کار تيمي در يک جمله به روايت پل آستر

سايت گودريدز مصاحبه‌ي جالبي کرده با پل آستر نويسنده‌ي معروفِ آمريکايي آثاري چون تيموبکتو (چون خودم اينو ازش خوندم!) و البته سه گانه‌ي نيويورک. يک جاي اين گفتگو، مصاحبه‌گر از آستر مي‌خواد که بگه رابطه‌اش با هم‌سر رمان‌نويس‌اش سيري هوستوت چطوريه. آستر هم کلي از هم‌سرش تعريف مي‌کنه و مي‌گه من هر روز نوشته‌هام را زير بغل‌ام مي‌زنم و به خونه مي برم تا سيري در موردشون نظر بده و البته در مقابل، اولين نسخه‌ي رمان‌هاي هم‌سرش را هم هميشه آستر مي‌خونه. آستر مي‌گه ما 30 ساله داريم اين طوري کار مي‌کنيم و يادم نمياد حتي يک بار کامنت نامربوطي به هم داده باشيم.

اما نکته‌ي مهم و انگيزه‌ي نوشتن اين پست: آستر در آخر پاسخ‌اش به همين سؤال يک جمله‌ي بسيار جالب داره که به نظرم براي کار تيمي مخصوصا وقتي تيم از گروهي از آدم‌هاي متخصص دور هم جمع مي‌شوند، بسيار مهم و کاربرديه. آستر مي‌گه:

We do our thing separately but we share it.

من هم هميشه ترجيح‌ام در کار اين بوده که کار را جدا انجام بدهيم و آخرش که تمام شد (يا اگر لازم هست در حين انجام کار) به‌اشتراک‌اش بگذاريم؛ اما خوب هميشه هم به تک‌روي و فرار از کار تيمي متهم شده‌ام!

لينک‌هاي هفته (12)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

رزومه نویسی- بایدها و نبایدها- 2 (شهرام کريمي)

مهرنامه 6-سوسیالیسم غیرممکن است (خواندن اين مقاله‌ي صادق الحسيني در مورد مهم‌ترين مدافعان اقتصاد آزاد در قرن بيستم از نون شب واجب‌تره!)

معرفی سایت: Learn out Loud (عاليه! من چند ساعتي فقط داشتم توش مي‌گشتم و عناوين دوره‌هاي بيزينس و آي‌تي‌اش را مي‌ديدم. ممنون از امير براي معرفي‌اش.) و استاد و شاگردی به سبک ژاپنی (از امير مهراني)

دفاع از منافع سازمانی به چه قیمت؟ و وبلاگ دانشجویان مدیریت و اقتصاد دانشگاه های اروپایی (علي سرزعيم)

تبارشناسی بازار ثانویه (حامد قدوسي)

ساخت بانک اطلاعاتی به کمک PivotTable در اکسل (ممنون‌ام از احمد شريفي عزيز براي زحمت‌اش. اين راهنما را به صورت فايل PDF دانلود کنيد.)

پنج راه برای کله پا کردن یک مدیر پروژه، مدیریت پروژه،کی،کجا،چه قدر، مسئله این است! و اقدامات حین جلسه – قسمت یک (مهدي عرب عامري)

ده سؤالی که شما هنگام مصاحبه شغلی می توانید بپرسید (مهرداد نايب)

شاد باشید و سازمان را به چه گروهی بسپاریم تغییرساز یا سنتی و ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت هشتم) (استاد پرويز درگي)

درس های رهبری و موفقیت از زبان یک مربی بسکتبال (مطلب جالبي از وبلاگ دنياي چابک. البته هرم موفقيت اين جناب وودن که در اين پست اومده کوچک و غيرقابل خوندنه. شکل بزرگ‌تر و خوانا‌ترش را اين‌جا ببينيد.)

تعرفه پزشکی و تضاد منافع (محمد رضا فرهادي‌پور)

برای حل بحران‌های اقتصادی پیش‌رو، نمی‌توانید روی ما حساب کنید (منظور از ما، صنعت نرم‌افزار ايران است. اين مطلب نوشته‌اي است از وبلاگ بهسادِ آقاي مجيد آواژ)

تورم نقطه به نقطه چيست؟ (رزوبه يوسفي)

ربط باگ نرم افزار با عینک آقای فروشنده! (اين خاطره‌ي بامزه را بخوانيد تا ببينيد خدمات پس از فروش نرم‌افزار تا کجاها مي‌تونه گسترش پيدا کنه!!!)

گودر گزاره‌ها:

مصاحبه صوتی با علیرضا مجیدی، نویسنده وبلاگ یک پزشک (شنيدن‌اش واجبه!)

مهارت‌هاي مديريت اشتباه مدیریتی (در انجام يک کار دو سؤال براي آدم‌ها مطرح است: “آيا مي‌توانم انجام‌اش بدهم؟” و “چقدر انجام‌اش براي‌ام ارزش دارد؟” اگر براي پاسخ‌دهي به هر يک از اين سؤالات يک مقياس 5 تايي را در نظر بگيريم، اگر فرد اولي يعني اعتماد به نفس انجام کار را مهم‌تر يا حداقل برابر دومي يعني انگيزه‌ي شخصي‌‌اش باشد؛ آن کار را به خوبي انجام مي‌دهد و در غير اين صورت خير.)

نگاه معجزه اقتصادی: آلمان پس از جنگ (“بازار اختراعی شیطانی برای رام کردن طبقاتی خاص نیست. کاملا بر عکس، این تنها نهاد زنده‌‌اقتصاد است که توزیعی عادلانه و بهینه را موجب می‌شود، چیزی که هیچ مرام اشتراکی نمی‌تواند جای آن را بگیرد.” آلمانِ پس از جنگ اين گزاره را اثبات کرد.)

اقتصاد اطلاعات شکاف فقیر و غنی را کم می‌کند

چطور روي 20 درصد امور حياتي خود تمركز كنيد (“80 درصد اوقات ما گرايش داريم مترصد اموري باشيم كه خوب كار نمي‌كنند؛ اما تحقيقات نشان مي‌دهد كه تمركز روي اموري كه به خوبي انجام مي‌دهيم كليد سرعت بخشيدن به پيشرفت است. چرا ما روي منفي‌ها تمركز مي‌كنيم؟ زيرا به ما اين‌طور آموزش داده‌اند! اينكه به چه چيزي فكر كنيد، انتخاب خودتان است، پس چه بهتر كه 80 درصد افكار خود را بر روي نقاط قوت خود يعني آنچه كه در زندگي شما خوب كار مي‌كند و آنچه كه در آن پتانسيل خوبي داريد، متمركز نماييد.”)

انتظارات متقابل مدیر ارشد و زیردستان (به مديران در هر سطحي خواندن‌اش توصيه مي‌شود.)

مهارت‌هاي مديريتي خوش‌بین‌ها در كار موفق‌ترند (چون “افراد با گرایش خوش‌بینانه در مقابله با مشکلات خوب عمل می‌کنند و حاضرند تا راه‌های‌ جدید و نوینی را در صورت لزوم امتحان کنند.”)

ده راهکار براي استفاده بهينه از داده‌ها نقش آمار و ارقام در عملكرد شركت‌ها (چرا کارکنان سطوح پايين براي سازمان مهم‌اند؟ چون در زمان لازم به اطلاعاتِ دقيق، دسترسي دارند. امروزه سيستم‌هاي جمع‌آوري و تحليل اطلاعات باعث شده که مديران هم بتوانند به سرعت به همان اطلاعات دست پيدا کنند.)

اقتصاد براي همه – درس دوم اقتصاد ارزشي است يا اثباتي؟ (گزاره‌هاي علم اقتصاد اثباتي هستند نه ارزشي.)

پروژه بهبود فضای كسب‌وكار، فرصت‌ها و محدوديت‌ها (معرفي مختصر و مفيد پروژه‌ي Doing Business  بانک جهاني)

ميزان رضايت شغلي به تفکيک رشته‌هاي مختلف در آمريکا (اين را حتما ببينيد. مهندسي شيمي اول هست و MIS دوم.)

اختلاف محققان ادامه دارد رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست (“این تحقیق‌ها می‌گویند برای شادمانی نه درآمد نسبی که درآمد مطلق است که اهمیت دارد. به عبارتی جذابیت‌های زندگی در دنیای ثروتمندها دوباره به جای خود بازگشته است.”)

زنان یک‌چهارم متخصصان IT آمريکا را تشکيل می‌دهند

کاربران به طور متوسط هفته‌ای 12 ساعت را در اینترنت سپری می‌کنند (البته فکر کنم در مورد گودربازان، اين متوسط روزانه باشه!!!)

برتری ایران در تعداد کاربر / ایران ضعیف ترین کشور منطقه در تامین پهنای باند (دست گل وزارت ICT درد نکنه!)

ایجاد مراکز فناوری اطلاعات در تمامی وزارتخانه ها (خبر بسيار مهم)

گوگل امکان تائید حساب تلفنی در ایران را اضافه کرد

جابز کاندیدای اول مدیرعاملی گوگل بود (خوش‌حال باشيم که جابز در اپل ماند يا نه؟)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

کارگاه‌هاي آموزشي مشاوره‌ي مديريت

خوش‌حال‌ام که بالاخره در اين کشور ما يک عده دارند احساس مي‌کنند کار مشاوره‌ي مديريت يک کار جدي و بسيار حرفه‌اي است و نيازمند داشتن دانش‌ها و مهارت‌هاي خاص خودش.  در آذر ماه ام‌سال دو کارگاه آموزشي در زمينه‌ي مشاوره‌ي مديريت برگزار مي‌شود:

  • کارگاه آموزشی بین المللی متدولوژی، فرآیند، معماری و ابزارهای مشاوره مدیریت براساس استاندارد معتبر بين‌المللي CMC انجمن بين‌المللي مشاوران مديريت (اطلاعات بيش‌تر )
  • دومین دوره کارگاه بین المللی مشاوره مدیریت انجمن بين‌المللي مديران ايراني (اطلاعات بيش‌تر اين‌جا)

انجمن بين‌المللي مديران ايراني (i-aim) دومين دوره‌ کارگاه‌اش را برگزار مي‌کند؛ اما دوره‌ي CMC براي اولين بار در ايران برگزار مي‌شود و همين، جذاب‌ترش مي‌کند. من چند وقتي بود که قصد داشتم در مورد کارگاه انجمن بين‌المللي مديران ايراني بنويسم؛ اما وقت و حوصله و تنبلي اجازه نمي‌داد که الان مي‌گويم چه به‌تر! در مورد اين دو کارگاه يک جا مي‌نويسم.

چند نکته در مورد کارگاه i-aim:

  • کارگاه i-aim، عملياتي‌تر از کارگاه CMC است؛ اما از نظر من دچار مشکل پراکندگي است و چندان جامعيت ندارد. يک اشکال اساسي کارگاه i-aim تمرکز شديدش بر مسئله‌يابي و حل مسئله براساس داده‌هاي کمي است؛ چيزي که در ايران تقريبا انجام‌اش به دليل در دسترس نداشتن داده‌هاي دقيق، معتبر و به‌روز غيرممکن است. يادم هست براي يک پروژه‌ي استراتژي براي يک شرکت ساختماني، کلي وقت گذاشتيم تا اطلاعات لازم را جمع کنيم و نشد؛ چون اولا بخش عمده‌اي از اطلاعات قديمي و غيرقابل اطمينان بودند؛ ثانيا هيچ مرجع واحدي براي انتشار اطلاعات مربوط به بازار مسکن در کشور وجود ندارد (و هم‌پوشاني و تناقضات عجيب و غريبي بين آمارهاي مثلا بانک مرکزي، مرکز آمار ايران و شهرداري تهران وجود دارد!!!) و ثالثا دسترسي به اطلاعات خيلي وقت‌ها ميسر نيست (مثلا سايت مرکز آمار ايران ييهو دو سه روزي خراب شد!) بنابراين هر چند مشاوره بر مبناي فکت‌ها و داده‌‌هاي عميق خوب است؛ اما در ايران عملا چندان امکان‌پذير نيست.
  • کارگاه i-aim البته از نظر پنل‌هاي حاشيه‌اي‌اش و البته آدم‌هايي که احتمالا حضور خواهند داشت، بسيار قابل توجه و مهم است؛ مخصوصا دو پنل آخرش، يعني: چالش‌های مشاوره مدیریت در ایران (آقاي مهندس مؤمني ـ مديرعامل شرکت ما حاسب سيستم) و پانل مشکلات مشاوره مدیریت در ایران (آقايان آشتياني و هاشمي.) اولي قبلا در دانشکده‌ي مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف ارايه شده و بسيار عالي و قابل توصيه است. من پاسخ خيلي از سؤالات‌ام را در مورد مشکلاتي که در سطح مديريت پروژه (و نه در سطح کارشناسي) با آن‌ها مواجه بوده‌ايم از زبان آقاي مؤمني گرفتم. در مورد دومي هم قبل‌تر آقاي مهندس آشتياني (مديرعامل شرکت مشاوره‌ي مديريت آريانا) مقاله‌اي نوشته بودند تحت عنوان دلایل دلسردی مدیران ایرانی از ابزارهای مدیریتی که اگر اين پنل با آن مقاله مرتبط باشد، اين پنل هم کاملا مفيد خواهد بود. يکي دو تا پنل هم در مورد بازار جهاني مشاوره‌ي  مديريت است که من خيلي نمي‌توانم در مورد محتواي‌شان اظهارنظر کنم؛ اما احتمالا بايد مفيد باشند.

با توجه به دو نکته‌ي فوق به نظرم کارگاه i-aim از نظر بازآموزي و تبادل تجربيات مشاوران باتجربه‌تر مفيد باشد؛ نه براي مشاوران جوان‌تر و کم‌تجربه‌اي مثل من. در مقابل کارگاه CMC، کاملا بر آموزش فرايند مشاوره متمرکز است. اگر به برنامه‌ي دوره در (فايل PDF است) نگاهي بياندازيد؛ مي‌بينيد که در اين کارگاه دو روزه به صورت مختصر و مفيد با الف تا ي يک پروژه ي مشاوره آشنا خواهيد شد. همان‌طور که در ابتدا اشاره کردم، CMC استاندارد بين‌المللي مشاوره‌ي مديريت است که در قالب مدلي تحت عنوان مدل شايستگي (Competency Framework) تدوين شده است. اين مدل را در شکل زير مشاهده مي‌کنيد:

اين شکل اين‌قدر گويا هست که لازم نباشد من توضيحي اضافه کنم. فقط اين‌که اين شکل سندي را پشت سر خودش دارد که البته متأسفانه در سايت icmci يافت مي‌نشود! من اين سند را (که شکل فوق هم از آن برداشته شده) قبل‌تر از جاي ديگري گرفته بودم که مي‌توانيد آن را از اين‌جا دريافت کنيد.

با جمع‌بندي توضيحات فوق، من به احتمال زياد در کارگاه CMC شرکت مي‌کنم.

خواستن، دوست داشتن و باقي ماجراها

نتايج تحقيق خانم پروفسور عظما خان يک هفته‌‌اي است که ذهن من را حسابي به خودش مشغول کرده است. اين يکي از جذاب‌ترين تحقيقاتي است که من به عمرم خوانده‌ام. کشف خانم پرفسور عظما خان استثنايي است: خيلي وقت‌ها ما چيزي را مي‌خواهيم، چون نداريم‌اش؛ نه اين‌که واقعا دوست‌اش داريم! به قول ايشان: «احساس “خواستن” و “دوست داشتن” برخلاف تصور عمومي از هم کاملا مستقل‌اند ولي در عين حال با هم رابطه دارند. در واقع هر چه بيش‌تر چيزي را بخواهيم، در عمل کم‌تر آن را دوست داريم. اين از جنس اشتياق و انزجار است.»

من مدت‌ها است به اين نتيجه رسيده‌ام که ما آدم‌ها وقتي به چيزي که با تمام وجود آرزوي‌اش را داريم مي‌رسيم، دست آخر با يک “خوب که چي” و “اوني که اين همه مي‌خواستم‌اش همين بود؟” و يأس فلسفي ناشي از همين احساسات روبرو مي‌شويم. نمي‌گويم که از داشتن‌اش لذت نمي‌بريم؛ اما آن لذتي که فکر مي‌کرديم را هم به دست نمي‌آوريم. در واقع شايد بشود گفت که حسرتِ محروميت، احساسي به مراتب قوي‌تر از لذتِ داشتن است و به همين دليل است که هميشه آن دردِ خواستن و نداشتن و نشدن را به دوست داشتن تعبير مي‌کنيم تا خودمان را تسکين بدهيم.

وقتي مايل‌استون‌هاي مهم زندگي‌ام را مرور مي‌کنم، مي‌بينم در زندگي بارها با اين احساس روبرو شده‌ام. مهم‌ترين‌هاي‌اش شايد چند مورد خاص باشند:

  • وقتي سال سخت کنکور کارشناسي که تمام شد و وارد دانشگاه که شدم! (البته دوري از خانواده هم بي‌تأثير نبود.)
  • وقتي سر کار رفتم!
  • وقتي دانشجوي کارشناسي ارشد رشته‌ي دلخواه‌ام MBA شدم!
  • وقتي مشکل خدمت سربازي‌ام حل شد!

مشکل فقط اين يأس فلسفي (!) نيست. اين يأس رفع شدني است و راه‌حل هم دارد. اين‌که فقط به جنبه‌هاي مثبت زندگي فکر کني، نيمه‌ي پر ليوان را ببيني و افکار و احساسات نااميدانه و ناراحت را با توجيه کردن خودت در مورد بي‌فايدگي‌شان دور بريزي. اما آن جنبه‌ي بدتر اين ماجرا چيست؟

شخصا تصور مي‌کنم که اين عدم توجه به تفاوت “دوست داشتن” و “خواستن”، شايد مهم‌ترين بلايي است که يک نفر مي‌تواند در يک رابطه‌ي عاشقانه بر سر خودش بياورد (خانم دکتر خان اشاره‌اي در حد يک جمله به اين نکته داشته‌اند، اما به نظرم اين کاربرد تحقيق‌شان در تحليل رفتار آدم‌ها بسيار مهم‌تر از کاربردهاي بازاريابي‌اش است.) اين‌که کسي چون درگير رابطه‌اي نبوده يا اين‌که به داشتن چنين رابطه‌اي احساس نياز مي‌‌کرده، باعث شوند سريع و خام‌دستانه و خوش‌بينانه و از روي توهم، به قول يکي از دوستان رابطه‌ي دوستي را عاطفي کند و بعد هم اتفاقات ناخوشايندي بيفتد و نشود و آن آدم برسد به عميق‌ترين نقطه‌ي چاه خالي زندگي …

شايد علت اين همه ماجراهاي عشق‌هاي ناکام و فاجعه‌هايي که رخ مي‌دهد، ريشه در همين ندانستن تفاوت ميان “خواستن به خاطر نياز” و “خواستن به خاطر دوست داشتن” باشد. اين دومي، جوهر و اساس عشق است و کاش همه‌مان بتوانيم روزي همان‌طور که سالواتوره و النا در به‌ترين فيلم زندگي من ـ سينما پاراديزو ـ در فراق از هم آن را تجربه‌ کردند، چنين تجربه‌اي را داشته باشيم …

بنابراين به‌تر است همين الان سعي کنيم بفهميم هر کدام از خواست‌هاي‌مان از کدام جنس است. اين طوري شايد اگر آن خواستن، به دليل “حس محروميت” باشد، بتوانيم راحت‌تر کنارش بگذاريم و اگر از جنس “دوست داشتن و احساس نياز واقعي” بود؛ آن وقت ايمان‌مان تقويت شود که روزي (حالا گيرم حتي در رؤيا!) به آن خواهيم رسيد!

يادم نمي‌رود روزي که در کنکور ارشد MBA پذيرفته نشدم، با خودم گفتم من به دليل علاقه‌ي شديدي که به دانشگاه‌ام پلي‌تکنيک دارم، حتما روزي مدرک MBA‌ام را از همين دانشگاه خواهم گرفت و اين آرزو، کم‌تر از يک سال بعد رنگ واقعيت به خود گرفت! به قول راسل ايکاف بزرگ: «آينده عمدتا آن چيزي است که ما دوست داريم باشد!»