راکي در تصميم‌گيري!

الان داشتم اين پست را مي‌خواندم که در مورد پيمايشي (همان Survey) است که توسط مؤسسه معظم فارستر بر روي پروژه‌هاي بهبود فرايند انجام شده است. نويسنده مي گويد که در تحقيقات‌شان به اين نتيجه رسيده‌اند که اين پروژه‌ها به سه شکل انجام مي‌شوند: 1- تيم بهبود فرايند از تيم IT جدا (و در پاره‌اي موارد مستقل) است؛ 2- مسئوليت اصلي با تيم IT است؛ 3- مسئوليت اصلي با تيم بهبود فرايند است. بعد سؤال کرده کدام بهتر است؟

تجربه ما در پروژه‌هاي معماري سازماني نشان‌دهنده آن است که به دو شکل مي‌توان فرايندها را بهبود داد: 1- با استفاده از مفاهيم و ابزارهاي معمول بهبود فرايند (مثلا حذف فعاليت‌هاي تکراري يا غيرضروري، ادغام فعاليت‌هاي مشابه و …)؛ 2- با استفاده از قابليت‌هاي فناوري اطلاعات يا به به‌ عبارتي IT Capabilities (مثلا خودکار کردن برخي فعاليت‌ها مثل توليد گزارش‌ها، در دسترس قرار دادن کليه اطلاعات لازم براي تصميم‌گيري و …) اما نکته اساسي اين‌جا است که اين دو گونه فعاليت از هم منفک نيستند و هر دو تيم فرايندي و IT بايد در کنار يکديگر کار بهبود فرايندها را انجام بدهند؛ يعني فرايند در عين حال از هر دو زاويه ديد بهبود فرايند و قابليت‌هاي IT بهبود داده شود.

بگذريم. نکته اصلي که در نوشته مذکور وجود داشت جايي بود که نويسنده به مفهوم بامزه راکي (RACI) در تصميم‌گيري اشاره مي‌کند و منظورش اين است که وقتي مشخص شد کدام يک از سه حالت فوق کارامدتر است؛ بايد مشخص شود ذي‌نفعان تصميمات گرفته شده در پروژه بهبود فرايند چه کساني هستند؟ او ذي‌نفعان تصميمات را در 4 دسته تقسيم‌بندي مي‌کند:

1- R (نماد Responsible): چه کسي مسئول تصميم‌گيري است؟ (در اين مثال تيم بهبود فرايند)

2- A (نماد Accountable): چه کسي بايد در مورد تصميم‌هاي گرفته شده پاسخ‌گو باشد؟ (در اين مثال مدير واحد سازماني مرتبط با فرايند)

3- C (نماد  Contributing): چه کساني بايد در فرايند تصميم‌گيري مشارکت کنند؟ (در اين مثال کارکناني که در انجام فرايند کنوني درگيرند و بايد فرايند بهبود يافته را هم انجام دهند)

4- I (نماد Informed): چه کساني بايد از تصميم‌هاي گرفته شده مطلع شوند؟ (در اين مثال واحدهاي سازماني که ورودي فرايند بهبود يافته را تأمين مي‌کنند يا از خروجي آن استفاده مي‌کنند)

خوب راکي تصميم‌گيري شما چيست!؟

ايده‌ساز!

خيلي از ما شايد در ذهن‌مان دنبال يک فرصت خوب بگرديم براي کارآفريني و راه‌انداختن کسب و کار خودمان. اغلب، انگيزه لازم براي اين کار در ذهن ما وجود دارد؛ اما نمي‌دانيم بايد چه کار کنيم و از کجا شروع کنيم. اگر به زندگي آدم‌هاي موفق دنياي کسب و کار هم نگاه کنيد مي‌بينيد که تفاوت اين آدم‌ها با ديگران تنها در تشخيص درست و به موقع نياز انسان‌ها به يک محصول يا خدمت خاص بوده است. در واقع تفاوت اين آدم‌ها با ديگران چيزي نبوده جز داشتن “ايده‌”‌هاي جالب، جذاب و کاربردي براي پاسخ‌گويي به “نياز” ديگران که البته اجراي درست و به موقع آن ايده، باعث موفقيت‌شان شده است (اصلا در صفحات اول هر کتاب بازاريابي مي‌خوانيم که بازاريابي معنايي جز تشخيص درست نياز ديگران و پاسخ‌گويي به آن‌ها ندارد!) خوب حالا وقتي ايده نداريم چه بکنيم؟

امروز يکي از دوستان ميلي فرستاده بود که پاسخ اين سؤال را در خود داشت. در اين سايت، در هر دقیقه به طور متوسط۱۰-۱۲ ایده جدید برای شروع يک کسب و کار (و البته عمدتا ايده‌هاي مربوط به کسب و کارهاي اينترنتي) معرفي مي‌شوند؛ ايده‌هايي که هر يک در جاي خود جذاب و قابل تأمل هستند. نکته جالب سبک نمايش اين سايت است؛ هر ايده چند ثانيه‌اي روي صفحه نمايش است و بعد ناپديد مي‌شود! تا لحظه نگارش اين مطلب تعداد ايده‌هاي معرفي شده در اين سايت به عدد عجيب “754371” رسيده است!

خوب نتيجه مي‌گيريم که براي کارآفريني ايده‌‌ها بسيارند، منتها کساني موفق‌اند که بتوانند آن معناي اصيل بازاريابي را به واقعيت تبديل کنند!  من هم بروم دنبال کارآفريني خودم! 🙂

سال 89 مبارک!

بالاخره سال 88 هم تمام شد! و حالا سالي جديد را پيش رو داريم؛ سالي که اميدوارم براي همه ما سرشار از موفقيت، شادي و سلامت باشد. از لحظه تحويل سال انرژي و شادي فوق‌العاده‌اي را در خودم احساس مي‌کنم که مدت‌ها بود از آن بي‌بهره بودم!  مخصوصا اين‌که فال اول سال‌ام هم بسيار خوب آمد!!!

هماي اوج سعادت به دام ما افتد / اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
 
حباب وار براندازم از نشاط كلاه / اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
 
شبي كه ماه مراد از افق طلوع كند / بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
 
ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست / كي التفات مجال سلام ما افتد
 
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم / كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد
 
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز / كز اين شكار فراوان به دام ما افتد
 
ز خاك كوي تو هردم كه دم زند حافظ / نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
 
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي / بود كه قرعه دولت به نام ما افتد
سال 1389 مبارک!

 

به‌روز بودن (1)

يكي از دغدغه‌هاي اساسي براي هر كسي كه مي‌خواهد در يك رشته خاص كار كند و درس بخواند (و در واقع متخصص شود) اين است كه چگونه اطلاعات خود را به روز نگاه دارد: اين‌كه چگونه با تحولات روز پيش برويم، بدانيم موضوعات روز رشته تحصيلي يا كاري ما چيست، چه موضوعات جديدي مطرح شده‌اند، موضوعات قبلي چه بوده‌اند و چه تغييراتي در طول زمان داشته‌اند، اين‌كه چه تئوري‌ها و ابزارهاي حل مسئله‌اي وجود دارند و … همه و همه براي رشد تحصيلي و شغلي ما اهميت دارند. كم‌ترين سود ناشي از اين كار، اين است كه شما مي توانيد خودتان را در محل كارتان يا در ميان هم‌كلاسي‌ها و اساتيد، فردي مطلع و قابل اطمينان معرفي كنيد؛ فردي كه آن‌چه را بايد، مي‌داند و هم‌واره به دنبال ياد گرفتن چيزهاي جديد است. اگر چنين آدمي باشيد؛ مطمئن باشيد كه هميشه از نظر حرفه‌اي در موقعيت خوبي قرار خواهيد داشت (وقتي دنبال كار بگرديد مي‌فهميد چه مي‌گويم.) احساس رضايت شخصي از ياد گرفتن و توسعه دانش و مهارت‌هاي انسان هم كه جاي خود را دارد.

خوب حالا چطور به روز بمانيم؟ من تلاش مي‌كنم از اين پس هر از چند گاهي در مورد تجربيات خودم بنويسم. طبعا تجربيات من خاص رشته‌هاي مهندسي صنايع و مديريت است؛ هر چند سعي مي‌كنم طوري بنويسم كه تا حد امكان براي ديگران هم مفيد باشند. براي شروع اين نكات كلي را داشته باشيد تا بعدا دقيق‌تر صحبت كنيم:

1. از دم‌دست‌ترين امكان ممكن شروع كنيم: اينترنت! اينترنت مهم‌ترين و به‌ترين منبع اطلاعاتي براي به روز ماندن است. چيزي كه مهم است استفاده اثربخش از اين منبع عظيم اطلاعاتي است. چند پيشنهاد در اين زمينه:

– سايت‌هاي اصلي مرتبط با رشته تحصيلي و تخصص‌تان (سايت دانشكده‌هاي معتبر خارجي، سايت‌هاي مربوط به ژورنال‌ها و مجلات تخصصي، سايت‌هاي شركت‌هاي مشاوره‌اي معتبر و …) را بشناسيد و هر چند وقت يك بار سري به آن‌ها بزنيد و در آن‌ها بگرديد.

– خيلي از اين سايت‌ها خبرنامه‌هايي (Newsletter) دارند كه آخرين تحولات مربوط به آن رشته تخصصي را به صورت روزانه، ماهانه و … در اختيار شما قرار مي‌دهند. در اين خبرنامه‌ها عضو شويد و هر چند وقت يك بار (كه البته نبايد فاصله طولاني باشد) نگاهي به اي‌ميل‌هاي دريافتي‌تان از آن سايت بياندازيد تا ببينيد چه اتفاقات جديدي افتاده است.

– خيلي از آدم‌هاي باتجربه و حتي آكادميك وبلاگ‌ها يا سايت‌هاي فعالي دارند كه در آن‌ها تجربيات و ديدگاه‌هاي خودشان را در مورد رشته تخصصي شان بيان مي‌كنند. آن‌ها را بشناسيد و با استفاده از گودر، نوشته‌هاي‌شان را دنبال كنيد!

– سايت‌هاي ارايه‌كننده كتاب‌هاي رايگان براي دانلود از به‌ترين منابع اطلاعاتي هستند. حالا لازم نيست كه همه كتاب‌ها را دانلود كنيد؛ همين كه سايت مربوطه را نگاه كنيد تا ببينيد چه عناوين كتاب‌هايي وجود دارند خودش هم آگاهي‌بخش است و هم انگيزش‌بخش (كه بدانيم همي كه چه نادانيم!)

2- برنامه دروس دانشكده‌هاي مختلف خارجي و حتي داخلي (به‌ويژه پاورپوينت‌هاي درسي‌شان) منبع آموزشي بسيار عالي هستند. از گوگل براي يافتن آن‌ها غافل نشويد!

3- خيلي از كتاب‌هاي درسي معتبر (منظورم Text Bookها است) روي سايت ناشرشان، بخش خاصي دارند كه در آن، پاورپوينت‌هاي تدريس كتاب (كه تقريبا تمام نكات اصلي كتاب را در بر مي‌گيرند) و كيس‌هاي اضافه بر كتاب را به صورت رايگان قابل دانلود هستند. اين يكي واقعا امكان‌ بي‌نظيري است؛ چون خيلي وقت‌ها شما به كتاب منتشر شده در سال 2010 دسترسي نداريد؛ ولي مي‌توانيد پاورپوينت‌هاي آن‌ را مطالعه كنيد و به روز شويد! (حتي وبلاگ‌هايي وجود دارند كه كارشان اين است كه پاورپوينت‌هاي كتاب‌ها ـ و مخصوصا آن‌هايي كه روي اينترنت به صورت رايگان قابل دسترسي نيست ـ را براي دانلود ارايه مي‌كنند.)

4- آدم‌هاي مهم رشته‌تان را در داخل و خارج بشناسيد: اساتيد دانشگاه، نويسندگان كتاب‌هاي مرتبط، حتي مديران و مشاوران برتر و … اين جوري هر جايي كه اسم طرف به گوش‌تان بخورد حساس مي‌شويد كه ببينيد چه چيز جديدي مي‌توانيد ياد بگيريد.

5- اين يكي براي من ذاتا يك تفريح است؛ تفريحي كه البته بسيار هم مفيد است: تفريح كتاب‌بيني! تقريبا سعي مي‌كنم هر ماه سري به كتاب‌فروشي‌هاي انقلاب بزنم و كتاب هاي تازه منتشر شده را ببينم و ورق بزنم. خيلي وقت‌ها مدت‌ها دنبال مطلب يا كتاب خاصي بوده‌ام و در اين سر زدن‌ها در به شكلي اتفاقي آن را پيدا كرده‌ام. در مورد رشته مديريت و هم‌چنين رشته‌هاي اقتصاد و علوم اجتماعي، كتاب‌فروشي انتشارات آگاه روبروي در اصلي دانشگاه تهران با آن كتاب‌فروشان خوش‌برخورد و مطلع‌اش كاملا توصيه مي‌شود (اين براي من خيلي مهم است كه اگر خودشان كتابي را نداشته باشند راه‌نمايي‌تان مي‌كنند كه از كجا كتاب را تهيه كنيد.)

6- مجلات و كنفرانس‌هاي داخلي را خيلي نبايد جدي گرفت؛ ولي خوب بعضي‌هاي‌شان مفيد هستند و مي‌شود به آن‌ها اعتماد كرد. سايت‌هاي داخلي مفيدي هم هستند كه مي‌شود از آن‌ها استفاده كرد. (در مورد رشته مديريت بعدا به مجله‌ها و سايت‌هاي داخلي مفيد از نظر خودم اشاره مي‌كنم.)

7- خود كاري كه انجام مي‌دهيم؛ هر چند خيلي از اوقات به اين نكته ساده و بديهي توجه نمي‌كنيم!

8- شبكه همكاران و دوستان: سعي كنيد با آدم‌هاي به‌روز در ارتباط باشيد تا هم بتوانيد كليد واژه‌هاي لازم براي جستجوي مطالب مورد نيازتان (از طريق راه‌هاي 1 تا 6) را از آن‌ها به دست بياوريد و هم خود اطلاعات تازه را!

راه‌هاي ديگري هم هست كه بعدا در موردشان صحبت خواهيم كرد. يادتان باشد: “اين‌كه بدانيد چه نوع اطلاعاتي را از كدام منبع اطلاعاتي مي‌توانيد پيدا كنيد، مهم‌ترين موضوع در به‌روز بودن و ماندن است.”

به رنگ ارغوان؛ به رنگ عشق!

1. ديدن يك فيلم ملودارم از ابراهيم حاتمي‌كيا به اندازه كافي عجيب و غريب است؛ چه برسد به اين‌كه بستر داستان، يك مجادله ضد اطلاعاتي باشد!

2. دقت در جزئيات. هيچ وقت تا به حال نديده بودم حاتمي‌كيا در فيلم‌هاي‌اش تا اين حد به جزئيات دفت كرده باشد؛ جزئياتي كه هر كدام‌شان براي به ياد ماندني كردن فيلم كافي هستند:

– اسم مأمور اطلاعاتي: شهاب 8 (شهاب هستم بالاخره!!!)

– عوض شدن عنوان نامه‌ها: از هو القادر تا هو القاضي و تا هو الحبيب …

– عوض شدن تصوير پس‌زمينه لپ‌تاپ شهاب 8: از تصوير قبرستان تا تصوير صفحه شطرنج (اين يكي وقتي آمد كه عنوان گزارش هو القاضي بود. من از خيلي‌ها پرسيدم به اين نكته دقت نكرده بودند. از همه شاهكارتر بود!) و تا تصوير خود ارغوان.

– دقت در روابط ميان دانشجويان: دانشجويان حاتمي‌كيا هماني هستند كه بايد باشند؛ بدون به ياد‌آوري آن كليشه‌هاي هميشگي؛

– بازي محمد اينانلو در نقش رئيس دانشگاه (لازم به يادآوري است كه اينانلو نماد چييست؟)

3. آرمان‌گرايي: مگر مي‌شود فيلمي از حاتمي‌كيا ببينيم و آرمان‌گرايي هم در آن نباشد؟ ديدن اعتراض دانشجويان به تخريب جنگل‌هاي “سبز” (هر چند فيلم 5 سال پيش ساخته شده) در جاي خودش بسيار ديدني و جذاب بود!

4. شخصيت‌پردازي فوق‌العاده: ورود تك‌تك شخصيت‌هاي اصلي به داستان در تعامل با شخصيت اصلي فيلم است. اين‌كه حاتمي‌كيا اين‌قدر در دادن اطلاعات در مورد شخصيت‌ها امساك مي‌كند و ما هر شخصيت را با تنها يك تصوير ـ تصويري كه در همان لحظه ورود شخصيت به فيلم براي‌مان ساخته مي‌شود ـ مي‌شناسيم؛ به نظرم باعث دوست‌داشتني‌تر شدن شخصيت‌ها شده است: تصوير ما از هر شخصيت در همان اولين نگاه، يك مابه‌ازاي واقعي را در دنياي اطراف‌مان به ياد مي‌آورد و همين است كه باعث مي‌شود با وجود اطلاعات كمي كه فيلم در مورد آن‌ها به ما مي‌دهد، به طور كامل با آن‌ها همذات‌پنداري داشته باشيم. شخصيت‌هاي فيلم به خاطر معمولي بودن‌شان دوست‌داشتني هستند. يك استثنا در اين زمينه خود شهاب 8 است؛ جالب است كه تا آخر فيلم هم هنوز هيچ چيز در مورد شهاب 8 نمي‌دانيم و در عين حال او، محبوب‌ترين شخصيت فيلم براي من است. چرا؟ چون “شجاعت تغيير” داشت! (هر چند اين‌جا محتواي تغيير هم مهم است!)

5. و اما مهم‌ترين جاذبه فيلم: غوغاي عشق! شهاب 8 نماد آن آدم‌هاي خشني است كه از زندگي، هيچ نفهميده‌اند. شهاب 8 با كشف عشق است كه تازه مي‌فهمد زندگي‌اش را واقعا باخته است … حرف‌هاي محسن در مورد دامي كه عشق به ارغوان مي‌نهد، تصويرهايي كه حاتمي‌كيا از عجز و لابه شهاب 8 به درگاه خداوند وقتي كه مي‌فهمد عاشق شده نشان‌مان مي‌دهد، حرف‌هاي پدر ارغوان وقتي از دخترش حرف مِي‌زند؛ همه تصاويري دل‌نشين را جلوي چشم ما مي‌گذارند: اين‌كه عشق راز هستي و تنها راه نجات است!

6. از نقطه نظر فني اين، به‌ترين فيلم حاتمي‌كيا است؛ حتي به‌تر از فيلم‌هايي كه بعد از آن ساخته است. كارگرداني دقيق و حساب شده خود حاتمي‌كيا و از آن به‌تر، تصويربرداري عالي و تدوين فوق‌العاده‌‌‌اي كه ريتمي بسيار مناسب به فيلم مي‌دهد.تدوين فيلم به نظر من يك نمونه مثال‌زدني است.

7. بازي بازي‌گران فيلم هم بسيار عالي است: حميد فرخ‌نژاد مثل هميشه باورپذير و دوست‌داشتني است، خزر معصومي در اولين تجربه بازي‌گري‌اش عالي است و كوروش تهامي هم بسيار به‌تر از ساير نقش‌آفريني‌هايي است كه من از او ديده‌ام.

8. در تمام مدت فيلم داشتم به اين فكر مي‌كردم كه چرا حاتمي‌كيا بايد چنين فيلمي را بسازد!؟ و البته به هيچ نتيجه‌اي هم نرسيدم.

9. به رنگ ارغوان هنوز تر و تازه است؛ انگار نه انگار كه 5 سال پيش ساخته شده. علت‌اش مشخص است: “رنگ عشق” هيچ گاه كهنه نمي‌شود. اين، يكي از ماندگارترين آثار ابراهيم حاتمي‌كيا است؛ محبوب‌ترين فيلم‌ساز ايراني من!

نقطه‌هاي ريز زندگي

ام‌شب سوار تاکسي شديم که راننده بانمک و جالبي داشت. کلي براي من و دوستان ديگرم معما طرح کرد و سر کارمان گذاشت! (البته ما هم چند نفري يک معما براي‌اش تعريف کرديم و همگي به همراه آقاي راننده حل‌اش کرديم!) يک جاي صحبت‌هاي اين راننده باصفا براي من بسيار جالب بود. به ما گفت اين عدد را بخوانيد: 001 000 000 900. خواندن اين عدد در ظرف چند ثانيه، کار سختي است و ممکن است آدم اشتباه بکند. آقاي راننده وقتي ديد که ما به شک افتاديم که درست خوانده‌ايم يا نه، به ما گفت: “حواست باشه جوون، چيزي که خوندن اين عدد را سخت مي‌کنه صفرهاي زيادشه. زندگي هم همينه. تمام مشکلات و اشتباهات آدما توي همون نقطه‌هاي کوچولو و به ظاهر بي‌ارزش مثل عدد صفر اتفاق مي‌افتند.”

تاکسي‌سواري آموزنده‌اي بود!

اشتباه كردن

خيلي از وقت‌ها از اشتباهات‌ام به خاطر آثار منفي‌شان ناراحت نمي‌شوم؛ بلكه براي اين ناراحت مي‌شوم كه مي‌بينم تا نقطه ايده‌آل زندگي‌ام چقدر فاصله دارم …