درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۴3): مزیت رقابتی به‌نام “حفظ تمرکز”

“صدرنشین سری آ هستیم و در آستانه‌ی صعود به دور حذفی لیگ قهرمانان قرار داریم. فکر نمی‌کنم می‌توانستیم شروع بهتری متصور شویم. ما از قبل می‌دانستیم کارهای زیادی برای انجام دادن داریم و تنها با تلاش زیاد است که به اهداف‌مان خواهیم رسید. بزرگ‌ترین نقطه قوت ما در فصول اخیر، توانایی حفظ تمرکز در شرایط مختلف بوده است.” (جورجو کیلینی درباره‌ی وضیت تیم یوونتوس؛ این‌جا)

تمرکز یکی از ستاره‌های درخشانی است که برای طی طریق مسیر موفقیت به آن‌ها نیاز داریم. تمرکز به‌ ما کمک می‌کند تا همان کاری را انجام دهیم که باید. انتخاب کار درست برای انجام دادن یا همان اثربخشی یکی از نتایج مهم داشتن تمرکز است. اما از آن مهم‌تر نکته‌ای دیگر نیز وجود دارد: این‌که تمرکز به ما کمک می‌کند تا منابع‌ محدود در دسترس‌مان از جمله قدرت ذهنی، مهارتی و فیزیکی‌مان را تا حد امکان به مجموعه فعالیت‌های لازم برای رسیدن به اهداف‌مان اختصاص دهیم و از هدر رفت منابع جلوگیری کنیم. در عین حال دقت و کیفیت انجام هر کاری نیز وابستگی کاملی به میزان تمرکز ما دارد.

همه‌ی ما می‌دانیم که به‌دست آوردن تمرکز چقدر کار سختی است! در هر زمانی ده‌ها گزینه‌ی جذاب‌تر نسبت به کاری که داریم انجام می‌دهیم پیش روی ما است که می‌توانیم با انتخاب آن‌ها لذت بیش‌تری ببریم: وب‌گردی، تلگرام‌بازی، گشت‌وگذار در توییتر و اینستاگرام، سر زدن به مراکز خرید، تماشا کردن فیلم و سریال و بسیاری کارهای دیگری که همه‌ی ما با آن‌ها آشناییم، اگر چه لذت بیش‌تری نسبت به کار کردن به ما می‌رسانند؛ اما متأسفانه در اغلب موارد تأثیر خاصی روی دست‌یابی ما به اهداف‌مان ندارند! همین است که امروزه انواع و اقسام روش‌های کسب‌ تمرکز، اولویت‌بندی کارها، غلبه بر تنبلی و به‌تعویق انداختن کارها و … در دسترس ما قرار دارند که می‌خواهند به ما یاد بدهند چطور بر غولِ جذابِ “بازیگوشی” غلبه کنیم! 🙂 با این حال واقعیت این است که تا خودمان نخواهیم، هیچ روشی نمی‌تواند به ما در به‌دست آوردن تمرکز یاری برساند.

اما کیلینی ـ یکی از معدود ستاره‌های این روزهای فوتبال ایتالیا ـ به نکته‌ی جالبی در حرف‌های‌ش اشاره کرده است: این‌که کسب تمرکز به‌تنهایی کافی نیست و حفظ آن در شرایط مختلف نیز مهم است! داستان اصلا پیچیده نیست. همه‌ی ما تجربیات فراوانی داشتیم که در آن‌ها با هزار و یک زحمت روی کارمان متمرکز شده‌ایم اما ناگهان با یک اتفاق ناگهانی دوباره تمرکزمان از بین رفته است! چند بار شده در حال درس خواندن یا وسط جلسه روی گوشی هوشمندتان یک نوتیفیکیشن بیاید و با این ایده که “یک دقیقه ببینم ماجرا چیه” برای مدت زیادی سرگرم بازی با گوشی‌تان شده باشید؟ شبیه همین ماجرا را می‌توان برای تیم‌ها و شرکت‌ها نیز پیدا کرد. مثلا شرکتی را در نظر بگیرید که بین چندین پروژه‌ی مهم و استراتژیک، خود را درگیر پروژه‌ای کوچک و با ارزش افزوده‌ی پایین می‌کند، فقط برای این‌که نباید سودِ ناچیز آن پروژه را از دست داد!

این دقیقا همان چیزی است که انسان‌ها، تیم‌ها و شرکت‌های موفق را از دیگران متمایز می‌کند و در حقیقت یک مزیت رقابتی پنهان برای آن‌ها است: آن‌ها وقتی روی یک کار، ایده، محصول، پروژه و … متمرکز می‌شوند، اجازه نمی‌دهند هیچ عامل انحرافی یا موقعیت اضطراری تمرکز آن‌ها را از کار اصلی‌شان به خود جلب کند. البته طبیعی است که نمی‌شود این تمرکز را دائما حفظ کرد؛ اما در هر حال در یک بازه‌ی زمانی خاص باید بخش مهمی از زمان و انرژی روی انجام سخت‌کوشانه‌ی آن کار مورد نظر صرف شود تا بتوان از حرکت در مسیر اهداف اطمینان حاصل کرد. فراموش نکنید که رسیدن به هر هدفی نیازمند پی‌جویی مستمر مسیرِ رفتن تا رسیدن است و در نهایت، آن‌هایی به مقصد می‌رسند که بتوانند آهسته و پیوسته حرکت کنند. داستان مسابقه‌ی خرگوش و لاک‌پشت را یادتان می‌آید؟

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۲9): چشم دل باز کن!

“گاهی من را با آریگو ساکی مقایسه می‌کنند. از چنین چیزی بسیار خوشحالم. تمام تلاشم را می‌کنم بنابراین تحت تأثیر این تمجیدات قرار نگرفته‌ام. ساکی جایگاه بزرگی به‌عنوان مربی دارد و چیزهای زیادی از او یاد گرفته‌ام. قسمت منفی کارنامه او؟ او هیچ‌گاه بازیکن بزرگی نبوده است. در جام جهانی 1994، گاهی شب‌ها می‌شنیدیم که آریگو فریاد می‌زند: “حرکت کن، جای‌گیری کن و …” او شب‌ها خواب بازیکنانش را می‌دید!” (آنتونیو کونته؛ این‌جا)

آنتونیو کونته این روزها دوره‌ی جدیدی از زندگی‌اش در قامت مربی را در چلسی آغاز کرده است و باید دید که آیا می‌تواند موفقیت‌های‌ش در یووه را در تیم جدیدش تکرار کند؟ یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت هر فرد حرفه‌‌ای داشتن تمرکز است. درباره‌ی روش ایجاد تمرکز پیش از این نوشته‌ام؛ اما توصیف کونته در مورد تمرکز آریگو ساکی جالب بود، چون دو نکته‌ی مهم داشت که در کنار هم یکی از رازهای موفقیت استاد را نمایان می‌کند. ساکی اگر چه تجربه‌‌ی بازی‌گری حرفه‌ای فوتبال را نداشت؛ اما به‌عنوان یکی از تاکتیسین‌های بزرگ تاریخ فوتبال است که یکی از تحولات بزرگ تاکتیکی فوتبال را رقم زد و ماندگار شد. او تمامی تمرکز خود را روی حرفه‌ی مورد علاقه‌اش گذاشت و در یکی از بزرگ‌ترین آوردگاه‌های فوتبال دنیا یعنی فوتبال ایتالیا تا آخرین نقطه‌ی کمالِ یک مربی پیش رفت. این به ما نشان می‌دهد که حتی وقتی در حوزه‌ای بدون تجربه‌ی موفق قبلی وارد می‌شوی، با داشتن تمرکز و زندگی کردن با آن حرفه و کار می‌توانی به استادی و کمال برسی. 

این شاید حرف جدیدی نباشد؛ اما نکته‌ی مهم‌تری را نباید فراموش کنیم: در اهمیت تمرکز اگر چه تردیدی نیست؛ مشکل در تعریف ما از تمرکز نهفته است! آن تمرکزی که باعث رسیدن به کمال می‌شود، همینی است که کونته در مورد آریگو ساکی نقل کرده است: این‌که تا آن‌جا روی مسئله‌ی پیش روی‌ت متمرکز باشی که حتی در خواب هم در حال حل آن باشی. این البته به‌نظر سخت می‌رسد؛ اما نشان از انتقال تمرکز روی موضوع از ذهن خودآگاه به ناخودآگاه دارد. این سطح از تمرکز همانی است که کم‌یاب و حتی نایاب است و شاید به‌نوعی همان “گشودن چشمِ دل” باشد که در ادبیات ما هم به آن اشاره رفته است.

البته برای موفقیت ماندگار در یک حوزه‌ی خاص جز تمرکزی تا این حد عالی به عامل دیگری نیز نیاز است که کونته و ساکی ثابت کرده‌اند که هر دو آن را خوب بلد هستند: استمرار در اجرای عالی تا رسیدن به تعالی.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲۰6): سه کلید اصلی برای باز کردن قفل موفقیت حرفه‌ای

ممفیس باید تنها روی فوتبال تمرکز کند. مایه‌ی تأسف خواهد بود اگر استعداد بازیکنی مثل ممفیس به خاطر مسائل جانبی هدر برود. باید کاری کند که مردم راجع به ممفیس فوتبالیست صحبت کنند. او باید انتقادات را قبول کند و به کارش برسد. بازیکن بزرگ نباید به آسانی راضی شود. اگر سه موقعیت بدست آورید و تنها یک گل بزنید، باید قبول کنید که عالی بازی نکردید. این در بالاترین سطح به اندازه کافی خوب نیست.” (رود گولیت؛ این‌جا)

ممفیس در ابتدای فصل با هزار امید و آرزو به “تئاتر رؤیاها” آمده تا بار دیگر ثابت کند شماره‌ی 7 منچستر یونایتد تا چه اندازه افسانه‌ای است؛ اما در عمل نتوانست آنی باشد که باید! حالا رود گولیت ستاره‌ی سابق فوتبال هلند ـ که همه با قیافه‌ی عجیب و غریب‌ش در زمان بازیگری و ابتدای دوران مربی‌گری‌ش به‌یاد می‌آوریم ـ به او یادآور شده که چطور می‌تواند به جواهری که همه به دنبال آن هستند تبدیل شود.

توصیه‌های گولیت در نوع خودشان جذاب هستند. گولیت در این‌باره سخن می‌گوید که چگونه می‌توانیم زمانی که پشت در قفل‌ شده‌ی موفقیت حرفه‌ای گرفتار شده‌ایم، این قفل سه کلیده را باز کنیم و راه‌مان را به‌سوی آینده ادامه دهیم. سه کلید قفل بزرگ موفقیت حرفه‌ای به‌روایت گولیت عبارتند از:

1- تمرکز روی تثبیت ذهنیت حرفه‌ای: یکی از مشکلات اصلی ممفیس این است که تمرکز خودش را از فوتبال به چیزهای دیگر معطوف کرده. بارها و بارها خودروهای گران‌قیمت ممفیس در این فصل جنجال‌آفرین شده‌اند. گولیت توصیه می‌کند در درجه‌ی اول تمرکزتان را روی حرفه‌ای که به آن اشتغال دارید بگذارید. تمام فکر و ذهن‌ شما باید معطوف حرفه‌تان باشد.

2- ساختن برند شخصی: شما ممکن است متخصص‌ترین فرد دنیا در حرفه‌ی خودتان باشید؛ اما تا مخاطبان و مشتریان و همکاران‌تان شما را به‌عنوان فردی حرفه‌ای نشناسند، نباید منتظر هیچ اتفاق خارق‌العاده‌ای در زندگی حرفه‌ای‌‌تان باشید!

3- ارزیابی عملکرد: متأسفانه هنوز این قانون قدیمی که “دو صد گفته چون نیم کردار نیست!” در دنیایی که ریای حرفه‌ای و اغراق تبدیل به یک اصل زندگی برای بسیاری از ما شده، برقرار است. بنابراین در کنار ساختن ذهنیت حرفه‌ای برای خودتان و برند شخصی برای دیگران، تلاش کنید تا یاد گرفتن، کسب تجربه و هر روز به‌تر شدن را جزو اولویت‌های اصلی زندگی‌تان قرار دهید. حساب‌رسی و ارزیابی عملکرد خودتان فراموش نشود!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (200): سه کلید اصلی قفل “تمرکز” در زندگی

برای این‌که ثبات لازم را برای خودم و برای بازی‌های بایرن به دست آورم، حسابی وقت می‌گذارم و کار می‌کنم. اولین کاری که کردم این بود که خودم را تحت فشار قرار ندهم. این از هر چیزی مهم‌تر است. و گر نه ممکن است مثلا مثل تشنجی‌ها قاطی کنم! به‌جز آن زمانی رسید که شروع کردم تا حدودی خودم در زمین مربی خودم باشم. بنابراین عادت کردم که هرگز تعقیب توپ را از دست ندهم و هرجا می‌رود حواسم باشد. در ضمن با خودم هم حرف می‌زنم! این ترفند کمکم می‌کند هشیار و متمرکز بمانم.” (ژروم بواتنگ؛ این‌جا)

پیش از این بارها درباره‌‌ی این‌که مهم‌ترین راز و راه موفقیت، حفظ ثبات در طول مسیرِ رفتن تا رسیدن است بارها در گزاره‌ها نوشته‌ام. ژروم بواتنگ شاید مثال جالبی در این زمینه باشد. شاید از نظر استعداد فوتبالی او با برادرش کوین بواتنگ قابل مقایسه نباشد؛ اما برای کشف اهمیت ثبات در موفقیت تنها کافی است افتخارات ژروم را با افتخارات کوین مقایسه کنید! حفظ ثبات نیازمند داشتن تمرکز است و چه کسی است که نداند ایجاد و حفظ تمرکز در زندگی و کار تا چه اندازه دشوارند! خبر خوب این است که “تمرکز” راه‌هایی هم دارد که با تمرین می‌توانیم آن‌ها را یاد و به‌کار بگیریم. ژروم بواتنگ در مصاحبه‌ی خود به سه کلید اصلی در ایجاد تمرکز اشاره کرده است:

1- مدیریت احساسات: باید تلاش کنیم تا حد امکان خود را در موقعیت‌های سخت قرار ندهیم. واقعیت این است که بسیاری از ما خودمان خود را در معرض موقعیت‌هایی قرار می‌دهیم که روح ما را خراش می‌دهد و از نظر روانی تحت فشارمان قرار می‌دهد. البته همیشه اتفاقات بد و آدم‌های منفی هم بر سر راه ما قرار می‌گیرند؛ اما خود ما هم در رنج کشیدن‌های‌مان کم‌تقصیر نیستیم. مثال: مدتی است که تصمیم گرفتم فعالیت‌م را در شبکه‌های اجتماعی تا حد امکان محدود کنم و نتیجه این‌که بسیاری از ناراحتی‌های روزمره‌ام از تفکر و گفتار و رفتار دیگران از بین رفته‌اند! البته در کنار آن لازم است یاد بگیریم احساسات بد و منفی و استرس را هم کنترل کنیم و یاد بگیریم چطور به نقطه‌ی آرامش‌مان باز گردیم.

2- دیدن تصویر بزرگ‌تر: وقتی به یک بازه‌ی زمانی بلندمدت از زندگی نگاه می‌کنم می‌بینم که حسرت‌های‌ امروزم در مورد اتلاف وقت و انرژی در گذشته چقدر وابسته به فراموش کردن آینده و دم‌خوش‌بینی هستند. بارها و بارها توانایی پایین من در مدیریت احساسات باعث شده‌اند تا تصویر بزرگ‌تر را آگاهانه فراموش کنم و برای فرار از استرس و اندوه، به لذت‌های لحظه‌ای برآمده از بطالت روی بیاورم. شاید اگر می‌توانستم با مداومت بیش‌تری به زندگی با نگاه بلندمدت می‌پرداختم خیلی از فرصت‌های بزرگ‌ زندگی‌ام را از دست نمی‌دادم …

3- گفتگو با خود: خیلی از ما هر چقدر برای گفتگو و تعامل با دیگران وقت داریم، برای خودمان زمانی نمی‌گذاریم. برای خیلی از ما انرژی و شور زندگی وابستگی کاملی به اتفاقات و آدم‌های دنیای بیرونی‌مان دارد. ما شور درونی و ترس‌های‌مان را فراموش می‌کنیم؛ چون آمادگی مواجهه‌ی صادقانه با واقعیت وجودی خودمان را نداریم. و همین است که روز به‌روز بیش‌تر از قبل با خودمان بیگانه می‌شویم و برای فرار از خودمان، به دیگران پناه می‌بریم؛ دیگرانی که شاید خیلی از آن‌ها بیش‌تر از ما گرفتار فرار از خود باشند … سال‌ها پیش دوستی اهمیت “گفتگو با خود” را به من گوشزد کرد و از آن زمان، هر روز زمانی را به حرف زدن با خودم می‌گذرانم تا بتوانم خودم را بیش‌تر بشناسم، از رؤیاها و شور درونی‌ام برای مقابله با دنیای تلخ بیرونی انرژی بگیرم و ترس‌ها و ناتوانی‌های‌م را کشف و تا حد امکان مدیریت کنم.

فرایند رسیدن به تمرکز چندان پیچیده نیست؛ اگر چه فرایندی سخت و طولانی است: با مدیریت احساسات، درونی آرام‌تر خواهیم داشت، با دیدن تصویر بزرگ‌تر به راه می‌افتیم و با گفتگو با خود، حرکت‌مان را در مسیر تعالی و رسیدن به رؤیاها تنظیم می‌کنیم. معنای تمرکز در زندگی چیزی جز “حفظ آرامش در مسیر سنگلاخ حرکت به‌سوی رؤیاها” نیست!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴5): در ستایش “تمرکز”

“جونینیو که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ هم‌بازی بنزما در لیون بود، در گفت‌وگویی که با رادیو “مون‌کارلو” داشت، گفت: احساس می‌کنم فوتبال اولویت نخست زندگی بنزما نیست. او از نظر کیفی هیچ مشکلی ندارد و یک مهاجم کامل است؛ اما تمرکز لازم را در زمین ندارد. او باید برای درخشش در زمین تلاش بیشتری انجام دهد. برای عملکرد خوب تنها استعداد کافی نیست. یک بازیکن باید استعداد خود را پرورش دهد.” (این‌جا)

جونینیو که با ضربات آزاد خیره‌کننده‌اش قطعا از یاد فوتبال‌دوستان فراموش نمی‌شود، به نکته‌ی بسیار مهمی در مورد موفقیت در دنیای حرفه‌ای اشاره کرده است: تمرکز! بارها و بارها با افرادی مواجه شده‌ایم که از نظر استعداد و دانش هیچ مشکلی نداشته‌اند؛ اما در دنیای واقعی به‌هیچ چیز و هیچ کجا نرسیده‌اند یا این‌که با نقطه‌ی مطلوب فاصله‌ی بسیاری دارند.

تجربه‌ی شخصی من نشان از آن دارد که برای موفق شدن در هر کار و رشته‌ و حوزه‌ای استعداد و دانش حرف آخر را می‌زند. مهم‌ترین عامل “تمرکز” روی انجام یک کار مشخص از نقطه‌ی صفر تا قله‌ی نهایی آن است و گیر اصلی کار هم همین‌جا است. در دنیای امروز، تمرکز گوهر نابی است که به این راحتی‌ها به کسی ندهندش و نتیجه‌اش این است که معمولا نمی‌توانیم هیچ کاری را از آغاز تا انجام پیش ببریم. چند بار فرصت جذابی را در بخشی خالی از بازار دیده‌ایم که می‌توانست تبدیل به کسب‌وکاری بزرگ شود؛ اما حتی کار را آغاز نکرده‌ایم و دیگری با کیفیتی بسیار نازل‌تر از ایده‌ی ما همان کسب‌وکار را راه انداخته و موفق شده است؟ چند بار یاد گرفتن یک مهارت ضروری برای موفقیت در بازار کار یا زندگی را آغاز کرده‌ایم اما به پایان نرسانده‌ایم؟ چقدر تجربیات ناموفق در رسیدن و از آن بدتر راه افتادن برای رسیدن داشته‌ایم؟

شخصا از این تجربیات زیاد داشته‌ام. به حسرت‌های بزرگ زندگی‌ام که فکر می‌کنم، در اغلب اوقات می‌بینم مقصر اصلی خودم بودم که با تمرکز نکردن و تمرکز نداشتن، فرصت بزرگی را از دست داده‌ام و دردناک‌تر این‌جاست که این ماجرا، مدام تکرار می‌شود …

واقعیت دنیای حرفه‌ای‌ها این است که آدم‌های موفق با ناموفق‌ها معمولا جز شانس، وجه تمایز دیگری هم دارند که کنترل آن به‌تمامی در دستان خودشان است. این عامل همان “تمرکز” است که البته به این راحتی‌ها به‌دست نمی‌آید! جدا از این‌که عوامل ضدتمرکز لذت‌بخش ـ همانند: رسانه‌های اجتماعی، گوشی تلفن، بازی، عطش شدید به خبرخوانی، فیلم و سریال و … و به‌صورت کلی آوار حجم بالایی از اطلاعات ـ در دنیای امروز به‌اندازه‌ی کافی خودشان را به زندگی ما تحمیل کرده‌اند، نباید فراموش کنیم که اصولا تمرکز به‌معنی کار کردن است که خودش سخت‌ترین کار دنیا است! همین است که هر روز از “تمرکز” دورتر و دورتر می‌شویم و به‌همین ترتیب از حرکت در مسیر درست برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی هم دورتر …

اما برای حل مشکل “نداشتن تمرکز” آیا راه‌حلی هم وجود دارد؟ من هیچ راه‌حلی جز تعهد به عوامل بیرونی را نمی‌شناسم. تجربه‌ی عمیقی که از ایجاد گزاره‌ها به‌عنوان یک تعهد بیرونی برای یاد گرفتن و یاد دادن داشته‌ام (این‌جا را بخوانید) به من نشان داده که ایجاد چنین تعهدی می‌تواند باعث شود که ما چه برای چشیدن لذت تحسین دیگران از انجام یک کار توسط ما و چه برای در امان ماندن از گزند حس بد ناشی از پی‌گیری آن کار توسط دیگران، محرک خوبی برای انجام کارها باشد.

برای تمرکز یک راه‌کار دیگر هم هست: عادت! عادت چیزی است که باعث می‌شود بدون هیچ محرک درونی و بیرونی، کاری را در زمان درست و با همان کیفتی که باید، به‌انجام برسانیم. به عادت‌های زندگی‌تان کمی فکر کنید! حال اگر بتوانیم عادت‌های درست کاری ـ مثل خوش‌قولی (رونوشت به خودم) ـ ایجاد کنیم، آن‌وقت “تمرکز” هم تا حدود زیادی به‌صورت خودجوش به‌ بخشی از زندگی ما تبدیل خواهد شد. اهمیت موضوع ایجاد عادت‌های درست تا آن‌جاست که سال 2012 کتابی به‌قلم چارلز داهیگ با عنوان “قدرت عادت” منتشر شد که تا مدت‌ها جزو فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز بود! (ترجمه‌ی بخش‌هایی از ابتدای کتاب را از این‌جا رایگان دریافت کنید.)

“تمرکز” اولین و آخرین عاملی است که برای موفقیت در هر کاری به آن نیاز دارید. شاید تنها عاملی که از فرمول موفقیت شما جا مانده، تمرکز و تداوم تا رسیدن باشد. 🙂

اگر تجربه‌ای از روش‌های ایجاد تمرکز دارید، خوش‌حال می‌شوم آن را با من و خوانندگان گزاره‌ها در پایین همین پست به‌اشتراک بگذارید.

چگونه بر چيزهاي مهم متمرکز بمانيم

نويسنده: پيتر برگمان / ترجمه: علي نعمتي شهاب

هميشه ياد گرفتن رفتارهاي جديد خوب است؛ اما اگر دوست داريم ثابت نگه‌شان داريم، بايد محيط‌مان را تغيير بدهيم و سپس اين محيط تازه را تا جايي که مي‌خواهيم متفاوت رفتار کنيم، حفظ کنيم.

ليزا يکي از مشتريان‌ من با يکي از زيردستان‌اش ـ ديويد ـ مشکل داشت. ديويد ارتباط روشني با ليزا برقرار نمي‌کرد يا به‌اندازه‌ي کافي با ليزا در ارتباط نبود. ما فهرستي از سؤالاتي را که بايد ليزا و ديويد بايد هر روز به آن‌ها پاسخ مي‌دادند را فراهم کرديم تا ديويد بتواند به‌تر ارتباط برقرار کند. سؤالاتي مثل “آيا کسي وجود داره که بخواي امروز مطلع‌اش بکني؟ کسي هست بخواي ازش تشکر کني؟ آيا لازمه از کسي سؤالي بپرسي؟”

بعد از سه هفته پاسخ دادن روزانه به اين سوالات، مهارت ارتباطي او به‌شدت بهبود يافت. بنابراين ليزا پرسيدن سؤالات را متوقف کرد. تنها چند روز بعد، ديويد به الگوهاي رفتاري سابق‌اش برگشت. سؤالات ديويد را درست نکرده‌ بودند؛ آن‌ها تنها باعث شده بودند ديويد با کمک آن‌ها رفتارش را شکل دهد.

بنابراين سؤال اصلي اين است: آيا محيط‌تان ـ و زندگي‌تان ـ را طوري شکل داده‌ايد که احتمال به‌سرانجام رساندن مهم‌ترين اولويت‌‌‌هاي‌تان افزايش يابد.

براي بسياري از ما پاسخ اين سؤال خير است. ما روزمان را با اهداف بزرگي آغاز مي‌‌کنيم. اما بعد تماس‌ها و اي‌ميل‌هاي ديگران شروع مي‌شوند و خيلي زود به‌سختي مي‌توانيم به ياد بياوريم که قرار بود پيش از هر چيز روي چه چيزي تمرکز کنيم ـ البته اگر از اول هم مي‌دانستيم!

روزهاي ما آشفته به‌نظر مي‌رسند در حالي که براي برگشتن به مسير درست تلاش مي‌کنيم و پيشرفت چنداني نداريم. وقتي آخر هفته مي‌رسد، ديگر فراموش کرده‌ايم که اول هفته آرزو داشتيم به چه نتايجي برسيم. و در پايان سال از اين‌که به سوي اولويت‌هاي مهم‌مان هيچ گام بزرگي برنداشته‌ايم، مي‌هراسيم.

راه‌حل اين مسئله، ترغيب خودتان به تمرکز به‌تر نيست. اين راه جواب نمي‌دهد. نظم و خود ـ کنترلي غيرپايدار هستند؛ زيرا در بسياري از محيط‌هايي که ما زندگي مي‌کنيم، عوامل پرت‌کننده‌ي حواس، انتظارات بسيار زياد ديگران، موقعيت‌هاي بسيار و وسوسه‌هاي گوناگوني وجود دراند که ما را از زندگي کردن مطابق آن‌چه بايد براساس ارزش‌ها و اولويت‌هاي‌مان باشد، باز مي‌دارند. اين مثل تلاش براي وزن کم کردن همراه با زندگي در يک آب‌نبات‌فروشي است.

ما نيازمند بازسازمان‌دهي محيط‌مان ـ مثل محدود کردن معده‌مان يا خالي کردن کابينت‌‌هاي‌مان ـ هستيم؛ تا بتوانيم احتمال حرکت به‌سوي اولويت‌هاي اصلي‌مان را افزايش دهيم.

در اين‌جا سه راه براي اين منظور پيشنهاد مي‌شود:

1. کابينت‌تان را از شکر خالي کنيد: حداکثر 5 چيز ـ و نه بيش‌تر ـ را که دوست داريد براي امسال روي آن‌ها تمرکز کنيد پيدا کنيد. آن‌هايي که بايد 95 درصد زمان‌تان را صرف آن‌ها کنيد. هر چيزي را که در اين محدوده جا نمي‌گيرد را از فهرست کارهاي لازم‌الاجراي‌تان (To-Dol List) حذف کنيد. من يک فهرست 6 بخشي از کارهاي لازم‌الاجرا درست کردم ـ براي هر يک از 5 حوزه‌ي تمرکزم يک بخش و بخش ششم هم براي آن “5 درصد بقيه”. آن بخش “5 درصد بقيه” مثل شکر مي‌ماند ـ مقدار کم‌اش قبول است؛ ولي نبايد بيش‌تر از 5 درصد روزتان را به فعاليت‌هايي که در 5 بخش تمرکز نمي‌گنجند، اختصاص دهيد.

2. ورودي معده‌تان را محدود کنيد: هر روز صبح نگاهي به فهرست شش بخشي‌تان بياندازيد و کارهايي را که بايد در آن روز انجام دهيد را به ساعت‌هاي مشخص شده روي تقويم‌تان منتقل کنيد. اين‌طوري به‌صورت استراتژيک انتخاب مي‌کنيد که چگونه مهم‌ترين کارها را با زمان محدود روزتان هماهنگ سازيد.

3. با يک نفر ديگر در مورد اين‌که چه مي‌خواهيد بخوريد توافق کنيد: با کس ديگري ـ مديرتان، همکارتان يا دوست‌تان ـ بنشينيد و به او فهرست کارهاي لازم‌الاجراي شش بخشي‌تان و تقويم روزانه‌تان را نشان دهيد. به او بگوييد که برنامه داريد چه کنيد و چگونه برنامه‌تان با آن‌چه مي‌خواهيد امسال به آن برسيد ارتباط پيدا مي‌کند. اين چيزها را بلند بگوييد و از آن فرد بخواهيد آن‌ها را براي شما تکرار کنيد. به اين ترتيب به سطح بالاتري از تعهد و مسئوليت‌پذيري دست خواهيد يافت.

منبع

چگونه تمرکزمان را افزايش دهيم؟

عموما ما آدم‌ها اين‌قدر مشغله‌ي ذهني و غيرذهني در زندگي‌مان داريم که موقع کار کردن و حتي زندگي کردن (!) تمرکز لازم را نداريم. جان سي. ماکسول نويسنده‌ي شناخته شده‌ي علم ره‌بري سازماني در کتاب بسيار عالي خود ـ صفت‌هاي بايسته‌ي يک ره‌بر ـ سه پيشنهاد براي افزايش تمرکز دارد:

ـ به توانايي‌هاي خودتان تکيه کنيد: سه يا چهار کاري را که خوب انجام مي‌دهيد يادداشت کنيد. چند درصد از وقت‌تان را به انجام اين کارها مي‌گذرانيد؟ چند درصد از منابع شما در اين زمينه‌ها به کار گرفته شده؟ نقشه‌ي تغييرات را بريزيد به شکلي که 70 درصد از وقت خود را در کارهايي صرف کنيد که در آن‌ها قوي هستيد. اگر نتوانستيد وقت آن است که شغل‌تان يا مسئوليت‌تان در سازمان را عوض کنيد.

ـ ضعف‌هاي‌تان را پيدا کنيد: سه يا چهار فعاليت لازم براي شغل‌تان را که در آن‌ها ضعيف هستيد يادداشت کنيد. ببينيد چگونه مي‌توانيد اين فعاليت‌ها را به ديگران واگذار کنيد. آيا بايد آدم‌هاي جديدي استخدام کنيد؟ آيا مي‌توانيد با هم‌کاري شريک شويد و مسئوليت‌ها را مشترکا به عهده بگيريد. برنامه‌ريزي کنيد.

ـ گامي فراتر بگذاريد: اکنون که اولويت‌ها را تعيين کرده‌ايد، به تمرکز بيانديشيد. چگونه مي‌توانيد در همان حوزه‌هايي که قوي هستيد گامي به جلو برداريد؟ به چه دانش‌ها، چه مهارت‌ها و چه ابزارهايي نياز داريد؟ شيوه‌هاي کاري خود را بازنگري کنيد و آماده ي صرف وقت و پول براي دست‌يابي به آن‌چه لازم داريد باشيد که به‌ترين سرمايه‌گذاري است.

پ.ن.1. چند روز پيش هم مطلبي از مکسول از همين کتاب نوشته بودم با عنوان پيشنهاداتي براي تقويت شجاعت.

پ.ن.2. اين‌جا و اين‌جا دو نوشته‌ي خوب از دوست خوبم امير مهراني در همين زمينه بخوانيد.

خروج از نسخه موبایل