نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت چهارم

نویسنده: برنت شلندر / ترجمه: علی نعمتی شهاب

تغييرات پيکسار هم‌زمان شدند با تحولي بزرگ در زندگي شخصي جابز: عشق او نسبت به لورن پاول. در سال 1991 دو سال پس از اولين ملاقات آن‌ها در پایان سخنراني غيررسمي جابز در مدرسه‌ي تحصيلات عالي مديريت دانشگاه استنفورد، لورن در هتل آوانهي پارک ملي يوسميت همسر راهب بودايي داستان ما شد.

جابز به‌هيچ عنوان مرد خانواده به‌نظر نمي‌رسيد و هيچ‌گونه مسئوليت‌پذيري در مورد ليسا ـ اولين دخترش که در سال 1978 به‌دنيا آمد ـ نشان نداده بود. او ابتدا رابطه‌ي پدري با او را منکر شد؛ حتي با وجود اين‌که جابز نام او را روي يکي از رايانه‌هاي اپل گذاشت. جابز که از بچگي فردي خودپسند، خودمحور و تأثيرگذار بود، اغلب اوقات شبيه يک بچه‌ي لوس و ننر رفتار مي‌کرد که به رفتن راه خودش عادت کرده بود.

شخصيت او پس از ملاقات با لورن يک شبه تغيير نکرد؛ اما اعتماد به نفس بيش از حدش ـ به‌ويژه پس از ورود فرزندان‌ش ريد، ارين و آيو به خانواده در سال‌هاي 1991، 1995 و 1998 ـ کم‌کم شروع به کاهش کرد. اگر چه اين براي همه‌ي والدين تازه بچه‌دار شده رخ مي‌دهد؛ اما جابز طوري رفتار مي‌کرد که انگار اولين انسان دنيا است که لذت زندگي خانوادگي را کشف کرده و قدر آن را مي‌داند. او خودش را به منزل‌ش نزديک‌تر کرد: ساختمان نماي چوبي فروشگاه متعلق به شرکت هول فودز پالوآلتو را که آن طرف ميدان قرار داشت، تبديل به يک دفتر مجهز به تجهیزات ماهواره‌اي کرد تا بدين ترتيب رفت و آمدش بین منزل و محل کار تنها شامل چند دقيقه دوچرخه‌سواري باشد (او از اين دفتر پس از بازگشت‌ش به اپل خيلي استفاده نکرد.)

دفتر کار من چند ساختمان آن طرف‌تر بود و هر از گاهي او را که براي گردش با کسي بيرون آمده بود مي‌ديدم. او اغلب مي‌گفت که در زمان قدم زدن بهتر مي‌تواند فکر کند. در اين سال‌ها شهرت او کم‌تر شده بود و در نتيجه ديدن او مثل ملاقات با يکي از اعضاي گروه بيتل‌ها در سوپرمارکت محل نبود. مردم خوشبختانه او را تنها مي‌گذاشتند.

يکی از اين ملاقات‌ها زمانی بود که اتفاقی به او برخورد کردم. جابز تنها بيرون آمده بود تا براي لورن که تولدش نزديک بود دوچرخه‌ي جديدی بخرد. اين خيلي قبل‌تر از زماني بود که شما مي‌توانستيد تکاليف‌تان را به‌کمک اينترنت انجام دهيد؛ اما او در آن زمان تحقيقات‌ش را کامل کرده بود و در نتيجه خريد کردن‌ش خيلي طول نکشيد. ده دقيقه بعد ما بيرون دوچرخه‌فروشي پالوآلتو بوديم. او به من گفت: “من هرگز نمي‌خواهم آندريا اين کار را انجام دهد.” منظورش دستيارش بود که براي مدت مديدي با او همکاري داشت. “من دوست دارم هديه‌هاي‌م را خودم براي خانواده‌ام بخرم.”

جابز حتي پس از بازگشت‌ش به اپل هم هيچ کاري را بيش‌تر از وقت‌گذراني در منزل دوست نداشت. البته اين بدان معنا نبود که او به کار اعتياد نداشت. ما سال‌ها با هم از طريق پيام‌رسان آي‌چت با هم در ارتباط بوديم؛ بنابراين نام او هر وقت که در رايانه‌ي شخصي‌ش در منزل مشغول به‌کار بود براي من نمايش داده مي‌شد. او به‌صورت ثابت تا پاسي از شب روبروي رايانه‌ي مک‌ش مي‌نشست. ما گه‌گاه با هم گفتگوي تصويري مي‌کرديم و اگر اين گفتگو در ساعات اوليه‌ي عصر اتفاق مي‌افتاد من اغلب يکي از کودکان‌ش را در پس‌زمينه‌ي تصوير خود او مي‌ديدم.

اين‌طور به‌نظر مي‌رسد که خانواده‌دار شدن جابز بهترين اتفاقي است که مي‌توانست براي پيکسار بيافتد. او وقتي خود را مشتري اصلي محصولات فرض مي‌کرد، يک بازارياب و يک رهبر کسب و کار عالي بود. او از يک انيميشن‌ رايانه‌اي براي خودش و کودکان‌ش چه مي‌خواست؟ اين تنها پرسش بازارشناسي است که او تا تا آخر عمرش پرسيد. او همواره به‌دنبال ارزش‌هاي بلندمرتبه‌ي توليدي و طراحي محصول عالي براي رايانه‌هاي خودش بود. او از محصولات پيکسار هم همين را طلب مي‌کرد. لستر و کاتمول نمي‌توانستند حتي تصور يک ولي‌نعمت هم‌دل‌تر از جابز را داشته باشند.

ادامه دارد …

منبع 

لینک‌های هفته (۹6)

لینک‌های خوب علی م. را هم از این هفته می‌توانید در وبلاگ این دوست خوب بخوانید!

چه هفته‌ی پرمحتوایی! به‌همین دلیل دیرکرد داشتیم. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها   را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول (میلاد اسلامی‌زاد؛ افاضات و اضافات) (عاااالی!)

استرس عجب چیز مزخرفیه… (حمید رضا گائینی؛ Baseline) (انواع استرس‌ش جالب بود!)

چرا باید به ایده‌آل‌ها فکر کرد؟ (امیر مهرانی؛ The Coach)

داستان غرور (6) (زهرا جم؛ تراوش‌هاي ذهن يك مشاور) (عالي! نكاتي كه خانم جم مي‌نويسند دقيقن مشكلي كه يكي از دوستان نزديكم به‌شدت اين روزها به آن مبتلا است و من بايد درست‌ش كنم!)

نقش عادت در رفتار (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالی!)

جدي نگيريم (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

در دوره‌های مختلف سنی چه ویژگی‌هایی داریم (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی) (عاااالی!)

نقشه راه – قوي باش مرد قوي (محمد رضا حق‌پرست)

بازاریابی خود (استاد پرویز درگی)

افزایش خطر مرگ با نشستن زیاد/ کمتر بشینید تا بیشتر عمر کنید

غم احساس درد را تقویت می‌کند (هعییی …)

مديريت و كارآفريني:

کسب و کار اجتماعی: کسب و کار + اجتماع + تکنولوژِی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) (معرفي يك مدل جديد كسب و كار در جهان عصر شبكه‌هاي اجتملعي! عاااااااالي! به‌ترين پست هفته.)

بفرمایید “مشتری مداری” با طعم روغن حیوانی! (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (خیلی عااااااااااالی!)

پروژه استقرار (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (جزئیات پروژه‌ی استقرار نرم‌افزار. کلی چیز یاد گرفتم از این پست!)

آموزه‌های مدیریتی از ادبیات جهان (۱) (پریا فرهادی؛ همینا)

تشویق اثربخش کارکنان (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی)

جشن تولد تعالی سازمانی (افشین دبیری؛ مدیریت منابع انسانی)

شرح وظائف شغلی را بدرستی تنظیم کنیم (محمد سالاری)

بازاریابی ویروسی (استاد پرویز درگی)

نورومارکتینگ؛ آینده بازاریابی جهان (استاد پرویز درگی)

نانومارکتینگ (استاد پرویز درگی)

چرا کسب و کار اینترنتی من شکست می‌خورد؟  (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

۸ گام برای رسیدن به ۱۰۰۰۰۰۰ کاربر (مصطفی لامعی؛ iClub)

دنیای نوین کسب و کار – درس‌هاي مديريتي به روايت گوگل (در مورد استراتژي‌هاي منابع انساني گوگل!)

دلایل غلط موفقیت اپل (جالب!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

وضعیت اسفناک سایت‌های روزنامه‌ها و مجلات ما (دکتر علی رضا؛ مجیدی؛ یک پزشک)

گوگل امکان حذف از راه دور برنامه‌های اندروید را فراهم کرد (وبلاگینا) (جل‌الخالق!)

مایکروسافت، آفیس ۲۰۱۳ را در روز دوشنبه معرفی می‌کند؟ (زومیت)

کنسول بازی ۹۹ دلاری Ouya قصد دارد معادلات جاری صنعت بازی را بر هم زند (زومیت)

کارمندان سابق نوکیا، MeeGoo را به بازار بر می‌گردانند (زومیت)

شما قادر به حمل ویندوز ۸ خود بر روی یک فلش یو.اس.بی خواهید بود و عرضه نسخه نهایی ویندوز ۸ در مهرماه (فارنت)

تاثير بحران اقتصادي اروپا بر بازار IT

درآمد شاغلان آی تی چقدر است؟

گزارش IDC از بازار بدون تغییر PCها در فصل دوم 2012

شبکه‌های اجتماعی:

همه محتوای همایش روز رسانه های اجتماعی (جواد افتاده؛ رسانه‌های اجتماعی) (یک خسته نباشید و دست‌مریزاد حسابی به جواد عزیز)

صرف زمان بیشتر یا کمتر، کدام مهم‌تر است؟ (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

فیس‌بوک، چت خصوصی کاربران را تحت نظر دارد (زومیت)

صنعت فاوا در ايران:

ايران رتبه يك ضريب كاربران اينترنت در منطقه را به خود اختصاص داد (واقعن همت آقای وزیر در ادامه دادن به انتشار آماری که همه می‌دانیم چقدر واقعی است ستودنی است!)

مركز تحقيقات از وزارت ارتباطات جدا شد

تحریم‌های آمریکا علیه برخی شرکت‌ها و فعالان آي تی (دکتر ربیعی شریف! احتمالن دل خیلی‌ها خنک می‌شه! :))

سرمایه‌گذاری 800 میلیارد تومانی بانک‌ها در حوزه IT

اقتصاد:

تورم انباشته چیست و اثرش بر نرخ ارز چگونه است؟ (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (74)

“هر سال برای ما دشوارتر است که بهتر از دیگران باشیم. ما باید همیشه به‌تر از قبل شویم و برای تیم مهم است که این را به‌عنوان چالش در نظر بگیرد. اگر تلاشی که پارسال انجام دادیم را تکرار کنیم نمی‌توانیم مطمئن باشیم که این بار هم موفق می‌شویم. تیم نباید هرگز دست از یادگیری و پیشرفت بردارد. سایر تیم‌ها مقابل ما بازی متفاوتی انجام می‌دهند. پس چالش دوم این است که به دنبال روش‌های متفاوتی از بازی باشیم تا بتوانیم تاکتیک‌های رقیبان را خنثی کنیم.” (آندرس اينيستاي عزيز؛ اين‌جا)

چقدر عالي! اينيستا به ما مي‌گويد كه در رقابت حواس‌مان به اين باشد كه رقباي‌مان هم هر روز به‌تر از ديروز مي‌شوند. خيلي وقت‌ها در رقابت شكست مي‌خوريم چون اين نكته‌ي بديهي يادمان مي‌رود! بنابراين براي باقي ماندن در كورس رقابت و براي پيروز شدن دوباره يادمان نرود:

1- ما بايد به‌تر شويم؛ چون رقباي‌مان هم هر روز به‌تر مي‌شوند.

2- به‌تر شدن يعني بتوانيم با روش متفاوتي با رقباي‌مان مواجه شويم و در نتيجه آن‌ها نتوانند با شناخت كافي از استراتژي‌ها، تاكتيك‌ها و روش‌هاي اجرايي ما شكست‌مان دهند!

پ.ن. مديران و ره‌بران سازماني هم توجه كنند كه با داشتن چنين بازي‌كنان روشن‌بين و هوش‌مندي است كه تيمي بي‌نظيري مثل بارساي عصر پپ خلق مي‌شود.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (9): انتخاب شیوه‌ی مالکیت کسب و کار

مدتي اين مثنوي تأخير شد! 🙂 كمي به‌دليل تنبلي من و كمي هم به‌دليل درگيري‌هاي پيش‌بيني نشده‌ي شغلي و غيرشغلي. از امشب درس‌هاي توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک را پي مي‌گيريم.

درس اين شماره در مورد روش‌هاي مالكيت كسب و كار است. خيلي خودماني اگر بخواهم بگويم منظور انواع شكل‌هاي حقوقي شركت است. شما در هر حال چه امروز و چه در آينده براي فعاليت اقتصادي‌تان مجبوريد شركتي را ثبت كنيد. بنابراين لازم است تا با انواع شركت‌ها آشنا باشيد. اين پست براساس كتاب عالي عبور از طوفان: راهنماي كاربردي شركت‌هاي نوپا در ايران تهيه شده است.

شركت‌هاي تجاري در ايران طبق قانون تجارت به هفت نوع تقسيم مي‌شوند كه عبارتند از:

1- سهامي

2- با مسئوليت محدود

3- تضامني

4- نسبي

5- مختلط سهامي

6- مختلط غيرسهامي

7- تعاوني توليد و مصرف.

شكل غالب شركت‌ها در ايران از نوع سهامي و با مسئوليت محدود است و شركت‌هاي تضامني و نسبي هم كم نيستند. بنابراين تنها به بررسي كلي اين چهار نوع شركت مي‌پردازيم:

1- شركت سهامي: مهم‌ترين و رايج‌ترين نوع شركت‌هاي تجاري. در آن‌ها سرمايه‌ي شركت به تعدادي سهام باارزش مساوي تقسيم مي‌شود. شركت‌هاي سهامي دو نوع‌اند: سهامي عام (كه همه مي‌توانند سهام‌شان را بخرند؛ مثل شركت‌هاي داخل تالار بورسي) و شركت‌هاي سهامي خاص كه تمام سرمايه‌ي آن‌ها در موقع تأسيس توسط مؤسسين تأمين مي‌شود. در اين شركت‌ها در صورت ورشكستگي، هر سهام‌دار فقط به‌اندازه‌ي مبلغ اسمي سهام‌ش به طلب‌كاران تعهد دارد.

2- شركت با مسئوليت محدود: در اين‌جا هم چند شريك داريم؛ اما با دو فرق: اولا اين‌كه هر كس به‌اندازه‌ي مبلغ سرمايه‌اي كه مي‌آورد و در اساسنامه نوشته مي‌شود تعهد دارد (مثلا اگر پنجاه هزار تومان سرمايه بياوريد همين‌قدر تعهد داريد)؛ ثانيا اين‌كه در برابر آوردن سرمايه به كسي برگه‌ي سهام داده نمي‌شود. يك نكته‌ي ديگر هم اين‌كه اگر شركت سهامي ورشكست بشود، طلب‌كاران مي‌توانند براي دريافت طلب‌شان از طريق دادگاه روي اموال شخصي شما (مثلا منزل‌تان) ادعا كنند؛ ولي در شركت با مسئوليت محدود اين‌ امكان وجود ندارد!

3- شركت تضامني: در اين نوع شركت‌ها هر يك از شركا به‌تنهايي در برابر تمامي ديون و بدهي‌هاي شركت مسئول است. بنابراين اگر شركت مثلا ده ميليون بده‌كار است، هر كدام از شركا كه يافت شود بايد تمامي اين ده ميليون را تنهايي بدهد و خودش برود سراغ شريك‌ش!

4- شركت نسبي: در اين شركت‌ها هر يك از شركا در برابر ديون و بدهي‌هاي شركت به‌اندازه‌ي درصد سرمايه‌ي خود مسئول است. بنابراين اگر شركت صد ميليون بدهي دارد و سي درصد سرمايه‌اش به اسم من است، من بايد سي ميليون را به‌تنهايي بدهم (خوبي‌اش اين است كه هفتاد ميليون باقي‌مانده به من مربوط نيست! ;))

در شكل زير انواع شركت‌ها و الزامات آن‌ها را ملاحظه مي‌كنيد:

اما چند نكته در مورد شيوه‌ي مالكيت كسب و كار را با هم مرور كنيم:

1- به اين نگاه نكنيد امروز كه كارتان را تازه شروع كرده‌ايد، روابط‌‌تان با دوستان و اعضاي تيم‌تان بسيار صميمي و دوستانه است. تجربه نشان داده كه علت اصلي ماجرا اين است كه خبري از پول و درآمد يا بدهي و ورشكستگي نيست. بنابراين منتظر موفقيت‌ها يا شكست‌هاي آينده‌ نشويد: همين امروز سنگ‌هاي‌تان را با هم باز كنيد و تكليف‌ و سهم‌تان را در مورد سود بزرگ آينده يا بدهي‌هاي ناشي از شكست مشخص كنيد.

2- متأسفانه يكي از مشكلات اصلي قانون تجارت در ايران براي كسب و كارهاي كوچك اين است كه يك فرد به‌تنهايي نمي‌تواند شركت خودش را تأسيس كند و بايد حتمن حداقل يك شريك داشته باشد! اين شريك مي‌تواند سرمايه‌گذارتان باشد يا يك يا چند نفر از اعضاي تيم‌تان و يا حتي اعضاي خانواده‌تان. اما فراموش نكنيد كه با توجه به شكل حقوقي شركت، هر فردي هم از سود سهمي مي‌برد و هم در برابر بدهي‌ها مسئول است. بنابراين اگر شريك يا شركاي صوري داريد، حواس‌تان باشد كه خودتان و طرف را حسابي در اين مورد توجيه كنيد كه سهم واقعي او از سود چقدر است و در برابر بدهي‌ها چطور مسئوليت دارد.

3- قانون تجارت (فايل PDF با لينك مستقيم) ستون فقرات هر كسب و كاري را در ايران مشخص كرده است. شما براي هر كاري ـ از ثبت شركت تا اداره‌ي شركت و خداي نكرده انحلال شركت ـ بايد براساس مفاد اين قانون عمل كنيد. بنابراين توصيه مي‌كنم هزار بار از اول تا آخر (و برعكس‌ش!) را بخوانيد تا واژه واژه‌اش را حفظ شويد و بعد هزار بار ديگر دوره‌اش كنيد تا كاملن بفهميد درباره‌ي چه چيزي حرف مي‌زند! در نهايت براي اين‌كه از رعايت قانون و تسلط بر آن مطمئن شويد، از اين‌جا مي‌توانيد چك‌ليست‌هاي تهيه شده توسط كانون حسابداران رسمي ايران در اين زمينه را در قالب فايل PDF دانلود كنيد.

4- قانون تجارت ايران هيچ محدوديتي از نظر ميزان تحصيلات براي مديران و مالكين شركت‌ها در نظر نگرفته است. بنابراين اگر دانشگاه نرفته‌ايد نگران نباشيد و شركت‌تان را با خيال راحت ثبت كنيد!

5- براي ثبت شركت و نوشتن اساس‌نامه و … اصلن نگران نداشتن دانش حقوقي نباشيد. تمامي اطلاعات مورد نياز (از جمله اطلاعات كامل در مورد انواع شركت‌ها كه در اين پست در موردشان مختصر توضيح داديم) را از اين‌‌جا (سايت اداره‌ي ثبت شركت‌ها و مالكيت حقوقي) دريافت كنيد (مثلا صفحه‌ي مربوط به شركت با مسئوليت محدود را اين‌جا ببينيد.) براي اساس‌نامه هم فرمت‌ مشخصي در اداره‌ي ثبت شركت‌ها وجود دارد كه مي‌توانيد از همان استفاده كنيد.

خوب به‌سلامتي “شركت”دار هم شديم! 😉 حالا وقت‌ش رسيده تا شروع كنيم به ساختن شركت‌مان. هفته‌ي آينده درباره‌ي اولين قدم در ساختن يك شركت ـ يعني تدوين استراتژي ـ صحبت خواهيم كرد.

نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت سوم

بخش‌هاي جذاب ماجرا تازه دارند شروع مي‌شوند!

نویسنده: برنت شلندر / ترجمه: علی نعمتی شهاب

در ميان سه شرکتي که جابز به ايجاد آن‌ها کمک کرد، پيکسار کم‌تر از همه طبيعت شرکتي و سازماني او را بازتاب مي‌دهد. اگر نکست درد زايمان لجاجت و بدخواهي بود، پيکسار تقلايي براي عشق بود.

داستان پيکسار حتي پيش از آن‌که جابز اپل را ترک کند آغاز شده بود. در سال 1985 يکي از کارکنان اپل با نام آلن کي متوجه کارهاي شگفت‌انگيز “گروه گرافيک” (Graphics Group) رايانه‌اي مستقر در سن‌رافائل کاليفرنيا شد ـ که يکي از اجزاي نچسب پازل فيلم‌سازي بود که جورج لوکاس براي استوديوهاي اسکاي‌واکر رانچ خود ساخته بود. اين گروه شامل اندکی بيش از 25 مهندس ـ از جمله يک “طراح رابط کاربري” جوان به‌نام جان لستر ـ بود که نااميدانه مي‌کوشيدند تا هم‌چنان به همکاري با هم ادامه دهند؛ در حالي که لوکاس که گرفتار دردسرهاي پرهزينه‌ي پيامد يک طلاق شده بود به‌دنبال فروش اين شرکت بود.

سفر جابز براي انداختن نگاهي به کارهای “گروه گرافيک” تأثيري فراموش‌نشدني داشت. اد کاتمول رئيس گروه گرافيک تعدادي فيلم کوتاه نمونه را که توسط لستر تهيه شده بود، به جابز نشان داد. لستر نه برنامه‌نويس بود و نه طراح رابط کاربري؛ اما يک انيماتور بااستعداد بود که ديسني را ترک کرده بود و عنوان گول‌زننده‌اش را هم از کاتمول دريافت کرده بود تا شايد بدين ترتيب لوکاس قانع شود تا به او حقوقي پرداخت کند. فيلم‌ها خيلي هم جذاب نبودند؛ اما سه‌بعدي بودند، به‌جاي طراحي دستي توسط رايانه ساخته شده بودند و استعداد ذاتي يک استاد قصه‌گويي را نشان مي‌دادند.

جابز که فريفته شده بود براي قانع کردن هيأت مديره اپل در مورد خريد اين گروه تلاش کرد؛ اما ناموفق بود. جابز يادش مي‌آمد: “اين بچه‌ها در گرافيک از ما خيلي جلوتر بودند. آن‌ها از هر کس ديگري جلوتر بودند. من حس مي‌کردم که اين کار آ‌ن‌ها به‌زودي بسيار مهم خواهد شد.” بعد از کنار گذاشته شدن از اپل، جابز دوباره به‌سراغ لوکاس رفت و يک معامله‌ي سخت را به‌ سرانجام رساند. او 5 ميليون براي دارايي‌هاي گروه پرداخت و 5 ميليون ديگر به‌عنوان سرمايه‌ي در گردش شرکتی پرداخت کرد که حالا اسم‌ش پيکسار بود. در تگاه اول اين مبلغ خيلي زياد نيست. اما در سال 1985 هيچ کس انتظار نداشت پيکسار روزي از نکست هم پيشي بگيرد. به‌ويژه خود جابز: او هيچ چاهي براي اين لشکر نامتجانس انيماتورها و مهندسان نکنده بود؛ کساني که براي سال‌ها به‌ مبلمان و دفاتر کهنه عادت کرده بودند.

باز هم احساس دروني جابز در مورد جزئيات در اشتباه بود. درست مثل نکست، جابز ابتدا قصد داشت شرکت را به‌صورت يک تأمين‌کننده‌ي سخت‌افزار رايانه‌ي با عملکرد عالي دربياورد. در آن زمان او دو بازار مخوف اما بسيار جذاب را در نظر داشت: واحدهاي جلوه‌هاي ويژه‌ي استوديوهاي هاليوود و متخصصان تصويربرداري پزشکي. با این حال تا سال 1989 پيکسار تنها چند صد عدد از رايانه‌هاي تصويري پيکسار (Pixar Image Computers) را فروخته بود: مکعب‌هاي رنگ شده‌اي با ظاهري شبيه سنگ گرانيت که قيمتي برابر 135 هزار دلار داشتند و تازه بايد با ايستگاه‌هاي کاري مهندسي بسيار گران‌قيمتي همراه مي‌شدند تا بتوانند کار کنند.

اين بار استراتژي اصلي توسط استعدادها ديکته شد. در سال 1990 لستر و کاتمول به جابز گفتند مي‌توانند کسب و کار ساخت آگهي‌هاي تلويزيوني طراحي شده توسط رايانه را راه بياندازند و احتمالا روزي خواهند توانست کارتون بسازند و بفروشند! جابز به‌شدت تحت تأثير کاتمول و لستر بود. آن‌ها هميشه به او چيزهاي جديدي مي‌آموختند. اما آيا مي‌توانستند به قول‌شان عمل کنند و با کمک رايانه نوع جديدي از انيميشن‌ را براي سينما توليد کنند تا بدين ترتيب مدل کسب و کار صنعت انيميشن را زير و رو کنند؟ جابز تصميم گرفت بر اين فرصت تحول‌‌آفرین متمرکز شود. اين غريزه‌اي بود که بعد از بازگشت به اپل هم به آن تکيه کرد.

در سال 1991 او شمار زيادي از کارکنان پيکسار را اخراج کرد و جهت‌گيري جديد شرکت را با بازماندگان در ميان گذاشت. سپس استودیو را طوري بازسازماندهي کرد که بتواند تولید يک پروژه‌ي انيميشن را در يک زمان مشخص دنبال کند. جابز به من گفت: “من همه را جمع کردم و گفتم مادر درون‌مان احساس مي‌کنيم که در واقع يک شرکت توليد محتوا هستيم. پس بياييد همه چيز را بيرون بريزيم و دنبال احساس دروني‌مان برويم. من براي همين پيکسار را خريدم. به همين دليل است که اغلب ما اين‌جا هستيم. بياييد دنبال‌ش کنيم. اين يک استراتژي با ريسک بالا است؛ اما پاداش آن بسيار بزرگ‌تر خواهد بود. اين همان‌جايي است که در درون‌مان احساس‌ش مي‌کنيم بايد آن‌جا باشيم.” سپس او و مدير ارشد مالي لاورنس لوي شروع به فراگيري هر چيزي که مي‌شد در مورد پويايي و اقتصاد کسب و کار انيميشن يافت کردند. اگر قرار بود کارتون توليد کنند؛ بايد اين کار را درست انجام مي‌دادند.

ادامه دارد …

منبع

لینک‌های هفته (۹5)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به محل کار جدید خود مهاجرت کنید نه مسافرت! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) (عااالي! به‌ترين مطلب اين هفته!)

داستان غرور (5) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور)

سرخ‌پوست پیر (مامبو جامبو)

 مديريت و كارآفريني:

آخر هفته با طعم کارآفرینی (معرفي برنامه‌ي استارت‌آپ ويكند توسط شايان شليله؛ دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران)

آی‌پالس ۹: گپی با محسن ملایری در مورد برگزاری استارتاپ ویکند در تهران (مصطفي لامعي؛ iClub)

پنج نشانۀ مدیران نالایق: مدیران از خودشان شروع کنند (محمدي سالاري) (بسيار عااالي!)

تولید ملّی (بهاره حسيني؛ The Notes)

سرعت و شتاب در یورو 2012 (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

جای خالی دانش آموختگان مدیریت (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني) (مطلبي در مورد وبلاگ‌نويسي تخصصي در حوزه‌ي مديريت به زبان فارسي. آقاي دبيري نسبت به بنده هم لطف داشتند. من در اين مورد اين هفته مطلبي را خواهم نوشت.)

مدیران هوشمند این‌گونه تبلیغ می‌کنند … (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

اولین نباشید، بهترین باشید! (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

مایکروسافت به خاطر وفاداری‌اش به ویندوز و آفیس در دهه «از دست رفته» سرزنش می‌شود! (زوميت)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

مقایسه اندروید آب‌نبات ژله‌ای، iOS 6.0 و ویندوز فون ۸ به صورت مختصر و مفید در یک نمودار (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

تماس‌ها و ارتعاشات خیالی گوشی‌های موبایل (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (اين مشكلو من هم دارم!)

وقتی گوگل به جنگ می‌رود (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

گوشی‌های هوشمند فایرفاکسی اوایل سال آینده منتشر خواهند شد (آزادراه)

اندروید صاحب ۵۰ درصد از بازار گوشی‌های هوشمند آمریکا شد (وبلاگينا)

خسارت 63 میلیارد دلاری سرقت نرم‌افزار در جهان

فناوري جايگزين GPS

ویندوز ۷ در حال پیشی گرفتن از ویندوز ایکس.پی است

5 سرويس ديگر گوگل تعطيل شد

تا ۲۰۱۶ تبلت‌ها نوت‌بوک‌ها را پشت سر می‌گذارند

شبكه‌هاي اجتماعي:

بازی «ایتالیا – اسپانیا» رکورد توییت‌های ورزشی را شکست

صنعت فاوا در ايران:

سالاریان: الکسای ایرانی را براساس شاخص‌های بومی راه‌اندازی می‌کنیم (بدون شرح!)

جلسه معارفه معاونان وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات برگزار شد

وعده‌ي تعریف ۶۰ استاندارد در زمينه IT تا پايان سال توسط مؤسسه ملّی استاندارد ایران

مخالفت رگولاتوری با راه‌اندازی وای فای در محیط‌های عمومی

بررسي محتواي ايميل‌هاي داخلي با حكم قضايي

اقتصاد:

چرا علم اقتصاد در ایران جدی گرفته نمی‌شود؟ (كافه‌ي اقتصاد) (بسيار عالي!)

معمای نبود حمایت از ابداعات در عرصه مد (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

فراخوان دومین کنفرانس بین‌المللی اقتصاد ایران در استانبول (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

 اقتصاد کشور در مثلث برمودای بدهی‌ها (فاجعه!)

سامانه سپام بانك مركزي راه‌اندازي شد (سوئيفت ايراني!)

هفت قانون راه‌اندازي يك استارت‌آپ موفق

قبلا در مورد آقاي ويكتور هوآنگ و قوانين‌ش براي ساختن دره‌ي سيليكون بعدي براي‌تان نوشته‌ام.+ آقاي هوآنگ 7 قانون ساده هم براي راه‌اندازي يك استارت‌آپ موفق دارند كه در اين‌جا آن‌ها را مرور مي‌كنيم:

1- شالوده‌شكني كنيد و رؤيا ببينيد.

2- درها را باز كنيد و گوش فرا دهيد.

3- اعتماد كنيد و مورد اعتماد قرار گيريد.

4- در كنار هم تجربه كنيد و اين تجربيات را تكرار كنيد.

5- انتظار عدالت داشته باشيد نه منفعت.

6- با آزمون و خطا پيش برويد و براي موفقيت پافشاري كنيد.

7- بعد از موفقيت شما هم به ديگران كمك كنيد!

منبع

پ.ن. ظاهرا قسمت نيست اين بخش بعدي درس‌هاي توسعه‌ي يك كسب و كار منتشر شود! فعلا اين را داشته باشيد تا هفته‌ي آينده. 🙂

زياد شكست خوردن، به‌معني هميشه شكست خوردن نيست!

1- “پرندگان خشم‌گين” 52مين محصول شركت روويو بود. آن‌ها بيش از هشت سال براي بقا تلاش‌ كردند و تقريبا نيمه ورشكسته شدند تا سرانجام محصول پيروز خودشان را عرضه كردند.

2- پينترست محبوب اين‌ روزها در سال اول‌ حيات‌ش اين‌قدر نتايج مالي وحشتناكي داشت كه هر كسي جاي صاحب آن بود تعطيل‌‌ش مي‌كرد. اما او اندكي مشكلات را تحمل كرد و سرانجام موفق شد!

3- جيمز دايسون 5126 نمونه شكست خورده ساخت تا سرانجام جاروبرقي تحول‌سازش را به بازار عرضه كرد.

همه‌ي ما عادت كرده‌ايم كه افراد و شركت‌هاي موفق را تحسين كنيم؛ اما به شكست‌هاي فراوان و سختي كه آن‌ها در طي مسير رسيدن به موفقيت داشته‌اند نمي‌انديشيم. اوپرا وينفري و استيو جابز از روز اول كه اين آدم‌هاي بزرگ امروزي نبودند! (زندگي‌شان را بخوانيد.)

شكست‌ها به‌سادگي منابع تأمين داده‌هاي جديد براي اصلاح رويكرد شما به زندگي و كسب و كارتان هستند. پس شكست بخوريد تا موفق شويد!

منبع

پ.ن. با عرض پوزش بابت وقفه‌ي ايجاد شده در انتشار پست‌هاي “درس‌هاي توسعه‌ي يك كسب و كار كوچك” بخش بعدي اين پست‌ها فردا شب منتشر خواهد شد.

14 راه آسان براي باانگيزه بودن!

جفري جيمز اين‌جا روي سايت اينك دات كام، 14 راه ساده براي باانگيزه بودن (و شايد هم باانگيزه ماندن!) معرفي مي‌كند:

1- ذهن‌تان را آماده كنيد: مثبت فكر كنيد و اين را هم تمرين كنيد!

2- بدن‌تان را آماده كنيد: براي خوردن غذاي كافي و انرژي‌بخش برنامه‌ريزي كنيد!

3- از آدم‌هاي منفي و بدبين دوري كنيد: آن‌ها انرژي شما را هدر مي‌دهند.

4- با آدم‌هاي مثبت و باانرژي معاشرت كنيد: آن‌ها به شما انرژي مي‌دهند!

5- هدف‌دار اما انعطاف‌پذير باشيد.

6- يك هدف متعالي براي زندگي‌تان داشته باشيد و براي رسيدن به آن تلاش كنيد.

7- مسئوليت نتايج كارهاي‌تان را بپذيريد: چه تقدير و تشكر باشد و چه نكوهش و دعوا!

8- سعي كنيد محدوديت‌هاي ديروزتان را امروز از بين ببريد.

9- كمال‌گرا نباشيد: آستين بالا بزنيد و همين الان دست به‌عمل بزنيد.

10- از شكست‌هاي‌تان استقبال كنيد: بزرگ‌ترين درس‌هاي زندگي از شكست‌ها به‌دست مي‌آيند نه موفقيت‌ها.

11- موفقيت را خيلي جدي نگيريد: يادتان باشد قلّه پايان راه نيست!

12- از هدف‌هاي كوچك و ضعيف بپرهيزيد: هدف، روح رسيدن است …

13- شكست را براي خودتان “دست به‌عمل نزدن” تعريف كنيد: اين تنها شكست واقعي است.

14- قبل از حرف زدن، فكر كنيد: سكوت خيلي وقت‌ها راه‌حل به‌تري است!

نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت دوم

نويسنده: برنت شلندر / ترجمه: علي نعمتي شهاب

استيو جابز نگران پرتاب شدن بي‌هدف به دوران وحشت‌آور پس از اخراج از اپل در سال 1985 نبود. او سرباز شادمانی نبود؛ بسياري وقت‌ها مست بود، در آتش انتقام از کساني که او را از وطن‌ش تبعيد کردند مي‌سوخت و اثبات اين‌ به جهان که يک انسان تک‌بّعدي نيست براي‌ش تبديل به عقده شده بود. در طي چند روز او به‌سرعت کل سهام خود در اپل را ـ به‌جز يک سهم ـ فروخت و مبلغ کمي در حدود 70 ميليون دلار به‌دست آورد که آن را در ايجاد يک شرکت رايانه‌اي ديگر به‌نام نکست به‌کار گرفت. اين بنگاه جديد ظاهرا در پی ابزاري براي ايجاد يک انقلاب در آموزش عالي با استفاده از رايانه‌هاي زيبا و قدرت‌مند بود. در واقع نکست شرط‌بندي بود که جابز مي‌خواست به‌کمک آن ثابت کند مي‌تواند روزي بهتر از اپل باشد.

در طول سال‌هايي که جابز از اپل دور بود، من نمي‌توانستم بدون پيش کشيده شدن حرف‌هايي در مورد بي‌شرمي‌های اين شرکت با او گفتگويي داشته باشم. آن اوايل او در مورد اين‌که چطور مديرعامل وقت جان اسکولي فرهنگ اپل را “مسموم” کرده بود، غرولند مي‌کرد. چند سال بعد وقتي ديگر براي اپل آينده‌ا‌ي متصور نبود، حملات جابز هدف‌دارتر شدند. در ميانه‌ي دهه‌ي 1990 يک بار به من گفت: “امروز من مثل ساحره‌ي ضعيف فيلم جادوگر شهر اُز مي‌مانم: در حال ذوب شدن هستم.” و اضافه کرد: “بازي ديگر تمام شده. به‌نظر مي‌رسد آن‌ها نمي‌توانند يک رايانه‌‌ي عالي را براي نجات جان‌شان به بازار عرضه کنند. آن‌ها نيازمند تمرکز شديد روي طراحي صنعتي و بازتعريف معيار زيبايي هستند. اما آن‌ها به‌جاي آن جيل آمليو را به‌عنوان مديرعامل استخدام کردند؛ چيزي شبيه اين‌که نايک يک فروشنده‌ي کفش‌هاي مدل کيني خودش را به‌عنوان مدیرعامل استخدام کند.”

جابزِ لعنتي در نکست داشت در ارائه‌ي يک رايانه‌ي عالي به‌خوبي موفق مي‌شد. او قصد داشت اين کار را با منابعي بسيار عظيم ـ چيزي بيش از 100 ميليون دلار که از کساني اچ راس. پروت، شرکت ژاپني سازنده‌ي چاپگرهای کانون و دانشگاه کارنگي ملون جذب شده بود ـ انجام دهد. او قصد داشت کارخانه‌‌اي را ـ که به‌طرز حيرت‌انگيزي خودکار بود ـ در فرمونت کاليفرنيا احداث کند؛ جايي که دیوارها و تجهیزات نصب شده در آن باید به‌رنگ‌های خاکستري، مشکي و سفيد در می‌آمدند. او قصد داشت اين کار را به‌سبک خاصي انجام دهد و براي همين با يک معمار تمام‌وقت کار مي‌کرد. این همکاری به دفتر مرکزي شرکت در شهر ردوود زيبايي تيره‌رنگ و متمايزی بخشيد. دفتر مرکز تکست طرحي شبيه طراحي داخلي فروشگاه‌هاي اپل امروزي داشت. نقطه‌ي مرکزي ساختمان، پلکاني بود که به‌نظر مي‌رسید در هوا شناور است.

او هم‌چنين قصد داشت همين کار را با يک سازمان انقلابي انجام دهد؛ چيزي که او “شرکت باز” (Open Corporation) مي‌ناميد. او مي‌گفت: “اين‌گونه فکر کنيد: اگر به بدن خودتان نگاه کنيد، سلول‌هاي شما هر يک کارکرد خاصي دارند؛ اما هر يک از آن‌ها بخشی از نقشه‌ي کلان کل بدن انسان هستند. ما فکر مي‌کنيم شرکت ما مي‌تواند بهترين شرکت باشد؛ اگر و تنها اگر هر يک از افرادي که در اين‌جا کار مي‌کنند نقشه‌ي کلي اين‌جا را درک کنند و بتوانند آن را به‌عنوان معیاری براي تصميم‌گيري‌های در نظر بگيرند. ما فکر مي‌کنيم اگر آدم‌هاي ما اين را بدانند، بسياري از تصميمات خرد و متوسط و کلان مي‌توانند بهتر گرفته شوند.” اين يک تئوري برجسته بود.

اگر وقت‌گذراني جابز در تبعيدگاه‌ش همانند سفري طولاني در يک مدرسه‌ي مديريت در نظر گرفته شود، شروع عجولانه‌ي نکست شبیه روزهاي اولي است که در آن دانش‌جو فکر مي‌کند همه چيز را مي‌داند و مي‌خواهد اين را به دنيا ثابت کند. اما در حقيقت جابز در مورد همه‌ی جزئيات اشتباه مي‌کرد. “شرکت باز” در عمل يک شکست نااميدکننده بود. تنها ويژگي متمايز آن مخفي نگه نداشتن دستمزدهاي پرسنل بود؛ آن‌ها حتي يک بار تلاش کردند تا پاداش‌هاي يکساني را وضع کنند. البته اين در عمل کار نکرد و امتيازهاي جانبي هم نتوانستند کارکنان کليدي را راضي کنند.

از آن بدتر این‌که طرح کسب و کار جابز کاملا غلط بود. دو سال به عرضه‌ي محصول نکست به مشتريان‌ش باقي مانده بود. و زماني که رايانه‌ي “نکست‌کيوب” (NeXTcube) سرانجام از راه رسيد، براي حکم‌فرمايي براي دستيابي به يک سهم بازار مهم خیلی گران‌ بود. سرانجام جابز مجبور شد اعتراف کند این ماشين بدون‌ترديد زيبا که او و مهندسان‌ش ساخته‌اند، چيزي جز يک محصول شکست‌خورده نيست. او بسياري از کارکنان‌ش را اخراج کرد و شرکت را از يک شرکت سخت‌افزاري به يک شرکت نرم‌افزاري تبديل کرد. او اين کار را به‌ دو دليل انجام داد:

  1. بازنويسي سيستم‌‌عامل نکست ـ که “نکست‌استپ” (NextSTEP) نام داشت ـ براي رايانه‌هاي مبتني بر معماري اينتل؛
  2. طراحي يک محيط توسعه‌ي نرم‌افزار با نام “وب‌آبجکت” (WebObjects) که در نهايت پرفروش‌ترين نرم‌افزار شرکت شد.

در آن زمان جابز نمي‌دانست که وب‌آبجکت در آينده تبديل به ابزار اصلي در ساختن يک فروشگاه آن‌لاين براي اپل ـ يعني آي‌تونز ـ مي‌شود يا اين‌که نکست‌استپ بليط بازگشت او به اپل است. راه پيش روي نکست همواره سنگلاخ بود؛ چيزي که احتمالا براي مخلوقی که با آرزوي انتقام متولد شده بود طبيعي است. خوبي ماجرا اين بود که او کار جانبي ديگري هم داشت! [منظور شرکت پیکسار است که در هفته‌ی آینده به ماجرای جابز در آن خواهیم پرداخت ـ توضیح مترجم]

ادامه دارد …

منبع

خروج از نسخه موبایل