درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (273): دو ترازوی مهم در طراحی استراتژی روابط میان‌فردی

“در اواخر فصل گذشته، من شرایط خوبی نداشتم و فرصت‌های زیادی برای بازی به دست نمی‌آوردم. من با افراد زیادی صحبت کردم و حالا کاملاً بازیکن متفاوتی نسبت به قبل هستم. حالا پس از اعتمادی که همه به من داشتند، زمان آن رسیده که بهتر و بهتر شوم. شاید قبلا به‌جای آن که ذهن‌م مشغول به خودم باشد، بیش‌ از حد به بقیه فکر می‌کردم. باید تعادل مناسبی در این زمینه برقرار باشد. همیشه شرایط خوب و بد وجود خواهد داشت اما فعلاً اوضاع خوبی برقرار است و شرایط خوبی دارم.” (تئو ولکات؛ این‌جا)

شاید هم بعضی وقت‌ها برای به‌تر شدن اوضاع به‌ترین کار عوض کردن محیط کار و زندگی‌ات باشد: همان کاری که ولکات در زمستان امسال انجام داد و به اورتون پیوست. اما گذشته از این، آن تک‌جمله‌ی ولکات که پررنگ کرده‌ام نکته‌ی جالبی دارد: نقطه‌ی تعادل میان پرداختن به خود و مشغولیت با خواسته‌های دیگران کجاست؟

ما در زندگی به دیگران نیاز داریم. چون انسان هستیم! اما مشکل از آن‌جایی که آغاز می‌شود که هر یک از ما انسان‌ها بنا بر آن‌چه در ذات‌مان نهفته است، خود را مرکز جهان می‌انگاریم. این‌جا است که روابط انسانی از تعادل خارج می‌شود. نیاز ما به دیگران به‌جای آن‌که مبتنی بر اخلاق و انسانیت باشد، بر خودخواهی‌های‌مان تکیه می‌کند. بنابراین دنیا و مافیها (و بالتبع، انسان‌های این دنیا) همه‌گی جزوی از از ابزارهای ما برای رسیدن به خواسته‌های‌مان می‌شوند (و این همان مشکلی است که از همان روز اول تاریخ، اساس ظلم را ساخته و همواره آن را مستحکم‌تر کرده است …)

دنیای واقعی و زندگی روزمره البته ظاهرا به این شدت، تلخ نیست. اما در همین دنیا هم ما با خواسته‌های بسیاری از دیگران مواجه هستیم که دوست دارند زندگی‌‌مان را آن‌طوری که آن‌ها می‌خواهند بسازیم و پیش ببریم؛ نه آن‌گونه که می‌خواهیم! و این همان جایی است که حرف‌های تئو ولکات به کارمان می‌آید. ولکات می‌گوید کلید آرامش و موفقیت، تمرکز روی خود و خواسته‌ها در عین گرفتن بازخورد از دیگران است. زندگی هر یک از ما در نهایت زندگی خودمان است و اگر چه می‌توانیم با برآورده کردن خواسته‌های به‌حق دیگران، آن‌ها را خوش‌حال کنیم؛ اما نباید فراموش کنیم که همیشه باید تعادلی بین دو کفه‌ی بین آن‌چه از ما می‌خواهند و آن‌چه می‌خواهیم وجود داشته باشد. اگر چه هیچ دلیلی وجود ندارد که این تعادل به‌معنی برابر بودن وزن دو کفه باشد؛ اما سنگین‌تر بودن بیش از اندازه‌ی هر کفه، ما را میان خودخواهی و ایثار جابه‌جا می‌کند (و البته اگر چه خودخواهی صفت مضمومی است؛ ایثارِ‌ زیاده از حد نیز تبعات خاص خودش را دارد!)

به حرف‌های ولکات از زاویه‌ی دید دیگری هم می‌شود نگاه کرد. این‌که کلید پیش‌رفت در زندگی، تمرکز روی به‌تر کردن خودمان است، به‌جای آن‌که به فکر این باشیم که چرا آن دیگری از ما جلوتر افتاده، چطور می‌شود از او سبقت گرفت یا بدتر از آن، زمین‌ش زد، چرا چرخ دنیا همیشه لنگ می‌زند و بسیاری از سؤالات بی‌پاسخ این چنینی در زندگی. این‌که همیشه بخواهی از دیروزت به‌تر باشی یعنی پیش‌رفت و تجربه نشان می‌دهد که احتمالا تنها راه رسیدن به موفقیت، گام برداشتن آهسته و پیوسته رو به جلو است. همین موضوع را می‌شود از زاویه‌ی دید روابط انسانی به این‌ شکل تعبیر کرد که نیازی نیست به‌تر شدن یا حتی به‌تر بودن‌مان را همیشه به رخ دیگران بکشیم. به‌جای آن می‌توانیم خروجی کارهای‌مان درباره‌ی ما و اهداف و توان‌مندی‌های‌مان حرف بزند. مطمئن باشید کارهای بزرگ، به‌وقتش توسط آن‌هایی که باید، دیده خواهند شد. ترازوی دوم در روابط انسانی میان دو کفه‌ی خودبیش‌نمایی (شوآف) و فروتنی حرکت می‌کند. دوست دارید نقطه‌ی تعادل این ترازو کجا باشد؟

نکته‌ی آخر هم این‌که دو ترازوی بالا هم در روابط با تک‌تک انسان‌ها و هم در روابط با گروه‌های انسانی و جامعه معنادار هستند. شما می‌توانید به‌دنبال تعداد زیادی نقطه‌ی تعادل بگردید یا این‌که به‌سادگی یک نقطه‌ی تعادل کلی را در ترازوی خواسته‌ها و ترازوی خودنمایی بیابید. این‌که کدام را انتخاب کنید یا این‌که ترکیبی از این دو راه را برگزینید، در واقع شکل‌دهنده‌ی یکی از مهم‌ترین استراتژی‌های زندگی شما خواهد بود: استراتژی روابط میان‌فردی. احتمالا لازم نیست که یادآوری کنم استراتژی برنده با ترکیبی از رؤیاپردازی و واقع‌گرایی در بستر سخت‌کوشی و انعطاف‌پذیری پدید می‌آید. هم‌چنین حتما توجه دارید که این دو ترازو در روابط میان کسب‌وکارها با ذی‌نفعان‌شان هم کاملا معنادارند.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۳1): گفتگو با سکوت

“به‌عنوان یک مربی می‌دانم که چه رفتاری باید با بازیکنانم داشته باشم. هر زمان که آن‌ها به من نیاز دارند کنارشان هستم. خیلی اوقات فقط این‌که کنارشان باشید و در مورد مشکلات بیش از اندازه حرف نزنید کفایت می‌کند. سکوت در برخی مواقع بهترین راه ارتباطی است: این‌که بدانید در چه مواقعی باید حرفی نزنید هم به همان اندازه مهم است و من این نکته را خیلی خوب می‌دانم.” (زین‌الدین زیدان؛ این‌جا)

حالا باید به دیدن‌ش به‌عنوان مربی هم عادت کنیم! سکوت، کاری بود که زیدان در دوران بازی‌گری‌ش هم خوب بلد بود. آن نگاه‌های جذاب‌ گاهی خندان، گاهی جدی و گاهی خشم‌ناک‌ش. حالا او در قامت مربی هم همانی است که بود: مردی که با سکوت‌ش حرف می‌زند! 🙂 بخش پررنگ‌ شده را خوب بخوانید: راه‌کار زیدان نه‌فقط به‌کار مدیران که به کارِ تک‌تکِ ما در زندگی‌ می‌آید: بودن در عین نبودن و گفتگو با سکوت!

چطور در برخورد اول بهترین تأثیر ممکن را بگذاریم

در زندگی شغلی و شخصی‌مان، همواره در موقعیتی قرار می‌گیریم که باید یک ارتباط جدید ایجاد کنیم: بازاریابی و فروش، خرید، عقد قرارداد، جلسات کاری درون و برون سازمانی و مراجعه به سازمان‌های دولتی برای انجام امور اداری و قانونی، شرکت در مصاحبه‌های شغلی و برقراری ارتباط دوستانه و آشنایی همه مثال‌هایی از چنین موقعیت‌هایی هستند.

تجربه و تحقیقات علمی ثابت کرده‌اند که اولین برخورد، همیشه مهم‌ترین برخورد است. بسیاری از انسان‌ها در مورد شما براساس برخورد اول‌شان با شما قضاوت می‌کنند. در واقع تصویر برآمده از این اولین برخورد شکل‌دهنده‌ی قضاوت‌های بعدی‌ افراد در مورد شما است. نکته‌ی کلیدی این است که شکل‌گیری این تصویر و قضاوت براساس آن، هر دو مربوط به ناخودآگاه افراد هستند.

برای ساختن یک تصویر جذاب در ناخودآگاه ذهن افراد در برخورد اول 7 پیشنهاد برای شما داریم:

  • آراسته باشید و خوب لباس بپوشید؛
  • به‌روز باشید: از اخبار و اطلاعات به‌روز دنیا و کشور به‌ویژه در حوزه‌ی تخصصی کارتان مطلع باشید؛
  • آداب معاشرت ـ به‌ویژه آداب معاشرت و سنت‌های حرفه‌ای ـ خاص فرهنگ کشور خودتان را بیاموزید؛
  • ادبیات‌تان را تقویت کنید: خوب حرف زدن و درست نوشتن باعث افزایش قدرت تأثیرگذاری شما می‌شود. جادوی کلام را دست کم نگیرید!
  • بیش‌تر بخوانید: هر چقدر کتاب و مجله و سایت‌های اینترنتی بیش‌تری را مطالعه کنید، اطلاعات بیش‌تری خواهید داشت و برای باز کردن سر صحبت با دیگران، سرنخ‌های بیش‌تری. ضمنا به‌اشتراک‌گذاری اطلاعات یکی از روش‌های تأثیرگذاری در روابط انسانی است!
  • به آدم‌ها توجه کنید و این توجه را به خودشان هم نشان دهید!
  • حضورتان را در دنیای مجازی قدرت‌مند و قابل احترام سازید: حضور حرفه‌ای در دنیای مجازی از یک سو باعث گسترش شبکه‌ی ارتباطی حرفه‌ای‌تان خواهد شد و از سوی دیگر در زمانی که با کسی ملاقات می‌کنید، به شما فرصت معرفی بهتر و تأثیرگذاری در آینده را می‌دهد!

منبع

بایدها و نبایدهای برقراری اولین تماس حرفه‌ای: سه گام کلیدی

به‌عنوان یک متخصص حرفه‌ای بسیار پیش می‌آید که به‌دلایل مختلف، نیاز به برقراری ارتباط حرفه‌ای با افراد برجسته‌ی حوزه‌ی کاری خودمان ـ اساتید مشهور، متخصصان و مشاوران برجسته، وبلاگ‌نویسان شناخته شده و … ـ یا شرکت‌های فعال در آن حوزه داشته باشیم. شاید بخواهیم از آن‌ها راه‌نمایی بگیریم، شاید هدف‌مان شروع همکاری با آن افراد باشد و شاید هم بخواهیم ایده یا پیشنهادی به آن‌ها بدهیم.

در این موارد این سؤال مهم پیش می‌آید که چگونه باید این ارتباط را برقرار کنیم؟ آیا ارتباط مستقیم برقرار کنیم یا این‌که به‌دنبال واسطه‌ای برای معرفی شدن بگردیم؟ اگر قرار باشد این ارتباط مستقیم برقرار شود، از چه روشی و چگونه باید ارتباط را برقرار کنیم و چگونه پیام‌مان را به فرد یا شرکت مخاطب برسانیم؟ آیا تفاوتی می‌کند که موضوع این ارتباط، کاری باشد یا دوستانه؟ این سؤالات و بسیاری سؤالات احتمالی دیگر در زمان معرفی خودمان به دیگران در فضای کاری و حرفه‌ای مطرح‌اند که متأسفانه اغلب ما بدون درک حساسیت‌های موجود در زمینه‌ی “اولین تماس”، همان‌جوری که دوست داریم یا فکر می‌کنیم درست است، به خیال خودمان شبکه‌سازی حرفه‌ای” را کلید می‌زنیم و نتیجه‌اش هم این است که پاسخی از طرف مقابل دریافت نمی‌کنیم و همه چیز را هم به‌پای خودبینی و غرور طرف مقابل می‌گذاریم و حتی ذره‌ای فکر نمی‌کنیم که شاید مشکل از روش ما در برقراری ارتباط حرفه‌ای بوده است! بد ندیدم که برای دوستان جوان‌ترم در این زمینه چند نکته‌ی مهم را بنویسم:

1- انتخاب به‌ترین روش برقراری اولین تماس: بیش از هر چیز باید در مورد روش برقراری تماس تصمیم بگیرید. اصولا زمانی که فرد یا شرکت مورد نظر را مستقیم نمی‌شناسید، به‌ترین روش، ارسال پیام از طریق ایمیل کاری افراد یا شرکت‌ها است که در وب‌سایت‌شان درج شده است. به‌هیچ عنوان سعی نکنید ایمیل شخصی افراد را به‌دست بیاورید. اگر ایمیل کاری را پیدا نکردید، خود وب‌سایت را بررسی کنید، چون در اغلب موارد فرم برقراری تماس روی وب‌سایت‌ قرار داده شده است.

واقعیت این است که پیام‌دهی از طریق پروفایل شخصی افراد در شبکه‌های اجتماعی غیرتخصصی کار جالبی نیست. همان‌قدر که ارسال پیام از طریق شبکه‌ی حرفه‌ای نظیر لینکدین نشان‌دهنده‌ی بلوغ حرفه‌ای شما است؛ ارسال پیغام از طریق سایر شبکه‌ها (به‌ویژه: فیس‌بوک، اینستاگرام و توییتر) به‌ویژه به‌صورت عمومی (نظر دادن پای پست‌های عمومی فرد مورد نظر) کار جالبی نیست (مگر این‌که آن فرد صفحه‌ی عمومی داشته باشد.) فراموش نکنیم که افراد حرفه‌ای هم مثل ما زندگی شخصی دارند و حتما ترجیح‌شان این است که آن را از زندگی کاری‌شان جدا کنند. در مورد شرکت‌ها هم توصیه‌ی جدی می‌کنم از ایمیل یا فرم تماس با ما استفاده کنید. پروفایل شبکه‌های اجتماعی شرکت‌ها راه مناسبی برای اولین تماس حرفه‌ای شما نیست.

استفاده از روش‌های دیگر به‌ویژه پیدا کردن تلفن همراه فرد مورد نظر و تماس گرفتن، پیامک دادن یا ارسال پیغام از طریق اپلیکیشن‌های تماس (نظیر: تلگرام، وایبر و …) را به‌هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم؛ مگر این‌که فرد مورد نظر خودش راه تماسی در این شبکه‌ها را به‌صورت عمومی اعلام کرده باشد. این کار بدترین روش برقراری اولین تماس با مخاطب مورد نظرتان است. به این فکر کنید آیا خودتان دوست دارید که فرد ناشناسی به‌ناگاه با شما تماس بگیرد؟

واسطه قرار دادن فردی از آشنایان شما با فرد مورد یا شرکت مورد نظر هم می‌تواند روش مناسبی باشد؛ اما پیشنهاد من این است که به آن به‌عنوان آخرین روش نگاه کنید و فقط در صورتی که نتوانستید به‌هیچ روشی امکان تماس را پیدا کنید، از آن بهره بگیرید. شما فردی حرفه‌ای هستید که جایگاه و شخصیت خاص خودتان را دارید؛ اگر با روش درست با دیگران ارتباط برقرار کنید آن‌ها خود شما را جدی خواهند گرفت!

2- تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام: بعد از انتخاب روش مناسب برای پیام‌دهی، لازم است استراتژی خود را برای ارسال پیام مشخص کنید. برای این منظور از خودتان بپرسید واقعا چرا به‌دنبال ارسال این پیام و برقراری ارتباط با فرد/شرکت مورد نظر هستید؟ ارسال این پیام چه ارزشی را به زندگی حرفه‌ای شما اضافه می‌کند؟ می‌خواهید در نهایت به چه نتیجه‌ای برسید؟ و البته یک سؤال مهم‌تر: چه دلیلی جز دلایل انسانی وجود دارد تا فرد مورد نظر حاضر شود زمان و تخصص و اعتبار حرفه‌ای‌اش را در اختیار شما قرار دهد؟ خیلی وقت‌ها فکر کردن به این سؤالات باعث می‌شود تا متوجه شوید خیلی هم نیازی به برقراری این ارتباط ندارید! وقتی خودتان نمی‌دانید که از طرف مقابل چه درخواستی دارید و در برابر پاسخ‌گویی به این درخواست قرار است برای او چه ارزشی خلق کنید، به‌تر نیست اصلا وقت خودتان و فرد مورد نظر را تلف نکنید؟ به‌صورت خلاصه لازم است برای تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام به سه سؤال زیر پاسخ دهید:

الف ـ چرا می‌خواهم با این فرد/شرکت ارتباط برقرار کنم؟

ب ـ دقیقا چه چیزی از فرد/شرکت مورد نظر می‌خواهم؟

ج ـ چرا فرد/شرکت مورد نظر باید به این پیام اهمیت و پاسخ دهد؟

اما قبل از شروع به نگارش متن پیام هنوز یک سؤال کلیدی دیگر وجود دارد: آیا این فرد/شرکت به‌ترین مخاطب من برای دستیابی به نتیجه‌ی مورد انتظار از برقراری این ارتباط است؟ اگر پاسخ‌تان به این سؤال یک “آری” از ته دل است، به گام بعدی بروید!

3- نگارش و ارسال پیام: حالا تازه به نقطه‌ی شروع رسیده‌ایم! براساس استراتژی که در گام قبل تعیین کرده‌اید، نگارش متن پیام را آغاز کنید. پیش‌نویس پیام‌تان را بسیار مختصر و مفید در کم‌ترین تعداد واژه‌ی ممکن و در قالب ساختار محتوایی زیر تهیه کنید:

الف ـ خودتان را معرفی کنید (یک معرفی کوتاه و مختصر کافی است! چه به‌تر لینک پروفایل لینکدین‌تان یا رزومه‌تان را ضمیمه‌ کنید.)

ب ـ دقیقا از مخاطب (فرد/شرکت) چه می‌خواهید؟ او باید برای شما چه کاری انجام دهد؟

ج ـ چرا مخاطب پیام شما دقیقا همان فردی است که می‌تواند این کار را برای شما انجام دهد؟

د ـ چه دلیلی وجود دارد مخاطب این کار را برای شما انجام دهد؟ شما چه کاری می‌توانید در برابر آن برای مخاطب انجام دهید؟ (این بخش اجباری نیست و لطفا اگر تنها دلیل‌تان عواطف انسانی است از نوشتن آن خودداری کنید!)

ه ـ تشکر و تقدیر و خداحافظی. 🙂

قبل از ارسال نهایی پیام، پیش‌نویس را چندین و چندین بار بخوانید و ویرایش کنید. حواس‌تان باشد که به‌هیچ عنوان داشتن غلط املایی و نگارشی پذیرفتنی نیست. حتی بیش‌تر از دقت به درست‌نویسی لازم است به لحن نوشته‌تان دقت کنید. لحن نوشته‌ی شما نباید دچار سه آفت زیر باشد:

  • شکسته‌نویسی و استفاده از زبان محاوره (کار حرفه‌ای از صمیمیت جدا است!)
  • لحن التماس‌گونه و تحقیر خود!
  • نگاه کردن از بالا به مخاطب (دست پیش گرفتن) و نوشتن با غرور (حتی اگر واقعا از مخاطب مورد نظرتان جایگاه بالاتری دارید!)

بعد از این‌که از نهایی شدن متن پیام مطمئن شدید، آن را از طریق روشی که در گام اول مشخص کردید، برای مخاطب مورد نظر ارسال کنید و منتظر باشید تا پاسخ‌تان را دریافت کنید. خیلی وقت‌ها فرد/شرکت مورد نظر ممکن است نتوانند فوری به پیام شما پاسخ دهند؛ بنابراین ناراحت و عصبی و ناامید نباشید و صبر داشته باشید!  و نکته‌ی آخر هم این‌که برای مخاطب مورد نظر این حق را قائل باشید که به هر دلیلی (صرف نظر از این‌که دلیل مخاطب واقعا هم منطقی و اخلاقی باشد یا نه!) به درخواست شما پاسخی ندهد.

پ.ن. این نوشته را براساس تجربه‌ی شخصی و مطالعات‌ام نوشته‌ام و در نتیجه لزوما تمامی موارد مطرح شده لزوما در همه‌ی شرایط برقرار نیستند. در نهایت این خود شما هستید که براساس دیدگاه و تجربه و حس خود تصمیم می‌گیرید به‌ترین روش برقراری اولین تماس حرفه‌ای با یک مخاطب چیست!

مقاله‌ی هفته (۵8): 9 عادت ره‌بران متقاعدکننده‌ی دنیای کسب‌وکار

ره‌بری در دنیای کسب‌وکار از جمله مباحثی است که در سال‌های اخیر توجه بسیار محققان و مدیران را به خودش جلب کرده است. اگر تأکید مدیریت بر انجام کارها به هر شکل ممکن با بهره‌گیری از منابع در دسترس ـ به‌ویژه منابع انسانی ـ باشد؛ ره‌بری قدمی پا را فراتر می‌گذارد و بر اهمیت جنبه‌های انسانی در فرایند تحقق اهداف تأکید دارد. ره‌بران بزرگ کسب‌وکار تنها به‌دنبال تحقق اهداف سازمانی و تجاری خود نیستند؛ بلکه فراتر از آن به استفاده از حداکثر ظرفیت‌های درونی نیروی انسانی خود برای جلب رضایت‌ آن‌ها نسبت به انجام کار و تحقق خودشکوفایی آن‌ها می‌اندیشند.

اما یکی از مهم‌ترین مهارت‌های ره‌بران، توان‌مندی‌ آن‌ها در اقناع افراد برای اجرای کارها است. ره‌بران تا حد امکان از قدرت سازمانی خودشان برای اجبار افراد برای انجام وظایف خود استفاده نمی‌کنند. به‌جای آن، این ره‌بران بزرگ، افراد را برای انجام کارها قانع می‌کنند و در نتیجه باعث می‌شوند تا آن‌ها از جان و دل برای تحقق اهداف سازمانی و کسب‌وکاری بکوشند؛ چرا که آن‌ها دلیل و انگیزه‌ی لازم برای انجام کار را می‌دانند.

اما ره‌بران بزرگ چگونه این کار را انجام می‌دهند؟ آن‌ها این کار را با خلق عادت‌هایی درست انجام می‌دهند. ژاکلین ویتمور در مقاله‌ی این هفته 9 عادت مهم ره‌بران دارای توان اقناع بالا در دنیای کسب‌وکار را به این شرح برمی‌شمارد:

1- کنجکاوی: ره‌بران بزرگ دنیای کسب‌وکار همیشه نسبت به همه چیز از جمله وضعیت جسمی و روحی و نیازهای دیگر افراد کنجکاو و حساس هستند. آن‌ها در زمان مناسب با پرسیدن سؤال‌های درست، اطلاعات خود را واقعی‌ و به‌روز می‌کنند.

2- گوش دادن فعال: این یکی از کلیدی‌ترین مهارت‌های ارتباطات شفاهی است. در زمان گفتگو به طرف مقابل نگاه کنید و به او نشان دهید که به حرف‌های‌ش توجه می‌کنید.

3- صداقت در گفتار و رفتار و کردار: توضیحی لازم است؟

4- داشتن اعتماد به‌نفس: اول باید خودتان به خودتان، ایده‌های‌تان، کسب‌وکارتان و همکاران‌تان اعتماد داشته باشید تا بعد دیگران به شما اعتماد کنند!

5- داشتن یک داستان جذاب و تأثیرگذار: یک داستان خلاقانه، روح و قلب آدم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

6- به نگرانی‌ها پاسخ دهید: خیلی وقت‌ها علت مقاومت افراد در برابر تغییر یا اجرای کارها، ترس‌های آشکار و پنهان آن‌ها است.

7- استفاده‌ی درست از لحن و تن صدا را بیاموزید: خیلی وقت‌ها تنها با تغییر در صدای‌تان می‌توانید مفهوم مورد نظرتان را بهتر به افراد منتقل کنید.

8- هم‌دلی نشان دهید: تلاش کنید خودتان را جای طرف مقابل قرار دهید. اگر جای او بودید چه حس و انگیزه‌هایی داشتید؟ به او نشان دهید که شرایط‌ش را درک می‌کند. ضمنا اگر تجربه‌ی مشابهی داشته‌اید به او منتقل کنید.

9- مطمئن شوید روی زمین هم‌ترازی ایستاده‌اید: در جایگاهی خیلی بلندتر از دیگران نایستید. ببینید آن‌ها کجا هستند و شما چگونه می‌توانید به آن‌ها نشان بدهید که فردی از خود آن‌ها هستید و چگونه می‌توانید واقعا در کنار آن‌ها باشید.

متقاعد کردن هنری است که نه‌تنها برای ره‌بران بزرگ که برای تک‌تک ما در زندگی روزمره و زندگی شغلی مورد نیاز است. یاد گرفتن مهارت‌های اقناع دیگر افراد، شاه‌کلیدی است که برای موفقیت در فتح قلب‌ها و کمک گرفتن از آن‌ها برای حرکت به‌سوی اهداف متعالی زندگی‌مان به آن نیاز داریم.

باطل كردن ارسال اي‌ميل در زندگي واقعي

توضيح مقدماتي ـ اين مطلب كمي طولاني است؛ ولي براي خودم بسيار جذاب بود. اين مطلب براي جاي ديگري ترجمه شده كه با توجه به نكات جالب آن اين‌جا هم منتشر مي‌شود.

من يك انسان تمساح‌نما هستم؛ يك هيولاي خطرناك دو زيست! من بدون سر و صدا به سمت طعمه‌ام ـ يك دختر 7 ساله به اسم ايزابل ـ شنا مي‌كنم؛ كسي كه البته دختر خودم است! او با حس كردن وجود خطر، مضطربانه سطح استخر را با چشمان‌اش مي‌كاود. ناگهان او من را مي‌بيند. نگاه ما دو نفر براي لحظاتي به هم قفل مي‌شود. ايزابل لبخند مي‌زند، جيغ مي‌كشد و در حال خنديدن پشت به من شروع به شنا مي‌كند. اما من كه خيلي سريع هستم، به كف استخر فشار مي‌آورم و خيز بر مي‌دارم. وقتي به فاصله چند اينچي او مي‌رسم، ايزابل تلاش مي‌كند با من مقابله كند و در حالي كه دست‌هاي‌اش را در هوا نگه داشته نفس‌نفس مي‌زند.

او فرياد مي‌زند: “وايسا!”

“چي شده؟”

ايزابل سرفه مي‌كند: “آب پريده توي گلوم!”

خوب مجبوريم بازي را متوقف كنيم. و اين توقف، زماني چند ثانيه‌اي براي فكر كردن به اين موضوع به من مي‌دهد كه چرا اين كار را در زندگي‌مان در دنياي واقعي‌ انجام نمي‌دهيم؟

همه ما همين كه كليد “ارسال” را در صفحه اي‌ميل‌مان فشار مي‌دهيم، پشميان مي‌شويم. بسياري از ما اين كار را انجام مي‌دهيم، در حالي كه گوگل ويژگي “باطل كردن ارسال” اي‌ميل را به جي‌ميل افزوده است. با فعال كردن اين ويژگي، وقتي شما كليد “ارسال” را مي‌فشاريد، جي‌ميل آن اي‌ميل را براي 5 ثانيه نگاه مي‌دارد و در اين فاصله، شما مي‌توانيد اگر خواستيد ارسال اي‌ميل‌تان را باطل كنيد.

جالب اين‌جا است كه ظاهرا اين 5 ثانيه توقف، همه چيزي است كه اغلب مردم براي تشخيص اين‌كه دارند اشتباه مي‌كنند نياز دارند.

در مورد يك اي‌ميل، فشردن كليد “باطل كردن ارسال” مي‌تواند حجم وحشتناكي زمان، انرژي و درگيري ذهني را صرفه‌جويي كند. اما در دنياي واقعي ـ در ارتباط رو در رو و يا پشت تلفن ـ كليدي به نام “باطل كردن” ارسال پيام‌ وجود ندارد. گاهي اوقات همانند قاضي كه از هيأت منصفه مي‌خواهد اظهارات شاهد را ناديده بگيرند، ما تلاش مي‌كنيم كه جلوي پيام ارسال شده توسط خودمان را بگيريم. اما وقتي تير از چله كمان رها شد (و كلمه‌اي كه از دهان شما خارج شد)، ديگر باز نمي‌گردد … و آن وقت است كه اگر شانس داشته باشيد با آدمي مثل مادر من روبرو مي‌شويد كه علاقه دارد بگويد: “مي‌بخشم … ولي فراموش نمي‌كنم.”

كليد اصلي در زندگي در دنياي واقعي اين است كه از اول جلوي “ارسال‌” پيام‌هاي بي‌حاصل را بگيريم.

اين همان 5 ثانيه‌اي است كه گوگل براي جلوگيري از اشتباه به ما مي‌دهد؟ شايد بتوانيم از آن قبل از فشردن كليد “ارسال” استفاده كنيم. اين احتمالا همه چيزي است كه براي جلوگيري از اشتباه لازم داريم: 5 ثانيه كوتاه!

ايزابل وقتي آب در گلوي‌اش پريد، خواهش كرد: “وايسا!” كارت را چند ثانيه متوقف كن تا نفس من سر جاي خودش بيايد.

هيچ قانوني وجود ندارد كه به ما بگويد بايد بلافاصله جواب بدهيم. صبر كنيد. چند نفس عميق بكشيد.

اخيرا به دليل اشتباهي كه در هماهنگي زمان جلسه با يكي از مشتريان‌ام پيش آمده بود، من آن جلسه را از دست دادم. كمي بعد وقتي من در اتاق انتظار دفتر مشتري‌ام نشسته بودم، ناگهان صداي فرياد رهبر پروژه را ـ كه ما او را باب صدا مي‌كنيم ـ شنيدم: “هي برگمان، كجايي!؟”

ضربان قلب‌ام سريع بالا رفت. آدرنالين زيادي وارد خون‌ام شد. احساسات‌ام طغيان كردند: خجالت‌زده و عصباني گارد گرفتم: “اين باب فكر مي‌كند كيست كه در اتاق انتظار سر من مثل بقيه آدم‌ها داد مي‌زند؟”

من با جاشوا گوردون يك متخصص اعصاب و استاديار دانشگاه كلمبيا در مورد واكنش خودم صحبت كردم. به عقيده دكتر گوردون: “مسير مستقيمي از محرك‌هاي احساسي تا هسته بادامی مغز (Amygdale) وجود دارد.”

منظورش چه بود؟

“هسته بادامی مغز مركز واكنش احساسي مغز است.” او توضيح مي‌دهد: “وقتي يك وضعيت مختل‌كننده در دنياي بيروني انسان پيش مي‌آيد، به سرعت احساسات انسان را بر مي‌انگيزاند.”

بسيار خوب. مسئله اين‌جا است كه احساس خام و خالص لزوما بهترين تصميم ممكن را براي انسان ايجاد نمي‌كند. بنابراين اين سؤال مطرح مي‌شود كه چگونه انسان از احساسات به تفكر عقلاني مي‌رسد؟

پاسخ اين سؤال وقتي روشن مي‌شود كه بدانيد وقتي جنگي بين شما و ديگري در جهان خارج از وجود شما رخ مي‌دهد، جنگ ديگري نيز درون مغز شما بين شما و خودتان (you and yourself) پيش مي‌آيد: قشر جلويي مغز شما تلاش مي‌كند هسته بادامی مغز را تحت كنترل خود درآورد.

هسته بادامی مغز را مثل يك شيطان كوچك سرخ‌رنگ با آن چنگك معروف‌اش در نظر بگيريدكه درون مغز شما مي‌خواند: “من مي‌گويم بايد اين فرد را كتك بزنيم!” و قشر جلويي مغز را مثل آن فرشته سفيدپوش معروف در نظر بگيريد كه مي‌گويد: “اوهوم. اين ايده خوبي نيست كه تو هم بر سر او فرياد بكشي. به هر حال او مشتري تو است!”

دكتر گوردون به من گفت: “كليد اصلي، كنترل آگاهانه هسته بادامی مغز با استفاده از قشر جلويي مغز است.” من از دكتر گوردون پرسيدم ما چطور مي‌توانيم به قشر جلويي مغز در اين جنگ كمك كنيم. او دقيقه‌اي سكوت كرد و سپس پاسخ داد: “اگر يك نفس عميق بكشيد و براي لحظاتي تصميم‌‌گيري را به تعويق بياندازيد، به قشر جلويي مغز براي كنترل واكنش احساسي‌تان كمك‌ خواهيد كرد.”

چرا يك نفس عميق؟ به نظر دكتر گوردون چون: “كاهش سرعت تنفس‌تان يك تأثير آرامش‌بخش مستقيم بر مغز شما دارد.”

من پرسيدم: “چقدر بايد صبر كنيم؟” منظورم اين است كه “قشر جلويي مغز چقدر زمان براي غلبه بر هسته بادامی مغز نياز دارد؟”

“زمان زيادي لازم ندارد؛ چيزي حدود يك يا دو ثانيه.”

خوب ما كه اين زمان را داريم! آن 5 ثانيه زماني كه گوگل به ما مي‌دهد يك قانون سرانگشتي خوب است. وقتي باب در اتاق انتظار سر من داد كشيد، من نفس عميقي كشيدم و به قشر جلويي مغزم زمان كافي براي برنده شدن را دادم. من متوجه شدم يك سوء‌تفاهم پيش آمده و يادم آمد كه روابط‌ام با باب اهميت بسياري دارند. بنابراين به جاي پرخاش كردن، به باب نزديك شدم. اين كار، چند ثانيه بيش‌تر طول نكشيد؛ اما به هر دوي ما زمان كافي را براي منطقي شدن داد.

توقف كنيد، نفس عميق بكشيد و سپس عمل كنيد. ثابت شده كه واكنش ايزابل استراتژي‌ خوبي براي همه ما خواهد بود.

وقتي كه به نظر مي‌رسيد حال ايزابل سر جاي‌اش آمده از او پرسيدم: “حاضر؟”

او هم‌زمان با شيرجه دوباره توي آب، فرياد كشيد: “بزن بريم!” و معلوم بود كه نفسي تازه كرده و بر هدفي كه تلاش مي‌كرد به آن برسد تمركز داشت.

من به ايزابل يك زمان 5 ثانيه‌اي براي شروع به شنا كردن دادم و سپس به دنبال او، به درون آب شيرجه زدم!

منبع

ارتباطات اجتماعي و موفقيت شغلي

اين چيزي که مي‌خواهم بنويسم ربطي به آن چيزي که معمولا از ارتباط به ذهن ما ايراني‌ها خطور مي‌کند ندارد. اين روزها با از فيلتر درآمدن سايت فيس‌بوک و ايجاد شور و شوق فيس‌بوک‌بازي، شايد يک نگراني عمده (براي مديران البته!) اين باشد که اين کارها به معضل اتلاف وقت در ميان کارکنان دامن بزند (به‌ويژه در شرکت‌هايي که دسترسي تمام وقت به اينترنت دارند.) اما بررسي انجام شده توسط شرکت IBM به نتيجه جالب و قابل توجهي رسيده است: هر چه مشارکت در سايت‌هاي اينترنتي وب 2 (يا همان سايت‌هاي مشارکت اجتماعي) مثل فيس‌بوک، توئيتر و … بيش‌تر باشد ارتباطات اجتماعي فرد مناسب‌تر است. افرادي که در وب اجتماعي حضور بيش‌تري دارند، عموما در دنياي واقعي نيز روابط اجتماعي به‌تري را مي‌توانند برقرار کنند. اين‌گونه افراد در محيط کار نيز ارتباط مناسبي را با مديران‌شان برقرار مي‌کنند و در نتيجه به صورت متوسط نسبت به همکاران هم‌سطح‌شان درآمد بيش‌تري دارند. در مقابل افرادي که در وب اجتماعي مشارکت چنداني ندارند، در دنياي واقعي نيز افرادي هستند که در ارتباط برقرار کردن مشکل دارند و در محيط کار، به شدت از نظر زمان انجام کارها و حجم کارهايي که بايد انجام دهند با مديران‌شان دچار مشکل هستند. اين افراد به صورت متوسط درآمد کم‌تري نسبت به افراد هم‌سطح‌شان دارند.

من به صورت شهودي با نتايج اين پيمايش موافق‌ام و براي هر دو دسته تعيين شده براي آدم‌ها در اين گزارش مثال‌هايي هم از محيط کارم به ذهن‌ام مي‌رسد. فقط به نظرم بايد به چند نکته در اين مورد توجه بيش‌تري کرد:

1- فکر مي‌کنم مشارکت در اين‌جا به معني بودن در سايت‌هاي اجتماعي نيست. يعني منظور اين نيست که من مثلا فقط عضو فيس‌بوک باشم و هر از چند گاهي با گذاشتن چند تا عکس يا انجام يک تست سعي کنم اثري را از خودم در فيس‌بوک به‌جا بگذارم. مشارکت را مثلا بايد از تعداد دوستان من يا تعداد کامنت‌هايي که براي ديگران مي‌گذارم سنجيد.

2- توانايي ارتباط برقرار کردن با ديگران و حفظ و گسترش اين ارتباطات در موفقيت شغلي واقعا تأثيرگذار است. مثلا در يک شرکت پروژه‌اي مثل شرکت ما، من اگر فرضا روزي ديگر نخواهم با مديرم کار بکنم اگر با ساير مديران ارتباط دوستانه‌اي داشته باشم احتمالا مي‌توانم پروژه‌ام را عوض کنم. ولي وقتي کسي نمي‌خواهد اين ارتباط را برقرار کند، خوب وقتي با يک نفر به مشکل برخورد ديگر نمي‌تواند ادامه بدهد (بدترين مثال ممکن را زدم! البته علت‌اش اين بود که چيز به‌تري به ذهنم نرسيد.)

3- وقتي چنين تحقيقاتي را مي‌بينم و در کنارش مثلا اين بررسي را در مورد اتلاف وقت کارکنان آمريکايي مي‌بينم، اين باور که آدم‌ها در سراسر دنيا چقدر در کار کردن شبيه هم هستند و تا چه اندازه مشکلات مديران در کشورهاي گوناگون به هم شبيهند، بيش‌تر در ذهن‌ام تقويت مي‌شود. همين شايد باعث شود بتوان کمي ناراحتي‌هايي را که در محيط کار از دست بد کار کردن يا وقت تلف کردن و از همه بدتر کار نکردن دور و بري‌ها به آدم دست مي‌دهد را راحت‌تر توجيه کرد و پذيرفت. آدم‌ها همين هستند؛ شايد نظريه مديريت X درست مي‌گويد که انسان‌ها به صورت پيش‌فرض از زير کار در رو هستند! (بررسي انجام شده نشان مي‌دهد کارکنان آمريکايي به صورت متوسط از 9 ساعت کار روزانه‌شان،  2 ساعت از وقت‌شان را علاوه بر يک ساعت وقت ناهار تلف مي‌کنند. اين در حالي است که حد ايده‌‌آل اتلاف وقت براي مديران در طول روز 2 ساعت ـ يک ساعت وقت ناهار و يک ساعت ديگر اتلاف وقت به صورت نرمال ـ است.)

طولاني شد. ببخشيد! 

خروج از نسخه موبایل