پنج پیشنهاد کم‌دردسر برای افزایش کیفیت خدمات

کسب و کارهای خدماتی در سال‌های اخیر از رشد بسیار زیادی برخوردار بوده‌اند. عدم نیاز به سرمایه‌گذاری‌های اولیه‌ی بسیار زیاد و سر و کار داشتن کسب و کارهای خدماتی با مشتری نهایی و حذف واسطه‌ها از زنجیره‌ی ارتباطی مشتری باعث جذابیت راه‌اندازی و توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک خدماتی بوده است. اما در خدمات به‌دلیل عدم ملموس بودن ارزشی که مشتری بابت آن به ما پول پرداخت می‌کنید، جلب رضایت مشتری کار بسیار سختی است. چگونه می‌توانیم برای مشتری ارزشی خلق کنیم که برای آن حاضر باشد مبلغی که ما نیاز داریم را پرداخت کند؟ پاسخ اين سؤال را مي‌توان با بررسي و ايجاد تفاوت در بخش‌هاي مختلف مدل كسب و كار به‌دست آورد. اما نكته‌ي اصلي در جلب رضايت مشتري، داشتن يك “پيشنهاد ارزش متمايز” است. شما چه ارزش متفاوتي به مشتري‌تان ارائه مي‌كنيد؟

من به شما پنج راه‌کار ساده اما بسيار تأثيرگذار پيشنهاد مي‌كنم:

  1. با کار کم‌تر، بيش‌تر انجام دهيد: اغلب صاحبان کسب و کارهای خدماتی به يک خدمت درجه دو مي‌چسبند و هميشه هم بر آن تکيه دارند. اما خدمت باکیفیت خوب همیشه که نیاز به خرج کرد بیشتر ندارد! کمی فکر کنید: اگر شما نمي‌بيندش دليل نمي‌شود که وجود نداشته باشد!
  2. روي آدم‌ها تمرکز کنيد: اما پديد آمدن ابزارهاي نوين ارتباطي به‌ويژه ابزارهای اینترنتی و رسانه‌هاي تعاملی و اجتماعی (که می‌تواند به‌سادگی وب‌سایت کسب و کار شما باشد)، امکان ارتباط دو طرفه و حفظ این ارتباط با مشتریان را به‌خوبي فراهم کرده‌اند. بعضي وقت‌ها تمرکز روي گروه کوچکي از آدم‌ها نتايج بزرگ‌تري را به دنبال دارد!
  3. روي “چگونه” تمرکز کنيد: معمولا فروشندگان کسب و کارهای خدماتی در گفتن اين‌که چه چيزي و چرا بايد در زدگی یک فرد تغيير کند، عالي هستند؛ اما اگر به آن‌ها بگوييد: “خوب! قبول کردم؛ اما چطور؟” جوابي ندارند! اين مشکل از آن‌جا پديد مي‌آيد که آن‌ها فکر مي‌کنند اگر اين چطور را به مشتري بگويند، ديگر نيازي به وجودشان نيست. اما امروز ديگر قانع کردن مشتريان براي تغيير کافي نيست؛ اين‌که چگونه بايد تغيير کرد خيلي مهم‌تر است.
  4. بيش‌تر فکر کردن خيلي مهم است: اغلب صاحبان کسب و کارهای کوچک فکر مي‌کنند که کيفيت کارشان بی‌نظیر و از سر کارفرما هم زيادي است و ضمنا از بهترين خدمت رقبا هم بهتر و بالاتر است! بنابراين اغلب اوقات خدمت خودشان را بدون فکر کردن کافي به‌اندازه‌ی کافی به‌دست مشتری می‌رسانند و همين‌جا است که اگر مشتری حداقلی از هوش و فکر داشته باشد گير می‌افتند. پس لطفا بيش‌تر فکر کنيد.
  5. مشتری را به جلو هل بدهيد، دنبال خودتان نکشيدش: شما با فروش یک خدمت به مشتری مي‌خواهيد مسئله‌‌ی او را حل کنيد، نه مسئله‌ي خودتان را. پس چه بهتر که به او کمک کنيد خودش مسئله‌اش را حل کند!

توجه كنيد كه اين راه‌كارها در واقع استراتژي‌هاي رقابتي هستند كه براي كسب و كار شما در برابر رقبا “پيشنهاد ارزش متمايز” ايجاد مي‌كنند. اين پيشنهاد ارزش متمايز، مزيت رقابتي كسب و كار شما است. اما شايد يك سؤال مهم اين باشد كه اين راه‌كارها در عمل چگونه براي كسب و كار شما مزيت رقابتي مي‌آفرينند؟

پيش از اين درباره‌ي “تجربه‌ي كاربري” يا به‌عبارت به‌تر “تجربه‌ي مشتري” براي‌تان توضيح داده‌ام. راه‌كارهاي ارائه شده در اين نوشتار، به‌دنبال ايجاد مزيت رقابتي براي مشتري از طريق ايجاد يك “حس به‌تر” و “يك تجربه‌ي كاربري متمايز” هستند. بنابراين در حالت كلي مي‌توان گفت يك استراتژي رقابتي اصلي نوين براي رقابت در دنياي كسب و كار امروز، ايجاد يك “تجربه‌ي مشتري” متفاوت براي مشتريان است (اين موضوع در كسب و كارهاي خدماتي كه پيشنهاد ارزش‌شان اغلب بيش‌تر ماهيت ناملموس دارد، اهميت بسيار زيادتري دارد.)

شما چگونه در كسب و كارتان مي‌توانيد “تجربه‌ي مشتري” متمايزي براي مشتريان‌اش ايجاد كنيد؟

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۱5): خوب بخوابی پیرمرد!

فوتبال دنیا در کم‌تر از یک ماه عزادار مرد بزرگ دیگری شد: لوئیس آراگونس مربی سابق تیم ملی اسپانیا دیروز درگذشت. در این دو روز، همه‌ی بزرگان فوتبال اسپانیا از آراگونس به‌عنوان معمار نسل جادویی فوتبال این کشور ـ که در سه تورنمنت معتبر پیاپی قهرمان شدند ـ یاد کرده‌اند. در میان حرف‌هایی که در مورد پیرمرد دوست‌داشتنی ماتادورها گفته شد، سخنان دو نفر برای‌م طعم دیگری داشت:

پپ گواردیولا: “او طرز فکر یک کشور را تنها با یک تغییر نسل تغییر داد. او طوری تیم ملی را مدیریت کرد که ما فکر کنیم نه‌تنها می‌توانیم پیروز شویم، بلکه باید پیروز شویم و به چیزی کم‌تر از پیروزی قانع نشویم.” (این‌جا)

ژاوی هرناندز: “لوئیس همیشه به ما می‌گفت که ما شرایط فیزیکی ایده‌آلی نداریم؛ ولی از نظر تکنیکی جزو 5 تیم برتر دنیا هستیم. او این را گفت و به اتاقش رفت؛ ولی ما خیلی در این‌باره صحبت کردیم. فهمیدیم که استیل و سبک بازی تیم ما کلید موفقیت‌مان است و بازیکنان بامهارت باید در زمین بیش از پیش بدرخشند.” (این‌جا)

احتمالا هیچ کس جز این دو نفر هم نباید این حرف‌ها را می‌زده! این دو، نماد اصلی فلسفه‌ی ساده‌ی آراگونس برای پیروزی در دنیای سخت‌گیر حرفه‌ای‌ها بودند:

1- ذهنیت آماده برای پیروزی (ما می‌توانیم!)؛ (این‌جا توضیح‌ش داده‌ام!)

2- کشف و توسعه‌ی شایستگی‌های انحصاری (یعنی: من در چه چیزی به‌ترین‌م که بقیه آن را ندارند؟) (این‌جا را بخوانید!)

3- استفاده از این شایستگی‌ها در میدان عمل (تیکی‌تاکای اسپانیا و قهرمانی در یورو 2008.)

خوب بخوابی پیرمرد. روح‌ت شاد و یادت گرامی.

مدل کسب و کار به‌عنوان یک استراتژی رقابتی

مدل کسب و کار یکی از مفاهیم پایه‌ای مطرح در کارآفرینی و راه‌اندازی کسب و کارهای جدید است (اگر نمی‌دانید مدل کسب و کار چیست، لطفا این نوشته را مطالعه کنید.) اما معمولا در مدیریت کسب و کارهای‌مان تنها یک بار و آن هم در زمان تهیه‌ی طرح کسب و کار (این‌جا را ببینید) و صرفا برای تکمیل طرح کسب و کارمان جهت ارائه‌ی آن به سرمایه‌گذاران احتمالی به آن توجه می‌کنیم. اما امروزه در دنیایی که از عصر رقابت به عصر فرارقابت پا گذاشته‌ایم، بنگاه‌های اقتصادی باید در تک‌تک اجزای سازنده‌ی کسب و کارشان، رقابت‌پذیر باشند.

بیایید کمی دقیق‌تر به ماجرا نگاه کنیم: دنياي امروز، دنياي رقابت فشرده و پيچيده براي دستيابي به مشتريان بالقوه و فروش محصولات و خدمات به آن‌ها است. در دهه‌ي اخير به‌دليل افزايش شديد تأمين‌کنندگان محصولات و خدمات ـ به‌ويژه در صنايع داراي محصولات مصرفي ـ ابزارهاي رقابتي گذشته، تبديل به ابزارهايي ناکارآمد شده‌اند. بنابراين ديگر شرکت‌ها نمي‌توانند صرفا به مزيت‌هاي رقابتي چون تأکيد بر کيفيت يا استفاده روش‌هاي سنتي بازاريابي و فروش بسنده کنند. دنياي مدرن با ظهور ابزارها و مفاهيم متحول‌کننده‌اي هم‌چون اينترنت، نيازمند رويکردها و نگاه‌هاي جديدي براي رقابت است. يکي از اين ابزارهاي جديد، مدل کسب و کار است.

مدل کسب و کار روش انجام يک کسب و کار مشخص است؛ به‌شکلي که با در پيش گرفتن اين راه و روش، کسب و کار بتواند ضمن حداکثرسازي بهره‌وري تا حد ممکن و البته حفظ بقاي خود، سودآوري هم داشته باشد. مي‌توان گفت مدل کسب و کار، روشي است که به‌کمک آن، ضمن تعيين روش طراحي و توليد محصول يا خدمت کسب و کار، ساز و کار تبديل به آن خروجي‌هاي اقتصادي مانند ارزش افزوده‌ي يک کسب و کار و سود آن مشخص مي‌شود. به‌صورت سنتي مدل کسب و کار، تنها تشريح‌کننده‌ي روش کسب درآمد بنگاه در يک صنعت خاص بوده است. اما در دنياي امروز وقتي سخن از مدل کسب و کار به‌ميان مي‌آيد، توليد درآمد تنها يکي از اجزاي يک مدل کسب و کار است و در نتيجه براي طراحي يک مدل کسب و کار بايد به اجزاي ديگر آن ـ که مشخص‌کننده‌ي ساز و کار عملکرد يک کسب و کار در دنياي واقعي هستند ـ نيز توجه کافي شود. اين نگاه جامع‌نگرانه به مفهوم سنتي مدل کسب و کار، رويکرد جديدي به تعريف و طراحي کسب و کار است. بنابراين اگر چه مدل کسب و کار از ابتدايي‌ترين روزهاي پديد آمدن مبادله و تجارت همراه بشر بوده است، اما نگاه به آن به‌عنوان ابزاري استراتژيک براي رقابت ـ که تمامي ابعاد کسب و کار را در بر مي‌گيرد ـ نگاهي است جديد که در سال‌هاي اخير مور توجه کارآفرينان، مالکان کسب و کارها و متخصصان کسب و کار قرار گرفته است.

اهميت اين نگاه جديد به مدل کسب و کار تا آن‌جاست که در سال‌هاي اخير بسياري از کسب و کارها به‌دليل مدل کسب و کار خلاقانه و متمايزکننده‌شان به رشدي خارق‌العاده در مدت زماني کوتاه دست يافته‌اند. کسب و کارهايي مانند آمازون و گوگل، نمونه‌ي بارز کسب و کارهايي هستند که به‌دليل مدل نوآورانه‌ي کسب و کارشان به موفقيت‌هاي عظيم امروزي‌شان دست يافته‌اند.

نکته‌ی جالب ماجرا این‌جاست که “مدل کسب و کار” تا آخرین روز زندگی کسب و کار همراه آن است؛ اما می‌تواند تغییر داده شود و بازطراحی شود. شما می‌توانید با ایجاد یک تغییر کوچک در مدل کسب و کارتان، در مقایسه با رقبای‌تان برای خودتان یک مزیت رقابتی بیافرینید. مثلا یک شرکت پیمانکاری با تغییر نوع شیوه‌ی تعاملات مالی خود با کارفرماها (و البته ایجاد تغییرات لازم در قراردادهای مربوطه) توانست در یک بازار در حال رکود، ظرفیت‌های جدید انجام پروژه‌ برای خودش ایجاد کند.

آیا تا به حال به مدل کسب و کارتان به‌عنوان یک استراتژی رقابتی فکر کرده‌اید؟ از خودتان سه سؤال زیر را بپرسید:

1- مدل کسب و کار من واقعا چیست؟ کسب و کار من چطور کار می‌کند؟ من چطور پول در می‌آورم؟

2- مدل کسب و کار رقبای من یا مدل کسب و کار رایج در این صنعت چیست؟

3- من چه بخشی از مدل کسب و کارم را به چه شکل تغییر بدهم تا از دیگران متمایز باشم؟

حتی اگر پاسخ سؤال سوم را هم پیدا نکنید، پرسیدن این سؤالات باعث می‌شود تا درک به‌تری از کسب و کار خود و صنعت فعالیت خود داشته باشید و داشتن این درک باعث خواهد شد تا در بلندمدت، تصمیمات درست‌تری بگیرید که باعث موفقیت هر چه بیش‌تر کسب و کار شما خواهد شد.

تک‌واژه‌ی کلیدی کسب و کار شما

هفته‌ی پیش در اخبار داشتیم که گوگل یک شرکت سازنده‌ی ترموستات‌های هوشمند به نام “نست” را خرید. در پی این خبر تحلیل‌های متفاوتی در مورد رویکردهای آینده‌ی گوگل و علت ورود این شرکت به بازار جدیدی که ظاهرا به کسب و کار اصلی آن ربطی ندارد، ارائه شد. اما این تحلیل منتشر شده روی سایت اکونومیست، برای من بسیار جذاب و الهام‌بخش بود. این تحلیل یک نکته‌ی بسیار کلیدی دارد:

سال‌ها پیش شرکت جنرال الکتریک، واژه‌ی کلیدی به‌نام “الکتریسیته” را به‌عنوان واژه‌ی کلیدی کسب و کارش برگزید و با آن به هر حوزه‌ای که ربطی به الکتریسیته داشت وارد شد. جی‌ای هم‌چنان به موفقیتی کم‌نظیرش ادامه می‌دهد. گوگل هم همین کار را دارد با واژه‌ی کلیدی “داده” انجام می‌دهد! (ترموستات هوشمند، داده‌های زیادی از منزل شما جمع می‌کند و … بقیه‌اش را خودتان حدس بزنید!) می‌شود مثال‌هایی را هم به بحث نویسنده افزود: مثلا فیس‌بوک را با “ارتباط”، توییتر را با “لحظه”، لینکدین را با “حرفه”، استارباکس را با “کافه” و … توصیف کرد. ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که به سراغ شرکت‌های مشکل‌دار دنیای امروز برویم: به‌نظرتان واژه‌ی کلیدی “یاهو” چیست؟ (این سؤال را به‌گمانم خانم مریسا میر هم نمی‌تواند پاسخ بدهد!)

ایده‌ی نویسنده‌ی این مقاله، ایده‌ی بسیار جالبی است و من را به یاد بحث “تخصص” انداخت. خیلی لازم نیست ماجرا پیچیده کنیم: شما چه کسب و کاری داشته باشید و چه بخواهید خودتان به‌عنوان یک فرد مستقل در دنیای کسب و کار موفق شوید، چاره‌ای ندارید جز این‌که روی یک حوزه‌ی مشخص “تمرکز” کنید. این نقطه‌ی تمرکز، همان “تخصص” شما است که چون یک نخ تسبیح، مهره‌های عمر و دانش و تجربه‌تان را به هم پیوند می‌دهد و به شما کمک می‌کند تا در مسیر زندگی و چرخه‌ی عمر کسب و کار / مسیر شغلی‌تان به اهداف‌تان آن‌گونه که باید و دوست دارید دست پیدا کنید.

بحث “تخصص” بیش‌تر برای آدم‌ها مطرح می‌شود تا سازمان‌ها؛ اما فرقی ندارد: همان‌طور که قبلا گفتیم، شما همیشه باید برای موفقیت شایستگی‌های متمایزی داشته باشید. گفتیم که باید این شایستگی‌ها را کشف کرد و توسعه داد. این سؤال قطعا در ادامه‌ی این جمله پیش می‌آید که از کجا باید شروع کنیم؟ پاسخ، همین بحثی است که در این پست در مورد آن صحبت کردیم: شما باید شایستگی‌های‌ کسب و کار و خودتان را در حول و حوش “تخصص”تان کشف کنید! (به بحث کشف “تخصص” بعدها در گزاره‌ها مفصل خواهیم پرداخت.)

به‌نظرم چالشی بسیار جذاب است که خودمان را در دنیای بی‌رحم کسب و کار حرفه‌ای تنها با یک واژه‌ی کلیدی ـ که همان تخصص ماست ـ تعریف کنیم. واژه‌ی کلیدی من “مسئله” است (یعنی تخصص من حل مسئله است!). شما کسب و کارتان را در چه واژه‌ای خلاصه می‌کنید؟ 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۱2): شایستگی‌های اصلي شما کدام‌اند؟

“در دنیای فوتبال کسی به تو چیزی نمی‌دهد، اگر بتوانی برتری جزئی و کوچکی هم داشته باشی، باید سعی کنی که به آن دست بیابی و از آن بهترین بهره را ببری.” (دن دیه‌گو مارادونا؛ این‌جا)

دن دیه‌گو ـ بزرگ‌ترین بازی‌کن تاریخ فوتبال از نظر من ـ در یک جمله، مهم‌ترین عامل موفقیت را در در دنیای کسب و کار و البته دنیای حرفه‌ای‌ها تعریف کرده است: “شایستگی!” (Competence) به شایستگی دو نوع نگاه می‌توان داشت: 

نگاه اول، نگاهی کلی است و در هر محیطی (رقابتی یا غیررقابتی) قابل تعریف است. از این زاویه‌ی دید، شایستگی یعنی هر چیزی که از یک  کسب و کار / من به‌عنوان یک متخصص حرفه‌ای انتظار می‌رود بتوانم انجام دهم. شایستگی در این نگاه، سطح استاندارد و حداقلی از عملکرد را در نظر می‌گیرد. معمولا در حوزه‌ی مدیریت منابع انسانی و برای تعریف شغل و ارزیابی عملکرد، شایستگی از این نظر تعریف می‌شود. در کسب و کار هم می‌توان آن را به‌همین شکل تعریف کرد: حداقلی از کارکردها / ویژگی‌هایی که از محصول / خدمت یک کسب و کار انتظار تحقق آن می‌رود.

نگاه دوم اما خاص محیط‌های رقایتی است. در این حالت، شایستگی یک قابلیت یا مهارت (عامل درونی) یا دارایی (عامل بیرونی) است که:

1- کاملا متعلق به خود ما باشد و بتوانیم در عمل از آن در میدان رقابت بهره ببریم؛

2- برای من نسبت به رقیب‌ام مزیت یا تمایز ایجاد کند (یعنی باعث می‌شود مشتری من را انتخاب کند نه رقیب‌م را!)

3- به‌راحتی / به‌سرعت قابل تقلید یا به‌دست آوردن نباشد (و در نتیجه بتوان در بلندمدت روی آن حساب کرد.)

نگاه دوم به شایستگی، نگاهی استراتژیک است. از این نگاه، شایستگی ـ یا به‌عبارت به‌تر شایستگی اصلی / هسته‌‌ای (Core Competency)، کلید اصلی موفقیت در رقابت محسوب می‌شود. من با کمک شایستگی‌های‌ام می‌توانم خودم را در دید مشتری متمایز کنم و او را وادار به انتخاب خودم کنم.

توجه کنید که مفاهیم استراتژیک را می‌توان در هر دو سطح فردی و سازمانی به‌کار گرفت. بنابراین شایستگی اصلی را می‌توان به دو شکل نگاه کرد:

ـ من به‌عنوان یک متخصص حرفه‌ای، چه مهارت‌هایی دارم که من را از دیگر متخصصان حرفه‌ای متمایز می‌کند؟ مثلا فرق من به‌عنوان یک تحلیل‌گر کسب و کار با سایر تحلیل‌گران کسب و کار در چیست؟ خودم فکر می‌کنم تنوع و عمق تجربیات‌م در تحلیل کسب و کارها و البته به‌روز بودن دانش تخصصی‌ام. توجه کنید که این زاویه‌ی دید هم به‌عنوان فریلنس و در رقابت با سایر فریلنسرها معنادار است و هم در سازمان و در مقایسه‌ی میان من و همکاران‌م (در دومی، مشتری مدیر من یا سازمان محل کار من است.)

ـ کسب و کار / محصول / خدمت من چه چیزهایی دارد که رقبا ندارند؟

اما هنوز یک چیز دیگر کم است: شایستگی وقتی مزیت محسوب می‌شود و وقتی واقعا “به‌درد می‌خورد” که به یک یا چند نیاز مشتری پیوند بخورد. بنابراین حتی اگر من منحصر به‌فردترین شایستگی تاریخ بشر را هم داشته باشم؛ اما این شایستگی خریداری نداشته باشد؛ عملا نمی‌توانم از این شایستگی استفاده کنم. بنابراین به‌صورت خلاصه باید بگوییم: یکی از کلیدهای اصلی موفقیت در دنیای کسب و کار / دنیای حرفه‌ای‌ها، کشف شایستگی‌های منحصر به‌فردی هستیم که به نیازهای مشتری، پاسخی متمایز بدهند. پاسخی که مشتری تمایل داشته باشد هزینه‌ی آن را بپردازد (هزینه هم که صرفا از جنس پول نیست؛ مثلا عشق مردم را به برند اپل ببينيد!)

اما برگردیم به جمله‌ی شگفت‌انگیز دن دیه‌گو؛ جادوی کلام استاد در این است که همان تعریف دو پاراگراف بالاتر من را با یک ایده‌ی بسیار ساده خلاصه کرده است: از شایستگی‌های برای برنده شدن استفاده کن!

مهارت اصلی مارادونا، دریبل زدن بود و نتیجه‌ی استفاده از آن، قهرمانی آرژانتین دوست‌داشتنی در جام جهانی 1986! باز هم می‌بینیم که عامل اصلی موفقیت، کشف و استفاده از مهم‌ترین شایستگی‌ها است.

حالا شما به این پرسش پاسخ بدهید که شایستگی‌های اصلی شما کدام‌اند؟ نگران هم نباشید؛ برای کشف شایستگی‌ها و تعريف درست آن‌ها به‌شكلي كه مشتري خريدارشان باشد، در هر دو حوزه‌ی فردی و کسب و کار مدل‌هایی وجود دارند که به‌تدریج آن‌ها را با هم مرور خواهیم کرد. 🙂

پ.ن. از این هفته، پست‌های فوتبالی گزاره‌ها را شنبه‌ها بخوانید.

تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی در “یوایکس تهران”

روز پنجشنبه اولین همایش تجربه‌ی کاربری تهران به‌همت شرکت نوین‌افزار در تهران برگزار شد و من هم با کمال افتخار، ضمن حضور در این همایش سخنرانی هم داشتم. موضوع سخنرانی من در همایش، “تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی” بود. یک خسته نباشید جدی به همه‌ی دست‌اندرکاران همایش به‌ویژه میلاد و خانم کروبی عزیز.

توضیحاتی مختصر درباره‌ی مقاله‌ی من: وقتی از تجربه کاربری (User Experience) صحبت می‌کنیم، بیشتر کاربردهای آن در دنیای مجازی و محیط اینترنت و در تعامل میان کاربر و محصولات آن‌لاین به ذهن ما می‌رسد. این در حالی است که هر محصول و خدمتی در هر محیط و هر بستری که در اختیار مشتریان قرار می‌گیرد، باید بتواند تجربه‌ی لذت‌بخشی را از مصرف یا استفاده‌ی خود برای کاربران رقم بزند. فرقی هم ندارد که محصول مورد نظر، یک ساختمان باشد یا یک وسیله‌ی ورزشی، یک فیلم، یک غذای دوست‌داشتنی یا چیز دیگر. “تجربه‌ی کاربری” می‌تواند حتی در یک کافه، هنگام خرید یک لباس و یا حتی در روابط ما با اعضای خانواده یا دوستان‌مان هم معنادار باشد.

در این ارائه تلاش کردم تا درباره‌ی عناصر مشترک تجربه‌ی کاربری در زندگی روزمره و دنیای واقعی توضیحاتی بدهم. برای این منظور ابتدا مفهو تجربه‌ی کاربری به‌صورت مختصر تعریف شد و سپس با به‌کار گرفتن مثال‌هایی از تجربیات ما در زندگی روزمره، تلاش کردم تا به طراحان محصول نشان بدهم که چگونه تمرکز روی ایجاد یک تجربه‌ی کاربری لذت‌بخش، می‌تواند باعث خلاقیت و نوآوری در طراحی محصول و ارائه‌ی آن به مشتریان و کاربران مورد نظر شود. در قسمت پایانی ارائه هم روش “تفکر طراحی (Design Thinking)” به‌عنوان یک ابزار مهم برای طراحی یک تجربه‌ی کاربری دوست‌داشتنی معرفی شد.

می‌توانید فایل پرزنت من را این‌جا در صفحه‌ی اسلایدشر من مشاهده کنید.

پ.ن. اگر در زمینه‌ی کاربردهای تجربه‌ی کاربری در دنیای واقعی ـ به‌ویژه در طراحی استراتژی و مدل کسب و کارـ سؤالی داشتید یا کمکی خواستید، با من تماس بگیرید.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹5)

گواردیولا در مورد دوران موفقیت‌آمیز حضورش در نوکمپ گفت:” من بسیار خوش‌شانس بودم که مربی یک تیم فوق‌العاده شدم؛ با فلسفه‌ای که همه به آن اعتقاد داشتند و بازیکنانی بااستعداد فراوان که می‌خواستند هر روز بهتر از روز قبل کار کنند. این راز همه‌ي موفقیت‌های ما بود.” (پپ؛ اين‌جا)

گاهي واقعا فكر مي‌كنم پپ عزيز، بايد حتما درس مديريت خوانده باشد! او اين‌جا هم در يك جمله‌ي كوتاه به‌زيبايي هر چه تمام‌تر، كل مديريت استراتژيك را در يك جمله خلاصه كرده است. پپ به‌درستي مي‌گويد كه در هر سازماني لازم است:

  1. فلسفه‌ي وجودي يا همان Mission سازمان همان چيزي باشد كه همه‌ي اعضاي سازمان آن را مي‌دانند و به آن اعتقاد دارند و به‌دنبال پياده كردن آن در عمل هستند.
  2. منابع و امكانات مناسبي داشته باشيد (از همه نظر: كيفيت مديريت ارشد، امكانات و زيرساخت‌هاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري و هر چيز ديگر)؛
  3. نيروي انساني مستعد و توان‌مند و مهم‌تر از همه علاقه‌مند به رشد و پيش‌رفت و جلو رفتن و جلو زدن! (اين‌جا)

اولي روح برنامه‌ي استراتژيك است و دومي و سومي هم مهم‌ترين ابزارهاي اجراي استراتژي‌ها در عمل. و البته نبايد فراموش كرد كه همه‌ي اين‌ها تنها در كنار داشتن يك ره‌بر بزرگ مثل پپ هستند كه موفقيتي شگفت‌انگيز را تضمين مي‌كنند …

پ.ن. براي حضورش در فوتبال دل‌مان تنگ شده بود. بسيار خوش‌حال‌م كه تا چند ماه ديگر او را روي نيمكت يك تيم بزرگ، اصيل و دوست‌داشتني ديگر دوباره خواهيم ديد!

مقاله‌ي هفته (25): استراتژيِ تكرار استراتژي موفق رقيب!

يكي از به‌ترين مثال‌ها براي درس استراتژي در اين روزها، صنعت تلفن‌ همراه است. مثال‌هاي متعدد از استراتژي‌هاي كلاسيك را به‌راحتي مي‌توان در اين صنعت پيدا كرد. توصيه‌ي اكيد مي‌كنم به يافتن و بررسي اين كيس‌ها در عمل بپردازيد تا تسلط خوبي روي استراتژي‌ها بيابيد (مثلا ببينيد هر يك از دو توليدكننده‌ي اصلي اسمارت‌فون‌ها يعني اپل و سامسونگ، كدام يك از استراتژي‌هاي عام پورتر را به‌عنوان استراتژي اصلي خودشان انتخاب كرده‌اند.)

جدا از اين توصيه، يك نكته‌ي جالب ديگر كه قصد دارم در مقاله‌ي اين هفته به آن بپردازم، بررسي برخي تحليل‌هاي استراتژيك است كه در مورد اين صنعت ارائه مي‌شود و از ميان آن‌ها مي‌شود نكات بسيار جالبي را بيرون كشيد كه به‌درد تمامي سازمان‌ها مي‌خورند. از جمله اين مقاله‌ي جالب پي‌سي‌ ورلد و اين مقاله‌ي جالب تك‌كرانچ كه هر دو استراتژي مايكروسافت را در بازار تلفن‌هاي همراه به چالش كشيده‌اند. در اين پست خيلي قصد ندارم به جزئيات اين دو مقاله اشاره كنم و توصيه مي‌كنم حتما بخوانيدشان؛ اما اين دو مقاله به چهار نكته‌ي استراتژيك جالب اشاره كرده‌اند كه اين‌جا آن‌ها را با هم مرور مي‌كنيم:

1- محصول استراتژيك مايكروسافت در بازار تلفن‌هاي همراه كه مي‌تواند باعث موفقيت اين شركت در برابر گوگل و اپل شود، سيستم‌عامل ويندوز فون نيست! بلكه آفيس است. مشكل اين‌جاست كه با وجود تمامي نرم‌افزارهاي جاي‌گزيني كه براي آفيس روي پلت‌فرم‌هاي موبايل ارائه شده‌اند، هنوز هيچ اپليكيشني نتوانسته كاربران را كاملا با تجربه‌اي شبيه آفيس مايكروسافت راضي كند! (خب همين جا يك تمرين براي علاقه‌مندان استراتژي: با چه مدل‌هايي مي‌شود اين نياز موجود در بازار را براي تعيين محصول استراتژيك تحليل كرد!؟)

2- مايكروسافت اين نياز را متوجه شده؛ اما دارد به‌اشتباه اصرار مي‌كند تا با عرضه‌ي انحصاري آفيس روي ويندوز 8، كاربران را به‌سمت اين سيستم‌عامل بكشاند! اين‌ در حالي است كه استراتژي گوگل براي موفقيت در بازار موبايل، حضور در تمامي پلت‌فرم‌ها است. گوگل نه‌تنها اندروييد را يك سيستم‌عامل متن‌باز رايگان نگه‌ داشته است كه در مورد اپليكيشن‌هاي اختصاصي خودش هم در اصلي‌ترين پلت‌فرم‌ رقيب‌ش (iOS) حضور فعالي دارد. ماجراي فاجعه‌آميز حذف “گوگل مپز” و عرضه‌ي نقشه‌هاي اختصاصي اپل را به‌ياد بياوريد تا ببينيد گوگل چطور دارد در زمين بازي حريف با او بازي مي‌كند! مايكروسافت هم مي‌تواند با استفاده از نرم‌افزارهاي مجموعه‌ي آفيس، همين كار را بكند. به‌ياد بياوريد كه هدف استراتژيك هر شركتي، صرفا به‌دست آوردن سهم بازار نيست؛ بلكه سهم بازار را براي براي افزايش درآمد مي‌خواهد. مايكروسافت به‌اشتباه افزايش درآمدها را از روي سيستم‌عامل هدف گرفته؛ در حالي كه محصول استراتژيك‌ش “آفيس” مي‌تواند خيلي راحت‌تر هدف افزايش درآمدها را براي مايكروسافت محقق كند (تحليل استراتژيك مبتني بر سبد محصولات يا پورتفوليو يعني اين!)

3- مايكروسافت البته به‌نوعي با عرضه‌ي آفيس 365 (يعني آفيس آن‌لاين و تحت وب) از استراتژي “حضور در چند پلت‌فرم” گوگل دارد بهره‌برداري مي‌كند؛ اما مسئله اين‌جاست كه آفيس 365، برتري استراتژيكي نسبت به گوگل‌داكز ندارد! هنوز بسياري از افراد ترجيح مي‌دهند روي اسنادشان به‌صورت آف‌لاين كار كنند و از آن مهم‌تر، هنوز ضريب نفوذ اينترنت در سطح جهان بسيار پايين است. ضمنا اپليكيشن‌هاي آن‌لاين نسبت به اپليكيشن‌هاي خاص پلت‌فرم‌ها هنوز از نظر كارايي در سطح پايين‌تري قرار دارند و همين، باعث نارضايتي كاربران شده است (فيس‌بوك هم همين چند وقت پيش اعلام كرد به‌جاي اپليكيشن‌هاي مبتني بر HTML5 قصد دارد اپليكيشن‌هاي بومي براي پلت‌فرم‌هاي مختلف توليد خواهد كرد.)

4- مايكروسافت با عرضه‌ي تبلت اختصاصي سرفيس اما به‌خوبي از استراتژي موفقِ اپل الگوبرداري كرده است: عرضه‌ي يك مجموعه‌ي عالي از سخت‌افزار و نرم‌افزار “يكپارچه”. موفقيت سرفيس مي‌تواند باعث به‌بود جايگاه برند ويندوز 8 در بازار و در ميان مصرف‌كنندگان شود. 

حرف اين دو مقاله اين است كه اين هم يك نوع استراتژي رقابتي است: تكرار استراتژي موفق رقيب همراه با تشخيص درست محصول استراتژيك براي بازي در زمينه حريف!

مقاله‌ی هفته (۲4): ويژگي‌هاي يك استراتژي خوب

دو هفته‌ي قبل را درباره‌ي مقاله‌ي بسيار جذابي در زمينه‌ي استراتژي حرف زديم. در اين پست بخش سوم اين مقاله‌ي پربركت را با هم مرور مي‌كنيم. هفته‌ي قبل در مورد اين‌كه استراتژي چه چيزهايي نيست حرف زديم. بحث اين هفته در اين مورد است كه استراتژي چه چيزهايي هست!

يك استراتژي موفق، ابزاري است كه سازمان به‌كمك آن خود را يك يا چند درجه بالاتر مي‌كشد و يا حداقل، موقعيت خود را حفظ مي‌كند. براي اين منظور يك استراتژي كسب و كار موفق و يكپارچه بايد ويژگي‌هاي زير را داشته باشد:

  • از نظر دامنه جامع‌نگر، متوازن و بلندمدت باشد؛
  • با مشاركت و توافق و رضايت تمامي اعضاي تيم مديريت ارشد تدوين شده باشد؛
  • براساس يك چشم‌انداز كاملا مشترك تدوين شده باشد؛
  • بر تحليل دقيق و كامل و شفاف محيط دروني و پيراموني سازمان مبتني باشد؛
  • به حوزه‌هاي: مالي، مشتريان، عمليات و سازمان توجه توأمان و متناسبي داشته باشد؛
  • با همه‌ي بخش‌ها و حوزه‌هاي كسب و كار هم‌سو باشد؛
  • براي همه‌ي اعضاي سازمان آشكار باشد؛
  • تا سطح اهداف و معيارهاي ارزيابي دقيق شده باشد تا بتوان براساس آن‌ها برنامه را اجرا كرد؛
  • در نهايت به‌گونه‌اي نوشته شود كه ميان اعضاي تيم ره‌بري سازمان حسي از چشم‌انداز مشترك، مالكيت و اتحاد ايجاد كند.

چه استراتژي داريد و چه قصد داريد استراتژي بنويسيد نگاهي به استراتژي‌تان بياندازيد. آيا اين ويژگي‌ها را دارد؟ از آن‌ مهم‌تر، اگر مشاور تدوين استراتژي براي سازماني هستيد، آيا متدولوژي شما مي‌تواند چنين ويژگي‌هايي را در استراتژي سازمان ايجاد كند؟ نقطه‌ي شروع خوبي است براي فكر كردن هر چه بيش‌تر.

مقاله‌ی هفته (۲3): استراتژي اين‌ها نيست!

در مقاله‌ي هفته‌ي شمار‌ه‌ي 22 (+) به مرور يك مقاله‌ي بسيار جذاب (+) در مورد برنامه‌ريزي استراتژيك پرداختيم. آن‌جا وعده دادم كه بخش ديگري از مقاله‌ي مورد بررسي، در پست جداگانه‌اي مرور مي‌شود. در اين پست به مرور بخش دوم اين مقاله مي‌پردازم.

بحث اين هفته‌ در مورد اين است كه “استراتژي، چه چيزي نيست!” معمولا هميشه وقتي قرار است مفهومي تعريف شود، از توصيف اين‌كه چه چيزي هست براي درك آن مفهوم استفاده مي‌كنيم. اما خيلي وقت‌ها درك اين‌كه آن مفهوم، معادل چه چيزهايي نيست مي‌تواند به يادگيري به‌تر و درك عميق‌تر كمك بسياري بكند. در مورد مفهوم “استراتژي” هم به‌دليل گستره‌ي وسيع كاربرد آن در زندگي روزمره و زندگي سازماني و با در نظر گرفتن تمامي تعاريفي كه در مورد استراتژي تا به امروز خوانده‌ايم، شايد بد نباشد از اين زاويه‌ي ديد به ماجرا نگاه كنيم. به‌ اين شكل احتمالا مي‌توانيم استراتژي‌هاي شخصي و سازماني‌مان را هم يك بار بازنگري بكنيم: آيا واقعا استراتژي تدوين كرده‌ايم!؟ نويسنده‌ي مقاله‌ي اين هفته (+) آقاي رابرت سيلورمن به اين سؤال پاسخ مي‌دهد:

1- استراتژي يك طرح عملياتي نيست: بنابراين استراتژي، برنامه‌اي متمركز روي يك دوره‌ي زماني كوتاه‌مدت (مثلا يك ساله) نيست و در آن از اعداد و ارقام دقيق مالي و غيرمالي خبري نيست.

2- استراتژي دقيقا همان طرح كسب و كار سازمان نيست: طرح كسب و كار، بيش‌تر روي بازار و محصول تمركز دارد و با يك استراتژي جامع‌نگر و يكپارچه‌ي كسب و كار متفاوت است.

3- استراتژي صرفا يك بيانيه‌ي چشم‌‌انداز يا بيانيه‌ي مأموريت نيست: بنابراين براي اجراي اين دو بيانيه‌ي بسيار مهم و ارزش‌مند هم بايد فكري انديشيد. استراتژي‌ها به‌دنبال همين هستند.

4- استراتژي يك مدل تحليلي، ابزار يا ماتريس معروف نيست: تعداد بي‌شماري از اين مدل‌ها و ابزارها را مي‌توان در ادبيات مديريت استراتژيك يافت؛ اما يادمان نرود اين‌ها ابزارند نه خود استراتژي!

5- استراتژي صرفا شامل حوزه‌ي فروش و بازاريابي سازمان نيست: تمركز صرف بر فروش و بازاريابي و ناديده گرفتن ساير حوزه‌ها ـ مانند: نظام‌هاي سازماني، منابع انساني، منابع مالي و … ـ باعث ايجاد يك ديدگاه غيرهم‌گرا و غيرجامع‌نگر نسبت به آينده‌ي سازمان و در نتيجه توسعه‌ي نامتوازن سازمان مي‌شود؛ چيزي كه خود يك مسئله‌ي استراتژيك براي سازمان‌ها محسوب مي‌شود!

6- استراتژي مجموعه‌اي از اقدامات اجرايي نيست: استراتژي راه رسيدن به اهداف استراتژيك را در يك سطح بالاتر از اقدامات اجرايي به ما نشان مي‌دهد. در واقع براي اجرايي كردن هر استراتژي، مجموعه‌اي از اقدامات اجرايي داراي زمان‌بندي و اهداف كمّي مشخصِ هم‌سو با آن استراتژي تعريف مي‌شود.

اين مقاله‌ي پربركت (+) بخش سومي هم دارد كه هفته‌ي آينده به آن مي‌پردازيم. 🙂

خروج از نسخه موبایل