چرا مي‌گذاريد ترس، سازمان‌تان (و زندگي‌تان) را اداره کند؟

ترس احساس آشنايي در زندگي ما آدم‌ها است. برخي ذاتا شجاع هستند و برخي ديگر، شجاع نيستند. اما خوب، هر کسي در زندگي‌اش ترس‌هاي مختلفي را تجربه مي‌کند.

ترس خوب است يا بد؟ خوب قاعدتا نبايد خيلي خوب باشد؛ مگر اين‌که براي آدم انگيزه ايجاد کند در جهت مثبت. در واقع ترس، هشداري است در مورد وجود يک نقطه‌ ضعف يا اشکال در جايي از زندگي ما. و ترسيدن، اين‌طوري به ما کمک مي‌کند براي شناختن به‌تر مشکلات‌مان و تلاش براي حل آن‌ها.

ترس بد است؟ بله. چرا؟ ترس، معمولا با استرس همراه است و بلايي که استرس بر سر آدم مي‌آورد را همه مي‌دانيم! اما آيا بد بودن ترس به‌همين مسئله محدود است؟ خير. درک لوزولت اين‌جا به سه خطري که ترس براي سازمان‌ شما و زندگي شما ايجاد مي‌کند، پرداخته است. نگاهي بياندازيم به اين سه خطر:

1. ما مي‌ترسيم که ديگران ما را دوست‌نداشته باشند: بنابراين از هر گونه مواجهه و تعارضي با ديگران خودداري مي‌کنيم. هر جايي که بايد صداي‌مان دربيايد، سکوت مي‌کنيم! اين طوري هم بر مشکلات و فعاليت‌هاي غيراثربخش در سازمان و زندگي اطراف‌مان مهر تأييد مي‌‌زنيم و هم باعث مي‌شويم که مديران سازمان يا اطرافيان‌مان نفهمند که مشکل کجاست. ما مي‌ترسيم که اگر چيزي بگوييم، ديگران از ما ناراحت شوند و در نتيجه …

2. ما مي‌ترسيم که ايده‌هاي‌مان احمقانه باشند: هر ايده‌ي بکر و جديدي در ابتدا اين طور به نظر مي‌رسد. داستان‌هاي اختراعات را که شنيده‌ايد؟ با اين طور فکر کردن که بايد بنشينيم يک جا و هيچ تکاني نخوريم. اين شيوه‌ي تفکر، مهم‌ترين مانع موفقيت است. لطفا ريسک‌پذير باشد؛ چه در زندگي شخصي‌تان و چه در زندگي سازماني‌تان. هر وقت به اين مشکل برخورديد، به اين جمله‌ي ساموئل بکت نمايشنامه‌نويس معروف فکر کنيد: “تلاش کردي و شکست خوردي؟ اشکالي ندارد. باز هم تلاش کن و شکست بخور ـ اما به‌تر!”

3. ما مي‌ترسيم که چيزي را (مثلا شغل‌مان را) از دست بدهيم: و در نتيجه در برابر اشتباهات و کارهاي غيراثربخش همکاران و زيردستان و بالادستان‌‌مان سکوت مي‌کنيم.

بياييد ديگر نترسيم و سکوت هم نکنيم!

لينک‌هاي هفته (40)

اين شماره، ده ماهگي انتشار اين مجموعه پست‌ها است. حقيقتا در دو سه هفته‌ي اخير که به دليل مشغله‌ها‌ي کاري و برخي اتفاقات حاشيه‌اي اين پست خاص هفتگي با تأخير منتشر شد و همين طور در گفتگوهاي رودررو و اي‌ميلي که با برخي از دوستان داشتم، از ميزان محبوبيت “مجموعه‌ي لينک‌هاي هفته” در ميان خوانندگان ثابت گزاره‌ها شگفت‌زده شده‌ام! ممنون‌ام از محبت همه‌ي دوستان.

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم. اگر فکر مي‌کنيد تعداد لينک‌ها زياد است، با مطالعه‌ي لينک‌هاي قرمز شده هر آن‌چه را حتما بايد بخوانيد، خوانده‌ايد!
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مدیریت:

امید را سکه سکه به قلکت بیانداز و از نیروی تازه‌کار مهره سوخته نسازیم! (امير مهراني)

هزینه‌ي بی‌هدف برای گزارش ممنوع (مهدي عرب عامري در مورد خاص مديريت پروژه نوشته؛ ولي کلا چرا ما براي تهيه‌ي اطلاعات غيرکاربردي زمان و هزينه صرف مي‌کنيم!؟ خطاب‌ام مخصوصا به کارفرماهاي محترم است که از ما انتظار دارند هميشه گزارش‌هاي شونصد صفحه‌اي تحويل‌شان بدهيم و هر چي هم مي‌گوييم که يک پرزنت شايد کفايت و کيفيت بيش‌تري داشته باشد، قبول نمي‌کنند!)

وسوسه‌‌هایی برای رشوه (اين روزها سالم ماندن در کار اقتصادي با بخش دولتي بسيار سخت است. درک مي‌کنم دغدغه‌هاي آقاي مجيد آواژ عزيز را.)

نخستین ویدئو کنفرانس بین‌المللی بازاریابی در جهان و “نبوغ بازاریابی” (گزارش خواندني از سخنراني استاد پرويز درگي) و نخستین ویدئو کنفرانس بین‌المللی بازاریابی با سخنرانی پرویز درگی، دکتر آرش شاهین، دکتر نیکزاد منطقی، دکتر محمد فاریابی، میشل نرای (ادامه‌ي گزارش اولي )

ریسک مثبت (Baseline) (توجه کنيد که اصولا تعريف علمي ريسک، رخ‌دادهاي پيش‌بيني نشده با تأثير مثبت و منفي است!)

11 پارادوکس رهبری (محمد سالاري)

معرفی کتاب: تجارت به شیوه‌ی بیل گیتس (از وبلاگ مهران (!؟) که اين هفته کشف‌‌اش کردم و در حوزه‌ي ژورناليسم به‌ويژه از نوع آن‌لاين‌اش مي‌نويسد.)

۴۶۸- عادت می‌کنیم (وبلاگ خاطرات يک مدير)

ساخت یک گزارش پویا در اکسل 2010 (چون به درد مديرا و مشاورا مي‌خوره اين‌جا اومده! ;))

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

چرا نباید از تلفن همراهتان بترسید و به انتخاب «فست کپمانی»: شهرزاد رفعتی یکی از خلاق‌ترین‌های دنیای تجارت (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

آلودگی اطلاعات در سازمان و شیوه های مقابله با آن (۱ از ۲) و آلودگی اطلاعات در سازمان و شیوه های مقابله با آن (۲ از ۲) (خواندني، مهم و مفيد؛ اما به نظرم کمي بيش از اندازه با شرح و تفصيل و طولاني. حاصل زحمت محسن پاک‌نيت عزيز در مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي.)

آینده فناوری اطلاعات در دست زنان/ آمارهای جدید استفاده زنان از موبایل (خبر مهم، جالب و خوب!)

اطلاعات پرواز گوگل (جستجوي اطلاعات پروازها حتا پروازهاي داخلي ايران در گوگل!) (وبلاگ ماني)

فیس بوک ۷۰۰ میلیونی می‌شود! (وبلاگينا)

۱۵۰ دوست سهم هر کاربر در دنياي مجازی (حداکثر تعداد دوست قابل مديريت در شبکه‌هاي اجتماعي!)

متن کامل قانون تشکیل وزارت امور زیربنایی (کسي مي‌فهمه دارند چه بلايي سر صنعت ICT ايران ميارن!!!)

اپل صاحب سودآورترين کارمندان دنيا (از لحاظ نوع آمار!)

ویندوز ۸ : فرزند ویندوز ۷ و Windows Phone 7 (مهرداد نايب؛ ويزويز)

چطور اینترنت در حال نابود کردن سیاره ماست ( اینفوگرافیک ) (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

تکامل تهدیدهای IT در سه ماهه نخست 2011

19 میلیارد دلاری مایکروسافت برای خرید بخش موبایل نوکیا! (نههههههه! يکي جحل.جلوي اين استيو بالمر چلمنگ را بگيره!)

سه مدل نت‌بوک به شهروندان کره‌شمالی از سوی دولت این کشور! (اين خبر شخصا براي‌ام جالب بود!)

اقتصاد:

مهندسی مالی چیست؟ (حامد قدوسي)

احیای مجدد سیاست صنعتی (علي سرزعيم)

انقلاب اينترنت سريع‌تر و قوي‌تر از انقلاب صنعتي (اين مطلب در زمينه‌ي تأثيرات اقتصادي اينترنت بسيار خواندني است.)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

او رؤیایی دارد (اين چيزي که حامد قدوسي عزيز نوشته پارادوکسي است که هر مشاور و منتوري که آدم‌ها از او مي‌خواهند تا در انتخاب کردن کمک‌شان کند، با آن روبرو است؛ مثل من که از اين کارها زياد مي‌کنم!)

شماره هفتاد و چهار / بعضی‌ها نمی‌تونن… (يک قطعه از يک رمان جالب که توصيف همه‌ي ماهاست!)

پایان‌نامه‌ي بی‌کیفیت (اين نکاتي که محمد رضا فرهادي‌پور گفته اشکال همه‌ي ماست؛ به‌ويژه ما مشاوراني که براي نوشتن انواع و اقسام گزارش‌ها داريم حقوق مي‌گيريم؛ ولي نه زبان فارسي را درست و حسابي بلديم، نه ورد و اکسل و پاورپوينت بلديم، نه اصول علمي نوشتن گزارش و درست کردن پرزنت و … را و …)

شایعات نگاه ما به افراد را تغییر می دهند

پ.ن. از معرفی سایت‌های مفیدی که من نمي‌شناسم‌شان، استقبال می‌شود!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲2)

چند سالي است که جذابيت‌هاي داخل زمين و حواشي اطراف فوتبال، باعث علاقه‌مندي و حضور ثروت‌مندان در فوتبال شده است. اگر روزي رومن آبراموويچ با خريد تيم چلسي به‌يکباره تمامي فوتبال جزيره را در شوکي بزرگ فرو برد، امروز حضور خانواده‌هاي ثروت‌مند عربستاني و اماراتي و … در فوتبال اروپا تعجبي را برنمي‌انگيزد. در همين ايران خودمان تيمي مثل استيل آذين، مثلا نمادي است از حضور بخش خصوصي در فوتبال!

اين حضرات ثروت‌مند، از آن‌جايي که اغلب تنها از حواشي فوتبال سر در مي‌آورند، معمولا فکر مي‌کنند که فوتبال تشکيل شده است از تعدادي ستاره که در زمين دنبال توپ مي‌دوند. بنابراين با حرص تمام به‌دنبال جمع کردن ستاره‌هاي گران‌قيمت و آن‌چناني مي‌روند و وقتي نتيجه‌ نگرفتند هم تمامي کاسه کوزه‌ها را بر سر مربي بخت برگشته‌ي تيم‌شان خراب مي‌کنند و دوباره روز از نو، روزي از نو!

به چند مثال توجه کنيد:

  1. فلورنتينو پرز در ابتداي راه ساختن پروژه‌ي کهکشاني‌هاي يک، کلود ماکه‌له‌له را به اين بهانه که شيک بازي نمي‌کند فروخت! و خوب، همه يادشان هست که بعد از چندين سال ناموفق، وقتي مجبور شد از رئال برود خودش اعتراف کرد که بزرگ‌ترين اشتباه‌اش فروختن ماکه‌له‌له بود: رئال مادريد ديگر هيچ هافبک دفاعي نداشت!
  2. منچستر سيتي چند سالي است به لطف سرمايه‌هاي شيخ منصور و دار و دسته (!) دارد خريدهاي آن‌چناني مي‌کند. نتيجه؟ حذف از جام يوفا در برابر دينامو کيفي که يک دهم من سيتي هم پول و سرمايه و ستاره ندارد!
  3. استيل آذينِ امسال هم که ديگر اظهر من الشمس است!

چه اتفاقي در اين تيم‌ها مي‌افتد؟ چه درسي مي‌توانيم از اين وضعيت بگيريم؟ به نظرم يک نکته‌ي مهم در اين تيم‌ها ناديده گرفته مي‌شود که خيلي وقت‌ها سازمان‌ها و تيم‌هاي درون آن‌ها (مثلا تيم‌هاي پروژه) آن را ناديده مي‌گيرند: اگر همه‌ي اعضاي يک تيم ستاره باشند (يا بدتر، توهم خود ـ ستاره‌بيني داشته باشند!) گروهي از کارها روي زمين مي‌مانند که ممکن است در ظاهر به چشم نيايند؛ اما اتفاقا انجام نشدن همين کارها است که باعث شکست تيم مي‌شود. مثال: رئال مادريدِ بدون ماکه‌له‌له در قياس با رئال مادريد مورينيو که چهار تا هافبک دفاعي قلدر دارد! يا استيل آذينِ اين فصل که با يک دفاع مياني به نام کاظم برجلو فصل را آغاز کرد و با مصدوميت او، علي کريمي را در دفاع وسط به‌کار گرفت!

ترکيب آدم‌هاي معمولي با ستاره‌ها باعث مي‌شود که هم تيم به موفقيت برسد و هم آن آدم‌هاي معمولي رشد کنند و در حد خودشان ستاره شوند. چيزي که در بارسلوناي اين سال‌ها مي‌بينيم و قبل‌تر درباره‌اش در سبک ره‌بری در بارسلونا نوشته‌ام.

شعارهاي تبليغاتي شرکت‌هاي فناوري

“يک شعار (Motto) عبارتي است که به صورت رسمي انگيزه‌ي عمومي يا نيت (هدف) زيربنايي يک سازمان را بيان مي‌کند.” (ويکي‌پديا)

“يک شعار تبليغاتي (Slogan) عبارتي است کوتاه و به‌يادماندني که به‌عنوان نماد يک محصول يا شرکت در تبليغات به‌کار مي‌رود.” (تعريف اين‌ سايت)

شعارهاي تبليغاتي شرکت‌ها، عموما اصلي‌ترين فلسفه‌ي وجودي آن شرکت را بيان مي‌کنند. در واقع به نظر مي‌رسد که يک شعار تبليغاتي، جوهره‌ي رسالت (Mission) يک شرکت را بازتاب مي‌دهد و در نتيجه با مقايسه‌ي شعارهاي تبليغاتي شرکت‌هاي فعال در يک صنعت، به‌نوعي مي‌توان مقايسه‌اي هم داشت بين نوع نگاه شرکت‌هاي فعال در آن صنعت به حوزه‌ي فعاليت خود!

مرور شعارهاي تبليغاتي شرکت‌هاي معروف فناوري ـ که احتمالا در جذاب‌ترين صنعت دنيا فعاليت مي‌کنند ـ مي‌تواند علاوه بر پوشش نکته‌ي مذکور، به صورت کلي هم جالب باشد:

به اين شعارها دقت کنيد. خود شما به‌عنوان فردي که دارد خروجي کارش را به ديگران مي‌فروشد مي‌توانيد از اين شعارها ـ که نشان‌دهنده‌ي مزيت‌هاي رقابتي شرکت‌هاي بزرگ جهاني هستند ـ ايده بگيريد براي به‌تر کردن کار خودتان و کشف ويژگي‌هايي که يک فرد برتر مي‌تواند داشته باشد. شايد هم، اين‌ها تنها ايده‌هايي باشند تا شما شعار تبليغاتي خودتان را کشف کنيد! در دنياي مشاوره‌ي مديريت هم که بسياري از اين شعارها جزو اصول محسوب مي‌شوند؛ نه مزيت‌ها! 🙂

کارگاه امير مهراني و چند نکته در حاشيه‌ي اين روزها

1- جمعه به‌ دعوت امير مهراني عزيز در کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت شرکت کردم. خوش حال‌ام که بالاخره امير را بعد از مدت‌ها که قرار بود هم‌ديگر را ببينيم و نمي‌شد، ديدم و يک روز خوب را با هم گذرانديم. کارگاه امير (فارغ از بحث دوستي‌مان!) جذاب و کاملا مفيد بود. من فقط توصيه مي‌کنم که در دفعات بعدي برگزاري اين کارگاه، حتما در آن شرکت کنيد و به يک نکته‌ي مهم که در اين کارگاه ياد گرفتم هم اشاره مي‌کنم: “خيلي وقت‌ها ما فکر مي‌کنيم که کاري را درست انجام نمي‌دهيم، چون دانش و اطلاعات کافي در مورد روش درست انجام آن کار نداريم. اما واقعيت اين است که در اغلب موارد، مشکل نداشتن اطلاعات نيست: ما استعدادي در آن کار نداريم!

2- دوستان و بزرگ‌واران ديگري را هم در اين کارگاه زيارت کردم؛ از جمله چند نفر از خوانندگان عزيز گزاره‌ها که کامنت‌هاي خوبي هم در مورد اين‌جا به من دادند. سعي مي‌کنم نکاتي که دوستان فرمودند را رعايت کنم و مجددا اين‌جا ازشان تشکر مي‌کنم. همين طور تشکر ويژه‌اي دارم از خانم مفاخري و آقاي شاکري مديران مجموعه‌ي مديران ايران بابت زحمات‌شان در برگزاري اين کارگاه.

3- ديشب فينال ليگ قهرمانان اروپا برگزار شد و بارساي شگفت‌انگيز ما در زيباترين فينال ليگ قهرماناني که من يادم مي‌آيد، منچستر يونايتدِ سر الکس ـ افسانه‌ي فوتبالي من ـ را نابود کرد و قهرمان شد. مبارکا باشد … اما دو نکته در اين بين براي من خيلي جالب بود: يکي اين‌که اين‌جا در مورد تيم رؤيايي بارساي يوهان کرويف که اولين بار قهرمان اروپا شد خواندم که چرا اين‌قدر در تاريخ بارسا اين تيم مهم است. نويسنده برگشته بود به زماني که کرويف هنوز بازي‌کن بود و به خوزه نونس رئيس وقت بارسا توصيه کرده بود کمپ لاماسيا را براي پرورش جوانان کاتالونيا تأسيس کند. اين استراتژي، در طول سال‌هاي بعد در بارسا اجرا شد و اين‌طوري ستاره‌هاي تيم رؤيايي بارساي کرويف مثل خود پپ گوارديولا از دل اين سيستم درآمدند. در اين مقاله‌ي جالب جايي نقل قولي از مايکل لادروپ يکي از ستارگان تيم رؤيايي بارسا نکته‌ي جالبي گفته: “قهرماني سال 92 نقطه‌ي اوج موفقيت سيستم پايه‌گذاري شده در بارسا و سبک هلندي توتال فوتبال اين تيم بود. اين قهرماني باعث تغيير هميشگي تاريخ يک باشگاه براي هميشه شد: بارسا ديگر يک قدرت برتر اروپايي محسوب مي‌شد.” و امروز، اين بارساي شگفت‌انگيز هم نشانه‌ي ديگري است از اين‌که انتخاب درست استراتژي و از آن مهم‌تر اجراي آن چه نقشي در موفقيت سازمان دارد. در کنار آن، من هميشه در نوشته‌هاي‌‌ام بر جذابيت پنهان داشتن توان گذاشتن تأثيري بزرگ و متفاوت تأکيد مي‌کنم. اين هم مثالي ديگر از اين‌که اين‌طوري، نه تنها خودتان لذت‌اش را مي‌بريد؛ بلکه در تاريخ هم ماندگار مي‌شويد!

4- و نکته‌ي دوم: تصوير بازوبند کاپيتاني بر بازوي اريک آبيدال و بالا بردن جام قهرماني ليگ قهرمانان، تصويري بسيار شگفت‌انگيز و فراموش‌نشدني است. اريک آبيدال نماد بزرگي براي تلاش براي شکست دادن شکست‌ها و دست‌يابي به موفقيت است. مبارزه‌ي او با آن تومور کبدي و موفقيت‌اش در بازگشتن به زندگي عادي بعد از يک مشکل بسيار بزرگ، واقعا ستودني است. اما من کلاه را به احترام تيمي بزرگ از سر بر مي‌دارم که باز هم درس بزرگ ديگري را در زندگي به ما داد: “يکي از مهم‌ترين وظايف اعضاي هر تيم، کمک کردن به هم‌ديگر براي غلبه بر بحران‌هاي زندگي شخصي است.

لینک‌های هفته (۳9)

باز هم تأخیر! مي‌دانيد که گزاره‌ها حدود 24 ساعت به دليل اتمام پهناي باند ماه مي، غيرقابل دسترس بود. چقدر هم هفته‌ي کم‌لينکي! در هر حال اينا که بهانه است، پس بريم سراغ کار خودمون:

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مديريت:

گزارش کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت (خيلي ممنون از امير مهراني عزيز که بالاخره فرصت ديدن‌اش دست داد)

آنچه که من از کارگاه امیر مهرانی آموختم! (نوشته‌ي بچه‌هاي همينا در مورد کارگاه امير)

گاهی باید کار گل کرد (مهدي عرب عامري)

این مشتریان نادان؟! (آقاي مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

سیستم اطلاعات پروژه (نادر خرمي‌راد)

فلسفه گوگل: 10 نكته‌ای كه می‌دانيم درست است (فلسفه‌ي مديريتي گوگل!!! عالي!!!)

سه توصیه برای زمانی که در کسب و کار با دوستان شریک می شویم (محمد سالاري)

فناوري اطلاعات:

خلاقیت و نامتعارف بودن و نگاهی به سیستم عامل جدید گوگل (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شبکه های اجتماعی مجازی ابزار تولید محتواست (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

پاسخ وبلاگ‌نویسان برتر ایران به یک پرسش مهم (مهرداد نايب؛ ويزويز)

مفاهیم: رسانه‌ اجتماعی چیست؟

افزایش استفاده از توییتر در میان کاربران

درآمد مایکروسافت از اندروید بیشتر از ویندوز فون است (اين مايکروسافت دزد!) و چرا ایمیل برای گوگل، یاهو و مایکروسافت مهم است (وبلاگ دنياي زيباي وب)

سرویس Wallet گوگل جایگزین کیف پول می‌شود و شش “نه” بزرگ استیو جابز که تبدیل به شش “بله” بزرگ شدند (سايت نارنجي)

یک میلیون فایل در هر 5 دقیقه توسط کاربران دراپ‌باکس!

آیفون 4 رکورد جهانی گینس را شکست!

اقتصاد:

انگیزه مزخزف گویی (حجت قندي؛ اقتصادانه)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

دوره کارشناسی، دوره رهایی‌بخشی (حامد قدوسي)

شما هم یک حرفه‌ای باشید (ابراهيم شادفروغ)

هفت قاعده‌ برای آغاز داستان‌نویسی (خوابگردِ رضا شکراللهي؛ من اين مطلب را براي ياد گرفتن چگونه نوشتن گزارش‌هاي مشاوره‌ي مديريت هم شديدا توصيه مي‌کنم!)

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی (شعر مديريتي پابلو نرودا با ترجمه‌ي احمد شاملوي بزرگ)

چون در مدرسه قهوه‌اي است (يک حکايت مديريتي عالي!)

پ.ن. از معرفي سايت‌هاي مفيدي که من نديده‌ام، استقبال مي‌شود!