آينده IT در سازمان‌ها

فکر مي‌کنيد 5 سال آينده، وضع واحد IT در سازمان‌ها چگونه خواهد بود؟ در اين پست براساس گزارش شرکت CEB، پيش‌بيني تغييرات وضعيت فناوري اطلاعات در سازمان‌ها را در سال‌هاي آتي را با هم مرور مي‌کنيم:

1- تمرکز بر اطلاعات به جاي فرايندهاي کسب و کار: شعار هميشگي IT، “اول کسب و کار” بوده است؛ اما به نظر مي‌رسد در 5 سال آينده تمرکز واحد IT بيش‌تر بر بهبود تجربه مشتري از کار با سازمان، تحليل‌ اطلاعات و ساده سازي شيوه کاري کارکنان با دسترسي به‌تر به دانش‌هاي مورد نياز متمرکز خواهد بود.

2- ادغام IT در عمليات سازمان به جاي نقش سرويس‌دهنده آن: در آينده IT ديگر در سازمان نقش يک سرويس‌دهنده را بازي نمي‌کند و به تأمين پلت‌فرم‌ها، سيستم‌ها و کاربردهايي مي‌پردازد که با عمليات سازمان يکپارچه شده‌اند (و در واقع جزيي از آن هستند.) واحد IT به‌عنوان يک سرويس‌دهنده مرکزي ديگر وجود خارجي نخواهد داشت و هر واحد سازماني مسئول IT خود را خواهد داشت.

3- برون‌سپاري حداکثر خدمات IT به جاي برون‌سپاري کارهايي که واحد IT قادر به انجام آن‌ها نيست: ترسناک ولي متأسفانه واقعيت دارد!

4- IT در نقش شريک کسب و کار به جاي فشار درون سازماني متمرکز در به‌کارگيري IT: همه ارزش IT را مي فهمند و در نتيجه، هر بخشي از سازمان مديريت IT خود را به‌عهده خواهد داشت!

5- واحدهاي IT توزيع شده در سازمان به جاي يک واحد IT همه کاره: وظايف واحد قدرت‌مند IT سازمان ميان واحدهاي کوچکي که درون واحدهاي اصلي سازماني هستند، تقسيم خواهد شد.

البته بنا بر پيش‌بيني CEB، احتمالا يک واحد IT براي تأمين سرويس‌هاي مشترک (مثل نقش واحد منابع انساني در سازمان) هم‌چنان وجود خواهد داشت.

خوب پس نقش مدير اجرايي فناوري در سازمان چه خواهد شد؟ براساس اين گزارش يا وظايف او براي تأمين سرويس‌هاي مشترک IT گسترش خواهد يافت و يا به تأمين و تدارکات  نيازمندي‌هاي IT و يکپارچه‌سازي کاربردهاي IT در سازمان محدود خواهد شد.

من شک دارم مورد يک به اين شدت در عمل رخ بدهد، يعني تمرکز از فرايندها به اطلاعات معطوف شود (چون قبلا يک بار اين اتفاق افتاده و همه مشکلات ناشي از آن را مي‌دانند.) اما در مورد ساير پيش‌بيني‌ها ترديدي ندارم که به واقعيت خواهند پيوست. مخصوصا شماره 3 که فرصتي استراتژيک براي فعالان بخش IT فراهم خواهد کرد. بعدا در اين مورد بيش‌تر صحبت خواهيم کرد.

پي‌نوشت: اين پست ترجمه آزادي است از اين مطلب (البته طبعا جز پاراگراف آخر!)

يک خبر و معرفي دو وبلاگ

مهندس مؤمني مديرعامل شرکت ما حاسب سيستم قرار است سه‌شنبه هفته آينده در مورد چالش‌هاي مديريت پروژه‌هاي فناوري اطلاعات در دانشکده مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف سخنراني داشته باشند. اگر به اين موضوعات علاقه داريد، شرکت در اين جلسه توصيه مي‌شود. اطلاعات بيش‌تر اين‌جا. (ضمنا من هم احتمالا آن‌جا باشم، فرصت خوبي است که دوستان ناديده را از نزديک ببينيم!)

اما معرفي دو وبلاگ: مهندس فرهنگ فصيحي را همه بچه‌هاي صنايع پلي‌تکنيک مي‌شناسند. امروز وبلاگ ايشان را در اين‌جا ديدم. خانم مهندس ديداري از هم‌کلاسي‌هاي ما در دوره MBA پلي‌تکنيک هم اين‌جا در مورد تجربيات‌شان در مديريت يک استارت‌‌آپ با موضوع کاري بسيار جالب مي‌نويسند.

دايره طلايي موفقيت

ديشب داشتم اين ويدئوي تازه منتشر شده را در سايت TED مي‌ديدم. سخنران اين نشست سيمون سينک (Simon Sinek) است که درباره رويکردي جديد به نفوذ و ره‌بري صحبت مي‌کند. به نظر سينک هر انساني براي رسيدن به موفقيت در کارهاي جمعي بايد از دايره طلايي زير استفاده کند:

سينک مي‌گويد اين سه لايه به نوعي لايه‌هاي مغز انسان را نيز نشان مي‌دهند: لايه‌ بيروني (چه چيزي؟) معادل کورتکس مغز است که قسمت عقلاني و محاسبه‌گر مغز است. دو لايه دروني (يعني چگونه و چرا) معادل قسمت ليمبيک مغز هستند که مرکز احساسات انسان است. خوب حالا نتيجه؟ از اصول اوليه بازاريابي و ره‌بري مي‌دانيم نفوذ در انسان‌ها و جلب اعتماد و وفاداري آن‌ها وابسته به تحريک احساسات آن‌ها است. اين همان‌ جايي است که ايده اصلي سينک مطرح مي‌شود: استراتژي سنتي بازاريابان در تبليغات و ره‌بران در ره‌بري تأکيد بر “چه چيزي” است؛ يعني تأکيد بر اين‌که ما در چه چيزهايي با ديگران فرق داريم! حداکثر کاري که ممکن است آن‌ها بکنند اشاره به “چگونه متفاوت بودن” است. بنابراين آن‌ها بيش‌تر به تحريک قسمت عقلاني مغز مي‌پردازند تا قسمت احساساتي مغز و در نتيجه موفقيت‌شان چشم‌گير نيست. سينک مي‌گويد استراتژي درست دقيقا برعکس است: شما بايد از “چرايي” شروع کنيد و بعد که آدم‌ها را جذب کرديد چگونه و چه چيزي را به آن‌ها نشان دهيد. خوب حالا “چرايي” يعني چه؟ يعني باور داشتن به گروهي از ايده‌هاي مشترک! بنابراين موفقيت وابسته به اين است که اول آدم‌ها را با خودتان موافق کنيد و بعد سر مکانيزم‌هاي اجرايي‌اش برويد.

سينک براي روشن شدن اين مفهوم دو مثال مطرح مي‌کند:

1- استراتژي تبليغاتي اپل: جابز اول آدم‌ها را حسابي تحريک مي‌کند که چرا بايد متفاوت بود. مثلا اين‌که چرا بايد آي‌پاد را درست کرد وقتي ام‌پي‌تري پليرهاي معمولي وجود دارند. يا چرا بايد آي‌فون داشت وقتي گوشي‌هاي هوشمند ديگري در دسترس هستند. بعد وقتي آدم‌ها حسابي تشنه يک محصول جديد شدند، روي ويژگي‌هاي محصول‌اش تمرکز مي‌کند و نتيجه‌اش همين جذابيت فوق‌العاده شخصيت جابز و محصولات شرکت‌اش است.

2- سخنراني بسيار معروف مارتين لوترکينگ (من رؤيايي دارم): در روز 28 آگوست 1963، 200 هزار نفر در ميدان لينکلن واشنگتن دي‌سي جمع شدند تا سخنراني ره‌بر جنبش مدني سياه پوستان آمريکا را بشنوند. چه اتفاقي رخ داد؟ آن روزها رسانه‌ها اخبار سياه‌پوستان را سانسور مي‌کردند، اينترنتي براي خبر کردن آدم‌ها وجود نداشت و مشکلات ديگري از اين دست. چرا آن همه آدم در آن روز در آن جمع حاضر شدند؟ سينک مي‌گويد تا وقتي ماجرا را از زاويه جذابيت شخصي لوترکينگ يا عضويت در جنبش مدني سياه‌پوستان بدانيم، باور کردن آن‌چه رخ داد، بسيار سخت است. اما اگر زاويه ديدمان را عوض کنيم، براساس ايده او قضيه بسيار ساده مي‌شود: آدم‌ها براي خودشان و نه هيچ چيز ديگري آن‌جا جمع شدند. آن‌ها به ميدان لينکلن آمدند چون به آن چيزي که لوترکينگ مي‌گفت باور داشتند. حرف‌هاي او، حرف دل خود آن‌ها بود!

ايده بسيار جالبي بود. از ديدن اين سخنراني 18 دقيقه‌اي واقعا لذت بردم. يادم باشد از اين به بعد در همه روابط‌‌م با آدم‌ها (به‌ويژه با دوستان‌ام) اول دنبال باورهاي مشترک باشم!

سايت شخصي سيمون سينک را هم ببينيد.

ده جنگ تماشايي گوگل و اپل

يک سال پيش رابطه گوگل و اپل بسيار گل و بلبل بود: اريک اشميت مديرعامل گوگل عضو هيأت مديره اپل بود، هر کدام داشتند در حوزه تخصصي خودشان کار مي‌کردند و در کنار هم  عليه دشمن مشترک‌شان ـ مايکروسافت ـ مي‌جنگيدند. اما اين خوشي ديري نپاييد: وقتي استيو جابز ورود نرم‌افزار جستجوي صوتي گوگل را به فروشگاه اپل رد کرد، دعوا شروع شد! دو شرکت شروع به رقابت در بسياري از حوزه‌ها با يکديگر کردند. نتيجه اين رقابت اين شد که اشميت ديگر عضو هيأت مديره اپل نيست و جابز هم گفته شعار تبليغاتي گوگل “چون شيطان نباش” بي‌معنا است. هر چند اين اواخر جابز و اشميت با هم قهوه‌اي صرف کردند تا در مورد موضوعات محل اختلاف صحبت کنند، اما اين‌که آيا اين مذاکره به حل اين اختلافات کمکي کرد يا خير معلوم نيست. چيزي که مي‌دانيم اين است که جنگ گوگل و اپل تازه آغاز شده است. اين مقاله نگاهي دارد به حوزه‌هايي که گوگل و اپل در آن‌ها با هم خواهند جنگيد:

1. اندروييد در برابر آي‌فون: هر چند آي‌فون در دنياي گوشي‌هاي هوشمند رتبه اول را دارد، اندروييد گوگل فشارهايي را بر اپل وارد کرده است. اين سيستم‌عامل خوب طراحي شده  و شامل ويژگي‌هايي چون کنترل‌هاي لمسي است و بر روي گوشي‌هاي فروخته شده توسط شرکت‌هاي سازنده مختلفي در دسترس است. سهم بازاراندروييد به شدت در حال رشد است. با نگاهي به آينده مي‌توان گفت آتش نبرد ميان آي‌فون و اندروييد ممکن است شدت يابد. بسته به کيفيت آينده گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و آي‌فون، کاربران ممکن است در هنگام خريد در انتخاب بين اين دو سيستم عامل دچار مشکل شوند.

2. سيستم عامل کروم در برابر سيستم عامل مک X: گوگل آماده عرضه سيستم عامل کروم براي رقابت با ويندوز ومک X مي‌شود. در واقع گوگل در نظر دارد سيستم عامل خود را براي نت‌بوک‌ها (Netbook) پيشنهاد دهد. اين طرح ممکن است عليه مايکروسافت به نظر برسد، اما اين واقعيت را هم در نظر داشته باشيد که اپل در کنار فروش مک X هم‌اکنون آي‌پد را هم عرضه مي‌کند (و هدف‌‌اش ارتقاي آي‌پد به‌عنوان يک جايگزين براي دستگاه‌هاي فوق‌العاده راحت براي حمل و نقل مثل نت‌بوک‌ها است.) فعلا اپل گفته است که نگران سيستم عامل کروم نيست و ادعا کرده است که کروم آن‌قدر که بعضي‌ها مي‌گويند خطر بزرگي نيست! اما اين ديدگاه ممکن است دست کم گرفتن کروم باشد. اگر کروم موفق شود، اپل بايد مواظب خودش باشد!

3. تبلت گوگل در برابر آي‌پد: شايعات در مورد اين‌که گوگل در نظر دارد تبلت خود را براي رقابت با آي‌پد اپل به بازار عرضه کند در حال اوج گرفتن هستند. هر چند تاکنون گوگل کار کردن روي چنين دستگاهي را تأييد نکرده است؛ اما با اين حال وجود چنين پروژه‌اي در گوگل تقريبا قطعي است. گوگل متوجه شده که بازار تبلت‌ها چقدر ارزشمند است : چه از نظر چشم‌انداز فروش و چه از نظر چشم‌انداز تبليغات. هم‌چنين گوگل مي‌داند که نرم‌افزار لازم را براي تبلت دارد (چه اندروييد باشد و چه سيستم‌ عامل کروم) و در نتيجه مي‌تواند جاي آي‌پد را در بازار پر کند. اگر تبلت گوگل عرضه شود تماشاي نبرد ميان آن و آي‌پد بسيار لذت‌بخش خواهد بود. آيا تبلت گوگل چشم‌ها را خيره خواهد کرد؟ يا غلبه بر آي‌پد هدفي دور از دسترس گوگل است؟ بايد منتظر بمانيم.

4. تبليغات گوگل در برابر iAds اپل: گوگل هر کاري را بلد نباشد، کسب درآمد بسيار از تبليغات را خوب بلد است! روشن است که اپل هم اين را مي‌داند. با اين حال اخيرا اپل اعلام کرد پلت‌فرم iAds را به‌عنوان يک پلت‌فرم جديد تبليغات روي آي‌فون عرضه خواهد کرد. طبق گفته جابز اين پلت‌فرم به تبليغات‌دهندگان فرصت استفاده بيش‌تر از تبليغات روي گوشي‌هاي تلفن همراه و در نتيجه افزايش درآمد احتمالي ناشي از آن را مي‌دهد. iAds شليک مستقيم اپل به سينه گوگل است! اگر اپل با iAds موفق شود، بخش عمده‌اي از سهم بازار گوگل را به دست خواهد آورد و در نتيجه جنگ بسيار جذابي شروع خواهد شد.

5. اريک اشميت در برابر استيو جابز: يکي از به‌ترين افسانه‌هاي امروزي صنعت آي‌تي در مورد روابط جابز و اشميت است. وقتي اشميت عضو هيأت مديره اپل بود، دومديرعامل بسيار با هم صميمي بودند. با آغاز تقابل منافع گوگل و اپل با هم، آن رابطه صميمي به سرعت به سردي گراييد. اخيرا دو مديرعامل با هم قهوه‌اي را صرف کردند تا در مورد اختلافات با يکديگر مذاکره کنند، اما به نظر مي‌رسد اين گفتگو به نتيجه خاصي نيانجاميده است. با افزايش حوزه‌هاي رقابت ميان دو شرکت، جابز احتمالا اشميت را بيش‌تر به‌عنوان دشمن مي‌بيند تا يک دوست!

6- نکسوس وان در برابر آي‌فون: اگر يک دستگاه در بازار وجود داشته باشد که بتواند اپل را بترساند، قطعا گوشي نکسوس وان گوگل است. ممکن است گوشي هوشمند غول جستجو به اندازه آي‌فون فروش نداشته باشد، اما ويژگي‌هايي دارد که مي‌تواند آن را به گزينه ايده‌آلي در برابر آي‌فون تبديل کند. به‌علاوه اين گوشي مي‌تواند در شبکه شرکت تي موبايل استفاده شود، عرضه آن در شبکه اسپرينت برنامه‌ريزي شده و برخلاف آي‌فون قفل نرم‌افزاري ندارد؛ ويژگي‌هايي که باعث مي‌شوند اين گوشي يک انتخاب مناسب‌تر براي کساني باشد که نمي‌خواهند از شبکه AT&T استفاده کنند. اپل خودش هم خبر دارد که به‌ترين گزينه فعلي را در مورد يک دستگاه لمسي موجود در بازار در دست دارد. اما در صورتي اپل اشتباه کند يا گوگل نسخه به‌روز شده‌اي از نکسوس وان را عرضه کند که استانداردهاي بازار را جابه‌جا کند، اين وضعيت مي‌تواند به سرعت تغيير کند. در آينده نزديک منتظر بالا گرفتن جنگ ميان نکسوس وان و آي‌فون باشيد!

7. متن باز در برابر متن بسته: گوگل آينده خود را با نرم‌افزارهاي متن باز گره زده است. در طرف مقابل، اپل اصلا قبول ندارد که نرم‌افزارهاي متن باز ارزش بيش‌تري را توليد مي‌کنند. جابز ترجيح مي‌دهد که همه جنبه‌هاي نرم‌افزار خود را در کنترل خود داشته باشد تا مطمئن شود آن نرم‌افزار در سطح کيفي مورد علاقه او عمل مي‌کند. اين تفاوت بزرگ فلسفي ميان گوگل و اپل مي‌تواند ماهيت اين دو شرکت را نشان دهد. و تصميم‌گيري در مورد اين‌که آيا تعهد جنبش متن باز ـ به دليل به‌کارگيري خرد جمعي ـ بهتر است يا سيستم عامل متن بسته  اپل ـ چون اپل مي‌داند که چه مي‌کند ـ، برعهده مشتريان فردي و سازماني است. اين هم نبرد جذاب ديگري است که بايد شاهدش باشيم.

8. HTCدر برابر اپل: شايد تعجب کنيد که چرا HTC در جنگ ميان گوگل و اپل در نظر گرفته شده است! پاسخ ساده است: اپل هم‌اکنون در يک جنگ حقوقي بزرگ با HTC است که اگر در آن موفق شود، مي‌تواند به اين شرکت در تغيير قابل توجه روش عملکرد اندروييد گوگل کمک کند. اگر چه اپل HTC را براساس روش کار گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و گوشي‌هاي مبتني بر ويندوز موبايل مورد تعقيب قانوني قرار داده است، تمرکز اين دعواي حقوقي بر دستگاه‌هاي مبتني بر اندروييد است. اين دعوي شامل شيوه‌ حرکت در يک صفحه وب در مرورگر اندروييد، روشي که کاربران مي‌توانند براساس آن به منوي اصلي دسترسي پيدا کنند و موارد ديگري از اين دست مي‌شود. اگر اپل بتواند اين اقامه دعوا را از HTC ببرد،  مي‌تواند به سراغ ساير فروشندگان اندروييد برود. و بدين وسيله ممکن است بتواند نوک پيکان حمله خود را متوجه گوگل کند.

9- Google Voice در برابر اپل: يکي از مهم‌ترين دلايل اختلاف کنوني گوگل و اپل، سرويس صداي گوگل است. نرم‌افزار غول جستجو جايگزين مناسبي براي آي‌فون به نظر مي‌رسد. کاربران مي‌توانند تماس‌هاي صوتي را به جاي گوشي‌هاي آي‌فون بر مبناي سکوي (پلت‌فرم) گوگل برقرار يا دريافت کنند. اما پس از مدتي انتظار براي دريافت نظر اپل در مورد اين نرم‌افزار، سرانجام به گوگل گفته شد که اين نرم‌افزار توسط اپل رد شده است. گوگل و AT&T براي تلافي کردن کار اپل با شلوغ کردن صحنه نمايش، دخالت کميته ارتباطات فدرال را خواستار شدند. وضعيت فعلي به شيوه‌اي است که حل آن حالا حالاها طول خواهد کشيد.

10- گوگل آينده در برابر اپل آينده: هم‌اکنون گوگل و اپل در بالاترين سطح رقابت خود قرار دارند. هر دو شرکت از درآمد بسيار زيادي بهره‌مند هستند. محصولات آن‌ها توسط ميليون‌ها نفر در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و آينده هر دو، بسيار روشن به نظر مي‌رسد. اما نقشه هر دو شرکت براي آينده مشخص نيست. گوگل ممکن است بخواهد وارد کسب و کار سخت‌افزار شود و در برابر آن، اپل ممکن است شانس‌اش را در بازار آن‌لاين امتحان کند. هر اتفاقي بيفتد يک چيز قطعي است: اپل و گوگل تقريبا در همه بازارهايي که هستند، با هم رقابت مي‌کنند. و در گذر زمان، انتظار کشيدن براي ديدن پيروزي يکي از اين دو شرکت بسيار جذاب است!

پي‌نوشت ـ اين مطلب شايد پاسخي باشد به اين پست جناب دکتر مزيدي که در آن اپل را برنده قطعي نبرد ميان اين دو شرکت اعلام فرمودند! ضمنا قبلا هم در اين مورد در اين پست با عنوان (گوگل در برابر اپل) نوشته‌ام.

منبع

  • The Future Google vs. the Future Apple
    Apple and Google are at the top of their games right now. Both companies are enjoying huge profits. Their products are being used by millions around the globe. And the future looks bright. But what both companies have planned for the future is unknown. Google might opt to get into hardware, while Apple might try its luck online. In either case, one thing is certain: Apple and Google will be competing against each other in almost every market they’re in. And as time goes on, it should be rather interesting to see if the future Apple or the future Google will win out.
  • نگاهي به “هيچ”

    امروز بالاخره بعد از چند هفته که به دلايلي نمي‌شد، فيلم “هيچ” را به تماشا نشستم. من کار قبلي عبدالرضا کاهاني ـ يعني بيست ـ را نديده‌ام بنابراين نمي‌توانم “هيچ” را با آن مقايسه کنم. فعلا هم خيلي حوصله نقد نوشتن ندارم؛ پس براساس نگاه خود کاهاني، در اين‌جا “نگاه‌”‌هايي دارم به اين فيلم:

    1- راست‌اش بيش از هر چيز نگاه عجيب کاهاني به مردان جامعه براي‌ام جالب بود که به شکلي غريب با حرف‌هاي اين روزهاي خانم شادي صدر هم‌سويي داشت! مرداني که يا بظي‌غيرت‌ و بي‌عرضه‌اند (عادل ـ احمد مهران‌فر) يا بي‌تفاوت نسبت به دنياي ديگران (نادر ـ مهدي هاشمي) يا در ظاهر غيرتي و مرد خانواده هستند و در خلوت‌شان دنبال فيلم “نرم” (!) و از آن بدتر همين که بوي پول به مشام‌شان رسيد سريعا دنبال تجديد فراش مي‌روند!

    2- زنان فيلم هم جملگي زناني مظلوم و درد کشيده هستند که تحت ظلم و ستم بي‌پايان مردها قرار دارند. در اين ميان ليلا (نگار جواهريان) که دختري تقريبا امروزي و مستقل است وصله ناجوري است ميان زنان داستان!

    3- نگاه به شدت اغراق‌آميز کاهاني به زندگي پايين‌ترين سطوح جامعه را ـ به‌ويژه در سطح گفتار و رفتار ـ اصلا دوست نداشتم. به نظرم اغراق و نگاه کاريکاتوري هم بالاخره حدي دارد که از آن بالاتر، داستان را غيرقابل باور مي‌کند. و اين يکي از نقايص عمده داستان “هيچ” است.

    4- شروع و ميانه داستان “هيچ” از آن داستان‌هاي کاروري است که آخرش آدم به خودش مي‌گويد: خوب که چي؟ اما از نظر من پايان‌بندي داستان هيچ اصلا خوب نيست. يکي از دلايلي اصلي که “به همين سادگي” ميرکريمي را دوست داشتم پايان باز داستان‌اش بود. اما کاهاني يک پايان به شدت تلخ و در عين حال باز را انتخاب کرده است؛ در حالي که من وقتي “نادر” شناسنامه و دفترچه بانک به دست از خانه خارج شد، فکر کردم داستان تمام شده است (و به‌ترين نقطه پايان هم همين‌جا بود.) اما يک اشکال ديگر در اين پايان‌بندي به ظاهر روشن وجود دارد: اگر پايان فيلم، باز نيست چرا تماشاگر فقط فرجام يکتا (باران کوثري) را در فيلم مي‌بيند؟ از آن بدتر اين‌ سؤال است که چرا در خانواده‌اي از قشر پايين و سنتي جامعه که در آن نشانه‌هاي غيرت‌مندي به شدت مشاهده مي‌شود (تذکرات مکرر مادر خانه يعني عفت به دخترش ليلا در مورد حجاب را به ياد بياوريد)، وقتي اعضاي خانواده شب به خانه مي‌آيند و غيبت‌ دخترشان را مي‌بينند، هيچ واکنشي نشان نمي‌دهند؟ اصلا من نمي‌فهمم براساس چه منطقي ليلا نامزدش را از خود مي‌راند و به راحتي هر چه تمام‌تر بدون توجه به تلاش‌هاي مادر و برادرهاي‌اش، براي امرار معاش به تن‌فروشي روي مي‌آورد؟ از آن گذشته چه بر سر محترم (پانته‌آ بهرام) که شوهر هوس‌ران‌اش او را از خانه بيرون کرده مي‌آيد؟

    براساس همين سؤال‌هاي بي‌پاسخ است که من واقعا منطق داستان “هيچ” را نفهميدم. شايد منظور کارگردان هماني بوده که جايي از فيلم عفت مي‌گويد: “هيچ” نداشتن خانواده عفت در اول فيلم با “هيچ”  نداشتن‌شان در آخر فيلم از زمين تا آسمان متفاوت است! (نقل به مضمون)

    5- چقدر تعداد صحنه‌هايي که در حالت عادي در سينماي ايران شايد 10 درصدش هم قابل نمايش نيست در اين فيلم زياد بود. تأکيد چند باره بر خاموش کردن چراغ‌ها در شب توسط هم‌سران چند خانواده مختلف فيلم (!)، تعبير فيلم “نرم” (که من نفهميدم چرا معادل آن واژه معروف گرفته شده است) و بازي کردن صابر ابر با موهاي نامزدش ليلا فقط چند نمونه بود! کاهاني هم مثل ده‌نمکي رانتي دارد؟

    6- بازي‌هاي بازي‌گران واقعا عالي است؛ مخصوصا مهدي هاشمي، مهران هاشمي (بيک) و به‌ويژه پانته‌آ بهرام (محترم) که واقعا استثنايي است (درآوردن لکنت‌زبان “محترم” واقعا فقط کار بازي‌گري چون خانم بهرام بود.) تصويربرداري کار ـ مخصوصا استفاده از کرين در لوکيشن بسيار کوچک فيلم ـ نيز بسيار عالي بود. موسيقي کارن همايون‌فر هم بسيار خوب بود.

    7- خانه‌اي که لوکيشن فيلم بود واقعا دوست‌داشتني بود. حسرت چنين خانه‌اي را دارم …

    توصيه‌هايي به مديران از زبان يک کارشناس

    چند روز پيش مطلبي ترجمه کردم در مورد نحوه کار کردن با يک مدير بد. حالا در اين پست مي‌خواهم براساس تجربه خودم در اين چند سال توصيه‌هايي را براي مديران از زبان يک کارشناس بنويسم. در واقع در اين پست مي‌خواهيم ببينيم مديران چه کارهايي را به‌تر است انجام دهند و چه کارهايي را نه. طبعا اين نوشته براساس مباحث رفتار سازماني و اصول ارتباطي نوشته نشده و ادعايي هم در مورد علمي بودن ندارد. صرفا مجموعه‌اي است از تجربيات من در مورد کار کردن به‌عنوان يک کارشناس و دقت در رفتارهاي مديراني که با آن‌ها  کار کرده‌ام و مطالبي که اين‌ور و آن‌ور خوانده‌ام. خوب برويم سر اصل مطلب:

    1- ياد بگيريد که چطور درست تصميم بگيريد و مسئوليت تصميم‌تان را هم به‌عهده بگيريد: براي اولي مهم‌ترين و اصلي‌ترين راه ياد گرفتن اصول روان‌شناسي تصميم‌گيري و شناخت خطاهاي تصميم‌گيري است. حتي اگر مدير نيستيد ياد گرفتن اين مباحث از نان شب براي‌تان واجب‌تر است! (بعضي‌هاي‌اش را در ادامه مي‌نويسم.) دومي هم بيش‌تر يک تعهد اخلاقي است.

    2- هيچ وقت يک تصوير ثابت از فرد در ذهن‌تان نسازيد: آدم‌ها هر روز تغيير مي‌کنند. از آن بدتر اين است که شما در روزهاي کار اول فرد يا براساس يک عملکرد نسبتا خوب يا حتي عالي در يک مقطع زماني تصويري بسازيد و بخواهيد هميشه بر مبناي آن در مورد فرد قضاوت کنيد. (حالا توهم زدن در مورد فرد را فاکتور گرفتم!) حواس‌تان باشد آدم‌ها نقاط ضعف و قوت دارند. هنر شما به‌عنوان مدير استفاده اثربخش از نقاط قوت آدم‌ها است و بازخور دادن در مورد نقاط ضعف فرد است.

    3. هيچ وقت احساسات را در تصميم‌گيري دخالت ندهيد: از اين يکي بيش از هر چيزي در دوران کاري‌ام ضربه خورده‌ام. احساس شما در مورد من کارشناس، احساس شما در مورد يک موضوع يا احساس شما در مورد فرد ديگر ربطي به تصميمي که مي‌خواهيد بگيريد ندارد. خيلي روراست مي‌گويم که بيش‌ترين نمودش اين است که وقتي فردي بايد سازمان را ترک کند و شما دل‌تان به حال‌اش مي‌سوزد؛ چون ممکن است دودش به چشم همه برود و تنها يک نفر قرباني نشود (همان چيزي که احسان اين‌جا نوشته.)

    4. هميشه براي دريافت خروجي کار فرد با توافق خودش زماني را مشخص کنيد: اگر اين کار را نکنيد، ممکن است هيچ وقت خروجي را نگيريد! ترجيح شخصي من اين است که در اين فاصله زماني مديرم مدام از من نپرسد که کار به کجا رسيد.

    5. انتظارات‌تان چه از نظر رفتاري و چه از نظر کاري به صورت شفاف براي فرد مشخص کنيد و مطمئن شويد فرد منظورتان را دقيقا درک کرده است: من نمي‌توانم بپذيرم مديري که با ايشان کار مي‌کنم بدون اين‌که به من بگويد از من چه مي‌خواهد، از من ايراد بگيرد که شما آن‌جوري که من مي‌خواهم نيستي.

    6. مختصر و مفيد حرف بزنيد! لازم نيست يک موضوع را از هزار ديدگاه مختلف توضيح دهيد يا براي‌اش صد تا دليل بياوريد. ساده و مؤثر و کوتاه حرف بزنيد! حوا‌س‌تان باشد که طرف مقابل‌تان هم از درک و شعور برخوردار است!

    7. در انتخاب واژه‌هاي‌تان دقت کنيد: گاهي يک واژه از نظر شما اشکالي ندارد، اما در عمل عکس‌اش رخ مي‌دهد! اين موضوع خيلي حساس است. پيشنهاد مي‌کنم براي درک اين موضوع ادبيات داستاني را خيلي دنبال کنيد تا بتواني موقعيت‌هاي مختلف مواجهه انسان‌ها با يکديگر را به‌تر درک کنيد.

    8. ادب آداب دارد: باور کنيد ياد گرفتن و عمل کردن به اصول ابتدايي آداب معاشرت اصلا بد نيست!

    9. بين آدمي که خوب کار مي‌کند و بقيه فرق بگذاريد و اجازه بدهيد همه اين را بفهمند: بدون شرح!

    10. نقد عملکرد کنيد و نه نقد شخصيت: نقد شخصيت رفتار تهاجمي فرد و نهايتا دعوا را در پي دارد!

    11. ياد گرفتن اصول علمي مديريت: هر چند شايد مديران براساس نظريه مهارت‌هاي سه گانه مديريت براساس سطح سازماني‌شان نياز به سطوح متفاوتي از مهارت فني، انساني و نظري دارند؛ اما اين بدان معنا نيست که نبايد از اصول و ابزارهاي مديريت سر در بياورند. به‌ خصوص در يک شرکت مشاوره مديريت، آشنايي علمي با مديريت ضروري است. پس به‌روز بودن را فراموش نکنيد!

    12. هيچ وقت پشت کارشناس‌تان را در برابر کارفرما يا افراد بالادست خالي نکنيد: باور کنيد کوچک‌ترين حمايت شما، در عملکرد افراد زيردست شما بسيار تأثيرگذار است.

    13. يادتان باشد که فقط شما زندگي شخصي و مشکلات آن را نداريد: زيردستان‌تان هم زندگي خارج شرکت دارند. البته اين به معناي آن نيست که به افراد اجازه دهيد هميشه هر ضعف، اشتباه يا تأخيري را به بهانه مسائل شخصي توجيه کند.

    14. مرز صميميت و رفتار حرفه‌اي را براي زيردستان‌تان مشخص کنيد: يکي از عوامل اصلي پاره‌پاره شدن سازمان و ايجاد گروه‌هاي غيررسمي همين است.

    فعلا همين‌ها به ذهن‌ام مي‌رسد. اگر چيز ديگري به ذهن‌ام رسيد همين‌جا اضافه مي‌کنم.

    من و کوله‌پشتي‌ام

    آيدا در اين پست درباره اين نوشته که اگر خداي نکرده زلزله بيايد و بخواهد از بين کل وسايل‌اش چند تا را انتخاب کند و بريزد توي کوله‌پشتي کوچک همراه‌‌اش چه چيزهايي را انتخاب مي‌کند. من پيشنهاد کردم که اين موضوع يک بازي وبلاگي شود. حالا خودم شروع مي‌کنم به اين اميد که بقيه ادامه دهند!

    خوب اگر يک روز قرار باشد از بين وسايل‌ام چند تايي را انتخاب کنم چه مي‌کنم؟ فکر کنم اول از همه قرآن جيبي و حافظ و گلستان سعدي‌ام را بردارم. بعدش مي‌روم سراغ دفترچه‌هاي يادداشت‌‌ام که هر چيزي را که جالب باشد يا ايده‌هايي که به نظرم مي‌رسد را در آن‌ها مي‌نويسم و حالا چند جلدي شده‌اند! موسيقي هم که حتما در آن شرايط لازم است؛ پس ام پي تري پليرم را هم بر مي‌دارم تا با موسيقي‌هاي استاد شجريان از داخلي‌ها و ياني از خارجي‌ها آرام شوم. بعد آلبوم عکس کوچک‌ام را گوشه‌اي مي‌گذارم تا هميشه از ياد روزهاي خوش دور و نزديک انرژي بگيرم. نمي‌دانم امکان برداشتن لپ‌تاپ‌ام را هم دارم يا نه؛ ولي خوب اگر باشد که عالي است!

    خوب همين‌ها ديگر براي من کافي است. حالا تمام آن‌چه در زندگي‌ام مهم است توي کوله‌پشتي‌ام هست!

    از دوستان وبلاگ‌نويسي که اين‌جا را مي‌خوانند خواهش مي‌کنم که اين بازي را ادامه دهند. مثلا سماع، شيث، در جستجوي معنا، امين، علي‌رضاي پرنده پرواز، علي رضاي آن يار خواهد آمد، احسان، امير، آزاده و هر کسي که تمايل داشته باشد.

    پي‌نوشت 1 ـ از همه دوستان عزيزي که حضورا و مجازا تولد اين‌جانب را تبريک گفتند، تشکر مي‌کنم. ايشالا در تولدهاي‌تان جبران مي‌کنم!

    پي‌نوشت 2 ـ خانم اکبري به‌عنوان اولين نفر در مورد کوله‌پشتي‌شان نوشته‌اند. از اين‌جا بخوانيد.

    پي‌نوشت 3ـ نوشته امين عزيز را در اين مورد از اين‌جا بخوانيد.

    پاره‌هايي در باب يک تولد 26 سالگي

    1. به همين زودي و به همين سادگي يک سال ديگر هم گذشت و فقط چند ساعتي مانده تا وارد 26 سالگي شوم. اين يک سال گذشته مثل برق و باد گذشت و چه گذشتني! فکر مي‌کنم در اين يک سال، بيش از يک سال‌هاي قبل از آن بزرگ شدم و البته بيش از همان يک سال‌هاي مذکور (!) نزديکي پيري و مرگ را احساس کردم …

    2. اين يک سال همراه بود با تجربه‌هاي شيرين و تلخ؛ پر از دغدغه‌ها و مسئله‌ها، بيش‌تر رنج بود و درد و در کنارش، خوشي و شادکامي‌هايي هر چند اندک! و مگر زندگي انسان چيزي غير از اين‌ها است!؟

    3. هر سال که مي‌گذرد وقتي به شب و روز تولدم مي‌رسم تمام ذهن‌ام معطوف اين مي‌شود که چه‌ها نکرده‌ام و چقدر فرصت پيش‌ رو در زندگي محدود است! چه کتاب‌هايي که نخوانده‌ام، چه فيلم‌هايي که نديده‌ام، چه کارهايي که نکرده‌ام و چه لذت‌هايي که از زندگي‌ام نبرده‌ام! خوب چه مي‌شود کرد؟ حسرت‌ها و فرصت‌ها دو روي يک سکه‌اند که هر وقت يکي باشد ديگري نيست و نهايت‌اش هم اين است که آدم شانه‌اش را بالا بياندازد و به اين فکر کند که خيالي نيست؛ هنوز فرصت هست!

    4. دو سال پياپي است که دوستي را از دست مي‌دهم. از دست دادني که هنوز براي‌ام باور کردني نيست! تلخي و دردي که سوزش آن تا ته ته قلب آدم را براي هميشه آزار مي‌دهد. ونتيجه‌اش هم باز ياد اين‌که چه‌ها نکرده‌ام و چقدر فرصت پيش رو اندک است …

    5. آيا زندگي تنها تلخي و رنج است؟ خوب مسلما نه! يادم هست که پارسال با يک واسطه سؤالي براي‌ام مطرح شد: آيا از زندگي‌ات لذت مي‌بري؟ آن آدمي که اين سؤال را پرسيده بود سبک زندگي من براي‌اش عجيب بود و لابد، از همين جهت اين‌گونه فکر کرده بود كه من از زندگي‌ام لذت نمي‌برم! مدتي اين مسئله ذهن‌ام را به خودش مشغول کرده بود تا بالاخره جواب‌اش را يافتم: خوشبختي در زندگي يعني همين لذت‌هاي کوچک روزمره زندگي آدم در کنار هم: لذت همراهي با خانواده، لذت دوستي، لذت کتاب خواندن، لذت فرهنگ و ادب و شعر و قصه و موسيقي، لذت درس خواندن و دانش‌جو بودن و البته اگر شرايط بگذارد، لذت کار کردن!

    6. در زمان نااميدي‌ها و دردها و رنج‌ها هميشه خدا را پشتيبان خود ديده‌ام. اين يک سال تجربه خوبي بود از حضور هر روزه خداوند در زندگي‌ام. فهميدم که راه نجات، ايمان و توکل به اوست و زندگي هر انسان، مملو است از معجزاتي که اغلب چنان کوچک‌اند که آدم نمي‌بيندشان!

    7. مدت‌ها است دل‌داري‌ام به خودم در لحظات سخت زندگي اين دو بيت شعر حافظ است:

    هر دم از اين نالم که فلک هر ساعت / کندم قصد دل ريش به آزار دگر

    باز گويم نه در اين حادثه حافظ تنها است/ غرقه گشتند در اين باديه بسيار دگر …

    باور کنيد جواب مي‌دهد!

    8. خوش باشيد و از زيباترين و بهشتي‌ترين ماه‌ سال ـ اردي‌بهشت ـ لذت ببريد! ببخشيد که اين‌قدر تلخ نوشتم.