‌هاي مطرح در اين زمينه رويكرد مسئله‌يابي است كه شامل كاهش فرضيه‌ها و گزينه‌هاي مرتبط با مسئله در فازهاي اولِ اكتشاف خلاقانه در عين داشتن آغوش باز براي بازنگري برخي از اين تصميمات در آينده است. به‌علاوه “بسياري از افراد خلاق در قضاوت در مورد آن‌چه با آن روبرو مي‌شوند مردد هستند.” به‌جاي آن، افراد خلاق تمايل فراواني به دست زدن به آزمايش‌هاي هدفمند براي درك چيزها يا موقعيت‌ها و نفوذ به درون و ماهيت آن‌ها دارند. به‌صورت نسبي افراد خلاق ‌كم‌تري وجود دارند كه به ارزيابي سريع و كنار گذاشتن ساير جنبه‌هاي موضوع متمايل‌اند.

مثال سوم سبك تشخيصي كه باعث افزايش خلاقيت مي‌شود همان چيزي است كه تفكر جانسوني ناميده مي‌شود: “افراد خلاق تمايل دارند تا در مورد  چيزهاي متضاد يا معكوس هم فكر كنند و سپس آن‌ها را از طريق روش‌هاي ابداعي يكپارچه سازند.

در عين حال محصولات سبك خلاقيت نيز مهم‌اند. “حتا وقتي كه فرد خلاق هر بار از روشي جديد براي توليد محصول استفاده نكند؛ يك سبك غيرمعمول، اصالتي پايدار را به‌همراه مي‌آورد.” مثلا نقاشي‌هاي جكسون پولاك در مقايسه با هم نوآوري چنداني ندارند؛ اما هر يك از آن‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را دارند و سبك كاري او به‌عنوان يك روند يكسان هم‌واره با تازه‌گي همراه است. البته برخي اوقات هر محصول با ابداعاتي آشكار همراه است. مثلا نقاشي‌هاي ماگريت “قاليچه‌ي خشنودي ما از چيزهاي روزمر‌ه‌ي جهان را از زير پاي ما مي‌كشد.” در چنين مواردي، نوآوري جزئي از سبك است.

3- ارزش‌ها: طبق مشاهدات پركينز افراد خلاق “به‌صورت كاملا مستقيم اصالت را ارزش‌مند مي‌دانند، بر قضاوت شخصي خود ارج مي‌نهند، به اصالت در كارهاي ديگران واكنش نشان مي‌دهند و آرزوي داشتن اصالت در كار خود را دارند.” بسياري از افراد خلاق اين دسته، آن‌هايي هستند كه تيپ‌هاي شخصيتي به‌شدت خودانگيز ناميده مي‌شوند. چنين افرادي بيش‌تر براساس شور دروني خود پيش مي‌روند؛ برخلاف بسياري از همكاران هم‌ترازشان كه براساس عوامل بيروني مثل نُرم‌هاي جامعه هدايت مي‌شوند. اما همين افرادِ به‌شدت خودانگيز در عين حال بيش‌تر هم نقدپذيرند. آن‌ها “اگر چه بر يك چشم‌انداز دروني تكيه دارند؛ اما راه‌نمايي‌هاي مفيد ديگران را هم مي‌پذيرند.” به‌علاوه افراد خلاق ارزش بالايي بر مسائل اساسي عام مي‌نهند: آن‌ها چيزها را “به‌شكلي كلي و كاملا سمبوليك و نه از زاويه‌ي ديدي انعطاف‌‌ناپذير و عمل‌گرا و نكته‌سنج” مشاهده مي‌كنند؛ اگر چه در اين نگريستن به‌دنبال معاني شخصي هم مي‌گردند. خودشناسي ارزش ديگري است كه نقش مهمي در رفتار خلاقانه ايفا مي‌كند: “افرادي كه دوست دارند خلاق باشند، كساني كه براي وجود چنين ويژگي در خود ارزش قائل‌اند، احتمال بيش‌تري مي‌رود كه خود را تبديل به فردي خلاق كنند و اين ويژگي را در خود حفظ نمايند.”

4- باورها: “آيا خود را خلاق مي‌دانيد؟ چه قله‌هايي را در رشته كوه‌هاي خلاقيت قابل فتح كردن مي‌دانيد؟ آن‌چه تلاش مي‌كنيد انجام دهيد شما را به‌جلو هدايت مي‌كند و حداقل بخشي از آن ريشه در “واقعيت‌ها و پتانسيل‌هاي شخصي‌تان” دارد. به‌شكل مشابه ديدگاه شما نسبت به فضاي مسئله  ـ “فضاي مفهومي كه در آن گزينه‌هاي كشف‌شدني‌ منتظر كاشف هستند و راه‌هاي رسيدن به آن‌ها نيز در آن‌جا نهفته است” نيز در دستيابي به هدف اثرگذار است. اگر چه تصور شما در مورد اين فضا و چگونگي پويش آن به حوزه‌ي كاري‌تان وابسته است؛ اما برخي باورهاي شما در مورد فضاي مسئله چند ـ حوزه‌اي است و رويكرد عام شما را نسبت به ابداع شكل مي‌دهند. بنابراين احتمال اين‌كه افراد خلاق به وجود رويكردها و راه‌حل‌هاي بسيار براي حل مسئله باور داشته باشند، بيش‌تر است.

5- تاكتيك‌ها: اين شامل “معرفت آگاهانه‌ي شما نسبت به كارهاي خلاقانه است.” در اين‌جا هم اين آگاهي هم مي‌تواند بسته به حوزه‌ي كاري‌تان خاص باشد و هم مي‌تواند شامل ميان‌برهاي (هيوريستيك‌هاي) عامي باشد كه بين حوزه‌هاي مختلف پل مي‌زنند و به ابداع در هر حوزه‌اي كمك مي‌كنند؛ مثلا كنار گذاشتن كار و خوابيدن براي فكر كردن روي يك مسئله!

نتيجه‌گيري: توانايي يا استعداد مطمئنا در رفتار خلاقانه نقش ايفا مي‌كنند؛ اما نه تا آن‌قدر كه باور عامه‌ي مردم است. “اگر چه دستاوردهاي هر فرد با توانايي‌هاي او محدود مي‌شود؛ اما با استفاده از همين توانايي‌هاي محدود هم مي‌توان به نتايج خلاقانه‌ي دوست‌داشتني رسيد.”

منبع

5 راه مؤسس آتاري براي رسيدن به ايده‌هاي هوشمندانه‌تر

نویسنده: دیوید هولمز / ترجمه: علی نعمتی شهاب

مقدمه: نولان کي بوشنل (متولد 5 فوريه‌ي 1943) مهندس و کارآفرين آمريکايي است که بنيان‌گذار شرکت‌ آتاري و مجموعه تئاترهاي زنجيره‌اي “چاک اي چيز پيزا تايم” است. بوشنل وارد تالار افتخارات بازي‌هاي ويدئويي و تالار افتخارات اتحاديه‌هاي محصولات مصرفي شده است، عضويت بفتا (اتحاديه‌ي فيلم بريتانيا) را در اختيار دارد، جايزه‌ي “نوآور برتر سال” نشريه‌ي نيشنز رستورنت نيوز را دريافت کرده و يکي از اعضاي فهرست “50 انساني که آمريکا را تغيير دادند” بوده است. بوشنل بيش از بيست شرکت را پايه‌گذاري کرده و يکي از پدران صنعت بازي‌هاي ويدئويي بوده است. او هم‌اکنون بنيان‌گذار مشترک و طراح ارشد بازي وب‌سايت “بازي‌هاي ضد کهنسالي” است؛ سايتي که داراي بازي‌هايي براي تحريک کردن مغز است و توسط بوشنل و دو محقق داراي مدرک دکترا ايجاد شده است.

نولان بوشنر در ستايش پنجامين گردهمايي شبکه‌سازي “مايندشر”در لس‌آنجلس گفت که بهبود هوشمندي نيازمند ابزارهاي مدرن و به‌روز يا داروهاي روان‌گردان نيست. تنها يک جفت اسکي و چند تکه لباس يوگا کفايت مي‌کنند.

از سال 2006 تا به‌امروز گردهمايي ماهانه‌ي شبکه‌سازي “مايندشر” برخي از هوشمندترين کارآفرينان، هنرمندان و مخترعان لس‌آنجلس را با وعده‌ي نوشيدني‌هاي ارزان‌قيمت، موسيقي محلي و در اغلب اوقات ارائه‌ها‌ي متحيرکننده دور هم جمع مي‌کند. مايندشر که بنيان‌گذار آن داگ کمپل ـ از آزمايشگاه‌هاي سين ـ آن را فرزندخوانده‌ي همايش‌هاي TED و مرد سوزان (البته بدون خودپسندي‌های خاص آن‌ دو) مي‌داند، پنجاهمين نشست ماهانه‌‌ی خود را با يک گردهمايي سه روزه در تعطيلات آخر هفته ـ که سرشار از هنر، موسيقي و فناوري بود ـ جشن گرفت. علاوه بر چيزهاي عجيب و غريبي مانند يک برج آجرچيني عظيم اسباب‌بازي و کاکتوس نوازنده، سخنرانان منتخب و تأثيرگذار اين گردهمايي موضوع “آينده چگونه است” را در حوزه‌هايي مانند: فضانوردي، طراحي بازي و سلامت بررسي کردند. علاوه بر آن هنراسرارآميزي با نام “مُد زيستي” و چيزي که “عقيم کردن ديجيتال” يا اسکروتوسکوپي  ناميده مي‌شد (و البته به‌اندازه‌ي اسم‌ش ترسناک نبود) هم ارائه شدند.

اما جذاب‌ترين سخنراني همایش، از آن بنيان‌گذار آتاري و نوآور سريالي نولان بوشنل بود که درباره‌ي برخي حکمت‌ها ـ که در 40 سال تجربه‌اش به‌عنوان مخترع و نوآور کسب کرده است‌ ـ سخن گفت. با در نظر گرفتن مخاطبان‌ او که همگي تشنه‌ي فناوري بودند و اين‌که بوشنل به‌ باور بسياري نمونه‌اي کامل از کارآفرينان عصر فناوري مدرن است، توصيه‌هاي او براي کارآفرينان جوان عرصه‌ي فناوري شگفت‌آور و انگيزش‌بخش بود:

آرام نگيريد

“شما قصد داريد ضريب هوشي‌تان (IQ) را ظرف دو سال بالاتر ببريد. پس آرام نگيريد. معناي‌اش اين است: چيزي ياد بگيريد که در آن ذهنيتي ابتدايي داريد. من دوست داشتم شطرنج بازي کنم. مشخص است که امکان نورون‌سازي ـ تولد سلول‌هاي جديد مغزي ـ در زمينه‌ي شطرنج براي آدمي به سن و سال من از بين رفته است. مغز من اوايلي که شروع به ياد گرفتن شطرنج کردم، همکاري خوبي داشت. اما اگر نخواهم احساسي حرف بزنم، پيشرفت من بسيار بسيار تدريجي بود. بنابراين اگر دوست داريد اين کار را درست انجام دهيد، اسکي کردن ياد بگيريد. و بعد زماني که احساس کرديد حسابي چوب‌هاي اسکي در کنترل شما هستند، سراغ ياد گرفتن اسنوبرد برويد. و زماني که ياد گرفتيد چگونه اسکيت کنيد، تائيچي (نوعي ورزش چيني) ياد بگيريد و بعدش به‌سراغ يوگا برويد. مسير آرام نگرفتن را ادامه دهيد. به‌زودي متوجه خواهيد شد که هوشمندتر شده‌ايد.”

به‌دنبال زيبايي باشيد

“پياده به محل کارتان برويد، حتي اگر تا منزل‌تان 5-4 کيلومتر فاصله دارد. تا محل کارتان دوچرخه‌سواري کنيد. از مسير متفاوتي به آن‌جا برويد. در طي اين مسير تا آن‌جا تلاش کنيد تا زيبايي‌هاي مسير را دريابيد. از اين‌که چقدر مي‌توانيد روابط همسايگي جديدي را انتظار داشته باشيد شگفت‌زده خواهيد شد. زماني که به‌دنبال زيبايي‌هاي منحصر به‌فرد مي‌گرديد، دست به تجربه کردن بزنيد. بدين ترتيب زماني که سر کار مي‌رويد، متوجه خواهيد شد که خلق و خوي بهتر و رضايت بيش‌تري داريد و مي‌توانيد قرص‌هاي ضدافسردگي‌تان را کنار بگذاريد.”

بدن‌تان را حرکت دهيد

“به‌شدت ورزش کنيد. بيست دقيقه. سي دقيقه. ضربان قلب‌تان را به 80% ظرفيت‌ نهایي‌ش برسانيد و در سه ساعت پس از آن چيزي ياد بگيريد. مشخص شده که زماني که ورزش شديد مي‌کنيد، مغز شما چيزي به نام BDNF (پروتئين عامل مشتق از مغز عصب‌گرا) مي‌سازد يا کود شيميايي رشد مغز شما است. BDNF يک پروتئين پيش‌رو براي شکل‌گيري دندريت‌ها (شاخه‌هاي گسترده‌ي سلول‌هاي عصبي با يکديگر) است. بدين ترتيب شما سخت‌افزار را براي نرم‌افزار آماده مي‌کنيد.”

خوب بخوابيد

“به‌خاطر بياوريد که ما مي‌توانيم در بخش جلويي مغزمان بين 5 تا 7 موضوع را هم‌زمان مديريت کنيم. بخش پشتي مغزمان مي‌تواند موضوعات بسيار بيش‌تري را مديريت کند. بنابراين زماني که به شما يک مسئله داده مي‌شود، در مورد آن پيش از خوابيدن فکر کنيد تا شانس زيادي داشته باشيد که فردا صبح حل‌ش کنيد. اتفاقي مي‌افتد اين است که مکانيسم پردازش پس‌زمينه‌ي مغز شما کار روي آن مسئله را با تعداد زيادي سيناپس (محل اتصال سلول‌هاي مغزي) آغاز مي‌کند و شما فردا از ميزان ظرفيت مغزي که آزاد کرده‌ايد شگفت‌زده خواهيد شد.

به ايده‌هاي خودتان اعتماد کنيد

“نوآوري هيچ وکيل مدافعي ندارد. مثلا اگر به شما يک دستگاه ارغواني مخصوص چپ‌دست‌ها نشان بدهم، احتمالا هيچ‌کس فکر نمي‌کند ايده‌ي خوبي است؛ هر چند واقعا نوآورانه است. و به همين ترتيب معمولا زماني که استيو جابز و من حرف مي‌زديم، يکي از موضوعات اصلي گفتگوهاي‌مان نوآوري بود. يک بار به او گفتم: «استيو اگر به چيزي باور داشتي؛ وقتی به اتاقي رفتي که 50 نفر آن‌جا هستند و همه‌ي آن‌ها به تو گفتند ديوانه‌اي، به همان ايده بچسب. پروژه‌ي خودت را ادامه بده.»”

“نوآوري کار مشکلي است. واقعا مشکل است. به‌همين دليل اغلب مردم نمي‌توانند آن را انجام دهند. خودرو، هواپيما و تلفن را در نظر بگيريد: همه‌ي آن‌ها در زمان اختراع‌شان هم‌چون اسباب‌بازي فرض مي‌شدند؛ چون هيچ‌کس از آن‌ها دفاع نمي‌کرد. آن‌ها براي دوران خود بسيار بديع بودند. چيزي که امروز شما روي آن کار مي‌کنيد مي‌تواند همين‌گونه باشد. بنابراين اگر مسير آينده‌ را شفاف مي‌بينيد، به آن بچسبيد.”

منبع

پ.ن. این مقاله‌ پیش از این در شماره‌ی تیر ماه مجله‌ی پنجره‌ی خلاقیت منتشر شده است.

(منبع عکس)

كارگاه هنر حرفه‌اي: چطور از هنرمان پول دربياوريم؟

متأسفانه يا خوش‌بختانه در ايران “هنر” يكي از حوزه‌هايي است كه با “پول” يك‌جا جمع نمي‌شوند؛ مگر اين‌كه پاي محصولي عامه‌پسند و بازاري وسط ماجرا باشد. همين سينماي‌مان را ببينيد و پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سال‌هاي اخيرش. اما هر از گاهي استثناهايي هم مثل “جدايي نادر از سيمين” پيش مي‌آيد كه البته براي آن‌ها هم بهانه‌هايي تراشيده مي‌شود. بهانه‌هايي مثل تأثير مسائل سياسي، مثل فصل اكران، مثل داشتن يك “فيلم رقيب” با آن كارگردان مشهورش و هزار نكته‌ي باريك‌تر از موي ديگر. در اين ميان اما همه‌ي ما فراموش مي‌كنيم كه “هنر” هم پيش از هر چيز “شغل” هنرمند است: هنر با وجود تمام ارزش‌هاي روحاني و معنوي‌ش، داراي ارزش مادي نيز هست. اين نكته‌اي است كه متأسفانه در كشور ما فراموش شده و نتيجه‌ش هم شده اين بازار آشفته‌ي هنري كه در آن هر محصول هنري مزخرفي به اسم “هنر براي هنر” به خورد مخاطبين داده مي‌شود و از آن سو، هميشه هم در حال شنيدن گلايه‌هاي هنرمندان كشور ـ اعم از بزرگ و كوچك و پير و جوان ـ از “عدم توجه مسئولين” هستيم.

در تمامي اين سال‌ها به‌عنوان يك بيزينس‌خوانده‌ي علاقه‌مند هنر براي من اين علامت سؤال وجود داشته كه چرا هنرمندان خوب كشور ما با اين همه استعداد و ذوق و قريحه‌‌ي عالي ـ كه من اعتراف مي‌كنم حسرت نداشتن‌شان را مي‌خورم ـ به ساده‌ترين اصول كسب و كار هم در توليد و ارائه‌ي آثارشان فكر نمي‌كنند. البته وضع هنرهاي پرمخاطبي مثل سينما و موسيقي در اين ميان به‌تر است و عمق فاجعه را بايد در هنرهاي اصيلي مثل تئاتر و هنرهاي تجسمي ديد. همين است كه بسيار خوش‌حال و در عين حال شگفت‌زده مي‌شوم وقتي مي‌بينم هنرمند بزرگي مثل اصغر فرهادي عزيز، در عين داشتن استعداد هنري والا، چقدر خوب به رعايت اصول “كسب و كار” در ساخت فيلم‌هاي‌ش توجه مي‌كند (فقط و فقط به كارهاي آقاي فرهادي روي “برندينگ” خودش و فيلم‌هاي‌ش توجه كنيد!)

رضا بهرامي دوست بسيار نازنين من، هنرمند و فيلم‌ساز است. يكي از ويژگي‌هاي دوست‌داشتني رضا براي من اين است كه در عين هنرمند بودن، اهميت جمله‌ي معروف “بيزينس ايز بيزينس” را در حوزه‌ي هنر كاملا درك كرده است. 😉 بر همين اساس رضا مجموعه كارگاه‌هايي را با عنوان “كارگاه هنر حرفه‌اي” براي هنرمندان طراحي كرده است تا به آن‌ها ياد بدهد هنر حرفه‌اي و كسب و كار هنري چگونه است (ياد كارهاي زمين‌مانده‌ي كارگاه “كار حرفه‌اي” خودم افتام!) رضا در كارگاه‌ش مورد موضوع بسيار مهمي با نام “تفكر طراحي (Design Thinking)” صحبت مي‌كند. حوزه‌‌اي از مطالعات هنري كه در دنيا هم عمر چنداني ندارد و جذابيت‌ش اين‌جاست كه در تمامي مشاغل و براي همه‌ي متخصصين كاربردي است و حرف‌هاي جديدي براي گفتن دارد (اين‌جا هم قبلا در مورد تفكر طراحي توضيح داده‌ام.) من در دو كارگاه مقدماتي اين دوره شركت داشته‌ام و با وجود اين‌كه رشته‌ام و تخصص‌م چيز ديگري است از كارگاه رضا نكات بسيار زيادي ياد گرفتم (اين‌جا در مورد آموخته‌هاي‌م از كارگاه‌ اول رضا نوشتم.)

با اين اوصاف ديگر حرفي باقي نمي‌ماند جز اين‌كه قابل توجه دوستان هنرمند، پزشك، مهندس و داراي ساير تخصص‌ها:

“این کارگاه در بیست ساعت (پنج جلسه ی چهار ساعته) برگزار می‌شود و برای برگزاری بهتر و انجام تمرین‌های متمرکز، ظرفیت آن پنج نفر است. لطفا برای کسب اطلاعات در زمینه نحوه‌ی برگزاری و ثبت‌نام و دریافت کاتالوگ کارگاه به این آدرس ای‌میل بزنید:

workshop@rezabahrami.com”

براي رضا بهرامي عزيز در راه جديدي كه آغاز كرده آرزوي موفقيت روزافزون را دارم.

خارپشت در برابر روباه؛ كدام يك هستيد؟

هفته‌ي پيش پنج‌شنبه همان‌طور كه نوشته‌ بودم در كارگاه “روباه و خارپشت” رضا بهرامي عزيز شركت كردم. اول گزارش خود رضا را از اين كلاس اين‌جا بخوانيد. كارگاه رضا پر بود از ايده‌هاي جذاب و طرح و رنگ‌ها و موسيقي‌هاي ميخ‌كوب‌كننده. سه ساعت و نيم كنار كلي آدم هنرمند نشستم و لذت بردم.

كارگاه رضا يك ايده‌ي مركزي داشت كه بخش‌هاي ديگر حول همين ايده‌ي به‌ظاهر ساده اما جذاب شكل مي‌گرفتند: يه ضرب‌المثل قديمي هست كه مي‌گه: “روباه تعداد زيادي ايده‌ي كوچك دارد؛ خارپشت يك ايده‌ي بزرگ!”

ماجرا از اين قرار است كه روباه‌ هميشه و همه جا با شرايط محيطي مختلفي روبرو است كه بايد در آن‌ها دوام بياورد: از خطر شكار شدن توسط انسان و ساير حيوانات گرفته تا خطر عدم دسترسي به غذا. براي همين استراتژي بقا براي روباه آن‌قدر متنوع است كه در هر لحظه مجبور است كاملا به‌صورت اقتضايي براي زنده ماندن تصميم بگيرد! در مقابل، خارپشت به‌دليل ابزار دفاعي كه دارد تنها يك ايده‌ي ساده اما مؤثر براي بقا دارد: هر وقت بهش حمله شد، سريع خودش را در حصار خارهاي‌ش پنهان مي‌كند.

اين دو حيوان به دليل اين تقابل استراتژي‌هاي بقاي‌شان تبديل شده‌اند به استعاره‌اي براي مقايسه‌ي آدم‌هاي خلاق با آدم‌هاي متخصص (البته متخصص‌هاي تك‌جنبه‌اي مثل فاميل دور!) رضا اشاره‌اي حذاب داشت به اين‌كه روباه در دنياي امروز نماد طراح و تفكر طراحي است و خارپشت نماد هنرمند يا آرتيست. مثال‌هاي دنياي واقعي‌ش هم جورجو موراندي خارپشت در برابر پابلو پيكاسو روباه هستند (كارهاي اين دو نفر را در گوگل جستجو كنيد تا تفاوت را متوجه شويد.)

نكته‌ي بعدي تفاوت ذهني خارپشت‌ها با روباه‌ها بود: خارپشت‌ها دنيا را ساده و عميق مي‌بينند، نگاه سيتماتيك دارند، مسيرهاي مشخصي را طي مي‌كنند، ايده‌هاي تكراري دارند و از يك تئوري پيروي مي‌كنند. منتها إليه همه‌ي اين‌ ويژگي‌ها مي‌شود روباهي كه دنياي را بسيار پيچيده مي‌بيند و براي اين دنيا ايده‌هاي بسيار متنوعي دارد.

ديگر مباحث كارگاه هم اين‌ها بودند: بررسي نمودهاي تفكر روباهي (!) در برابر تفكر خارپشتي، فرايند و ايده‌هاي كلي تفكر طراحي به‌عنوان فرايند خلاقيت ذهني روباه‌ها و ديدن نمونه‌هايي بسيار بسيار جذاب از هر كدام از اين ايده‌ها.

واقعن از كارگاه رضا لذت بردم و چيز ياد گرفتم. رضا قرار است اين كارگاه را سال آينده باز تكرار كند. پيشنهاد مي‌كنم چه هنرمند هستيد و چه نه، در اين كلاس شركت كنيد تا ايده‌هايي براي به‌تر زيستن به‌دست بياوريد و از آن‌ مهم‌تر، چارچوب ذهني خودتان را به‌تر بشناسيد.

پ.ن.1. از ديدن دو نفر از خوانندگان محترم گزاره‌ها سر كلاس و شنيدن اين‌كه با خواندن پست معرفي كارگاه در گزاره‌ها تصميم گرفتند به كلاس بيايند، بسيار هيجان‌زده شدم! از لطف اين دو دوست قبلا ناديده، ممنون‌م. ضمنا از ديدار فؤاد خاك‌نژاد عزيز هم بسيار مشعوف شدم.

پ.ن.2. از همه‌ي دوستاني كه در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شركت كردند سپاس‌گزاري مي‌كنم و باز هم از دوستان خواننده‌ي گزاره‌ها خواهش مي‌كنم كه با شركت در اين نظرسنجي من را براي طراحي مطالب سال آينده‌ي گزاره‌ها ياري بدهند.

پ.ن.3. منتظر عيدي گزاره‌ها همين ام‌شب ـ يعني چهارشنبه 24 اسفند ـ باشيد!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (57)

مربیان و بازیکنان تلاش می‌کنند تغییراتی در بازی ایجاد کنند تا بتوانیم به‌تر بازی کنیم و گل‌های بیش‌تری به‌ثمر برسانیم؛ این مهم‌ترین مسئله در فوتبال است. نمی‌دانم چه اندازه از کارهایی که انجام می‌دهیم خلاقانه است. این مسئله را آن‌هایی که تاریخ فوتبال را دنبال می‌کنند باید بگویند که ما در سطح متفاوتی بازی می‌کنیم یا نه.” (سرخيو بوسکتس؛ اين‌جا در مورد بارسلونا!)

بوسکتس به نکته‌ي خوبي اشاره کرده: هميشه بايد در کار خلاقيت داشت. بايد روش‌هاي انجام کار را تغيير داد. اما بخش بعدي حرف بوسکتس درست نيست که نمي‌داند آيا اين خلاقيت، سابقه داشته يا نه؟ بنابراين خوب است آدم در کار و زندگي خلاقيت داشته باشد؛ ولي به‌شرط اين‌که بدانيد اين خلاقيت، آيا واقعا خلاقيت جديدي است يا نه؟ 

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (53): جادوي خلاقيت در انجام كارهاي تكراري!

تا دقايقي ديگر پنجمين ال‌كلاسيكوي فصل برگزار مي‌شود و باز ما شاهد هنرنمايي بالرين‌هاي بارسا در ورزش‌گاه رؤيايي نيوكمپ در برابر رقيب ديرينه خواهيم بود. الان كه اين مطلب را مي‌نويسم نمي‌دانم امشب در بازي چه اتفاقي خواهد افتاد؛ اما اين را مي‌دانم كه الگويي كه در اين پست در موردش مي‌نويسم را حتما ام‌شب هم در بازي بارسا خواهيم ديد. ام‌شب مي‌‌خواهم در مورد يك ويژگي جادويي ديگر بارسا بنويسم كه در بازي رفت ال‌كلاسيكوي جام حذفي نمود بسيار زيادي پيدا كرد.

حفظ توپ وحشت‌ناك، پرس شديد و ضربه‌ي سريع. اين شايد خلاصه‌اي باشد از سبك بازي بارساي پپ. همه اين را مي‌دانند و همان همه هم تا به‌حال روش‌هاي گوناگوني را براي در هم شكستن اين سبك بازي انجام داده‌اند؛ اما جز در بعضي بازي‌ها و به‌صورت مقطعي هنوز تيم و مربي پيدا نشده كه بتواند در برابر اين سبك بازي دوام بياورد. مثال بارزش هم مورينيو است كه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي بسيار زياد اين دو سال اخير (از همان بازي 5 هيچ معروف تا همين بازي هفته‌ي پيش) در تمام بازي‌ها سبك‌ متفاوتي را امتحان كرده و جز در يك بازي ـ فينال جام حذفي قبل ـ موفق نبوده است. جالب اين‌جاست كه در تمامي اين ال‌كلاسيكوها اغلب گل‌هاي بارسا از الگوي يكساني پي‌روي كرده است: يك پاس توي عمق و … گل! مثلا همان ال‌كلاسيكوي 5 هيچ را يادتان بيايد يا بازي رفت ليگ امسال كه مسي آن پاس جادويي را به الكسيس داد. خوب همه اين را مي‌دانند كه بارسا چطور بازي مي‌كند و چطور گل مي‌زند. چرا كسي نمي‌تواند در برابرش مقاومت كند؟

به‌نظرم اين مسئله دو وجه دارد:

1- اجراي عالي كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا اين كارهاي تكراري را آن‌قدر عالي انجام مي‌دهند كه هر چقدر هم تيم‌هاي حريف در بازي دفاعي پيش‌رفت كنند دست آخر پيش‌رفته‌ترين تاكتيك‌شان براي متوقف كردن بازي‌كنان بارسا مي‌شود خشونت! (مراجعه كنيد به حركات وحشيانه‌ي پپه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي دو سال اخير!)

2- خلاقيت در انجام كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا در انجام كارهاي تكراري خلاقيت دارند! از جمله آن‌ها دقيقا در انجام همين تاكتيك پاس توي عمق و گل زدن، بازي‌كنان متفاوتي نقش‌ ايفا مي‌كنند. مثلا اگر هميشه در ذهن بازي‌كنان حريف اين الگو ثبت شده كه بايد ژاوي يا اينيستا پاس بدهند و مسي و الكسيس و ويا گل بزنند، به‌يك‌باره در يك بازي مشكل كه كار گره‌خورده شاهد اين هستيم كه مسي پاس مي‌دهد و ژاوي گل مي‌زند. يا از آن هم جالب‌تر، مسي پاس مي‌دهد و اريك آبيدال در سن 32 سالگي دومين گل تاريخ دوران بازي‌گري‌اش را در ال‌كلاسيكو به‌ثمر مي‌رساند!

ماجرا وقتي جالب‌تر مي‌شود كه بارسا به‌يك‌باره حتا روش گل‌ زدن‌ش را عوض مي‌كند و حريف را با تاكتيك خودش غافل‌گير مي‌كند. گل اول ال‌كلاسيكوي جام حذفي همين‌طوري به‌ثمر رسيد: اولين گل بارسا از روي ضربه‌ي كرنر در كل فصل جاري!

راست‌ش من هنوز در اين مورد به نتيجه نرسيده‌ام كه آيا اين پويايي و توان بالاي ذهني براي بروز خلاقيت در سخت‌ترين شرايط ممكن، وابسته به نبوغ بازي‌كنان بارسلونا است و يا نتيجه‌ي آموزش‌هايي كه در مكتب لاماسيا ديده‌اند. اين خيلي شايد مهم نباشد؛ مهم درس ديگري است كه ما از اين بارساي جادويي مي‌گيريم: ساده‌ترين الگوي موفقيت اجراي عالي و خلاقيت در انجام كارهايي است كه نه فقط براي ديگران كه براي خودمان هم تكراري شده‌اند!

پ.ن.1. عكس بالا مربوط است به ال‌كلاسيكوي رفت ليگ امسال؛ همان بازي 3-1 معروف. مي‌توانيد در چهره‌ي تك‌تك بازي‌كنان بارسا لذت و غرور ناشي از به‌ترين بودن را ببينيد! اين عكس واقعا جادويي است.

پ.ن.2. كانال رسمي يوتيوب باشگاه بارسلونا انيميشن بسيار جالبي در مورد بازي ام‌شب منتشر كرده كه هرگز نبايد از دست‌ش بدهيد: اين‌جا روي يوتيوب و دانلود از اين‌جا.

پ.ن.3. ام‌روز 25 ژانويه روز تولد دوست‌داشتني‌ترين بازي‌كن دنيا براي من و يكي از به‌ترين بازي‌كنان تاريخ است: تولدت مبارك ژاوي هرناندز عزيز!

12 تمرين براي خلاق‌تر کردن ذهن

حل مسئله هميشه از راه‌هاي شناخته شده و معمولي قابل انجام نيست. خيلي وقت‌ها مشاوران ناگزير از استفاده از روش‌هاي جديد و غيرسنتي براي حل مسائل سازماني هستند. استفاده از روش‌هاي جديد مي‌تواند دو وجه داشته باشد: يادگيري روش‌هاي جديدي که ديگران ابداع کرده‌اند و ابداع روش‌هاي جديد توسط خود فرد يا تيم. دومي نيازمند خلاق بودن است. خلاقيت اگر چه مي‌تواند يک ويژگي ذاتي آدم‌ها باشد (بعضي آدم ها هميشه خلاق‌اند)؛ اما اين‌طور هم نيست که خلاقيت صرفا ذاتي باشد. به‌همين دليل روش‌هاي زيادي براي خلاق‌تر شدن ارايه شده است. در عين حال تمريناتي هم براي افزايش توان خلاقيت ذهن وجود دارند که در اين‌ پست 12 تمرين ساده در اين زمينه را مرور مي‌کنيم:

  1. روزي يک ساعت را بدون سخن گفتن در ميان جمع ـ به‌استثناي پاسخ دادن به پرسش‌هاي مستقيم ـ بگذرانيد. اين کار را البته بايد طوري انجام دهيد که ديگران نگران قهر کردن يا مريض شدن شما نشوند. هر چقدر که مي‌توانيد معمولي باشيد. اما داوطلب صحبت کردن يا اطلاع‌رساني نشويد!
  2. روزي 30 دقيقه در مورد يک موضوع خاص فکر کنيد. با 5 دقيقه در روز شروع کنيد.
  3. يک نامه بنويسيد که در آن عبارات من و مال من و عبارت‌هاي مشابه وجود نداشته باشند.
  4. 15 دقيقه در روز صحبت کنيد بدون اين‌که عبارات من و مال من و عبارت‌هاي مشابه در سخنان‌تان وجود داشته باشند.
  5. يک نامه‌ با لحن موفقيت‌آميز يا آرام در مورد خودتان بنويسيد. از عبارت‌هاي نادقيق استفاده نکنيد و دروغ هم نگوييد. به‌دنبال جنبه‌ها يا کارهايي از خود بگرديد که مي‌توانند با صداقت، راه طي شده توسط شما را بازتاب بدهند.
  6. پيش از ورود به يک اتاق شلوغ اوضاع را بسنجيد!
  7. با يک آدم جديد دوست شويد و بدون اين‌که متوجه شود او را وادار کنيد تا در مورد خودش براي شما صحبت کند. سؤالات‌تان را طوري مطرح کنيد که فرد احساس آزردگي نکند.
  8. براي همان آدم جديد به‌صورت اختصاصي در مورد خودتان و علايق‌تان صحبت کنيد؛ بدون اين‌که شکايت يا اغراق کنید يا مخاطب‌تان را خسته کنيد.
  9. “منظورم اين است که” يا “در واقع” و هر تکه‌کلام ديگري را از حرف‌ زدن‌تان حذف کنيد.
  10. براي دو ساعت از روزتان برنامه‌ريزي کنيد و اين برنامه را اجرا کنيد.
  11. براي خودتان 12 وظيفه‌ي تصادفي تعيين کنيد. مثلا: با اتوبوس تا يک شهر نزديک برويد و برگرديد، 12 ساعت غذا نخوريد، در بدترين محل ممکن غذا بخوريد، تا صبح بيدار بمانيد و کار کنيد و …
  12. هر از چند گاهي يک روز کامل به همه‌ي خواسته‌هاي منطقي ديگران پاسخ مثبت بدهيد.

منبع

پ.ن. خداوکيلي خيلي تمرين‌هاي خلاقانه‌اي هستند! 🙂

شش چراغ قرمز در مسير خلاقيت

نويسنده: بکي مک‌کري؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

چند روز پيش مارتي کولمنِ خلاق ـ معروف به پدر دستمال کاغذي‌ها ـ پيشنهادهاي خود را در زمينه‌ي خلاقيت در اکسپوي بلاگ ورلد ارائه داد. با توجه به اين‌که خلاقيت براي نوآوري و کارآفريني کليدي است؛ مي‌خواهم حرف‌هاي مارتي را ثبت کنم.

چرا او را پدر دستمال کاغذي‌ها مي‌ناميم؟ او وقتي براي دخترهاي‌ دبيرستاني‌اش ناهار درست مي‌کرد، براي آن‌ها روي دستمال کاغذي‌ طرح‌‌هايي مي‌کشيد که با جملات برگزيده و الهام‌بخش و پرنشاطي همراه بودند. او هنوز هم به کشيدن طرح‌هاي‌اش روي دستمال کاغذي‌ها ادامه مي‌دهد؛ البته با اين تفاوت که امروز به همه‌ي ما الهام مي‌بخشد.

اين هم يادداشت‌هاي من از سخنراني آن روز او:

هر کدام از ما مسير خلاقيت خاص خودمان را داريم. و همه‌ي ما هم چراغ قرمزهايي داريم. مهم نيست آن‌ها از کجا سر راه پديدار مي‌شوند. شما بايد با آن‌ها روبرو شويد و از آن‌ها بگذريد:

چراغ قرمز شماره‌ي يک: پول. پول شما را خلاق‌تر نمي‌کند و تضميني هم براي موفقيت به شما نمي‌دهد. پول معمولا در نتيجه‌ي خلاقيت، جذب مي‌شود. براي اين‌که جذاب‌تر باشيد چه مي‌کنيد؟ همه چيز به زيبايي دروني‌ باز نمي‌گردد. دليل‌اش اين است که ما يک جنبه‌ي بيروني هم داريم. پول ارزشمند است؛ اما زمان هم به همان اندازه مهم است.

وقتي کاملا توجه کنيد متوجه مي‌شويد که منظورم عشق به کارتان است. بنابراين:

چراغ سبز شماره‌ي يک: عشق را در مرکز دايره‌ي توجه‌تان نگاه داريد.

چراغ قرمز شماره‌ي دو: وقت نداشتن. همه‌ي ما به‌اندازه‌ي يکساني وقت داريم. وقتي مي‌گوييد وقت نداريد، منظورتان اين است که براي اين کار وقت نداريد. همه‌ي کارها برابر نيستند، همان‌طور که همه‌ي لحظات شبيه هم نيستند. در زمان تلف شده، خوشي به‌دست نمي‌آيد.

اخطار: در مسير نادرست با سرعت پيش نرويد!

چراغ سبز شماره‌ي دو: پافشاري کنيد. در رويارويي صخره و موج، موج برنده مي‌شود؛ نه براي قدرت‌اش بلکه به‌دليل پافشاري‌اش. قطعه به قطعه. گام به گام. گام‌هاي کودکانه.

چراغ قرمز شماره‌ي سه: آموزش نديدن. آموزش ديدن شما را خلاق‌ يا موفق نمي‌کند. هيچ کسي عقل کل نيست.

اخطار: تکبر در مورد چيزهايي که مي‌دانيد مي‌تواند باعث شود چيز بيش‌تري ياد نگيريد. شما بايد با ذهن باز از قضاوت‌هاي گذشته‌تان بگذريد.

چراغ سبز شماره‌ي سه: هر جا و هر گونه که مي‌توانيد آموزش ببينيد.

چراغ قرمز شماره‌ي چهار: بايد در حد کمال باشد. با کمال‌گرا بودن به کمال نمي‌رسيد. فرايند خلاق شدن، نيازمند آشفتگي و کامل نبودن است. بهترين کاري که مي‌توانيد را انجام ندهيد. هر کاري را که مي‌توانيد بکنيد. هميشه نمي‌توانيد کيفيت 100 درصد داشته باشيد. بدون از دست دادن شور و اشتياق‌تان از شکستي به شکست ديگر برويد. چيزهايي که بين شکست‌ها اتفاق مي‌افتند مهم‌اند.

چراغ سبز شماره‌ي سه: خودتان باشيد. همه‌ي ديگران، رفته‌اند.

چراغ قرمز شماره‌ي پنج: اتفاقي بدي براي من افتاده. مشکلات شما واقعي‌اند. مشکلات اساسي، ارزش‌شان را بازتاب مي‌دهند. مشکلات‌‌تان را با ديگران مقايسه نکنيد. عادت‌هاي بد شما ممکن است براي تطبيق پيدا کردن با وضعيت‌هاي بد به شما کمک کنند. اما اين، دليلِ چسبيدن به آن‌ها نيست. تا وقتي جهت حرکت‌تان (عادت‌‌هاي‌تان) را تغيير ندهيد، به‌جايي مي‌رسيد که داريد مي‌رويد.

چراغ سبز شماره‌ي پنج: با مشکلات‌تان رشد کنيد. آبراهام لينکلن مي‌گويد موقعيت به‌سختي به‌دست مي‌آيد؛ بنابراين ما بايد با اين موقعيت‌‌ها رشد کنيم.

چراغ قرمز شماره‌ي شش: من يک جوجه‌ام! واقعيت اين است که شما شکست خواهيد خورد. بله؛ کسي بهتر از شما هم پيدا مي‌شود. اما اجازه ندهيد دانستن اين موضوع بر شما غلبه کند. چه کسي بهتر از شما باشد و چه نه؛ او در مورد شما فکر نخواهد کرد.

چراغ سبز شماره‌ي شش: زندگي بيش از آن‌چه انتظار داشتم غيرقابل انتظار بود!

منبع

خروج از نسخه موبایل