تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی در “یوایکس تهران”

روز پنجشنبه اولین همایش تجربه‌ی کاربری تهران به‌همت شرکت نوین‌افزار در تهران برگزار شد و من هم با کمال افتخار، ضمن حضور در این همایش سخنرانی هم داشتم. موضوع سخنرانی من در همایش، “تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی” بود. یک خسته نباشید جدی به همه‌ی دست‌اندرکاران همایش به‌ویژه میلاد و خانم کروبی عزیز.

توضیحاتی مختصر درباره‌ی مقاله‌ی من: وقتی از تجربه کاربری (User Experience) صحبت می‌کنیم، بیشتر کاربردهای آن در دنیای مجازی و محیط اینترنت و در تعامل میان کاربر و محصولات آن‌لاین به ذهن ما می‌رسد. این در حالی است که هر محصول و خدمتی در هر محیط و هر بستری که در اختیار مشتریان قرار می‌گیرد، باید بتواند تجربه‌ی لذت‌بخشی را از مصرف یا استفاده‌ی خود برای کاربران رقم بزند. فرقی هم ندارد که محصول مورد نظر، یک ساختمان باشد یا یک وسیله‌ی ورزشی، یک فیلم، یک غذای دوست‌داشتنی یا چیز دیگر. “تجربه‌ی کاربری” می‌تواند حتی در یک کافه، هنگام خرید یک لباس و یا حتی در روابط ما با اعضای خانواده یا دوستان‌مان هم معنادار باشد.

در این ارائه تلاش کردم تا درباره‌ی عناصر مشترک تجربه‌ی کاربری در زندگی روزمره و دنیای واقعی توضیحاتی بدهم. برای این منظور ابتدا مفهو تجربه‌ی کاربری به‌صورت مختصر تعریف شد و سپس با به‌کار گرفتن مثال‌هایی از تجربیات ما در زندگی روزمره، تلاش کردم تا به طراحان محصول نشان بدهم که چگونه تمرکز روی ایجاد یک تجربه‌ی کاربری لذت‌بخش، می‌تواند باعث خلاقیت و نوآوری در طراحی محصول و ارائه‌ی آن به مشتریان و کاربران مورد نظر شود. در قسمت پایانی ارائه هم روش “تفکر طراحی (Design Thinking)” به‌عنوان یک ابزار مهم برای طراحی یک تجربه‌ی کاربری دوست‌داشتنی معرفی شد.

می‌توانید فایل پرزنت من را این‌جا در صفحه‌ی اسلایدشر من مشاهده کنید.

پ.ن. اگر در زمینه‌ی کاربردهای تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی ـ به‌ویژه در طراحی استراتژی و مدل کسب و کارـ سؤالی داشتید یا کمکی خواستید، با من تماس بگیرید.

چگونه ذهن خود را برای متمركز بودن تربيت كنيم

نويسنده: ناديا گودمن / مترجم: علی نعمتی شهاب

به‌عنوان يک کارآفرين، غذاهاي زيادي براي ميل کردن در بشقاب روي ميزتان قرار دارند. متمرکز ماندن زير فشار دائمي درخواست‌هاي کارکنان و مشتريان، نامه‌هاي الکترونيک و تماس‌هاي تلفني که همه به‌دنبال پاسخي از جانب شما هستند، بسيار مشکل است. در ميان اين همه عوامل منحرف‌کننده‌ي حواس، درک محدوديت‌هاي ذهني‌‌تان و کار کردن روي آن‌ها مي‌توانيد تمرکز و بهره‌وري شما را افزايش دهد.

مغزهاي ما به‌خوبي براي حواس‌پرتي تنظيم شده‌اند. به‌همين دليل است که محيط ديجيتال امروزي باعث شده تا تمرکز بسيار سخت‌تر شود. ديويد راک بنيان‌گذار مشترک “مؤسسه‌ رهبري مبتني بر علم عصب‌شناسي” و نويسنده کتاب “مغز شما در کار” مي‌گويد: “حواس‌پرتي نشان‌دهنده‌ي اين است که چيزي تغيير کرده است. حواس‌پرتي يک اخطار است که مي‌گويد «توجه‌‌ات را همين الان جمع کن؛ اين مي‌تواند خطرناک باشد.»” اين واکنش مغز، خودکار و عملا غيرقابل توقف است.

در حالي که چند وظيفه‌اي بودن يک مهارت ضروري است؛ داراي يک جنبه‌ي منفي نيز است. راک مي‌گويد: “اين کار مي‌تواند هوشمندي ما را کاهش دهد و به‌زبان بهتر، IQ ما را کم کند. ما اشتباه مي‌کنيم، نشانه‌هاي ظريف را تشخيص نمي‌دهيم، زماني که نبايد، فرمان را رها مي‌کنيم يا حرف اشتباهي مي‌زنيم.”

شرايط وقتي بدتر مي‌شود که بدانيم حواس‌پرتي باعث ايجاد احساس خوبي هم در ما مي‌شود. راک مي‌گويد: “مغز شما در زمان چند وظيفه‌اي بودن، کليد پاداش‌دهي مغزتان را روشن مي‌کند” که بدين معناست: زماني که کارهاي زيادي را هم‌زمان انجام مي‌دهيد، احساس بسيار خوبي در مورد توانايي‌هاي خودتان داريد.

سرانجام اين‌که هدف اصلي، تمرکز مستمر نيست؛ بلکه دستيابي به يک زمان کوتاه بدون حواس‌پرتي در هر روز است. راک مي‌گويد: “بيست دقيقه تمرکز عميق در هر روز مي‌تواند تحول‌آفرين باشد.”

اين سه ترفند را براي متمرکز شدن و بهره‌وري بالاتر امتحان کنيد:

1. کارهاي خلاقانه را اول انجام دهيد: معمولا ما کارهاي بي‌نياز از تفکر را اول انجام مي‌دهيم و بعد به‌سراغ کارهاي سخت مي‌رويم. اين کار انرژي شما را تحليل مي‌برد و تمرکزتان را کاهش مي‌دهد. راک مي‌گويد: “يک ساعت بعد از آغاز کار، شما ظرفيت کم‌تري نسبت به زمان آغاز کارتان داريد. هر تصميمي که ما مي‌گيريم، ذهن‌مان را خسته‌تر مي‌کند.” براي اثربخشي در تمرکز، ترتيب کارها را برعکس کنيد: صبح‌ها پيش از هر چيز، کارهاي نيازمند خلاقيت يا توجه زياد را انجام دهيد و کارهاي آسان‌تر ـ مانند پاک کردن ايميل‌ها يا زمان‌بندي جلسات ـ را براي زمان ديگري در روز بگذاريد.

2- زمان‌تان را سنجيده تخصيص دهيد: با مطالعه‌ي هزاران فرد مختلف، راک متوجه شده که ما دقيقا تنها شش ساعت در يک هفته تمرکز کامل داريم. او مي‌گويد: “شما بايد در مورد کارهايي که در اين ساعات محدود انجام مي‌دهيد، بسيار سخت‌گير باشيد.”

اغلب افراد در ساعات ابتدايي صبح يا ساعات انتهايي شب بهتر تمرکز مي‌کنند و مطالعات راک نشان مي‌دهد که 90 درصد افراد خارج از محل کارشان بهتر فکر مي‌کنند. بنابراين دريابيد که کجا و چه زماني بهتر مي‌توانيد تمرکز کنيد و سپس سخت‌ترين وظايف‌تان را براي آن زمان‌ها نگاه داريد.

3- مغزتان را همانند عضلات‌تان پرورش دهيد: زماني که چندوظيفه‌اي بودن هنجار قابل قبولي است؛ مغز‌تان به‌سرعت خودش را با شرايط تطبيق مي‌دهد. شما با تبديل شدن حواس‌پرتي به يک عادت قابليت تمرکز را از دست مي‌دهيد. راک مي‌گويد: “ما مغزمان را براي تمرکز نداشتن تربيت مي‌کنيم.”

تمرکز را با حذف کليه عوامل منحرف‌کننده حواس‌ و توجه کامل به يک فعاليت مشخص تمرين کنيد. با زمان محدودي ـ مثلا 5 دقيقه در روز ـ شروع کنيد و تلاش کنيد اين زمان را به‌صورت مداوم افزايش دهيد. در زمان تمرين، اگر متوجه شديد تمرکز ذهني‌تان از بين رفته است، تنها به همان فعاليتي که داريد انجام مي‌دهيد بپردازيد. راک مي‌گويد: “اين کار مثل متناسب کردن اندام‌ها است. شما بايد روي عضله‌اي که مي‌خواهيد بسازيد، تمرکز کنيد.”

شش چراغ قرمز در مسير خلاقيت

نويسنده: بکي مک‌کري؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

چند روز پيش مارتي کولمنِ خلاق ـ معروف به پدر دستمال کاغذي‌ها ـ پيشنهادهاي خود را در زمينه‌ي خلاقيت در اکسپوي بلاگ ورلد ارائه داد. با توجه به اين‌که خلاقيت براي نوآوري و کارآفريني کليدي است؛ مي‌خواهم حرف‌هاي مارتي را ثبت کنم.

چرا او را پدر دستمال کاغذي‌ها مي‌ناميم؟ او وقتي براي دخترهاي‌ دبيرستاني‌اش ناهار درست مي‌کرد، براي آن‌ها روي دستمال کاغذي‌ طرح‌‌هايي مي‌کشيد که با جملات برگزيده و الهام‌بخش و پرنشاطي همراه بودند. او هنوز هم به کشيدن طرح‌هاي‌اش روي دستمال کاغذي‌ها ادامه مي‌دهد؛ البته با اين تفاوت که امروز به همه‌ي ما الهام مي‌بخشد.

اين هم يادداشت‌هاي من از سخنراني آن روز او:

هر کدام از ما مسير خلاقيت خاص خودمان را داريم. و همه‌ي ما هم چراغ قرمزهايي داريم. مهم نيست آن‌ها از کجا سر راه پديدار مي‌شوند. شما بايد با آن‌ها روبرو شويد و از آن‌ها بگذريد:

چراغ قرمز شماره‌ي يک: پول. پول شما را خلاق‌تر نمي‌کند و تضميني هم براي موفقيت به شما نمي‌دهد. پول معمولا در نتيجه‌ي خلاقيت، جذب مي‌شود. براي اين‌که جذاب‌تر باشيد چه مي‌کنيد؟ همه چيز به زيبايي دروني‌ باز نمي‌گردد. دليل‌اش اين است که ما يک جنبه‌ي بيروني هم داريم. پول ارزشمند است؛ اما زمان هم به همان اندازه مهم است.

وقتي کاملا توجه کنيد متوجه مي‌شويد که منظورم عشق به کارتان است. بنابراين:

چراغ سبز شماره‌ي يک: عشق را در مرکز دايره‌ي توجه‌تان نگاه داريد.

چراغ قرمز شماره‌ي دو: وقت نداشتن. همه‌ي ما به‌اندازه‌ي يکساني وقت داريم. وقتي مي‌گوييد وقت نداريد، منظورتان اين است که براي اين کار وقت نداريد. همه‌ي کارها برابر نيستند، همان‌طور که همه‌ي لحظات شبيه هم نيستند. در زمان تلف شده، خوشي به‌دست نمي‌آيد.

اخطار: در مسير نادرست با سرعت پيش نرويد!

چراغ سبز شماره‌ي دو: پافشاري کنيد. در رويارويي صخره و موج، موج برنده مي‌شود؛ نه براي قدرت‌اش بلکه به‌دليل پافشاري‌اش. قطعه به قطعه. گام به گام. گام‌هاي کودکانه.

چراغ قرمز شماره‌ي سه: آموزش نديدن. آموزش ديدن شما را خلاق‌ يا موفق نمي‌کند. هيچ کسي عقل کل نيست.

اخطار: تکبر در مورد چيزهايي که مي‌دانيد مي‌تواند باعث شود چيز بيش‌تري ياد نگيريد. شما بايد با ذهن باز از قضاوت‌هاي گذشته‌تان بگذريد.

چراغ سبز شماره‌ي سه: هر جا و هر گونه که مي‌توانيد آموزش ببينيد.

چراغ قرمز شماره‌ي چهار: بايد در حد کمال باشد. با کمال‌گرا بودن به کمال نمي‌رسيد. فرايند خلاق شدن، نيازمند آشفتگي و کامل نبودن است. بهترين کاري که مي‌توانيد را انجام ندهيد. هر کاري را که مي‌توانيد بکنيد. هميشه نمي‌توانيد کيفيت 100 درصد داشته باشيد. بدون از دست دادن شور و اشتياق‌تان از شکستي به شکست ديگر برويد. چيزهايي که بين شکست‌ها اتفاق مي‌افتند مهم‌اند.

چراغ سبز شماره‌ي سه: خودتان باشيد. همه‌ي ديگران، رفته‌اند.

چراغ قرمز شماره‌ي پنج: اتفاقي بدي براي من افتاده. مشکلات شما واقعي‌اند. مشکلات اساسي، ارزش‌شان را بازتاب مي‌دهند. مشکلات‌‌تان را با ديگران مقايسه نکنيد. عادت‌هاي بد شما ممکن است براي تطبيق پيدا کردن با وضعيت‌هاي بد به شما کمک کنند. اما اين، دليلِ چسبيدن به آن‌ها نيست. تا وقتي جهت حرکت‌تان (عادت‌‌هاي‌تان) را تغيير ندهيد، به‌جايي مي‌رسيد که داريد مي‌رويد.

چراغ سبز شماره‌ي پنج: با مشکلات‌تان رشد کنيد. آبراهام لينکلن مي‌گويد موقعيت به‌سختي به‌دست مي‌آيد؛ بنابراين ما بايد با اين موقعيت‌‌ها رشد کنيم.

چراغ قرمز شماره‌ي شش: من يک جوجه‌ام! واقعيت اين است که شما شکست خواهيد خورد. بله؛ کسي بهتر از شما هم پيدا مي‌شود. اما اجازه ندهيد دانستن اين موضوع بر شما غلبه کند. چه کسي بهتر از شما باشد و چه نه؛ او در مورد شما فکر نخواهد کرد.

چراغ سبز شماره‌ي شش: زندگي بيش از آن‌چه انتظار داشتم غيرقابل انتظار بود!

منبع

خروج از نسخه موبایل