آسمان ابری است از آفاق چشمانم بپرس
ابر، بارانی است از اشک چو بارانم بپرس
تختهی دل در کف امواج غم خواهد شکست نکته را از سینهی سرشار توفانم بپرس
در همه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز “تو” نیست
آنچه را میگویم از آیینهی جانم بپرس …
حسین منزوی
پ.ن. دیروز یکم مهر ماه، 69مین سالگرد تولد شاعر عشق و مهربانی و صفا، حسین منزوی بود. تقارن هفتهی دفاع مقدس، عید سعید قربان و فاجعهی امروز مکه و البته دل توفانی این روزهایم، مرا بهیاد این غزل او انداختند … روح تمامی شهدا و تمامی رفتگان ـ از جمله حسین منزوی عزیز ـ شاد باد.
هر ایدهی کسب و کار برای زنده ماندن نیازمند خلق ارزش برای مشتری و کسب درآمد از راه فروش این ارزش به مشتری است. بهترین ایدهی کسب و کار دنیا بدون مشتری معنایی ندارد و بدترین ایده هم اگر مشتری داشته باشد ـ فارغ از هر گونه قضاوت ارزشی ـ میتواند در بازار موفق باشد. بنابراین در هنگام راهاندازی یک کسب و کار جدید باید بیش از هر عامل دیگری به دو متغیر جدی “ارزش” و “مشتری” توجه داشت.
کشف مفاهیم اساسی “ارزش” و “مشتری” و ارتباط میان این دو برای هر ایدهی کسب و کار مهمترین گام در فرایند طراحی کسب و کار جدید است. نقطهی شروع این فرایند از “بازار” و دنیای واقعی است: ما لازم است با کشف دقیق نیازهای بازار و مشتری تلاش کنیم ارزشی را برای مشتری طراحی و به او عرضه نماییم که حاضر باشد در برابر آن پول معقولی را بپردازد. این درآمد معقول شامل پوشش کامل هزینههای راهاندازی، توسعه و نگهداشت کسب و کار بههمراه میزان لازم و توجیهپذیری سود برای این سرمایهگذاری است. بنابراین در فرایند “بازارشناسی” بهدنبال این هستیم که چه محصول / خدمتی را میشود به بازار عرضه کرد، این محصول / خدمت قرار است چطور نیازهای بازار و مشتریان را پاسخ دهند و چطور باید آن را به بازار عرضه کرد و به فروش رساند. بر این اساس میتوان گفت که “بازارشناسی” یکی از پیشنیازهای اصلی موفقیت هر کسب و کاری در دنیای سرشار از رقابت امروز است.
فرایند بازارشناسی عموما فرایندی هزینهبر و زمانبر است. خیلی وقتها زمان کافی برای بازارشناسی در اختیار نداریم یا صرف هزینه برای این کار به هر دلیلی امکانپذیر نیست. در چنین حالتی اگر بخواهیم سریع تصمیم بگیریم که وارد بازار یک کسب و کار خاص بشویم یا نه، چه باید بکنیم؟ در این زمینه ممکن است حالتهای مختلفی پیش بیاید. حالت معمول ماجرا زمانی است که ایدهی کسب و کار شما در دنیای واقعی ایدهی مشابهی دارد. در این حالت میتوان کاملا به کپیبرداری از یک کسب و کار پرداخت یا آن را تغییر داد.
برای کپیبرداری، اصلیترین کاری که باید انجام شود، سرمایهگذاری برای تهیهی نیازمندیهای راهاندازی کسب و کار است. مثلا: مواد اولیه و ماشینآلات بخرید، وبسایت کسب و کار اینترنتیتان را عینا مطابق کسب و کار اینترنتی مورد نظر طراحی کنید و دفتر یا مغازهای تهیه کنید. شاید محصول رقیبتان بخرید یا از خدمات آن کسب و کار استفاده کنید و آن را مهندسی مجدد کنید. شاید هم دانش فنی و دستگاهها و تجهیزات مربوط به آن را خریداری کنید. بعد از تأمین این ملزومات باید کار را عملا کلید بزنید. در هر حال در زمینهی راهاندازی کسب و کار ریسک فنی چندانی وجود ندارد. در این حالت ریسک اصلی کسب و کار از جنس مالی و بازاری است: اینکه آیا اندازهی درست بازار درست تخمین زده شده و ورود به این بازار آنقدر که تصور میکنیم راحت است یا خیر؟ اینکه تصور کنیم بازار هنوز از محصول / خدمت مربوطه اشباع نشده است و مهمتر از آن میتوانیم بهاندازهی کافی سهم بازار که هزینهها و سود فعالیت اقتصادیمان را تأمین کند بهدست بیاوریم. بنابراین لازم است بررسیهای لازم در این زمینه صورت گیرد. فراموش نکنید که در این حالت ابزار رقابتی اصلی ما در بازار قیمت و تبلیغات هستند.
حالت دوم راهاندازی کسب و کار با ایدهی مشابه یک کسب و کار موجود زمانی است که قصد داریم تغییری نسبت به کسب و کار موجود ایجاد کنیم: محصولی با کارکردهای متفاوت یا بهتر بسازیم، خدمتی با کیفیت بالاتر ارائه کنیم، محصول و خدمتی سفارشی شدهای برای بخش خاصی از بازار و مشتریان ارائه دهیم و خلاصه میان کسب و کارمان با رقبا تفاوت حتی بسیار کوچکی ایجاد کنیم. در این حال ریسک کسب و کار بیشتر از حالت قبل است؛ چرا که علاوه بر ریسک مالی و بازاری، ریسک فنی هم مطرح است. یعنی من باید اطمینان حاصل کنم:
الف ـ تولید و ارائهی محصول / خدمت با ویژگیهای جدید شدنی و اقتصادی است.
ب ـ مشتری حاضر است محصول / خدمت متفاوت من با آنچه عادت کرده است را بخرد!
در هر حال راهاندازی کسب و کار بر مبنای ایدهی موجود و امتحانپس داده اگر چه باعث سادگی و کاهش ریسک میشود؛ اما همچنان باید با تحلیل مناسب و دقیق نسبت به انتخاب این مسیر برای کارآفرینی اقدام کنیم.
رابین فانپرسی در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسیده بود آیا بازنشستگی فرگوسن می تواند موجب شود که رقبا در منچستریونایتد نشانه هایی از ضعف ببینند، گفت:” بله، البته! آنها هر طور که میخواهند میتوانند فکر کنند. این برای ما اهمیتی ندارد. مسئلهی مهم برای ما، شیوهی کاری خودمان است. ما به سختی کار میکنیم. این یک چالش بزرگ برای همه ماست و این چیزی است که همهی ما منتظر آن هستیم.” (اینجا)
دنیای بیرحم واقعی نشان داد که این چالش، بزرگتر از آنی بود که همه فکر میکردند. اینکه چرا فرگوسن با بازیکنانی بسیار معمولی و سطح پایینتر از ستارگان تیم فعلی یونایتد، نتایج درخشانی میگرفت و تیم فعلی نمیتواند، موضوعی است که میشود در مورد آن فکر کرد. بیش از هر چیزی میتوان به این فکر کرد که فرگوسن، در طول سالیان طولانی مربیگریش در یونایتد فلسفهی رقابتی خاص خودش را در این تیم شکل داد: فلسفهای که روی هویت تیمی و بالاتر بودن مربی از ستارهها متمرکز بود. شاید گمشدهی این روزهای یونایتد همین باشد: مدیران تیم حوصلهی فرصت دادن به مویس برای شکل دادن و جا انداختن فلسفهی رقابتی خودش را ندادند. فانخال البته شاید انتخاب مناسبی باشد؛ چرا که او همیشه یک مربی کوتاهمدت برای دوران گذار بوده است: فقط کافی است به بارسلونا و بایرن نگاه کنید که فانخال درست در دوران قبل از شکوفایی و دوران اوج آنها در یک دههی اخیر مربی آنها بوده است.
اما از این موضوع که بگذریم، فانپرسی در حرفهایش به نکتهی مهمی اشاره کرده است: زمانی که شما قصد دارید یک فلسفهی رقابتی خاص ایجاد کنید که سازمان، شرکت یا تیم شما را از گذشتهی خودش و یا حتی از متوسط کنونی صنعت محل فعالیتتان متمایز کند، فقط و فقط و فقط باید روی شکلدهی و اجرای فلسفهی رقابتیتان تمرکز کنید. مهمترین عامل موفقیت در فرایند خلق یک نوآوری پایدار، تمرکز است. تمرکز اگر چه به قول استیو جابز “نه گفتن به هزار چیز” است؛ اما در عین حال تمرکز را میتوان به نادیده گرفتن نقدهای دیگران به نوآوری مورد نظر و ویژگیهای آن نیز تعبیر کرد. بارها دیدهام که افرادی کار روی ایدههای خلاقانهی خود را فقط و فقط بهخاطر “حرف دیگران” رها کردهاند. افراد دیگری را میشناسم که باز هم تنها براساس نظرات دیگران، مهمترین ویژگیهای خلاقانهی ایدهی خود را حذف کردهاند و در نهایت محصول و عملکردشان را فقط با قید “معمولی” میشد توصیف کرد.
البته این بهمعنی نادیده گرفتن نظر مشتریان و ذینفعان نیست؛ بلکه جزئی از تفکری است که بنیان و اساس متدولوژی مدرن خلق محصول را ساخته است و در قالب پنج گام زیر بهاجرا در میآید:
1- شما با شناخت یک نیاز یا یک خلأ در دنیای واقعی شروع به طراحی یک راهحل نوآورانه میکنید؛
2- به درستی راهحلتان ایمان دارید و میخواهید آن را محقق کنید. این راهحل شما است نه همکاران و رقبایتان؛
3- در سریعترین زمان ممکن یک نمونه (پروتوتایپ) از این راهحل در قالب یک محصول/خدمت میسازید (این دقیقا همان کاری است که مربیان در تمرینات و بازیهای پیشفصل آن را انجام میدهند)؛
4- راهحل شما در دنیای واقعی آزمایش میشود و نقاط قوت و ضعف آن مشخص میشود؛
5- راهحل براساس بازخوردهای دنیای واقعی صیقل میخورد و بهبود مییابد.
استیو جابز معتقد بود که: “متقاعد شدهام که حدود 50 درصد علت تمايز کارآفرينان موفق از ناموفقها، صرفا داشتن پشتکار است … اگر اشتياق زيادي نسبت به اين کار نداشته باشيد، دوام نخواهيد آورد. خيلي زود تسليم خواهيد شد. بنابراين بايد ايده يا مسئله يا مشکلي که بخواهيد درستاش کنيد در اختيار داشته باشيد که واقعا هم نسبت به آن مشتاق باشيد. در غير اينصورت پشتکار لازم را براي چسبيدن کامل به کار نخواهيد داشت.” و هنری فورد بزرگ هم جایی در مورد ابداع تولید انبوه با مدل فورد تی گفته بود: “اگر از مردم میپرسیدم که چه میخواهند، به من میگفتند یک اسب سریعتر.“
بنابراین برای خلق یک نوآوری پایدار، لازم است سه عنصر کلیدی را در فرایند کاریتان جای دهید: انتخاب (مسئلهی درست)، تمرکز (روی یافتن راهحل بهینهی مسئله) و نادیدهانگاشتن (راهحلهای موجود و نقدها و نظرها.)
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
اگر تمایل به دریافت هر هفته دو مطلب آموزشی در زمینهی مهارتهای کار حرفهای و همچنین لینکهای منتخب کار حرفهای در ایمیلتان هستید، در راهکاو عضو شوید!
من مسئولیتی در مورد کپیکاری محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
مشاورهي مديريت مانند هر کسب و کار ديگري براي پاسخگويي به گروهي از نيازها بهوجود آمده است. مشاورهي مديريت يک کسب و کار خدماتي است. مشاوران مديريت تلاش ميکنند تا با طراحي و ارايهي خدماتي مشخص به نيازهاي مشتريان خود پاسخ بدهند. اين خدمات همانند هر کسب و کار ديگري نامحدود نيستند و در پاسخ به نيازهايي مشخص و براساس دانش و مهارتهاي تخصصي مشاوران در حوزههايي مشخص از علم مديريت به مشتريان ارايه ميشوند. در نتيجه مشاوران مديريت ناگزيرند تا مرزهاي کاري خود و کارهايي که ميتوانند انجام دهند را از کارهايي که نميتوانند انجام دهئد، متمايز سازند. بدين ترتيب مشتريان خدمات مشاوره نيز درک درستي از تواناييها و قابليتهاي مشاروان مديريت خواهند داشت و در محدودهي کارهاي ممکن براي مشاوران به آنها مراجعه خواهند نمود. بنابراين منظور از تعريف محدودهي مشاورهي مديريت، تعيين دامنهي خدماتي است که مشاوران مديريت ميتوانند براي حل مسائل و مشکلات مديريتي و سازماني مشتريانشان به آنها ارايه کنند.
خدمات مشاوران مديريت بسيار متنوع و گسترده هستند. آنها در صنايع مختلف و براي حل مسائل و مشکلات گوناگون و خاص، مشتريان خود را ياري ميرسانند. اما بسياري از مسائلي که مشاوران مديريت براي حل آنها بهکار گرفته ميشوند، داراي ويژگيهاي مشابهي هستند که موجب ميشود بتوان مسائل سازماني پيش روي آنها را در قالب دستههاي مشخصي تقسيمبندي کرد. از آنجايي که خدمات مشاوران مديريت چيزي جز بهکارگيري دانش و مهارتهاي تخصصي براي حل مسائل و مشکلات سازماني نيست؛ دستهبندي انجام شده از مسائل مديريتي سبب ميشود تا بتوان گروههاي مختلف خدمات مشاوران مديريت را نيز بهدست آورد. بنابراين براي تعريف محدودهي مشاورهي مديريت ـ که چيزي جز محدودهي خدمات مشاوران نيست ـ ميتوان از دستهبندي مسائل مديريتي آغاز کرد و سپس از اين دستهبندي به گروههاي مختلف خدمات مشاوران رسيد.
همچون هر صنعت ديگري تعاريف رسمي ارايه شده توسط انجمنهاي حرفهاي فعال در آن صنعت ميتوانند نقطهي شروع خوبي را در اين زمينه بهدست بدهند. فدراسيون اروپايي اتحاديههاي مشاورهي مديريت محدودهي کار مشاورهي مديريت را شامل حوزههاي زير تعريف کرده است:
استراتژي سطح بنگاه و توسعه و بالندگي سازماني؛
سيستمهاي مالي و مديريتي؛
مديريت منابع انساني؛
مديريت توليد و خدمات (شامل: فناوري، لجستيک و زنجيرهي تأمين، تحقيق و توسعه و کنترل کيفيت)؛
بازاريابي و ارتباطات سطح بنگاه ؛
فناوري اطلاعات و سيستمهاي رايانهاي؛
مديريت پروژه؛
مطالعات اقتصادي و زيستمحيطي؛
سایر موارد.
اين دستهبندي در نگاه اول کامل و جامع بهنظر ميرسد؛ اما بسيار کلي است. در عمل بسياري از مشاوران چند حوزه از حوزههاي فوقالذکر را با هم ادغام ميکنند تا بتوانند به نيازهاي دامنهي گستردهتري از مشتريان پاسخگو باشند. بر همين اساس در اين گزارش تشريح محدوده و دامنهي فعاليتهاي مشاوران مديريت، در قالب دستههاي 4 گانهي مشاورهي استراتژي، مشاورهي فناوري اطلاعات و ارتباطات، برونسپاري و مشاورهي عمومي انجام ميشود.
بهعنوان یک متخصص حرفهای بسیار پیش میآید که بهدلایل مختلف، نیاز به برقراری ارتباط حرفهای با افراد برجستهی حوزهی کاری خودمان ـ اساتید مشهور، متخصصان و مشاوران برجسته، وبلاگنویسان شناخته شده و … ـ یا شرکتهای فعال در آن حوزه داشته باشیم. شاید بخواهیم از آنها راهنمایی بگیریم، شاید هدفمان شروع همکاری با آن افراد باشد و شاید هم بخواهیم ایده یا پیشنهادی به آنها بدهیم.
در این موارد این سؤال مهم پیش میآید که چگونه باید این ارتباط را برقرار کنیم؟ آیا ارتباط مستقیم برقرار کنیم یا اینکه بهدنبال واسطهای برای معرفی شدن بگردیم؟ اگر قرار باشد این ارتباط مستقیم برقرار شود، از چه روشی و چگونه باید ارتباط را برقرار کنیم و چگونه پیاممان را به فرد یا شرکت مخاطب برسانیم؟ آیا تفاوتی میکند که موضوع این ارتباط، کاری باشد یا دوستانه؟ این سؤالات و بسیاری سؤالات احتمالی دیگر در زمان معرفی خودمان به دیگران در فضای کاری و حرفهای مطرحاند که متأسفانه اغلب ما بدون درک حساسیتهای موجود در زمینهی “اولین تماس”، همانجوری که دوست داریم یا فکر میکنیم درست است، به خیال خودمان شبکهسازی حرفهای” را کلید میزنیم و نتیجهاش هم این است که پاسخی از طرف مقابل دریافت نمیکنیم و همه چیز را هم بهپای خودبینی و غرور طرف مقابل میگذاریم و حتی ذرهای فکر نمیکنیم که شاید مشکل از روش ما در برقراری ارتباط حرفهای بوده است! بد ندیدم که برای دوستان جوانترم در این زمینه چند نکتهی مهم را بنویسم:
1- انتخاب بهترین روش برقراری اولین تماس: بیش از هر چیز باید در مورد روش برقراری تماس تصمیم بگیرید. اصولا زمانی که فرد یا شرکت مورد نظر را مستقیم نمیشناسید، بهترین روش، ارسال پیام از طریق ایمیل کاری افراد یا شرکتها است که در وبسایتشان درج شده است. بههیچ عنوان سعی نکنید ایمیل شخصی افراد را بهدست بیاورید. اگر ایمیل کاری را پیدا نکردید، خود وبسایت را بررسی کنید، چون در اغلب موارد فرم برقراری تماس روی وبسایت قرار داده شده است.
واقعیت این است که پیامدهی از طریق پروفایل شخصی افراد در شبکههای اجتماعی غیرتخصصی کار جالبی نیست. همانقدر که ارسال پیام از طریق شبکهی حرفهای نظیر لینکدین نشاندهندهی بلوغ حرفهای شما است؛ ارسال پیغام از طریق سایر شبکهها (بهویژه: فیسبوک، اینستاگرام و توییتر) بهویژه بهصورت عمومی (نظر دادن پای پستهای عمومی فرد مورد نظر) کار جالبی نیست (مگر اینکه آن فرد صفحهی عمومی داشته باشد.) فراموش نکنیم که افراد حرفهای هم مثل ما زندگی شخصی دارند و حتما ترجیحشان این است که آن را از زندگی کاریشان جدا کنند. در مورد شرکتها هم توصیهی جدی میکنم از ایمیل یا فرم تماس با ما استفاده کنید. پروفایل شبکههای اجتماعی شرکتها راه مناسبی برای اولین تماس حرفهای شما نیست.
استفاده از روشهای دیگر بهویژه پیدا کردن تلفن همراه فرد مورد نظر و تماس گرفتن، پیامک دادن یا ارسال پیغام از طریق اپلیکیشنهای تماس (نظیر: تلگرام، وایبر و …) را بههیچ عنوان توصیه نمیکنم؛ مگر اینکه فرد مورد نظر خودش راه تماسی در این شبکهها را بهصورت عمومی اعلام کرده باشد. این کار بدترین روش برقراری اولین تماس با مخاطب مورد نظرتان است. به این فکر کنید آیا خودتان دوست دارید که فرد ناشناسی بهناگاه با شما تماس بگیرد؟
واسطه قرار دادن فردی از آشنایان شما با فرد مورد یا شرکت مورد نظر هم میتواند روش مناسبی باشد؛ اما پیشنهاد من این است که به آن بهعنوان آخرین روش نگاه کنید و فقط در صورتی که نتوانستید بههیچ روشی امکان تماس را پیدا کنید، از آن بهره بگیرید. شما فردی حرفهای هستید که جایگاه و شخصیت خاص خودتان را دارید؛ اگر با روش درست با دیگران ارتباط برقرار کنید آنها خود شما را جدی خواهند گرفت!
2- تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام: بعد از انتخاب روش مناسب برای پیامدهی، لازم است استراتژی خود را برای ارسال پیام مشخص کنید. برای این منظور از خودتان بپرسید واقعا چرا بهدنبال ارسال این پیام و برقراری ارتباط با فرد/شرکت مورد نظر هستید؟ ارسال این پیام چه ارزشی را به زندگی حرفهای شما اضافه میکند؟ میخواهید در نهایت به چه نتیجهای برسید؟ و البته یک سؤال مهمتر: چه دلیلی جز دلایل انسانی وجود دارد تا فرد مورد نظر حاضر شود زمان و تخصص و اعتبار حرفهایاش را در اختیار شما قرار دهد؟ خیلی وقتها فکر کردن به این سؤالات باعث میشود تا متوجه شوید خیلی هم نیازی به برقراری این ارتباط ندارید! وقتی خودتان نمیدانید که از طرف مقابل چه درخواستی دارید و در برابر پاسخگویی به این درخواست قرار است برای او چه ارزشی خلق کنید، بهتر نیست اصلا وقت خودتان و فرد مورد نظر را تلف نکنید؟ بهصورت خلاصه لازم است برای تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام به سه سؤال زیر پاسخ دهید:
الف ـ چرا میخواهم با این فرد/شرکت ارتباط برقرار کنم؟
ب ـ دقیقا چه چیزی از فرد/شرکت مورد نظر میخواهم؟
ج ـ چرا فرد/شرکت مورد نظر باید به این پیام اهمیت و پاسخ دهد؟
اما قبل از شروع به نگارش متن پیام هنوز یک سؤال کلیدی دیگر وجود دارد: آیا این فرد/شرکت بهترین مخاطب من برای دستیابی به نتیجهی مورد انتظار از برقراری این ارتباط است؟ اگر پاسختان به این سؤال یک “آری” از ته دل است، به گام بعدی بروید!
3- نگارش و ارسال پیام: حالا تازه به نقطهی شروع رسیدهایم! براساس استراتژی که در گام قبل تعیین کردهاید، نگارش متن پیام را آغاز کنید. پیشنویس پیامتان را بسیار مختصر و مفید در کمترین تعداد واژهی ممکن و در قالب ساختار محتوایی زیر تهیه کنید:
الف ـ خودتان را معرفی کنید (یک معرفی کوتاه و مختصر کافی است! چه بهتر لینک پروفایل لینکدینتان یا رزومهتان را ضمیمه کنید.)
ب ـ دقیقا از مخاطب (فرد/شرکت) چه میخواهید؟ او باید برای شما چه کاری انجام دهد؟
ج ـ چرا مخاطب پیام شما دقیقا همان فردی است که میتواند این کار را برای شما انجام دهد؟
د ـ چه دلیلی وجود دارد مخاطب این کار را برای شما انجام دهد؟ شما چه کاری میتوانید در برابر آن برای مخاطب انجام دهید؟ (این بخش اجباری نیست و لطفا اگر تنها دلیلتان عواطف انسانی است از نوشتن آن خودداری کنید!)
ه ـ تشکر و تقدیر و خداحافظی. 🙂
قبل از ارسال نهایی پیام، پیشنویس را چندین و چندین بار بخوانید و ویرایش کنید. حواستان باشد که بههیچ عنوان داشتن غلط املایی و نگارشی پذیرفتنی نیست. حتی بیشتر از دقت به درستنویسی لازم است به لحن نوشتهتان دقت کنید. لحن نوشتهی شما نباید دچار سه آفت زیر باشد:
شکستهنویسی و استفاده از زبان محاوره (کار حرفهای از صمیمیت جدا است!)
لحن التماسگونه و تحقیر خود!
نگاه کردن از بالا به مخاطب (دست پیش گرفتن) و نوشتن با غرور (حتی اگر واقعا از مخاطب مورد نظرتان جایگاه بالاتری دارید!)
بعد از اینکه از نهایی شدن متن پیام مطمئن شدید، آن را از طریق روشی که در گام اول مشخص کردید، برای مخاطب مورد نظر ارسال کنید و منتظر باشید تا پاسختان را دریافت کنید. خیلی وقتها فرد/شرکت مورد نظر ممکن است نتوانند فوری به پیام شما پاسخ دهند؛ بنابراین ناراحت و عصبی و ناامید نباشید و صبر داشته باشید! و نکتهی آخر هم اینکه برای مخاطب مورد نظر این حق را قائل باشید که به هر دلیلی (صرف نظر از اینکه دلیل مخاطب واقعا هم منطقی و اخلاقی باشد یا نه!) به درخواست شما پاسخی ندهد.
پ.ن. این نوشته را براساس تجربهی شخصی و مطالعاتام نوشتهام و در نتیجه لزوما تمامی موارد مطرح شده لزوما در همهی شرایط برقرار نیستند. در نهایت این خود شما هستید که براساس دیدگاه و تجربه و حس خود تصمیم میگیرید بهترین روش برقراری اولین تماس حرفهای با یک مخاطب چیست!
نوشته: ديويد ويليامز و ماري اسکات / ترجمه: علي نعمتي شهاب
تحقيقات نشان ميدهند که در حالت عادی، معمولا حدود 40% از کارکنان در حال برنامهريزي براي يافتن کار جديد طي شش ماه آينده هستند و 69% افراد نیز بهصورت غيرفعال در جستجوي شغل جديدي هستند.
براي کارفرمايان اين آمار و اطلاعات، ترسناکاند. ما در استخدام بهترين کارکنان دقت فراواني ميکنيم و زماني که این افراد را بهدست آورديم، مايليم آنها را نزد خود نگه داريم. اما اين معادله دو طرف دارد: چه کار بايد بکنيم تا کارکنان هم دوست داشته باشند براي يک دهه در سازمان ما باقي بمانند؟
روشن است براي اينکه کارکنان تعهدي بلندمدت به يک سازمان داشته باشند، کارفرما لازم است به آنها دليل خوبي براي ماندن بدهد. ما از تلاشهاي پيشدستانه از سوي کارفرمايان براي ايجاد فرهنگي که روابطي قدرتمند با کارکنان آنها شکل دهد، دفاع ميکنيم؛ تعهدي درازمدت که ميتواند حتي بهاندازهي تمام عمر باشد.
بهعنوان يک کارفرما بايد چه کاري انجام دهيد؟ در اين مقاله 5 راهکار اصلي را براي تقويت روابط کارفرما با کارکناناش توضيح خواهيم داد:
1- مسئوليتپذيري: با واگذاري مسئوليتهايي که به کارکنانتان اجازهي رشد و توسعهي فردي و سازماني را ميدهند، نشان دهيد که به آنها اعتماد داريد. آنها را به کسب مهارتهاي جديد ترغيب کنيد. براي آنها فرصتهاي متنوع و مستمر آموزشي فراهم آوريد. در صورت امکان براي پستهاي جديد يا خالي، از استخدام درونسازماني استفاده کنيد و در زمانهاي معين، فرصتهاي ارتقاي شغلي سخاوتمندانهاي را در اختيار افراد قرار دهيد.
2- احترام: لازم است کارکنان شما بدانند که مورد احترام و پذيرش شما هستند. احتمالا اين سخن نغز را شنيدهايد که مردم خيلي زود حرف شما را فراموش ميکنند؛ اما همواره بهياد خواهند داشت که چه احساسي را در آنها ايجاد کردهايد. بسياري از افسانههاي مرتبط با محيط کار، براساس سخنان و عملکرد مديراني ترسناک، کسلکننده و پراسترس ساخته شدهاند. اما اگر مديران، احترام به کارکنانشان بهصورت مستمر را در اولويت قرار دهند، اين کار منجر به خلق فرهنگ کاري قدرتمند و پايداری خواهد شد. فرهنگي که در بستر آن، کارکنان سازمان تجربيات و خاطراتي مثبت و فراموشينشدني را بهدست خواهند آورد.
3- تسهيم درآمد: بخشي از درآمد کارکنانتان را به عملکرد کلي شرکت وابسته سازيد. اين امر باعث ميشود تا علائق کارکنان با اهداف درآمدي و سودآوري شرکت همسو شود و تبديل به مشوق اصلي براي باقي ماندن در شرکت در دوران رشد آن شود. هر چقدر بتوانيد بخش ثابت حقوق و دستمزد را کاهش و بخش متغير آن را براساس شرايط مختلف کسب و کاري افزايش دهيد، ميتوانيد شرکتتان را منعطفتر و چابکتر کنيد و در عین حال با کارکنانتان هم رفتاری عادلانه داشته باشید.
4- پاداش: پاداشهايي که به کارکنانتان ميدهيد بايد نيازهاي احساسي آنها را پاسخگو باشند و فراتر از پاداشهاي مالي باشند. معرفي شدن به کل شرکت، برگزاري گردهماييهاي شرکتي و درون بخشی، تأمين امکانات رفاهي، صرف ناهار با رئيس شرکت، لباس فرمهاي خاص سازمانی، دادن يادداشتهاي دستنويس و پاداشهاي ساده اما تأثيرگذار ديگري از اين دست، ميتوانند باعث بهبود جو مثبت فرهنگ سازماني شرکت شوند و در عين حال روحيهي جمعي پرسنل را نيز بهخوبي بالا ببرند.
5- زمان استراحت: در مورد زمانهاي استراحت، سخاوتمند باشيد. با وجود شرايط بد اقتصادي، زمانهاي کافي را براي مرخصي استعلاجي، تعطيلات خانوادگي، تولد فرزندان و … در اختيار کارکنانتان بگذاريد. سادهسازي جريان کاري نیز ميتواند براي تداوم روابط ميان کارفرما و کارکناناش بسيار مفيد باشد. شما حتما بايد انتظار عملکرد سطح بالا داشته باشيد و آن را از کارکنانتان بطلبيد؛ اما غيرمنطقي است از آنها بخواهيد هميشه در سطح 100 درصد قرار بگيرند. به کارکنانتان اجازه بدهيد بين انجام دو وظيفه نفسي تازه کنند. براي اين منظور ميتوانيد از روشهاي تيمسازي يا زنگ تفريحهاي کوتاه در طول روز بهرهبرداري کنيد.
مهم است بهياد داشته باشيم که بهدست آوردن تعهد بلندمدت کارکنان، نيازمند تلاشي از سوي هر دو طرف است. در حالي که بدبيني اغلب سازمانها در شرایط کنونی نسبت به آینده قابل درک است، فراموش نکنيد که اگر انتظار داريد و اميدواريد که کارکنان شما تعهدي بلندمدت به شرکت شما داشته باشند، بههمان اندازه ضروري است که شما به آنها دلايل خوبي براي باقي ماندن در شرکتتان بدهيد.
“در زندگی و فوتبال باید همیشه صبور باشید. تمام نگرانی و وسواس من روی سخت کار کردن در تمرینات، پیشرفت و تسلیم نشدن است. رسیدن به اهداف کمی طول میکشد ولی من این کار را قبلا انجام دادهام. صبوری و ایمان من بازگشته است.” (دیهگو میلیتو؛ اینجا)
این روزها بیش از هر زمان دیگری براساس تجربهی چند سال اخیر زندگیام باور دارم که اصلیترین عامل موفقیت همین چیزی است که میلیتو در مورد آن صحبت کرده است: روی چیزی که در محدودهی اختیارت قرار دارد، سختکوشانه تمرکز کن و تسلیم نشو! صبر از جایی بهبعد چیزی جز معنای تسلیم نشدن به تاریکیهای مسیر “رفتن تا رسیدن” دارد. اگر هنوز میتوانی آخرین ذرههای نور امید را ببینی، مقصد جایی همان حوالی است.
16 شهریور روز وبلاگستان فارسی است. پیشنهاد ویژهی من این است که دلنوشتهی دوستداشتنی دکتر علیرضا مجیدی عزیز را در اینباره بخوانید: من همان وبنویس مردم پاکم هنوز! روز وبلاگستان فارسی. وبلاگنویسی هنوز زنده است و این شاید یکی از بهترین خبرهای دنیا باشد!
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
اگر تمایل به دریافت دو مطلب آموزشی در زمینهی مهارتهای کار حرفهای و همچنین لینکهای منتخب کار حرفهای در ایمیلتان هستید، در راهکاو عضو شوید!
من مسئولیتی در مورد کپیکاری محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.