مهارت‌هاي ارتباطي خود را بهبود ببخشيد

نوشته‌ي: جان بالدوني ـ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ارتباطات در سازمان هم‌چون چسبي است که سازمان را در کنار يکديگر نگاه مي‌دارد. ارتباطات ابزارهايي هستند که ما با کمک آن‌ها ايده‌هاي‌مان را به يکديگر انتقال مي‌دهيم، از همديگر ياد مي‌گيريم و احتمالا از همه مهم‌تر اين‌که به هم وصل مي‌شويم!

براساس يک پيمايش انجام شده در مدارس مديريت توسط مؤسسه هريس اينتراکتيو و وال استريت ژورنال”که در سپتامبر سال 2007 منتشر شده است “مهارت‌هاي ارتباطي و بين فردي (Interpersonal) هم‌چنان در صدر ليست موضوعاتي که براي استخدام‌کنندگان با اهميت است، قرار دارد.”

پس چرا بسياري از ما اهميت ارتباطات را تا زماني که تبديل به يک موضوع جدي نشود، ناديده مي‌انگاريم؟ يک علت شايد اين باشد که ما هيچ زماني را براي اين‌که بفهميم از ارتباطات‌مان در سازمان چه مي‌خواهيم، اختصاص نمي‌دهيم.

و اين همان چيزي است که نظر ريچارد اندرسون مديرعامل شرکت دلتا ايرلاينز را در مورد انتظاراتش از ارتباطات اثربخش جذاب مي‌کند (جملات داخل گيومه سخنان اندرسون هستند):

  1. مباني را بدانيد: “افراد بايد بتوانند کلمات را هم در حالت نوشتن و هم در حالت صحبت کردن کنترل کنند.” مقصود خودتان را به صورت شفاهي همانند زماني که مي‌نويسيد به خوبي بيان کنيد. شکست خوردن در برقراري ارتباط به صورت مرتبط افراد را در مورد آن‌چه از آن‌ها انتظار مي‌رود در نااطميناني نگاه مي‌دارد.
  2. در مورد چيزهايي که مي‌گوييد به صورت شفاف و روشن بينديشيد: اندرسون هوادار پاورپوينت نيست. به نظر وي نمايش سرفصل مطالب بدون “يک فاعل، يک فعل و يک موضوع” انديشه‌اي را به صورت کامل عرضه نمي‌کند. با احترام به نظر آقاي اندرسون پاورپوينت خود، مشکل نيست؛ بلکه مديراني که از آن به‌عنوان يک ميان‌بر براي فکر کردن استفاده مي‌کنند مشکل هستند.بسياري از مديران به جاي اين‌که از پاورپوينت براي بيان افکار خود استفاده کنند، از آن براي ترسيم نقشه افکار خود استفاده مي‌کنند.
  3. براي جلسه آماده شويد: مستندات مربوط به جلسات بايد زودتر از زمان برگزاري آن‌ها بين افراد توزيع شوند و بايد به شکل روشن و مختصر تهيه شوند. اندرسون هم‌چنين انتظار دارد جلسات “سر موقع” آغاز شوند. اين همه آن چيزي است که بايد در فرايند آماده‌سازي جلسه انجام شود. اغلب جلسات به اين دليل که مديران و کارکنان قبل از حرف زدن زماني را براي فکر کردن در مورد اين‌که چه مي‌خواهند بگويند اختصاص نمي‌دهند، حتي قبل از آغازشان از هدف اصلي‌شان منحرف مي‌شوند.
  4. به بحث کردن مشتاق باشيد: اندرسون مي‌گويد:” من بحث کردن را دوست دارم. دوست دارم منظر هر يک از افراد به موضوع را بدانم؛ بنابراين مجبورم بيش‌تر از گفتن نظرات خودم، از ديگران سؤال کنم.” مديران معمولا به خاطر کمبود زمان يا احتمالا داشتن احساس اهميت بسيار، اين موضوع را روشن نمي‌کنند که به شنيدن ديدگاه‌هاي جايگزين علاقه‌مند هستند. چنين رويکردي به «خرد جمعي» منجر مي‌شود؛ چرا که هيچ کس اظهارنظر نمي‌کند!
  5. به ديگران گوش دهيد: بحث کردن وقتي هيچ کس به حرف ديگري گوش نمي‌کند بي‌فايده است. اندرسون دوست ندارد که مديران زيردست‌اش در جلسه بلک‌بري‌هاي (نوعي گوشي موبايل هوشمند و پيشرفته) خودشان را چک کنند. چنين کاري عدم “تمرکز” را نشان مي‌دهد و به نظر اندرسون مثل اين است که شما در جلسه روزنامه بخوانيد. ما خيلي کم‌تر از زمان محدودي که براي که براي تقويت مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري خودمان وقت صرف مي‌کنيم براي توسعه مهارت‌هاي شنيداري خودمان زماني در نظر مي‌گيريم. بنابراين بسياري از مديران از موضوعات ناآگاه مي‌مانند و در نتيجه، به شکل اشتباهي براي درگير شدن با موضوعاتي که متعاقبا به مشکل تبديل خواهند شد آماده مي‌شوند. زماني که براي شنيدن صرف مي‌شود، مي‌تواند از بسياري از اين وقايع ناگوار جلوگيري کند.

“خزانه خود را بسنجيد” اصطلاحي است که توسط متخصصان موضوع پاداش‌دهي سازماني به‌عنوان مرجعي براي همسوسازي پاداش‌ها با اهداف سازماني از آن بهره مي‌گيرند. مي‌توان فلسفه مشابهي را براي مهارت‌هاي ارتباطي در نظر گرفت. اگر شما به مهارت‌هاي ارتباطي اهميت بدهيد، براي آن استخدام مي‌شويد، آموزش مي‌بينيد و حتي ممکن است اخراج شويد. مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري مباني مهارت‌هاي ارتباطي هستند؛ و سازمان‌ها هم نيازمندند تا به زمينه گسترده‌تري براي اين‌که چگونه اين مهارت‌ها براي اطلاع‌رساني، قانع کردن، آموزش و جذب افراد به کار مي‌روند بنگرند. اين موضوع نيازمند سال‌ها تلاش و داشتن سرمشق‌هاي مناسب است. اين برعهده رهبران است که راه را با برقراي ارتباطات واضح و روشن نشان دهند؛ اما آموزش ديگران براي اين‌گونه رفتار کردن نيز وظيفه رهبران سازمان است.

منبع

ري اوزي؛ نمونه‌ي کامل يک استراتژيست

کتاب‌هاي مديريت استراتژيک (از جمله کتاب معروف فرد آر. ديويد) را که باز کنيد در همان فصل‌هاي اول با اصطلاح استراتژيست مواجه مي‌شويد. استراتژيست هم به معناي کسي است که مي‌تواند براي سازمان تصميم استراتژيک بگيرد و هم به معناي کسي است که اصول و مباني و ابزارهاي استراتژي را مي‌داند و اگر اين دو ويژگي (قدرت و مهارت استراتژيک) در يک نفر جمع شود، آن وقت است که مي‌شود انتظار يک موفقيت درست و حسابي را براي سازمان داشت (در کنار اين‌ها البته آن فرد بايد ذاتا هم استراتژيست باشد؛ يعني توانايي و جوهر بلند مدت فکر کردن و پيش‌بيني آينده و روندها و اتفاقاتي که مي‌افتد، تجسم و آزمودن سناريوهاي مختلف احتمالي و کنش‌ها و واکنش‌هاي احتمالي محيط و سازمان‌ها و حتي افراد و چيزهايي شبيه اين ها را داشته باشد.)

آدم وقتي يک مفهوم را مي‌شنود، تا براي‌اش مابه‌ازايي در جهان خارجي پيدا نکند، نمي‌تواند کاملا آن مفهوم را درک کند (اصلا يک علت اين همه تأکيدي که بر Case در آموزش مديريت مي‌شود همين است.) اين‌که استراتژيست کيست و چه کاره است و نقش‌اش در سازمان چيست هم از آن سؤال‌هايي است که مدت‌ها دنبال جواب‌شان مي‌گشتم. خواندن خاطرات کساني مثل مايکل دل، اندرو گروو يا از همه مهم‌تر و جالب‌تر لويي گشنر، اين خوبي را داشت که تا حدودي پاسخ سؤالات‌ام را در مورد اين‌که استراتژيست واقعا چه کاره است بگيرم. اما در اين يکي دو هفته که چند مطلب در مورد ري اوزي خواندم، تازه فهميدم که استراتژيست واقعي يعني چه (و واقعا اين مايکروسافت هر بلايي سرش بيايد حق‌اش است که چنين آدم‌هاي بزرگي را نمي‌تواند نگه دارد.)

ري اوزي زندگي‌نامه‌ي بسيار جذابي دارد (يک آدمي شبيه استيو جابز معروف حالا البته در درجات پايين‌تر!) توسعه‌ و فروش يکي از به‌ترين‌ نرم‌افزارهاي سازماني (لوتوس نوتز) به IBM و بعدترش توسعه‌ و فروش نرم‌افزار Groove به مايکروسافت فقط دو تا نمونه از کارهاي بزرگِ فني او است. اما به نظرم کاري که اوزي در مايکروسافت کرد، بسيار باارزش‌تر از کارهاي قبلي او بوده و همين او را به‌عنوان يک استراتژيست براي من جذاب کرد.

چرا مايکروسافت به سراغ اوزي رفت؟ پاسخ تنها توانايي فني اوزي نبوده است. مايکروسافت به کسي به جاي بيل گيتس نياز داشت؛ چرا که: «حتي در درون مايکروسافت نيز بيل گيتس، بيل گيتس است؛ همان ثروت‌مندترين مرد جهان. او هنگامي که در يک ساختمان راه مي‌رود، افراد مي‌ايستند و به او خيره مي‌شوند.» بنابراين وقتي که در جلسات بحث و بررسي درباره‌ي آينده و روندهاي فناوري و استراتژي‌هاي آينده‌ي مايکروسافت گيتس حضور داشت، با وجود اين‌که خودش هم نمي‌خواست‌، آخرش، حرف، حرفِ بيل بود! بنابراين اوزي وارد مايکروسافت شد تا هم بتواند به‌عنوان استراتژيست اصلي مايکروسافت کاري کند حرف، حرفِ بيل نباشد (و در واقع حرف‌، حرف‌ِ واقعيت باشد) و هم اين‌که همه‌ي مديران ارشد شرکت هم بفهمند که اين اتفاق افتاده است! البته ورود اوزي دو مزيت ديگر هم براي مايکروسافت همراه داشت: اوزي از خارج مايکروسافت به اين شرکت آمده بود و تعصبات شرکتي را براي ارزيابي موقعيت رقابتي مايکروسافت و روندهاي آينده فناوري نداشت و از طرف ديگر، کسي بود که دقيقا فهميده بود آينده‌ي صنعت نرم‌افزار را بايد در کجا دنبال کرد: رايانش ابري.

اوزي بعد از ورود به مايکروسافت چه کار کرد؟ واقعا هيچ کار عجيب و غريبي نکرد؛ جز اجراي درست فرايند تدوين برنامه‌ي استراتژيک تکنولوژي (اين ترم درس استراتژي تکنولوژي دارم، اصلا براساس مطالبي که در اين درس خوانده‌ام، اين کيس براي‌ام جالب شد.) به صورت خلاصه در اين فرايند شما دو تا انتخاب داريد: يا ببينيد بازار چه مي‌خواهد و شما بايد چه تکنولوژي را توسعه بدهيد که به آن پاسخ بدهيد يا برعکس، ببينيد شما چه داريد که مي‌تواند براي بازار جذاب باشد. اوزي شکل اول را انتخاب کرد؛ يعني با فرض اين‌که نرم‌افزار در آينده به صورت کامل مبتني بر رايانش ابري است، ابتدا در جلسات تسهيل‌گري توسعه‌ي استراتژي در سازمان، همه‌ي مديران ارشد شرکت را به اين باور رساند که جهت آينده‌ي حرکت به کدام سو است، در مرحله‌‌ي بعد تلاش کرد تا همه روي نقاط ضعف و قوت داخلي مايکروسافت توافق کنند و در مرحله‌ي آخر، سبد تکنولوژي‌هايي که مايکروسافت براي ورود به بازار رايانش ابري توسعه مي‌داد در هم‌کاري جمعي و البته با تسهيل‌گري اوزي انتخاب شد. اين طوري بود که پلت‌فرم مايکروسافت آزور به‌عنوان سيستم عامل ويژه‌ي رايانش ابري توسعه داده شد، بينگ جايگزين لايوسرچ مايکروسافت شد و آفيس هم آن‌لاين شد!

از عمل‌کرد اوزي در مايکروسافت به‌خوبي مي‌بينيم که نقش يک استراتژيست (به‌ويژه يک استراتژيست تکنولوژي) در سازمان چيست: پيش‌بيني درست جهت حرکت آينده‌ي سازمان و ايجاد يک توافق جمعي در سازمان در مورد آن جهت حرکت و نقاط ضعف و قوت سازمان. به‌عبارت به‌تر استراتژيست در سازمان حضور دارد تا همه را به اين باور برساند که: ما مي‌توانيم  و از آن مهم‌تر اين‌که بايد چه بتوانيم!

مي‌شود به حال مايکروسافت تأسف خورد که باز هم نتوانست يک استعداد شگرف را در کنار بيل گيتس و استيو بالمر تحمل کند. همين يکي دو هفته پيش بود که رسما اعلام شد ري اوزي تا پايان سال جاري ميلادي، مايکروسافت را ترک خواهد کرد (هر چند به‌عنوان يک ضد مايکروسافتي قديمي ـ که البته منظورم رويکردهاي مديريتي اين شرکت است !ـ خوش‌حال‌ام!)

پ.ن. ايده‌ي اصلي اين پست از مقاله‌‌ي “مغز جديد مايکروسافت وارد صحنه شد” چاپ شده در شماره‌ي 166 هفته‌نامه‌ي عصر ارتباط گرفته شده که در مورد ورود اوزي به مايکروسافت بوده است. اگر دوست داشتيد PDF اين شماره‌ي نشريه را که خوش‌بختانه روي سايت عصر ارتباط وجود دارد از اين‌جا (با حجم حدود 17 مگابايت) دانلود کنيد (مقاله‌ي مربوطه در صفحات 22 و 23 چاپ شده است.)

لينک‌هاي هفته (13)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

رزومه نویسی- بایدها و نبایدها- 3 (شهرام کريمي)

معرفی چند وبلاگ مهندسی صنایع، مدیریت و IT (احمد شريفي به اين‌جا خيلي لطف داشته؛ باقي وبلاگ‌هايي که معرفي کرده را هم من به شدت توصيه مي‌کنم دنبال کنيد.)

نقش بلاگ سازمانی: گفتگو با محمود حق وردی معاون مدیرکل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی (مصاحبه‌ي امير مهراني با معاون روابط عمومي پزشکي قانوني درباره‌ي کاربردهاي سازماني وبلاگ. جالبه بخونيدش.) و نبایدهای استفاده از ابزارهای مدیریت پروژه | The Coach (مطلب قديمي امير مهراني که اين هفته دوباره خوندم‌اش.)

پنج سیستم عامل مفید و شناخته نشده که احتملا نامی از آنها نشنیده اید (مهرداد نايب)

یک آزمایش تجربی (علي سرزعيم يک بازي مطرح کرده؛ هر چند هنوز جواب‌اش را نداده!)

سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد (از عالي هم اون‌ورتر! حتما بخوانيدش. هر چند به آقاي دبيري عزيز و زحمت‌شان جسارت نباشه؛ اين متن نياز به ويرايش داره. خواندن‌اش راحت نيست.)

وقت گذرانی برای اینترنت (از يک دوست ناشناس) و در ادامه پست قبلی: شرم پنهان گناه (از حامد قدوسي) در نقد اينترنت‌بازي زياد ماها!

این همه کندی در تغییر از چه بود و سه حماقت یک مدیر پروژه (دو نوشته‌ي بسيار خوب از مهدي عرب عامري. )

روش تحقیق- 4 (نيام يراقي. سه قسمت قبل‌ترش را هم قبلا در پست لينک‌هاي هفته 11 گذاشته‌ام.)

کیفیت ازنگاه مشتری (از وبلاگ شرکت ايده‌گستران که تازه کشف‌اش کردم!)

پیچیده ترین دغدغه آقای رییس کنفرانس (نويد غفارزادگان)

ادب تجاری، آداب دارد (دستورالعمل مذاکره‌ي تجاري در کار مشاوره و نرم‌افزار به روايت آقاي آواژ. خواندني و کاربردي!)

شرکت شما کجاست؟ (مطلب بانمک آقاي واحد در مورد اين‌که آدرس شرکت شما، نشان چيست!)

جملات قصاری از آدم‌های تأثیرگذار و ژن آزادیخواهی هم کشف شد! (دکتر مجيدي؛ يک پزشک)

بازار رسمی آپشن وامهای مسکن (پويان مشايخ نوشته بازار آپشني براي بازاري ايجاد شده که در ايران وجود نداره!!!)

کتاب اسکرام و XP ساده شده را دانلود کنید (بشتابيد ها!) و فرق Agile با RUP یا دیگر روش های موجود در چیست؟ (از دنياي چابک)

مواد امتحاني جديد كارشناسي ارشد مهندسي صنايع (خيلي خيلي با تغييرات‌اش موافق‌ام؛ تا چه حد عملي باشد. وابستگي شديد کنکور ارشد صنايع به نمرات دو درس آمار و تحقيق در عمليات، عملا باعث شده که بچه‌هاي رشته‌ي رياضي براي فرار از بازار کار بد رشته‌ي خودشان قبولي‌هاي ارشد صنايع را اشغال کنند. هر چند اين لزوما بد نيست و من چند نفري را مي‌شناسم که بعدتر دکتراي صنايع هم قبول شدند و آدم‌هاي فوق‌العاده‌اي هم بودند، اما خوب يک مقدار تعصبات رشته‌اي را هم بايد در نظر گرفت!)

افزایش هزینه‌های قاچاق و تبعات آن (محمدرضا فرهادي‌پور)

گودر گزاره‌ها:

اول از همه يک خبر خيلي خيلي مهم براي فعالان حوزه‌ي IT: رتبه بندی شرکت‌های فعال حوزه فناوری اطلاعات (شرکت فناوري اطلاعات قراره اين کار را بکنه؛ جدا از رتبه‌بندي شوراي عالي انفورماتيک.)

بانك جهاني «فضاي فعاليت اقتصادي» در 183 كشور را بررسي كرد رتبه‌ها در كسب و كارآسان (اين مطلب، خلاصه‌ي مختصر و مفيدي است از گزارش Doing Business 2010 بانک جهاني. خواندن‌اش براي همه‌ي فعالان اقتصادي و مشاوران و علاقه‌مندان اقتصاد و بيزينس واجب‌تر از شام خوردن امشب است!)

پردرآمدترین مشاغل IT کدامند؟ (مطلب جالب و بسيار خواندني است تا سر جايي که به بازار ايران مي‌رسه و مي‌شه محل تبليغات دکان‌داراني که اسم خودشان را گذاشتند آموزش‌گاه تخصصي مدارک آي‌تي!)

چند مقاله‌ي خوب اين هفته خواندم از سايت شرکت مشاوره‌ي مديريت آريانا: دفتر مديريت استراتژي: راهي براي اجراي استراتژي، چالش‌هاي اجراي استراتژي در سازمان‌ها، شايستگي چيست؟، پياده‌سازي استراتژي در سازمان و مشاوره فراتر از پیشنهاد (اولي و دو تاي آخر و مخصوصا آخري بسيار بسيار جالب‌اند و خواندن‌شان توصيه مي‌شود.)

چرا زنان مدیران بهتری هستند (مردان و زنان به دو گونه متفاوت از یکدیگر فکر می‌کنند. عصب‌شناسان می‌گویند که این تفاوت‌ها می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. به عنوان مثال ثابت شده است که تیم‌های مدیریتی که از زنان و مردان تشکیل شده نسبت به تیم‌های تک جنسیتی پویایی بیشتری دارد و در نهایت موفق‌تر ‌عمل می‌کند. عصب‌شناس آمریکایی لوآن بریزندین می‌گوید: «البته آمار و بررسی‌های مختلف نشان می‌د‌هد که زنان با تجربه در محدوده سنی ۵۰ تا ۷۰ سالگی مدیران بهتری هستند.»)

روابط ضعيف، كارآفريني و جامعه بزرگ كليد توسعه اقتصادي (اين مقاله‌ي عالي مي‌گويد که ايده‌هاي سودآور زندگي انسان‌ها معمولا از کساني به آدم مي‌رسند که خيلي هم با ما صميمي نيستند. آدم‌هايي که فقط باهاشون سلام و عليک داريم. اين آدم‌ها را جدي بگيريد!)

در نقد برنامه اوباماچرا پول انگیزه نمی‌دهد؟ (مقاله‌ي جالبي در تشريح مکانيسم انگيزشي پول در محيط کار)

آینده سرمایه داری (مقاله‌اي از هنري هازليت تاريخي در دفاع از سرمايه‌داري و نظام بازار آزاد كه گويي همين امروز نگاشته شده‌است. عالي!)

مروری بر زندگی و آرای سیاسی هربرت اسپنسر پیشگوی آزادی (اين از بالاييه هم عالي‌تره!)

افراد باهوش شبها دیرتر می‌خوابند (علت بي‌خوابي‌هاي من کشف شد!)

رویاهای انسان بر روی امواج الکترونیکی ثبت و تفسیر می‌شوند

چرا کابوس می‌بینیم (برخی از کابوس‌ها می‌توانند توجه فرد را نسبت به امری نگران کننده و یا موضوعی که برای فرد از اهمیت برخوردار است جلب کرده و واکنش وی را نسبت به آن موضوع تغییر دهد.)

استفاده از رطیلها برای رمزگشایی ترس در انسان (“از آن‌جایی که انتظار کشیدن برای ترسی بزرگ می تواند منجر به بزرگنمایی شدید آن خطر یا ترس در ذهن فرد شود، این پدیده می تواند با داشتن اثری آبشاری دیگر فرایندهای واکنشی مغز را به گونه ای تحت تاثیر خود قرار دهد که با نزدیکتر شدن موضوع ترسناک، مغز واکنشی برابر واکنش در برابر ترسی عظیمتر و شید تر از شرایط واقعی را از خود بروز دهد.”)

جنبه مثبت خشم کشف شد (خواستن!!!)

ده راهکار براي استفاده بهينه از داده‌ها نقش آمار و ارقام در عملكرد شركت‌ها (“هرچه بیشتر بدانیم، بیشتر می‌خواهیم که بیشتر بدانیم.” نتايج تحقيقات مرکز هوش تجاري مدرسه‌ي مديريت اسلوآن MIT. اين مقاله، قسمت دوم اين مطلب است. قسمت اول‌اش اين‌جا)

چه میزان تخفیف بهینه است؟ (فرمول رياضي براي محاسبه‌ي ميزان بهينه‌ي تخفيف درآمده!)

قدرتمندترین افراد دنیای تکنولوژی / بیل گیتس دهمین فرد قدرتمند جهان

اقتصاد براي همه – درس سوم به چه رفتارهايي اقتصادي مي‌گويند؟

باورهای نادرست اقتصادی تجارت بین‌الملل

نرم افزار خطایاب املایی زبان فارسی رونمایی شد

جزئیات تکالیف دولت در حوزه فناوری اطلاعات منتشر شد

نايب رييس سازمان جهاني IT: فناوري اطلاعات ايران از تحريم‌ها مصون مي‌ماند

افزایش ده درصدی حقوق کارمندان گوگل (کارمند گوگل‌ام نشديم …)

ادعاي سعيد مهديون: وضعیت سیستم فیلترینگ یکپارچه/ آنتی ویروس قویتر از مک آفی تولید کردیم

Data Growth Now a First-Tier Challenge for Enterprises, Gartner Reports (هر ساله ميزان داده‌هاي موجود در شرکت‌ها بين 30 تا 40 درصد اضافه مي‌شود. با اين چالش و ساير چالش‌هاي پيش روي مديريت داده‌ها چه بايد کرد؟‍ خلاصه‌ي گزارش تحليلي گارتنر در اين رابطه.)

 

قسمت‌هاي قبل:

 

 

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

چند نکته در حاشيه‌ي پست “مدل فرايندي APQC PCF در ميدان عمل”

پستي که در مورد مدل فرايندي APQC PCF و نتايج بررسي وضعيت کاربرد آن‌ها در عمل نوشته بودم، بازتاب خوبي پيدا کرد و کامنت‌هاي بسيار خوبي توسط دوستان در مورد آن داده شد. به نظرم رسيد بد نيست چند نکته اضافي‌تر را در اين مورد مرور کنيم:

1. شايد به‌تر بود من اول در مورد اين‌که مدل مرجع فرايندي چيست و به چه دردي مي‌خورد مي‌نوشتم و بعد درباره‌ي مدل‌هاي مرجع موجود در ادبيات مديريت. در اين مورد حتما در آينده خواهم نوشت؛ اما فعلا همين را داشته باشيد که يک مدل مرجع قرار نيست عينا در جايي که از آن استفاده مي‌شود پياده‌سازي شود. استفاده از هر مدل مرجعي، حتما نيازمند سفارشي‌سازي است. اين‌که سفارشي‌سازي چيست و چگونه بايد انجام شود، بحثي است که بعدتر به آن هم خواهيم رسيد.

2. خوبي مدل APQC PCF اين است که در قالب يک مدل جامع، کليه‌ي فرايندهاي سازمان را جمع‌آوري کرده و از آن به‌تر اين‌که هر کارکرد (Function) در اين مدل، يک پکيج جداگانه است و مي‌توانيد براي معماري فرايندي هر بخش از سازمان از اين بخش‌ها به صورت جداگانه هم استفاده کنيد.

3. يک نکته را فراموش نکنيد: در جايي که مدل خاص فرايندي يک صنعت خاص وجود دارد، APQC PCF خيلي شايد کاربردي نباشد و به‌تر است در چنين صنايعي در بخش فرايندهاي اصلي از مدل خاص آن صنعت بهره برد و براي فرايندهاي بخش پشتيباني  سازمان به سراغ مدل APQC PCF رفت. از اين مدل‌هاي خاص هم زياد داريم؛ چند تا مثال‌اش را آقاي محمد حسين در کامنت‌‌هاي‌شان در پست قبلي اشاره کرده‌اند. از جمله: مدل eTOM که خاص صنايع مخابراتي است يا مدل‌هاي COBIT و ITIL که فرايندهاي خاص مديريت فناوري اطلاعات را در سازمان به دست مي‌دهند. يک مدل خاص بسيار مهم ديگر هم مدل SCOR است که خاص مديريت زنجيره‌ي تأمين است.

4. هر جايي که فرايند معنادار باشد، مدل مرجع فرايندي هم معنادار است. بنابراين انجام پروژه‌ها هم مي‌تواند مدل مرجع فرايندي داشته باشد. از اين ديدگاه است که مثلا مدل PMBOK هم يک مدل مرجع فرايندي براي فرايندهاي مديريت پروژه است و RUP هم مدل مرجع مديريت پروژه‌هاي توسعه‌ي نرم‌افزار است.

5. اما حواس‌مان باشد که مدل مرجع (Reference Model) با چارچوب (Framework) فرق دارد. چارچوب از اسم‌اش معلوم است که چيست: مجموعه‌اي از قواعد و تعاريف که به نشان مي‌دهند که مسئله‌ي مورد نظر چه اجزايي دارد، ارتباط ميان آن اجزا چيست و چطور بايد در مورد حل آن فکر کنيم. از همين تعريف مختصر مشخص است که چارچوب چيزي فراتر از متدولوژي و مدل مرجع است. بطور خلاصه: براي حل يک مسئله مي‌توان چارچوب‌هاي مختلفي داشت و هر چارچوب هم مي‌تواند شامل چندين متدولوژي و مدل مرجع باشد. براساس توضيحات فوق لازم است توجه کنيم که در موردِ خاص معماري سازماني، آن چيزي که ما مي‌شناسيم و به‌کار مي‌گيريم از جنس چارچوب است (مثل: TOGAF، FEAF، EAP و …) و نه مدل مرجع فرايندي. البته چارچوب معماري دولت فدرال آمريکا (FEAF) يک مزيت دارد و آن‌ هم اين‌که براي لايه‌هاي مختلف معماري داراي مدل‌هاي مرجع جداگانه است. مدل مرجع فرايندي اين چارچوب، مدل BRM يا (Business Reference Model) است که فرايندها را در سطح سرويس‌هاي حاکميتي تعريف کرده است (و به همين دليل است که به درد معماري سازماني در سطح دولت / حاکميت مي‌خورد و نه سطح سازمان‌هاي خصوصي.) بنابراين آقاي محمد حسين عزيز بايد به اين نکته توجه کنند که ما براي اين مجبوريم در لايه‌ي معماري کسب و کار پروژه‌هاي معماري سازماني سراغ مدل‌هايي مثل APQC PCF، eTOM يا SCOR برويم که چارچوب‌هاي معماري سازماني مدل مرجع فرايندي به همراه خود ندارند.

6. در بعضي حوزه‌ها عملا Best Practiceهاي فرايندها در قالب نرم‌افزارهاي موجود در بازار (که حتي به شکل اوپن سورس هم در دسترس هستند) شکل مدل مرجع را به خود گرفته‌اند؛ از جمله مثلا فرايندهايي که با CRMها در سازمان‌ها پياده‌‌سازي مي‌شوند. البته علت اصلي اين است که اين نرم‌افزارها حوزه‌ي فعاليتي را به سازمان اضافه مي‌کنند که قبلا وجود نداشته و البته اساسا بدون بهره‌گيري از IT هم قابل اجرا نيست (اين نکته هم باز در مورد کامنت آقاي محمد حسين.)

7. هم‌زماني نسبي آغاز جنبش مهندسي مجدد با آن مقاله‌ي معروف زکمن به نظرم اصلا تصادفي نيست. هر دو حوزه توسعه‌ي سريع کارها، باعث بروز بي‌نظمي‌هايي شده بود که عملا جز افزايش پيچيدگي و هزينه‌هاي اجراي سيستم‌ها (چه به معناي سيستم‌هاي عملياتي و مديريتي و چه سيستم‌هاي نرم‌افزاري) نتيجه‌اي را در بر نداشت. در نتيجه لزوم پرداختن روش‌مند و نظام‌مند به معماري سيستم‌ها در دو حوزه‌ي کسب و کار و فناوري اطلاعات به صورت جداگانه مورد توجه قرار گرفت که سرانجام با پيوند اين دو حوزه در اوايل قرن جديد، معماري سازماني پديد آمد.

پ.ن. من در زمينه‌ي سفارشي‌سازي، به‌کارگيري و طراحي فرايندهاي سازمان براساس مدل APQC PCF تجارب مفيدي داشته‌ام (رزومه‌ی من)‌ و بر این اساس برای ارائه‌ی خدمات مشاوره و آموزش به سازمان‌ها در زمینه‌ی بهبود و بازطراحی و بازمهندسی فرایندهای کسب و کار براساس مدل مرجع APQC PCF و سایر مدل‌های مرجع آمادگی دارم. در صورت تمایل مي‌توانيد برای دریافت کاتالوگ خدمات مشاوره و آموزش در این زمینه یا طرح سؤالات فنی خود با من تماس بگیرید.

به‌زودی بسته‌ی کاملی از مستندات و فایل‌های راهنمای مربوط به مهندسی فرایندها ـ به‌ویژه در حوزه‌ی مدل APQC PCF ـ (شامل: کتاب، راهنماها، فرم‌ها و تمپلیت‌های مربوط به فازهای مختلف مهندسی فرایندها، نمونه‌های بهترین فرایندها و …) برای استفاده آماده خواهد شد. برای اطلاع یافتن از عرضه‌ی این بسته جهت خریداری آن لطفا ایمیل‌تان را این‌جا ثبت فرمایید.

مدل فرايندي APQC PCF در ميدان عمل

مدل فرايندي APQC PCF براي دوستاني که در حوزه‌ي فرايندهاي کسب و کار مشغول کارند آشنا است. به صورت خلاصه بگويم مدل طبقه‌بندي فرايندي ارايه شده توسط مرکز بهره‌وري و کيفيت آمريکا (APQC) است که به نام (PCF (Process Classification Framework شناخته مي‌شود. اين مدل که از بررسي و الگوبرداري از صدها سازمان برتر جهاني به دست آمده، کليه فرايندهاي يک سازمان توليدي ـ خدماتي را در چهار سطح طبقه‌هاي فرايندي (Category)، گروه‌هاي فرايندي (Process Group)، فرايند (Process) و فعاليت‌هاي کسب و کار (Activity) ارايه مي‌کند. فرايندهاي سازمان در اين مدل به دو دسته فرايندهاي عملياتي و فرايندهاي مديريت و پشتيباني تقسيم مي‌شوند. اين مدل از هر نظر کامل‌ترين مدل مرجع فرايندي موجود در دنياي مديريت است که در آن تلاش شده تمامي فرايندهاي موجود سازمان، تا حد امکان تا سطح فعاليت شناسايي شوند. به اين ترتيب يک Best Practice کامل در مورد فرايندها ايجاد شده است که شما با استفاده از آن هم مي‌توانيد ببينيد که چه فرايندهايي را در سازمان‌تان لازم داريد و هم ببينيد آن فرايندها بايد به چه شکلي انجام شوند.

اين مدل داراي 5 فرايند اصلي و 7 فرايند پشتيباني است. اين تعريف از فرايند در سطح اول مدل به‌معناي همان طبقه‌هاي فرايندي (Category) است و نه فرايند به معناي مصطلحي که همه مي‌شناسيم. منطق مدل PCF براي تقسيم‌بندي فرايندها در سطح يک،منطقي کاملا وظيفه‌گرا (Functional) است: هر چند اين مدل يک کليت يک‌پارچه دارد، در عين حال هر بخش از آن هم به شکلي طراحي شده که مي‌توانيد به صورت جداگانه از آن استفاده کنيد. به اين ترتيب است که زيرفرايندهاي تکراري در مقايسه‌ي طبقه‌هاي فرايندي مختلف اين مدل زياد ديده مي‌شود (مثلا استراتژي که هم در فرايند اصلي “توسعه‌ي چشم‌انداز و استراتژي” وجود دارد و هم در فرايند پشتيباني “مديريت فناوري اطلاعات.”)

مدل APQC PCF ـ که ويرايش اول آن در سال 1992 با مشارکت بنياد APQC و گروهي از اعضاي اين سازمان تدوين شد و آخرين نسخه‌ي آن يعني 5.0.1. در سال  2008 منتشر شده‌ ـ داراي يک مدل فرا صنعتي (Cross-Industry) و 11 مدل خاص صنايع گوناگون (صنايع: هوا ـ فضا و دفاعي، خودروسازي، بانکداري، خبرپراکني، محصولات مصرفي، آموزش، توليدکنندگان انرژي الکتريکي، بالادستي نفت، پايين‌دستي نفت، دارويي و مخابرات) است. به اين ترتيب شما هم مي‌توانيد مدل اصلي را براي استفاده‌ي خودتان به‌کار بگيريد و هم در صورتي که در يکي از صنايع 11 گانه‌ي فوق فعاليت مي‌کنيد، از مدل خاص صنعت خودتان بهره‌برداري کنيد. مدل فرا صنعتي APQC را در شکل زير مشاهده مي کنيد:

مدتي بود دنبال فرصتي براي نوشتن درباره‌ي اين مدل مي‌گشتم که خوب بالاخره بهانه‌اش را پيدا کردم! بنياد APQC به تازگي نتايج پيمايش خود را در زمينه‌ي کاربرد مدل‌هاي مرجع فرايندي (از جمله مدل خودش) منتشر کرده است. نتايج اين پيمايش را مي‌توانيد از اين‌جا در قالب فايل PDF دانلود کنيد. چند نکته در اين تحقيق براي من بسيار جالب بود:

  • دو شرکت ايراني (شرکت کيسون و بانک سامان) در ميان 76 سازمان مشارکت‌کننده در اين تحقيق بوده‌اند!!! عجيب‌تر اين‌که در صنعت بانک‌داري تنها شرکتي که مورد بررسي قرار گرفته بانک سامان بوده است. من به شدت کنجکاوم بدانم که انتخاب اين دو شرکت چطور اتفاق افتاده (يعني انتخاب شده‌اند يا خودشان اعلام آمادگي کرده‌اند)، فرايند تعامل ميان آن‌ها با APQC چطور بوده، فرايند دريافت اطلاعات به چه شکل بوده و موارد ديگري از اين دست (اميدوارم که از ميان کساني که درگير اين تعامل بوده‌اند يک نفر اين‌جا را بخواند و به اين پرسش‌ها پاسخ بدهد!)
  • جنبش (!) اقتباس کردن از مدل‌هاي مرجع فرايندي تاريخ‌چه‌ي چنداني ندارد و طبق شواهد از حدود سال 1989 آغاز شده (جالب! يعني تقريبا هم‌زمان با طرح مباحث مهندسي مجدد توسط همر و چمپي.)
  • امروزه همه تقريبا اهميت استفاده از اين مدل‌ها را درک کرده‌اند و به قول APQC اين سفر را آغاز کرده‌اند؛ هر چند اين حوزه هنوز جاي کار بسيار زياد دارد.
  • 3 تا از مهم‌ترين دلايل استفاده از مدل‌هاي مرجع فرايندي به ترتيب عبارتند از: بهينه‌کاوي (Benchmarking) فرايندهاي سازمان، تعريف فرايندها در حالت بين ـ وظيفه‌اي (Cross-functional)  و مديريت محتوا.
  • 70 درصد پاسخ‌دهندگان دارند خودشان را براي آغاز پروژه‌هاي مديريت فرايندهاي کسب و کار (BPM) گرم مي‌کنند. اين عدد در ميان استفاده‌کنندگان از مدل‌هاي مرجع فرايندي 90 درصد است.
  • خوب از چه مدل‌هاي مرجع فرايندي استفاده مي‌شود؟ اغلب کساني که از مدل‌هاي مرجع فرايندي استفاده مي‌کنند گفته‌اند که اين مدل‌ها يا فراتر از نياز آن‌ها هستند و يا داراي نقص هستند. بنابراين 24 درصد از آن‌ها (بالاترين درصد نسبت به مدل‌هاي استاندارد موجود) گفته‌اند که مدل‌شان را خودشان با سفارشي‌سازي (Customization) مدل‌هاي استاندارد مي‌سازند. در ميان مدل‌هاي استاندارد مدل APQC PCF با درصد استفاده‌ي 22 درصد، اول است و مدل‌هايي مثل ITIL، زنجيره‌ي ارزش پورتر و COBIT و TOGAF به ترتيب در مقام‌هاي بعدي قرار دارند (جالب است که مثلا مدل مرجع معماري دولت فدرال آمريکا (FEAF) در رده‌هاي بسيار پايين قرار گرفته. اين يا بدان معنا است که هنوز پروژه‌هاي معماري فرايندي با پرو‌ژ‌هاي معماري سازماني خيلي مرتبط نشده‌اند يا اين‌که واقعا استفاده از FEAF خيلي گسترده نيست. من حدسم اين است که اولي بايد درست‌تر باشد.)
  • 56 درصد شرکت‌کنندگان گفته‌اند که به‌کارگيري مدل‌هاي مرجع فرايندي براي آن‌ها منفعتي (حالا چه ملموس و چه غير ملموس) داشته است.

شکل چرخه‌ي عمر مدل‌هاي مرجع فرايندي هم از اين تحقيق واقعا نکات بسيار جالبي را در بردارد. اين شکل را هم به‌عنوان حسن ختام اين پست ببينيد:

پ.ن. من در زمينه‌ي سفارشي‌سازي، به‌کارگيري و طراحي فرايندهاي سازمان براساس مدل APQC PCF تجارب مفيدي داشته‌ام (رزومه‌ی من)‌ و بر این اساس برای ارائه‌ی خدمات مشاوره و آموزش به سازمان‌ها در زمینه‌ی بهبود و بازطراحی و بازمهندسی فرایندهای کسب و کار براساس مدل مرجع APQC PCF و سایر مدل‌های مرجع آمادگی دارم. در صورت تمایل مي‌توانيد برای دریافت کاتالوگ خدمات مشاوره و آموزش در این زمینه یا طرح سؤالات فنی خود با من تماس بگیرید.

به‌زودی بسته‌ی کاملی از مستندات و فایل‌های راهنمای مربوط به مهندسی فرایندها ـ به‌ویژه در حوزه‌ی مدل APQC PCF ـ (شامل: کتاب، راهنماها، فرم‌ها و تمپلیت‌های مربوط به فازهای مختلف مهندسی فرایندها، نمونه‌های بهترین فرایندها و …) برای استفاده آماده خواهد شد. برای اطلاع یافتن از عرضه‌ی این بسته جهت خریداری آن لطفا ایمیل‌تان را این‌جا ثبت فرمایید.

از ايده‌ي خود دفاع کنيد بدون اين‌که گارد بگيريد

نوشته: جان بالدوني / ترجمه: علي نعمتي شهاب

حمايت از يک ايده‌ به معناي درآميختن آن با باورها و احساسات شما است. چنين وفاداري وقتي مي‌خواهيد به ابتکاري دست بزنيد يا پيشنهادي بدهيد که فکر مي‌کنيد اجراي آن ضروري است، حياتي است. علاوه بر آن چنين هواخواهي به شما کمک مي‌کند تا ديگران را به سمت خودتان بکشانيد. با اين حال اين احساس مي‌تواند وقتي کسي ـ مثلا رئيس‌تان ـ ايده‌ي شما را رد مي‌کند، بدترين دشمن شما باشد.

از آن‌جايي که شما به شدت شيفته‌ي ايده‌ي خود هستيد، همانند يک کودک به صورت غريزي تمايل به مراقبت از آن را داريد (در مورد اين عبارت معمول فکر کنيد: “اين پروژه عين بچه‌ي من است!”) اشتباه بزرگ! اين باعث مي‌شود تا شما حالت دفاعي بگيريد.

وقتي با نقدي مواجه مي‌شويد شما بايد از خود دفاع کنيد، بدون اين‌که گارد بگيريد. اين بخش دوم به شما کمک مي‌کند که آماده‌ي شنيدن نقدهاي بيش‌تري باشيد؛ چرا که اغلب گارد گرفتن باعث وقوع رفتارهاي منفي چون حمله‌ي لفظي و خاموش شدن مي‌شود. شما در آن لحظه گرفتار مي‌شويد و دل‌پذيري رفتار مؤدبانه براي شما رنگ مي‌بازد. احساساتي بودن خوب است اما شما بايد از زيادي احساساتي بودن اجتناب کنيد؛ چرا که چنين آدمي ناخوشايند است و نمي‌تواند حرف ديگران را بشنود.

حفظ توازن در مقابل شک و ترديد و حتي دشمني يک ويژگي ضروري رفتار رهبري است؛ نوعي رايحه که شما براي جلب گام به گام تبعيت ديگران به انتشار آن نياز داريد. و وقتي انسان‌ها روي ايده‌ها‌ي شما خراب مي‌شوند، تمام کردن کار در اين موقعيت بحراني بسيار ساده است. چالش اين است که واکنش شديدي نشان ندهيد و شخصيت را از ايدئولوژي جدا کنيد. چگونه؟ اين طور:

  • آماده باشيد: هر وقت ايده‌اي را ايجاد کرديد، مطمئن باشيد که بعضي افراد آن را نمي‌فهمند، دوست‌اش ندارند يا به سادگي شما را دوست ندارند. بنابراين خودتان را براي مخالفت‌ها آماده کنيد. در نظر داشته باشيد که چه کسي ممکن است چه بگويد و چرا آن را بر زبان بياورد. مثلا يک همکار ممکن است بگويد ابتکار شما هزينه‌بر است، يا کس ديگري ممکن است اثربخشي آن را زير سؤال ببرد و نفر سومي هم در مورد زمان‌بندي آن نگران باشد. استدلال‌هاي مناسبي را براي پاسخ‌گويي به دغدغه‌هاي ديگران آماده کنيد. از اين استدلال‌ها به صورت پيش‌دستانه (پيش از پديدار شدن انتقادها) يا پس از بيان مخالفت‌ها استفاده کنيد.
  • بخشنده باشيد: از ديگران براي دادن بازخورهاي سازنده دعوت کنيد. شما مي‌توانيد اين کار را حتي وقتي انتقادها بيش‌تر تخريب‌کننده‌اند تا مفيد، نيز استفاده کنيد؛ زيرا اين کار نشان مي‌دهد که شما فردي بزرگوار هستيد. ديگران ممکن است کوچک و حقير باشند، اما در مقابل شما هم کسي هستيد که تا دوردست جاده را مي‌بينيد. به علاوه اين نشان‌دهنده‌ي قوت شخصيت شما است.
  • صبور باشيد: افراد کمي ـ تازه اگر وجود داشته باشند! ـ از ايده‌ي شما به اندازه‌ي خودتان به وجد مي‌آيند. پس از آن همه‌ي ما برنامه‌هاي زمان‌بندي خودمان را خواهيم داشت. بنابراين زمان‌بندي واقع‌بينانه‌اي داشته باشيد. بدانيد که قانع کردن ديگران در مورد ايده‌اي که داريد زمان‌بر و نيازمند تلاش و کوشش است. شما در طول زمان باز هم با صداهاي مخالف روبرو خواهيد بود؛ اين را انتظار داشته باشيد. ايده‌هاي‌تان را پالايش کنيد تا نشان بدهيد که به ديگران گوش مي‌دهيد. و حواس‌تان باشد که براي صبر و بردباري نيازمند حفظ خون‌سردي خود نيز هستيد.

حفظ خون‌سردي بدان معنا نيست که در برابر مخالفت از کار خود دست بکشيد. اين ضروري است که اشتياق‌تان را به پروژه‌ي مبتني بر ايده‌هاي خود ادامه بدهيد و تصميم دروني خود را نشان دهيد. وقتي با نقد مواجه شديد، طوري استدلال کنيد که ايده‌ي شما را به‌عنوان انجام به‌ترين کار ممکن براي سازمان‌تان ـ و نه فقط خودتان ـ معرفي کند. ايده‌تان را با انرژي‌ دروني خود تقويت کنيد. بدين ترتيب شما خو‌ن‌سردي خود را در حالي که ايده‌ي شما هم‌چنان داغ است، حفظ مي‌کنيد!

دفاع از خودتان بدون گارد گرفتن نيازمند تمرين است. شما مي‌توانيد از چند همکار قابل اعتمادتان بخواهيد شما را با پرسش‌هايي در مورد ايده‌هاي‌تان بمباران کنند. اين به شما کمک مي‌کند تا شيوه‌ي سخن گفتن‌تان را اصلاح کنيد. تلاش کنيد تا ماهيچه‌هاي صورت‌تان را آزاد بگذاريد يا حتي لبخند بزنيد؛ بدين معنا اين‌که شما کنترل موقعيت را در دست داريد. واکنش ديگران شما را کنترل نمي‌کند: کنترل شما در دستان خودتان است؛ چيزي که براي نشان دادن توانايي رهبري در موقعيت‌هاي بروز اختلاف ضروري است.

منبع