گزاره‌ها (20)

وقتي نمي‌دانم چه چيزي بايد بگويم، هميشه مي‌گويم: «اوهوم!»

جورج الک فيلدينگ ـ داستان مشاوري از فضا (همشهري داستان؛ شهريور 89)

پ.ن. هر چند خواندن همشهري داستان جزو توصيه‌هاي اکيد به همه‌ي ادبيات‌خوان‌هاست؛ ولي به صورت ويژه خواندن اين داستان که طنز بسيار جالب و نتيجه‌گيري بسيار جذابي دارد را شديدا توصيه مي‌کنم.

عيد فطر مبارک!

عيد است و دلم خانه‌ي ويرانه بيا

اين خانه تکانديم ز بيگانه بيا

يک ماه تمام ميهمانت بوديم

يک روز به مهماني اين خانه بيا …

قيصر امين‌پور

پ.ن. عيد سعيد فطرمبارک همراه با آروزي قبولي طاعات و عبادات همه‌ در اين ماه عزيز. اين ماه، براي من يکي از به‌ترين ماه رمضان‌هاي عمرم بود. خدا هديه‌اي به من داد که مدت‌ها در انتظارش بودم: آرامش و شادي دروني.

لينک‌هاي هفته (4)

از اين به بعد به جاي چهارشنبه‌ها، لينک‌هاي هفته را پنج‌شنبه‌ها ببينيد:

بحث و گفتگو: آیا حرفه ای بودن به معنی رد شدن از سنتهاست؟ (امير مهراني)

مطلب اقتصادی به مثابه امر زیبایی‌شناسانه (حامد قدوسي)

درباره قطع و وصل شدن های ناگهانی اینترنت

بلوغ وبلاگستان فارسی (پژمان دشتي‌نژاد)

رابطه علمی پول و احساس خوشبختی (حجت قندي)

نقشه جهانی شبکه های اجتماعی در سال ۲۰۱۰

چه سازمان‌هایی به دفتر مدیریت پروژه نیاز دارند؟ ‏

پ.ن. اين وبلاگ هم که يک جوري گزاره‌هاي IT را مي‌نويسد از دست ندهيد!

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

چگونه تمرکزمان را افزايش دهيم؟

عموما ما آدم‌ها اين‌قدر مشغله‌ي ذهني و غيرذهني در زندگي‌مان داريم که موقع کار کردن و حتي زندگي کردن (!) تمرکز لازم را نداريم. جان سي. ماکسول نويسنده‌ي شناخته شده‌ي علم ره‌بري سازماني در کتاب بسيار عالي خود ـ صفت‌هاي بايسته‌ي يک ره‌بر ـ سه پيشنهاد براي افزايش تمرکز دارد:

ـ به توانايي‌هاي خودتان تکيه کنيد: سه يا چهار کاري را که خوب انجام مي‌دهيد يادداشت کنيد. چند درصد از وقت‌تان را به انجام اين کارها مي‌گذرانيد؟ چند درصد از منابع شما در اين زمينه‌ها به کار گرفته شده؟ نقشه‌ي تغييرات را بريزيد به شکلي که 70 درصد از وقت خود را در کارهايي صرف کنيد که در آن‌ها قوي هستيد. اگر نتوانستيد وقت آن است که شغل‌تان يا مسئوليت‌تان در سازمان را عوض کنيد.

ـ ضعف‌هاي‌تان را پيدا کنيد: سه يا چهار فعاليت لازم براي شغل‌تان را که در آن‌ها ضعيف هستيد يادداشت کنيد. ببينيد چگونه مي‌توانيد اين فعاليت‌ها را به ديگران واگذار کنيد. آيا بايد آدم‌هاي جديدي استخدام کنيد؟ آيا مي‌توانيد با هم‌کاري شريک شويد و مسئوليت‌ها را مشترکا به عهده بگيريد. برنامه‌ريزي کنيد.

ـ گامي فراتر بگذاريد: اکنون که اولويت‌ها را تعيين کرده‌ايد، به تمرکز بيانديشيد. چگونه مي‌توانيد در همان حوزه‌هايي که قوي هستيد گامي به جلو برداريد؟ به چه دانش‌ها، چه مهارت‌ها و چه ابزارهايي نياز داريد؟ شيوه‌هاي کاري خود را بازنگري کنيد و آماده ي صرف وقت و پول براي دست‌يابي به آن‌چه لازم داريد باشيد که به‌ترين سرمايه‌گذاري است.

پ.ن.1. چند روز پيش هم مطلبي از مکسول از همين کتاب نوشته بودم با عنوان پيشنهاداتي براي تقويت شجاعت.

پ.ن.2. اين‌جا و اين‌جا دو نوشته‌ي خوب از دوست خوبم امير مهراني در همين زمينه بخوانيد.

يک قانون سه بخشي براي رويارويي با ديگران

“آيا من بايد به خودم دردسر صحبت کردن با او را بدهم؟” مايک که يک مدير بازاريابي است، با من درباره‌ي يکي از زيردستان‌اش به نام آن صحبت مي‌کرد؛ کسي که با کارهاي خود او را حسابي عصباني کرده بود. او به جلسه‌اي با يک مشتري دير رسيده بود. البته آن خيلي هم دير نرسيده بود (در واقع فقط 10 دقيقه تأخير داشت)، با اين حال اين تأخير کمي ناخوشايند بود.

چند روز بعد او بايد رأس ساعت 16 براي مايک اطلاعاتي را اي‌ميل مي‌کرد و اين کار را تا ساعت 18 انجام نداده بود. من مي‌دانم که اين تأخير هم مشکل خاصي ايجاد نمي‌کرد. مايک به من گفت در واقع او آن اطلاعات را تا فردا صبح لازم نداشت.

و بالاخره امروز صبح مايک يک ميل صوتي (voicemail) از آن دريافت کرد که قادر نيست جلسه‌ي تلفني را که قرار بوده با يک همکار در دفتر ديگري داشته باشند، برگزار کند. تلفن کردن يک مسئله‌ي داخلي بود و خيلي به زمان حساس نبود. اما آن دليل موجهي براي مايک نياورد و به همين دليل مايک حسابي عصباني شد: “هيچ کدام از اين کارها يک مسئله‌ي اساسي نبودند و آن هم يک کارشناس بسيار خوب است. من از اين کارهاي او آزرده شده‌ام. آيا بايد به اون چيزي بگويم يا قضيه را ناديده بگيرم؟”

من قانوني براي روبرو شدن با چنين موقعيت‌هايي دارم؛ زمان‌هايي که مطمئن نيستم که ايجاد مسئله ارزش‌اش را دارد يا نه. من به يک قانون نياز دارم چرا که اغلب فهميدن اين‌که چيزي به‌اندازه‌ي کافي موضوع مهمي است يا نه تا وقتي خيلي دير شده باشد، مشکل است و خوب آن وقت هم متأسفانه دير شده و کنترل همه چيز از دست من خارج شده است! به عبارت ديگر اگر قرار باشد من بار اولي که با مسئله‌اي روبرو شدم خودم را با آن درگير کنم، از دست مي‌روم!

اولين باري که چيزي من را ناراحت کرد، تذکر مي‌دهم. بار دوم يادآوري مي‌کنم که بار اولي که يک مسئله پيش مي‌آيد يک اين يک اتفاق منفرد يا تصادف نيست که روي مي‌دهد، بلکه يک الگوي بالقوه است که به وجود مي‌آيد. بنابراين من به دقت شروع به مشاهده‌ي رخ‌دادها مي‌کنم و پاسخ خودم را براساس مشاهداتم مطرح خواهم کرد. بار سوم؟ بار سوم من اغلب با آن فرد درباره‌ي کارش صحبت مي‌کنم. من اين روش را قانون سه بخشي مي‌نامم.

اگر کسي در مورد رتبه‌ي مشاوره‌ي من مزاح کند ـ مثلا ممکن است چيزي شبيه اين را بگويد: “خوب با چنين رتبه‌اي خوبه که ارزش افزوده هم داري! (خنده‌ي زيرزيرکي)” ـ من احتمالا با او به حرف‌اش مي‌خندم؛ ولي ناراحتي‌ام را هم به او گوشزد مي‌کنم. بار دوم لبخند مي‌زنم؛ اما نمي‌خندم. بار سوم به او مي‌گويم: “اين بار سوم است که شما رتبه‌ي من را مسخره مي‌کنيد. من مي‌دانم که شما داريد مزاح مي‌کنيد؛ اما نگرانم که شما واقعا همين طوري فکر کنيد. در اين صورت من دوست دارم درباره‌ي اين موضوع با شما صحبت کنم.”

اگر بار اول به يک جلسه دير رسيديد، من ملاحظه‌ي شما را مي‌کنم و به يک تذکر ساده اکتفا مي‌کنم. بار سوم؟ من اين مسئله را عليه شما علم خواهم کرد.

بار اولي که شما در کار گروهي ضعف نشان دهيد، من به شما تذکر مي‌دهم. بار سوم؟ بايد به من ثابت کنيد که به گروه تعهد داريد.

من اغلب چيزي شبيه اين مي‌گويم: “من سه بار به شما اخطار دادم و اکنون مجبورم در اين مورد با شما صحبت کنم.” به اين ترتيب هر دوي ما مي‌فهميم قرار است در مورد يک روند صحبت کنيم.

مي‌شود درباره‌ي اين موضوعات همان بار اول هم صحبت کرد؟ مطمئنا. مجبور نيستيد صبر کنيد. اما هر کسي ممکن است يکي دو بار لغزش داشته باشد. فقط نگذاريد که حرف نزدن شما باعث شود آن اتفاق براي بار سوم رخ دهد. قانون سه بخشي يک قانون سرانگشتي است؛ چرا که به شما اجازه مي‌دهد با اطمينان نسبت به اين که اين مسئله يک دغدغه‌ي ذهني شما نيست و واقعيت دارد، دست به عمل بزنيد. و در چنين موقعيت‌هايي اعتماد به نفس داشتن براي سخن گفتن از موضع قدرت ضروري است.

مايک بعد از اين‌که قانون سه بخشي‌ام را براي‌اش تعريف کردم گفت: “خوب؛ پس به نظرت با آن درباره‌ي اين مسئله صحبت کنم؟”

جواب دادم: “من نمي‌توانم کمک کنم؛ فقط يادآوري مي‌کنم که اين سؤال را سه بار از من پرسيدي! خودت چه فکري مي‌کني؟”

منبع (نويسنده: پيتر برگمان)

سلام زندگي!

بعد از پشت سر گذاشتن يک دوره‌ي بسيار بد از نظر روحي و رواني، اين روزها حسابي شادم و اين شادي دارد با اتفاقات خوبي در زندگي‌ام همراه مي‌شود. به نظر مي‌رسد خوش‌بيني واقعا باعث مي‌شود اتفاقات خوب هم در عمل رخ بدهند! چند روزي بيش‌تر نيست که تصميم گرفته‌ام سپيدي‌هاي زندگي را ببينم و با شادي‌ها و لذت‌هاي هر چند محدودي که دور و برم هست، زندگي کنم. تصميم گرفته‌ام زشتي‌ها و پليدي‌ها و پلشتي‌ها را ببينم و به آن‌ها بخندم. تصميم گرفته‌ام هر وقت افکار نااميدکننده و استرس و ناراحتي به ذهن‌ام هجوم آوردند، هر وقت به اين فکر افتادم که چه مشکلاتي دارم و چه چيزهايي ندارم، به شدني‌ها و داشتني‌هاي زندگي‌ام فکر کنم، به اتفاقات خوبي که در زندگي‌ام افتاده، به مسير طولاني که تا الان طي کرده‌ام و به اين‌که تقريبا به همه‌ي آرزوهاي بزرگ زندگي‌ام رسيده‌ام. و البته کارهايي که نکرده‌ام و مسير طولاني‌تر پيش روي‌‌ام که بايد بسازم‌اش، به آروزهاي  بزرگ‌تري که هنوز بهشان نرسيده‌ام و به لذت‌هايي که از زندگي در انتظارم است. و به کتاب‌هايي که نخوانده‌ام، چيزهاي زيادي که بايد ياد بگيرم و فيلم‌هاي بي‌شماري که بايد ببينم. و از همه مهم‌تر به خداي بزرگي که جايي آن بالا بالاها ولي نزديک به من نشسته و هميشه همان جايي که لازم‌اش داشته‌ام، به کمک‌ام آمده و به خودم که هميشه طلب‌کارانه هيچ وقت نخواسته‌ام ببينم‌اش … راست‌اش اين طوري زندگي خيلي شيرين‌تر است!

نزديکان‌ام مي‌دانند که من تا چه حد آدم پراسترس و احساسي و معمولا نااميدي هستم؛ اما خوشحال‌ام که امروز با جرأت مي‌گويم که از تحمل دردهاي چند ماهه‌ي اخير زندگي‌ام ياد گرفته‌ام چطور بايد زندگي کنم (البته اميدوارم واقعا هم همين طور باشد) و حالا از ديدن اين‌که دارم به بقيه دل‌داري مي‌دهم، خودم به شدت تعجب مي‌کنم!

امروز اتفاقي بسيار بزرگ در زندگي من افتاد که حسابي دستم را براي برنامه‌ريزي طولاني مدت براي زندگي‌ام باز کرد. حالا گزينه‌هاي پيش روي زندگي‌ام به اندازه‌ي تمام اين کره‌ي خاکي بزرگ شده‌اند و من مي‌توانم به اين هم فکر کنم که شايد بايد در جاي ديگري به دنبال سرنوشت‌ام بگردم.

به سختي‌اش حسابي مي‌‌ارزيد!

گواهي +Project براي مديريت پروژه‌هاي IT

مديريت پروژه از آن کارهايي است که هميشه سهل ممتنع به نظر مي‌رسند. مديريت پروژه از نظر بسياري از مديران پروژه کاري ندارد! شما فقط کافي است WBS و گانت درستي داشته باشيد (براي اين کار هم فقط کافي است براساس تجربه‌تان خروجي کار واحد برنامه‌ريزي و کنترل پروژه را کمي تغيير دهيد)، آن وقت با توجه به اين‌که منابع را سازمان در اختيار شما مي‌گذارد و کارهاي فني هم برعهده‌ي کارشناسان و افراد زير دست‌تان است، شما با کمي نظارت و اندکي توپ و تشر مي‌توانيد مدير پروژه‌ي خوبي باشيد! (حالا بگذريم از آدم‌هاي زيادي خوبي که حتي همين مقوله‌ي توپ و تشر را هم بلد نيستند و همه‌اش دنبال صلح و صفا هستند.) و خوب همين است که مي‌بينيم سرانجام پروژه‌هاي اجرا شده در کشور را که چقدر سر موقع و در چارچوب بودجه‌ي تعيين شده و از آن مهم‌تر با کيفيت لازم انجام مي‌شوند. فرقي نمي‌کند در کدام صنعت در حال فعاليت باشيد؛ آي‌تي باشد يا ساختمان، صنعت برق باشد يا خودروسازي. هميشه يک جاي کار لنگ مي‌زند. من البته نه تخصصي در زمينه‌ي مديريت پروژه دارم و نه اصلا به اين حوزه علاقه دارم؛ تنها براساس مشاهدات‌ام و به‌ويژه با توجه به فکت‌هايي که از کار کردن در يک سازمان پروژه محور و ارايه‌ي مشاوره به يک سازمان پروژه‌ محور ديگر به دست آورده‌ام اين حرف‌ها را مي‌زنم.

مسئله‌ي اصلي شايد اين باشد که ما يا اصلا به علم و تئوري عقيده‌اي نداريم و يا اگر هم بلديم در عمل نمي‌خواهيم از علم‌مان استفاده کنيم يا از آن بدتر، اين کار به نفع‌مان نيست. اين‌که اين همه PMP در اين مملکت چه کار دارند مي‌کنند را من نمي‌دانم؛ خودشان بفرمايند و توضيح بدهند. در يکي از بزرگ‌ترين شرکت‌هاي دولتي که هر ساله ميلياردها تومان پروژه‌ اجرا مي‌کند، اصلا کسي نمي‌داند PMP يعني چه. يک شرکت خصوصي بزرگ که نزديک 20 سال سابقه دارد تازه اخيرا به همت مدير برنامه‌ريزي‌اش به اين نتيجه رسيده که مديريت پروژه‌ي علمي هم بدک نيست! (تأکيد مي‌کنم که اين‌ها مشاهدات من است و طبعا احتمال خطا در آن‌ها بسيار زياد است.)

بگذريم. يک نکته در مورد استانداردهاي مديريت پروژه مثل PMBOK تمرکز آن‌ها روي پروژه‌هاي ساخت (Construction) است که خيلي با شرايط صنعت مشاوره‌ي IT هم‌خواني ندارد. به همين دليل است که ما معمولا در مديريت پروژه بخش‌هايي را مجبوريم را کنار بگذاريم يا با استانداردهاي مديريت پروژه‌ي توسعه‌ي نرم‌افزار (از جمله RUP، اوراکل و …) ترکيب‌اش کنيم و دست آخر هم عملا برنامه‌هاي مديريت پروژه‌مان اشکالات زيادي داشته باشد. همين است که مدير بنده خداي پروژه‌هاي IT هم خيلي نمي‌داند که براي مديريت علمي پروژه بايد چه چيزي را ياد بگيرد!

امشب اتفاقي داشتم جايي دنبال چيزي مي‌گشتم که متوجه شدم مؤسسه‌ي معظم Comptia که با مدارک تخصصي‌اش در زمينه‌هاي مختلف IT شناخته شده است (از جمله +A يا +Linux) يک مدرک تخصصي هم در زمينه‌ي مديريت پروژه‌هاي IT دارد به اسم +Project که انگار داروي اين درد است. کمي بيش‌تر جستجو کردم و نتيجه‌ي اين جستجو شد همين پستي که داريد مي‌خوانيد.

در بخش مربوط به مدرک +Project در سايت Comptia نوشته شده:

«+Project يک مدرک شناخته شد‌ي مديريت پروژه در سطح جهاني است که مديران پروژه‌ي شايسته را مشخص مي‌کند. اين مدرک يک مدرک بين‌المللي غيروابسته به فروشنده‌ي خاص است که همه‌ي بخش‌‌هاي چرخه‌‌ي عمر پروژه را از آغاز‌ پروژه و برنامه‌ريزي تا اجرا، پذيرش، پشتيباني و بستن پروژه پوشش مي‌دهد. +Project مهارت‌هاي لازم را براي تکميل پروژه در چارچوب زمان و بودجه‌ي تعيين در اختيار مديران پروژه قرار مي‌دهد و يک زبان مشترک را در مورد مديريت پروژه ميان تيم اجراي پروژه ايجاد مي‌کند. اين مدرک مي‌تواند به ايجاد فرهنگ پروژه در سازمان‌هاي بزرگ و کوچک ياري برساند. +Project مهارت‌هاي کسب و کاري و فني مديريت پروژه را که براي مديريت موفق پروژه‌هاي کسب و کار (مثل مشاوره‌ي مديريت و مشاوره‌ي IT) مورد نياز است را پوشش مي‌دهد. تأکيد اين گواهي‌نامه بر تأمين منافع ذي‌نفعان، زمان‌بندي مناسب و کنترل بودجه است.»

جالب است بدانيد عنوان اين گواهي‌نامه در ابتداي ايجاد +IT Project بوده که بعدا براي گسترش دامنه‌ي شمول آن، نام‌اش نيز تغيير يافته است. براي دريافت اين گواهي‌نامه شما بايد حداقل يک سال تجربه‌ي مديريت پروژه (حتي کوچک‌ترين پروژه‌ها) را داشته باشيد. امتحان اين مدرک 100 پرسش دارد که 90 دقيقه براي پاسخ‌گويي به آن‌ها فرصت داريد. شرط قبولي گرفتن امتياز 710 در يک دامنه‌ي امتياز از 100 تا 900 است.

با توجه به اين‌که من خودم تازه با اين استاندارد آشنا شدم، فعلا ترجيح مي‌دهم بيش‌ از اين در مورد آن ننويسم (وبه جاي‌اش بروم و در مورد آن چيز ياد بگيرم.) نوشتن اين مطلب فقط براي فتح بابي در اين زمينه بود؛ چون ديدم که در مورد آن اصلا مطلبي به زبان فارسي نوشته نشده است. فقط چند نکته:

1. اين‌جا مصاحبه‌ي جالبي را در مورد اين مدرک با مدير برنامه‌ي +Project در شرکت Comptia بخوانيد که توضيحات بسيار مبسوطي در مورد آن داده است (امشب وقت نداشتم. فرصت کردم ترجمه‌اش مي‌کنم.)

2. کتاب راه‌نماي ويرايش 2010 اين مدرک را اين‌جا آپلود کردم که مي‌توانيد مستقيما به صورت فايل PDF آن را دانلود کنيد.

3. از اين‌جا هم ويدئوهاي آموزشي مؤسسه VTC را براي ويرايش 2009 اين مدرک دانلود کنيد.

خروج از نسخه موبایل