چگونه به صورت استراتژيك فكر كنيم؟

نويسنده: ماکيل واتکينز؛ مترجم: علي نعمتي شهاب

آيا متفكران بزرگ استراتژيك به دنيا مي‌آيند يا ساخته مي‌شوند؟ پاسخ هر دو سؤال آري است: آري آدم‌ها در بخشي از طيف استعداد ذاتي قرار مي‌گيرند و آري، شما مي‌توانيد اين استعداد را توسعه دهيد. اما چگونه؟

روش‌هاي تقويت توانايي تفكر استراتژيك‌ شامل موارد زير هستند:

  1. غرق شدن در موضوع: غرق شدن كامل در موضوع به‌ترين راه براي ياد گرفتن يك زبان جديد است. اين روش، به‌ترين راه براي سنجيدن محيط‌هاي پيچيده كسب و كار نيز هست. غرق شدن در موضوع ضروري است؛ چرا كه افراد نيازمند “زمان قابل توجهي براي “خيس خوردن (Soak Time)” در يك محيط هستند تا بتوانند مدل‌هاي قدرتمندي را بسازند. اين بينش هم‌چنين خطرهاي جابه‌جايي افراد از از سازماني به سازمان ديگر و از شغلي به شغل ديگر را پررنگ مي‌كند؛ چرا كه هيچ زماني براي تسلط يافتن بر هسته پوياي يك كسب و كار جديد وجود نخواهد داشت.
  2. شاگردي كردن: مانند بسياري از هنرها، يكي از به‌ترين راه‌هاي ياد گرفتن اين‌كه چطور به شكل استراتژيك بينديشيم، هم‌کاري نزديك با اساتيد اين هنر در روابطي همانند رابطه‌ي شاگردي است. چنين رويكردي، محيط كم‌خطري را فراهم مي‌كند كه در آن افراد تازه‌كار مي‌توانند كار افراد پرتجربه و حرفه‌اي را را ببينند و از آن ياد بگيرند و از اين راه، روش خاص تفكر خود را به دست آورند.
  3. شبيه‌سازي: نرم‌افزارهاي شبيه‌ساز كسب و كار، ابزار بسياري مناسبي براي توسعه بينش افراد نسبت به روابط ميان متغيرهايي كه عملكرد سازمان را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند است. آن‌ها محيطي را پديد مي‌آورند كه در آن‌ها “پيچيدگي، قابل مديريت” است. بدين ترتيب در اين نرم‌افزارها، مديران مي‌توانند تجربياتي ايمن و بدون خطر را كسب كنند و از اين طريق، ديدگاه خوبي را نسبت به روابط علّي و معلولي به دست آورند. در محيط‌هاي شبيه سازي شده برخلاف دنياي واقعي اگر در بار اول جواب نگرفتيد، مي‌توانيد همه چيز را به جاي اول‌اش برگردانيد و از اول شروع كنيد.
  4. ياد گرفتن نظريه‌ي بازي‌ها: نظريه‌ي بازي‌ها مطالعه “بازي‌هايي” است كه در آن‌ها بازي‌گران هوشمند با منافعي متضاد مي‌توانند حركت‌هايي را به جلو و عليه منافع ديگران انجام دهند كه به يك پيامد (Pay-off) ختم مي‌شود. فرار كردن از نظريه‌ي بازي‌ها كار بسيار آساني و قابل توجيهي است؛ چرا كه اين نظريه مملو است از جزئيات رياضي‌واري كه بسياري از آن‌ها نمي‌توانند در موقعيت‌هاي دنياي واقعي به كار برده شوند. اما روش‌هاي بسيار مناسبي نيز در اين نظريه براي تحليل موقعيت‌ها و اين‌كه چطور بايد با هر يك روبرو شويد، وجود دارند.
  5. آموزش مبتني بر مطالعات موردي: شما مي‌توانيد سرعت توسعه‌ي تفكر استراتژيك‌تان را با قرار دادن خود در معرض طيف گسترده‌‌اي از موارد (Case) واقعي افزايش دهيد و به خودتان اجازه بدهيد به تجربيات واكنش نشان دهيد تا بتوانيد از اين طريق درس‌هاي جديدي را ياد بگيريد. تحقيقات پيشنهاد مي‌كنند که اين روش برخورد با عصاره‌ي واقعيت‌ها به صورت خاص وقتي بسيار مفيد است كه چند موقعيت واقعي مشابه كه داراي تفاوت‌هاي اندكي با هم هستند (و اين تفاوت‌هاي اندك نتايج بسيار متفاوتي را پديد آورده‌الند) با يكديگر مقايسه شوند.
  6. شكل‌دهي دوباره به ديدگاه‌ها: اين اصطلاح از نظر لغوي به معني انجام تمريناتي است كه عادت‌هاي جديدي را براي ذهن به وجود مي‌آورند. يك مثال خوب تمرين “رفتن به بالكن” است كه توسط ويليام اوري توسعه داده شده است. وي به مذاكره‌كنندگان توصيه مي‌كند خود را تحت نظم و ترتيب درآورند ـ بدون توجه به اين‌كه مذاكرات چقدر طولاني و سخت هستند ـ و اين‌كه به صورت ادواري يك قدم به عقب برگردند و “به بالكن بروند” تا بفهمند كه چه اتفاقي افتاده است و چرا و براساس اين ديدگاه، استراتژي‌هاي جديدي را به كار بگيرند. اين كار، روشي مناسب براي توسعه توانايي خودتان براي حركت در سطوح مختلف تجريد (Abstraction) است. مثال ديگر، مثال معماري است كه در آن هر زماني كه شما وارد يك ساختمان يا فضاي دفتري جديد مي‌شويد، به اين فكر مي‌كنيد كه چگونه بايد فضاي موجود را تغيير دهيد تا آن‌ را محيط جذاب‌تري براي كار يا زندگي‌تان سازيد. اين تمرين به‌ويژه براي توسعه توانايي تخيل (Visioning) بسيار مناسب است.

منبع

پ.ن. مدتی است به انتشار مجموعه ترجمه‌های منتشر شده در این وبلاگ همراه با مجموعه‌ی مشابهی از مقالات مربوط به کار حرفه‌ای و بهره‌وری شغلی که ترجمه کرده‌ام (و هنوز این‌جا منتشر نشده) در قالب کتاب فکر می‌کنم. با توجه به استقبالی که از برخی از این مقالات روی وب شده (از جمله آمار هیت فید و خود وبلاگ یا کپی پیست‌هایی که در سطح وب شده‌اند!)‌، به نظرم این‌طوری افراد بیش‌تری می‌توانند از این مقالات استفاده کنند. مشخص‌تر بگویم دنبال ناشر می‌گردم. اگر کسی از خوانندگان محترم این وبلاگ می‌تواند در این زمینه به من کمک کند، لطفا از طریق پست الکترونیکی من به نشانی gozareha@gmail.com یا صفحه‌ی تماس با من در این زمینه به من اطلاع دهد. پیشاپیش متشکرم.

حرفه‌اي بودن يعني چه؟

يکي از دسته موضوعات اصلي اين وبلاگ و البته موضوعات مورد علاقه‌ي من، کار حرفه‌اي است. اين‌که شما هر جا که کار بکنيد، به صورت عمومي و فارغ از ويژگي‌هاي محل کارتان نيازمند رعايت برخي اصول اوليه هستيد تا بشود به‌عنوان يک آدم حرفه‌اي شما را شناخت. اما يک سؤال خوب اين است که اصلا حرفه‌اي بودن يعني چه؟ پاسخ اين سؤال را خانم فيونا چرنياوسکا در اين مقاله‌ي خواندني داده‌اند که خلاصه‌ي آن را با هم مرور مي‌کنيم:

اغلب تعاريف، حرفه‌اي بودن را تنها به صورت تصدي يک شغل مي‌نگرند:

  1. داشتن دانش تخصصي منحصر به فردي که توسط آموزش ايجاد شده است.
  2. فردي که مسئوليت ايجاد اطمينان نسبت به کاربرد دانش ـ و هر جا که لازم بود ـ اصول اخلاقي را برعهده دارد.

اما آيا اين تعاريف کامل هستند؟ خير. مهم‌ترين اشکال اين تعاريف اين است که در بسياري از حوزه‌هاي کاري از جمله در مشاوره‌، حوزه‌هاي دانشي مشخصي که بتوان گفت فرد با فرا گرفتن آن‌ها، ديگر نيازي به ياد گرفتن چيز جديدي ندارد، وجود ندارد. به‌ويژه اين‌که خيلي از مشاغل، اصلا با توليد دانش و ايده‌هاي جديد سر و کار دارند. بنابراين بايد تعريف جامع‌تري براي حرفه‌اي بودن يافت.

از نظر خانم فيونا حرفه‌اي بودن سه جنبه دارد:

اول ـ همان تعريف عام حرفه‌اي بودن به معناي تصدي يک شغل: مثلا تعريف ويکي‌پديا را ببينيد: يک حرفه‌، موقعيتي است که با آموزش‌هاي تخصصي (با هدف فراهم آوردن توانايي ارايه‌ي مشاوره و خدمات به ديگران در قبال دريافت يک دست‌مزد مشخص ـ و فارغ از ديگر منافع شغلي ـ)، به دست مي‌آيد.”

دوم ـ حرفه‌اي بودن به‌عنوان يک سبک (Style): ديکشنري بيزينس حرفه‌اي بودن را اين‌گونه تعريف مي‌کند: “مراقبت دقيق از خود براي داشتن رفتار متواضعانه و صادقانه و مسئوليت‌پذيري در قبال مشتريان و همکاران همراه با رعايت بالاترين سطوح انتظارات تجاري و قانوني.”

سوم ـ تعريف شخصی خانم فیونا: “حرفه‌اي بودن يعني انجام به‌ترين کاري که مي‌توانيد، وقتي که علاقه‌اي به کارتان نداريد.” تمام مشکلات به جاي خود؛ يک آدم حرفه‌اي هميشه به‌ترين و عالي‌ترين خروجي را توليد مي‌کند.

پ.ن. تعريف سه از نظر من هم کامل‌ترين تعريف است!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (20)

“کاری که همیشه می‌خواسته‌ام انجام دهم بازی برای یونایتد است و خوش‌اقبال بوده‌ام که این کار را 20 سال است انجام می‌دهم. عالی است که بدانم هنوز به موفقیت تیم کمک می‌کنم و حس می‌کنم داخل و خارج از میدان کارهای زیادی می‌توانم انجام دهم.” (رايان گيگز؛ اين‌جا)

رايان گيگز اسطوره‌ي زنده‌ي (!) باشگاه منچستر يونايتد، غير از حضور خودش در سطح اول فوتبال دنيا در سن 37 سالگي که نشان‌دهنده‌ي اهميت ثبات داشتن در زندگي شغلي است، درس ديگري را هم به مديران و ره‌بران سازمان‌ها مي‌دهد: مهم است که فرد بداند در موفقيت سازمان يا تيمي که عضو آن است تأثيرگذار است و هنوز کارهاي زيادي باقي مانده که بايد انجام‌شان بدهد! اين برعهده‌ي شماست که اين احساس را در فرد ايجاد کنيد.

آيا من مي‌توانم مشاور بشوم!؟-2

روزنامه‌ي معروف گاردين نظرسنجي انجام داده با اين عنوان که: آيا من مي‌توانم مشاور بشوم!؟ نتيجه: 64 درصد گفته‌اند بله و 36 درصد نظرشان خير بوده است. در کنار اين نظرسنجي، گاردين با چند مشاور باتجربه‌ي بريتانيايي مصاحبه کرده و نکاتي که از نظر آن‌ها براي تصميم‌گيري در اين مورد مهم است، در قالب گزارشي منتشر کرده است. قسمت اول ترجمه‌ي اين گزارش، هفته‌ي پيش منتشر شد و ترجمه‌ي قسمت دوم آن در اين پست از نظر شما مي‌گذرد:

سيلويا پرسلي:

  • مهارت‌هاي‌تان را هميشه تازه نگه‌ داريد:
    • هميشه به‌دنبال جديدترين اطلاعات مربوط به حوزه‌ي کاري‌تان باشيد. مقاله‌ها و کيس‌هاي جديد را بخوانيد. به موضوعات سنتي خلاقانه فکر کنيد.
    • اگر در حوزه‌اي مثل رسانه‌هاي اجتماعي کار مشاوره مي‌کنيد، بايد خودتان با آن‌ها کار کنيد تا ابزارها و فناوري‌هاي جديد آن‌ها را کاملا بشناسيد. فقط لطفا خودتان را به يک رسانه مثل فيس‌بوک يا توئيتر محدود نکنيد و حواس‌تان هم باشد که اين رسانه‌ها، مي‌توانند در عين حال ابزار بازاريابي و روابط عمومي شما هم باشند!
  • به تجربه‌تان توجه کنيد و ببينيد چه چيزهايي براي شما بيش‌تر جذاب هستند.
  • شما بايد خودتان را براي تکيه بر خودتان آماده کنيد: چند چيز کار مشاوره را براي من جذاب مي‌کنند؛ از جمله منعطف بودن کار، نياز به بهبود مداوم خودم براي قرار گرفتن در صدر مشاوران آشنا با موضوعات و نوآوري‌هاي جديد مطرح در حوزه‌ي تخصصي‌ام و تنوع کارها و آدم‌هايي که هر روز با آن‌ها درگيرم. من از شبکه‌سازي و کمک کردن به مشتريان براي کشف کردن پتانسيل‌هاي جديد در کسب و کارشان و کار کردن با ابزارها و استراتژي‌هاي جديد لذت مي‌برم. حرکت به سوي آينده در دنياي مشاوره، کاملا وابسته به نوع شخصيت شما، سوابق شما و اشتياق شما به يادگيري و توسعه و وفق يافتن با شرايط است. برخي افراد، واقعا از کار کردن در سيلوها (حوزه‌هاي کاملا تخصصي) احساس راحتي مي‌کنند. بعضي ديگر هم ترجيح مي‌دهند خارج از سيستم کار کنند و با آغوش باز از هر موقعيتي که پيش مي‌آيد استقبال مي‌کنند. طبعا گروه دوم از شانس بيش‌تري براي کار گرفتن برخوردارند!

جان باگولي:

  • مشاوران جايگزيني براي کارکنان خود سازمان نيستند: مشاوران معمولا مجبورند زير نظر مديران سازمان کارفرما کار کنند يا يا روي بخش خاصي از سازمان تمرکز کنند؛ چيزي که به نظر من بسيار خطرناک است. ما نمي‌توانيم کارهايي که مربوط به خود سازمان است را انجام دهيم.

مقاله‌ی هفته (9) ـ زياد فکر مي‌کنيم يا کم؟

مايکل اي. نورتون استاد بازاريابي مدرسه‌ي مديريت هاروارد معتقد است که همان‌طور که کم فکر کردن به يک موضوع بد است؛ زيادي فکر کردن هم بد است! مقاله‌ي اين هفته بسيار کوتاه است؛ اما چند نکته‌ي جالب را نشان‌مان مي‌دهد:

  1. در ادبيات آکادميک، دو روش اصلي براي تصميم‌گيري وجود دارد: الف ـ روش شهودي که مبتني بر شهود آدم‌ها و استفاده از هيوريستيک‌ها و ميان‌برهاي تصميم‌گيري است. اشکال اين روش، بالا رفتن احتمال خطا يا انحراف در تصميم‌گيري درست است. روش ديگر، روش کلاسيک تئوري تصميم‌گيري و استفاده از روش‌هاي تحقيق در عمليات، درخت تصميم و ديگر ابزارهاي کمّي و کيفي از اين دست است.
  2. در ادبيات موضوع ثابت شده که زيادي فکر کردن هم مضر است؛ اما مشکل اين‌جا است که هيچ کس هنوز نمي‌تواند دقيقا نشان دهد که نقطه‌ي بهينه‌ي ميزان فکر کردن براي تصميم گرفتن کجاست. تأکيد نورتون بر همين است که عموما اشکال فرايند تصميم‌گيري مبتني بر زيادي فکر کردن (!) ناديده گرفته مي‌شود.
  3. يک خطاي بسيار جالب زيادي فکر کردن که نورتون به آن اشاره مي‌کند: تمرکز بر معيارهاي اشتباهي براي ارزيابي گزينه‌هاي تصميم. يعني فرد تصميم‌گير، درگير قضاوت در مورد متغيرهايي مي‌شود که ربطي به مسئله‌ي او ندارند. مثالي که او مي‌زند اين است که مدير آي‌تي يک سازمان مي‌خواهد تعدادي لپ‌تاپ براي کارکنان سازمان بخرد. او براي ارزيابي گزينه‌ها شديدا به ويژگي‌هايي مثل قدرت چند رسانه‌اي يا قدرت پردازش لپ‌تاپ توجه مي‌کند؛ در حالي که براي کاربران اصلي آن لپ‌تاپ‌ها اندازه، وزن و وضعيت امنيت آن لپ‌تاپ‌ها مهم‌تر است.
  4. اما … آقاي نورتون به يک نکته‌ي جالب ديگر هم اشاره مي‌کند: مديران وقتي مي‌خواهند درباره‌ي آينده فکر کنند وسواس زيادي به خرج مي‌دهند، گزينه‌ها را مدام وارسي و ارزيابي مي‌کنند و کلّي فکر مي‌کنند تا بالاخره تصميم بگيرند (که نمونه‌اي از اشکال‌ اين شکل تصميم‌گيري را در نکته‌ي شماره‌ي 3 ديديم.) اما در هنگام اتخاذ تصميمات عملياتي، آن‌‌ها به اين بهانه که “ثابت شده شهود من هميشه خوب جواب مي‌ده”، تصميمات را به صورت شهودي اخذ مي‌کنند. و اين‌جا يک اشکال ديگر پديد مي‌آيد.
  5. شهود عمدتا به صورت ناخودآگاه مبتني است بر تجربيات قبلي آدم‌ها: وقتي چيزي يک بار کار کرده؛ نتيجه‌ي شهودي اين است که دفعه‌ي بعد هم کار خواهد کرد. مثالي که نورتون مي‌زند اين است که مديري قبلا کارمند بسيار خوبي داشته که از نظر ايجاد ارتباط چشمي هم خوب بوده. او براي انتخاب کارمند بعدي، معيار اصلي‌اش را برقراري ارتباط چشمي خوب در نظر مي‌گيرد. متوجه شديد اشکال کار کجاست؟ شهود دو متغير کاملا مستقل را با هم مي‌سنجد!
  6. سرانجام اين‌که آقاي نورتون شيمي تصميم‌گيري مغز را هم مطالعه کرده! (به حق چيزهاي نشنيده!) او مي‌گويد که از نظر فرايندهاي درون مغز، تفاوتِ تصميم‌گيريِ مبتني بر روش‌هاي تصميم‌گيري وتصميم‌گيريِ شهودي را اين‌جوري مي‌شود نشان داد: وقتي يک روز با دوستان‌ات مي‌ري کافه و سر فرصت از منوي کافه نوشيدني مورد علاقه‌ات را انتخاب مي‌کني، به صورت سيستماتيک تصميم‌ گرفته‌اي. اما يک روز بسيار سرد که خودت را به دکه‌ي روزنامه‌فروشي کنار خيابان مي‌رساني تا حتا شده يک ليوان آب داغ (!) بگيري و لااقل کمي گرم شوي، به صورت شهودي تصميم گرفته‌اي.

اين مقاله‌ي جذاب دو صفحه‌اي را از اين‌جا دانلود کنيد.

تئوري‌ تصميم، يکي از جذاب‌ترين حوزه‌هاي علم مديريت براي من است؛ به‌ويژه بخش روان‌شناسي‌اش! (اگر MBA را در دانشگاه صنعتي شريف يا دوره‌هاي دوم و سوم پلي‌تکنيک خوانده باشيد، حتما پاي درس استاد عزيز اين درس آقاي دکتر عيسايي نشسته‌ايد و مي‌دانيد که چه مي‌گويم.) باز هم در اين حوزه مقاله خواهيم داشت.

(خودمونيم يک مقاله‌ي دو صفحه‌اي چقدر نکته داشت! :))